نگاهى به ديدگاههاى سياسى امام خمينى(ره(

اشاره :
فلسفه سياسى انقلاب اسلامى ايران, با فلسفه سياسى امام(س) پيوندى ناگسستنى دارد; چرا كه اصول و آئين سياسى اش بر آرإ و انديشه هاى امام مبتنى است . قوام اين نظام سياسى به دوام انديشه هاى سياسى امام بازمى گردد . اينكه گفته مى شود;اين انقلاب, بى نام خمينى در هيچ كجاى جهان شناخته شده نمى باشد(۱) ,به اين دليل است كه محتواى اين انقلاب, انديشه هاى اصيل و محكم امام است. بدين جهت, هرگاه محصول بنيادين اين انقلاب (كه به رهبرى امام خمينى(س) به پيروزى رسيده است; يعنى جمهورى اسلامى, از خصوصيات و ويژگيهاى اصلى و ماهيتى اش جدا گردد, در آن صورت, انقلاب از محتواى ذاتى و اساسى اش تهى شده است. براى اينكه معيار درست و واقعى داشته

باشيم و از طريق آن, به سنجش و تطبيق بپردازيم, صحيح ترين راه و منطقى ترين روش, بازخوانى و تدوين دقيق انديشه هاى امام از بدو تا ختم است. در يك نگاه كلى, اصول و آئين زير, (۲) نماد اساسى فلسفه سياسى امام است; كه به نحوى محتواى بنيادين انقلاب اسلامى و چارچوب عملى سيستم سياسى – جمهورى اسلامى نيز به شمار مى رود:
۱- حاكميت قوانين الهى;

۲- حاكميت مردم بر سرنوشت خويش و نقش بنيادين آنان در تمام امور كشور(از رهبرى تا دهدارى);
۳- رهبرى فقيه عادل و عالم;
۴- اصل خدمت نه رياست و سلطه;
۵- ابتنإ و اتكاى نظام سياسى اسلامى به رإى مردم;
۶- لغو هرگونه امتياز, انحصار و اشراف;
۷- نفى هرگونه استبداد, زور و ديكتاتورى;

۸- آزادى به عالى ترين و طبيعى ترين شكل;
۹- منع هر گونه شخصيت محورى و بت سازى;
۱۰ – رعايت حقوق همه مردم;

۱۱- نظارت مردم در تمام مراحل سياسى و حضور واقعى مردم در تمام صحنه ها;
۱۲- تإكيد بر اصل انتخاب و ميزان بودن رإى مردم;
۱۳- عدالت اجتماعى;
۱۴- نفى و مقابله هرگونه سلطه طلبى و سلطه پذيرى در بعد خارجى و داخلى;
۱۵- مبارزه با ظلم و ستم و استكبار;

۱۶- تإكيد برشناختن و شناساندن اسلام ناب محمدى (ص) و رد هرگونه تحجر, مقدس مآبى و نفى اسلام آمريكايى;
۱۷- وحدت ميان همه نسلها و قشرها و فرق; خصوصا دو مركز مهم دانشگاه و حوزه.

بدين لحاظ, فراموش نكردن و زير پانگذاشتن انديشه هاى مترقى, نجات بخش و معزانه امام خمينى(س) يكى از شرايط مهم حفظ نظام سياسى مستقر و پاسبانى از محتواى واقعى و حقيقى آن است. بازخوانى و قرائت همراه با تإنى انديشه هاى سياسى امام, كه در طول اقامتشان در فرانسه مطرح شده است, از اولويت بيشترى برخوردار است. به دلايل مختلف, تبيين نظريات ايشان در اين دوره, مهم است; اول اينكه, اصلى ترين آراى سياسى و غايت اصلى فلسفه سياسى اش در اين دوره مطرح و در دوره هاى بعد تكميل شده است.

دوم آنكه, اين دوره از انديشه هاى امام دو خصوصيت منحصر به فرد دارد; يكى, ارائه دلايل سياسى براى نفى رژيم سلطنتى و ديكتاتورى; دوم, بيان آرإ و نظريات سياسى براى استقرار نظام سياسى اسلامى و ترسيم سلوك و غايت آن. سوم اينكه, انديشه هاى امام را قبل از استقرار حكومت جديد و كسب قدرت سياسى مى نماياند و لذا به خوبى نشان مى دهد كه امام به عنوان رهبر مردم ايران, چه اهداف و غاياتى براى استقرار يك نظام سياسى جديد و انحلال رژيم استبدادى شاه دارد. چهارم اينكه, امام در اين دوره چهار ماهه (۱۴ مهر ۵۷ تا ۱۱ بهمن ۵۷) (۳) برخلاف دوره هاى قبل و بعد از آن, مورد پرسش خبرنگاران مختلف جهان واقع شدند و به مهمترين سوالات سياسى و حساس ترين مفاهيم سياسى پاسخ دادند. (۱۱۳ مصاحبه مطبوعاتى, به جز پيامهاى مكتوب و سخنرانيها)(۴)

نگارنده اين مقاله, عزم آن دارد تا خلاصه و فشرده انديشه هاى امام دراين دوره پرالتهاب و بحرانى را مورد بررسى قراردهد. براى رعايت دقت و تإمل لازم و تدوين صحيح و عملى, تمام آرإ و نظريات امام اعم از مصاحبه ها, اعلاميه ها, پيامها, سخنرانيها و نيز اغلب حوادث و تحليلهاى اين ايام را مطالعه و فيش بردارى نموده و در نهايت آن را در ۱۰ فصل تدوين كرده است و اينك خلاصه آن را به صورت زير ارائه مى نمايد. (۵)

مهمترين مفاهيم و مسائلى كه امام در پاريس مطرح نمودند, شامل موارد زير است: (۶)
۱- نقد و نفى نظام سلطنتى;
۲- قرائت و تفسير امام از اسلام به عنوان دين دنيا و آخرت;
۳- ابعاد نهضت اسلامى ايران;
۴- غايات و خواسته هاى انقلاب اسلامى;

۵- ماهيت و خصوصيات حكومت اسلامى;
۶- حق حاكميت مردم;
۷- آزادى;
۸- نقش امام و روحانيون در حكومت اسلامى.
در اينجا به موارد مذكور مى پردازيم.
اول – نقد و نفى نظام سلطنتى : هر چند امام, برچيده شدن ((نظام شاهنشاهى)) و ((سلطنتى)) را در دوران حضور خود در نجف و قبل از آن در ايران, مطرح نموده و بر آن تإكيد مى كردند; ولى در اين ايام بيشتر و قاطعتر بر آن پاى مى فشارند. اگر در سال ۴۹ صلاح مى ديدند تا جمله نفى سلطنت را از پيام خود به حجاج بيت الله الحرام حذف بكنند, (۷) اينك در اوج مبارزه, بر نظريه سياسى اش به عنوان آئين مبارزه تإكيد مى كنند. نه تنها بر نفى رژيم سلطنتى تاكيد مى كنند; بلكه به نقد ديدگاهى مى پردازند كه به انحاى مختلف فقهى يا سياسى معتقد به حفظ سلطنت و رعايت قانون اساسى و اجراى مشروطيت هستند :

«موافقت با نظام شاهنشاهى چه به صراحت و چه به وسيله طرحى كه لازمه اش بقاى آن است, خيانت به اسلام و قرآن كريم و مسلمين و ايران است و هر كس با هر اسم با آن موافقت نشان دهد مطرود و اجتناب از آن لازم است.))(۸)

لذا در پاسخ به نامه آيت الله مرعشى با صراحت مى نويسند : ((ما همه موظف هستيم كه از پا ننشينيم تا سقوط سلسله بى حيثيت پهلوى.)) (۹)
استدلال امام اين است كه سلطنت, مساوى ((استبداد و قلدرى)) است و لذا حكومتى عادلانه نيست: ((اصل سلطنت هم از اول يك چيز سهل بود. از اول معنا نداشته است… سلطنت مساوى با استبداد و قلدرى و ديكتاتورى است.)) (۱

۰) از نظر امام, رژيم سلطنت, هم در اساس با فلسفه سيسى اسلام در تضاد است وهم از حيث عملكرد و رفتارها مخالف آئين انسانيت و سياست است. لذا مى گويند:
((اگر كسى در اين مطلب (۱۱) موافقت با ما نكند, اين سوء نيت دارد. يا آدم نفهمى است, جاهلى است… كدام ملت مى تواند اين مطلب را قبول بكند ؟ خير,ايشان (۱۲) بايد بروند, اين سلسله بايد منقرض بشود.))(۱۳)

امام در پاسخ به سوال روزنامه الهدف لبنان و راديوى اتريش مبنى بر اينكه رژيم شاه تصميم دارد قانون اساسى را با شريعت اسلام متناسب و تعديل كند, بنيادىترين نظريه اش را در مورد اصل سلطنت مطرح مى سازد: ((اينها دروغ است. اگر راست مى گويند; اول چيزى كه در قانون اساسى مخالف با اسلام است, سلطنت شاه و اصل رژيم سلطنتى است.)) (۱۴) پس در نگاه امام, رژيم اصلاح و متناسب با شريعت نخواهد شد, مگر آنكه سلطنت و پادشاهى از سيستم سياسى حذف گردد.

يكى ديگر از دلايل اصلى مخالفت امام با اصل سلطنت و نظام سلطانى و شاهى, اين است كه اين نوع نظام سياسى به ))آراى ملت)) اتكا ندارد : ((من مخالف اصل سلطنت و رژيم شاهنشاهى ايران هستم به دليل اينكه اساسا سلطنت نوع حكومتى است كه متكى به آراى ملت نيست.)) (۱۵) در فلسفه سياسى امام, حكومتى كه رإى مردم و حق انتخاب آنان را ناديده بگيرد, حكومت نامشروع است و حكومت محمدرضا پهلوى چنين حكومتى بود. امام خواستار حكومتى بود كه در سايه آن, مولفه هاى اصلى و اساسى فلسفه سياسى اش تجلى يابد:

((خاندان پهلوى… كه با ديكتاتورى بر ايران حكومت مى كنند… هرگونه فرياد آزادى خواهى و اعتراض به ديكتاتورى را با سرنيزه خاموش كرده اند… آزادى به تمام معنا از مردم سلب شده است. هيچ گاه مردم حق انتخاب نداشته اند… گويندگان و نويسندگان يا كشته شده اند و يا زندانى هستند و يا ممنوع از گفتن و نوشتن. مطبوعات را از نوشتن حقايق محروم كرده اند و در يك كلمه تمامى مبانى بنيادى و دموكراسى را نابود كرده اند… ما كه خواستار حكومت اسلامى هستيم, در سايه آن, به همه اين جنايتها و خيانتها پايان داده مى شود.)) (۱۶)با اين تلقى, امام با قاطعيت مى گويند : ((رژيم سلطنتى… خلاف حقوق بشر است… رژيم سلطنتى فاسد است همه اش)). (۱۷)

از نظر امام, سلطنت پديده اى ((مزخرف)) است; چرا كه در آن ((يك آدم, سلطان بر يك مردم)) است كه هيچ اختيارى ندارند; (۱۸) به همين جهت ((ملت ايران)) با آن مخالف است; ((زيرا رژيمى است تحميلى كه هرگز متكى به آراى ملت نبوده…و خود را موظف به تإمين هدفها و خواسته هاى مردم نمى داند)) (۱۹) و در نگاه امام, چنين حكومتى اولا; طاغوتى است و ثانيا; اطاعت از آن, حرام است. (۲۰) انديشه جايگزين امام اين است كه ((بايد اختيار دست مردم باشد.)); (۲۱) لذا ((هر اجتماعى, حق اولى اش اين است كه خودش انتخاب بكند يك چيزى را كه راجع به مقدرات مملكت خودش است.)) (۲۲) امام معتقد است با روى كار آمدن رضاخان رژيم پهلوى ((سه اصل اسلامى در امر حكومت)) را پايمال نمود : ((اول; لزوم عدالت در حاكم اسلامى و دوم; اصل آزادى مسلمين در رإى به حاكم و تعيين سرنوشت خود و سوم; اصل استقلال كشور اسلامى از دخالت اجانب و تسلط آنها به مقدرات مسلمين.)) (۲۳(

نكته اساسى اين است كه امام, انديشه سياسى اش را در فضايى مصلحتى مطرح نمى كردند تا از آن بهره بردارى سياسى بكنند. يكى از خصوصيات مهم امام, اين بود كه هرگز در چنگ رويدادها نبودند; بلكه رويدادها در مهار او بود. از اين رو, وقتى به قدرت هم مى رسند(يعنى مردم مى خواهند تا ايشان محور نظام باشند), باز هم با همان شدت و علاقه مى گويند : ((هرگز اجازه ندهيد كه عده اى معدود چون گذشته تلخ استبداد بر شما حكومت كنند, اصل دموكراسى اسلامى[ را]فراموش نكنيد.));(۲۴) چرا كه از مولفه هاى بنيادين فلسفه سياسى امام اين است كه حكومت با زور و سرنيزه ممكن نيست; ((فتح قلوب)) مهم است. (۲۵(

دوم – قرائت و تفسير امام از اسلام : از اسلام (= قرآن و سنت) قرائت ها و تفاسير گوناگونى شده و مى شود. قرائت امام از اسلام, قرائتى ويژه و مبتنى بر دو متغير زمان و مكان است; به طورى كه در ميان علما و دانشمندان و فقها, همانند كمى دارد و اغلب نيز بى مانند است. در دوره مبارزه براى استقرار يك نظام اسلامى, تفسير امام از اسلام, دو ويژگى منحصر به فرد دارد : يكى مقابله جدى با تحجر و كژانديشى و عقل ستيزى; دوم, تبيين دين اسلام به عنوان مكتبى جامع و داراى مبانى حكومتى و سياسى است كه محصول مهم هر دو ويژگى, يك چيز باارزش و به شدت مورد نياز جوامع مسلمين بود; يعنى تلفيق دين و سياست, و اين, كار كوچكى نبود. (۲۶) در عصرى كه تبليغ اين بود كه (( هدف اساس مذهب

, جلوگيرى از كشتار اغنيا به دست تهيدستان و فقراست)) و ((مردم جهان سوم براى مبارزه با امپرياليسم غرب, بايد دين خود را كنار بگذارند.)) (۲۷) و دين را ((افيون اجتماع)) تإويل كردند و نيز در دوره اى كه غربيها به دلايل عملكرد خشن و غيرعقلانى اصحاب كليسا, تن به ليبراليسم و سكولارسيم داده بودند و در درون حوزه هاى علميه و جامعه مسلمين, كسى براى احيا و استقرار حكومت اسلامى پيشقدم نمى شد و ترجيح مى داد تا اين درآموزه هاى فردى خلاصه شود; امام, يك تنه به ميدان نظر و عمل آمدند و فهم و آموزه هاى مترقى و عزيزانه خود را از دين اسلام, ارائه كردند. آموزه هايى كه بى آن, امكان تئورى پردازى سياسى وجود نداشت. درك و فهم امام از دين, در عميق ترين توصيف اين است كه اولا; ((عزيزانه)) (۲۸) است و ثانيا; ((ذلت ستيز)) است. به اوج سخن امام در رابطه با اسلام و نجات آن از دامن ذلتها و خواريها و انحطاطات توجه كنيد:

((اين معنا را كه كسى بگويد اسلام به زندگى چه كار دارد, اين جنگ با اسلام است. اين نشناختن اسلام است. اسلام به سياست چه كار دارد؟! اين جنگ با اسلام است. ))(۲۹)
در حقيقت, امام با اين بيان, جنگ دوگانه اى را آغاز كرده و آن را تا استقرار نظام اسلامى و حتى تا پايان عمرش (۱۴ خرداد ۶۸) ادامه دادند: يكى; جنگ با حكومت طاغوتى و غيرالهى و غيرمردمى. دوم; جنگ با كسانى كه به قول امام با ادعاى دين به سياست كارى ندارد, جنگ با اسلام را شروع كرده بودند.

امام اعتقاد داشتند كه ((اسلام تز دارد, برنامه دارد… براى حكومت اسلامى دستور دارد, براى تشكيلاتش دستور دارد… براى تحرك جامعه دستور دارد.)) (۳۰) امام با صراحت مى گويند : ((اين غفلت كردن از اسلام بود كه اسلام را به يك ورق شناخته بودند… اين دو طائفه (۳۱) اسلام را به تمام معنا نشناختند كه اسلام چى است. اسلام, نه دعوتش به خصوص معنويات است و نه دعوتش, به خصوص ماديات است; هر دو را دارد. يعنى اسلام و قرآن كريم آمده است كه انسان را به همه ابعادى كه انسان دارد, بسازند او را, تربيت كنند او را.)) (۳۲) به همين دليل نويد; مى دهد: ((آن رژيمى كه ما مى خواهيم تإسيس كنيم, يك همچو رژيمى است)) (۳۳) يعنى: ((اسلام, اسلامى است كه در آن ((دموكراسى مندرج است و مردم آزادند)) (۳۴) و لذا ((والله اسلام, تمامش سياست است)), از شعارهاى محورى امام مى شود :

((والله اسلام, تمامش سياست است, اسلام را بد معرفى كرده اند, سياست مدن از اسلام سرچشمه مى گيرد. من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم, من پاپ نيستم كه فقط روزهاى يكشنبه مراسمى انجام دهم و بقيه اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور ديگر, كارى نداشته باشم…. (۳۵) دعا و زيارت يك باب از ابواب اسلام است; لكن سياست دارد اسلام, اداره مملكتى دارد اسلام…(۳۶) مسجد مركز سياست اسلام بوده است…(۳۷) اسلام دين سياست است قبل از اين كه اين معنويات باشد. )) (۳۸)

يكى ديگر از مبانى اسلامى امام, اين است كه خاستگاه اسلام را ((ضعفا)) و پابرهنه ها و محرومين مى داند كه هم بر تمام اغنيا برترى دارند و هم به لحاظ كيفى بر آنها امتياز: ((اسلام از توى ضعفا پيدا شده است. از اغنيا كه پيدا نشده است. از اين گداهاى مدينه و مكه اسلام پيدا شده. از اين بيچاره ها و ضعيفها اسلام, پيدا شده است.)) (۳۹) جنگ فقر و غنا يكى از اصول سياسى امام است كه در اواخر عمرشان مطرح ساختند. امام همواره تإكيد داشتند كه حكومت براى محرومان است و لذا همواره از مسوولان نظام مى خواستند كه

پيوند خود را با ملت و ضعفا و محرومان قوىتر كنند; چرا كه در نگاه ايشان هر گاه: ((قوه علما از قوه ملت جدا شد, ديگر نمى توانند يك كارى انجام بدهند.)) (۴۰) بدين لحاظ, اسلام امام, اسلام ((آزادى و استقلال است.)) (۴۱) اسلام او ((دينى است كه همه كس به حقوق خودش مى رسد و مراعات همه حقوق را مى كند. )); (۴۲) لذا به صراحت اعلان مى كند: ((با اسلام مى توانيد آزاد باشيد. قرآن شما را آزاد قرار داده است.)) (۴۳)

قرائت دينى امام, اثرات فراوانى داشت و باعث تحول عميق در جهان اسلام و حوزه هاى علوم دينى شد; به طورى كه هم بنياد يك رژيم غيرالهى و غيرمردمى را ويران ساخت و هم بنيان يك نظام سياسى جديد را استوار نمود. و اين, كم تحولى نبود. يعنى انديشه سياسى اى كه, براى اولين بار در حوزه اسلامى تبديل به آئين مبارزه و استقرار نظام حكومتى شد و دوام و بقاى آن نيز منوط به حفظ هم نظام و هم آراى امام گرديد.

سوم – ابعاد نهضت اسلامى ايران : امام بر آن بودند كه اولا; اين انقلاب مردمى است و به ((همه ملت)) مربوط است و ثانيا; ((دست غيب الهى)) آن را به پيروزى رسانيد. مطابق اين ديدگاه, امام هيچ گاه مصادره به مطلوب نمى كردند و انقلاب را به يك گروه خاص حتى روحانيان اختصاص نمى دادند و آن را نه در وجه مبارزه تا پيروزى و نه در وجه حكومت و مسووليت, در انحصار هيچ صنف و گروه و قشرى در نمىآوردند; زيرا امام از اعماق درونش بر اين باور بود كه: ((همه ابعاد اين قيام, همه قشرها را گرفته است. اختصاص به يك دسته اى… ندارد… اين يك دست غيب الهى است[ كه] مردم را با هم مجتمع[ كرده است].)) (۴۴)

امام ((همه اقشار)) را مبدع اين قيام مى دانستند و لذا, مى گفتند; هر كس مدعى شود اين انقلاب مال من است, ((غلط)) مى گويد:
((اين نهضت… از متن ملت جوشيده و بيرون آمده, نمى تواند كسى بگويد كه مال من است. هيچ كس حق ندارد, غلط است كه بگويد كه مال اين است. مال اين. هيچ دستى نمى تواند اين جور يك ملتى را تغيير دهد. خداست كه اين كار – كرده… هيچ نمى شود گفت روحانيون اين كار را كرده اند, نمى شود گفت مردم بازار اين كار[راانجام داده اند]خير, دست خداست و از متن ملت جوشيده است.)) (۴۵)

احتجاج امام اين است كه مى گفتند : ((الان از علماى ما چقدر حبس اند. از علما, از روشنفكرها, از دكترها, مهندسين, از محصلين, از بازاريها, همه طبقات الان در حبس اند.)); يعنى اينكه اين واقعيت, نشان مى دهد كه همه گروهها و طبقات در اين انقلاب سهيم بودند و هستند. و لذا اين تلقى امام با انديشه كسانى كه مى خواهند ثابت كنند انقلاب را يك قشر, يك گروه يا يك نسل انجام داده است, در تضاد و تباين است.

چهارم – غايات و خواسته هاى انقلاب اسلامى : امام دو روز پس از ورود به پاريس, خواسته هاى مقدماتى ملت را در پيامش به طلاب, دانشجويان و دانشآموزان سراسر كشور اين گونه بر مى شمارد: ((رسيدن به سعادت)), ((آزادى)), ((استقلال)), ((حكومت عدل اسلامى)), ((عدالت حقيقى)) و ((برخوردارى از نعمت هاى الهى)). (۴۶) در پيامى ديگر, امام اين گونه تإكيد مى كنند: ((در اين نهضت مقدس, تشكيل حكومت اسلامى سرلوحه اهداف آن است و ضمانت از آزادى و استقلال از ثمرات آن.)) (۴۷) در حقيقت, امام بر شعار عمومى و اساسى مردم صحه گذاشتند كه فرياد بر مىآوردند : استقلال, آزادى, جمهورى اسلامى.

زمانى كه رژيم در سراشيبى سقوط قرار مى گيرد و دولت نظامى ازهارى قدرت را در دست مى گيرد, امام در پيامى به ملت ايران غايت اصلى انقلاب مردم را بيان نموده و بار ديگر, مولفه اصلى فلسفه سياسى خود و انقلاب ايران را مشخص و آشكار مى نمايند : ((هدف همان است كه در سخنرانيها و اعلاميه هاى خود ذكر نموده ام :
الف – سرنگونى سلطنت پهلوى و رژيم منحوس شاهنشاهى. ب – به پاداشتن حكومت جمهورى اسلامى مبتنى بر ضوابط اسلام, متكى بر آراى ملت.)) (۴۸)
همچنين در نگاه امام, ((رهايى مردم از قيد و بند استعمار و استبداد)) (۴۹) نيز جزء اهداف مبارزه بوده است.
((همه با هم حق خواستيد, حق خودتان را خواستيد, آزادى خواستيد, استقلال خواستيد, جمهورى اسلامى خواستيد, به حمدالله آزادى براى شما حاصل است. الان از هيچ كس نمى ترسيد; ولى بايد از خودمان بترسيم, بايد از خدا بترسيم.)) (۵۰)

پنجم – ماهيت و خصوصيات حكومت اسلامى : همان طور كه گذشت, فلسفه حكومت در اسلام از نظر امام ((خدمتگزارى)) است نه رياست و سلطه و استيلا. امام بارها و بارها بر اين اصل تإكيد نمودند. آن هنگام كه عازم پاريس بودند نيز بر اين نكته اشاره كردند كه: ((فعلا عازم پاريس شدم تا با تمام مشكلات به وظيفه دينى خود كه خدمت به كشور اسلامى است و مردم محروم وطنى است, موفق گردم.))(۵۱) زيرا از نظر امام, همه ما خدمتگزار اين مردم و وطن خودمان هستيم. (۵۲)
ماهيت حكومت اسلامى از نظر امام, ((نفى زور و سرنيزه)) و مبارزه با آن است: ((با سر نيزه نمى شود يك ملتى را… خاموش كنند و بگويند كه شما بايد در حال اختناق تا آخر باشيد. اين موقتى مى شود; اما دائمى نمى شود.)); (۵۳) لذا از نظر امام, حكومت اسلامى نمى تواند با زور و سرنيزه توإم باشد. با اين نگرش, امام پس از پيروزى انقلاب بلافاصله به مردم اعلام مى كند:

((هرگز اجازه ندهيد كه عده اى معدود چون گذشته تلخ استبداد بر شما حكومت كنند. )) (۵۴)
و بلافاصله تإكيد مى كنند كه :
((صل دموكراسى را فراموش نكنيد.)) (۵۵)
حكومت مطلوب امام, حكومتى است كه مردم در آن حق و توان بركنارى بالاترين مقام حكومت; يعنى رهبر را دارند. در نگاه امام هر گاه حاكم, شرايط لازم اسلامى را براى رهبرى نداشت, ((معزول مى شود)) و ((ملت هم بايد او را كنار بگذارند.)) (۵۶) به قول امام, مثل دوره سلطنت و شاه نيست كه همه مردم از او بترسند و او نيز خوف اين را نداشته باشد كه عزلش مى كنند; چون عزلى در كار نيست و او هر چه دلش خواست انجام مى دهد;(۵۷) بلكه مردم در اين نوع حكومت بازيگر واقعى اند هم حاكم و تمام مسوولان را برمى گزينند و هم مى توانند در موقع لازم آنان را عزل نمايند:

((آنكه ما مى خواهيم, يك حكومت عادلى و يك رژيم عادلى و يك هيات حاكمه عادلى كه مورد اطمينان جامعه باشد و براى جامعه خدمت كند.)) (۵۸) و ((در حكومت اسلامى.. . عدالت است));(۵۹) ((مثل حكومت شاه نيست تا وقتى يك چيزى مردم عليه حكومت گفتند, عده اى را بكشند.)); (۶۰) ((ما رژيمى مى خواهيم كه رژيم عدالت باشد. ))(۶۱)
امام در تعريف و توصيف جمهورى اسلامى و حكومت دينى مى گويند : ((رژيم اسلامى با استبداد جمع نمى شود. آن رژيمهاى جمهورى هم كه استبدادى هستند در اسم جمهورى هستند, در محتوا سلطنتى هستند.)) (۶۲) يكى از وجوه تميز حكومت اسلامى در انديشه امام, ((عدم استبداد)) است. اصولا استبداد خصلتى است كه هر گاه بروز كند, اسلامى بودن حكومت حتى حكومت مبتنى بر قواعد الهى را با حضور عالمان دين, از ميان مى برد. امام در مورد ماهيت حكومت آينده مى گويند:

((با قيام انقلابى ملت, شاه خواهد رفت و حكومت و دموكراسى و جمهورى اسلامى برقرار مى شود. و در اين جمهورى, يك مجلس ملى مركب از منتخبين واقعى مردم, امور مملكت را اداره خواهند كرد. حقوق مردم خصوصا اقليتهاى مذهبى محترم بوده و رعايت خواهد شد… نه به كسى ظلم مى كنيم و نه زير بار ظلم مى رويم.)) (۶۳)
همچنين امام در وصف جمهورى اسلامى مى گويند:

((در جمهورى اسلامى, زمامداران مردم نمى توانند با سوء استفاده از مقام, ثروت اندوزى كنند و يا در زندگى روزانه, امتيازى براى خود قايل شوند. بايد ضوابط اسلامى را در جامعه و در همه سطوح به دقت رعايت كنند… دقيقا بايد به آراى عمومى در همه جا احترام بگذارند… مطبوعات در نشر همه حقايق و واقعيات آزادند. هر گونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در صورتى كه مصالح مردم را به خطر نيندازند آزادند)). (۶۴)

امام به نقش مردم در حكومت اسلامى اشاره مى كنند و از آن, به عنوان يكى از اساسى ترين مولفه جمهورى اسلامى ياد مى كنند:
((ماخواهان استقرار يك جمهورى اسلامى هستيم و آن حكومتى است متكى به آراى عمومى. شكل نهايى حكومت با توجه به شرايط و مقتضيان كنونى جامعه ما توسط خود مردم تعيين خواهد شد.)) (۶۵) امام گامى فراتر از غرب مى نهند و مى گويند: ((آن دموكراسى كه ما مى خواهيم به وجود آوريم, در غرب وجود ندارد.)); (۶۶) زيرا در نظر امام: ((دموكراسى اسلام, كاملتر از دموكراسى غرب است.)) (۶۷)

از نظر امام, ((جامعه آينده ايران)) ((جامعه آزادى)) خواهد بود كه ((همه نهادهاى فشار و اختناق)) را از ميان خواهد برد.
((انسان كه امروز در نظام پليسى از فعاليتهاى فكرى و آزادى در كار مردم شده است, تمامى اسباب ترقى واقعى و ابتكار را به دست خواهد آورد. جامعه فردا جامعه اى ارزياب و منتقد خواهد بود كه در آن تمامى مردم در رهبرى امور خويش شركت خواهند جست.))(۶۸)
اوج نقش مردم در فلسفه امام, اين نكته است كه در اواخر عمرشان در جواب نامه آيه الله مشكينى نوشتند :
((اگر مردم به خبرگان رإى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعيين كنند, وقتى آنهاهم فردى را تعيين كردند تا رهبرى را به عهده بگيرد, قهرااو مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولى منتخب مردم مى شود و حكمش نافذ است.)) (۶۹)

زيرا در فلسفه سياسى امام امت(س), ((حكومت اسلامى, حكومتى است كه اولا صددرصد متكى به آراى ملت است, به شيوه اى كه هر فرد ايرانى احساس كند با رإى خود, سرنوشت خود و كشور خود را مى سازد.)); (۷۰) ((حكومتى كه كوچكترين فرد ايرانى بتواند آزادانه و بدون وجود كمترين خطر از بالاترين مقام حكومتى انتقاد كند و از او در مورد اعمالش توضيح بخواهد.)) (۷۱) و لذا از نظر امام, ((كسانى بايد ايران را رهبرى كنند كه كاردان و امين و صددرصد مورد اعتماد ملت و متكى به آراى آنها باشند و شايستگى آنها را ملت بر حسب ضوابط اسلامى احراز كرده باشد.)) (۷۲)

رضايت و پذيرش و اعتماد مردم يكى از اصول اساسى فلسفه سياسى امام است. ((ميزان رإى ملت است)), يكى از غرورانگيزترين و كاربردىترين آراى سياسى و حكومتى امام است. رإى مردم نه تنها از مبانى سياسى امام براى نهادينه كردن و مشروعيت بخشيدن موسسات مدنى است; بلكه نافذ در بسيارى از امور ديگر هم هست :
((هر فردى از افراد ملت حق دارد كه مستقيما در برابر سايرين, زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت, اگر به خلاف وظايف اسلامى خود عمل كرده باشد, خود به خود از مقام زمامدارى معزول است.)); (۷۳)