نوجوانی

مرحله ای از مراحل تحول و رشد انسان است که محدوده سنی آنرا بین ۱۱-۱۲ سالگی تا ۱۸-۱۹ سالگی می دانند. البته این محدوده سنی به زعم برخی صاحب نظران به ۳ مرحله ابتدای نوجوانی از ۱۱ تا ۱۵ سالگی؛ اواسط نوجوانی ۱۴ تا ۱۷ سالگی و اواخر نوجوانی از ۱۷ سالگی به بعد تا ۱۸ یا ۱۹ سالگی تقسیم می شود. این مرحله را با رشد سریع قد و وزن و تغییرات فیزیولوژیکی متناسب می دانند که البته جنبه های روان شناختی و ارتباطی نوجوان نیز در این دوره، تغییرات قابل توجهی خواهد داشت.
پدیده قابل ملاحظه ای که در این مرحله اتفاق می افتد و از آن به نوعی تعبیر به بحران می کنند، بلوغ نام دارد. در واقع بلوغ به اولین مرحله نوجوانی اطلاق می گردد؛ یعنی آن زمان که بلوغ جنسی بارز می شود.

پدیده بحرانی دیگر در دوره نوجوانی، بحران هویت است؛ نگرانی در مورد جواب این سئوال که « من کیستم؟ » و در همین حین استقلال (موجودی مستقل و جدا شدن) را تمرین می کند.
نگرش شایعی که درباره دوره نوجوانی وجود دارد اینکه، هم از نظر والدین و هم از نظر نوجوانان این دوران، دورانی دشوارتر از سالهای اولیه کودکی قلمداد شده است، لذا افراد را با دشواری هایی مواجه می کند. این مواجهه گویا فراموشی بزرگسالان از دشواری های دوران نوجوانی خودشان را تایید می کند و چنین وضعیتی می تواند به همدلی و تفاهم با نوجوان آسیب بزند. در همین راستا برای بررسی تغییرات چند جانبه دوران نوجوانی، به نظر می آید داشتن دیدگاه جامع و چند بعدی می تواند به جمع بندی مطالب و فهم این دوره کمک کند.

دیدگاه زیستی – روانی و اجتماعی ) Biopsychosocial (
با توجه به این مدل می توان به جنبه های فیزیولوژیکی، روان شناختی و ارتباطی نوجوان و نوجوانی پرداخت.
از دیدگاه زیستی؛ ورود به مرحله نوجوانی منجر به افزایش فعالیت غده هیپوفیز به صورتی می شود که هورمون هایی را که قبلاً ترشح نمی کرد، ترشح کند. ترشح این هورمون ها، به نوبه خود منجر به فعالیت غدد داخلی دیگر شده، ترشح هورمون های دیگر را باعث می شود؛ مثل هورمون های جنسی و هورمون های رشد. این هورمون ها و هورمون های دیگر از راه های پیچیده ای با هم در کنش متقابل هستند تا پیشروی منظم رشد جسمانی و فیزیولوژیکی را برانگیزند. آنچه در این دوره اتفاق می افتد جهش نموی نوجوانی است که به میزان ازدیاد سریع قد و وزن اطلاق می گردد و با بلوغ جنسی توام است.

* بخاطر ازدیاد سریع قد و وزن در این دوره، نیازهای غذایی نوجوانان در سال های رشد به طور چشمگیری افزایش می یابد.
* بخاطر تفاوت در رشد اعضاء مختلف بدن (تغییر در تناسب اعضاء بدن)، نوجوانان موقتاً احساس ناخوشایندی پیدا می کنند. اظهار نظرات والدین در خصوص تغییرات جسمی نوجوان می تواند هم آسیب زننده باشد و هم آرامش بخش و اطمینان دهنده.

* رشد عضلات بدن و استخوان ها بخصوص در پسرها، باعث می شود سازگاری آنها با مرکز ثقل بدن و مرکز زمین بهم بریزد. گزارشی که والدین در این مقطع می دهند این است که « نمی دانیم چرا هر چی پسرمان بزرگتر می شه، به جای اینکه منظم بشه، شلخته تر می شه و برای انجام کارهای شخصی اش تنبلی می کند». نوجوان تا هنگامی که بتواند با افزایش حجم عضلات و در کل افزایش قد و وزنش کنار بیاید و سازگار بشود به زمان نیاز دارد و والدین هم می توانند با درک این موضوع، به نیاز آنها احترام بگذارند و این موضوع برای آنها بسیار همدلانه و خوشحال کننده است. به آنها اعتماد به نفس می دهد.
* تغییرات رشدی و نیاز به سازگاری با آن باعث می شود نوجوانان به خصوصیات جسمانی خود توجه بسیاری داشته باشند. به خوش تیپ بودن خودشان خیلی اهمیت می دهند. تصور آنها از خوش تیپی خیلی تحت تاثیر نظرات والدین، گروه همسالان، فرهنگ بومی و واردات فرهنگی کشورهای دیگر است. آنچه که اهمیت دارد توجه به این مسئله است که تصویر ذهنی آنها از خودشان به شدت تحت تاثیر تغییرات جسمی و فیزیولوژیکی قرار دارد. این همان Body Image یعنی تصویر بدن است. نوجوانی که در دوران کودکی و در سنین دبستان به تصویر ثابتی از جسم خودش رسیده است، این تصویر دردوران نوجوانی از اواخر دوره راهنمایی، بهم می ریزد و به شدت عزت نفس او را درگیر می کند. او اگر در این درگیری بتواند سازگاری متناسبی با این تغییرات وسیع بدست آورده و به یک تصویر واضح و قابل قبول از خودش برسد، شاهد اعتماد به نفس بالا در او خواهیم بود. این تصویر به او کمک خواهد کرد که بتواند به بخشی از جواب این سئوال که « من کیستم » برسد و اگر نرسد، اعتماد به نفس او تحت تاثیر این آشفتگی، پایین آمده، حتی تاثیر آن در کارکرد و حوزه های دیگر را شاهد خواهیم بود؛ مثل خانواده، ارتباط با همسالان، مدرسه و … .
آنچه که والدین گزارش می دهند اینکه «پسر ما نمی دانیم چرا همش وقتش را جلوی آینه می گذراند. او از ما خواسته یک آینه قدی داخل اتاقش نصب کنیم. وقتی می خواهیم برویم مهمانی، از دستش کلافه می شویم، همش بهانه میاره که لباس ندارم و همش ما را معطل خودش میکند».
از دیدگاه روان شناختی؛ آنچه اهمیت دارد والدین به آن آگاه باشند این است که نوجوان بخاطر رشد توانایی شناختی که به نوعی اشاره به ورود او به سطح تفکر عملیات صوری (انتزاعی) دارد. علاوه بر اینکه درباره خودش زیاد فکر می کند، تصور می کند دیگران هم با موشکافی عیبجویانه، خصوصیات شخصیتی، احساسات، رفتار و ظاهر او را زیر نظر دارند. این تصور باعث می شود که نوجوان بیشتر به خودش مشغول شود؛ چیزی که از سمت والدین ابراز می شود این است که در چنین موقعیت هایی، « فرزندمان می گوید که شما بروید من نمی آیم».در اینجا باید به پیامی که نوجوان به ما انتقال می دهد توجه کرد. او از طریق نیامدن هم بخشی از فشاری که احساس می کند را کنترل می کند و همه اینکه فرصت می کند به خودش بیشتر بپردازد. مکرر از سمت والدین گزارش می شود که « نمی دانیم چرا فرزند ما در این دوره گوشه گیر شده، بیشتر توی خودش است و وقتی می خواهد در مورد مسئله ای اظهار نظر بکند، فلسفه می بافد و غلو می کند». او با این کار همانطور که گفته شد، هم بخشی از اضطراب درونی اش را کاهش می دهد، هم اینکه بخاطر رشد شناختی اش که به او توانایی فکر کردن درباره خودش و پیرامونش را می دهد، توانایی فرضیه سازی واستدلال کردن را تمرین می کند. فلسفه بافی یک مکانیزم دفاعی روانی برای اوست که او در این دوره به آن نیاز دارد. رشد شناختی نوجوان را می توان در جنبه های مختلف دید؛ توانایی تفکر صوری به نوجوان این امکان را می دهد که علاوه بر توجه به وضعیت موجود امور، بتواند وضعیت احتمالی امور را نیز پیش بینی کند. او به مدد این توانایی همیشه موجود و ممکن را مقایسه می کند و کشف می کند که غالباً آنچه موجود است چیزی کم دارد. او کشف می کند پدر و مادرش که تا یک زمان در چشم او موجودی آرمانی محسوب می شدند، موجوداتی زمینی هستند. می تواند در ارزش های پدر و مادر شک کند، آنها را با ارزش های پدر و مادرهای دیگر که نوجوانان خود را بیشتر درک می کنند مقایسه کند. آگاهی نوجوان از تفاوت بین موجود و ممکن، به سرکش شدن او کمک می کند. چیزی که به وفور در این دوران مشاهده می شود انتقاد سرسختانه آنان از نظام های اجتماعی، سیاسی و مذهبی خانوده و اجتماعش و اشتغال ذهنی آنان به ساختن نظام های جانشین (که غالباً بسیار مفصل و نظری است) می باشد. این وضعیت در واقع انعکاسی از توانایی او در عملیات انتزاعی (صوری) است و به نوعی برای او تمرین توانایی های شناختی و استقلال محسوب می شود.
قبل از اینکه وارد موضوع استقلال بشویم و به نیاز نوجوان برای تامین این حس بپردازیم، مسئله بلوغ جنسی نوجوان را مورد بررسی قرار می دهیم که این پدیده بر روی نوجوان چه تاثیری می گذارد؟
نوجوان از طرق چندی به مسئله بلوغ جنسی خود می رسد، بعد از بررسی صفات ثانویه جنسی، احتلام شبانه است. تجربه ای که به غایت برای نوجوان بکر و شگفت انگیز می باشد اما برای والدین! نمی دانیم؟ نمی دانیم که آنها وقتی با این مسئله یعنی بلوغ جنسی فرزندشان روبه رو می شوند چه واکنشی نشان می دهند؟ حتی اگر نحوه پاسخ و عکس العمل والدین در وهله اول در اولین پاسخ نوجوان به بلوغ جنسی اش نقش نداشته باشد (کمتر نقش داشته باشد) در پاسخ بعدی نوجوان و احساس بلوغ جنسی (هویت جنسی) او نقش بسیار بسزائی دارد.
بسیاری از پسرها و دخترها، به خصوص در اولین سالهای نوجوانی آموزش لازم را از والدین، مدرسه یا همسالان نمی گیرند و با ترس های بیجا، خود را شکنجه می دهند و در خلوت خود هزار بار خود را شکنجه می دهند. اساساً نوجوان در فضای زیستی ای به سر می برد که تقریباً هر چیزی ممکن است معنای جنسی برای او داشته باشد. هرچند نوجوان به توانایی خود در نعوظ به عنوان نشانه مردانگی افتخار کند ولی در عین حال ممکن است از اینکه نمی تواند این واکنش را کنترل کند دچار احساس شرمندگی و نگرانی شود. از اینکه بخواهد درکلاس بایستد احساس نگرانی کند.

پدیده بلوغ و روبه رو شدن با صفات ثانویه جنسی، نگرش های جنسی و جنسیتی والدین را درگیر می کند. برخی مواقع نحوه رفتار و طرز فکر والدین از پدیده بلوغ جنسی فرزندشان به نگرش آنها به جنسیت خودشان مربوط می شود. والدینی که نگاه شرم گونه در موردمسائل جنسیتی خودشان دارند و یا هر گونه رابطه بین دو جنس را گناه آلود یا کثیف می پندارند، این نگاه را به پدیده بلوغ جنسی فرزندشان هم دارند. در واقع ممکن است در اعماق ذهن خود بلوغ را نوعی آفت یا آسیب به محصول پاک و سالم خود (کودک قبلاً خود) ببینند نه یک شکفتگی و توانمندی و بالندگی. برخوردهای تحقیرآمیز با تغییراتی مثل تغییر صدا، سبیل درآوردن و غیره آسیب جدی به احساس هویت جنسی و اعتماد به نفس نوجوان می زند. در صورتیکه والدین برخود معقولانه و درستی داشته باشند، بسیاری از واکنش های منفی این دوره یا از بین می رود یا کمتر می شود. پس لازمه برخورد درست و صحیح با این مسئله، آگاهی و آرامش خود آنهاست. اکثر اوقات دیده شده که ترس از وارد شدن به این مسئله، باعث پاک کردن صورت مسئله شده است.
پدیده بسیار مهم دیگر، استقلال طلبی نوجوان است؛ « من مخالفت می کنم پس هستم». پیش رفتن به سوی استقلال از تکالیف اصلی نوجوانان است. اگر نوجوان نتواند تضاد بین تداوم احساس وابستگی به والدین ومیل به استقلال را حل کند دچار مشکلاتی خواهد شد. نوجوان باید این توانایی را در خودش ایجاد کند تا در حدی منطقی از والدینش جدا شود و استقلال بدست آورد. در غیر این صورت به سختی می تواند با همسالانش روابطی معقول داشته یا در آینده رفتار جنسی معقولانه ای داشته باشد وجهت گیری شغلی و احساس هویت او نیز دچار مشکلاتی خواهد شد.
استقلال واقعی از والدین کار چندان ساده ای نیست. انگیزه ها و مشوق های وابستگی و استقلال هر دو قوی هستند و باعث می شوند که نوجوان دچار تضاد شود. این مسئله که نوجوان تا چه حد در مواجهه با مستقل شدن دچار مشکل می شود به طور کلی به سه چیز بستگی دارد: الف) نگرش های کلی اجتماعی درباره استقلال نوجوانان در فرهنگی که نوجوان در آن زندگی می کند، ب) شیوه های فرزند پروری و الگوی رفتاری که والدین نوجوان به او نشان می دهند، و ج) کنش متقابل با همسالان.
از دیدگاه اجتماعی (ارتباطی)؛ درباره ارتباط با گروه همسالان، آنها این امکان را بوجود می آورند که نوجوان چگونگی کنترل رفتار اجتماعی را بیاموزد، در او مهارت های مربوط به سنش ایجاد شود و نیز مسائل و احساساتش را با آن ها در میان بگذارد. این نباید سبب گلایه خانواده ها شود که چرا نوجوانشان به گروه همسالان توجه می کند. تاثیرپذیری از گروه همسالان طبیعی است اما اگر خانواده سیستم ارزشی خود را به صورت یکدست و بدون اختلاف نظر و تغییر دائم رای و همراه با حاکمیت استدلال و منطق (به دور از زور و خشونت) ارائه کرده باشد، نهایتاً نوجوان الگوهای خانواده را اجرا خواهد کرد. والدین زمانی می توانند بیشترین نفوذ را در فرزندان خود داشته باشند که آنان را درک کنند و مشتاق کمک به آنان باشند. علاوه بر این نوجوانانی که چنین والدینی دارند نیازی نمی بینند بین نفوذ والدین و بهترین دوستان خود تفاوتی قائل شوند. نوجوانانی که اعتماد به نفس بیشتری دارند و به خود متکی ترند می توانند بی آنکه به شدت متکی به والدین یا همسالان باشند و به تفاوت بین همسالان و والدین اهمیتی بدهند، از تجارب همه آنها استفاده کنند.
واقعیت این است آنچه که ما شاهد آن در رفتار نوجوانان هستیم (کارکردها)، از درون ارتباط ما با نوجوان برمی خیزد. به عبارتی کیفیت ارتباط ما با نوجوان چگونه است؟ نوجوان چه ادراکی از شیوه های ارتباط والدینشان با آنها دارند؟ این همان است که به سبک های فرزند پروری معروف است که در زیر به آنها اشاره می کنم.
برخی از والدین ممکن است خودکامه باشند(صرفاً به نوجوان بگویند چه باید بکند).
ممکن است مقتدر باشند ( نوجوان می تواند اظهار نظر کند ولی در تصمیم گیری دخالتی ندارد).
دموکرات یا قاطع و اطمینان بخش باشند (نوجوان در بحث هایی که به رفتارش مربوط می شود آزادانه شرکت می کند و حتی ممکن است تصمیم گیری هم بکند، ولی اقتدار نهایی در دست والدین باقی می ماند).
مساوات طلب باشند (بین والدین و فرزندان چندان تفاوتی از لحاظ نقشی که دارند وجود ندارد).
سهل گیر باشند (تصمیمها در جهت خواسته های نوجوان گرفته می شود و نوجوان آزاد است به خواسته های والدین اعتنائی نکند).
شواهد نشان می دهد که والدین دموکرات و قاطع اطمینان بخش به احتمال بالایی، فرزندانی دارای اعتماد به نفس بالا، عزت نفس زیاد و مستقل و با احساس مسئولیت دارند. این نوجوانان احساس میکنند مورد مهر و محبت هستند و والدینشان به قدر کافی به آنان آزادی می دهند و معتقدند که والدین در مورد « عقاید، قوانین یا اصول طرز رفتار مسئولانه» منصف هستند. چنین والدینی روابط کلامی را تشویق می کنند و وقتی که از اقتدار خود به عنوان والدین استفاده می کنند و نوجوان را از چیزی منع می کنند یا از اوانتظار دارند، برایش این وضعیت را توضیح می دهند. چنین ارتباطی نوجوان را تشویق میکند تا با والدین خود همانند سازی کند. همانند سازی که بیشتر بر اساس محبت واحترام والدین به نوجوان است نه بی اعتنایی و سهل انگاری. آنان با سرمشق دهی به نوجوان نشان می دهند که خود مختاری ممکن است، ولی در چهارچوب دموکراتیک.

روان شناسي نوجواني
(مسائل اساسي در مطالعه روان شناسي رشد و نوجواني)
۱-نكات اساسي در روان شناسي رشد
روانشناسي رشد را مي توان هم به صورت دوره هاي سني و هم به شيوه موضوعي ارائه كرد. روانشناسي رشد علمي است كه فرآيند تحولات نسبتاً نظامدار زيستي شناختي، عاطفي و اجتماعي فرد در طول زندگي از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام مرگ مطالعه مي‌كند. منظور از تحولات نظامدار تغييراتي است كه معمولاً با نظم معين رخ مي‌دهد و در يك زمان نسبتاً طولاني دوام مي آورد. با توجه به جوانب مختلف رشد (زيستي، شناختي، رواني و رفتاري) و با ملاحظه اصلي ترين وجوه تشابه و تفاوت رشد رواني در سنين مختلف و نمودهاي آن در دوره هاي زندگي تقسيم بندي زير را به عمل آورده‌اند.
دوره پيش از تولد
دوره شيرخواردگي
دوره كودكي اول
دوره كودكي دوم
دوره نوجواني
دوره جواني
دوره ميانسالي
دوره پختگي
دوره پيري
(انعقاد نقطه تا توليد
(تولد تا ۲ سالگي)
(كودكستاني) ۲-۶ سالگي
(دبستاني) ۶-۱۲ سالگي
۱۲ تا ۲۰ سالگي
۲۰ تا ۳۰ سالگي
۳۰ تا ۵۰ سالگي
۵۰ تا ۶۵ سالگي
۶۵ سال به بعد
بقیه مقاله در ادامه متن !
دوره هاي سني كه در اين تقسيم بندي ارائه شده سنين متوسط و تقريبي است. هر يك را مي توان به دوره هاي كوتاهتر نيز تقسيم كرد. براي مثال مي توانيم دوره نوجواني را به سه دوره كوتاهتر اوايل، اواسط و اواخر بلوغ تقسيم كنيم. مثلاً ممكن است يك دختر معين در سن ۱۰ سالگي بلوغ خود را آغاز كند در حالي كه سن شروع بلوغ يك پسر معين چه بسا در ۱۵ سالگي باشد همچنين يك نوجوان بالغ ممكن است زندگي خانوادكي نيز تشكيل داده و صاحب فرزند نيز شده باشد و عملاً در اواسط دوره نوجواني جاي گرفته باشد آغاز و پايان هر يك از دوره هاي رشد ناشي از تأثير و تأثر متقابل عوامل مختلف زيستي، روانشناختي، اجتماعي و فرهنگي است.
(نظريه تحليل رواني در رشد نوجواني)
در ميان نظريه هاي روانشناسي كمتر نظريه اي را مي توان يافت كه به اندازه نظريه تحليل رواني (روان تحليل گري) بر روانشناسي جديد تأثير بخشيده باشد. اين نظريه را فرويد پزشك اتريشي ارائه كرد كه در آن طبيعت آدمي به صورتي متفاوت از پيش مطرح مي شود در اين نظريه زندگي فرد تحت تأثير انگيزش ها و تعارضات عمدتاً ناآگاهانه است و شخصيت فرد بر اساس تجزيه هاي اوليه زندگي او شكل مي گيرد محور نظريه فرويد اين است كه آدمي داراي نيازهاي نيرومند زيستي است كه بايد برآورد شوند به نظر او هر فردي برخوردار از مقدار معيني انرژي رواني است كه آن را صرف ارضاي غرايز خود مي‌كند به تدريج كه كودك رشد مي‌كند اين انرژي رواني در سه بخش شخصيت يعني نهاد، خود و فرا خود تقسيم مي شوند. مشكلات رواني موقعي بروز مي‌كند كه اين مقدار معين از انرژي رواني به صورت نامتعادلي بين نهاد، خود و فرا خود توزيع مي شود. نظريه تحليل رواني، نوجواني را ناشي از افزايش غريزه مي داند كه به مرجله نهفتگي پايان مي‌دهد و به دنبال آن توجه دوباره به مسأله اديپي و كشش نوجوان به جنس مخالف و تراز انتقام جنس موافق پديدار مي شود در اين مرحله با رشد نظام باز توليد و از جمله افزايش هورموني درگيري و فشار شديد جنسي ايجاد مي‌شود و در نتيجه بر كنترل غريزه جنسي مرحله نفهتگي پايان مي‌دهد در اين مرحله هدف اصلي غريزه جنسي همان باز توليد زيستي است اما يادگيري چگونگي برخورد جامعه پسند با نيروي جنسي تعارضاتي براي هر فرد همراه است نيروي ليبيدو در دوره نوجواني و اوايل جواني صرف فعاليتهايي از قبيل دوست يابي، دست يابي به خصوصيات شغلي، ابراز عشق و ازدواج مي شود و مقدمات ارضاي رشد يافته غريزه جنسي از طريق صاحب فرزند شدن فراهم مي آيد فرويد معتقد است كه آدمي تا پايان عم در همين مرحله باقي مي ماند.
(رشد هويت و مبارزه براي استقلال)
رشد هويت را معمولاً يكي از جنبه هاي (رشد خود) به حساب مي آورند رشد خود يك مبحث مهم در روانشناسي رشد است كه معمولاً موضوع هاي آن عبارتند از: رشد خودانگار يا مفهوم خود، عزت نفس يا ارزش نهادن بر شايستگي خود، رد انگيزش پيشرفت و خود انگاره تحصيلي، رشد كنترل خود، رشد شناخت ديگران با رشد شناخت اجتماعي و رشد هويت.

رشد هويت:پديده نوجواني با اين پرسش اساسي همراه است كه نوجوان از خود مي‌پرسد (من كيستم؟) اين پرسش را كه چند سال ادامه خواهد يافت (جستجوي هويت مي نامند) در واقع مسأله اين است كه چه مي شود كه هيچ فردي نه مانند كساني مي شود كه قبل از او در اين جهان زيسته اند مانند كساني خواهد شد كه پس از او به اين جهان خواهند آمد. نوجوانيكه با اين پرسش اساسي رو به رو است مي داند كه به زودي بايد مسئولين زندگي خويش را شخصاً بر عهده گيرد و از خود مي پرسد: بايد چگونه زندگي كنم؟ چه حرفه اي را بايد انتخاب كنم؟ در ارتباط با جنس مخالف و زندگي خانوادگي آتي خود چه خواهم كرد؟ با كدام باورها و ارزشها بايد زندگي كنم؟ با ارتباط با جنس مخالف و زندگي آتي خود چه خواهم كرد؟ پاسخ به اين پرسش ها آسان نيست و معمولاً با مقداري تشويق نيز همراه است. شايد بتوان گفت تشويق والدين كمتر از خود نوجوانان نيست نوجواناني كه سعي مي‌كند بال هاي خود را بگشايند و به دنياي خاص خويش پرواز كنند و والديني كه گاهي به دليل وابستگي به فرزند خود و استقلال جويي او نگرانند و گاهي به دليل مخاطراتي كه در پرواز غير قابل پيش بيني از آشيانه ي مألوف، در كمين نوجوان آن هاست اساس ايمني نمي كنند. در اين ميان ممكن است نوجوان دچار اين احساس شود كه والدين او به جاي آنكه كمكش كنند وي را آرام و به حال خود نمي گذارند.
رشد مفهوم خود:توصيفي كه كودك پيش دبستاني از خود ارائه مي‌دهد يك توصيف كاملاً عيني است و به ويژگي هاي جسمي، وسايلي كه مال اوست و فعاليت هايي كه مي تواند انجام دهد مربوط مي شود از سن ۸ سالگي كودك مي تواند با استفاده از اسنادهاي رواني دروني خود را توصيف كند. در سن و سال نوجواني، خودانگاره فرد كاملتر و انتزاعي مي شود و نه تنها شامل توصيف صفات كيفي او (حالات، باورها و ارزش ها) بلكه در بر گيرنده دانش وي درباره چگونگي تعامل اين ويژگي ها با يكديگر و عواملي كه به رفتار او تأثير مي گذارند نيز هست.
عزت نفس: عزت نفس يا ارزش نهادن به ويژگي هاي خود در حدود سن ۸ سالگي آشكار مي شود و كودك به تعريف از شايستگي هاي جسمي، رفتاري، اجتماعي و دروسي خود مي پردازد و يك ارزش عمومي براي خود قائل مي شود هر چند كودكان از نظر شايستگي هايي كه به خود نسبت مي دهند با يكديگر متفاوتند اما عمدتاً ارزش‌هاي مشابهي را پر اهميت تلقي مي كنند. در آغاز نوجواني معمولاً اين عزت نفس در گروهي از نوجوانان قدري كاهش مي يابد اما بسياري از نوجوانان مي توانند با تغييرات بدني و رواني و اجتماعي خود سازگار شوند و به تدريج كه سال اول بلوغ را پست سر مي گذارند عزت نفس بيشتري پيدا مي كنند. عزت نفس در نوجواناني كه از يك سو در محيط خانوادگي گرم و حمايت كننده و آزاد زندگي مي كنند و از سوي ديگر در مسائل تحصيلي و شخصي و اجتماعي توفيق كافي دارند قويتر است. عزت نفس نتيجه ي ارزشيابي خودانگاره است بيشتر نوجوانان به طور فزاينده اي يك خود ايده آل را كه در مقايسه ي دائمي با خود واقعي آنان است در خويشتن رشد مي دهند نتيجه اين ارزشيابي، احساس خوب بودن يا خوب نبودن خود است همزمان با فاصله گرفتن از بزرگسالان و مبارزه براي استقلال در اوايل نوجواني، خودآگاهي و انتقاد از خود در نوجوانان زياد مي شود. خيال پردازي و آزمايش هاي واقعي و رقابت پيشگي اواسط دوره نوجواني به تدريج بر رشد عزت نفس منجر مي شود. تجاربي كه نوجوان در جريان ايفاي نقش ها بدست مي آورد و رفتارهاي مناسب مورد پذيرش و تقويت ديگران، موجبات تلفيق و هماهنگي عناصر تشكيل دهنده خود در اواخر دوره نوجواني را فراهم مي آورد و سبب مي شود تا او به يك خود نسبتاً منسجم تبديل يابد اين امر ثبات عزت نفس در نوجوان و انگيزه پيشرفت او را فراهم مي سازد