چکیده

از دیدگاه روانشناسی محیطی، فضای آموزشی باید به گونهای باشد که یادگیری را آسان و خوشایند کند. عوامل محیطی (محیط فیزیکی و معماری) میتوانند در ارتباط متقابل با عوامل غیرمحیطی، فرآیند یادگیری را تحت تأثیر قرار داده، به یادگیری و آموزش کمک کرده یا فرایند آن را با مشکل مواجه نمایند. در محیطهای آموزشی نیازهای مختلف دانشآموزان در قالب فضاهای بسته در کﻻسهای درس پایان نمیپذیرد و تجربه محیط و تعامﻻت اجتماعی در فضایی مطلوب با تأکید بر ایجاد الفت با طبیعت تجربهای است که در صورت طراحی آگاهانهی فضای باز، همگام و همزمان با محیط بسته مدارس میسر میشود ، طراحی آگاهانه این فضا میتواند عﻻوه بر ایجاد فضای استراحت و آرامش در ساعات تفریح، نقش موثری در ایجاد محیط مطلوب برای انجام فعالیتهای گروهی، یادگیری مهارتهای اجتماعی و افزایش اعتماد به نفس ایفا کند. نظریه قابلیههای محیطی که مورد توجه این مقاله است به بررسی تاثیرات عناصر محیطی به ویژه گیاهان و فضای سبز بر ادراکات حسی انسان به طور کلی و همچنین تاثیرات و نقش فضای سبز و گیاهان در محیطهای آموزشی پرداخته است. نتایج این پژوهش میتواند به عنوان پیشنهادهایی برای طراحی گونههای متنوع فضای سبز در محیطهای آموزشی با قابلیتها و اهداف گوناگون به کار گرفته شود تا بتواند عﻻوه بر کارکردهای اقلیمی، زیبایی شناختی و… به جنبههای آموزشی فضا نیز کمک کند.

کلمات کلیدی
فضای سبز، محیط آموزشی، معماری منظر، نظریه قابلیت های محیطی

*دانشجوی کارشناسی ارشد،دانشگاه آزاد اسﻻمی،واحد نطنز،نطنز،اصفهان،ایران. Email:m.kateb2000@yahoo.com **استادیار گروه معماری دانشگاه کاشان، کاشان، اصفهان، ایران. Email:J.divandari@gmail.com

*** استادیار گروه معماری دانشگاه کاشان، کاشان، اصفهان، ایران. Email:danaeinia@kashanu.ac.ir

مقدمه
در خصوص فضاهای آموزشی، فضاهای پر و خالی میبایست به گونهای طراحی شوند که ادراک عناصر طبیعی را از داخل ساختمان و فضای باز میسر سازند. ارتباط نزدیک وملموس با عناصر طبیعی و رابطه دور با مناظر خارج از سایت از اهمیت خاصی در طراحی برخوردار خواهند بود.

دادن قابلیتی منحصربهفرد به محیط حیاط مدارس به عنوان مکان یادگیری و رشد اجتماعی نکتهای است که سیاستگذاران عرصه آموزش به دنبال آن هستند. در اکثر مطالعات صورت گرفته در زمینهی آموزش در بیرون از کﻻس درس، سیاست ادغام این آموزش در مطالب درسی و دوره تحصیلی به عنوان اصلیترین تفکر شناخته می-شود. با ارزیابی نتایج موفقیت آموزش در محیط برخﻻف آنچه که در قبل تصور میشد که پشتوانه مالی و تقویت این فضاها تنها عوامل اصلی هستند، در حال حاضر مطالعات نشان میدهد که عواملی چون استفاده مرتب از محیط یادگیری در بیرون از کﻻس، شور و آرزوی معلمان در استفاده از محوطه و حس مالکیت و غرور دانش آموزان به این فضاها عواملی هستند که باعث پایداری محیط میشوند. برای رسیدن به این اهداف، مدیریت صحیح مدرسه در همه ادوار و مشارکت اجتماعی معلمان، والدین و دانشآموزان در طول ساخت و نگهداری از محیط ضروری است .(Hodge,2004)

بالتبع یکی از مشخصترین مواردی که می تواند محرکی برای بحث ما باشد توجه به مساله بدل شدن آموزش بـه کلید توسعه و توجه به معنای نـوین آن ” توسـعه پایـدار ” اسـت، کـه در جهـان اول مفهـومی اسـتقرار یافتـه و در کشورهای درحالتوسعه، معیاری برای توسعهیافتگی به شمار میآید و در آن مدیریت انسانی، مدیریت منابع، محـیط زیست، بهرهوری و مفاهیم دیگر از ارکان آموزش محسوب مـیشـود. هـدف از ایـن نـوع آمـوزشهـا دسـتیابی بـه اخﻻقیات و ارزشهایی در زمینه طبیعت و توسعه است. این فرآیند نه تنها باید نوعی آگاهی ایجاد نماید، بلکـه بایـد نوعی دانش را برای برخورد با محیط ارائه نماید. از این روست که در حال حاضر آموزش برنامههـای عملـی حفـظ محیط زیست و توجه به منابع به دانش آموزان به نوعی الزام یافته است (افهمی،.(۹:۱۳۸۷

بر این اساس در این پژوهش، به بررسی یکی از نظریههای معماری منظر با عنوان »نظریه قابلیتهای محیطی« که به نقش و جایگاه محیط و قابلیت عناصر محیطی در فضاها و بسترهای انسانی متفاوت، میپردازد اشاره و مولفه – های آن را در راستای فضاهای آموزشی تأمیم و به چگونگی نقش و جایگاه عناصر محیطی در فضاهای آموزشی میپردازیم. هدف از این تحقیق، بررسی یکی از مهمترین عناصر محیطی که نقش و جایگاه ویژهای به خصوص در محیطهای آموزشی دارد و می توان از آن به راهبردهای مفیدی در خصوص طراحی رسید، یعنی عامل محیطی گیاهان و فضای سبز، میپردازیم، شایان ذکر است، هر یک از عوامل و عناصر محیطی از جمله آب، گیاهان، خاک، باد و خورشید از جایگاه خاص و ویژهای در طراحی فضا از جمله فضاهای آموزشی بهره مند میباشند که در پژوهش های دیگر جایگاه بحث دارند و از پیشنهادهای این تحقیق برای آینده میباشند.

نظریهی قابلیتهای محیطی

این نظریه توسط »جیمز گیبسون« ارائه شده است. وی در این نظریه به شرح کارایی، شایستگی و قابلیتهای فرافیزیکی محیط و منظر میپردازد. از نظر او هر عنصری در محیط عﻻوه بر عملکرد مترتب بر خود، دارای قابلیت-های متصورهای نیز است .(Gibson,1979) هر عنصر در طبیعت در عین اینکه عملکردی را پاسخگو است؛ قابلیتها و ظرافتهایی فراتر از آن عملکرد را نیز دارد. بر مبنای این نظریه درخت تنها برای حظ بصری و سایه اندازی نیست؛ بلکه احساساتی چون باﻻ رفتن از ساقه، چنگ انداختن در شاخهها، لمسکردن شیارهای روی پوسته، تکیه دادن به تنه و…را نیز بر میانگیزد. البته در این نظریه، فرض بر این است که ادراک بیننده از قابلیتهای نهان عناصر منظر، به پیشینههای اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی و مذهبی او نیز برمیگردد. بستر چمن کودک را به غلتیدن در آن تحریک میکند، دانشآموز را دعوت به نشستن برای مطالعه و رهگذر بزرگسال را به قدم زدن در آن وامیدارد. لذا نظریه گیبسون خاستگاه روانشناسانه دارد و از همین جایگاه است که به محیط مینگرد، گرچه ادراک مستقیم محیط نیز در آن ریشه کرده و روان و محیط مانند جان و جسم، کالبد و معنی و نظر و منظر را درهمآمیخته است و به هر دو در عین دوگانگی، ماهیتی یکسان میبخشد. لذا در بسط نظریه گیبسون گفته شده است که قابلیت-های محیطی صرفا به عناصر آن معطوف نیست بلکه بسترهای انسانی مانند فرهنگ و اجتماع را نیز در بر می-گیرد(.(Costall,1995:467 بنابراین برای جامعه هدف، شناخت کاربردی قابلیتهای محیطی و منظر، ممکن است متفاوت از جوامع مشابه باشد، حتی اگر واجد بستری یکسان از نظر محیطی باشد، چرا که عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، بستر انسانی منظر و عوامل اقلیمی و محلی بستر محیطی آن را تعریف و تحدید می-

کند(.(Kytta,2002:109

در تصوی۱ به خوبی رابطه بین عامل انسان، عامل محیط و قابلیتهای محیطی را نمایش داده است. در این دیاگرام تنها بخشی از قابلیتهای محیطی که توسط عامل انسانی پوشش داده شده جنبه عملکردی یافته و باور شدهاند و جنبههای زیادی در حد قابلیت باوری باقی میماند و تنها بخشهایی جنبه عملکردی پیدا میکند که عامل انسان، اجازه بروز آن را میدهد. بنابراین در دیاگرام مدل، بیضی عمودی از انسانی به انسان دیگر تغییر میکند. دامنه نوسان این محدوده در انسانهایی با بستر اجتماعی بروز آن را میدهد. بنابراین در دیاگرام مدل، بیضی عمودی از انسانی به انسان دیگر تغییر میکند. دامنه نوسان این محدوده در انسانهایی با بستر اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یکسان و نزدیک به هم ناچیز بوده و با بروز تفاوتهای بیشتر در این بسترها، دامنه فوق نیز گسترده میشود ( Costall, .(1995: 467