مقدمه

امروزه موضوع بافتهای تاریخی از نگاه فرهنگي، هنري

و تاریخی مطلق فراتر رفته و اهمیت تداوم آن به مثابه یک جریان زندگی مداوم مطرح شدهاست. صرف نظر از عامل زمان به عنوان مهم ترین عامل فرسایش طبیعی، یکی از مهمترین چالشهایی که بافت تاریخی در کشوری همچون ایران با آن روبرو است، بحران زلزله و پیامدهای ویرانگر آن است. قرار گرفتن ایران بر روی كمربند آلپاید

و حركت صفحه تكتونیكی عربستان به داخل ایران، همواره سرزمین ما را در معرض زمین لرزه‎های مخرب قرارداده است؛ به نحوی که اكثر شهرهای ایران در برابر یک زلزله ۵/۵ ریشتری آسیبپذیر هستند و توان رویارویی با آن را ندارند )پورمحمدی، .)۱۸ :۱۳۸۳ ویژگیهای حاکم براینگونه فضاها در مواجهه با زلزله، ماهیتاً تفاوتهای آشکاری با سایر فضاهاي شهري دارد و همین امر هرگونه تصمیمگیری را با حساسیت ویژهای روبرو میسازد.
برخی از وجوه تمایز بافت تاریخی در قیاس با دیگر بخشهای شهر را می توان این چنین برشمرد:

در صورت وقوع زلزله، بافت جدید قابلیت جابجایی دارد اما بافت تاریخی بنا بر مقتضیات تاریخی و فرهنگی قابل جابجایی نیست و در صورت اجبار به چنین امری، ارزشهای مکانی آن تحت الشعاع قرار گرفته و اصالت خود را از دست میدهد.
خدمات رسانی به بافت تاریخی نیازمند اتخاذ مکانیزم خاصی است. این مکانیزم از تکنولوژی ابزاری تا مدیریت منابع را در بر میگیرد. قطعا در این چرخه، مشارکت مردمی حائز اهمیت است.

جریان بازگشت به زندگی در بافت تاریخی عبارت است از تقویت روحیه اجتماعی مردم و باز تولید فرهنگی ارزش‎های از دست رفته. اما در بافت جدید، اصالح چنین جریان‎های پایداری به دلیل غریبه بودن ساکنین و قلت چنین قرابتهایی، گاهی فراموش میشود.

مقیاس تخریب و حجم چالشها در بافتتاریخی و بافت جدید قابل مقایسه نیست. به طور مثال پس از وقوع هر زلزله در بافت تاریخی، به لحاظ آنکه سازه بیشتر ساختمان ها بویژه در صفحات مرکزی ایران خشتی است، امکان وضوح دید تا ساعتها وجود ندارد و علیرغم حیاتی بودن امداد و نجات در ساعات اولیه بحران، عمالً امداد رسانی با مشکالت خاصی روبرو میشود.

اینگونه مؤلفهها، شرایطی را پدید میآورد تا موضوع مدیریت بحران در بافت های تاریخی به سمتی هدایت

شود که با بهرهگیری از ظرفیتهای بالقوه بافت و چگونگی کاهش خسارات از طریق مشارکتهای مردمی۱، زمینههای تداوم زندگی پس از وقوع بحران بیشتر فراهم گردد.

پیشینه مشارکت مردمی

همکاری دسته جمعی در چارچوب سازمانهای محلی و بین طبقات مختلف مردم که با یکدیگر اشتراک منافع دارند، از قدیماالیام بر مبنای تعالیم مذهبی، اخالقی و اجتماعی وجود داشته و دارای ریشههای عمیقی است. مظاهر بارز آن هنوز در بسیاری از شئون زندگی مردم این سرزمین تجلی دارد. سیری در منابع مکتوب و شفاهی نشان میدهد که گذشتگان متناسب با تکنولوژی زمان و بهره گیری از مکانیزمهای خاص، با طبیعت زندگی میکردهاند و با بروز هر بحرانی اندوختههای الزم را گرفته و خود را مجهزتر میساختهاند. تجارب در کنار هماندیشیها و مبتنی بر خرد جمعی شکل میگرفته و به بهترین شكل ممکن بارور میشده است. در این بین، مشارکت مردم در بخشهای مختلف ساخت تا صیانت، به انحاء گوناگون به چشم میخورد و این خود بهترین شیوه استمرار حیات بافتهای تاریخی در گذر زمان بوده است.

در ذات اجتماعات محلی۲ ایرانیان در طول تاریخ، حس نوع دوستی، همیاری۳، تعاون۴، یاوری، بسیج۵ و سهیم شدن ۶در امور مختلف وجودداشتهاست؛ همان فرهنگی که “کالید کالکن” استاد مردمشناسی آمریکایی از آن به عنوان “انبار تجربه گروه” و “گنجینه انباشته از آفرینندگی بشر” ياد میکند )کالکن،.)۴۲:۱۳۵۷ لذا طی یک فرآیند مشارکتی ملموس و خودآگاه میان انسان و محیط، موجبات پویایی و بالندگی شهر فراهم میشود.

فطرس در خصوص پیشینه فعالیتهای مشارکتی و عامالمنفعه در ایران می گوید: «سنت دیرپای کمک به فرودستان موجب شده تا از گذشتههای دور، بنیادهای )عمدتاً مذهبی( غیرانتفاعی بیشماری با هدف یاری رساندن به ضعفا و دستگیری از تنگدستان شهرها و روستاها تشکیل شود» )فطرس، .)۱۴۵ :۱۳۷۵ سنت حسنه وقف و نذر، برپایی خانه مسكينان و در راهماندگان )داراالحسان، دارااليتام(، برپایی خودجوش مراسم عزاداری، همیاری در برداشت محصوالت، کمک به تکمیل جهیزیه دختران دم بخت در کاشان، همیاری در حفر و بهرهوری از قنوات در یزد و کرمان، همیاری در گل اندود کردن بام خانهها در طالقان، جمع آوری گردو در دماوند، نظام شیرواره و بنه در لرستان، جشن زعفران در قائنات، جشن گندم در زابل، صید جمعی در انزلی و موارد

بیشماری از این دست، نشان از روحیه همیاری و تعاون در اندیشه ایرانیان دارد.

رهگیری موضوع مشارکت در سدههای اخیر نیز ما را به تأسیس نهادهای مشارکتی رسمی طی انقالب مشروطه در قالب طرح تشکیل انجمن های ایالتی و والیتی سوق می دهد؛ گرچه بخش قابل مالحظهای از این نظام مشارکتی، در حد قانونگذاری باقیماند و هیچگاه صورت عملی به خود نگرفت.

بعد از پیروزی انقالب اسالمی، تکیه بر نقش و حضور مردم در صحنههای اجتماعی تا حدودی زمینههای حضور مردم را فراهم نمود که از آن جمله میتوان به تاسیس شوراهای اسالمی شهر و روستا در سال ۱۳۷۱ه.ش اشاره نمود. هر چند به سبب بروکراسی خاص حاکم بر شوراها، زمینه مداخله عملی مردم در تصمیمگیریها فراهم نیست و تعامل بخشهای دولتی و سازمانهای مردمی همچنان به کندی صورت میپذیرد.

از منظر مفهومی نیز صاحبنظران زیادی به حوزه مورد بحث اشاراتی داشتهاند. در گزارش دبیرخانه سازمان ملل متحد پیرامون مشارکت مردمی ۱۹۷۶( م( آمدهاست: «از بین همه منابعی که هماکنون به امر بهبود و توسعه محالت اختصاص یافته، خود مردم به عنوان یک منبع از همه مؤثرترند. مردمی که دریای عظیمی از کار ارائه میدهند» )پاپلی یزدی، .)۳۳۸ :۱۳۸۲ همچنین در گزارش سال ۱۹۹۳ سازمان ملل متحد به اين موضوع اشاره شده است كه: «اگر مردم نمیتوانند برای رسیدن به پایگاه دولت، مشکالت را برطرف کنند و در قدرت سهیم شوند، دولتها میتوانند با تمرکززدایی به سمت مردم حرکت کنند» )سعیدی، .)۱۱ :۱۳۸۲

یاسمين آیسان۷ و یان دیویس۸ دو نظریه پرداز امور بالیای طبیعی با تأکید بر نقش مشارکت مردمی در برنامهریزی بازسازی، معتقدند که اگر مشارکت واقعی صورت پذیرد، به رغم زمان زیادی که جهت تعیین ظرفیت سازمان های گوناگون صرف میشود، نتایج آنها به طور گستردهای قابل قبول و موفق خواهد بود )فالحی،.)۵۴ :۱۳۸۳ مصیبزاده در تبیین جایگاه مشارکت مردمی، استفاده از برنامهریزی اقتضایی و اضطراری در سطح کوچک و به شکل کاربردی را بهترین راه حل برای بهبود اوضاع وخیم توصیف میکند )مصیب زاده، .)۵۴-۵۵ :۱۳۸۲

موضوع مشارکت مردمی از منظر جامعهشناسی دارای اهمیت فراوانی است. بسیاری از جامعهشناسان همانند گیدنز معتقدند که اساسا بدون مشارکت مردمی، توسعه و نوسازی کالبدی- اجتماعی شهرها امکان پذیر نخواهد بود )گیدنز، .)۸۹-۹۰ :۱۳۸۷
در این خصوص نظرات فراوان و متنوعی وجود دارد که مجال طرح همه آنها این مقاله نیست. بسنده نمودن به این

دیدگاهها مبین آن است که توسعه بر پایهي توانمندسازی مردم و افزایش نقش اجتماع در تصمیمگیریها بسیار حائز اهمیت است. مروری بر نظرات مطرح شده نشان میدهد که علیرغم وجود پیشینه غنی مشارکت در کشورمان، نقش نهادهای خودجوش ۹)G.R.O( در نظام مدیریت و برنامهریزی مشخص نیست.

موقعیت ایران در پهنه خطرپذیری زلزله

از منظر تاریخی، نخستین زلزلههای ثبت شده در تاریخ ایران به هزاره سوم پیش از میالد باز می گردد. «محل قدیمیترین رویداد را میتوان منطقه بوئین زهرا دانست. کاوشهای باستان شناختی در گورستان و تپه سگزآباد نشان میدهد که زمین لرزه ای ویرانگر در هزاره سوم پیش از میالد آبادیهای این منطقه را از میانبردهاست» )ملویل، .) ۱۲۶ : ۱۳۷۳ همچنین وقوع زلزلههای سلماس، طرود، الر، بوئین زهرا، بندر عباس، طبس، رودبار، خرم آباد، بروجرد و بم، یادآور حادثه خیز بودن مناطق گستردهای از خاک ایران است و نشان میدهد که زلزله در نزد پیشینیان به علت تعدد وقوع در فالت ایران، یک پدیده شناخته شده به شمار میآمد. پیشینیان با شناخت کافی از زلزله و آگاهی از ظرفیتهای بالقوه و بالفعل مشارکت و با تکیه بر فرهنگ یاریگری، تجربه ساختن بین دو زلزله را می آموختند. مساله ای که در روزگار ما تقریبا به دست فراموشی سپرده شدهاست و از همینرو، طی دهههای اخیر شاهد ازدست رفتن سرمایههای عظیم انسانی و معماری بودهایم.

تصویر۱و جدول۱، به ترتیب پهنه بندی خطر زلزله ایران در قرن اخیر و برآورد خسارات )۱۹۹۰-۲۰۰۹( ناشی از بحرانهای طبیعی بویژه زلزله را نشان میدهند.

رهیافت هایی از مدیریت بحران زلزله طی چهار

تصویر .۱ پهنه بندی خطر زلزله در ایران )آمبرسز و ملویل،)۱۳۹:۱۳۷۰

دوم، شماره اول، سال پژوهشی، -علمی فصلنامۀ دو فرهنگی تاریخی، بافتهاي و آثار مرمت، نشریۀ
۱۳۹۰ زمستان و پاييز

۵۵

جدول:۱ تعدادکل کشتهشدگان و برآورد خسارات ناشی از سوانح طبیعی در کشورها ۱۹۹۰-۲۰۰۹( میالدی(

زلزله از ناشی خسارات کاهش در مردمی مشارکت نقش تاریخی بافتهای در

۵۶

)Deely, et al, 2010:185(

رهیافت هایی از مدیریت بحران زلزله طی چهار دهه اخیر در کشور

عمده زلزله های بوقوع پیوسته از سال ۱۳۴۱ه.ش )بوئین زهرا( تا ۱۳۸۲ )بم( و راه حل هاي اجرایی نشان میدهد که جنس دستورالعملهای صادره بیشتر مباحث پس از بحران را نشانه رفته و بجز بحث استحکام بخشی-که آن هم بيشتر متکی بر آییننامههای سایر کشورها است- به سایر مباحث کمتر پرداخته شده است؛ بهطوریکه پس از گذشت ۴۲ سال از واقعه بوئین زهرا، در بم شاهد فاجعه عظیمی با بیشترین تلفات انسانی و ساختمانی بوده ایم.

مطالعه سوابق مدیریت بحران زلزلههای پیشین، نشان از ضعف سیستم مدیریت متمرکز )فرا محلی( دارد. اهم مشکالت بوقوع پیوسته که منتج از نگاه تکسویه به مدیریت بحران است به صورت ذیل قابل طبقهبندی است :

-کمتوانی بخش دولتی در برقراری امنیت خصوصاً در روزهای نخست حادثه.

– موازیکاری بسیاری از ارگانها به دلیل مدیریتهای چندگانه .

– فوت و یا جراحت مدیران و مشخص نبودن کانون فرماندهی مناسب.

– عدم توجه در به کارگیری از ظرفیتهای بومی.

– ناهماهنگی در زمان و میزان تزریق امکانات دولتی و نیاز آسیبدیدگان