نوازندگان تنبک دراواخر عصر قاجار

به هنگام تحقیق پیرامون تنبک نوازان عهد قاجار متوجه می شویم که متاسفانه به غیر از چند نوشته باارزش ٬ هیچ منبع دیگری درباره آنها دردست نیست.

به عنوان مثال میرزا حبیب قاآنی شاعر عصر فتحعلیشاه و محمد شاه و اوائل سلطنت ناصرالدینشاه (متوفی ۱۲۷۰ هجری) در اشعار خود از سه تن به نامهای اکبر، احمد و بابائی نام برده است:
تارزن زاغی و ریحان و ملیخای یهود
تنبک گیر اکبری و احمدی و بابائی
از طرفی باید ذکر شود که اکثر اساتید موسیقی و خوانندگان و نوازندگان ماهر سازهای مختلف درقدیم همگی به تنبک آشنا و بعضی در آن تخصص داشتند.

اساتید نوازنده تنبک اکثراً از نعمت صدای خوش بهره مند بوده و معمولاً خوانندگان تصنیف و اشعار ضربی بودند( خواندن تصنیف و اشعار ضربی و آهنگی قوه تشخیص ضرب می خواهد تا در موقع خوانندگی وزن را از دست ندهند و به اصطلاح از ضرب خارج نشوند).

در ذیل از نوازندگانی نام می بریم که در اواخر عصر قاجاریه (از زمان سلطنت ناصرالدینشاه) به بعد می زیسته و عنوان و شهرت داشته اند.

آقاجان اول: آقاجان اول از اساتید درجه اول نوازنده تنبک در اوائل عصر ناصرالدینشاه قاجار بود و اساتید معمر کنونی او را ندیده بودند. بعد از او چون نوازنده استاد و ماهر دیگری بهمین نام ظهور کرد و به آقاجان دوم معروف شد برای تمیز این دو او را آقاجان اول نامیدند. می گویند آقاجان اول در نوازندگی و خواندن تصنیف و آهنگهای ضربی بسیار مهارت داشته است.

حبیب ملقب به سماع حضور:حبیب ملقب به سماع حضور از نوازندگان بنام تنبک و استادی بی مانند بود و علاوه بر این هنر در نوازندگی سنتور نیز استاد مسلم عصر خود بشمار می رفت. استاد سماع حضور در تنبک شناخته شده نیست و شاید آقاجان اول بوده باشد. به هرحال نوازندگان درجه اول تنبک که بعد از او شهرت یافتند اکثر از تربیت شدگان وی بوده و هر یک استاد زمان خود شناخته شدند مانند آقاجان دوم- حاجی خان- محمدتقی خان و فرزندان او حبیب و محبوب و غیر اینها. پدر سماع حضور موسوم به میرزا غلامحسین معروف به آقاجان استاد کمانچه بود و بعید نیست که مربی اولیه سماع حضور در تنبک او بوده باشد.

سماع حضور چون از جوانی همراه ساز آقا محمد صادق خان سرورالملک استاد بی نظیر عصر خود تنبک می نواخته است علاوه بر آموختن نوازندگی سنتور در نواختن تنبک و خواندن تصنیف و آهنگهای ضربی مهارت بسیار یافت و فرزندان او حبیب و محبوب از هنر پدر بهره مند شدند و حبیب در تنبک و به ویژه سنتور مهارت کافی یافت و استاد مسلم سنتور زمان ما شناخته بود.

سماع حضور مردی بی آلایش ٬ ورزشکار و کشتی گیر و از دروایش سلسله نعمت اللهی و بسیار با عقیده و ایمان بود و کمتر در مجالس متفرقه شرکت می کرد و قدر هنر خود را می دانست، نقل می کنند که در اواخر عمر هر وقت در خلوت تنهائی خود سنتور می زد قبلاً وضو می ساخت و تطهیر می کرد و در جواب درباره علت این کار گفته بود من وقتی ساز می زنم با خدای خود راز و نیاز می کنم و انسان وقتی بطرف خدا می رود باید پاک و مطهر باشد.

سماع حضور در اواخر عصر قاجاریه و زمان سلطنت احمدشاه در گذشت و غیر از حبیب و محبوب فرزند دیگری بنام محب داشت که از هنر پدر بهره چندانی نگرفت. فرزندان سماع حضور همه در نظام خدمت می کردند و تنها فرزندش حبیب از هنرمندان بنام عصر خود شد.

آقاجان دوم:آقاجان فرزند داود شیرازی ، از شاگردان سماع حضور و از منسوبین حسن خان (معروف به سنتورخان استاد معروف سنتور عصر محمدشاه و اوائل سلطنت ناصر الدین شاه) بود. او در فن خود مهارت تمام داشت و در خواندن تصنیف و نواختن تنبک کسی به پای او نمی رسید.

او پدر حاجی خان( معروف بحاجی خان عین الدوله ای) بود. میرزا عبداله خان دوامی استاد بی نظیر کنونی که او را دیده و سازش را شنیده نقل می کند که آقاجان در تنبک نظیر نداشته و بر همه اساتید این فن در زمان خود مقدم بوده است.

از شاگردان آقاجان می توان از ابوالحسن صبا و فرزندش معروف به رضای روانبخش و غیر اینها نام برد.

رضا روانبخش:رضا روانبخش، فرزند آقاجان ، بواسطه استعداد و قریحه ذاتی و توجه خاص پدر در جوانی در تنبک و خواندن اشعار ضربی شهرت پیدا کرد. تنبک نیکو می نواخت و دو دانگ آواز را با ملاحت و استادی میخواند. متاسفانه دیری نپائید و در جوانی در حدود ۱۳۲۰ شمسی درگذشت. حسین تهرانی از تعلیم و روش او بهره مند بود.

حاجی خان عین الدوله: حاجی خان تربیت شده پدر خویش آقاجان اول ٬ استاد تنبک در اوائل و اواسط سلطنت ناصرالدین شاه بود. او شاگرد اول حبیب سماع حضور در تنبک نیز بوده است. ابوالحسن صبا ، میرزا عبداله خان دوامی و ملوک ضرابی از تربیت شدگان او بوده و می گویند حاجی خان صدای دو دانگ مطبوعی داشت و در خواندن اشعار ضربی مبتکر بود و در فن نواختن تنبک و خواندن تصنیف و آهنگهای ضربی تسلط کامل داشت.

روح ا… خالقی ، مؤلف سرگذشت موسیقی ایران می نویسد : «از درویش خان (استاد درجه اول نوازنده تار و سه تار) نقل است که او (مترونم) ارکستر بوده و از آنچه معروف است و همه اهل فن تصدیق دارند او را در زمان خود بهترین تصنیف خوان و تنبک نواز دانسته اند.» حاجی خان چون از خواص خدمه عین الدوله بود او را حاجی خان عین الدوله ای می گفتند. او در کنسرت های گروه اخوت در سینما فاروس لاله زار تهران شرکت کرده ، برنامه هایی را اجرا می نمود.

محمدتقی نسقچی باشی : محمدتقی از شاگردان سماع حضور بود. اساتید مطلع او را در خواندن تصنیف و نواختن تنبک در ردیف اساتید بشمار آورده اند و چون بیشتر مصاحب نسق چی باشی استاد نوازنده تار و شاگرد معروف میرزا حسینقلی بود به تقی نسق چی باشی معروف گردید.
حاجی احمد کاشی:از نوازندگان تنبک اواخر عهد ناصری و دوره مظفری بود که بیشتر با میرزا حسینقلی و برادرش میرزا عبداله (استادان معروف) کار میکرد و در صفحه ای که از این اساتید باقی است تنبک گرفته است.

عیسی آقاباشی: اهل اصفهان بوده و در اواخرعهد قاجار در طهران زندگی می کرد . صدائی خوش داشت و از اطلاعات کافی در موسیقی بهره مند بود و در نواختن تنبک و خواندن تصنیف و آهنگهای ضربی مهارت داشت. میگویند ابراهیم آقاباشی خواننده ظل السلطان هنگام سالخوردگی تصمیم گرفت شاگردی تربیت کند که جانشین او باشد و عیسی را تربیت کرد و بهمین مناسبت به عیسی آقاباشی معروف گردید.

عیسی آقاباشی هنرمندی با ذوق و سلیقه بود. سلیمان امیرقاسمی (خواننده) از تربیت شدگان او بود. عیسی آقاباشی برادری داشت بنام “زمان” که او نیز در نواختن تنبک و خواندن تصنیف و آواز مهارت داشت.

اکبرخان:از نوازندگانی بود که بیشتر با نعمت اله خان اتابکی همکاری می کرد و با تار او می نواخت و درخواندن آواز و تصنیف مهارت داشت.

باقرخان :باقرخان از تنبک نوازهای خوب زمان خود بود. در سفری به پاریس برای پرکردن صفحه با میرزا حسینقلی(تار) ، محمد صادق خان سرورالملک ( سنتور) و نایب اسدالله ( نی) همراه بود که آن صفحات اکنون باقی است.

اصغر:معروف به اصغر محمدحسین بیگ که تنبک نیکو می نواخت و در دستگاه میرزا علی اصغرخان اتابک نوازندگی می کرد.

کریم منجم باشی:کریم در طفولیت از خانه شاگردهای منجم باشی لنگرودی( پدرزن ارفع الملک استاد نوازنده تار و شاگرد ممتاز میرزا حسینقلی) بود و به همین مناسبت به کریم منجم باشی معروف گردید. ارفع الملک که علاقه و استعداد کریم را به موسیقی دریافته بود، او را به نوازندگی تنبک تشویق کرد و کریم پای ساز او تنبک می نواخت و آنچه از استاد تنبک خود می آموخت پای ساز ارفع الملک تمرین می کرد.

رفته رفته مهارت کافی در این هنر پیدا کرد و پس از درگذشت ارفع الملک به شیراز رفت و در آن شهر مقیم گردید. کریم از نوازندگان با استعداد و سلیقه این ساز بشمار می آمد و شنیدن تنبک او بدون ساز هم بسیار جالب و نشاط انگیز بود. مؤلف سرگذشت موسیقی ایران می نویسد «رحیم قانونی سیمهای ساز را به اهتزاز می آورد و کریم تنبک گیر نرم نرمک دستی به تنبک می کشید»

اسمعیل قدیری : اسمعیل از نوازندگان بنام تنبک در این اواخر بود. تصنیف و آهنگهای ضربی را با صدای مناسبی که داشت نیکو می خواند و در شناسائی اوزان تنبک و نوازندگی آن مهارت داشت. قدیری با اساتید معروف مانند درویش خان کار میکرد و با شکری قهرمانی استاد نوازنده تار و عارف قزوینی استاد سازنده تصنیف معاشر بود و غالباً در محافل آنها نوازندگی می کرد. اسمعیل قدیری بین دوستان به (اسمعیل دلم) شهرت داشت و در شهرداری خدمت می کرد و در سن حدود هفتاد سالگی در گذشت.

حسین خان: حسین خان معروف به (ملندوق) دف و تنبک می نواخت ٬ با شیرین کاریهای خود مجلس آرائی می نمود و با اساتید معروف نوازنده همکاری می کرد.

دیگر نوازندگان بین یهودیان تنبک نوازهایی بودند که هنرشان مورد ستایش اساتید و قابل توجه بود. ازجمله مرده خای عزریا (مردخای عزریا) معاصر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و جد سلیمان روح افزا (استاد تار) . می گویند از نوازندگان درباری نیز بوده است و فرزندش ابراهیم (پدر روح افزا) نیز در نواختن تنبک مهارت داشته است.

همچنین می توان از بالاخان پدر مرتضی نی داود (استاد تار) که در پیشرفت فرزند خود تاثیر فراوان داشته است و یوسف خان معروف به (هونی) نام برد.

در میان نوازندگان تنبک زورخانه نیز اساتیدی بودند که در هنر خود مهارت بسیار داشتند. رنده یکی از نوازندگان معروف تنبک بود که به این نام شهرت داشت و بیشتر در زورخانه ای که آقاکاظم ملک التجار خراسانی در بازار حلبی سازهای تهران دائر کرده بود و خود در آن ورزش می کرد تنبک می نواخت و تصنیف و اشعار ضربی میخواند

حسین تهرانی
حسین تهرانی از نوادر موسیقی ایرانی و زنده کننده تنبک، قلب تپنده موسیقی ایرانیست. تهرانی جزو انگشت شمار موسیقیدانان ایرانیست که مردم عامی هم با نامش سازش را به یاد می آورند. او زمانی که پا به عرصه موسیقی نهاد به هر سویی سری کشید و ار هر کس که اندکی گفتنی داشت، درسی فراگرفت، تهرانی از مکتب ابوالحسن صبا و خالقی تا مرشد های زورخانه درک کرده بود و اندوخته هایش را بصورت دسته بندی شده و منظم روی تنبک آزمایش و ثبت کرد.

● حسین تهرانی و فرامرز پایور در شیراز
از کودکی به نواختن ضرب علاقه وافری داشت و همین امر ، عاقبت او استاد بی نظیری در نواختن تنبک کرد که و شاگردان بزرگی را تربیت کرد که هر یک از ایشان خود استادی شدند. حسین تهرانی نواختن ضرب را، نزد استادی مثل: رضا روانبخش، مهدی قیاسی، کنگرلو و اسماعیل که در نواختن این ساز تبحر داشتند، فرا گرفت و با سبک و سیاق نواختن آنان آشنائی کامل پیدا نمود و در سال ۱۳۱۸ با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد

و نکات بسیاری را از این استاد بی جایگزین فرا گرفت. یک سال پس از این تاریخ که در رادیوتهران گشایش یافت همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و در سال ۱۳۲۳ به مدرسه موسیقی علینقی خان وزیری رفت و تدریس نواختن تنبک را در این مدرسه به عهده گرفت و کار خویش را تا سال ۱۳۲۸ که هنرستان موسیقی ملی به همت شادروان روح الله خالقی شروع به کار کرد ، ادامه داد .

استاد حسین تهرانی برای اولین بار گروه تنبک نوازی را تشکیل داد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد که خود موجب پیشرفت هنرجویان میگردید . او دستوری برای اموزش ضرب تدوین کرد که پوست تنبک را از لحاظ طنین صدا به سه قسمت میکرد و با انگشت گذاری روی ناحیه مرکزی ، ناحیه میانی و ناحیه کناری هنرجویان توانستند به اسانی فرق صوتی و طنین این سه نقطه مختلف را متوجه شوند .
تهرانی برای ۱۰ انگشت مجموع دستان چپ و راست اعتبار خاصی قائل بود و تاًکید داشت که نوازنده تنبک باید از هر کدام این انگشتان در جای خود به موقع بهره گرفته و از آن استفاده نماید . اصولا امر نواختن ضرب با دستورات این استاد بی نظیر به اوج اعلای خود رسید به خصوص « ریز پلنگ » که شاگردان وی مثل امیر ناصر افتتاح در نواختن آن تبحر داشت ، حسین تهرانی توسط شادروان روح الله خالقی به برنامه گل ها دعوت شد و او با این برنامه مشغول همکاری شد .

پرویز خطیبی نویسنده، کارگردان و ترانه سرا که با تهرانی دوستی داشته در مورد خصوصیات اخلاقی او چنین میگوید: …تصادفا یک روز در آرایشگاه نیک با مردی برخورد کردم که عینک دودی به چشمش بود و با قیافه ای جدی جوکهای شیرین میگفت. موجودی بود با قیافه ای متوسط، تمیزو شیک پوش و زبر و زرنگ و بسیار خونسرد. ادب و نزاکت را هیچ وقت فراموش نمیکرد و شوخی هایش تند و زننده نبود. اولین بار که به
اشخاص میرسید، عینکش را بر میداشت و میگفت:
اگر می توانی یک دقیقه، به چشمان من نگاه کن و عجیب این که همه در این بازی باخته بودند، چون نگاه کردن در چشمان حسین با آن حالت مخصوص کار ساده ای نبود. حسین در جوانی هنگامی که در یک کارگاه صنعتی کار می کرد، دچار سانحه شد و یک چشمش را از دست داد. جالب اینکه حسین تهرانی با آن عینک دودی،

شباهت زیادی با عبدالحسین هژیر نخست وزیر اسبق داشت با این تفاوت که هژیر قد بلند و چهارشانه بود ولی حسین قدی نسبتا” کوتاه داشت. حسین خودش میگفت که در یک خانواده مذهبی و بسیار متعصب بزرگ شدم. در آن دوران هنوز مردها کلاه بی لبه بر سر میگذاشتند و جوان و میان سال و پیر غالبا عبا به دوش می انداختند.

در زمان ما نواختن آلات موسیقی جرم بزرگی محسوب میشد و خانواده ها حاضر نبودند فرزندانشان را به فراگرفتن موسیقی وادارند، چون در این صورت از چشم افراد فامیل و اهل محل می افتادند و در شهر انگشت نما میشدند. دوازده ساله بودم که به یک زورخانه رفتم و ضرب گرفتن مرشد را دیدم. احساس کردم به ضرب علاقه زیادی دارم و دلم میخواهد که طرزنواختن آن را یاد بگیرم.

گلدانی را از توی باغچه خانه برداشتم و ته آن را سوراخ و پوستی بر سر آن کشیدم بعد با دست ضربه هایی روی آن زدم، صدایی نسبتا خوش داشت، روزها وقتی پدرم به کارگاه خودش میرفت ساعتها در کنج اطاق می نشستم و ضرب زدن را پیش خودم می آموختم. وقتی سوار واگونهای اسبی میشدم، صدای پای اسب با ریتم مخصوص مرا به هیجان می آورد و یا روزهایی که همراه پدر و مادرم سوار قطار شهر ری میشدیم – همان ماشین دودی معروف- تا به زیارت حضرت عبدالعظیم برویم، حرکت ترن و سر و صداهای مخصوص آن را به خاطر میسپردم و این ریتمها را روی ضرب پیاده میکردم.

یکروز مادرم خبر داد که همسایه ها از صدای ضرب تو به ستوه آمده اند و به پدرت شکایت برده اند. فهمیدم که دیگر نمیتوانم در خانه تمرین کنم. روز بعد گلدان را زیر عبایم قایم کردم و سوار واگون اسبی شدم. واگون معمولا از چهار راه لاله زار تا گاراژ ماشین واقع در انتهای شهر تهران میرفت و برای طی این مسافت یک ساعت و نیم لازم بود.

من معمولا به اطاق وسطی که مخصوص بانوان بود میرفتم و از اول تا آخر خط و گاهی بر عکس یکسره ضرب میگرفتم. گاهی زنها یکشاهی صناری هم به دامانم میریختند و من وقتی به خانه برمیگشتم مبلغی در حدود یک قران یا سه شاهی پول داشتم!
به این ترتیب و با دشواری های که در پیش رویم بود، به کمک عشق و علاقه فراوان نواختن ضرب را یاد گرفتم ولی بعدها نزد اساتید فن این هنر را تکمیل کردم.

همانطور که گفتم {خطیبی} حسین تهرانی همراه سایر هنرمندان گاه و بی گاه به دربار می رفت و در مجالس خصوصی شاه و خاندان سلطنتی ضرب میزد و بعضی اوقات هم جوکهای جالبی میگفت. میگویند یکروز شاه به او پیش نهاد میکند به جای عبدالحسین هژیر وزیر دربار وقت و نخست وزیر سابق در محافل ظاهر شود تا اگر کسی خواست به جان هژیر سوء قصد کند حسین را هدف قرار دهد.

حسین تهرانی از هژیر می پرسد: در مقابل این کار چقدر به من دستمزد میدهی؟ جواب می دهد جلسه ای ۵۰ تومان و بلافاصله حسین میگوید: بنده جلسه ای صد تومان میدهم شما جای من در جلسات و محافل حاضر شوید!

حسین تهرانی همیشه میگفت ضرب قلب موسیقی است. اصولا هر حرکت انسان ریتم به خصوصی دارد، راه رفتنش، حرف زدنش، نشست و برخواستنش، و او بود که برای نخستین بار به کمک شاگردانش یک کنسرت بزرگ ضرب در تلویزیون تشکیل داد.

مهارت حسین در تجسم حرکت قطار بقدری زیاد بود که اگر چشمت را می بستی خود را در قطار شهر ری و ماشین دودی میدی با همان سر و صداها و خصوصیات همیشگی، متاسفانه پس از حسین افرادی پیدا شدند که خواستند هنرش را و شخصیتش را نفی کنند. در حالی که حسین تهرانی و هنرش و از همه مهمتر بزرگواری و انسانیتش فراموش شدنی نیست.

خصوصیات اخلاقی حسین تهرانی به گونه ای بود که گاهی هنر او را تحت تاثیر قرار داده بود و مثل جمله معروفی که خود همواره میگفت، مردم از تهرانی ۹۹ درصد به عنوان جوانمرد یاد میکنند و ۱ درصد به عنوان هنرمند! البته دلیل این موضوع غریزی بودن زبان محبت است که همه آن را درک میکنند ولی زبان موسیقی را مردم عامی تا حد کمتری میشناسند. اهل فن میدانند که هنر تهرانی هنوز هم یکتاست.

اکبر مشکین در نامه ای یک هفته قبل از مرگ تهرانی به سردبیر مجله جوانان ر.اعتمادی اینطور نوشت: اعتمادی جان من مطلبی دارم که فکر میکنم اگر در” جوانان” طرح شود و جوانان این مملکت بخوانند به اشاعه و توسعه مکتب جوانمردی و آئین و اخلاق ایرانی که تو دنبالش هستن کمک میکند.

میدانی من یکی ار دوستان حسین تهرانی استاد بزرگ ضرب بودم. من همیشه می دیدم که حسین زیر نامه هایش به جای امضا عدد۶۳ میگذارد. یکروز دل به دریا زدم و پرسیدم حسین جان چرا تو ۶۳ امضا میکنی؟ جواب داد: تا به حال این موضوع را به کسی نگفته ام ولی حالا میگویم: ناهار در منزل آقای سین دعوت داشتیم. من بودم و دوست دیگر. وقتی وارد خانه شدیم آقای سین مستخدمش را صدا زد و گفت برو نان و کباب و مخلفات را بخر و بیار.

مستخدم رفت و خرید و برگشت و مشغول شدیم، بعد از ناهار آقای سین رفت و سراغ بقیه پول ها که باید ۶۳ تومان می بود، اما آنجا نبود… یک مرتبه دیدم مستخدم زیر شلاق فریاد میکشد. او از ته دل فریاد زد و گفت: به علی قسم من برنداشتم. این فریاد یا علی بند بند استخوانم را به ناله در آورد.
نفهمیدم چه میکنم، خودم را روی مستخدم بیچاره انداختم ُدو سه شلاقبه سر و صورتم خورد و در همان حال فریاد زدم: ۶۳ تومان را من برداشتم… ببخشید این بیچاره را نزنید… مرا بزنید. بعد ۶۳ تومان از جیبم دادم و از آن خانه گریختم، اما این ماجرا، عجیب در روحیه ام اثر کرده و از خودم میپرسم چرا ما انسانها آن قدر در حق دیگران ظلم میکنیم؟ چرا به مردم تهمت ناجوانمردانه میزنیم؟ از آن روز برای اینکه هیچ وقت ماجرا را فراموش نکنم و همیشه یادم باشد۶۳ را امضای خودم قرار دادم.

خطیبی میگوید: حسین تهرانی و صبا دو یار جدا نشدنی و صدیق و با وفا بودند. من حسین و صبا را روزها و شبهای زیادی در خیابانها و محافل و مجالس دیده ام. هر دو درویش، هر دو پاکباز و خاکی بودند و همیشه احترام یکدیگر را نگه میداشتند.

پاتوق شبانه حسین دکه ای بود در چهار راه سید علی که شکری نوازنده معروف تار و ادیب السلطنه و بسیاری از افراد سرشناس به آن محل رفت و آمد میکردند. منظم، وقت شناس و خوش قول بود. چند تن از شاگردان او در جامعه هنری ایران، هنرمندان انگشتنمایی شدند.

اینها افرادی بودند که ماهها و سالها تحمل کم حوصلگی و گاهی هم تندخویی استاد را کرده بودند، حسین تهرانی آدمی بود صریح اللهجه که حرفش را بدون پروا ولی مودبانه میزد. در جریان تهیه اولین فیلم ناطق فارسی (طوفان زندگی) حسین تهرانی، خالقی و بنان شرکت داشتند. آنروزها دستگاه ضبط صدا در ایران کامل نبود. فیلم طوفان زندگی به دلیل نقص فنی گاهی لبهای هنرپیشگان به حرکت در می آمد ولی صدا لحظاتی بعد به گوش میخورد!

پس از اینکه فیلم در سینما رکس به روی پرده آمد، مردم برای تماشای آن سرو دست میشکستند ولی پس از پایان سانس اول حسین همچنان در سالن نشسته بود و تکان نمیخورد بالاخره کنترل چی به سراغش آمد و گفت: ببخشید فیلم تمام شده. حسین پاسخ داد: من نشستم صدا ها را هم بشنوم و بروم!

سال تولد :۱۲۹۰
محل تولد : تهران
از کودکی به نواختن ضرب علاقه وافری داشت و همین امر ، عاقبت او استاد بی نظیری در نواختن تنبک کرد که و شاگردان بزرگی را تربیت کرد که هر یک از ایشان خود استادی شدند. حسین تهرانی نواختن ضرب را ، نزد استادی مثل : رضا روانبخش ، مهدی قیاسی ، کنگرلو و اسماعیل که در نواختن این ساز تبحر داشتند ،

فرا گرفت و با سبک و سیاق نواختن آنان آشنائی کامل پیدا نمود و در سال ۱۳۱۸ با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد و نکات بسیاری را از این استاد بی جایگزین فرا گرفت . یک سال پس از این تاریخ که در رادیوتهران گشایش یافت همکاری خود را با رادیو آغاز کرد

و در سال ۱۳۲۳ به مدرسه موسیقی علینقی خان وزیری رفت و تدریس نواختن تنبک را در این مدرسه به عهده گرفت و کار خویش را تا سال ۱۳۲۸ که هنرستان موسیقی ملی به همت شادروان روح الله خالقی شروع به کار کرد ، ادامه داد . استاد حسین تهرانی برای اولین بار گروه تنبک نوازی را تشکیل داد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد که خود موجب پیشرفت هنرجویان میگردید .