نماز – عبادتی بزرگ

اي مهربان خداي
گم گشته ام تو بودي و كردم چو ديده باز
ديدم به آسمان و زمين و به بام و در
تابنده نور توست
هرجا ظهور توست

ديدم به هيچ نقطه تهي نيست جاي تو
خوش مي درخشد از همه سو جلوه هاي تو
اي مبداء وجود !
از كثرت ظهور ، نهان شد كه كيستي
از هر چه ظاهر است ، تويي آشكارتر ۰۰۰ مستور نيستي
نزديك تر زمن به مني ، دور نيستي
تو آشكاره اي ۰۰۰ من زين ميان گمم
كور ار نبيند ۰۰۰۰ اين گنه آفتاب نيست
نقص از من است ، ورنه رخت را حجاب نيست
اي مهربان خداي !
در قلب من تبي است گدازان و دردناك
احساس مي كنم كه به كانون جان من
سوزنده آتشي است كه سرمي كشد به اوج
احساس مي كنم عطشي مست و بي قرار
اندر فضاي هستي من مي دود چو موج
اين سوز عشق توست ،
در من ، چون جان ، نهان

احساس مي كنم ،
درمان نسازد اين تب من جز دواي تو
زائل نسازد اين عطش ، الا لقاي تو
اي مهربان خداي !
احساس مي كنم خلأيي در وجود خويش
كان را نمي برد زميان ، جز پرستشت
اي نازنين خداي

احساس مي كنم كه بود در سرشت من
سوزنده ، يك نياز
داغ نياز را نزدايد ز سينه ام
جز لذت پرستش و جز نشئه وصال
مخموري مرا به جز اين ميْ ، علاج نيست
مطلب عيان بود ، به بيان احتياج نيست
اي مهربان خداي !
تو ، راز جان و مايه سرمستي مني
تو هستي مني
در عمق فكر و پردة جانم تويي ، تويي
آرام دل ، فروغ روانم تويي ، تويي
هرجا نگاه مي دود ، آنجا نشان توست
روشنگر وجود ، رخ دلستان توست .
نماز ، عبادتي بزرگ

شناخت معبود و آفريدگار ، محبت او را در دل ايجاد مي كند و اين محبت ، انسان را به پرستش و عبادت و اظهار كوچكي و تواضع در برابر عظمت او وامي دارد .
نماز ، جلوه اي از بندگي انسان در پيشگاه خدا و مظهر عبوديت و عبادت است .
آنكه « بنده » آفريدگار است و اين بندگي را احساس مي كند و مي داند و باور دارد ، در برابر او ، مطيع فرمان است و در پيشگاهش سر بر خاك مي نهد و قامت خم مي كند و به سجده مي افتد و با وي راز مي گويد و نياز مي طلبد و آن خالق بي همتا را كه سررشته دار اوست ، به عظمت و پاكي مي ستايد .

چرا عبادت ؟
فلسفة آفرينش انسان ، بندگي و عبادت و عبوديت است . اين صريح كلام الهي در قرآن كريم است كه مي فرمايد :
« و ما خلقت الجن و الأنس الا ليعبدون »
جنس و انس را ، جز براي پرستش و بندگي خود ، نيافريدم.
اين حكمت و هدف والا ، سرلوحة همة رسولان الهي نيز بوده است . در قرآن مي خوانيم :
« و لقد بعثنا في كل امه رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت »
در هر امتي پيامبري برانگيختيم كه ( به مردم بگويند ) : « الله » را بپرستيد و بندة خدا باشيد و از طاغوت بپرهيزيد .
ناگفته نماند كه اين بندگي كردن ، سودي به خدا نمي رساند بلكه ماية عزت و سعادت خود انسان است و گرنه خداوند بي نياز و مطلق است .
من نكردم خلق تا سودي كنم بلكه تا بربندگان جودي كنم
اگر يك معلم هم به شاگردانش مي گويد : درس بخوانيد ، نفع اين درس خواندن به خود آنان برمي گردد و براي معلم سودي ندارد .
آنچه كه ريشه و سبب عبوديت و بندگي انسان است عبارتست از :
۱) عظمت خدا
برخورد با يك شخصيت عظيم ، انسان را به تواضع وامي دارد ، ديدار با يك دانشمند بزرگ ، آدمي را به تكريم و احترام وامي دارد ، چون كه انسان دربرابر عظمت و دانش آن شخصيت و اين دانشمند ، خود را كوچك و كم سواد مي بيند . خداوند ، مبداء همة عظمت ها و جلال هاست . شناخت خداوند به عظمت و بزرگي ، انسان ناتوان و حقير را به كرنش و تعظيم وامي دارد .

۲) احساس نياز و وابستگي
انسان ، برخوردار از عجز و نياز و ناتواني است و خداوند ، در اوج بي نيازي و غناي مطلق و سررشته دار امور انسان هاست . اين هم عاملي است ، تا انسان در برابر خداوند ، « بندگي » كند .
۳) سپاس نعمت

توجه به نعمت هاي بي حساب و فراواني كه از هر سو و در هر زمينه ما را احاطه كرده ،
قوي ترين انگيزه را براي پرستش پروردگار ايجاد مي كند . نعمت هايي كه حتي پيش از تولد انسان شروع مي شود و در طول زندگي همراه ماست و درآخرت هم ( اگر شايستگي
داشته باشيم) ازآنها بهره مند خواهيم شد . در قرآن به اين نكته اشاره شده و به مردم زمان پيامبر(ص) مي فرمايد :
« فليعبدوا رب هذا البيت ، الذي اطعمهم من جوعٍ و آمنهم من خوف »
بايد خداي كعبه را عبادت كنند ، خدايي كه آنان را از گرسنگي نجات داد و سير كرد و از ترس ، ايمن ساخت .

 

۴) فطرت
در سرشت انسان ، پرستش و نيايش وجود دارد . اگر به معبود حقيقي دست يافت ، كه كمال مطلوب همين است ، و اگر به انحراف و بيراهه دچار شد ، به پرستش معبودهاي بدلي و باطل مي پردازد . بت پرستي ، ماه و خورشيد پرستي ، گوساله و گاو پرستي ، نمونه هاي انحرافي است كه وجود دارد ، كساني هم پول و مقام و همسر و ماشين و طاغوت و مدال و ۰۰۰ را مي پرستند .
انبياء ، آمده اند تا فطرت را در مسير حق ، هدايت كنند و انسان را از عبادت هاي عوضي نجات بخشند . حضرت علي (ع) درمورد بعثت رسول خدا (ص) مي فرمايد :
« فبعث الله محمداً بالحق ليخرج عباده من عباده الأوثان الي عبادته ۰۰۰ »
خداوند حضرت محمد(ص) را برانگيخت . تا بندگانش را از « بت پرستي » به « خداپرستي»
دعوت كند .
روح عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر خوب رهبري نشود به عبادت بت و طاغوت
مي گرايد . مثل ميل به غذا كه در هر كودكي هست ، ولي اگر راهنمايي نشود ، كودك خاك
مي خورد و لذت هم مي برد . بدون هدايت صحيح اين گرايش فطري ، انسان به عشق هاي زودگذر پوچ يا پرستش هاي بي محتواي انحرافي دچار مي شود .
چگونه عبادت كنيم ؟
مگر نه اينكه آدرس هر خانه را بايد از صاحبخانه گرفت ؟

و مگر نه اينكه در هر ضيافت و مهماني ، بايد نظر ميزبان را مراعات كرد ؟
عبادت ، حضور در برابر خدايي است كه صاحب جهان است ، و نشستن بر سر مائده هاي معنوي پروردگار است كه براي « بندگان » فراهم كرده است .
پس ، چگونگي عبادت را هم از او بايد فرا گرفت و به دستور او عمل كرد و ديد كه اوچه چيز را عبادت دانسته و عبادت به چه صورت را از ما طلبيده است ؟
غير از شكل ظاهري عبادات ، به خصوص نماز ، كه بيشتر دربارة آن مطلب خواهيم داشت ، محتواي عبادت را هم بايد از ديد اولياي دين و متن مكتب شناخت و به كار بست .
بهترين عبادت ها آن است كه :

 

۱) آگاهانه باشد
دو ركعت نماز انسان آگاه و دانا ، از هفتاد ركعت شخص نادان برتر است و عبادت كنندة ناآگاه ، همچون الاغ آسياب است كه مي چرخد ولي پيش نمي رود .
امام صادق (ع) فرموده است : كسي كه دو ركعت نماز بخواند و بداند با كه سخن مي گويد، گناهانش بخشيده مي شود . در اين صورت است كه نماز ، معراج روح مي شود و عامل بازدارنده از فساد و موجب قرب به خدا .

 

۲) عاشقانه باشد
آنچه موجب نشاط روح در عبادت مي شود و عابد ، از پرستش خود لذت مي برد ، عشق به الله و شوق به گفتگوي با اوست . عبادت هاي بي حال و از روي كسالت و سستي و خمودي ، نشانة نداشتن شور و شوق نيايش و نجوا با پروردگار است .
در دعا مي خوانيم :
« ۰۰۰ و اجعل نشاطي في عبادتك »
خداوندا ! نشاط مرا در عبادت خودت قراربده

آنان كه از عبادت لذت نمي برند ، همچون بيماري هستند كه از غذاي لذيذ ، لذت نمي برند . اگر اين شوق و عشق باشد ، ديگر چندان نيازي به تبليغ وتشويق و تحريك از بيرون نيست ، بلكه انگيزة دروني انسان را به عبادت وا مي دارد و آنگونه كه براي ديدار يك شخصيت معروف و محبوب ، لحظه شماري مي كنيم و از آن ديدار ، مسرور مي شويم ، از عبادت هم به وجد و نشاط مي آييم .
براي عاشقان ، شنيدن صداي « اذان » اعلام فرارسيدن لحظة ديدار است . پيامبر اكرم كه به بلال ، مي فرمود : ارحنا يا بلال » اي بلال ! ما را از غم و تلخي نجات بخش ، شوق زايد الوصف آن حضرت را به نماز مي رساند .

۳) خالصانه باشد
هيچ چيز همچون « ريا » و خودنمايي و مردم فريبي ، آفت عبادت نيست . و از آن طرف ، هيچ چيز چون خلوص ، ارزش آفرين عبادت و نماز نمي باشد . البته داشتن اخلاص در عبادت ، بسيار دشوار است و دل و جان را از تهاجم وسوسه هاي ابليسي رهاندن ، رنجي بزرگ دارد و همتي بلند و اراده اي نيرومند مي طلبد . عبادت ، تا خالص نباشد ، در درگاه الهي پذيرفته نيست و تنها پيشاني بر زمين زدن و قرائت تام داشتن و صف اول جماعت ايستادن و ۰۰۰ ملاك نيست . بايد نماز و بندگي ، از رنگ ريا پاك و به رنگ الهي ( صبغه الله ) آراسته باشد تا به خدا برسد . تعبير قرآن چنين است :
« و ما امروا الا ليعبدواالله مخلصين له الدين »

هيچ دستوري عبادي براي مردم نيامده مگر آنكه امر به اخلاص در آن شده است .

۴) خاشعانه باشد

خشوع ، حالت قلبي انسان در عبادتست و نتيجه توجه كامل به مقام بندگي در آستان ، الهي است . آنكه نياز و عجز خود را مي داند و عظمت و كمال الهي را مي شناسد و درعبادت ، خود را در برابر آن خداي بي همتا وآگاه مي يابد ، دل ، حالتي متناسب با اين « حضور » پيدا مي كند ، قلب ، خاشع مي شود ،نگاه ، افتاده مي گردد ، توجه از هرچيز ديگر بريده و به معبود متوجه مي شود .
قرآن در توصيف مؤمنان و عبادتشان مي گويد :

« الذين هم في صلوتهم خاشعون »
در نمازشان خاشعند .
اين حالت ، محصول آن توجه است . در حديث است :
« اعبدالله كانك تراه »
خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مي بيني .
در توصية ديگري در حديث آمده است :
« فصلها لوقتها صلاه مودع »
چنان نماز را در وقت خودش بخوان كه گويا نماز آخرين است .
يعني همواره اين حالت را داشتن كه گويا فقط براي همين يك نماز آخرين ، فرصت مانده است .

۵) مخفيانه باشد

رسول خدا فرمود :
« اعظم العباده اجراً اخفاها »

پاداش عبادتي بيشتر و بزرگتر است كه مخفي تر باشد .
اين براي آن است كه عبادت ( به خصوص عبادت هاي مستحب ) درحضور جمع ، زمينة بيشتري براي تظاهر و ريا و در نتيجه كاهش پاداش ، پديد مي آورد . البته اين درمواردي است كه اسلام ، خود ، امر به عبادت آشكار نكرده باشد ، همچون نماز جماعت در مسجد ، كه از نماز تنهايي درخانه برتر است .
شيطان ، دشمن رستگاري انسان است و سوگند خورده كه همواره در راه انسان ، چاه گمراهي و پرتگاه گناه بكند و همچون خود ، انسان را هم جهنمي كند . از اين رو ، براي تباه ساختن عمل عبادي انسان دام مي گسترد و عبادت او را فاسد مي سازد .
 يا از راه ريا و خراب كردن نيت .
 يا به صورت عجب و خودپسندي به خاطر عبادت .
 يا از طريق سلب توفيق از انسان .
 و ۰۰۰ يا از راه كشاندن به گناه ، كه موجب تباه شدن و هدر رفتن زحمت انسان در طريق بندگي مي شود .
كشاورزي كه محصول زحمت هاي طاقت فرسايش ، با جرقه اي مي سوزد و دود مي شود ، آب زلالي در ليوان ، كه با افتادن حشره يا خاك ، آلوده مي شود .
عبادت هم گاهي با آفت « ريا » و خورة « گناه » از بين مي رود و عبادت با عجب ، نماز با ريا ، صدقه با منت و حسنات با غيبت ، دود مي شود و از آن چيزي باقي نمي ماند .

شرايط تكليف
از ميان موجودات ، انسان ويژگي تكليف را دارا مي باشد . و اين از امتيازات و افتخارات اوست كه از سوي خداي هستي ، فرمان مي يابد و عهده دار انجام كارها و وظايفي مي شود كه خواستة پروردگار جهان است .

يكي از علما ، هميشه سالگرد بلوغ خود را كه مرحلة رسيدن به « تكليف » است جشن مي گرفت و مي گفت : در چنين روزي ، لياقت مسئوليت پذيري و انجام تكاليف الهي را يافته ام . روز رسيدن به تكليف ، روز مباركي است و شايسته است كه براي آن « جشن تكليف » گرفت .
به هرحال ، آنچه كه شرط تكليف انسان است به صورت فشرده از اين قرار است :
۱) بلوغ

بلوغ سني آن است كه پسران ، پانزده سال را تمام كرده ، به سن ۱۶ سالگي وارد شوند و دختران ۹ سال را به پايان رسانده ، ده ساله شوند . البته ممكن است قبل از اين سن نيز كسي به تكليف برسد (رجوع كنيد به مسئله ۲۲۵۲ رسالة حضرت امام ، قدس سره ) .
با اين بلوغ تكليفي ، انجام همه واجبات ديني و پرهيز از محرمات ، بر انسان لازم است و در صورت تخلف ، گناه كرده و مورد مؤاخذه الهي قرار مي گيرد .
غير از اين بلوغ ، بلوغ هاي ديگري هم هست . همچون :
« بلوغ سياسي » ، در مسائل اجتماعي و آگاهي هاي سياسي و شناخت جامعه و روابط حكومتي و ۰۰۰
« بلوغ اقتصادي » ، كه رسيدن به مرحله اي از رشد است كه انسان بتواند در اموال خود ، عاقلانه و براساس مصلحت خود ، دخل و تصرف كند و قدرت بر حفظ اموال خود باشد .
« بلوغ ازدواج » ، آن است كه دختر و پسر ، غير از سن و سال ، توانايي اداره زندگي و پذيرش مسئوليت ازدواج و تشكيل خانواده را داشته باشند .

گرچه بلوغ ، شرط تكليف است ، ولي پيش از رسيدن به سن تكليف هم ، هم نوجوانان وظيفه دارند با عادت دادن خود به انجام وظايف و دوري از گناهان ، آمادة ورود به مرحله تكليف شوند و هم اولياء آنان موظفند به نحوي آنان را تربيت كنند و به نماز و عبادت و پرهيز از معاصي خو بدهند ، كه هنگام تكليف ، مشكلي از نظر شناخت وظيفه و آگاهي به مسائل و مباني ديني و اجراي دستورات خدا نداشته باشد .

۲) قدرت
تكليف ، تابع توان است . خداي دادگر ، از هيچكس عملي فوق توان او نخواسته است و اگركسي نسبت به انجام كاري ناتوان باشد ، تكليفي هم ندارد . خداوند در قرآن مي فرمايد :

« لا يكلف الله نفساً الا وسعها »
خداوند هيچكس را جز در حد توان او تكليف نمي كند .

۳) اختيار
شرط ديگر تكليف ، اختيار است . اگر فشار و اجبار ، مانع انجام وظيفه شد ، در شرايط اضطرار و ناچاري ، انسان مكلف نيست و ترك تكليف هم كيفر ندارد ، مثل آنكه طاغوتي مانع رفتن انسان به حج شود ، يا ظالمي انسان را به زور ، به ارتكاب گناهي وادار كند . البته نه هر گناهي مثلاً قتل و ۰۰۰۰

۴) عقل

عقل ، سبب برتري انسان بر حيوان و شرط تكليف و پشتوانة معرفت و عمل اوست . كيفر و پاداش انسان نيز بستگي به آن دارد . كسي كه ديوانه و سفيه باشد ، از محدودة تكاليف بيرون است . بنا به اهميت اين گوهر پربها در وجود انسان و زندگي او ، خداوند هرچه را هم كه به عقل و كارايي او لطمه بزند حرام ساخته . مثل شراب . و به آنچه موجب كمال و شكوفايي آن شود ، دستور داده است ، همچون دانش آموختن ، مشورت كردن ، مسافرت و كسب تجربه و ۰۰۰

عبادت ، در ترازوي سنجش
گفتيم : عبادت ، يعني بندگي و پرستش ، اطاعت امر خدا ، انجام تكليف الهي ، خواست خود را فداي خواستة پروردگار كردن ، گردن نهادن به احكام شرع و ۰۰۰
آنچه به عنوان تكليف و عبادت انجام مي شود ، به لحاظ نيت و محتوا و كيفيت انجام و خصوصيات فردي هركس و ۰۰۰ مراحل و مراتبي مي يابد .

گاهي عمل عبادي ، تنها مرتبة صحت و درستي را از نظر رعايت شرايط دارد ، گاهي به مرتبة قبول مي رسد ، و گاهي هم صفت كمال مي يابد . پس براي عبادات ، شرايطي به صورت زير مطرح است :
 شرايط صحت عبادات
 شرايط قبولي عبادات
 شرايط كمال عبادات
و اينك توضيحي پيرامون اين سه مرحله و سه نوع شرايط :

شرايط صحت عبادات
هدف درست و شكل صحيح عبادت ، دو عامل مهم در صحت آن است .
يعني هم مقصود از عبادت ، بايد رضاي خدا و قصد قربت و انجام فرمان الهي باشد ، نه جلب نظر مردم و ريا و خودنمايي ، و هم صورت ظاهري آن ، طبق دستور باشد ، حتي در جزئيات آن . عمل خالص و نيت خدايي در عبادات ، آن است كه چشمداشت تمجيد و تشكر از مردم نداشته باشيم ، براي خدا كار كنيم و اجر خود را در بندگي و طاعت ، از او بخواهيم .
امام صادق عليه السلام فرمود :
« والعمل الخالص الذي لاتريد ان يحمدك عليه احد الا الله »
عمل خالص عملي است كه در انجامش ، جز از خدا ، از احدي انتظار سپاس و ستايش
نداشته باشي .

عامل ديگر صحت عبادت به شكل آن مربوط است ، يعني عمل ، طبق آنچه گفته اند و مطابق دستور شرع ، نه براساس ذوق و سليقة شخصي يا مد روز يا پسند مردم .
اينكه مثلاً نماز را چگونه بايد خواند ، كجا آهسته و كجا بلند ، كجا نشسته و كجا ايستاده ، كجا چهار ركعت و كجا دو ركعت ، و ۰۰۰۰ همه طبق دستور باشد ، گرچه همه عبادت است.
رسول خدا فرموده است :
« لاقول ولا عمل نيه الا باصابه السنه »
هيچ ارزشي براي گفته ها و عمل ها نيست ، مگر آنجا كه به سنت برسيم و متعبد باشيم
و طبق دستور ، عمل كنيم .
اگر به شما بگويند در صد قدمي اينجا گنجي است ، مي توانيد استخراج و تصاحب كنيد ، اگر ۹۸ قدم يا ۱۰۲ قدم برويد و حفر كنيد ، به گنج دست نخواهيد يافت و رنج بيهوده كشيده ايد .
در گرفتن شماره تلفن كسي ، يك شماره اشتباه و كم و زياد ، تماس را با خانه يا اداره ديگري برقرار مي كند و كليد ، اگر يك دندانه كم يا زياد باشد يا جابجا ساخته شود ، قفل را
نخواهد گشود .
كساني از روي انحراف ، در شكل عبادت خدا تغييراتي مي دهند . اين تغييردادن ها گاهي از روي لجاجت است ، گاهي روشنفكر مآبي ، علت آن است ، گاهي مقدس مآبي و كلاه شرعي سبب آن مي شود و گاهي جهالت و ناداني ، يا عوامل ديگر .

« تعبد » آن است كه حتي در شكل عمل هم ، آنگونه كه دستور دين است ، بي كم وكاست ، عمل كنيم تا به مفهوم صحيح ، « بندگي » كرده باشيم .

شرايط قبولي عبادت
مقصود ، شرايطي است كه رعايت آنها و فراهم بودنش ، علاوه بر درستي عمل ، موجب قرب به خدا و جلب رضاي اوست . ممكن است نمازي صحيح باشد ولي سبب رشد و تزكيه روح نشود ، همچون دارويي كه شفابخش نباشد ، يا جنسي كه در بازار ، بي مشتري باشد.
عبادت هم ، گاهي تنها در حد نجات بخشي از كيفر است ، ولي گاهي انسان را محبوب خدا و عمل را مقبول درگاهش مي سازد .
در آيات و روايات ، نكات بسياري پيرامون قبول عبادت و عمل مطرح است كه به عنوان نمونه ، چند مورد ذكر مي شود :

۱) در بعد اعتقادي ، « ايمان »
قرآن كريم مي گويد :
اعمال شايسته و صالحات ، از كسي كه « مؤمن باشد ، موجب حيات طيبه مي شود .
« من عمل صالحاً من ذكر اوانثي و هو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه »
و درآيه ديگري چنين است كه :
« و من يكفر بالأيمان فقد حبط عمله »

كسي كه كفر ورزد و ايمان را نپذيرد ، اعمالش تباه مي شود .
آنكه خدا را باور ندارد ، چگونه انتظار دارد كه پرستش هايش مورد پذيرش آفريدگار قرارگيرد ؟

۲) در بعد سياسي ، « ولايت »
آنچه عمل را در مسير صحيح و خدايي قرار مي دهد ، پيروي از رهبري آسماني و شايسته است . در سايه چنين رهبري و ولايتي ، خط صحيح عمل و عبادت ، كارساز مي شود و درغيرآن صورت ، يا بي خاصيت و اثر مي شود ، يا عبادت هم در راستاي اهداف دشمنان راه خدا قرار مي گيرد .
اگر مسافران ، با راننده اي راه شناس و امين مسافرت كنند ، هر چند ژنده پوش و نامرتب باشند ، سرانجام به مقصد مي رسند . ولي سرنشينان شيك پوش و آراستة اتومبيلي كه به راننده اش اطمينان نيست ، و ناشي يا مست است يا مسير را عوضي مي رود ، هرگز به مقصد نمي رسند ، بلكه چه بسا نابود شوند .

امروز ، كشورهاي اسلامي ، ارزشمندترين قوانين و دستورالعمل هاي اسلامي را در اختيار دارند ولي به خاطر گردن ننهادن به رهبري معصومين يا جانشينان آنان ، و تن دادن به ولايت جور و حكومت طاغوت ها ، دچار ذلت و تفرقه و ضعف اند .
عبادت ، در سايه رهبري صحيح ، مفهوم راستين خود را مي يابد و خداوند آن را مي پسندد و مي پذيرد در حديث از امام باقر (ع) است :
« من دان الله بعباده يجهد فيها نفسه ولا امام له من الله فسعيه غير مقبول » .
كسي كه ايمان به خدا دارد و عبادت هاي جانفرسا هم انجام مي دهد ، ولي امام شايسته اي از طرف خدا ندارد ، تلاشش بي فايده و نپذيرفته است .
در حديث ديگر مي خوانيم :
« من لم يتولنالم يرفع الله له عملاً »
هركه ولايت ما را نداشته باشد وبه رهبري ما گردن ننهد، خداوند عملي را ازاو بالا نمي برد
و نمي پذيرد .

۳) در بعد اخلاقي ، « تقوا »
كار نيك ، بر مبناي خدا ترسي پذيرفته است و بندگي خدا با شرط تقوا و ترك گناه ، قبول
مي شود . قرآن ، پس از ذكر داستان هابيل و قابيل ، كه هردو به درگاه خداوند قرباني كردند و قرباني يكي پذيرفته و ديگري رد شد ، مي فرمايد :
« انما يتقبل الله من المتقين »

خداوند ، تنها از اهل تقوا ، « قبول » مي كند .
 آنكه دزدي كند و مال ديگران را انفاق كند ، مقبول نيست .
 آنكه حق مردم را بخورد ، و به نماز بايستد ، نمازش مردود است

.
 آنكه نماز را ترك كند ولي جهان نمايد ، يا به ديگران ستم كند و نماز بخواند ، يا به ديگري تهمت بزند و غيبت كند و به زيارت هم برود ، يا چشم ناپاك به نواميس مسلمين داشته باشد و نماز شب هم بخواند ، آن نماز و جهاد ، و اين زيارت و نافله را خدا نمي پذيرد ، چون همراه با تقوا نيست و بدون تقوا ، هيچ عملي براي انسان ، عمل خير به حساب نمي آيد