نقش زن در دفاع مقدس از نظرگاه ديني و عرفاني

بياييد به سرزمين عشق و عرفان سفر كنيم ؛ سرزميني كه تجلي گاه شكوه ايثار است ؛ سرزميني كه همه يكرنگي و اتحاد است.
اين جا سرزمين عشق و ايثار و فداكاري است. اي قلم ها! بدون وضو در اين حريم مقدس وارد نشويد. اي همسفران ! لازمه ي ورود به اين سرزمين ، داشتن دل هايي پاك و بي آلايش است. كساني كه صفاي سينه ندارند ، ورودشان به اين سرزمين ، ممنوع است! حرمت و قداست اين سرزمين بسيار زياد است. اين سرزمين متعلق به شيرزنان عارفي است كه در هشت سال دفاع مقدس ،‌ حماسه ها آفريدند. آن ها با توكل به خداوند و با تأسي به حديث متواتر و شريف الثقلين (۱) به دو امانت گران بهاي الهي چنگ زدند و آن را الگوي و سرمشق خود ساختند.

بياييد به اين سرزمين روحاني سفر كنيم ، تا بسياري از حقايق را دريابيم ؛ سرزميني كه همه نور خداست و عظمت خدا را به وضوح مي توان در آن مشاهده كرد ؛ سرزميني كه معناي واقعي عبادت ، عشق ،‌ شوق نيايش ، نماز ، محبت ، مشاركت ، خلوص ، انفاق ،‌گذشت ، ايثار جان ، خداشناسي و هزاران خصلت زيباي ديگر را در حد كمال در خود جاي داده است ؛ سرزميني كه از هر گوشه و كنار آن مي توان هزاران نكته ي اخلاقي و اجتماعي آموخت ؛ سرزميني كه ساكنان آن همه به ريسمان الهي چنگ مي زنند و به انگيزه ي تعبد نسبت به فرمان الهي و به قصد وصول به مقام فناء الي الله حركت كردند.

اينان سبقت گيرندگان جهاد و شهادتند و شهادت را نزديك ترين راه تقرب به ذات احديت مي دانند. (۲)
در سرزميني كه سراسر وحدت و عشق است ،‌ همه به دنبال يك هدف مي گردند و آن رضاي خداست و در اين صحنه ، همه در تلاشند تا گوي سبقت را از ديگران بربايند. آنان به راستي مصداق اين آيه ي شريف هستند : «يبتغون فضلاً و رضواناً و ينصرون الله و رسوله و اولئك هم الصادقون.» آن ها فضل خداوند و رضاي او را مي طلبند و خدا و رسولش را ياري مي كنند ، آن ها راستگويانند. (۳)

آري ، سخن از شير زناني است كه از همان روزهاي نخست كه رژيم بعثت عراق اسلامي مان فرود آورد ، همدوش مردان يا حتي جلوتر از آن ها فرياد «هل من ناصر ينصرني» حسين زمان خويش را لبيك گفته و وارد صحنه هاي نبرد شدند.

زنان متعهد و مؤمن كشورمان همانند دريايي خروشان به سوي مقصد نهايي (رضاي خداوند) حركت كردند. فضاي عجيبي حاكم بود و گويي همه جا بهشت بود و رايحه ي بهشتي به مشام مي رسيد. مگر مي شود اين صحنه ها را ديد و منقلب نشد؟‌ عجب فضاي آكنده از معنويتي! اين جا مي شود حضور خدا را حس كرد و قطعاً آن ها خدا را با چشم دل مي ديدند ، كه چنين مشتاقانه ايثار مي كردند.

الله اكبر ،‌ الله اكبر ، عجب اتحادي ! اين شير زنان در كدامين مكتب پرورش يافته اند كه چنين اند؟
قطعاً آن ها دست پرورده ي مكتب زهرا و زينب اند ؛ زهرايي كه بانويي به تمام معنا نمونه و الگو بود و نخستين شهيد راه ولايت ،‌ و زينبي كه با صبر استقامت ،‌ تمام منزلگاههاي كربلا را با همه ي مصيبت هايش طي كرد و يزيد و يزيديان را رسوا نمود.
بله ، آن ها با الگو گرفتن از ائمه ي معصومين (ع) راه خويش را يافتند.

« يكي از ويژگي هاي آفرينش كه خداوند حكيم در فطرت آدمي به وديعه نهاده است ،‌ الگو سازي و الگوپذيري در زندگي است.» (۴)
نقش زنان و زمينه هاي حضور آنان در دفاع مقدس
شير زنان ما با تمام مشكلات و دشواري ها مبارزه كردند تا اسلام و مسلمانان پيروز شوند. زنان ما همواره در طول دفاع مقدس در صحنه حضور داشتند و حضور آن ها را در ابتدا از دو ديدگاه مي توان بررسي كرد ؛

۱- حضور نظامي ۲- حضور غير نظامي
كه در مرحله ي بعدي اين دو را نيز مي توان به شاخه هاي زير تقسيم بندي نمود:
حضور نظامي : ۱- حضور در خط مقدم ۲- حضور در مناطق بمباران شده ي مرزي.
حضور غير نظامي : ۱- پشتيباني فرهنگي و تبليغاتي و ترويج شجاعت و روحيه ي شهادت طلبي ۲- پرستاري ، مداواي مجروحان ، تهيه آذوقه ، تخليه ي شهدا ، امداد رساني ، اهداي كمك هاي نقدي و غير نقدي به رزمندگان.
حضور نظامي

در اين سرزمين مقدس مي شود معناي واقعي جهاد را شناخت و مفهوم دفاع از ولايت و فداكاري و صبر و استقامت را معنا كرد. در اين سرزمين مي شود حضور زن را در جامعه شناخت و هيچ گاه وظايف سياسي و اجتماعي را قرباني انزواي زنانه نكرد.

«آري ، جهاد در اسلام زينت زندگي است و پيام اقتدار و شجاعت است ، استحكام دين و امنيت جامعه است. نشانه ي حيات و نشاط عمومي است‌ ، دشمن را به تسليم مي كشاند ،‌ دوستان را به اعتماد و صلابت دعوت مي كند ،‌ محرومان را به عدالت و امنيت اميدوار مي سازد. آن گاه كه دشمن به حريم ملتي هجوم آورد و زباني جز زور نفهمد ، اين مجاهدان دست از جان و مال شسته اند كه به ميدان نبرد مي شتابند ، تا اقتدار دين را در پرتو جهاد مقدس خود حفظ كنند. آري ، جهاد دفاعي ، سنتي مقدس و ضروري براي مسلمانان است. حيات نو در پرتو جهاد و فداكاري به نام شهادت ، آوازه ي ديگري در شهر اولياء پيدا كرد.» (۵)

به همين جهت زنان كشور ما ، در مناطق جنگي حضور مي يافتند تا از فيض نبرد و جهاد في سبيل الله محروم نمانند. زنان ما ، در هر پست و مقامي كه بودند اعم از پزشك ، امدادگر ، و … به صورت داوطلبانه به مناطق جنگي مي رفتند ، تا دين خود را ادا كرده باشند. هجوم يك باره ي دشمن به مناطق مرزي و هم چنين بمباران هاي هوايي به شهرها ايجاب مي نمود كه زنان به صورت مستقيم در مناطق جنگي حضور پيدا كنند.

آن ها در اين مناطق علاوه بر اين كه كار امداد رساني ،‌ تخليه ي شهدا و … را انجام مي دادند باعث تقويت روحيه ي مردان مي شدند.
آقاي صالح موسوي عضو سپاه پاسداران خرمشهر در خصوص آن روزها مي گويد :« در خرمشهر ،‌ خواهران مقاوم خونين شهري كه آيينه ايي از پارسايي ، تقوا ، فداكاري و تداعي و تجسم پيروي از حضرت فاطمه ي زهرا (س) بودند ، آن لحظه من شاهد بودم كه چگونه دخترها اجساد را از گوشه و كنار كوچه و خيابان اين شهر زير آن خمپاره ها و آتش ها جمع مي كردند و با وانت ، در حالي كه در تيررس دشمن بودند ، به گورستان مي بردند.» (۶)

از جمله اين شير زناني كه در اين مناطق حضور داشتند ، دختر دلير خرمشهري «شهناز جاجي شاه» است كه در روزهاي اول جنگ با اسلحه در سنگرهايي كه خودش با دست خود كنده بود ، نگهباني مي داد و در ساعات غير نگهباني به كمك مجروحان رفته بود ، بر اثر اصابت خمپاره به فيض عظيم شهادت نايل شد و مادرش او را با دست خويش به خاك سپرد.

«خير النساء ملكي» جانباز ۷۰ درصدي مي گويد :«‌ من از كودكي در خوزستان بودم و با شروع جنگ ، خودم ، شوهرم ،‌ پسر و دخترم در شهر مانديم. صبح ها با كميته ي امداد همكاري مي كرديم و بعد از ظهرها به رزمنده ها جيره ي غذايي مي داديم. من و دخترم آشپزي مي كرديم. لباس سربازها را مي دوختيم. تقريباً‌ لباس يك گروهان دست ما بود. صبحانه و نهار رزمنده ها را تهيه كرده و برايشان مي برديم. مهمات بار مي زديم و به رزمنده ها مي رسانديم. زخمي ها را به بيمارستان طالقاني منتقل مي كرديم. دخترم نيز ۲۲ سال سن دارد و جانباز است ، ولي خدا را با تمام وجود شكر مي كنم.» (۷)
مادرم ! مرحبا به صبوري ات! تو مجروحيت خود و دخترت را بسان مدال افتخاري به گردن آويختي. از پرورده ي مكتب زهرا و زينب ،‌ جز اين انتظار نمي رود.
در تاريخ دفاع مقدس از اين نمونه شير زنان بسيار سراغ داريم ، كه ذكر فداكاري هاي هر كدام از آن ها مستلزم نوشتن كتابي مستقل ، و از حوصله ي اين مقاله خارج است.

حضور غير نظامي

۱- پشتيباني فرهنگي و تبليغاتي و ترويج شجاعت و روحيه ي شهادت طلبي :
در اين سرزمين ، از خود گذشتگي به حد اعلاي خود نمايان است. در اين سرزمين مي توان سر شادماني مادران هنگام شهادت فرزندانشان را جويا شد. در اين جا مي توان تجلي شكوه و ايثار را از معلمان ادب آموخت ؛ معلماني كه با دستان خود بزرگمرداني را تربيت كرده و آن ها را روانه ي ميدان جنگ مي كردند و رفتن شان را نظاره گر بوده و بر خود مي باليدند كه چنين انسان هايي را تربيت كرده اند.

« زنان به لحاظ نقش ويژه ايي كه دارند ، همواره تأثيرات مثبت بر روند مبارزات مردان دارند ؛ به طوري كه مي توان ادعا كرد اگر از حمايت معنوي و تهييج و ترغيب و همراهي زنان نباشد ، مردان هرگز توفيق حضور در صحنه هاي مبارزه و جهاد در راه خدا را نخواهند يافت.» (۸)

زنان مؤمن و نجيب سرزمين اسلامي ما با ايمان و توكل به خداوند و ايمان به معاد ، سختيها را راحت تر تحمل كرده و همواره با معبود خويش نجوا مي كردند. بسيار زياد سراغ داريم در جريان دفاع مقدس ، مادران نمونه ايي كه فرزندان خود را تشويق به جهاد مي كردند. مادري با داشتن پنج فرزند يتيم كه آنها را با رنج فراوان در زاغه ها بزرگ كرده بود ، بعد از شهادت پسر اولش در حالي كه پسر دوم و سومش را به جبهه فرستاده بود ، مي گفت :« آرزو دارم دو پسر ۱۴ و ۱۶ ساله ام نيز به جبهه بروند تا من دين خود را نسبت به اسلام ادا كنم.» (۹)

مادر شهيد همت ، بر پيكر خونين پسرش بوسه زد و گفت :« سلام مرا به امام حسين برسان و بگو امانتي كه دادي ، پس فرستادم.» (۱۰)
شير زناني كه فرزندانشان را روانه ي جنگ مي كردند ، آرزويشان اين بود كه يا با پيروزي برگردند ، يا با شهادت. پيروزي اسلام براي شان مهم بود. اينان به راستي معناي آيه ي ۱۱ سوره ي مباركه صف را خوب درك كرده بودند كه خداوند متعال مي فرمايد :« تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله با موالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون» ؛ (به خدا و رسول ايمان آوريد و با مال و جان در راه خدا جهاد كنيد ؛ اين كار (از هر تجارتي) اگر دانا باشيد ، براي شما بهتر است.)

زماني كه مردان در صحنه هاي نبرد مي جنگيدند ، احتياج به آرامش و امنيت خاطر داشتند كه اين امنيت به همت بانوان تأمين مي شد. زماني كه آن ها در جبهه ها بودند ، زنان نيز در صحنه ي تعليم و تربيت فرزندانشان تلاش مي كردند. همسر شهيد مي گويد :« چون مشوق اصلي همسرم براي حضور در جبهه بودم ، سختي هاي ناشي از نبودن او را تحمل مي كردم.» (۱۱)

همسر شهيد «غلام رضا صادق زاده» قبل از شهادت همسرش در نامه يي كه برايش مي نويسد ، چنين مي نگارد :« خدا را شكر كه به آرزويت (رفتن به جبهه) رسيدي. تو و يارانت در سنگر با هر نفس عبادت مي كنيد ، نمي دانم چه بگويم ، ولي قدر اين لحظات را بدانيد كه شما در چند قدمي خدا هستيد.» (۱۲)
«بسياري از زنان ، همسران خود را حتي به قيمت از دست دادن همه ي لذات معمولي زندگي ، راهي ميدان مبارزه مي كردند و از فكرشان ، راهشان و آرمان هايشان دفاع مي كردند» (۱۳) چه بسيار خانواده هايي پس از شنيدن خبر شهادت فرزندانشان ، خدا را شكر كرده كه چنين موهبتي را به آن ها عطا فرموده و با حفظ روحيه ي خود به دلجويي از ديگران مي پرداختند و به كوري چشم دشمنان ، حتي روي جنازه ي فرزندانشان عطر و گلاب مي پاشيدند.

زنان در طول دفاع مقدس ثابت كردند كه يكي از عوامل تقويت كننده ي روحيه ي رزمندگان و پشتيباني فرهنگي آن ها از جبهه ها بودند. زنان در عرصه هاي مختلف اجتماعي در زمان دفاع مقدس شركت داشتند و اين مشاركت از لحاظ تبليغاتي ، آثار مثبت فراواني داشت. زنان بايد به عنوان مادران ، همسران يا خوهران شهدا رسالت الهي خود را انجام داده و با عمل به وصيت نامه ي آن ها و بيان خاطرات ، حقانيت آن ها را به گوش جهانيان برسانند. زنان ما خود را ملزم به اطاعت از دستورهاي الهي كرده بودند كه از پاره هاي جگر خود گذشتند و آن ها را روانه ي ميدان جنگ كردند و مي دانستند در پس اين همه سختي ها و رنج ها اجر و مزد خوبي نهفته است. زيرا رسول اكرم (ص) فرموده است :« گرداگرد بهشت را دشواري ها و گرداگرد جهنم را هوس ها و شهوت ها گرفته است.» (۱۴)

۲- پرستاري ،‌ مداواي مجروحان ، تداركات و امداد رساني ؛
در اين وادي مقدس مي توان معيار همنشيني با ديگران را شناخت و در روابط اجتماعي ، حضور را تعريف كرد.
بياييد تا چشمان خسته از دنيا را به تماشاي زلالي ها و پاكي ها بگشاييم و لذات دنياي ديگر را بچشيم ؛ دنيايي كه متعلق به عارفان و دلدادگان وارسته است ؛ دنيايي كه فارغ از كينه ها و دورنگي هاست. چه زيباست دنيايي كه عارفان آن ، دست از جان و مال خود شسته و غرق خدا شدند.

در نخستين روزهاي جنگ ، زنان ايراني ، خانه و كاشانه ي خود را رها كرده و به صورت داوطلبانه به صحنه هاي نبرد رفته و به صورت هاي مختلفي شروع به فعاليت كردند. «روزي به دوختن گوني براي سنگر ها و پاسداري از شهرها پرداختند و روزي به تهيه ي آذوقه و لباس و ملحفه براي زخمي ها و بيمارستان ها و حضور فعال در مساجد جامع شهرها و زماني به بافتن لباس گرم براي مجاهدين في سبيل الله كه عاشقانه به ضيافت الله شتافتند ، مشغول شدند و در هنگام عمليات ها بيمارستان هاي صحرايي برپا نموده و به تيمار راست قامتان شكسته بال پرداختند.» (۱۵)

خواهر ۱۸ ساله ايي كه خانه و كاشانه خود را رها كرده و راهي مناطق جنگي شده ، چه هدفي جز رضاي خدا و حفظ اسلام مي تواند داشته باشد؟ او با چه بينشي به تمامي اميال و خواسته هاي نفساني خود پشت پا زده كه شب ها تا صبح به پرستاري از مجروحان مي پردازد؟ او در خاطرات خود مي گويد :« در آبادان و بيمارستان طالقاني به عنوان امدادگر ، بيست شب به طور مرتب نخوابيده بوديم ، شب ها مجروح بيش تري مي آوردند ، اين كار را به خاطر عشق و علاقه مي كرديم ، زماني كه بچه هاي مجروح را در آن حالت مي ديديم ، همه چيز را از ياد مي برديم.» (۱۶)

خواهرم! تو چگونه به دنيا مي نگريستي كه هيچ چيز دنيا برايت ارزشي نداشت؟ تو حتي سرپناه خودت را فروختي و پول آن را براي تهيه ي آمبولانس رزمندگان پرداختي و تمام دارايي ات را براي جبهه اهدا نمودي. تو نه تنها درايي ات ، بلكه وجودت را نيز وقف اين كار كرده بودي و بيش تر ايام عمرت را در كمك به رزمندگان و حتي حضور در خط مقدم سپري كردي و از مجروحان پر افتخار دفاع مقدس محسوب مي شدي.» (۱۷)

آن روزها حال و هواي خاصي در مملكت اسلامي ما حاكم بود. در ميان اين تكاپو ، نه تنها مادران تلاش مي كردند ، بلكه دانش آموزان نيز در سنگر مدرسه علاوه بر درس خواندن به تهيه و تأمين وسايل مورد نياز رزمندگان مشغول بودند و چه بسيار مدرسه هايي كه به خاطر همين فعاليتشان مورد بمباران هوايي قرار گرفتند !‌ نمونه اي از آنها دبيرستان دخترانه ي زينبيه ي شهرستان ميانه بود ، كه به خاك و خون كشيده شد و ده ها دختر جوان به فيض شهادت و درجه ي جانبازي نايل شدند.

« بار خدايا !‌ به وقتي كه جنگجو در ميدان جنگ است و مرزدار به مرزداري مشغول است ، هر مسلماني را كه به امور خانه ي آن ها رسيدگي مي كند ، يا در نبود او به كفايت خانواده اش بر مي خيزد ، يا او را به قسمتي از مال خود ياري مي دهد ، يا او را به ساز و برگ جنگ كمك مي نمايد ، يا همت او را به نبرد با دشمن بر مي انگيزد ، يا در حضور او درباره اش دعاي خير مي كند ، يا حرمتش را در نبود وي رعايت مي كند ، به او نيز اجر همان رزمنده را هم سنگ آن عنايت كن و عمل او را پاداشي نقد عطا فرما.» (۱۸)
نتيجه:
با توجه به گستردگي نقش و جايگاه ويژه بانوان در طول تاريخ اسلام و به خصوص در زمان ظهور انقلاب و در طول هشت سال دفاع مقدس و پس از آن ، بيان همه ي آن دستاوردها در اين نوشتار نمي گنجيد اما به طور اجمال مي توان گفت:

اگر نبود فاطمه ي زهرا (س) ، مسأله ي ولايت در عربستان ختم مي شد. اگر نبود زينب كبري (س) ، كربلا در كربلا مي ماند. اگر نبودند شيرزنان اين مرز و بوم در طول هشت سال دفاع مقدس ، سرنوشت انقلاب اسلامي ايران چيزي غير از اين بود. اگر مادران ، همسران و خواهران و دختران شهدا در بين ما نبودند و شاهد افتخار آن ها بر شهادت عزيزان شان نبوديم ، اينك به طور قطع و يقين ، فرهنگ ايثار و روحيه ي شهادت طلبي در ميان مردان ، پسران ، جوانان و آحاد ملت نبود. پس اي خواهران عزيز! رسالت امروز شما بسي سنگين تر است! اگر ديروز ، ما با تهاجمي نظامي دشمن مواجه بوديم ، امروز با شبيخون فرهنگي

او مواجهيم ، كه اين براي هر جامعه ايي ، حربه يي بس برنده تر است. از اين رو خود را موظف و مكلف بدانيم تا با توكل به خدا و با سلاح ايمان ، علم ، عفت ، پاكدامني ، ايثار ، شجاعت و شهامت و با الگوپذيري از حضرت فاطمه ي زهرا (س) و حضرت زينب (س)‌ و شير زنان حاضر ، و با اطاعت كامل و بي چون و چرا از ولايت مطلقه ي فقيه ، دشمنان قسم خورده ي اسلام و انقلاب را در رسيدن به هدفشان كه همانا شكست انقلاب و نابودي اسلام است ، ناكام گذاشته و با جديت و تلاش ، شاهد بالندگي و گسترش روز افزون اسلام و انقلاب در سرتاسر جهان بوده و زمينه ي ظهور منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج) را فراهم آوريم.

حضور زنان صدر اسلام
در جبهه‌هاي نبرد
دوران پيامبري حضرت رسول صلي الله عليه و آله

حضرت زهرا سلام الله علیها يگانه و اولين الگوي الهام بخش زنان مسلمان ايراني است كه داراي تمامي فضائل برتر زنان عالم مي‌باشد، آن حضرت علاوه بر مقام بالاي علمي و معنوي داراي نقش بسيار حساس در مسائل سياسي اجتماعي بوده و پا به پاي پدر و همسر خويش در دفاع از كيان اسلام و ولايت در مقابل دشمنان ايستادگي نموده و سرانجام جام شهادت را مشتاقانه نوشید. بعد از ازدواج با حضرت علي (ع) همة زندگي‌اش در دفاع از اسلام و رهبري گذشت. حضرت علي (ع) رزمنده‌اي كه بيشتر دوران زندگي‌اش را در ميدانهاي جهاد در حمايت از پيامبر (ص) ‌گذراند، و اين فاطمه (س) است كه در تمام اوقات در غياب شوهرش مسؤوليت ادارة خانه و تربيت فرزنداني را دارد كه بايد مجاهديني چون پدرشان بشوند. نقل شده كه گاهي اوقات كه با فرزندش حسن (ع) بازي مي‌كرد، او را بالا مي‌انداخت و براي او اين اشعار را مي‌خواند:

 

اشبه اباك يا حسن
پسرم حسن، شبيه پدرت باش و از حق ريسمان ظلم را بركن، خداوند صاحب نعمت را عبادت نما و صاحبان ظلم را دوست مباش
علاوه بر اينها آن حضرت گاه خود در صحنه‌هاي نبرد حضور مي‌يافت و خدماتي انجام مي‌داد، خون از چهرة رسول خدا (ص) مي‌شست و بر زخم ايشان مرهم مي‌نهاد و آنگاه خود شمشير پدر و همسر شجاعش را شستشو مي‌داد

در نبرد خندق نيز نقل شده كه آن حضرت براي پيامبر اکرم(ص) نان مي‌آورد تا ضعف جسماني، مانع از مبارزه نشودايشان همچنين در فتح مكه نيز حضور داشتند.
امّا با عظمت‌ترين جلوه‌هايي كه از جهاد اين بانوي بزرگ در تاريخ به چشم مي‌خورد خطبه‌هاي او پس از رحلت پيامبر (ص) و سخنان شبانة او با انصار براي تحريك آنها به حمايت از علي (ع) و در نهايت شهادت او است.

حضرت فاطمه (س) در جنگ احد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله زخم فراوان ديدند‌، با كمك اميرالمؤمنين عليه السلام به شستشو و مداواي زخمها پرداختند. حضرت علي (ع) فرمودند: در جنگ خندق ما با پيامبر خدا (ص) مشغول حفر خندق بوديم كه ناگهان فاطمه (س) پديدار شد و نان تازه پخته سر دست گرفته و براي پدر آورد.

نسيبه بنت كعب
نسيبه از جمله زناني بود كه در بيعت عقبة ثانيه با پيامبر بيعت نموده بود. او در بحرانهاي مختلفي كه براي حكومت اسلامي پيش آمد حمايت حقيقي خويش را از پيامبر (ص) به اثبات رساند. در جنگ احد مسؤوليت آبرساني به مجاهدين را به عهده داشت . در اين جنگ وقتي دشمن از گذرگاهي كه عده‌اي به طمع جمع‌آوري غنايم از آن غافل شده بودند هجوم آورد، مردان سست پيمان فرار را بر جهاد ترجيح دادند و تنها حدود ۱۰ نفر باقي ماندند تا از پيامبر دفاع كنند. يكي از اين ده نفر نسيبه بنت كعب بود او مشك را به زمين انداخته. با سلاحي كه فراريان ترسو بر زمين نهاده بودند به دفاع از جان پيامبر مي‌پردازد در اين دفاع

قهرمانانه جراحات بسياري توسط دشمن به او وارد مي‌آيد كه تا آخر عمر خدا را بر آن نشانهاي افتخار حك شده بر بدنش شكر مي‌گفت. از خود نسيبه نقل شده كه وقتي جان پيامبر (ص) را در معرض خطر ديدم با شمشير از حملات دشمن جلوگيري مي‌كردم و گاهي هم تيراندازي مي‌نمودم ، ناگاه متوجة حملة يكي از مشركين به پيامبر (ص) شدم، همراه با مصعب او را از حركت به سوي رسول خدا (ص) باز داشتيم، ولي او ضربتي بر من زد كه تا يك سال اثر آن بر شانه‌ام باقي ماند. پيامبر (ص) كه متوجه زخم شديد شانة من شده فورا يكي از پسرانم را صدا زده، فرمود: زخم مادرت را ببند. وقتي پسرم زخم مرا بست دوباره برخاستم و به دفاع از پيامبر مشغول شدم در همين هنگام متوجه زخمي شدن يكي از پسرانم شدم فورا با پارچه‌هايي كه براي بستن زخم مجروحين آورده بودم زخم او را بستم و به او گفتم: برخيز و از پيامبر (ص) دفاع كن.

مطلب قابل تأمل در این داستان، نحوة برخورد پيامبر با دفاع قهرمانانه اين زن از ايشان است كه نه تنها در تاریخ هيچگونه منع يا نهي‌اي از پيامبر (ص) در بارة اين كار نسيبه نمي‌بينيم، بلكه مي‌بينيم كه بعد از اتمام جنگ وقتی حضرت به مدينه بازگشت شخصي را به خانة نسيبه فرستاد تا از وضعيت جسماني او به ايشان گزارش بدهد و از خبر سلامت او خوشحال گرديد. نسيبه از پيامبر خواست تا دعا كند خدا او را در بهشت ملازم آن حضرت قرار بدهد. پيامبر در حق او دعا فرمود و گفت: خدايا اينها را در بهشت رفيق من قرار بده.

در برخي از روايات آمده است از جمله كساني كه به شرافت همراهي حضرت مهدي عج الله تعالي فرجه نايل مي‌آيد و اخلاص خويش را دوباره در تاريخ اثبات مي‌كند نسيبه است كه به رجعت به دنيا در زمرة ياران حضرت قرار خواهد گرفت و به مداواي مجروحين مي‌پردازد
صفيّه بنت عبدالمطلب

در جريان خندق، هنگامي كه مسلمين در كنار خندق هایي اطراف مدينه در حال دفاع از شهر بودند، در داخل مدينه،‌ زنان و فرزندان مشغول دعا براي آنان و حامي معنوي ايشان بودند، امّا ناگهان تعدادي از زنان متوجه حضور مردي يهودي شدند كه به قصد خيانت و جاسوسي به داخل شهر رخنه كرده بود. صفيّه از حسان بن ثابت، مرد شاعر مسلماني كه همراه زنان در شهر مانده بود تقاضا كرد كه دشمن خائن را به قتل برساند ولي حسان جرأت نكرد اين كار را بكند. صفيّه هم بي‌هيچ هراسي خودش او را به قتل رسانيد و با پرتاب سر او به سمت يهوديان سبب شد تا آنها متفرق شودند و دشمن داخلي نتواند كاري از پيش ببرد.

اين بانوي بزرگوار در جنگ احد نيز شركت كرد و وقتي كه مردان گروه گروه از ترس حملة دشمن مي‌گريختند، مردانه در راه آنان ايستاده و آنان را از فرار نهي مي‌كرد. پس از اتمام جنگ بر سر جنازة مثله شدة برادرش حمزه(س) رفت. پيامبر (ص) به فرزند او زبير فرمود: زبير، ‌مادرت را درياب. مبادا ببيند كه با جسد برادرش چه‌ها كرده‌اند. صفيّه گفت: من شنيده‌ام كه بدن برادرم را مثله كرده‌اند، تحمل اين رنج در راه خدا بسيار اندك است، به توفيق الهي در زمرة صابران خواهم بود. پيامبر پس از شنيدن حرفهاي او فرمود: آسوده‌اش بگذاريد. آنگاه صفيه چون كوهي استوار بر جنازة تكه تكة برادر نماز خواند و با آرامش تمام بازگشت.