چکیده

طی چند دهه گذشته مباحث فرهنگی در پژوهش های معماری حضور بیشتری داشته اند. این نکته سبب شده است تا شاخه ای از این تحقیقات محور فعالیت های خود را به این موضوع اختصاص دهند. امـا نکتـه مهـم آن است که با توجه به گستردگی مباحث فرهنگی و تنوع حوزه های نفوذ آن در معماری، محققین مختلف با توجه به نوع دیدگاه خود در خصوص فرهنگ و معماری و همچنین نوع نیازی که احساس کرده اند، بـه شـیوه هـای مختلفی سعی در ایجاد ارتباط میان آن دو مقوله مهم نموده اند. این مقاله بیش از همه به دنبال آن است که با شناخت کلیتی از راهکارها و نوع نگاه پژوهشگران به مقوله های فرهنگی و معماری، به سیاست های متداول در بررسی های مورد نظر دست یابد. از این بررسی اینگونه می توان نتیجه گرفت که در هر تحقیـق، محقـق بـا در نظر گرفتن بعد خاصی از معماری و محدود نمودن فرهنگ به تعریفی خاص، سعی در رسیدن به نتیجه مطلوب خود نموده است. در مقاله ی حاضر با استفاده از این روش می توان به چارچوب کلی در تعریف تکنیـک مـورد استفاده در پردازش اطﻻعات مرتبط با حوزه های فرهنگ و معماری، با توجه به نوع نگاه بـه فرهنـگ و حیطـه مورد نظر در معماری، دست یافت.

واژگان کلیدی: فرهنگ، معماری، روش پژوهش، فرهنگ و معماری.

-۱ مقدمه

چنانچه معماری را ساخت و سازی بر اساس قالب های ذهنی بنامیم (راپاپورت، (۱۳۸۲، متوجه می شویم که شکل و نظام سازماندهی شهر و معماری هر نقطه متأثر از محیط فرهنگی آن است. در همین راستا می توان بیان کرد که اساسأ شناخت مسکن از طریق شناخت ﻻیه های مختلف تأثیرات فرهنگی امکان پذیر است .)Baydar,2004( عده ای اینگونه معتقدند که معماری نیز همانند لباس و سایر وسایل انسانی وسیله ای است برای تطابق با محیط بدون تغییر ساختار بدن انسان )Dezuari,2010( و آنچه این تطابق را ممکن می سازد، فرهنگ و یا به عبارتی نظام ذهنی اوست (عسکری خانقاه و کمالی،.(۱۳۸۷ بدین لحاظ است که بنا را می توان، نهاد و پدیده ی اساسی فرهنگ و نشانه یک باور دانست. تا حدی که حاضر است خواسته های خود را بر مشکﻻت اجرایی و اقتصادی برتری دهد.
توجه به مباحث فرهنگی در معماری از حدود چهار دهه گذشته شروع شده است .)Baydar,2004( این در حالی بود که در معماری مدرن توجه بیشتری به حاﻻت جهانی و بدست آوردن مدلی از رفتارهای خالص مد نظر بود، توجه به علوم دیگر مانند علوم انسانی، فیزیک و ریاضیات در بسیاری از تئوری های طراحی مورد اهمیت است اما از آنجا که پس از دوران مدرن نظر عمومی بر آن شد که به دست آوردن الگویی از طراحی به صورت جهانی ممکن نیست و می بایست به حاﻻت فردی و

۱

گروهی توجه نمود )Robbins,1984(، علومی مانند روانشناسی، جامعه شناسی و انسان شناسی اجتماعی در میان تئوری پردازان رفتارگرا محبوبیت بیشتری بدست آوردند.

-۲ پژوهش های نمونه در حوزه فرهنگ و معماری

از نمونه پژوهشگرانی که در رابطه فرهنگ و معماری و بدست آوردن چارچوبی نظری برای فعالیت های این حوزه فعالیت مستمری داشته است، آموس راپاپورت می باشد. وی در مصاحبه ای که در سال ۱۹۹۲ از وی منتشر شد، روند فعایت علمی خود را مستمر و بر یک روال مشخص می داند .)Rapoport,1992( وی به دو شیوه در مقاﻻت و کتب خود عمل نموده است. به نظر می رسد که پایه ی فعالیت های او بر بررسی آن دسته از مصادیق معماری است که در گذشته رخ داده اند. چرا که در گذشته میزان توجه انسان به نظم محسوس خود بیش از حال بوده (راپاپورت،(۱۳۸۲، او در تحقیقات خود به دنبال نظری جامع است و به همین سبب سعی در استفاده از طیف گسترده ای از مصادیق چه به لحاظ مکانی و چه به لحاظ زمانی دارد و این را عامل تضمین صداقت نظریات خود می داند (راپاپورت،.(۱۳۸۲