مختصری از زندگی نامه حجت الاسلام استاد محمد دشتی :

استاد محمد دشتی در سال ۱۳۳۰ در روستایی به نام (آزادمون) از توابع شهرستان محمود آباد به دنیا آمد پس از گزرراندن مراحل ابتدایی در سال ۱۳۴۲ با توجه به علاقه شدید ایشان به علوم حوزوی وارد حوزه علمیه شده و در حوزه علمیه شهر آمل (مسجد امام حسن عسگری ) به فراگیری علوم حوزوی پرداختند . سپس در سال ۱۳۴۳ وارد حوزه علمیه قم شده ودر مدرسه حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی مشغول به تحصیل شدند ودر مدارس رضویه و فیضیه ادامه تحصیل دادند .

دروس خارج فقه را در خدمت حضرت آیت الله مشکینی و حضرت آیت الله جوادی آملی و حضرت آیت الله مکارم شیرازی و یک دوره اصول را در خدمت حضرت آیت الله میرزا هاشم آملی فرا گرفتند در فلسفه کتاب اشارات را در خدمت حضرت آیت الله حسن زاده آملی و کتاب اسفار اربعه را در خدمت آیت الله جوادی آملی و حضرت آیت الله محمدی گیلانی و شرح منظومه را خدمت آیت الله حقی فرا گرفتند .

روش تحقیق و نویسندگی را ابتداء در محضر شهید مفتح و سپس حضرت آیت الله سبحانی و شهید محمد مصطفوی کرمانی در طول سال های ۵۰ تا ۵۷ آموختند .
استاد دشتی در تحقیقات خود محور اصلی را نهج البلاغه قرار دادند ودر ضمن آن را به عقاید اسلامی فلسفه احکام و ارزیابی زندگی سیاسی اهل بیت نیز توجه داشتند . از استاد دشتی حدود ۱۱۰ اثر گران بها به یادگار مانده است که به جهت دارا بودن از قلم روان و بیان مطالب مورد نیاز جامعه مورد استقبال فراوانی قرار گرفته است .

به نام آنکه علی را به جهانیان عطا فرمود
مقدمه سید رضی بر نهج البلاغه
ستایش خدا را سپاس که حمد را بهای نعمتها و پناهگاه بلاها و وسیله رسیدن به نعمتها و بهشت جاویدان و موجب افزایش احسان و کرمش قرار داد . درود بر پیامبر رحمت و پیشوای رهبران الهی و چراغ روشنی بخش امت که ریشه های وجودش بزرگواری و درخت اصل و نثبش پر برگ و پر ثمر بوده است و درود بر اهل بیتش که چراغ های روشنی بخش تاریکی ها و وسیله نجات امتها و نشانه های روشن دین و مرکز ثقل فضیلت و برتری می باشند . درود بر همه انان باد درود بر انا باد تا زمانی که سفیده صبح گریبان شب را می شکافد و ستارگان طلوع و غروب می کنند .

چگونگی پیدایش کتاب نهج البلاغه
در آغاز جوانی و طراوت زندگی دست به تالیف کتابی در خصائص و ویژگی های ائمه (ع) زدم که مشتمل بر خبر های جالب و سخنان برجسته انها بود .
انگیزه این عمل را در آغاز آن کتاب یاد آور شدم و آن را آغاز سخن قرار دادم.

پس از گرد اوردن خصائص امیر مومنان مشکلات و حوادث روزگار مرا از اتمام بقیه کتاب باز داشت . من ان کتاب را مبوب نموده و به فصل های مختلفی تقسیم کرده بودم در پایان ان فصلی که متضمن سخنان جالب امام (ع) از سخنان کوتاه در موائظ حکم انصال و اداب آورده شد برخی از دوستان آنرا جالب و شگفت انگیز از جنبه های گوناگون دانستند و از من خواستند کتابی تالیف کنم که سخنان برگزیده امیر مومنان در جمیع فنون و بخشهای مختلف از حکمها نامه ها مواعظ و ادب در ان گرد اید زیرا امیر مومنان منشاء فصاحت و منبع بلاغت و پدید اورنده ان است .

مکنونات بلاغت به وسیله او آشکار گردیده و قوانین و اصول آن از او گرفته شده تمام خطبا و سخنرانان به او اقتدا نموده و همه واعظان بلیغ از سخن او استمداد جسته اند . با این همه او همیشه پیشرو آنها دنباله رو او او مقدم است آنها موخر . زیرا سخن او کلامی است که آثار علم الهی و بوی عطر و سخن یامبر را به همراه دارد . از این رو خواسته دوستان را اجابت کردم و این کار را شروع کرده زیرا یقین یافتم سود و نفع معنوی آن بسیار است و بزودی همه جا را تحت سیطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخیره اخرت خواهد بود منظورم این بود که علاوه بر فضائل بی شمار دیگر بزرگی قد و شخصیت امیر مومنان را از این نظر روشن سازم که :امام علی (ع) تنها فردی است که از میان تمام گذشتگانی که سخنی از آنها به جا مانده با اخرین مرحله فصاحت وبلاغت رسیده و گفتار او اقیانوسی است بیکرانه که سخن هیچ بلیغی به پایه آن نخواهد رسید .

خواستم در افتخار کردن به امام (ع) به قول شاعر معروف {فرزدق} متمسل شوم (که در مورد افتخار به پدران خود به شخصی به نام جریر خطاب می کند ) ای جریر! اینها پدران ونیاکان منند اگر می توانی در آن هنگام که در مجمعی گرد آمدیم همانند آنها را برای خود بر شمار .
سخنانآن حضرت بر مدار سه اصل میچرخد:

اول خطبه ها واوامر
دوم: نامه ها ورسائل
سوم: کلمات حکمت آمیز ومواعظ

تصمیم گرفتم ابتدا خطبه ها پس از آن نامه ها وسپس کلمات قصار (حکمت آمیز ) جالب آن حضرت را جمع کنم .
سپس به هر کدام از آنها بابی را اختصاص دادم وصفحاتی ویژه آن گردانیدم تا مقدمه ای تا مقدمه ای باشد برای بدست آوردن آنچه که به آن دسترسی ندارم (وممکن است )در آینده به آن برسم.

از شگفتی های سخن امام که او خود در این زمینه تنهاست و شریک و همتایی در آنها ندارد. این است که : سخن آن حضرت را که در باره زهد و مواعظ است هر گاه کسی تامل کند و خود را از این جهت بیگانه دارد که این سخن شخصی عظیم القدر ونافذ الامر است که همه در برابر او سر فرود می آورند شک وتردید نخواهد کرد که گوینده این سخن کسی است که جزء در وادی زهد وپارسایی قدم نگذاشته است و هیچ اشتغالی به جزء عبادت نداشته است و هیچ گاه نمی تواند باور کند که این سخن کسی است که به هنگام جنگ در دریای لشکر دشمن فرو می رفت و پهلوانان و جنگجویان نیرومند را بر زمین می افکند . و او با این حال یکی از زهاد و یکی از افراد صالح و پاک و نمونه ای است که نظیر ندارد .

اما وظیفه من غی از تلاش و کوشش وسعی فراوان برای یافتن این گم شده نیست و از خدا می خواهم در این راه مرا یاری کند بعد از تمام شدن کتاب چنین دیدم که نامش را “نهج البلاغه ” بگذارم زیرا این کتاب درهای بلاغت را به روی بیننده می گشاید و خواسته هایش را به او نزدیک می کند این کتاب هم مورد نیاز دانشمند وعالم وهم دانشجو و متعلم است وهم خواسته شخص بلیغ و زاهد در آن یافت می شود در بین کلمات امام علی (ع) سخنان شگفت انگیزی در مورد توحید ،عدل وتنزیه خداوند از شباهت به خلق می بینیم که تشنگان را سیراب کرده و پرده ها را از روی تاریکی شبهات بر می گیرد . از خداوند بزرگ توفیق و نگهداری از لغزش را خواستارم ونیز می خواهم که به من در این راه مقاومت ویاری بخشد واز خطای فکر پیش از خطای زبان واز خطای سخن پیش از لغزش قدم به او پناه می برم او مرا کفایت می کند و بهتری حافظ ویاور است .

خلاصه ای از خطبه های نهج البلاغه :
عجز انسان از شناخت ذات خدا : سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن آن عاجزند و حسابگران از شمارش نعمت های آن ناتوان وتلاشگران از ادای حق او در مانده اندخدای که افکار ژرف اندیش ذات او را درک نمی کنند ودست غواصان دریای علوم به آن نخواهد رسید پروردگاری که برای صفات او حد ومرزی وجود ندارد وتعریف کاملی نمی توان یافت وبرای خدا وقتی معین و سر آمدی مشخص نمی توان تعیین کرد . مخلوقات را با قدرت خود آفرید وبا رحمت خود بادها را به حرکت در آورد وبه وسیله کوهها اضطراب ولرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد .

دین وشناخت خدا : سر آغاز دین خدا شناسی است و کمال شناخت خدا باور داشتن اوست و کمال باور داشتن خدا شهادت به یگانگی اوست و کمال توحید اخلاص و کمال اخلاص خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیر از موصوف وهر موصوفی نشان میدهد که غیر از صفت است پس کسی که خدا رابا صفات مخلوقات تعریف کند اورابه چیزی نزدیک رده است وبا نزدیک کردن خدا به چیزی دو خدا مطرح شده وبا طرح دو خدا اجزایی برای او تصور نموده وبا تصور اجزاء برای خدا اورا نشناخته است .
وکسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند وهر کس به سوی خدا اشاره کند اورا محدود کرده است به شمارش آورده است .
راههای خداشناسی :

اول- آفرینش جهان : خلقت را آغاز کرد وموجودات را بیافرید بدون نیاز به فکر واندیشه ای یا استفاده از تجربه ای بی آنکه حرکتی ایجاد کند و یا تصمیمی مضطرب در راه او داشته باشد . برای پدید آمدن موجودات وقت مناسبی قرار داد و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد و در هر کدام غریزه خاص خودش را قرار داد و غرائز را همراه آنان قرار داد خدا پیش از آنکه موجودات را بیافریند از تمام جزیئیات و جوانب آنها آگاهی داشت و حدود وپایان آنها را می دانست و از اسرار درون و برون پدیده ها آشنا بود .

سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آنرا باز کرد و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید . و در آن آبی روان ساخت . آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود . که یکی بر دیگری می نشست آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد و باد را به باز گردانندن آن فرا نهاد و به نگهداری آب مسط ساخت و حد ومرز آنرا به خوبی تعیین کردنند . فضا در زیر تند باد و آب بر بالا ی آن در حرکت بود .سپس خدای سبحان طوفانی بر انگیخت که آب را متلاطم ساخت و امواج آب را پی در پی در هم کوبید .

طوفان به شدت وزید و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد . سپس به طوفان امر کرد تا امواج دریاها را به هر سو روان کند وبر هم کوبد وبا همان شدت که در فضا وزیدن داشت بر امواج آبها حمله ور گردد از اول آن بر میداشت و به آخرش می ریخت و آبهای ساکن را به امواج سرکش بر گرداند .تا آنجاکه آبها روی هم قرار گرفتند. وچون قله های بلند کوهها بالا آمدند .امواج تند کف های برآمده از آبها را در هوای باز وفضای گسترده بالا برد که از آن هفت آسمان را پدید آورد . آسمان پایین را چون موج مهار شده وآسمانهای بالا را مانند سقفی استوار وبلند قرار داد بی آنکه نیازمند به ستونی باشد .یا میخهایی که آنها را استوار کند .آنگاه فضای آسمان پایین را به وسیله نور ستارگان درخشنده زینت بخشید ودر آن چراغی روشنایی بخش (خورشید) و ماهی درخشان به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردننده و برقرار وسقفی متحرک و صفحه ای بیقرار به گردش خود ادامه دهد .