مقدمه:
نقش پرستار در جامعه جديد گستردگي بسيار يافته است و همانند گذشته در چارچوب فعاليتهاي درماني خلاصه نمي‌شود. اين تحول سبب مي‌شود كه پرستار وظايف خود را در ابعادي «عمومي» ارائه نمايد. نقش پرستار نقشي چند بعدي است و متكي به در نظر گرفتن بيمار به عنوان يك مجموعه زيستي – اجتماعي در شرايط ويژه مي‌باشد که مستلزم بهره گیری از آموزش های گوناگون است. امروزه اهمیت آموزش پرستاران در زمینه های گوناگون و نقش حیاتی آن در پیشبرد و سلامت جامعه امری انکار ناپذیراست و از طرفی لازمه موفقیت برای برنامه ریزی صحیح و منطقی آموزش پرستاران استفاده از نیازسنجی آموزشی می باشد که به همین منظور در تحقیق حاضر به بررسی نیازهای آموزشی پرستاران بیمارستان پارسیان از دیدگاه مدیران و پرستاران پرداخته شده است. در این فصل به منظور راهیابی به بنیانهای عملی پیرامون موضوع مورد مطالعه و برای دستیابی به چارچوب نظری جهت تدوین فرضیه های تحقیق وپیشینه پژوهش در دو قالب مورد بررسی قرار گرفته است.
۱- در بخش اول سعی شده است اصطلاحات و مفاهیم کلیدی در ارتباطات با نیاز و نیازسنجی آموزشی و الگوهای نیاز سنجی آموزشی در مرتبط با پرستاران ارائه گردد.
۲- در بخش د وم پاره ای از مطالب در خصوص آموزش، آموزش های ضمن خدمت، اصول و مبانی حاکم در نظام آموزش پرستاران و موارد دیگری از این قبیل مطرح شده است.
۳- زمینه های تاریخی حرفه پرستاری، خدمات پرستاری و جامعه، پرستاری در جامعه نوین، تکامل تاریخی تحقیق پرستاری و …. در بخش سوم مورد بررسی قرار گرفته شده است.
۴- در بخش چهارم سوابق مطالعات موردی انجام شده در زمینه تحقیق پرداخته شده است.

بخش اول : نیاز و نیازسنجی آموزشی
مفهوم نیاز
مفهوم نياز يكي از وسيعترين و پركاربردترين واژه‌هايي است كه در حوزه‌هاي مختلف آموزشي وخدمات اجتماعي متداول است. در واقع نياز مفهومي است پيچيده و داراي ابعاد گوناگون كه درباره‌ آن هيچگونه تعريف منحصر به فردي كه مورد پذيرش همگان باشد وجود ندارد و فهم آن بستگي به اين دارد كه اين امر را در كدام يك از شاخه‌هاي علوم بشري و براي چه تحقيقي مورد بررسي قرار داده و از آن چه استفاده‌اي مي‌كنيم هر كدام از علوم مختلف از ديدگاه خود به نيازها پرداخته‌اند به عنوان مثال فيزيولوژيست‌ها به بعد فيزيولوژيكي، روانشناسان به بعد رواني، جامعه شناسان به بعد اجتماعي نيازها پرداخته و اقتصاد دانان در چارچوب تقاضاي مشتريان نيازها را مورد مطالعه قرار مي‌دهند (مختاری آبكناري ، ۱۳۸۲ص۴۳).
با توجه به مفاهيم نياز تعاريف متعددي نيز در اين زمينه وجود دارد كه در ذيل به تعدادي از آنها مي‌پردازيم.
بر اساس تعريف ارائه شده توسط آتكينسون و همكاران (۱۹۹۶ص ۲۰۱) نياز عبارت است از هرگونه فقدان يا كمبود احساس شده توسط فرد كه مغاير با رفاه او باشد به عبارت ديگر نياز اشاره به فقدانها و كمبودهاي احساس شده توسط فرد دارد كه اگر برطرف شود موجب افزايش رفاه و آسايش او مي‌گردد (شعبانعلي فمي ، ۱۳۸۰ ص۸۳). از ديدگاه ري( ۱۹۹۱، ص ۸۰) نياز بر فاصله بين آنچه كه هست، وضع موجود و آنچه كه بايد باشد، وضع مطلوب دلالت دارد. در مطالعه وضع موجود داده‌ها وحقايق پيرامون مانند نگرشها، دانش، وضع زندگي مردم، سطح توليدات آنها و ساير عوامل فيزيكي، گردآوري و تجزيه و تحليل مي‌گردند. همچنين «آنچه كه مي‌تواند باشد» معمولادر نتايج كارهاي تحقيقاتي منعكس مي‌گردد. در بسياري از حالتها اين يك وضعيت ايده آل و آرماني را ترسيم مي‌كند كه ممكن است توسط بسياري از مردم قابل دستيابي نباشد (همان منبع).
سيف (۱۳۷۶ص۶۰)معتقد است كه نياز احساس كمبود يا نياز در يك موجود زنده است .حجازي (۱۳۷۵ص۶۰) نياز را اطلاعاتي مي داند كه از گروه هاي مختلف از يك موفقيت آموزشي جمع آوري شده تا اختلاف وفاصله ميان آنچه كه موجود است وآنچه كه مطلوب است را معين مي كند .
وراب وديگران (به نقل از سيف،۱۳۷۶ص۵۶) معتقدند كه نياز حقيقتي است ميان آنچه كه هست وآنچه كه بايد باشد اختلافي وجود دارد كه مي تواند ناشي از تفاوت احاطه در دانش ومهارت ونگرشها باشد كه كارآموزان براي انجام دادن بهتر ومطلوب تر وظايف خود آن را انجام مي دهند. لذا بنابر آنچه كه گفته شد مي‌توان مفهوم نياز را در مجموع به تلاش جهت كاهش اختلاف بين وضع موجود فعلي و وضع مطلوب آينده اطلاق كرد (فهيمي ، ۱۳۸۳ص۴۳).
ويژگيهاي نيازهاي انساني
برخي از ويژگيهاي ابتدايي نيازهاي انساني عبارتند از :
۱- تمام مردم نيازهايي دارند .
۲- نيازها بيانگر فاصله بين وضع موجود و وضع مطلوب است .
۳- مردم بايد تفاوت بين وضع موجود واقعي و وضع مطلوب را تشخيص داده و قبل از آنكه براي هرگونه تغييري آماده شوند بايد بتوانند ارزش وضع مطلوب را درك كنند.
۴- وسعت فاصله بين دو وضعيت موجود و مطلوب نشان دهنده ميزان نياز فرد است .
۵- نيازها در يك طبقه‌بندي معمولي به سه دسته فيزيكي ، اجتماعي و ادغامي تقسيم مي‌شوند.
۶- از نظر روان شناسي نيازها در دو گروه احساس شده و احساس نشده طبقه‌بندي مي‌شوند.
۷- نيازها مي‌تواند در ماهيت انفرادي باشند يا در بين اعضاي گروهها مشترك باشند.
۸- نيازها به مرور زمان تغيير مي‌كنند.
۹- نيازهاي مردم با افزايش سن و رشد و تغييرات اقتصادي و اجتماعي تغيير مي‌كنند.
۱۰- اهميت نسبي نيازها از شرايط فيزيكي و هنجارهاي فرهنگي تأثير مي‌پذيرد (شعبانعلي فمي،۱۳۸۰ص۴۳).
طبقه بندی نيازها
كلاً نيازها را براساس معيارهاي گوناگوني طبقه بندي مي كنند كه هر كدام بخشي از وجود وانواع نيازها را نشان مي دهد ولي در كل نياز بر پايه تمايلات وخواسته هاي هر فرد استوار است ولي اين تمايلات وخواسته ها را بايد مورد ارزيابي قرار داد وآنها را از نظر عقلاني طبقه بندي كرد در كل به نظر مي رسد كه طبق تعريف دو نوع نياز كلي را مي توان طبقه بندي نمود (عباسي، ۱۳۷۵ص۷۵ )
۱- نيازهاي محسوس وآشكار كه به سادگي قابل شناسايي هستند و نيازي به تحقيق در مورد آنها نيست. مانند نياز به غذا يا نياز به آموزش
۲- نيازهاي غير آشكار (غير محسوس ) : اين نيازها كه به آن نيازهاي پنهان هم گفته مي شود با وجود مشخص شدن آن معلوم نيست كه چه كساني به آن نيازمندند مانند تقليل در كيفيت يا كميت توليد كه كمبود بايد تحليل شده وعلت آن بدست آيد ومشخص گردد.
با توجه به آنچه كه گفته شد مي توان دريافت كه نيازي كه پنهان وغير آشكار است بايد ابتدا توسط انديشمندان جامعه طرح وآنگاه بصورت يك نياز محسوس به مردم آن جامعه ارائه گردد مثلا درك پديده فقر براي تلاش در فقر زدايي عامل مهمي است چون تا فرد فقر خويش را درك نكند نمي تواند به رفع آن بپردازد .همچنين رفيع پور (۱۳۷۴ص۲۵) معتقد به پوشاندن ومخفي كردن نيازهاي پنهاني توسط نيازهاي آشكار مي گردد و مي گويد كه جامعه موجب اجتناب از برخي نيازها شده وآنها را به عنوان ناهنجاري طرد مي كنند در ضمن هر چه سطح نيازها بالاتر مي رود ميزان آشكار بودن نياز هم كاهش مي يابد و در صورت ارضاء موجب بروز نياز بعدي مي گردد.
بنابر آنچه كه گفته شد مي توان گفت كه از نظرانديشمندان وجامعه شناسان ومتخصصان علوم تربيتي كه در زمينه نياز مطالعه كرده اند تعريف واحدي از مفهوم نياز وجود ندارد ولي در مجموع به تلاشهائي براي پوشاندن اختلاف بين وضع موجود فعلي و وضع مطلوب آينده اطلاق مي گردد.

نظريه سلسله مراتب نيازهاي مازلو
يكي از معروفترين نظريه هاي انگيزش دركار، نظريه سلسله مراتب نيازهاي مازلو است از زمان معرفي آن در سالهاي مباني دهه ۱۹۴۰ تاسالهاي پاياني دهه ۱۹۵۰ اين نظريه در درجه نخست در قلمرو روانشناسي باليني بود كه مازلو بيشتر كارهاي پيشرفته خود را در آن زمينه به انجام رساند. با توجه بيشتري كه به نقش انگيزش در كار بعمل آمد، در دهه ۱۹۶۰ نظريه سلسله مراتب نياز كه به عنوان يك الگوي مطلوب رفتار انساني در سازمان پديدار شد تا اندازه زيادي به سبب معروف شدن الگو از سويً داگلاس مك گرگورً درباره اين نظريه بطور گسترده بحث شد و از سوي روانشناسان سازمان و مديران مورد بهره گيري قرارگرفت .
الگوي مازلو از دو مرحله اساسي تشكيل شده است. مرحله نخست اظهار مي دارد كه افراد در ابتدا مخلوقاتي نيازمندند كه از سوي آرزويي براي بر آورده كردن نيازهاي نوع خاص برانگيخته مي شوند. بر پايه مشاهدات باليني، مازلو ثابت كرد كه بيشتر افراد با شدت و ضعف مختلف، نيازهاي زير را دنبال مي كنند:
۱ ـ نيازهاي فيزيولوژيكي
اين نيازها ، اساسي ترين نيازهاي انسان را تشكيل مي دهد و نياز به غذا ، آب و نيازهاي جنسي را شامل مي شود.
۲ ـ نيازهاي ايمني
دومين دسته نيازها ، در زمينه فراهم كردن محيطي فيزيكي امن و مطمئن مي باشد، محيطي كه خالي از تهديد براي ادامه زيست باشد.
۳ ـ نيازهاي تعلق داشتن
اين نيازها مربوط به آرزوي شخص براي پذيرفته شدن از سوي ديگران و برقراري دوستي است
۴ ـ نيازهاي احترام
نيازهاي احترام بر پايه اشتياق فرد به داشتن تصوير ذهني مثبتي از خود و برخوردار شدن از شناخت، توجه و تشويق از سوي ديگران در قبال كمكهائي كه فرد مي كند تمركز دارد.
۵ ـ نيازهاي خود شكوفايي
بالاترين دسته نيازها، خود شكوفايي است در اينجا شخص در درجه نخست با پرورش نيروي بالقوه خود به عنوان يك فرد مي خواهد تا جايي كه ممكن است، پيش برود.
بنابر نظر مازلو، نيازهايي كه تا اندازه زيادي برآورده نشده اند در افراد ايجاد تنش مي كنند، كه اين امر سبب مي شود تا آنان به گونه اي رفتار كنند كه اين تنش كاهش يابد و وضع دروني آنان به حال تعادل بازگردد. وقتي يك نياز معين با دسته اي از نيازها ارضاء شود توانايي خود را به عنوان يك نيروي انگيزش دهنده از دست مي دهد تا دوباره آشكار شود يا به فعاليت در آيد. به سخن ديگر بسياري از نيازها دوره اي است. از اين نظر الگوي مازلو همانند ديگر نظريه هاي انگيزش و شخصيت و مانند نظريه موراي است. دومين توضيح اساسي مازلو درباره نيازها، منحصر به خود او و بي سابقه است. به طور مشخص، وي استدلال مي كند، نيازهايي را كه انسان دنبال مي كند، در همه جهان و ميان ملتها، همانند يكديگر است و اينكه اين نيازها از نظر توالي به شكل سلسله مراتب تنظيم يافته اند به اين معني كه هر گاه نيازهاي رده پايين برآورده شوند. فرد در يك زمان در نردبان نيازها يك پله بالاتر مي رود و كوشش مي كند كه نيازهاي رده بالاتر را ارضاء نمايد.

نظريه سلسله مراتب نيازهاي تعديل شده از سوي آلدرفر
در پاسخ به انتقادهايي كه به طرح اوليه نيازها شد ، كلي تن آلدرفر يك نظريه تعديل شده را در زمينه نيازها پيشنهاد كرده است كه اساسأ سطوح سلسله مراتب نيازهاي مازلو را در سه سطح خلاصه مي كند ، اين الگو به نام نظريه وجود ـ ارتباط ـ رشد معروف شده است.
آلدرفر به طور مشخص سه سطح نياز به صورت ذيل را مشخص مي نمايد:
۱ ـ نيازهاي وجود يا موجوديت
اين نيازها شامل آن دسته از نيازهايي است كه براي ادامه وجود انسان لازم است بنابراين اين طبقه در برگيرنده نيازهاي فيزيولوژيك و امنيت مي شود .
۲ ـ نيازهاي بستگي و ارتباط
اين طبقه بستگي به اين دارد كه مردم چگونه با محيط اجتماعي اطراف خود ارتباط دارند و شامل نيازهاي اساسي اجتماعي و ارتباطها و پيوندهاي ميان اشخاص مي شود.
۳ ـ نيازهاي رشد
اين دسته كه بالاترين طبقه نيازها به شمار مي آيند، شامل نيازهاي خود محترم داشتن و خود شكوفايي است.
رويهم رفته، نظر آلدرفر اين است كه افراد در سلسله مراتب نيازها از نيازهاي موجوديت به سوي نيازهاي بستگي و ارتباط و نيازهاي رشد، در حالي كه هر يك از نيازهاي رده پايين تر ارضاء شوند، به بالا مي روند. الگوي آلدرفر درست مشابه الگوي پيشنهاد شده از سوي مازلو است. ولی نظريه آلدرفر به هر صورت از دو جهت اساسي با نظريه اوليه مازلو فرق دارد نخست، مازلو معتقد بود پيشرفت از يك سطح به سطح بالاتر، بستگي به برآورده شدن نيازهاي رده پايين تر دارد، بدين سان افراد در نتيجه ارضاء نياز در سلسله مراتب نيازها به پيش مي روند. نظريه وجود ـ ارتباط ـ رشد آلدرفر ، برعكس مبتني بر اين است كه علاوه بر فرآيند ارضاء ـ پيشرفت فرآيند ناكافي ـ برگشت وجود دارد. دومين تفاوت عمده با نظريه اصلي مازلو در اين است كه الگوي آلدرفر اظهار مي كند كه ممكن است بيش از يك نياز، در يك زمان فعال يا عامل باشد. اين فرضيه يك الگوي انگيزش با نرمش بيشتر را پيشنهاد مي كند و از اين نظر اين الگو با الگوي نيازهاي آشكار موراي مشابه است.

نیاز آموزشی
نياز آموزشي عبارت از مجموعه يادگيري‌هاي لازم (در سه حيطه دانش، توانايي و نگرش) براي انجام صحيح و مؤثروظايف شغلي است. اين نياز زماني پديد مي‌آيد كه فاصله و شكافي ميان وضعيت موجود و وضعيت مطلوب وجود داشته باشد (ابطحي،۶۳ص)
نمودار (۲-۱) : مفهوم نياز آموزشي

منبع : (ابطحي ، ۱۳۶۸ص۹۷)

در واقع نياز آموزشي چيزي است كه فرد يا افراد به سود خود و سازمان وجامعه لازم است بياموزند تا عملكرد، ‌مهارت، دانش محدود و يا نگرشهاي نامطلوب آنان اصلاح گردد (خيري، ۱۳۸۳ص۱۳)
همچنين نيازهاي آموزشي به نيازهايي اطلاق مي‌گردد كه در حوزه‌هاي معرفتي، مهارتي و نگرشي مطرح مي‌شوند و از طريق آموزش قابل رفع است.( چیزاری ، ۱۹۹۸ص ۱۰۰)
نياز آموزشي عبارت است از تفاوت بين آموزشي كه در حال حاضر براي تواناسازي فراگير جهت حصول به انتظارات اجرايي فراگير صورت مي گيرد و آن آموزشي كه مورد نياز است. بنابراين نياز آموزشي را مي توان تغييراتي دانست كه در فرد يا افراد، از نظر دانش، بينش و مهارت بايد به وجود آيد تا افراد مزبور بتوانند مسئوليتها و وظايف مربوط به حرفه خود را در حد مطلوب و قابل قبول انجام دهند بر همين اساس براي بررسي نياز هاي آموزشي سه سئوال مطرح است :
۱- كدام اثرات آموزشي براي افزايش توانايي هاي فراگير براي اجراي مهارتهاي حركتي ضروري است؟
۲- كدام اثرات آموزشي براي گسترش ظرفيت فراگير براي بدست آوردن دانش يا توسعه توانايي هاي ذهني ضروري است؟
۳- كدام اثرات آموزشي براي هدايت الگو هاي رفتاري فراگير جهت طبقه بندي علائق، نگرشها و ارزشها و تنظيم آن براي يك نظام ارزشي ضروري است؟

اهميت نياز و نياز سنجي در آموزش
در عصر حاضر با توجه به رشد سريع و همه جانبه دانش بشري، علم و هنر مديريت روز به روز فني تر و پيچيده تر مي شوند به همين خاطر پرستاران براي موفقيت شغلي خود با نيازهاي گوناگوني مواجه اند كه مي توان دانش فني، مهارتهاي شغلي و درك عمومي از حرفه پرستاری را از آن جمله دانست، ولي علاوه بر اين نيازها، هر روزه نيازهاي آموزشي جديدي هم در زمينه علم پرستاری پديدار مي گردند كه بايد ارضاء شوند.
نياز شالوده و اساس برنامه ريزي آموزشي است و براي تدوين هدفهاي مطلوب در يك برنامه ريزي ابتدا بايد نيازها را بررسي كنيم از طرف ديگر يكي از مهمترين عوامل و محركهاي مشوق براي شركت پرستاران در برنامه هاي آموزشي برآوردن نيازها و خواسته هاي آنان مي باشد. مطالعه در خصوص خواستها و نيازهاي پرستاران از اساسي ترين ضروريات در تهيه و تدارك برنامه هاي آموزشي براي آنها است و از طرف ديگر برنامه هاي آموزشی پرستاران تنها زماني براي آنان جذاب خواهد بود كه با مشكلات و نيازهاي واقعي آنان در ارتباط باشد بنابراين هرگاه محتواي برنامه هاي آموزشي بر اساس نياز پرستاران تدوين شده باشد و پرستار از جميع جهات احساس كند، آنچه او نياز دارد همان است كه به او عرضه مي شود آن برنامه مي تواند موفقيت چشمگيري داشته باشد اما بر عكس اگر آنچه به پرستار عرضه مي شود با نيازهاي او منطبق نباشد بدون ترديد آن تاثيري نخواهد داشت.
در اهميت نياز اينكه اگر برنامه هاي آموزشي منطبق بر نياز پرستاران باشد از اتلاف منابع و هزينه به نحوه چشمگيري جلوگيري به عمل خواهد آمد و منجر به ارتقاي سطح دانش ، بينش و نهايتاً مهارت آنان مي گردد. دلايل متعددي براي نيازسنجي آموزشي پرستاران وجود دارد كه به برخي از آنان در ذيل اشاره مي گردد :
۱- نياز سنجي آموزشي دقيقاً معلوم مي كند كه چه پرستارانی نيازبه آموزش دارند و به چه آموزش هاي نياز دارند. براي پاسخ به اين سئوالات نمي توان به حدس و گمان مسئولان و سليقه هاي شخصي و يا فقط به علاقه توجه داشت بلكه بايد اهداف، نيازهاي اجتماعي و از همه مهمتر، نيازهاي رشد و تعالي پرستاران را مد نظرقرار دارد.
۲- مطالب آموزشي بايد تاثير به جای گذارد و تغيير وتحول ايجاد كند. انجام چنين اموري بدون نياز سنجي آموزشي همراه با برنامه هاي دقيق و محتواي مناسب امكان پذير نخواهد بود.
۳- موفقيت هر موسسه و يا سازماني از جمله بخش بهداشت و درمان ايجاب مي كند كه پرسنل آن سازمان در حد مطلوب فعاليت نمايند، فعاليت درحد مطلوب ايجاب ميكند كه نيازسنجي آموزشي صورت پذيرد.
۴- نياز سنجي آموزشي در حقيقت توجيه كننده دوره هاي مختلف آموزشي است.
۵- يكي از دلايلي كه نياز سنجي آموزشي را توجيه مي كند آن است كه تا سرحد امكان اطمينان حاصل شود كه هم محتوا و روش هاي آموزشي و هم سطحي كه براي تدريس موضوع انتخاب شده، مناسب ترين است.
۶- نياز سنجي آموزشي از ديدگاه انساني و بشردوستانه مي تواند گامي در جهت كاهش فقر، بيكاري و نابرابري ملل محروم و از نظر بهداشتی می تواند منجر به سلامت جامعه و درنتیجه پویایی جامعه و از نظر اقتصادي مي تواند منجر به افزايش توليد و در نتيجه افزايش درآمد و از نظر سياسي مي تواند باعث ثبات يك جامعه، تعين آزاديهاي مشروع و از نظر زيست محيطي مي تواند موجب حفظ، احياء، توسعه و بهره برداري صحيح از منابع طبيعي گردد. ( شريعتي، ۱۳۷۸ ص۵۶)

انواع نياز آموزشي
نيازهاي آموزشي بر اساس ماهيت عمدتاً به چهار گروه تقسيم مي‌‌شوند:
۱- نياز هنجاري : اين نياز زماني مطرح است كه دانش و آگاهي فرد متصدي شغل، پايين تر از استاندارد يا فرمهاي تعيين شده براي آن شغل باشد .
۲-نياز احساس شده : ‌اين نوع نياز معمولاً از طريق پرسش ساده از فرد مسئول يا متصدي يك مؤسسه، در مورد اينكه چه چيزي آنها نياز دارند تا آموزش ببينند، مشخص مي‌شود. كه اين نياز مترادف خواستن است.
۳- نياز ارائه شده يا مورد تقاضا : در شرايطي كه فرد يا مؤسسه، خود جهت برطرف كردن نياز حس شده اقدام كند، به آن نياز مورد تقاضا گويند.
۴-نياز مقايسه‌اي : اين نياز زماني ايجاد مي‌شود كه فرد خصوصيت ، تواناييها ،‌مهارتهاي علمي و تخصصي خود را با افراد هم سطح و هم شغل خود مقايسه كند و تفاوتهايي را مشاهده كند كه به آن تفاوتها، نياز آموزشي مقايسه‌اي مي‌گويند (چرمچيان لنگرودي ، ۱۳۸۲ص۷۸).

اولويت بندي نيازهاي آموزشي
محدوديتهاي زمان، بودجه و الزامات اثر بخشي اقتضا مي‌كند كه نيازهاي آموزش پس ازشناسايي، اولويت بندي شوند . اهميت اولويت بندي از آن جهت است كه نيازهايي را كه براي شغل ارزشمند است مشخص مي‌كند و داده‌هايي را كه برنامه آموزشي بر آن بنا خواهد شد تعيين مي‌كند و از اين رو در خدمت اثر بخشي و كارآيي آموزش قرار مي‌گيرد.
ترك زاده (۱۳۷۸ص۳۵) معتقد است كه اولويتهاي آموزشي را مي‌توان به طرق گوناگون و با توجه به معيارهاي مختلفي تعيين كرد. از جمله اينها مي‌توان به مواردي مانند: اهداف، استراتژيها و خط‌مشي‌هاي سازمان، هزينه اثر بخش رفع نيازها (نسبت ستانده به داده محاسبه و نيازهاي آموزشي بر حسب نسبت‌هاي به دست آمده به ترتيب نزولي اولويت بندي مي‌شوند)، هزينه فرصت از دست رفته در صورت عدم رفع نيازها، طول مدت و زمان منابع لازم و موجود براي رفع نيازها، مقايسه هزينه‌هاي رفع و عدم رفع نيازهاي آموزشي و تعداد افرادي كه درگير يك نياز هستند اشاره كرد.
همچنين نيازهاي آموزشي را مي‌توان به جويهاي كوچكي تشبيه كرد كه از به هم پيوستن آنها، رود بزرگي تشكيل مي‌شود به نام نيازهاي آموزشي، با بزرگ شدن حجم نيازها، ممكن است كه مسئولان و برنامه‌ريزان از اتخاذ تصميمات صحيح باز بمانند و آنها نتوانند كه رشته فعاليتها را مي‌بايد از كجا شروع كنند و به كجا خاتمه دهند.از اين رو جهت رفع مشكل فوق ضرورت دارد كه نيازهاي آموزشي مطابق نمودار (۲-۲)، از ميان صافيهايي عبور داده شوند تا ضمن تقليل نيازها، امكان تعيين اولويت آنها هم ميسر شود. اولين فيلتري كه نيازها بايد از آن عبور داده شوند، «اهداف سازمان » است. هماهنگ نمودن نيازهاي آموزشي با اهداف سازمان باعث خواهد شد كه بسياري از نيازهاي آموزشي كه در اولويت نيستند، شناخته شوند و به آينده موكول گردند. دومين فيلتر «امكانات سازمان» است و شامل بودجه آموزشي، پرسنل آموزش ، امكانات و مواد كمك آموزشي و … مي‌شود كه در مقابل نيازهاي آموزشي، محدوديتهايي را به وجود خواهند آورد .
سومين فيلتر «شرايط فراگيران» است. اين محدوديتها باعث ايجاد فيلتر اولويتها شده و اولويتها معمولاً به برطرف كردن آن دسته از نيازهاي آموزشي داده مي‌شود كه اساسي‌ترين مشكلات را برطرف نمايند. سپس آموزشهاي ضروري به دو دسته آموزشهاي كوتاه مدت و آموزشهاي بلند مدت تقسيم شده و اقدامات لازم جهت رفع نيازها به عمل مي آيد (ابطحي ، ۱۳۶۸ ص۴۶) .

نمودار ۲-۲ : فرآيند تعيين اولويت نيازهاي آموزشي فراگيران و تبديل آنها به برنامه‌هاي آموزشي

نياز سنجي
نيازسنجي به عنوان يكي از مؤلفه‌هاي مهم در بسياري از حوزه‌ها كه با برنامه‌ريزي و تدارك پيشاپيش براي دستيابي به اهداف و مقاصد معيني سر و كار دارند، از ديرباز مورد توجه بوده است. پس از جنگ جهاني دوم پژوهشگران در آمريكا از نتايج حاصل از نياز سنجي به عنوان يك اهرم كنترل اجتماعي به سمت مورد نظر، بهره‌برداري نمودند، و از دهه ۱۹۷۰ محافل علمي با انگيزه‌هاي بشر دوستانه، سياسي و اقتصادي توجه بيشتري به نيازسنجي نشان داده‌اند (بابايي ، ۱۳۷۸ص۵۹).
تعاريف مختلفي در زمينه نياز سنجي وجود دارد و گاه مفهوم آن با كلماتي نظير ارزيابي يا ارزشيابي تداخل پيدا مي‌كند، ولي به طور كامل مي‌توان نيازسنجي را فرآيند جمع آوري اطلاعات درباره افراد يا گروههاي خاص و تعيين اولويت نيازهاي آنها و يا فرآيند شناسايي نيازهاي مهم و فراهم كردن زمينه تحقق آن از طريق اقدامات تربيتي و پيش بينيهاي آموزشي بيان نمود (فهيمي ، ۱۳۸۳ص۸۲ ) . در راهبرد نيازسنجي مي بايد ملاحظاتي نيز مورد توجه قرار گيرد، از جمله:
الف – مجري يا مجريان مطالعه نيازسنجي اعم از افراد و سازمانها چه كساني هستند؟ آيا صلاحيت آنها اثبات شده است؟ اعتبار اطلاعات حاصل از نيازسنجي بر اساس صلاحيت علمي و اخلاقي مجريان و با توجه به جهان بيني، آگاهي، فرهنگ و بينش علمي آنان مي‌گردد.
ب – هدفهاي نيازسنجي چيست ؟ تعيين هدف اساسي‌ترين مسأله است و هيچ چيز به اندازه تعيين هدف در نيازسنجي مهم نيست . اگر چه هر نيازسنجي ممكن است مسايل و مقاصد جنبي داشته باشد، اما هدفهاي اصلي آن بايد كاملا شفاف و به دور از آميختگي با مسايل جنبي باشد .
ج – در مطالعه نيازسنجي، نياز چه كساني سنجيده مي‌شود؟ جامعه آماري مورد نظر، با توجه به هدفهاي نيازسنجي، بايد كاملاً تعريف شده باشد تا فرآيند نيازسنجي، خواسته يا ناخواسته، به سمت و سويي ديگر گرايش پيدا نكند. چون نياز سنجي يك مكانيسم مشاركتي است، مستلزم همكاري جدي بين مخاطبين (بهره‌برداران)، سياست گذاران، برنامه ريزان و مجريان، و مشاركت مسؤولانه آنها در كليه مراحل است (محمدي ، ۱۳۸۳ص۵۳) .

تعيين نيازهاي آموزشي
تعيين نيازهاي آموزشي، فرآيند تعيين بايد‌ها، اهداف، روشها و تشخيص تفاوت بين دو وضعيت حال و مطلوب و تعيين اولويت بندي براي تعيين محتواي برنامة‌ آموزشي است( بورتون ۱۹۸،ص ۹۸) ، از اينرو يكي از اهداف اوليه در نيازسنجي آموزشي اطمينان از وجود نياز براي آموزش و تعيين نوع محتوا براي آموزش مي‌باشد ( سوئیست ۲۰۰۰ص۸) ، همچنين نيازسنجي آموزشي را مي‌توان فرآيند جمع آوري اطلاعات مورد نياز جهت برآورد نيازهاي آموزشي افراد به حساب آورد (ابراهيمي ، ۱۳۷۶ص۲۴). بنابراين نيازسنجي به عنوان سنگ زيرين ساختمان آموزش به شمار مي‌آيد كه هر قدر اين سنگ زيرين بنياني‌تر و مستحكم تر باشد، بناي روي آن محكم‌تر و آسيب ناپذيرتر مي‌گردد (اسماعيلي ، ۱۳۸۰ص۳۵).
در آموزش نيز با استفاده از ارزيابي‌ نيازها مي‌توان فاصله بين آنچه كه هست و آنچه كه بايد باشد را بر حسب نتايج حاصل از برنامه‌هاي آموزشی و اولويت بندي اين نيازها تعيين نمود( کافمن ۱۹۸۲ص ۱۲۲) . لذا تعيين نيازهاي آموزشي در برنامه‌هاي آموزشی سبب : برنامه‌ريزي فعاليت‌هاي آموزشی، تعيين بهترين روش آموزشی و تعيين فن آوريهاي مناسب براي انتقال و … مي‌گردد (خيري ، ۱۳۸۳ص۳۲) .

ضرورت و مزاياي نیازسنجی آموزشي
فعاليتهاي آموزشي هنگامي موفقيت آميز تلقي مي‌شوند كه نيازهاي مخاطبان و شركت كنندگان خود را برآورده سازند، از اين رو (سويست۲۰۰۰ص ۹) به دلايل زير تعيين نيازهاي آموزشي را ضروري مي‌داند:
– براي تعيين اين كه چه آموزشي براي مخاطبان مناسب مي‌باشد ؟
– براي تعيين اين كه چه آموزشي عملكرد افراد را بهبود خواهد بخشيد؟
– براي تعيين اين كه آيا آموزش مخاطبان مؤثر خواهد بود؟
همچنين از ديدگاه ريچارد جانسون ، يكي از دلايل بسيار مهم نياز سنجي آموزشي آن است كه اگر آموزشي مبتني بر نيازهاي امروز و آينده نباشد، وقت و پول به هدر خواهد رفت (فاني، ۱۳۷۵ص۳۰).
در خصوص مزاياي نياز سنجي نيز مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد از جمله :‌
– نياز سنجي شناخت درستي از مناطقي كه نيازها بايد رسيدگي شوند ، مي‌دهد .
– برنامه‌ريزي برنامه اثر بخش ‌تر مي‌شود.
– براي كساني كه مي‌خواهند در برنامه‌هاي جديد سرمايه‌گذاري كنند، سودمندتر مي‌باشد.
– در ارزشيابي نيازها مؤثر مي‌باشد.
– درنهايت براي دفاع از برنامه شواهدي را ارائه مي‌دهد ( موباری وهمکاران ۲۰۰۲ص ۵۳)

اصول و نكات مهم در نیازسنجی آموزشي
در نيازسنجی آموزشي ابتدا بايد نكات و اصولي مد نظر قرار گيرد و به آنها توجه و دقت كافي مبذول شود. اصولي كه مروجان مي‌بايد عميقاً به آنها معتقد باشند عبارتند از :
۱- اصل تداوم: به دليل تغييرات دائم محيطي و دروني و ضرورت اثر بخشي برنامه‌هاي آموزشي، ‌نيازسنجي مداوم امري ضروري مي‌باشد.
۲- اصل جامعيت : به دليل اهميت و جايگاه اطلاعات حاصل از نيازسنجي در برنامه‌ريزي، لازم است اطلاعات جامعي شامل همه ابعاد و اركان و از جهات گوناگون و با استفاده از روشهاي مختلف گردآوري و تجزيه و تحليل شود.
۳- اصل مشاركت : پيچيدگي موقعيت و جامعيت نيازسنجي، برخورداري از همكاري يك تيم نيازسنجي را ايجاب مي‌كند.
۴- اصل عينيت و اعتبار: اين اصل ايجاب مي‌كند كه حتي الامكان از روشهاي عيني تر استفاده شود و داده‌ها از عينيت و اعتبار لازم برخوردار گردند (فتحي واجارگاه ، ۱۳۷۷ص۱۴۴-۱۴۱ ).
۵- اصل واقع بيني : عاملين نيازسنجي، بايد پيش از تهيه و اجراي نيازسنجي، نسبت به مطالعه و شناخت هدف،‌ حوزه ، سطح و محيط نيازسنجي و واقعيات مربوطه اقدام كنند تا زمينه و بستر كار خود را به خوبي بشناسند و متناسب با واقعيات عمل نمايند . رعايت اصل واقع بيني در تعيين نيازهاي آ موزشي، عامل مهمي در اثر بخشي طرح نيازسنجي و بالطبع آموزش و بهسازي خواهد بود.
۶- اصل رعايت ملاحظات فرهنگي: توجه به جو و خصوصيات حاكم بر جامعه نياز سنجي از هر سو لازم است : اول از آن جهت كه اين ويژگيها عملاً در كار‌ها نمو پيدا مي‌كنند و حتي آن را جهت مي‌دهند و دوم آنكه، لازم است طرح ريزي نيازسنجي و انتخاب روشها و ابزارها و حتي تعبير و تفسير اطلاعات، متناسب با موقعيت فرهنگي انجام شود. ملاحظات فرهنگي را مي‌توان در سه سطح در نظر گرفت: فرهنگ اجتماعي،فرهنگ سازماني و فرهنگ آموزشي (ترك زاده و عباس زادگان ،۱۳۷۸ص ۱۳).
همچنين برخي از نكات و دستورالعملهايي كه مي‌بايد توسط مسئولین در كار نيازسنجي مورد توجه قرار گيرند عبارتند از :
– اطلاعات بايد در زمان مشخص به دقت گردآوري شوند.
– بعد از تجزيه و تحليل اطلاعات، نتايج در قالب گزارش ارائه گردد.
– كل عمليات انجام شده مورد ارزشيابي قرار گيرد.
– در نهايت اطلاعات حاصل بايد در كار برنامه‌ريزي آموزشي مورد استفاده قرار گيرد(خيري،۱۳۸۳ص۶۹).

اهداف تعيين نيازهاي آموزشي
هدف از تعيين نيازها، ساختن شالوده‌اي براي فراهم ساختن آموزش است و تعيين نيازها در مشخص ساختن طرح فعاليتها و تعيين اولويتها مساعدت و همكاري دارند و پيشنهاد شده كه تقويت آموزش وابسته به برنامه‌ريزي و برنامه‌ريزي وابسته به ارزيابي نيازها است(ویدل ۱۹۹۷ص ۷۸ ).
از ديدگاه فتحي واجارگاه (۱۳۷۵ص۴۳ )‌، مهمترين مقاصد نيازسنجي آموزشي عبارتند از :
۱- فراهم سازي اطلاعات براي برنامه‌ريزي
۲- ارزيابي و سنجش براي اجراي برنامه‌ها
۳- مسئول نمودن مؤسسات و نظام آموزشي به پاسخگويي
۴- تشخيص يا شناسايي ضعف‌ها و مسائل و مشكلات اساسي نظام
۵- رشد و توسعه سازمان و كاركنان
۶- استفاده بهينه از منابع و امكانات

مراحل تعيين نيازهاي آموزشي
از ديدگاه سبحاني نژاد (۱۳۷۹ص۱۸) مراحل اصلي و اساسي تعيين نيازسنجي عبارتند از :
الف ) شناخت نيازها و احتياجات
ب ) اولويت سنجي و اولويت بندي نيازمنديهاي آنان
ج ) بيان دقيق نيازمنديهاي آنان
همچنين در تقسيم بندي ديگري، چهار مرحله براي نيازسنجي مشخص شده است كه عبارتند از :
مرحله اول : انجام يك تجزيه و تحليل از فاصله ميان وضعيت كنوني گروه هدف و موقعيتي را كه مي‌بايد به آن برسند.
مرحله دوم : شناسايي نيازها بر حسب اولويت و اهميت آنها
مرحله سوم : شناسايي دلايل مشكلات و فرصتهاي اجرا
مرحله چهارم : شناسايي راه‌حلهاي ممكن و فرصتهاي رشد (رودا ۱۹۹۶صص ۴-۱)

روش ها و الگوهاي نيازسنجي آموزشي
نياز سنجي آموزشي يك فرآيند نظام دار، براي تعيين هدفها و تشخيص تفاوت ها و تعيين اولويت ها به منظور انجام برنامه ريزي است. در نياز سنجي آموزشي نيازهاي يك فرد يا گروهي از افراد شناسائي مي گردد تا از طريق طراحي و برگزاري برنامه هاي آموزشي آن نياز برآورده شود و معمولاً هدف اساسي برنامه هاي آموزشي تغيير در دانش، بينش و مهارت افراد مي باشد تا قادر شوند به مورد انتظار و مطلوب دست يابند. نياز سنجي مستلزم كار كردن با جامعه يا گروه مورد نظر و همچنين پي بردن به علايق و و نيازهاي آنان از طريق مباحثه و بررسي است كسي كه به اين كار مبادرت مي كند از طريق مطالعات وسيع و دقيق مشخص مي كند كه افراد چه نيازهايي دارند، علل و عوامل مبتلا شدن به آن نياز چيست ، كدام نيازها در اولويت اول قرار دارند و براي رفع آنها چه اقداماتي لازم است.(شریعتی، ۱۳۸۴ص۲۰)
چنانچه فرآيند نياز سنجي بر اساس حدس وگمان صورت گيرد خسارات غير قابل جبراني را به بار خواهد آورد بنابراين لزوم استفاده از يك الگوي آموزشي مناسب در نياز سنجي حائز اهميت مي باشد. از آنجايي كه الگوها و روش هاي نيازسنجي آموزشي داراي تنوع زيادي مي باشند و هر كدام در شرايط و موقعيت خاصي كاربرد دارد در اينجا به برخي از روش ها و الگوهاي نيازسنجي اشاره مي گردد.
۱- آزمون
از طريق آزمون مي توان از دانش، نگرش و يا مهارت فرد يا افراد آگاهي يافت. آزمون به سه صورت كتبي ، شفاهي و عملي صورت مي گيرد . اگر مخاطبان ما با سواد باشند از آزمون كتبي مي توان كمك گرفت. آزمون نمي تواند يك روش كامل براي نياز سنجي باشد ولي مي توان از آن در بعضي از مراحل نياز سنجي استفاده نمود به طوريكه براي تعيين فاصله بين آنچه هست و آنچه بايد باشد مي توان از آزمون استفاده نمود. آزمون بيشتر دانش را مورد سنجش قرار مي دهد و كمتر مي تواند در تعيين بينش يا مهارت مورد استفاده قرار گيرد.
۲- نظر خواهي از مديران، مسئولان و متخصصان
در برخي موارد مي توان نيازهاي آموزشي افراد را بر اساس اظهار نظر مديران ، مسئولان و متخصصان شناسايي كرد اين افراد ممكن است كه همزمان هم اولويت هاي مملكت را مد نظر داشته باشند و هم با استفاده از تخصص و تجربه خود تشخيص دهند كه در حال حاضر آموزش ها بايد به كدام طرف سوق داده شود. معايب عمده اين روش آن است كه نيازهاي تشخيص داده شده كاملاً دقيق نيست و بر اساس اظهار نظرهاي شخصي است.
۳- مدل كوفمان ، كوريگان و جانسون
كوفمان و گوريگان و جانسون در سال ۱۹۹۶ (‌به نقل از رخشان ، ۱۳۶۴ص ۳۲ ) مدلي براي برآورد نيازهاي آموزشي پيشنهاد كردند.
مدل مذكور داراي سه بعد هم عرض يعني ماهيت مجري، ماهيت فراگير و ماهيت جامعه مي باشد

نمودار ۲ـ ۳ : رابطه متغيرهاي اصلي براي برآورد نيازهاي آموزشي

ماهيت مجري ماهيت فراگير
ماهيت جامعه مورد نظر
منبع : ( رخشان ،۱۳۶۴ ص۳۲ )
فلش هاي داخل سه پهلو نشان مي دهد كه اين سه بعد بايد به صورت انضمامي در برآورد دقيق نيازها در نظر گرفته شوند اين مدل روابط درون گروهي مورد نظر، همكاري و مشاركت فعال حداقل سه گروه اعضاي آموزشي ( فراگيران ، مجريان و جامعه ) را معين مي سازد.

در اين مدل مي توان براي نياز سنجي، نقطه ورودي را برمبناي هر بعدي از مثلث قرار داد و اختلافها را براي هر متغير گرد آوري و ثبت كرد ولي در ساختار اصلي اين طرح نقطه ورودي منطقي در صورتي كه تنها يك نقطه باشد آن (( بعد جامعه )) خواهد بود.

بر اساس شكل براي نياز سنجي آموزشي بايد وضعيت موجود و وضعيت مطلوب و جامعه مورد نظر، ترسيم و بررسي شوند سپس تحت آن شرايط پيش بيني شود كه فراگيران مهارت و دانش و بينش خود را گسترش و توسعه دهند.

به طور كلي در اين مدل وضعيت موجود افراد مورد نظر شناسايي مي شوند و وضعيت مطلوب آنان نيز ترسيم مي گردد هر يك از آنها در ارتباط با ارزش هاي ديگر افراد كه شامل ارزش هاي موجود و مطلوب است تعيين مي شود و در انتها مطابقت يا عدم مطابقت ، بين ادراكات موجود و مطلوب، منجر به تعين نيازها مي گردد در اين ساختار ، محتواي آموزش تنها پس از آنكه ابعاد سه گانه تعيين شدند معلوم خواهد شد.
۴- الگوي كلاين

به نظر كلاين نياز سنجي آموزشي در تمام سطوح ملي ، محلي و منطقه اي و … مستلزم توجه به چهار مرحله ذيل مي باشد.
مرحله اول : شناسايي كليه هدفهاي امكان پذير
مرحله دوم : مرتب كردن هدفها براساس اهميت آنها
مرحله سوم : مشخص كردن شكاف و فاصله بين عملكرد مورد انتظار ( هدفها ) و عملكرد واقعي ( در صحنه عمل )
مرحله چهارم : شناسايي اولويت ها براي اجرا
در الگوي كلاين محاسني از قبيل اشاره به هدفهاي امكان پذير و در برگيري تمامي مراحل نياز سنجي مورد توجه قرار گرفته است.
۵- الگوي استقرايي

الگوي استقرايي نام خود را از اين واقعيت گرفته كه منشاء هدفهاي كلي و انتظامات رفتاري و برون داد هاي آموزشي ، در وهله نخست ، برآورد و پيشنهادات اوليا و صاحب نظران مسائل آموزشي است و برنامه هاي آموزشي بر مبناي داده ها تدوين مي گردد( رخشان ، ۱۳۶۴ص۳۲)

در الگوي استقرايي، عملكرد و رفتار فعلي از طريق پرسش از فرد يا افراد مورد نظر و نيز از طريق مشاهده رفتار و فعاليتهاي آنان شناسايي مي گردد و از طرف ديگر شناسائي رفتارهاي مطلوب و مورد انتظار از طريق پرسش از سرپرست يا كارشناسان آشنا به آن حرفه يا شغل صورت مي گيرد و سپس با استفاده از تجزيه و تحليل ( جمع آوري اطلاعات و شناخت جنبه ها و اجزاي مختلف يك شغل ) و تفاوتهاي آن دو عملكرد ، كمبودهاي آموزشي مشخص مي شود