نهضت های اسلامی

مقدمه :
با سلام و درود به پيشگاه امام زمان ولي عصر ارواحنا له الفدا با سلام به خدمت شهيد عالي قدر عالم رباني مبارزي فقيه مجاهدي سرافراز مردي از ديار نيكان استاد فرزانه معلمي مهربان مردي از خطه خورشيد از ديار مردماني با صفا و هم جوار امام هشتم كه با مبارزه براي ديني و اسلام و ملت خود به درجه رفيع شهادت نايل شده اند مقاله خللاصه نوشته گران بهاي ايشان از كتاب نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير از قلم پربار اين عالم رباني است اميدوارم با گسترش سخنان و طرز فكر و جا افتادن افكار ايشان در اذهان عمومي سير پيشبرد اسلام راستين محقق شود با اميد در بكار بردن اين افكار در مسير زندگي

واژه اصلاح
اصلاح يعني سامان بخشيدن نقطه مقابل افساد است كه به معني نابساماني ايجاد كردن است . اصلاح و افساد يكي از زوجهاي متضاد قرآن است كه مكرر در قرآن مطرح مي شوند . زوجهاي متضاد يعني آن واژه هاي اعتقادي و اجتماعي كه دو به دو در برابر يك ديگر قرار گرفته اند و به كمك يكديگر بهتر شناخته مي شوند از قبيل توحيد و شرك ، ايمان و كفر ، هدايت و ضلالت ، عدل و ظلم ، خير و شر ، اطاعت و معصيت ، شكر و كفران ، اتحاد و اختلاف ، غيب و شهادت ، علم و جهل ، تقوا و فسوق ، استكبار و استضعاف و غيره .

برخي از اين زوجحهاي متضاد از آن جهت در كنار يكديگر مطرح مي شوند كه يكي بايد نفي و طرد شود ديگري جامه تحقق بپوشد اصلاح و افساد از اين قبيل است . مورد استعمال اصلاح در قرآن گاهي رابطه ميان دو فرد است (اصلاح ذات البين) و گاهي محيط خانوادگي است و گاهي محيط بزرگ اجتماعي است كه اكنون مورد بحث ما است و در آيات زيادي مطرح است از اين پس ما هرگاه اين واژه را به كار ببريم منظور اصلاح در سطح اجتماعي و به عبارت ديگر اصلاح اجتماعي است .

قرآ‹ كريم در مجموع تعبيرات خود پيامبران را مصلحان مي خواند چنانكه از بان شعيب پيغمبر مي گويد : ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب
جز اصلاح تا آ]رين حد توانائي منظوري ندارم مومفقيتم جز به دست خدا نيست تنها بر ذات مقدس او توكل مي كنم و تنها به سوي او باز خواهم گشت .
و بر عكس ادعاي اصلاح منافقين را به شدت تخطئه مي كند :

و اذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون هرگاه به آنها گفته شود در زمين فساد مي كند مي گويند ما فقط اصلاح گرانيم آگاه باشيد كه همينها مفسدانند و خود هم به دقت رك نمي كنند .

اصلاح طبي يك روحيه اسلامي است هر مسلماني به حكم اينكه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و لا اقل طرفدار اصلاح طلبي است . زيرا اصلاح طلبي هم به عنوان يك شان پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعي اسلام است البته هر امر به معروف و نهي از منكر لزوما مصداق اصلاح اجتماعي نيست ولي هر اصلاح اجتماعي مصداق امر به معروف و نهي از منكر هست . پس هر مسلمان آشنا به وظيفه از آن جهت كه خود را موظف به امر به معروف و نهي از منكر مي داند نسبت به اصلاح اجتماعي حساسيت خاص دارد .

لا اقل هزار سال است كه اين انديشه در ميان مسلمانان ( ابتدا در اهل تسنن و بعد در شيعه ) راه يافته كه در اول هر قرن يك مجدد و احياء كننده دين ظهور خواهد كرد .

اهل تسنن حديثي به اين مضمون به روايت ابوهريره نقل مي كنند : ان الله يبعث لهذه الامه علي راس كل مائه من يجدد لها دينها خداوند در سر هر صد سال مردي براي امت بر مي انگيزد كه دين او را نوسازي كند و سامان دهد .

هر چند اين حديث از نظر سند اساسي ندارد و از نظر تاريخي هم تاييد نمي شود و ما در جاي ديگر به نقد اين حديث و اين تفكر پرداخته ايم ولي شيوع و رواج و قبول اين انديشه در ميان مسلمانان بيانگر اين حقيقت است كه مسلمانان لااقل در فاصله يك قرن انتظار مصلح يا مصلحان داشته اند و عملا برخي نهضتها را نهضتهاي اصلاحي تلقي مي كرده اند .

اين است كه مي گوئيم : اصلاح و مصلح و نهضت اصلاحي و تجدد فكر ديني كه اخير مصطلح شده است يك آهنگ آشنا به گوش مسلمانان است .
سيد جمال
بدون ترديد سلسله جنبان نهضتهاي اصلاحي صد ساله اخير سيد جمال الدين اسدآبادي معروف به افغاني است، او بود كه بيدار سازي را در كشورهاي اسلامي آغاز كرد .درد هاي اجتماعي مسلمين را با واقع بيني خاص بازگو نمود . راه اصلاح و چاره جوئي را نشان داد .
با اين كه درباره سيد جمال فراوان گفته اند و نوشته مي شود ولي راجع به تز اصلاحي او كمتر سخن مي رود و يا من كمتر ديده و شنيده ام . به هر حال خوب است بدانيم كه سيد جمال درد جامعه اسلامي را چه تشخيص مي داده و راه چاره را چه مي دانسته است و چه راههائي براي وصول به هدفهاي اصلاحي خويش انتخاب مي كرده است ؟

نهضت سيدجمال هم فكري بود و هم اجتماعي او مي خواست رستاخيزي هم در انديشه مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگي آنها . او در يك شهر و يك كشور حتي در يك قاره توقف نكرد . هر چند وقت در يك كشور به سر مي برد . آسيا و اروپ و افريقا را زير پا گذاشت . در هر كشور با گروههاي مختلف در تماس بود همچنانكه نوشته اند در برخي كشورهاي اسلامي عملا وارد ارتش شد براي اين كه تا دل سپاهيان نفوذ نمايد .

مسافرت سيد به كشورهاي مختلف اسلامي و بازديد آنها از نزديك سبب شد كه آن كشورها را از نزديك بشناسد و ماهيت جريانها و شخصيتهاي اين كشورها را به دست آورد . همچنانكه جهان پيمائيش و مخصوصا توقف نسبه طولانيش در كشورهاي غربي او را به آنچه در جهان پيشرفته مي گذشت و به ماهيت تمدن اروپا و نيت سردمداران آن تمدن آشنا ساخت سيد جمال در نتيجه تحرك و پويايي هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهاي كشورهاي اسلامي كه داعيه علاج آنها را داشت دقيقا آشنا شد .

سيد جمال مهمترين و مزمنترين درد جامعه اسلامي را استبداد داخلي و استعمار خارجي تشخيص داد و با اين دو به شدت مبارزه كرد . آخر كار هم جان خود را در همين راه از دست داد . او براي مبارزه با اين دو عامل فلج كننده ، آگاهي سياسي و شركت فعالانه مسلمانان را در سياست واجب و لازم شمرد ، و براي تحصيل مجد و عظمت از دست رفته مسلمانان و به دست آوردن مقامي در جهان كه شايسته آن هستند بازگشت به اسلام نخستين و در حقيقت حلول مجدد روح اسلام واقعي را در كالبد نيمه مرده مسلمانان فوري و حياتي مي دانست . بدعت زدائي و خرافه شوئي را شرط آن بازگشت مي شمرد ، اتحاد اسلام را تبليغ مي كرد دستهاي مرئي و نامرئي استعمارگران را در نفاق افكني هاي مذهري و غير مذهبي مي ديد و رو مي كرد .

دردهايي كه سيد جمال در جامعه اسلامي تشخيص داد عبارت بود از :
۱ – استبداد حكام
۲ – جهالت و بي خبري توده مسلمان و عقب ماندن آنها از كاروان علم و تمدن
۳ – جدائي و تفرقه ميان مسلمانان به عناوين مذهبي و غير مذهبي
۵ – نفوذ استعمار غربي

سيد براي چاره اين دردها و بدبختيها از همه وسائل ممكن : مسافترها، تماس ها ، سخنرانيها ، نشر كتاب ، مجله ، تشكيل حزب و جمعيت ، حتي ورود و خدمت در ارتش بهره جست . در عمر شصت ساله خود ازدواج نكرد و تشكيل عائله نداد . زيرا با وضع غيرثابتي كه داشت كه هر چندي در كشوري به سر مي برد و گاهي در تحصن يا تبعيد يا تحت نظر بود نمي توانست مسئوليت تشكيل خانواده را بر عهده گيرد .
شيخ محمد عبده

پس از سيد جمال دومين شخصيتي كه نامش به عنوان مصلح در جهان تسنن بالخصوص در جامعه عرب برده مي شود شيخ محمد عبده شاگرد و مريد سيد جمال است . عبده روح خود و زندگي معنوي خود را مديون سيد جمال مي دانست .
كواكبي

سومين قهرمان اصلاح درجهان سني عرب شيخ عبدالرحمان كواكبي است . كواكبي اهل سوريه و صفوي نژاد است . يعني نسب به شيخ صفي الدين اردبيلي مي رساند . با زبان تركي و فارسي آشنائي داشته و از پيروان سيد جمال به شمار مي رود . كواكبي در سال ۱۲۱۷ هجري قمري در سوريه به دنيا آمد و بيشترين ايام عمر خود را در همان سوريه گذرانيد . اواخر به مصر آمد و چند سالي هم در مصر به سر برد كه اجلش فرا رسيد و در سال ۱۳۲۰ هجري قمري در سن پنجاه سالگي درگذشت .