نياز ورزش به پيوند با علوم اجتماعي

رويكردي اجتماعي به مطالعه ي ورزش
نياز ورزش به پيوند با علوم اجتماعي
گرايش فزاينده به ورزش باعث پيدايش مسائل و موضوعاتي شده است كه ذاتاً ماهيت اجتماعي دارند. از آن جا كه نيازهاي حقيقي مردم، در واقع از لابلاي شرايط اجتماعي و اقتصادي سرچشمه مي گيرد و اين امر بويژه در پي دگرگوني هاي ناشي از رهيافتهاي تغيير اجتماعي ،عوامل انتقال فرهنگي ،پيشرفت شگفت انگيز فناوري و تكامل شيوه هاي اطلاع رساني نمايان تر است،

از طرف ديگر، شكي نيست كه ميان ورزش و نيروهاي گوناگون اجتماعي تأثيرات متقابلي وجود دارد ؛بنابراين مسئولان ورزش و تربيت بدني منطقه بايد ابعاد اجتماعي -فرهنگي ورزش را بفهمند و نقشها و تأثيرهاي حياتي اين پديده را درك كنند .همچنين ،بايد بكوشند تا با تقويت نظام تربيت بدني و ورزش ،به سان يك نظام اجتماعي -فرهنگي مهم، معيارها و ملاكهاي نويني را وضع كنند كه بتواند پاسخگوي نيازهاي كنوني و آينده ي مردم باشد؛

زيرا ماهيت اجتماعي -فرهنگي ما را وا مي دارد تا ميان ورزش و شاخه هاي گوناگون علوم اجتماعي پيوند دهيم و مفاهيمي را وضع كنيم كه از طريق پي ريزي مباني نظامهاي فرعي نو مانند «جامعه شناسي ورزش»،زمينه اين پيوند و ارتباط فراهم شود ،به گونه اي كه اين مباحث و نظامهاي فرعي تمامي مسائل اجتماعي و فرهنگي ورزش را تحت پوشش قرار دهد.

طبيعت اجتماعي ورزش
طبيعت اجتماعي ورزش و فعاليت بدني ،با تمام وجود، خود را به عنوان يك نمود بارز اجتماعي ،هم بر پژوهشگران اجتماعي ،هم بر عامل تحقيقي در زمينه ي تربيت بدني و ورزش ،تحميل مي كند.
ورزش پديده اي اجتماعي -فرهنگي است كه پيوندي اندام وار با مجموعه ي نهادها و ساختارهاي اجتماعي دارد: بدين معنا كه دستاوردهاي ورزش و فعاليتهاي آن ،بطور كلي يك شاخص عمومي است. از يك سو، مي توان از طريق آن درباره ي سطح پيشرفت اجتماعي و فرهنگي يك جامعه

وابسته است.به همين دليل ،تحليل نهايي شرايط اقتصادي ،اجتماعي ،فرهنگي و حجم و ميزان هماهنگي اجتماعي موجود ميان اين شرايط – از رهگذر شماري از روابط غير مستقيم است كه تعيين مي كند ورزش تا چه اندازه مي تواند پيشرفت كند و تا چه حد مي تواند واپس رود.
انديشمند و كارشناس روسي علوم ورزشي ،ماتوييف(Matveyev)بر همين مسأله تأكيد مي ورزد.او معتقد است نتايج تحليلهاي آماري – اجتماعي بر اين گواهي مي دهد كه دستاوردهاي ورزشي المپيك (به مثابه ي عاليترين و پيشرفته ترين دستاوردهاي ورزشي )ارتباط زيادي با شاخصهاي

موجود اجتماعي انسان دارد ، شاخصهايي مانند:
-درآمد ملي و ميانگين در‌آمد سرانه ؛
« زيرا ورزش نيازمند تسهيلات و پول و سرمايه است كه در راه آن هزينه شود».
-كالريهاي غذايي براي يك فرد عادي؛
« چرا كه تغذيه ي خوب و مناسب ،جوهره ي اصلي ارتقاي ورزشي است».
– ميانگين عمر فرد؛
« زيرا اين امر ،شاخص سطح آگاهي بهداشتي و نيز ميزان خدماتي است كه فرد در اين زمينه دريافت مي كند؛چرا كه بهداشت و سلامتي شالوده ي پيشرفت ورزشي است».
– ميانگين بيسوادان جامعه؛

« زيرا ورزش نوين بر پايه ي شناخت و دانش استوار است و سهولت دستيابي به اطلاعات ،پايه پيشرفت در ورزش مي باشد».
نگرش علمي به پديده ي ورزش تنها از رهگذر علوم طبيعي ،مانند بيومكانيك ،بيوشيمي ،فيزيولوژي و غيره صورت نمي گيرد.بلكه بايد از علوم اجتماعي نيز،بويژه در هنگام بررسي ابعاد و جنبه هاي انساني ورزش و موضوعات آن كمك گرفت؛زيرا ورزش يكي از گونه هاي برجسته ي فعاليت انسان است كه تنها از رهگذر افراد و گروهها و چارچوبهاي اجتماعي ،با همه درونمايه ها و بروندادهاي آن ،زمينه پيدايش مي يابد.

از وقتي كه ورزش به نظامها و نهادهاي جامعه راه يافت و مفهوم اجتماعي به خود گرفت؛مضامين فعاليت ورزشي فرد،جز از طريق نهادها و نظامهاي اجتماعي ذي ربط،معنايي به دست نمي دهد؛چرا كه تفسير نظري پديده ي ورزش و كوشش در جهت نهادينه كردن آن ،تنها از خلال چارچوب اجتماعي-فرهنگي آن امكان پذير است.
چارچوب اجتماعي ورزش مي تواند ميان و

رزش ،به عنوان ارزشها و خصلتهايي اجتماعي ،و گرايشها و آرمانها و انتظارات جامعه هماهنگي به وجود آورد و عملكرد و دستاوردهاي ورزشي را در پرتو ارزشهاي اجتماعي ،فرهنگي و عقيدتي تفسير و تبيين كند؛زيرا چارچوب اجتماعي ورزش در سراسر تاريخ بشر همواره گسترش پيدا كرده است ؛هيچ عصري از اعصار و هيچ فرهنگي از فرهنگهاي بشر را ،هر چند در ابتدايي ترين چهره ي آن ،نمي توان يافت كه ورزش به گونه اي در آن وجود نداشته باشد.

با رشد و گسترش چارچوب اجتماعي ورزش ،اين امكان فراهم آمده است تا تفسيرهاي مهم و متناسبي از ورزش به دست داده شود:ورزش براي تفريح ،ورزش براي سلامت بيشتر،ورزش به هدف كسب آمادگي جنگي و دفاعي ، ورزش به عنوان عنصري فرهنگي ،يا به عنوان تفسيري ديني يا اسطوره اي و …
با جا افتادن مفهوم علوم ورزشي (Sport Sciences)در محافل جهاني و مراكز آكادميك ،موضوع«وابستگي ورزشظبه خاستگاهي بنيادين در راه تحكيم اعتبار علمي و آكادميك مسائل اجتماعي ورزش تبديل شد.
پيدايش و تكامل مسائل اجتماعي ورزش
برخي از نوشته هاي قديمي به بررسي پديده ي ورزش يا گيمها از ديدگاه اجتماعي پرداخته اند،اما اغلب اين نوشته ها به صورت حاشيه اي و نامتمركز صورت گرفته است و بيشتر آنها به بررسي كاركرد گيمها و تفسير بازي توجه نشان نداده اند.

لوشين و سيج(Luschen & Sage) معتقدند كه نقطه هاي آغازين رويكرد به مطالعه ي نظري مسائل اجتماعي ورزش ،به مثابه ي يك پديده ي اجتماعي ،به افلاطون(Plato) بر مي گردد و شايد نخستين تحقيقات ،نظريه اي باشد كه شاعر آلماني شيللر(Schiller) در سال ۱۸۷۵ و اسپنسر(Spencer) در سال ۱۸۶۱ درباره ي بازي ارائه داده و آن را بر مبناي تئوري «انرژي اضافي» تفسير كرده اند .تحقيقات بعدي در اين زمينه توسط پيشروان جامعه شناسي و مردم شناسي ،امثال تيلور(Tylor)1896،ماكس وبر(Max Weber)1920،زنانيخي (Znaniecki)1930جرج

زيمل(G.Simmel)1918 صورت پذيرفت.
پيدايش جامعه شناسي ورزش
گرچه پديده ي بازي و گيمها در دهه هاي نخستين قرن بيستم با جديت مورد بررسي قرار گرفت،اما تنها در سه دهه ي پاياني اين قرن بود كه به بررسي ورزش،به مثابه ي يك موضوع تحقيقي،پرداخته شد؛زيرا با آن كه در اوايل اين سده آثاري همچون ورزش و فرهنگ اثر اشنايتسر(Stenitzer)در سال ۱۹۱۰ و جامعه شناسي ورزش نوشته ي ه.رايز (H.Risse)در سال ۱۹۲۱ به ظهور پيوست،اما نيروها و عناصر آكادميك تا آغاز سه دهه ي پاياني قرن بيستم به پژوهش در مطالعات اجتماعي ورزش روي نياوردند و تنها از آن زمان به بعد بود كه آثار لوشن۱۹۵۹،ساتن اسميت(Sutton-Smith)1962 ،كنيون-لوي(Kenyon-Loy)1965،ايرباخ(Erbach)1966 سيج(Sage)1970 و دنينگ(Dunning) 1971 منتشر شد و از آن پس كوششهاي مشتركي در راه پي افكندن شالوده هاي نظري و تجربي

جامعه شناسي ورزش،به عنوان مبحثي فرعي از علوم تربيت بدني ،به دست پژوهندگاني چون لوشن-ويز(Luschen-Weis)1974،باول –لوي(Baul–Loy)1975،بارتون و همكارانش(Bartton Et al)1978-1979،ايتزن – سيج(Eitzen-Sage)1978 لوي- مكفرسون-كنيون(loy-Mcpherson Kenyon-) و اسنايدر ـ سپريتزر (Spreitzer-Snyder-) 1978 صورت پذيرفت و از آن به بعد تحقيقات و تأليفات يكي پس از ديگري به منصه ظهور رسيد.رويكرد عمومي و كلي در اين روند نظريه سازي ،ايجاد

آكادميك واحدي بود كه بتواند جنبه هاي گوناگون ورزش و نمودهاي آن را در پرتو نظريات و مباحث جامعه شناسي و تحت شرايط پژوهش اجتماعي -تجربي تجزيه و تحليل كند،اما فرايند نظريه سازي با مشكلاتي روبرو شد ؛زيرا در ميان تئوريهاي فراوان جامعه شناسي ،تنها موضوعات و مطالب اندكي هستند كه پيوند نزديكي با ورزش دارند.در مطالعه ي گروه ورزشي ،محققان بعضاً بر جنبه هاي اجتماعي ورزش ،مانند نظريه هاي ساخت گرايي ،از جمله نظريه ي ماركسيسم و يا

كاركردگرايي تأكيد كرده اند و گاه به بررسي روابط متداخل ميان انسانها ،يا مفاهيم نمادين و يا كنش متقابل ميان افراد تأكيد ورزيده اند.مجموع اين دو روش ،زير ساخت اطلاعاتي خوبي به بار آورد كه زمينه را براي پيدايش مبحث فرعي «جامعه شناسي ورزش»آماده ساخت،همچنان كه از سوي ديگر نيز در پيدايش سياستها و عملكردهاي پذيرفته ي اجتماعي تأثير گذاشت.

نشانه هاي جديد اين نويد را مي دهد كه براي جامعه شناسي ورزش،همچون ديگر علوم و مباحث فرعي تربيت بدني و ورزش ،بينش نظري مناسبي فراهم آمده است.اما با وجود حركت شتابنده و رويكرد فزاينده به سوي پديدار شدن جامعه شناسي ورزش،به عنوان يك مبحث تخصصي در مسائل ورزشي -اجتماعي،هنوز موضوعات چندي وجود دارد كه در تحليل نظري منظومه ورزش حل ناشده مانده و يا قطعيت نيافته است.در زمينه ي نظام ورزش اطلاعات انبوهي در دست است،اما اين دادها صرفاً توصيفي هستند و از اين رو بايد كوشش بيشتري در جهت نظريه سازي صورت گيرد.
عوامل ظهور دير هنگام پژوهش اجتماعي در ورزش

توتكو(Tutko)به پاره اي از عواملي كه پژوهشها و مطالعات اجتماعي در زمينه ي ورزش را به تأخير انداخته است ،اشاره مي كند و آن را به برداشتها و تصورات حاكم بر اذهان مربيان و معلماني بر مي گرداند كه معتقد بودند پژوهش اجتماعي ورزش كاري بيفايده است و در ارتقاي عملكرد ورزشي عملاً نقش و تأثيري ندارد.چنان كه فارغ التحصيلان كارآمد مراكز و مؤسسالت آموزشي

تربيت بدني نيز از دير باز ،نسبت به تواناييهاي خود در انجام مطالعات وتحقيقات اجتماعي ورزشي شك و ترديد داشتند.لوي(Loy)به دست اندكاران تدريس مسائل اجتماعي ورزش حمله مي كند و آنها را به بيكفايتي متهم مي سازد.

جامعه شناسي ورزشي ،هاري ادواردز(Harry Edwards)يكي از عوامل اين تأخير كه فارغ التحصيل تربيت بدني به نحو شايسته اي پرورش نيافته اند كه بتوانند دشواريهاي اين نوع تحقيقات را برخورد هموار سازند.همچنين اين افراد با شك و ترديد برخي كارشناسان علوم ديگر درباره ي دشوار بودن عيني گرايي در اين گونه تحقيقات روبه رو بودند.شيوع پاره اي از مفاهيم كه در آ عصر پيرامون ورزش حاكم بود و اين پديده را صرفاً يك سرگرمي و بازي(Fun & Games)مي دانست ،مزيد بر علت شد

 

اين عوامل مانعي بر سر راه پيشرفت مطالعات اجتماعي -فرهنگي -ورزشي به شمار مي رفت،ت جايي كه جامعه شناس برجسته اي چون كارل ديم(C.Diem)در سال ۱۹۴۹ ورزش را يك فعاليت بي فايده ناميد،گو اين كه او در اواخر عمر خود از اين نظر برگشت،اما در مجموع ،اين نحوه ي تفكر بر محافل كلاسيك تربيتي در غرب حاكم بود كه بعد عقلي و فعاليت فكري را بر جنبه ي جسمي و فعاليت ورزشي برتري مي داد.

شايد اين نكته روشن سازد كه چرا دايره المعارف جهاني علوم اجتماعي موضوعاتي چون گيمها،رقابتهاي ورزشي ، و تفريح را فرو گذاشته و تنها به موضوعاتي مانند قماربازي پرداخته است ،و چرا به نظريه هاي ارايه شده درباره ي بازي توجه كمتري نشان داده و در عوض،به موضوع فراغت و بيكاري اهتمام چشمگيري داشته است.
انجمن جامعه شناسي امريكا براي نخستين بار در سال ۱۹۷۱ به بررسي موضوع ورزش پرداخت ،و با وجود پيشرفت تحقيقات در زمينه ي مسائل عام اجتماعي ورزش (جامعه ،فرهنگ،مردم شناسي ،اقتصاد اجتماعي،روان شناسي اجتماعي)،جامعه شناس ورزش را در كانون توجه خود قرار داد.گر چه اين رويكرد تنها در محدوده ي مراكز علمي و آكادميكي بود كه ارنباط مستقيمي با ورزش و

تربيت بدني نداشتند؛اما بر عكس برخي علوم فرعي ديگر ،مانند روان شناسي ورزشي و مديريت ورزش،جامعه شناسي ورزش با استقبال و اعتراف هيأتهاي شغلي و آكادميك روبه رو شد.در مورد به رسميت شناختن زمينه ي اصلي (يعني تربيت بدني و ورزش)،بايد گفت كه موضوع هنوز وضع ثابت و روشني پيدا نكرده و همين وضعيت به جهان عرب نيز سرايت يافته ؛زيرا منطقه ي ما پژوهشگران بسيار اندكي را مي شناسد و آنها نيز در اين زمينه تحقيقات انگشت شماري توليد كرده اند.

شايد بتوان عامل اين امر را ضعف قابليت و كارايي ،قصور در فهم ابعاد اجتماعي ورزش و نيز بي پشتوانه بودن اين گونه تحقيقات و مطالعات دانست؛از طرف ديگر ،جامعه شناسي ورزش هم اهتمام اندكي به موضوعات كاربردي و تربيتي از خود نشان داده است.
رويكردهاي تحقيق و كوشش براي نظريه سازي

در سطح جهاني،وجود ايدئولوژيهاي گوناگون و ناهمساز ،بر رويكردهاي تحقيق و نطريه سازي در علوم اجتماعي ورزش انعكاس يافت.ايرباخ(Erbach)1966،خاطر نشان مي سازد كه محققان شرق اروپا به موضوع كاربر

د تكيه مي كنند،در حالي كه در غرب اروپا به تحليلهاي نظري توجه نشان مي دهند.
كروچك(Krowczyk)از طريق تحليل نظري فرهنگ بدني،در چارچوبي از فلسفه و سياست و جامعه شناسي معرفت،مدخل وسيعي را براي بررسي و مطالعه ي جنبه هاي اجتماعي فعاليت بدني و ورش به دست داده و آن را مناسبترين مدخل براي بررسي ورزش،به عنوان يك پديده ي اجتماعي،معرفي كرده است.او با جستجو در تحقيقات نظري پيرامون فرهنگ بدني به اين نتيجه مي رسد كه در اين زمينه دو رويكرد اصلي وجود دارد .

۱-رويكرد پس نگرانه(Retrospective).
اين رويكرد به بازگشت به طبيعت و زندگي فطري دعوت مي كند.
۲-رويكرد پيش نگرانه(Perspective)اين رويكرد به همسازي و انطباق با فرايندهاي مدنيت و صنعتي شدن فرا مي خواند.

لوي و كنيون(Loy & Kenyon)سهم ارزنده اي در غني ساختن پژوهشها و مطالعات اجتماعي فعاليت بدني و ورزش داشته و افتخار طبقه بندي و جداسازي نوشته ها و تحقيقات مربوط به مسائل اجتماعي ورزش و فعاليت بدني را از آن خود كرده اند.آنان اين نوشته ها و تحقيقات را در دو گرايش و ديدگاه جاي داده اند.

۱-گرايش معياري(Normative)
اين گرايش شامل مجموعه ي مطالعات و تحقيقاتي است مبتني بر اين فرض كه فعاليت هاي ورزشي به گونه اي خود به خودي يك رشته اهداف اجتماعي مشخصي را نتيجه مي دهد يا به بار مي نشاند.اين گرايش به نوبه ي خود به دو اردوگاه ايدئولوژيكي تقسيم مي گردد:
الف: اردوگاه غرب(به رهبري ايالات متحده امريكا،كانادا و اروپاي غربي)

ب: اردوگاه شرق(به رهبري اتحاد شوروي و اروپاي شرقي سابق).
اردوگاه غرب به اين طرز تفكر گرايش دارد كه ورزش ابزاري است براي شكل دهي به شخصيت فرد در پرتو آموزه هاي معنوي مسيحيت.در حالي كه اردوگاه شرق براي ورزش اهدافي اجتمعي قائل است.
شايان گفتن است كه تا پيش از سال ۱۹۹۰ يعني قبل از فروپاشي اتحاد شوروي و دست شستن آن از نظرية ماركسيسم ،تمام اهتمام و دغدغه ي اردوگاه شرق متوجه پاسخگويي به اين پرسش اساسي بود كه چگونه مي توان ورزش را تربيتي سازماندهي و توسعه داد كه بتواند در پاسخگويي نيازهاي «سوسيالسم» و تحقق بخش اهداف و آرمانهاي جامعه ي«سوسياليستي»بيشترين كارآيي را دارا باشد.

۲-گرايش غير معياري
بيانگر اين رويكرد و گرايش،مجموعه تحقيقات؛نوشته ها و آثاري است كه با مكتب آرمانگرايي و ديدگاهها ي آن همسازي و همسويي دارد و بازگوكننده ي انديشه هاي آن دسته از چامعه شناسان ورزش است كه در مطالعه ي ورزش تا سر حد امكان از شيوه ي عيني گرايي استفاده مي كنند و به طور مشخص تر ،به اصل « ارزش-طبيعت»پايبندند و نخستين فرض آنها اين است كه ورزش تا زماني كه با خوبي و بدي ،بطور كلي ،سر و كار نداشته باشد،اهداف آن به گونه اي قطعي نه قابل رد است و نه قابل پذيرش.كوششهاي اين عده از محققان بر محور تفسير و تبيين تأثير ورزش ،به عنوان يك نظام اجتماعي ،بر ديگر نظامهاي اجتماعي يا بالعكس مي چرخد.

وضعيت كنوني جامعه شناسي ورزش
پس از تأسيس كميته بين المللي جامعه شناسي ورزش در سال ۱۹۶۵ ،شماري از جمعيتهاي ملي به آن پيوستند و كميته ي مذكور اين جمعيتها را در امر سازماندهي شان پشتيباني و كمك كرد.در حال حاضر نيز مشاركت نسبتاً فعالي ميان محققان

كانادا،انگلستان،فنلاند،ژاپن،لهستان،ايالات متحده و آلمان در اين باره وجود دارد.
از لحاظ توليد دانش در اين زمينه ،گزارشي كه در سال ۱۹۷۸ منتشر شده حاكي از آن است كه تا تاريخ ياد شده ۲۵۸۳ تحقيق علمي و ۷۲۳ كتاب در زمينه ي مسائل اجتماعي ورزش انتشار يافته و شمار محققان متخصص در اين موضوع در سراسر جهان ،از يكصد نفر فراتر نمي رفته است.به گفته لوشن در سال ۱۹۸۰ فعاليت اين پژوهشگران بر محور اين موضوعات مي چرخيده است:تحليل مقايسه اي ميان ورزش و گيمها،رده بندي طبقاتي،اجتماعي شدن، و گروهها در ورزش.
هم اينك در جهان ،حركت بالنده اي در تحقيقات و مطالعات ورزشي از ديدگاه جامعه شناخ

تي جريان دارد كه هيأتها و سازمانهاي علمي و آكادميك معتبر جهاني ،بويژه انجمنهاي بين المللي جامعه شناسي به نحو چشمگيري در آن مشاركت دارند؛به گونه اي كه شمار زياد و قابل ملاحظه اي از پژوهشگران متخصص در جامعه شناسي عمومي،فعاليت تحقيقاتي خود را در مسائل اجتماعي ورزش و جنبه هاي فرهنگي و فولكلوريك آن متمركز ساخته اند.
با اين همه ،نظام آكادميك (مادر)،يعني تربيت بدني و ورزش،هنوز اين مبحث نوظهور را كاملاً به رسميت نشناخته است؛زيرا مؤسسه هاي آكادميك و دانشكده هاي فراواني وجود دارند كه با اين مبحث را با روان شناسي ورزش درهم مي آميزند و غالباً درسها و آموزشهايي را ارائه مي دهند كه هر دو ماده را در بر دارد.اما در سايه ي افزايش جمعيتها و نشريات علمي كه با استفاده از دانش جامعه شناسي در راه ارتقاء بخشيدن به زمينه ي ورزشي كار مي كنند،خطوط كلي اين مبحث نوپديد (جامعه شناسي ورزش) بتدريج رخ مي نمايد.

وقتي در جهان پيشرفته وضع بدين گونه باشد ،مي توانيد وضعيت موجود در جهان عرب را تصور كنيد؛ چرا كه در اين منطقه از جهان ،حركت تحقيق علمي و تئوريك در مسائل اجتماعي ورزش با گامهايي آهسته و كند پيش مي رود و نيازمند كمك و پشتيباني همه جانبه و كامل از سوي نهادهاي مربوط است.
شكلهاي اجتماعي فعاليت بدني
بسياري از پژوهشگران و نويسندگان در تعريف ورزش از واژه هاي مترادف و اسامي گوناگوني استفاده كرده اند.برخي از آنان براي توصيف ورزش مجموعه ي ثابتي از مفاهيم را به كار برده اند بعضي از نويسندگان ،همان تعبيرها را در معاني متفاوت و گوناگون ديگري به كار گرفته اند.در يك صد سال گذشته ، با وجود دشواري تعبيرات و اصطلاحات ،سه مفهوم بنيادين بروز كرد كه اغلب محققان و نويسندگان آنها را اساس كار خود قرار دادند.اين سه مفهوم كه در زمينه ي مطالعه ي مسائل اجتماعي ورزش متداول شده اند،عبارتند از:

بازي(Play)،گيمها(Games)،و ورزش(Sport).لوي(Loy)براي توضيح رابطه ي ميان اين مفاهيم سه گانه نموداري مفهومي ترسيم كرده است.در اين نمودار ،مفهوم بازي (به عنوان يك مفهوم پيشين )مقدم بر گيمها قرار داده شده است و گيمها مقدم بر ورزش؛زيرا بازي در حقيقت ريشه و جوهره ي پديده ي ورزش است و گيمها مرحله ي متوسطي ميان بازي در شكل ساده ناپخته ي آن و ورزش در شكل نظام مند و سازمان يافته اش مي باشد.لوي(Loy) در سال ۱۹۷۸ براي توضيح اين رابطه ،نمودار مفهومي زير را ارائه داد:
چند نمونه از بازي: جست و خيز كردن،آب بازي ،گل بازي،سرسره بازي،بالارفتن از درخت.
چند نمونه از گيمها:همه ي بازيهاي قومي و بومي؛مانند چشم بندانك،ماهيگيري و …
چند نمونه از ورزش:فوتبال،بسكتبال،ژيمناستيك،شناو…
با پيچيده شدن چارچوبهاي تحقيق و بررسي درباره ي ورزش از زاويه هاي گوناگون (تربيتي،رواني،اجتماعي،تفريحي و …)،تعبيرهاي ديگري در اين زمينه ظهور كرد كه شايد تبيين آنها ،ما را در تفسير پديده ي ورزش ياري رساند،گو اين كه همه ي اين مفاهيم به ظاهر گوناگون ،از يك اصل حركت انسان ،سرچشمه مي گيرند.

فعاليت بدني(Physical Activity)
برخي از پژوهشگران و نويسندگان ،بر حسب عادت ،ازعبارت فعاليت بدني زمينه ي كلي حركت انسان ،به طور عام را در نظر دارند.اما شمار اندكي از آنان .وقتي اين تعبير را به كار مي برند ،مقصودشان فرايند تمرين و فعال سازي و ورزيدگي ،در مقابل تنبلي و سستي و رخوت،است.