نقوش سنتي ايراني

گفته مي شود . مثلاً زمينه فرش اردبيل (شيخ صفي) كه محل بافت و طراحي آن مورد ترديد است ، سرمه اي است .
بنابراين با اين كه نام يك استاد كاشاني بر روي آن است ، در طراحي آن برخي از مباني طراحي آذربايجان به كار گرفته شده است. در برخي از فرشهاي ايراني ، مثل بختياري ، گاه طراحي بر زمينة سرمه اي طوري است كه شب پر ستاره اي را ياد آوري مي كند. ظاهراً زمينة سرمه اي سنت شمال و مغرب ايران بوده است و كم كم به قسمتهاي ديگر ايران هم برده
شده است .

نقشها و تزيين هاي خاص روي سفالها و پيكره هاي باستان

در زندگي روزانه ی افراد مبتكر ، دقايق و مواقعي هست كه به ايجاد طرح و شكل دست مي برند و با نوك قلم، شكلهاي آشنا و مكرر به وجود مي آورند و از اين راه به شكلهاي تازه راه مي يابند . زيرا از راه تكرارها و خطوط هرز كشيدن يا خطوط موازي و متقاطع به وجود آوردن ، ميان آنها را نقطه گذاري كردن ، نقطه ها را پهلوي هم يا دور از هم قرار دادن ، شكلهاي تازه به وجود مي آيد.

بشر اوليه از آنگاه كه چشم به طبيعت دوخت و به اطراف خود نظر انداخت چيزهاي زيادي براي طرح كردن اندوخت . خاطرات زيادي داشت كه آنها را مي بايست باز نويسي يا شكل سازي كند و بمانند زينت گري از هر خط راست يا كج الهام بگيرد و آنها را براي خوش آيندي چشم در جايي مناسب كار بگذارد و به نحوي مطبوع ، تركيب بندي كند.
شايد مناسب ترين وسيله زينت گري پس از آرايش هيكل و سر و صورت ، كوزه هاي گلي و سفالي باشند ( در واقع همان وسيله اي كه نوك چوبها يا سنگهاي تيز مي توانسته رويه نرم آنها را آسانتر بكاوند و احياناً مي شده است خطوط اشتباهي و بد راه و نامناسب را به اصلاح آورند.)
خطوط راست و كج يا موازي و متقاطع كشيدن ، هاشور زني و نقطه گذار ي كردن شايد ابتدايي ترين شكل زينت گري بوده باشد. زيرا هم ساده ترين شكلها را داشته و هم مناسبترين نمونه مكرر سازي و به دست آوردن مهارت در اين راه بوده است.
چه بسا سفالها ، كه بدست آمده و برروي آنها ابتدايي ترين نقوش بشر ماقبل تاريخ اين فلات ، خودنمايي مي كند و به خوبي مي توان دريافت كه كدام شكل ، ماهرانه يا ناشيانه انجام شده ، يا كدام طرح از روي شتاب يا حوصله به وجود آمده است .

شايد نوع طراحي شكل (۲) كه به خاطر دشواري مستقيم كشيدن خطوط و همچنين شكل (۳) كه طراحي آن از حيث دشواري دست كمي از نقش دوم ندارد حاكي جرأتي باشد كه كوزه گر طراح به اتكاء تمرين فراوان در انواع طرح ، از ارائه چنين تركيبي باك نداشته است و با پركردن خانه ها يا راههاي پهن كه نقش چشمگير به وجود مي آورده عيب طرحها پوشيده مي مانده است.

طرح (۴) كه شانه اي شكل است و طرحهاي (۵و۶) كه اكثراً به هم شباهت دارند و شكلهاي (۷و۸و۹ ) كه از هر حيث ياد آور يكديگرند و شكل (۱۰) كه با خطوط متقاطع نازك و خطوط افقي پهن زينت شده است آنچنان حساب شده و منظم اند كه مانند شكلهاي (۱۱و۱۲) و يا شكلهاي (۱۳و ۱۴) داراي ريتم نرم و ظريف مي باشند و در عين يك نواختي شكل ، چون زمزمة ساييده دوران ها و مردمي است كه آواي گمشده آنان گويي چون خود طرحها از ميان فضاي هزارها سال به گوش ما مي رسد .
« متأسفانه تصويري از شكلهاي ۷ به بعد در دست نبود و تنها صرف آشنايي با طرحها از آنها نام برديم.»

يافته هاي ما قبل تاريخي مردم فلات ، مقداري كوزه هاي منقوش به دست داده اند كه اغلب آنها داراي نقش هاي حساب شده مي باشند. ولي تعدادي از آنها نيز هستندكه به صورت به اصطلاح بازاري و بدون حساب و فقط به منظور پركردن جاخاليهاي ظروف سفالي روي آنها نقش بندي و طراحي شده است و نمي توان از آنها انتظار يك تركيب مناسب را داشت و بعلاوه وضعيت شكل كوزه ها نيز ايجاب مي كرده يا كه طراح كوزه لازم مي ديديده كه جاخاليها را به نحوي پركند .

اين تركيب ها تا چه اندازه امروز مطبوع خاطر ماست و با حسابگريهاي فني ما جور در مي آيد امري است كه شايد در اصل نبايد با سليقه و حسابگريهاي خودمان آنها را مقايسه كنيم ، بلكه بايد به همين كفايت كنيم كه آنها سعي داشته اند طرحهايي به منظور زينت روي سفالها و ظروف خود به وجود آورند و خود از آنها لذت ببرند. اين كارشان آنچنان ماهرانه انجام شده كه نه تنها مورد پسند زمان خود بوده (و تكرارها اين نظر را تاييد مي كنند) بلكه امروزه نيز ما از كاري كه آنها كرده اند لذت مي بريم و الهام مي گيرم.

در اين كتاب سعي بر اين است كه بدانيم تنوع شكلي كه آنها به وجود آورده اند تا چه حد است و بعلاوه تا چه اندازه توانسته اند با الهام گيري از شكلهاي طبيعي اطراف خود ، تركيبهاي تازه به وجود آورند.
از بشر دوران غار فلات ايران ، زمينه ی در خور نداريم. ولي آنچه از حفاريهاي ما قبل تاريخي ارائه داده اند و نقوشی را در بر دارند بايد يقين كنيم كه طرحهاي به دست آمده حاصل شايد هزارها سال تمرين از دوره غارنشيني تا سفالگري است كه سفالگران حرفه ای طرحهای محكم و ماهرانه روی آنها به وجود آورده اند.

از ميان دو گونه طراحي بر روي سفالها ، بنظر مي رسد كه نوع كنده كاري شدة آن بيش از طراحي با رنگ معمول بوده باشد. زيرا كف رنگ شايد به تجارب فراوان و برخورد تصادفي يا ماية لازم ، بستگي داشته است. بهر انجام ، تحقيق در اين باره شايد از حدود وظيفه اي كه دارم به دور باشد . ولي بطور طبيعي ميتوان دريافت كه كنده كاري كوزه ، كاري مناسب تر بوده و زودتر پيش آمده و رنگ آميزي و طراحي با رنگ ، ديرتر شروع شده است.
از ميان مقدار زيادي نقوش بر روي سفال مكشوفه از يك ناحية ما قبل تاريخي در سي يلك مقداري نقوش كنده كاري شده به دست آمده است كه نمي توان گفت به همين علت مربوط به زمانهاي گذشتة دور است. چه بسا ، كه گاهي كوزه گر مناسب ديده است كه با نوك چوب مخصوص خود كه به جاي قلم از آن استفاده مي كرده كنده كاري كند و در همان زمان كه رنگ نيز موجود داشته از آن استفاده نكرده باشد.
در اين كتاب ، حساب قدمت طرحهاي يك ناحيه كه كدام مقدم بر ديگري بوده مطرح نيست بلكه آشنايي با انواع طرحها كه مردم يك ناحيه ما قبل تاريخي به وجود آورده اند مطرح است و همچنين اين موضوع در ميان است كه تا چه اندازه مردم اين نواحي ما قبل تارخي كه دور از هم يا كه نزديك هم بوده اند از يكديگر برداشت شكل زينتي كرده اند و عموماً معلوم گردد شكلهاي زينتي كه مردم گذشته هاي دور اين سرزمين به وجود آورده اند تا چه حد اعتلا يافته است.

از ميان آثار به دست آمده از حفاري تپه سي- يلك كه قدمت آنرا تا به چهار هزار و پانصد سال پيش از ميلاد مي رسانند مقداري كوزه و ظروف سفالي منقوش در دست است كه داراي ابتدايي ترين نقش كنده شده مي باشند و چنانكه گفته شد اين نقوش قطعاً نمي توانند نقوش اوليه باشند ولي از لحاظ ترسيم از خطوط ساده استفاده شده و تركيب گرفته اند.

مثلاً تكه سفال بشمارة ۱۵ را سفالگر طراح با شكلهاي گوشه دار زينت كرده است و عبارتند از سه گوشي هايي در سمت راست كه بنظر مي رسد با يك حركت قلم سه بر ، آنها را بر روي يك سطح طويل موازي چنان كنده كاري كرده كه قاعدة سه گوشي ها را يك در ميان به موازات بر سطح طويل قرارداده و به اين طريق ، حدفاصل سه گوشي ها ، خط زيكزاكي يا
(۷ـ۸) به وجود آورده است.
ستون دوم اين تكه سفال با شكلهاي به صورت ۸ كنده كاري شده و مجموع آنها بر رويهم ، الهام از شاخة گياهي به نظر مي رسد كه به اين طريق ساده طرح شده است. طرح سمت چپ تكه سفال ، سه گوشي بزرگ كنده شده ايست كه دو طرف «وتر» آنرا با خطوط سادة موازي پر كرده اند. سفالگر طراح در عين اينكه خواسته است جا خاليهاي سفال را پر كند به تنوع نقشها نيز توجه داشته است.
در شكل (۱۶) ظرف سفالي پايه دار ، حاشيه أي در بخش بالاي خود دارد كه طراح سفال ، با نقش زيكزاكي (۷ـ۸) آنرا برجسته سازي كرده و ميان هر شكل (۷) يا (۸) را با يك گردي زينت بخشيده است. ايجاد اين نقش (۷ـ۸) ساده ترين كاري است كه يك سفالگر مي توانست مانند خطوط هاشوري انجام دهد. زيرا گل كوزه را چون نواري گرد در آورده و به صورت (۷ـ۸) دور تا دور حاشيه را نقش كرده است. همينگونه نقش بندي را بر روي ظرف پايه دار ديگري كه با شمارة (۱۷) ارائه شده است مي توان ديد.

نظير نقش بندي زيكزاكي در شكلهاي (۱۶و۱۷) را در كوزة بشمارة (۱۸) مي توان ديد. ولي در اينجا برجسته سازي نشده بلكه آنرا با رنگ انجام داده اند. « متأسفانه عكسي از كوزة شمارة ۱۷ در دسترس نبود»
آيا رنگهايي كه سفالگران ما قبل تاريخي براي نقشين كردن كوزه ها و سفالها بكار مي بردند چه چيزي بود؟ شايد تا همين اواخر ، باستانشناسان روي آن نمي توانستند حدسي بزنند. گيرشمن در كتاب خود «ايران از آغاز تا اسلام» در فصل مربوط به تمدن هزاره چهارم پيش از ميلاد در سي يلك ، نوشته است : « چينه ، جاي خود را به خشت گلي كه تازه اختراع شده بود داد و رنگ قرمز كه با آن ديوارهاي اطاقها را مي اندودند وسيلة تزئين داخلي بشمار ميرفت. اين رنگ ، مخلوطي از اكسيد آهن (كه در فلات ايران بسيار عموميت داشته) و همچنين عصارة ميوه بوده است. »

اظهارات گيرشمن دربارة استفاده مردم ما قبل تاريخي ناحية سي يلك از اكسيد آهن ، يادآور خاطره أي در زمينه استفاده از اكسيد آهن در ديه «كلپوركان» (ناحيه ساروان در مكران بلوچستان) است.
در دي ماه سال ۱۳۳۵ شمسي كه به منظور بررسي نقوش زينتي مردم ايران به آن سامان رفته بودم. بر حسب علاقه اي كه اظهار نموم مردم بومي خاطرنشان ساختند كه در ديه «كلپوركان» كارخانة سفالگري وجود دارد. چون مي دانستم كه نام كارخانه بايد منحصر به چال و كورة بومي و كار دستي باشد با يكنفر بلد به آنسو عزيمت كردم و بكار گاه كوزه گري زني بومي در زير ساية چادري سياه وارد شدم. زن سفالگر روي تخته پاره اي به ساختن ظروف و كوزه هاي گلي مشغول بود. به ياد تذكر گيرشمن افتادم كه ايضاً در كتاب فوق الذكر خود نوشته بود : « درتپة سي يلك يكنوع از ظروف در جوار مصنوعات قديم به ظهور رسيد كه كوچك تر از ظروف ديگر بود ولي با دقت بيشتري انجام مي شد. پيدايش اين ظروف نشانة اختراع چرخ كوزه گري است. اين چرخ عبارت بود از يك تختة سادة باريك كه روي زمين قرارداشت و شخصي آنرا مي چرخاند . اهميت اين ظروف در تزيين آنهاست كه با رنگ مشكي روي زمينة قرمز سفال كه به سياهي ميزد حيواناتي را در حال جست و خيز نقش كرده بودند. در هيچ جاي ديگر نظير اين فن شناخته نشده است. اينكار ميرساند كه فلات ايران زادگاه اصلي ظروف منقوش است و اين اقدام اولين بار در حدود هزارة چهارم پيش از ميلاد تنها به وسيلة كوزه گر ماقبل تاريخي اين فلات صورت گرفته است.»

زن كوزه گر «كلپوركاني» نيز كوزه هاي خود را بر روي تخته پاره اي سرانجام ميداد و در مواقع لزوم با انگشتان پا به آهستگي آنرا روي زمين هموار ، مي چرخانيد.
در اندكي دور تر از سياه چادر ، در ميان چاله اي بزرگ ، مقدار زيادي كوزه هاي نيم پخته در حال سفال شدن بودند و چند نفري گاه به گاه كوزه هاي پخته را از چاله به كنار مي كشيدند و آتش چاله را نيز مي تابانيدند.

زن كوزه گر، كوزه پخته اي را برداشت و مشغول نقش اندازي شد و من به ياد سفالگران ماقبل تاريخي به انگشتان زن كوزه گر كه با مهارت طرح ريزي بوميانه مي كرد چشم دوختم. سر يك چوب نازك را هر بار به مايع داخل گودي يك سنگ فرو مي برد و پس از اندودن آن ، پيرامون ظرف را با نقوش هندسي زينت مي كرد.
مايع داخل سنگ ، زردي اي چون آب پياز بر روي كوزه جا ميگذاشت. پرسيدم كه آن مايع چه مي باشد ؟ پاسخ داد آب خالص است كه هر بار داخل گودي سنگ مي ريزد و اين سنگ از كوه مقابل آورده شده است .
سنگ را بررسي كردم با جنس فلز مخلوط بود. با سرانگشت از آن مايع بر روي تكه سفالي ماليدم . به رنگ قهوه اي زلال بود . زن كوزه گر انديشه ام را در قيافه ام خواند و گفت اين رنگ چون آتش و حرارت ببيند تيره و سياه مي شود و سپس كوزه اي منقش را كه دوبار حرارت ديده بود به من نشان داد . درست به همان كوزه هايي مي مانست كه اينك در موزه ايران باستان به فراواني به چشم مي خورد.

سفالهاي دوران چرخ كوزه گري شايد با برخورداري از گردش منظم چرخ ، رنگ آميزيهاي منظم تري به خود گرفته باشند . ولي بهر انجام ، ظروفي از ماقبل تاريخ تپه سي يلك در دست است كه نقوش آنها ، هم كنده كاري و هم رنگ آميزي شده مي باشند . مانند شكل (۱۹) و ظروف سفالي ديگري از همين قبيل نيز موجودند كه فقط رنگ آميزي شده اند مانند شكل (۲۰) . طرح اين قبيل سفالها با شمارة (۲۱) ارائه مي شود.

چنان كه در شكلهاي مربوطه ديده مي شود نواري كمربندي و شطرنجي دارند و بخش بالاي آنها داراي كنده كاري و طرح زيكزاكي (۷و۸) مي باشد .
استفاده از رنگ سنگهاي معدني به آساني براي مردم ماقبل تاريخي مقدور نشده است. تجربه اين كار چيزي نبوده است كه به ذهن آنها راه يابد جز اينكه باور كنيم تصادف آنها را با اين رنگ آشنا كرده و موجب برخورداري شده است.
بهر انجام ، با كشف اين رنگ ، سليقه مردم ماقبل تاريخ دامنه گرفت و ذوق آنها در راه طرح ريزي و تركيب بندي شكلهاي ساده ، وسعت يافت . با اين همه ، آنچه به نظر مي رسد اين كه : « تا با تمرينات زياد در طرح ريزي مهارت فني پيدا نكرده بوده اند ، خطوط ساده و منكسر و متقاطع همچنان تنها نقوش زينتي بوده است.»

شكل (۲۲) كه ظرف سفالي پايه داري را نشان مي دهد داراي دو گونه نقش ساده مي باشد : بخش بالاي ظرف داراي خطوط مايل است و بخش پايين با خطوط متقاطع زينت شده است. از شكل ۲۲ متأسفانه تصويري در دسترس نبود.
سفالگر طراح توجه داشته است كه آن چه در بالا طرح كرده تكرارش در پايين خوش آيند چشم نيست و از اين رو ، بخش پايين را به وسيلة خطوط متقاطع پر كرده است.

ميدان براي سفالگر طراح به تدريج وسيع گرديد و ذوق هنري او در ايجاد نقوش متنوع به كار افتاد. از خطوط متقاطع به انواع مختلف استفاده كرد و چنان كه در شكل (۲۳) ديده مي شود ليوان دسته دار را در دو بخش زينت كرد. بخش بالاي آن را با خطوط متقاطع شكل داد و سراسر بخش پايين را رنگين نمود. « از اين ليوان نيز تصويري در دسترس نبود.»

در ليوان ديگري (شكل ۲۴) مي بينيم كه نيمة پايين آن ساده مي باشد و سه خط موازي دوره ی آن را كمربندي گرفته و بخش بالا با خطوط منكسر دو خطی دوره گشته و میان خطوط منکسر را هاشور زده است.
همين كار را روي سه ظرف سفالي ديگر نيز تكرار كرده اند و شكلهاي (۲۵و۲۶و۲۷) آنها ارائه مي دهند . كه متأسفانه از اين شكلها نيز تصويري در دسترس نبود.
در دو ظرف سفالي كه دهانة آنها از يك طرف لبة دراز ناوداني پيدا كرده است كوزه گر با دو سه خط كمربندي به آنها زينت بخشيده و به آن كفايت كرده است . شكلهاي (۲۸ و ۲۹) .
خطوط موازي ، زمينه زينت بخشي فراواني براي كوزه گر طراح ماقبل تاريخي شده و از آن ، به طرق مختلف استفاده نموده است.
چنانكه در شكل (۳۰) ديده مي شود ظرف سفالي ايكه چون گيلاسي ساخته شده و بدنه اي بلند دارد از پايين تا بالا با فواصل مختلف و با خطوط موازي نقش شده است و جاخالي دو دسته خطوط موازي نيز با نوك قلم نقطه چين شده است. همچنين براي خوش آيند چشم خطوط را به يك پهنا نگرفته بلكه باريك تر و پهن تر گرفته اند.
به نظر مي رسد كه كوزه گر طراح نسبت به كاري كه انجام مي داده آگاهي داشته و از اين رو به تناسب و تنوع فواصل خطوط توجه مي كرده است. طرح اين سفال با شمارة (۳۱) ارائه مي شود.
ظروف فراواني در اين زمينه به دست آمده است كه داراي چنين تركيب و نقشي مي باشند . مانند شكلهاي (۳۲و۳۳و۳۴) كه از خطوط موازي در هر كدام به نحوي استفاده شده و در يكي از آنها (۳۴) نقش سه گوشه اي نظير خار گل سرخ به كار رفته است.

همچنين در فواصل دو خط موازي ، نقوش روي سفالها از خطوط زيكزاكي به صورت حركت مار و به صورت منحني هاي متواتر موجي شكل استفاده كرده اند و اين قبيل نقوش را شكلهاي (۳۵ و ۳۶) و طرحي از شكل (۳۶ ) با شماره (۳۷) و شكـل هاي (۳۸ و ۳۹) ارائه مي دهند.
بعلاوه ی اينها ، در ميان اين خطوط موازي كمربندي ، نقوش ديگري از انواع هفت و هشتي شكل (۷و۸ ) را بكار گرفته اند مانند شكل (۴۰) كه خطي افقي ميان زيكزاك را بريده است.
از شكلهايي كه نام برده شده اما در كتاب وجود ندارد متأسفانه تصويري در دسترس نبود . تنها صرف آشنايي با نقوش از آنها نام برده شده است.

يا شكل (۴۱) كه نقوش هفت و هشتي در بالاي خطوط كمربندي قرار گرفته و لبة ظرف را پر كرده است.
يا در نقش (۴۲) كه خطوط منحني أي معكوس هم در ميان دو خط موازي كمربندي اين ظرف ، هاشورهاي عمودي گرفته است.
يا ظرف به شمارةی (۴۳) كه بخش بالاي آن ، خانه هاي شطرنجي متمايل به لوزي دارد و پس از چندين خط كمربندي موازي نازك ، خطوط هفت و هشتي شكل پهن ساخته شده و در پايين با دو خط نازك كمربندي و يك خط پهن محاط شده است.
عاليترين نقش از نوع زيكزاكي يا هفت و هشتي شكل را در ظرف سفالي أي مي توان ديد كه طرح آن با شمارة (۴۴) نشان داده شده است.
چنانكه در طرح ديده مي شود پس از دو خط موازي كمربندي پهن و نازك ، در يك زمينة وسيع تر ، شكل هاي هفت و هشتي دو خطي أي شروع شده كه با هاشور ها و سفيد گذاشتن و سياه كردن ، با آنها بازي مطبوعي شده و جاخاليهاي اين زيكزاكيها را نيز با نقشي شبيه گل چهارپر ، پر كرده اند.
بخش پايين اين هفت هشتي شكل ( و همچنين پايه را) با خطوط پهن كمربندي رنگ آميزي نموده اند.

جز اين شكلها ، در ميان خطوط موازي و كمربندي ظروف ، از گرديها و منحني ها نيز براي زينت بخشيدن به وضع خاصي استفاده نموده اند. مانند شكل (۴۵) كه از گردنه كوزه سفالي كه داراي خط كمربندي پهن است نيم دايره هايي با انحناي به سوي پايين شروع كرده اند و حد فاصل اين نيم دايره هاي پشت به هم كرده را با هاشور پر نموده اند و مضافاً در زير نيم دايره هاي پاييني نيم دايره هاي ديگري طرح كرده اند كه يك در ميان آنها را سياه كرده و هاشور زده اند.
يا در طرح ظرف ديگري ، ديده مي شود كه به نيم دايره هاي معكوس خطوط كوتاهي چون اشعه ی خورشيد داده اند و حد فاصل آنها را هاشور نزده اند. شكل (۴۶).

و بالاخره ،كوزه گر طراح از همين نقوش نيم دايره اي الهام گرفتـه نيم دايره هاي دو خطي اي را كه پشت به هم داده اند به كار گرفته است . شكل (۴۷).
در ميان اين نقوش كه خطوط موازي به بهترين شكلي به كار گرفته شده اند، رعايت ضخامت و ظرافت اين خطوط به بهترين وجهي شده و در فواصل هر دو دسته خط موازي ، خطوط منكسر به ياري گرفته شده اند و هاشور ها نيز نقش عمده پيدا كرده براي خوش آيندي چشم در اغلب جاها نقش سايه روشن را يافته اند.
مهارت در استفاده از خطوط موازي كم كم كوزه- گر طراح را به ايجاد شكلهاي ديگري واداشته است.