نگاهي گذرابه عالم (ذر)موطن عهد وميثاق آدميان

کم هستند افرادي که با شنيدن نام عالم ذربراي لحظاتي سکوت اختيار نکنند در مقابل سوالاتي از قبيل اينکه (عالم ذر) کجا وچه زمان بوده؟مخاطبان چه کساني بوده اند؟آيامشرک وکافر وديوانه ومجنون نيز پاسخ گفته اند ؟عقيده مکاتب وفرقه ها درباره اين عالم چيست؟

تاکنون بارها اين جملات راکه انسان به طور فطري موحد است ويا انسان ذاتاً و فطرتا به خداي يگانه اعتقاد دارد شنيده ايد اما آيا به همان اندازه به عمق اين جملات وعلت گفتن آنها فکر کرده ايد؟

برخي مي گويند علت اين گفته وجملات شايد اين باشد که انسان دربحراني ترين لحظات مثلاً در حال غرق شدن درميان امواج سهمگين اقيانوسي خشن درآن لحظات تنها از نيرويي فراتر وقدرتمندتراز نيروهاي انساني ،ياري مي طلبد واميد نجاتش به موجودي بزرگتر وعظيم تر از خود وهمنوعانش است،بنابراين او براساس فطرت پاک خود آن نيروي بزرگ تر وآن موجود عظيم تر را قبول دارد وتأييد مي کند وآن نيرو همان خداست يعني زماني که از همه نيروها وعوامل مادي نا اميد است به يک عامل قوي غير مادي اميد دارد.

اگر بخواهيم مستند ومستدل سخن بگوييم بايد دلايلي قانع کننده بياوريم. اولين منبع ومرجع براي ما مسلمانان کتاب ديني وآسماني مان قرآن است،به سراغ اين معجزه الهي مي رويم .

يکي ازآياتي که مسأله توحيد فطري را دربردارد و دلالت مي کند که انسان دريک موطني شاهد وحدانيت حق بوده و ربوبيت خدا رامشاهده کرده وبه طوري که قابل غفلت ونسيان نيست اين آيه کريمه است:
«واذ اخذ ربک من بني آدم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم علي انفسهم الست بربکم قالوا بلي شهدنا ان تقولوا يوم القيامه انا کنا نحن هذا غافلين اوتقولوا انما اشرک آباؤنا من قبل وکنا ذريه من بعدهم افتهلکنا بما فعل المبطلون»۱

واي رسول ما به ياد آر (وخلق را متذکر ساز)هنگامي که خداي تو از پشت فرزندان آدم ذريه آنها را برگرفت وآنها را برخود گواه ساخت که آيا من پروردگار شما نيستم همه گفتند بلي ما به خدايي تو گواهي مي دهيم که ديگردرروزقيامت نگوييد ما از اين واقعه غافل بوديم يا آن که نگوييد که چون منحصراً پدران ما به دين شرک بودند وما هم فرزندان بعد از آنها بوديم آيا به عمل زشت اهل باطل ما را به هلاکت خواهي رسانيد.؟

درتفسيرآيات مذکور مسأله پيمان گرفتن ازنوع بشر بر ربوبيت پروردگار را ذکر مي کند وخود ازدقيق ترين آيات قرآني از حيث معنا وزيباترين آيات قرآني از نظراسلوب ونظم است . در اين آيه مبارکه کلمه «اخذ»آمده که به معنا ي گرفتن چيزي از چيزديگر است که مستلزم جدايي اولي از دومي است به نحوي که مستقل از دومي باشد وخداوند بعد از جمله «واذ اخذ ربک من بني آدم » که تنها جدايي مأخوذ را از مأخوذ منه مي رساند. وجمله «من ظهورهم» را اضافه مي کند تا دلالت برنوع جدايي واين که اخذ از نوع اخذ مقداري از ماده بوده به طوري که

چيزي ازصورت مابقي ماده ناقص نشده واستقلال وتماميت خود را از دست نداده است. فرزند را از پشت پدر و مادرگرفته وآن را که تا کنون جزئي از آنان بوده موجودي مستقل وتمام عيار گردانيده واز پشت اين فرزند نيز فرزند ديگري را اخذ کرده وهمچنان تا آنجا که اخذ تمام شود وهر يک مستقل از ديگري براي هر فردي نفسي مستقل درست شود تا سود وزيان عايد خودش گردد واين مفادي است که از جمله «واذ اخذ ربک من آدم من ظهورهم ذريتهم» استفاده مي شود که اگر فرموده بود «و اذ اخذ ربک من بني آدم ذريتهم» و يا مي فرمود «نشربني آدم» کلام مبهم مي ماند ودرادامه جمله «اشهد علي انفسهم» دلالت برفعل ديگر خدا دارد که پس ازجدا ساختن ابناء بشر هر فردي را گواه خودش گرفت.

کلمه «اشهاد» به معناي برهرچيزي گواه حاضر کردن و نشان دادن حقيقت آن است تا گواه وحقيقت آن چيز را از نزديک وبه حس خود درک نموده ودرموقع شهادت به آنچه ديده شهادت مي دهد واين که فرمود «الست بربکم» بيان آن چيزي است که بايد به آن شهادت داد وجمله «بلي شهدنا» اعتراف انسانهاست به اينکه ما اين مطلب را شاهد بوديم.۲