نقش محبت و مهرورزی در فرایند تعلیم و تربیت

اکسیر محبت
تربيت واقعي و صحيح با يك كلمه كه همان ” عشق ” است آغاز مي شود . عشق و نشانه هاي مربوط به آن از چنان اهميتي برخوردار است كه بدون ذخاير و گنجينه هاي نهفته ي آدمي ظاهر و آشكار نمي شود . “محبت” و “مهرورزي” در زندگي همه ي ما به خصوص كودكان و نوجوانان نقش اساسي دارد .

محبت قانوني است كه سلامت و سعادت و شادماني و هماهنگي و همه گونه كاميابي را براي آدمي به ارمغان مي آورد ؛ به شرط آنكه بدانيم چگونه و به چه اندازه از اين اكسير حيات استفاده شود تا ازافراط وتفريط كه هر يك عوارض نامطلوبي درتربيت دارند پيش گيري شود .

اگر كسي احساس كند كه دردل و قلب ديگري جاي دارد ، به راحتي نمي تواند از او دل بكند و آنچه بيش از همه انسانها را به يكديگر پيوند مي زند همين جايگاه ها است . پيوندي قوي تر از محبت نمي تواند انسانها را به يكديگر نزديك سازد . پيوند ناشي از محبت ، پيوندي است كه به سادگي گسسته نمي شود .

هر چه پيوند عاطفي بين مربي و متربي محكم تر باشد ، صداقت و يكرنگي و صفاي بيشتري بين آنها رواج خواهد يافت ونادرستي وناراستي و تقلب كمتري دربين آنها مشاهده خواهد شد.

معلم واقعي كسي است كه محبت فراگيران را به صورت عميق در دل داشته باشد و آنان را همچون فرزندان خود دوست داشته بدارد . بسياري از رفتارهاي ناهنجار فراگيران را كه معلول شرايط نامساعد خانواده و يا اطرافيان اوست با محبت و صبر و حوصله مي توان درمان كرد . معلم بايد با صبر و حوصله به سراغ او رود و بي آنكه محبت او شكل ترحم به خود بگيرد مي تواند قلب او را تسخير كرده و با نيروي معجزه آساي مهر و محبت بيماري روحي و رواني او را درمان كند .
معلمان بايد در اين زمينه به نكات زير توجه نمايند :

– تشخيص كودكاني كه در خانواده از محبت لازم برخوردار نبوده اند و برقراري رفتار محبت آميز با آنان به شيوه اي طبيعي
– سعي بر تغيير نگرش و رفتارهاي نامناسب كودكان محروم از محبت ، با تشخيص استعدادها توانايي ها ورغبتهاي آنان وترغيب وتشويقشان به انجام فعاليت هاي سازنده
– تشويق وترغيب دانش آموزان در برقراري روابط صميمانه و محبت آميز با يكديگر
– خودداري از تبعيض و يا افراط در تشويق عده اي خاص از دانش آموزان ؛ خصوصاَ در حضور دانش آموزان ديگر
– مورد خطاب قرار دادن نام دانش آموزان همراه با محبت و توأم با احترام .
– گوش دادن به سخنان دانش آموزان با مهرباني و حوصله در هنگام صحبت كردن و يا سؤال پرسيدن .
– برخورد محبت آميزتر با دانش آموزان در محيط بيرون از مدرسه .

– اظهار محبت و همدردي از جانب مربيان در مواقعي كه براي دانش آموز و يا خانواده اش حادثه يا آسيبي پيش مي آيد .
هدفهاي تربيتي معلم و متعلم
يكي از اساسي ترين اهداف تربيتي در رابطه با معلم و متعلم محبت است .
معلم براي اينكه بتواند در تعليم و تربيت نقش اساسي خويش را ، به نحو احسن ايفا نمايد ، بايد بكوشد كه نخست با دانش آموزو دانشجوي خويش رابطه برقرار سازد و او را همانند فرزند خود در زير چتر محبت بگيرد و با دوستانه رفتار كند .
محبت آموزگار به شاگرد خويش مي تواند به صورت پذيرش ، نوازش ، نرمي در گفتار ، برقراري فضاي امن ، حمايت ، تعريف و تحسين ، تشويق ، عفو و اغماض ، عذر پذيري و … آشكار شود .

اين محبت بايد به گونه اي باشد كه متعلم اين رابطه حسنه و محبت آميز را احساس نمايد ولي به معلم خويش وابستگي پيدا نكند .
محبت درستِ معلم به متعلم باعث مي شود :
اولاً – ترس و اضطراب ، بي حوصلگي ، پرخاشگري ، سهل انگاري در انجام وظيفه و اموري از اين قبيل در متعلم ايجاد نشود و يا اگر داشته به صورت قابل ملاحظه اي كاهش يابد و يا حتي از بين برود .
ثانياً – متعلم جدي تر درس مي خواند و حركت و جنب و جوش آن افزايش مي يابد و از سؤال كردن و دنبال نمودن بحث براي يادگيري استنكاف نمي كند .

ثالثاً – متعلم به معلم خويش اعتماد مي كند و مشكلاتش را با او در ميان مي گذارد و راهنمايي هاي او را مورد توجه قرار مي دهد و اين امر به حل مشكلاتش مي انجامد .
رابعاً – متعلم به لزوم برقراري رابطه عاطفي با ديگران پي مي برد و راه صحيح چگونه محبت كردن را نيز ، عملاً ياد مي گيرد و بدين وسيله ” جامعه پذيري ” در او تقويت مي شود و حتي معلم را به عنوان اسوه ي خويش مي پذيرد و از رفتارهاي او سرمشق مي گيرد و چگونه صحيح زيستن را مي آموزد و شايستگي هاي اخلاقي ، معنوي و اجتماعي و … او را بكار مي بندد .

در فرهنگ تربيتي اسلام پروردگار رحيم و عطوف به عنوان اولين معلم انسان جلوه گر است ( سوره علق آيه ۴و۵ ) و تاكيد مي شود كه كسي تعليم و تربيت افراد را به عهده مي گيرد بايد خليفه خدا و مظهر او در اين صفت باشد . به همين جهت پيامبر اسلام كه ” رحمة للعالمين ” ( سوره انبياء آيه ۱۰۷ ) است به عنوان شايسته ترين معلم براي بشريت ، از ناحيه خداوند برگزيده شده است . ( سوره جمعه آيه ۲)

امام سجاد عليه السلام مي فرمايد : ” امّا حقّ سائسك بالعلم … حُسنِ الاستماع اليه و الاقبال عليه و المعونةُ له علي نفسك فيما لا غنيً بك عنه من العلم بان تُفَرّغ له عقلَك و تُحضِرَهُ فَهمَكَ و تُزكي له قلبك و تجلّي له بَصَرك بترك اللذات و نقص الشهوات ” . حق معلم بر تو اين است كه به درس و راهنمايي او خوب گوش كني و به او كاملاً متوجه باشي و در يادگيري علوم مورد نياز با او همكاري نمايي به اين صورت كه ذهن خود را به چيز ديگري مشغول نسازي و با تمركز حواس آمادگي براي فهميدن را پيدا كني و دلت را نسبت به او پاك و منزه نگهداري و با ديد خوب به به او نگاه كني . راه همه ي اينها آنست كه هيچگاه به فكر لذات نا مشروع نباشي و از تمايل به آنچه تو را از تعلم دور نگه مي دارد بكاهي .

 

تربيت غير كلامي
مايه هاي اصلي تربيت و لايه هاي عمقي ساختار شخصيت كودك در چيزهايي است كه به زبان نمي آيد اما از طريق غير كلامي به ديده ي دل مي توان مشاهده كرداز جمله : صداقت ، صميميت و محبت .
محبت ، عميق ترين و لطيف ترين رابطه ي ميان دو قطب سيّال مريد و مراد ، مربي و متربي ، عاشق و معشوق است كه تنها در صفاي وجود و اخلاص عمل و صداقت رفتار مي توان مشاهده كرد .
محبت بدان معناست كه قلب مربي مركز وجود متربي باشد و متربي خود را در قلب او احساس كند . در واقع محبت يكي از ظريف ترين لايه هاي تربيت غير كلامي است . محكم ترين و خالص ترين حلقه ي ارتباطي بين مربي و متربي است و خود داراي مراحل مختلفي مي باشد كه پختگي و عمق آن متضمن گذار از آشنايي به انس ، از انس به علاقه ، از علاقه به رفاقت و از رفاقت به صميميت و از عشق و صميميت به محبت مي باشد .
زباني كه اين رابطه را بين مربي و متربي ، بزرگسال و كودك ، اولياء و فرزند ، معلم و متعلم برقرار مي سازد ، زبان ” وجودي ” است ، زباني دروني است ، زباني حسي و عاطفي است . زباني خاموش ، ناگويا و غير گفتاري است كه تنها در سخن كردار ، در سخن صداقت و صميميت ، در سخن نگاه و در سخن دل جاري مي شود . زباني بدون قال اما مملو از حال ، زباني بدون ادا اما سرشار از صفا .

رعايت مساوات در توجه و محبت به شاگردان
معلم نبايد در اظهار محبت و توجه و التفات به شاگردان – در صورتي كه از لحاظ سن و فضيلت و دينداري با هم برابر باشند – تبعيض و تفاوتي را معمول دارد . زيرا تبعيض و عدم رعايت مساوات در محبت و توجه به آنها با وجود تساوي آنها در شرايط مذكور ، موجب ناراحتي هاي رواني و دلزدگي و بيگانگي آنها از يكديگر مي گردد .
لكن اگر بعضي از شاگردان از لحاظ طرز تحصيل و سعي و كوشش و ادب و نزاكت ، بر ديگران مزيت داشته باشند، چنانچه معلم از آنها احترام خاصي به عمل آورد و آنان را از لحاظ محبت و تفقد بر ديگران ترجيح دهد و ضمناً ياد آور گردد كه علت احترام و تقدير ويژه ي او به خاطر همين مزايا و موجبات است ؛ ار اينصورت تبعيض وتفاوت ميان شاگردان مانعي ندارد . زيرا تقدير و احترام به شاگردان كوشا و با نزاكت ، عامل مؤثري در ايجاد تحرك و شادابي و انگيزه ي مفيدي است كه آنان و نيز ساير شاگردان را وادار مي سازد تا در اتصاف به چنين صفات مطلوب و امتياز آفرين ، سعي و كوشش نمايند . در واقع تقدير و تشكر از شاگردان كوشا و وظيفه شناس و مؤدب ، حس وظيفه شناسي و ادب و نزاكت و جد و جهد در تحصيل را در ديگران بيدار ساخته و نيز خودِ افرادي كه مورد تقدير و احترام قرار مي گيرند با تحرك و شادابي و قدرت فزونتري در اداء وظايف و تكاليف درسي و اخلاقي كوشش خواهند كرد .

حق محبت و مهرورزي نسبت به كودكان
انسان موجودي است با نيازها ي متعدد كه نمي توان او را از نيازهايش جدا ساخت . برخي از اين نيازها مربوط به جسم و تن و برخي ديگر مرتبط با روح و روان اوست . بخشي از اين نيازها در زمينه ي حيات اجتماعي ، اقتصادي و سياسي اوست و بخش ديگر در زمينه مسائل فرهنگي ، اخلاقي ، مذهبي و….

البته اين نيازها به جهت رتبه و اهميت و اولويت نيز قابل تقسيم هستند ، اما آنچه مسلم است اين نيازمندي وفقر لازمه وجودي انسان براي طي مراحل كمال در تقرب الي الله است كه در مسير تعليم و تربيت ديني بايد به صورت مناسب و متناسب با مراحل رشد انساني به آنها پاسخ داده شود . از بين مجموعه نيازهاي آدمي شايد هيچكدام به اهميت و اعتبار نياز عاطفي و احتياج به مهر و محبت نباشد . اساساً محبت براي انسان نيازي طبيعي به شمار مي رود وزندگي بدون محبت سرد و بي صفا و خسته كننده است . تامين اين نياز رواني مانند تامين ساير نيازهاي روحي تاثير شگرفي در ساختمان شخصيت انسان ، مخصوصاً در مراحل اوليه زندگاني دارد .

خلل پذير بود هر بنا كه مي بيني مگر بناي محبت كه خالي از خلل است
از نظر اسلام اين تبادل محبت و مهرورزي بايد از دوران كودكي آغاز و پايه ريزي شود و بهترين و برترين كساني كه بايد آن را پايه گذاري كنند ، والدين مخصوصاً مادر است . . به همين جهت تمام مربيان را امر به محبت كودكان مي نمايد . پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در دستوري صريح بيان مي فرمايند :” احبوا الصبيان و ارحموهم ” كودكان را دوست بداريد و آنها را مورد لطف و رحمت قرار دهيد . اين توصيه در سيره و سنت نبوي كاملاً مشهود است و بارها در تاريخ زندگي ايشان گزارش شده است .

با توجه به تاكيدات پيامبر و روايات و آيات در اين زمينه معلوم مي شود كه محبت نيرومندترين قدرت محرك بشر در تمام مظاهر گوناگون زندگي است . محبت احساس مطبوع و دلپذيري است كه با وجود آن مشكلات آسان و سختي ها قابل تحمل مي گردد . در مسير تربيت عامل محبت قويترين عنصر براي پذيرش و تحمل و تفاهم است . نقل شده است كه حضرت موسي عليه السلام از خداوند متعال در مورد بهترين اعمال سؤال نمود ، جواب آمد كه دوستي با كودكان بهترين اعمال است ، زيرا آنها را با توحيد خود سرشته ام و اگر آنان بميرند ، آنها را به رحمت خود داخل در بهشت مي كنم . از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است كه خداوند در اثر مهرورزي به فرزندان ، بنده ي خود را مورد رحمت قرار مي دهد .

محبت نزد اديان و فلاسفه
حديث اسلامي:
هل الدين الاالحب. آيا دين غير از محبت چيزي است ؟
حافظ:
نهال دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد درخت دشمني بركن كه رنج ببشمار آرد
بودائيسم ـ دهاماپادا:
يك عقل صحيح و درست خدمتي را خواهد كرد كه نه يك پدر و نه يك مادر و نه يك خويش مي كنند.
كنفوسيوس ـ آنالكتها‌۱:
يك جوان هنگامي كه در خانه است بايد نسبت به پدر و مادر و در خارج نسبت به بزرگتران با محبت و احترام باشد، بايستي مشتاق و درستكار باشد. بايستي محبت او نسبت به همه جوشان بوده و دوستي نيكو را در خود پرورش دهد.
دين كنفوسيوس:
لائوتان از كنفوسيوس پرسيد: منظور شما از نيكوكاري و درستي چيست‌؟ كنفوسيوس گفت: «منظور اين است كه در عميق ترين باطن قلب خود نسبت به همه چيز محبت روا داريم، همة مردمان را دوست بداريم و سخت از افكار خودخواهانه بپرهيزيم. اين است ماهيت نيكوكاري و درستي» در جائيكه محبت باشد جدائي نيست.
دين تائو «كان ينگ يين»:
با همه به مدارا و حسن سلوك و محبت رفتار كن
كتاب امثال سليمان نبي ۱۵: خوان به قول درجائي كه محبت باشد بهتر است از گاوپرواري كه با آن عدوات باشد.
رساله اول يوحناي رسول باب چهارم:
اي حبيبان يكديگر را محبت بنمائيم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مي نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي شناسد و كسي كه محبت نمي نمايد خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است.
امانوئل كانت:
فرق است ميان آن كسي كه عملي از روي تمايل طبيعت انجام مي دهد و آن كه براي اداي تكليف احترام به قانون مي كند، اولي حظ نفس برده و دومي اداي وظيفه كرده است.
‌يوهان گتليپ فيخته:
ظهور نيكي در اشخاص تجلي و نمايش ذات حق است و ذات حق منشاء درستي اخلاق و كردار است.
شوپنهاور:
شفقت بسيار خوب و بنياد اخلاق مي باشد، اما سعادت و آزادي تام در سلب كلي اراده و خواهش است.
اگوست كنت:
ترقي نوع انسان بسته به ميزان غلبه جنبة انساني بر جنبة حيواني است. هنوز حس خودپرستي در مردم غالب است و مدار امر برزد و خورد و جنگ و جدال است.
چارلز داروين:
بزرگترين كمال كه موجودات جاندار در سير تحولي و تكاملي به آن رسيده اند پديد آمدن عواطف و احساسات قلبي است كه در انسان بوجود آمده است و انسان اگر مي خواهد حيوان نباشد بايد رحم و مروت و كرم و شجاعت و نوع پرستي و خير خواهي را در خود بپرورد.
هربرت اسپنسر:
چون در تكامل زندگي بايد كثرت به وحدت برسد مردم بايد به معاشرت زندگي كنند و تا حدي دست از خود خواهي بردارند و رعايت حال ديگران را كنند. هر فردي بايد خوشي ديگران را هم بخواهد.
فردريش نيچه:
خودپرستي حق است و شفقت ضعف نفس و عيب است. حالا كه خوب يا بد بدنيا آمده ام بايد از دنيا متمتع شوم هر چه بيشتر بهتر. براي حصول اين امر اگر هم بيرحمي و مكرو فريب و جدال و جنگ لازم آيد انجام ميدهم . آنچه مزاحم و مخالف اين فرض است اگر چه راستي و مهرباني و فضيلت و تقوي باشد بد است.
ارسطو:
خودخواهي ازآن جهت بداست كه غالب مردم برتري كه براي خودنسبت بديگران قائلند در تحصيل مال يا جاه يا لذتها است.
ولتـر:
علم انسان را دانشمند ميكند ولي آدم نمي كند .
محبت در تعلیم و تربیت از دیدگاه ابن مسکویه

مسكويه ، روش محبت را در تعليم و تربيت بسيار مؤثر مي داند و معتقد است كه اساس جامعه مبتني بر محبت است . او مي گويد : اگر محبت و صداقت كامل در جامعه حاكم باشد ، نيازي به عدالت نيست .
او ضمن توجه به محبت و نقش تربيتي آن در انسان ، به بيان ريشه هاي محبت و انواع آن و نيز تاثير آن در زندگي و تربيت انسان پرداخته ، كه به اختصار بدان اشاره مي شود .
مسكويه براي محبت انواع و مراتبي ذكر مي كند كه عبارتند از :
۱- محبت بنده به خداوند : اين محبت بالاترين محبت هاست و خود داراي مراتبي است . درجات اين محبت به مرتبه معرفت انسان به خداوند و صفاي نفس انسان بستگي دارد . مراتب عالي آن ، تنها براي عالم رباني ميسور است . هنگامي كه جوهر الهي انساني از كدورتهاي امور مادي و طبيعي پاكيزه گرديد و تمايلات و محبتهاي ديگر ، او را به خودجذب نكرد ، به شبيه خود مشتاق مي گردد و با چشم عقل ، خير مطلق را مشاهده نموده ، به سوي آن مي شتابد . در اين هنگام ، نور خير مطلق بر او تابيده ، به لذتهايي نائل مي گردد كه مانندي ندارد و به ميزان صفاي نفسي كه حاصل شده ، به خداوند نزديك تر مي گردد .
۲- محبت متربيان و متعلمان به مربيان و معلمان : اين محبت نيز در طول محبت الهي قرار دارد ؛ چرا كه زمينه وصول فرد را به سعادت و نعمتهاي جاوداني الهي فراهم مي آورند .مربيان در حقيقت پدران روحاني و وسيله تغذيه و رشد جان و روان ما هستند و مسلما محبت ما به ايشان بايد در رتبه بالاتر و به ميزاني افزونتر از محبت به والدين خود باشد ؛ چرا كه والدين تنها عامل تغذيه و رشد جسماني اند ، نه روحاني .
۳ – محبت والدين به فرزندان : والدين فرزندان خود را دوست دارند ؛ چرا كه آنها را نسخه اي طبيعي از وجود خويش و تداوم بخشنده حيات خود مي دانند . اين محبت شبيه محبت علت به معلول است و از آغاز پيدايش فرزندان شروع مي شود و با تربيت و رشد آنها افزوني مي يابد .
۴ – محبت فرزندان به والدين : اين محبت شبيه محبت معلول به علت خويش است . فرزندان پس از مدتي والدين خود را به عنوان علت اعدادي خويش مي شناسند و به ايشان محبت مي ورزند .
۵ – محبت فرزندان به يكديگر : برادران و خواهران يكديگر را دوست دارند ؛ چرا كه مبدا پيدايش و رشد خويش را واحد مي دانند .

مهرورزی در اسلام
راز پیشرفت اسلام در مهرورزی پیامبر اکرم (ص) به مردم نهفته است : « فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» : پس به برکت رحمت الهی با مردم نرمخو و پرمهر شدی و اگر تند خو و سخت دل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند .
باری مهرورزی پیامبر اسلام (ص) به مردم موجب هدایت کسانی شد که هرگز امیدی به هدایت آنها نمی رفت و از این طریق آنچنان هدایت شدگان به مربی بزرگ بشر دلبسته شده بودند که حاضر نشدند اسلام را تنها بگذارند . بلکه با تمام وجود برای هر نوع فداکاری در راه آن آماده شدند و در حقیقت با این روش از انسانهای عهد جاهلیت با آن ویژگیها انسانهایی رئوف دریادل و پارسا ساخته شد .
باری مربی بزرگ ملک و ملکوت اساس دعوت و کار خود را بر مهرورزی و محبت قرار داده بود و به آن نیز فرمان می داد که « احبوا الصبیان و ارحموا هم » : کودکان را دوست بدارید و به آنان مهر ورزید .
امام صادق نیز توصیه گرانقدری در این زمینه به بشر داد که « اذا احببت رجلا فاخبره بذلک فانه اثبت للمودة بینکما » : اگر محبت کسی را در دل داری به او بگو دوستت دارم زیرا ابراز مهر موجب می شود دوستی شما استوارتر گردد .
اندیشمندان اسلامی نیز با تبعیت از رسول گرامی (ص) شیوه اساسی خویش را در تعلیم و تربیت بر مهرورزی و محبت استوار ساخته اند . شهید ثانی در کتاب منیة المرید ویژگی مربی و معلم خوب را مهرورزی به متربیان و اخلاق خوش و نرمی در گفتار دانسته و با استناد به آیات قرآن در روایات نتیجه می گیرد که هر معلم و مربی باید اخلاق خویش را در ارتباط با همه افراد به ویژه متربیان نیکو گرداند و با لطف و محبت با آنان رفتار کند و چون با متربیان مواجه می شود با خوشرویی وروی گشاده و شادمانی برخورد نماید و مهرورزی و محبت و شفقت خویش را به آنان ابراز کند . البته معلم و مربی همچون طبیب حاذق باید شرایط و موقعیتها را در نظر گیرد و نوع رفتار و راه و روش تربیتی خود را با توجه به آن شرایط و موقعیتها انتخاب نماید .
شیخ اشراق نیز محبت و مهرورزی را زاییده علم و معرفت دانسته و شرط وصول به کمال را گذشتن از این نردبان قلمداد کرده است .

مهرورزی در تعلیم وتربیت از ديدگاه مولوي
محبت و مهرورزی یکی از نیازهای طبیعی و اساسی انسان است .کودک خردسال می خواهداو را درآغوش گرفته این سو و آنسو ببرند . وی مایل است با کسی بازی کند و کسی او را دوست بدارد و با او حرف بزند . اینها همه احتیاجاتی است که باید ارضا شود .
تحقیقات روانشناختی نشان داده است که پس از پایان سال اول زندگی کودک حضور کسی که همدم او باشد و در بازی هایش شرکت فعال داشته باشد ، به رشد روانی او کمک می کند . وقتی کودک در اغلب اوقات تنها و دور از تماس اجتماعی و برخورد محبت آمیز باشد ، رشد او کندتر می شود و ناهنجاری های روانی برای او پدید می آید . جدا کردن نابهنگام طفل از مادر و نتیجه آن یعنی احساس کمبود محبت ، تحول رفتار را یا به عقب می اندازد یا آن را مختل می سازد .

هر چه کودک رشد می کند و بزرگتر می شود همچنان به محبت و مهرورزی نیازمند است . به ویژه در دوران بلوغ که احساس مهرورزی و ابراز محبت به دیگران در او شدیدتر می شود و حتما باید در خانه ، مدرسه و اجتماع گرمی و محبت ببیند تا شخصیت او بهنجار بماند . براین اساس ، بر والدین و معلمان ومربیان لازم است روش مهرورزی را نصب العین خود قرار دهند و از این طریق تربیت فرزند و متربی خویش را آسان گردانند و چه بهتر این که با زبان نیز مهر و محبت خویش را ابراز کنند ؛ زیرا به زبان آوردن مهر مایه ی تحکیم پیوند تربیتی حفظ این پیوند لازمه و زمینه تاثیر گذاری مربی در متربی است .

مولوی شیوه مهرورزی و محبت را شیوه ای نافذ و ثمر بخش دانسته است که آدمی را از درون دگرگون می سازد و مربی با مهرورزی می تواند متربی را دلبسته خویش گرداند و زمینه تربیت پذیری او را هموار نماید و از این طریق اعتماد متربی را جلب کند تا او همه رازهای درون خود را با مربی باز گوید . مهرورزی آدمی را آماده می سازد که به تکالیف شاق تن در دهد .
اینک برخی از اشعار مولوی را در مورد محبت و مهرورزی در پی می آوریم :

از محبت تلخها شیرین شود از محبت مسها زرین شود
از محبت دردها صافی شود از محبت دردها شافی شود
از محبت مرده زنده می کنند از محبت شاه بنده می کنند
این محبت هم نتیجه دانش است کی گزافه بر چنین تختی نشست

مولوی تنها به نقش وثیق و عمیق محبت در دلبسته کردن دیگران و بنده نمودن آنان اکتفا نکرده بلکه رابطه متربی را با مربی رابطه جزء و کل دانسته است که با بریده شدن جزء از کل دیگر حیاتی برای جزء باقی نمی ماند :
گفت پیغمبر: شما را ای مهان چون پدر هستم شفیق و مهربان
زان سبب که جمله اجزای مفید جزو را از کل چرا برمی کنید
جزو از کل فطع شد بیکار شد عضو از تن قطع شد مردار شد