نقوش برجسته دوران آشوری بین النهرین

پيكرتراشي آشوري
هنرمندان سنگتراش آشوري مهارت و خلاقيت خود را در آفرينش نقش برجسته هاي بي شماري جهت دادند و ما به ندرت به آثار سه بعدي كامل كه بتوان آنرا مجسمه ناميد. برمي خوريم. دليل اين امر زمينه وسيعي است كه سطوح طولاني و بي انتهاي ديواره هاي كاف ها براي خلق مناظر گوناگون فراهم آورده بود. نقوش كاف هاي نيمرود ( تصاوير ۱۶-۳ و ۱۷-۳) و نينوا (تصاوير ۱۸-۳و۱۹-۳) چون كتابي مصور توصيف جنگل ها، شكارها و خلاصه هر آنچه را كه معرف قدرت و شوكت پادشاه و پادشاهي است به استادانه ترين وجه به عهده گرفته اند.
(تصوير ۱۶-۳)

(تصوير ۱۷-۳)

در نوع تركيب بندي عناصر تصاوير در تصوير(۱۶-۳) دقت كنيد و آنرا با نقاشي روي صندوق مكشوف در مقبره فرعون (تصوير ۲۳-۴) بخش تمدن مصر مقايسه كنيد.
(تصوير ۱۸-۳)

(تصوير ۱۹-۳)

گرچه جزئيات نقش برجسته ي آشور باينپال بسي استادانه تر از نقاشي مصري است ليكن از شباهت هاي بسيار ميان اين دو اثر مي توان به رابطه دو تمدن و تأثير و تأثراتي كه از يكديگر پذيرفته اند، به خوبي پي برد. حتي نوع ايستادن ها و نشست هاي خشك و رسمي در تصوير(۱۷-۳) ما را به ياد نقاشي هاي ديواري، در مقابر فراعنه مصر تصوير ۲۰-۴ و ۲۱-۴ بخش تمدن مصر مي اندازد.
چيز ديگري كه در نقش برجسته هاي آشوري، بيننده را به تحسين وا مي دارد و دانش وسيع كالبد شناسي و دقت نظر هنرمندان در القاي حركات طبيعي ماهيچه هاست. در تصوير (۱۸-۳) ماده شيري ديده مي شود كه در اثر اصابت پيكان هاي كشنده و مجروح شده و آخرين لحظات زندگي را سپري مي كند.
جانوران در آثار هنري كشف شده از مناطق مختلف تمدن بين النهرين حضوري جدي و با اهميت دادند. اين اهميت معمولاً جنبه ي اسطوره اي داشته است. در مواردي چون نقش برجسته هاي تصاوير( ۱۸-۳)و(۱۹-۳) كه قدرت پادشاه در يك صحنه شكار شير به نمايش درآمده، موضوع بسيار عادي است، ولي در موارد ديگر حضور جانوران ، خصوصاً بز و عقاب، جنبه اي نمادين و گاه مقدس دادند. در برخي آثار نيز به موجودات اساطيري متشكل از اجزاي انسان و حيوان برمي خوريم (تصوير۲۰-۳) نوع ايستادن رسمي و با وقار اين موجود حكايت از ويژگي نمادين و آئين آن دارد كه كاملاً با شيوه ارائه شيرهاي دو تصوير گذشته متفاوت است.
(تصوير ۲۰-۳)

در ميان جانوران ، «بزنر» و «بزكوهي» در بين مردم بين الهرين از جايگاه خاصي برخوردار بوده اند. آثار متعددي از سنگ، مس، طلا بدست آمده كه «بز» موضوع اصلي اثر بوده است. يك نمونه از اين آثار را در تصوير(۱۱-۳) همين بخش ( بز و درخت) ديديم. در تصوير (۲۱-۳) سارگون دوم، پادشاه آشور را مي بينيم كه بزي را به قربانگاه مي برد نوع ايستادن پادشاه و حالت موقر و رسمی بز، هر دو با اجراي مناسك مذهبي كه در آن «بز» به پيشگاه يكي از خدايان قرباني مي شده هم سويي و يكنواختي دارد.
(تصوير ۲۱-۳)

مي بينيم . كه دانش امروزي ما نسبت به باورهاي مذهبي گذشتگان در بسياري از موارد از طريق آثار هنري بدست آمده است. نماد «بز» همانطور كه در ادامه همين بحث خواهد آمد، درهنر ايران باستان هم رواج مي يابد و منشأ ظهور و آثار بديع و زيبايي مي گردد.
اساساً شيوه ي مجاري و نوع آرايش سر و صورت در هنر ايران باستان تا حد زيادي متأثر از آثار آشوري است.در تصوير (۲۲-۳) مجسمه اي بزرگ و كاملاً بعدي از آشور نزير پال دوم، يكي ديگر از پادشاهان آشوري را مي بينيد. اين تصوير را با تصاوير (۱۷-۳)و(۲۰-۳)و(۲۱-۳) مقايسه كنيد. دقت در تن پوش هاي شخصيت هاي اين آثار ما را از طرح لباس هاي اين دوران آگاه مي سازد. طرح هايي كه تقريباً در دوران بعدي (يعني دوره تمدن ايران باستان) تكرارمي شوند.
(تصوير ۲۲-۳)

هنر ايران باستان :
جداكردن مباحث مربوط به هنر بين النهرين و ايران باستان بسيار دشوار است و چه بسا ناصحيح مي نمايد. چرا كه بسياري از آثار بدست آمده از تمدن بين النهرين در سرزميني پاه به عرصه ي وجود نهاده اند كه امروزه در ايران خوانده مي شود به عبارت ساده تر تقسيم نمودن رخدادهاي تاريخي بر اساس سلسله هاي حكومتي، يك تقسيم بندي اعتباري است، نه حقيقي .
تمدن، فرهنگ و هنر پديده هايي زنده و سيالند كه در كالبد انسان هاي ادوار مختلف جريان دارند. حكومت ها تغيير مي كند اما هنرها اتصال و ارتباط خود را با يكديگر حفظ مي نمايند و در بستر خود تداوم مي يابند و متحول مي شوند.
زيگورات چغازنبيل
كتاب هاي تاريخ ،‌كه اغلب رنگ و بوي واقعه نگاري دادند. آغاز تمدني به نام ايران را از سال ۵۳۹ ق.م با روي كار آمدن امپراتوري هخامنشي ثبت كرده اند. اما بديهي است كه فرهنگ و هنر ايراني قدمتي بسيار طولاني تر داشته است.
زيگورات زيبا و با عظمت چغازنبيل (تصاوير ۳۳-۳) و (۳۴-۳) كه قدمت تقريبي آن به ۱۲۵۰ ق.م (حدود ۷۰۰ سال قبل از سلطه ي امپراتوري هخامنشي) باز مي گردد، گوه استواري بر قدرت و غناي فرهنگ كهن ايران است.
زيگورات چغازنبيل در اطراف شهر شوش در استان خوزستان كنوني واقع شده است. حصار بيروني اين بنا ۱۲۰۰×۸۰۰ متر بوده. و ابعاد حصار دروني آن كه مشخص كننده ي محدوده ي خود بنا مي شود( در تصوير ۲۳-۳ ديده مي شود) ۴۰۰×۴۰۰ متر است.
(تصوير ۲۳-۳)

(تصوير ۲۴-۳)

آثار مفرغين لرستان :
لرستان از مناطقي است كه به واسطه كشف آثار مفرغين زيبا و استثنايي شهرت يافته است. بخش هايي از لرستان را دشت هاي سبز و وسيع تشكيل مي دهد كه مكان مناسبي براي پرورش اسب بوده و هست. ايلامي ها اسب هاي خود را از لرستان تأمين مي كردند. در كنار پرورش اسب، ما شاهد آثار زيبايي هستيم كه به نحوي با اسب هاي ورزيده لرستان مربوط مي شوند. انواع دهنده ها، پوزه بندها و ديگر تزئينات و يراق هاي سواركاري از اين جمله اند. در تصاوير(۲۵-۳) و (۲۶-۳) نمونه اي ازاين آثار مفرغين زيبا را مي بيند.
(تصوير ۲۵-۳)

(تصوير ۲۶-۳)

صنعت مفرغ بين ۱۵۰۰ تا ۷۰۰ قبل از ميلاد در لرستان رواج بسيار داشته است. از مقبره هاي مكشوف از لرستان مقدار بسيار زيادي از مفرغينه هاي زيبا و گرانبها كشف شده است. به غير از تجهيزات اسب، انگشتر، مهر ، خنجر و تبرزين نيز از اين مقابر بدست آمده است. كشف اين آثار از درون قبرها نشان مي دهد كه مردم لرستان در هزاره اول و دوم پيش از ميلاد همراه اموات خود تجهيزاتي را نيز به خاك مي سپردند. كثرت تعداد مفرغينه هاي مربوط به اسب، از جايگاه مهم اين جانوردر فرهنگ آن مردم حكايت دارد.در تصوير(۲۷-۳) نمونه ديگري از مفرغينه هاي زيباي لرستان را مشاهده مي كنيد. به اغناي زيباي لبه تبرزين و ظرافتي كه در تزئيات آن بكار رفته است توجه كنيد . اثري چنين هنرمندانه قطعاً پشتوانه اي از سنت قوي، غني و طولاني داشته است.
(تصوير ۲۷-۳)

مارليك :
منطقه ي مارليك در دره گوهر رود (در شمال ايران – بين رشت و قزوين – نزديك سفيد رود) واقع شده است. آثار مارليك نيز مانند مفرغينه هاي لرستان از دل قبرها كشف شده اند. ابعاد قبرهاي مارليك متفاوت است. كوچكترينشان ۱×۲ است و وسعت قبرهاي بزرگ تا ۶×۵ متر هم مي رسد. در قبرهاي مارليك آثاري از جنس مفرغ، طلا و نقره كشف شده است. عمده ي اين آثار را جام ها، پياله ها ، تنديس هاي كوچك از انسان و جانوران تشكيل مي دهند (تصاوير ۲۸و۲۹-۳) به اشكال دو جانور اسطوره اي (گاو بالدار) بر روي جام(تصوير ۲۹-۳) بادقت نگاه كنيد. آنگاه آنرا با تصاوير (۷-۳) و ۱۱-۳ و ۱۲-۳ همين فصل مقايسه كنيد.
(تصوير ۲۸-۳)

(تصوير ۲۹-۳)