نگاهی به علم انگشت نگاری

علوم جنایی را میتوان از زوایای گوناگون (جرمشناسی ،حقوقی و…) مطالعه و طبقهبندی کرد. عدهای از حقوقدانان جرمشناس یا جرمشناسان حقوقدان علوم جنایی – یعنی علوم مربوط به جرم و به تبع آن مربوط به کیفر را به چهار شاخه تقسیم کردهاند.

علوم جنایی را میتوان از زوایای گوناگون )جرمشناسی ،حقوقی و…( مطالعه و طبقهبندی کرد. عدهای از حقوقدانان جرمشناس یا جرمشناسان حقوقدان علوم جنایی – یعنی علوم مربوط به جرم و به تبع آن مربوط به کیفر را به چهار شاخه تقسیم کردهاند. شاخه نخست یا هسته این علوم، در رشتههای مختلف حقوق کیفری خلاصه میشود (حقوق جزای عمومی، حقوق جزای اختصاصی،

آیین دادرسی کیفری، حقوق زندان و زندانیان،…)؛ شاخه دوم به جنبههای تجربی این علوم مربوط است که به طور کلی یا در جهت کشف و اثبات جرم به کار میرود (علوم جرمیابی) یا در جهت مطالعه و تحلیل ماهیت جرم، ماهیت کیفر و علل ارتکاب جرم و تحولات مربوط به کیفر مورد استفاده قرار میگیرند (علوم جرمشناختی – کیفرشناختی)؛ شاخه سوم به فلسفه حقوق کیفری اختصاص

 

دارد؛ سرانجام رشته مطالعاتی جدیدی به عنوان شاخه چهارم مطرح شده است که حقوقدانان جزمی آن را ” سیاست کیفری “و حقوقدانان آشنا به مباحث جرمشناسی و حقوق بشر آن را ” سیاست جنایی” مینامند.
علوم جرمیابی (criminalistique) مجموعه دانشها و فنونی هستند که به کشف جرم و شناخت و دستگیری بزهکاران کمک میکنند. پیشرفتهایی که امروزه در شیوههای کشف جرم حاصل شده، از تعداد جرایم نامکشوف و بزهکاران ناشناخته کاسته است . علوم جنایی به دو قسمت تقسیم میشوند که عبارتند از:
۱) علوم محض (پزشکی قانونی، سمشناسی قانونی، پلیس علمی و…)
۲) علوم انسانی در حوزه متدلوژی (روانشناسی قضایی و…) “پلیس علمی” (scientific Police) یا “کشف علمی جرایم” از جمله شاخههای مهم علوم جرم یابی و به تبع آن “علوم جنایی تجربی” است.
تا اواخر قرن ۱۹ شیوه کشف جرایم و دستگیری مجرمین در کشوهای مختلف، چندان تفاوتی با هم نداشت و افراد پلیس پس از حضور در محل وقوع جرم و استماع شهود و تهیه صورت مجلس، در صورت امکان به دستگیری مجرم یا متهم اکتفا مینمودند. به تدریج پلیس کشورهای مختلف برای مبارزه با بزهکاری و کشف جرایم و دستگیری مجرمین به روشهای خاص علمی متوسل شدند. در نتیجه علم جدیدی تحت عنوان “پلیس علمی” یا “پلیس تکنیک” به علوم جدید افزوده گردید. در تعریف این علم بین دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. برخی عقیده دارند که پلیس علمی رشتهای از علوم جرمیابی بوده و علم مستقلی محسوب نمیشود. بعضی دیگر نیز پلیس علمی را علم کشف بزه و شناسایی و تعقیب بزهکاران تعریف کردهاند . به هر حال بررسی پیرامون شیوههای

ارتکاب جرم و وسایلی که برای انجام دادن آن به کار رفته و آثار و نشانههایی که از مجرم باقی مانده است، موضوع مطالعات پلیس علمی است. تشخیص جعل و اسناد مجعول، تعیین نوع اسلحه در ارتکاب جرم، تهیه تصویر مجرم براساس اظهارات گواهان و سرانجام بررسی آثار انگشتان در “انگشتنگاری” از جمله زمینههای اصلی تحقیقات پلیس علمی است . علم “انگشتنگاری”

 

(Doctyloscopy) از جمله مباحث مهم پلیس علمی تلقی میشود. انگشتنگاری عبارت است از به دست آوردن تصویر خطوط برجسته (نقوش) سرانگشتان اشخاص و به معنای وسیع کلام، علم استفاده از آثار انگشت در تشخیص هویّت اشخاص و کشف جرایم می باشد . تشخیص هویت اشخاص به مقایسه خطوط برجسته انگشتان محدود نمیشود و مقایسه خطوط برجسته اصطکاکی روی پنچههای دست و پا را نیز در بر میگیرد.

یادآوری این نکته ضروری است که اصطلاح انگشتنگاری به طور مساوی کلیه خطوط برجسته اصطکاکی را که روی بدن انسان یافت میشود در بر میگیرد. تجربیات گذشته نشان میدهد که هویّتهای بیشماری از روی آثار پنچههای دست و پا به دست آمده است و این شیوه از تعیین هویت به همان اندازه مدارک حاصل از آثار انگشت معتبر است . به هر حال مطالعه علم انگشتنگاری از منظر تاریخی و علمی به شناخت آن منتج خواهد شد. همچنین بررسی برخی از ادله شرعی اسلامی به ویژه آیات قرآن کریم در مورد اثر انگشت حائز کمال اهمیت است.

گفتار اول) بررسی تاریخی انگشتنگاری
بند اول) تاریخچه انگشتنگاری غیرعلمی
تاریخ انگشتنگاری چندان روشن و کامل نیست، معالوصف از دوران قدیم نکات قابل توجهی یافت شده است. این نکات که با وجود تاریکی، باعث شگفت دانشمدان امروز گردیدهاند بیشتر متعلق به خاور دور میباشد و تا آنجایی که مدارک تاریخی نشان میدهد، فقط در چند مورد در اروپا و امریکای قدیم نسبت به آثار انگشت توجه نمودهاند. بشر از گذشتههای خیلی دور به خطوط برجستهای که خداوند متعال در کف دست و پا و سرانگشتان او خلق کرده، توجه نموده و این توجه را به صور گوناگون نشان داده است. حتی چنین به نظر میرسد که انسانها ابتدا در خلق آثار هنری از آنها الهام گرفتهاند. مشاهده نقوش حجاری شده خطوط برجسته کف دست انسانهای ماقبل تاریخ بر دیوار غاری در کوه پیرنه اسپانیا یا کشف لوح سنگی مربوط به چند صد سال قبل در کنار دریاچه “کجم کوجیک” در منطقه “نواسکاتیا” واقع در کشور کانادا که اثر خطوط کف دست و نوک انگشتان روی آن حکاکی شده است و همچنین اشکال حجاری شده خطوط برجسته سرانگشتان بر دیوار سنگی قبری در جزیره “گاورانیس” در ایالت “بریتانی” فرانسه مؤیّد این نظر است . در مورد اخیر در سال ۱۸۳۹ در جزیره “گاورانیس” قبر کهنهای کشف گردید که روی دیوارهای سنگی آن اشکال و لوحهای عجیبی به شکل مار و کمان و انگشت حک شده بود. امروزه معتقدند این شکلها، طرحهای شاخص نقشها و اشکال و برجستگیهای سرانگشت بوده است .
افتخار استعمال آثار انگشت در اموری که جنبه اقتصادی داشت، متعلق به مشرق زمین است چنانکه روی بشقابهای گلی قدیمی بابل، آثار خطوط انگشت دیده میشود. همچنین بابلیها در آن موقع، برای جلوگیری از جعل اسناد اثر انگشت خود را روی گل نرمی زده و آن را به عنوان امضاء برای رسید یا هر سند دیگر به کار میبردند. در چین حتی قبل از میلاد مسیح از آثار انگشتان به عنوان مهر و وسیله تشخیص هویّت استفاده میشد . در مجموع میتوان گفت اثر انگشت به عنوان امضاء اشخاص در خاور دور، خصوصاً در چین، تاریخی روشنتر دارد. فیالمثل بر طبق قانون “تای هو” در چین باستان، شوهر میتوانست به یکی از دلایل هفتگانه (عدم تمکین، نازایی، هرزگی، حسد، جزام، پرحرفی و سرقت) همسر خود را طلاق دهد و در این قبیل مواقع، باید شخصاً طلاقنامه را نوشته و به همسر خود تسلیم مینمود و چنانچه این قبیل اشخاص بیسواد بودند، شخص دیگری طلاقنامه را مینوشت و آنها ذیل آن را انگشت میزدند. همچنین برخی از بازرگانان چینی قالبی از خطوط برجسته سرانگشت خود را به صورت مهر سفالی تهیه کرده و نزد شخصی امین میگذاشتند تا اگر در غیابشان سندی به آنها نسبت داده شود، شخص امین با مقایسه اثر انگشت روی سند و مهر مذکور بتواند به اصالت یا جعلی بودن آن پی ببرد. حدود ۱۲ قرن پیش در چین، هنگام پرداخت وام به اشخاص اثر انگشت وامگیرنده و گواهان در سند وام اخذ میشد. در سال ۱۸۳۹ نیز در این کشور، یک سند قدیمی در مورد فروش قطعه زمینی به دست آمده است که اثر انگشت شخصی

 

به نام “مادر چوئن” روی آن منعکس است . “رابرت هیندل” جرمشناس آلمانی، تاریخ انگشتنگاری در خاور دور را به دقت مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که به طور کلی در سالهای ۹۰۶ الی ۶۱۸ قبل از میلاد از آثار انگشت برای تشخیص هویّت استفاده میشده است. بعدها چینیها نوعی طبقهبندی برای آثار انگشتان مجرمین ترتیب دادند که اساس آن روی “لوپ و ورل” بود. سیستم طبقهبندی چینی در سال ۱۸۸۶ به وسیله “دکتر ماکارتی” در یک روزنامه چاپ و منتشر گردید و “گالتون” از این مقاله استفاده نمود و چنانکه “هیندل” مدعی است “گالتون” سیستم طبقهبندی خود را احتمالاً از چینیها اقتباس نموده است و سیستم طبقهبندی هانری-گالتون که در غالب نقاط دنیا استعمال می شد، اقتباسی از سیستم طبقهبندی چینی ها است .

قدیمیترین موردی که تاکنون درباره استفاده از اثر انگشت (خطوط پوستی) برای شناسایی مجرمان و کشف جرم در تاریخ ثبت شده، مربوط به قرن اول بعد از میلاد است. در این زمان یک وکیل مدافع رومی به نام “کوئین تیلیانوس” در دادگاه از یک مرد کور که متهم به قتل پدر خود بود، دفاع کرد و سعی فراوانی به کار برد که نشان دهد قاتل، نامادری متهم است و نه خود او. در صحنه جنایت

علامتهای خونی کف دست روی دیوار دیده میشد و دادگاه نیز از وجود این علایم خونی علیه مرد کور استفاده نمود. ولی وکیل مدافع کوشش داشت ثابت کند که همان علایم مخصوص، به وسیله نامادری متهم روی دیوار گذاشته شده است تا سوءظن را به طرف ناپسری خود متوجه نماید. بنابراین میتوان گفت “تبرداران روم” (مأمورین مخصوصی که تبر در دست داشته و وظیفه پلیس امروزی را انجام میدادند) برای کشف آثار کف دست و استفاده از آنها به عنوان دلیل جرم، خیلی نزدیک شده بودند؛ اما برای تشخیص هویت، ابداً کوششی به عمل نیامده بود .
بند دوم) تاریخچه انگشتنگاری علمی
سابقه تاریخی بررسی خطوط برجسته سرانگشتان و کف دست و پا به صورت علمی به نیمه دوم قرن هفدهم میلادی بر میگردد. درسال ۱۶۸۴ “دکتر نهیما گریو” در انگلستان و در سال ۱۶۸۶ “دکتر مارسلو مالپیگی” در ایتالیا این خطوط برجسته و نیز منافذ ریز پوست کف دست و پا را از دیدگاه پزشکی مورد مطالعه قرار دادند.
در سال ۱۷۸۸ دانشمند دیگری به نام “مایر” از نظر تشریحی توضیحاتی درباره خطوط پوستی داد. وی عقیده داشت که هرگز این خطوط در دو نفر مانند هم نیستند. در سال ۱۸۲۳ “پروفسور جان پرکینج” استاد دانشگاه “برسلو” آلمان توانست ۹ نمونه متمایز نقوش سرانگشتان را مشخص نماید .
تشخیص هویّت به وسیله آثار انگشت، از سوی دو نفر انگلیسی که در آسیا زندگی میکردند، در یک زمان ولی به صورت جداگانه کشف گردید. یکی از این دو نفر “سر ویلیام هرشل” فرماندار ناحیه “هوقلی” ایالت بنگال در هندوستان بود، و نفر دیگر “دکتر هنری فالدز” میباشد که از کارمندان بیمارستان در “چسو کیجی” شهر توکیو در کشور ژاپن بود. هر دو نفر مزبور مدعی بودند که از هیچ گونه سابقهای در مورد استفاده قبلی آثار انگشت به منظور تشخیص هویت در آسیا مطلع نبودهاند؛ ولی به هر صورت این طور به نظر میرسد که کشف و ظهور انگشتنگاری در قاره آسیا – که قبلاً مهد انگشتنگاری به منظورهای دیگر بوده است- یک امر تصادفی نبوده است .
به هرحال باید گفت اساسیترین تحقیقات علمی در مورد آثار انگشت از نیمه دوم قرن نوزدهم آغاز شد. درسال ۱۸۵۸ “ویلیام هرشل” افسر ارتش انگلیس که مأمور خدمت در کمپانی هند شرقی در بنگال هندوستان بود، به تقلید از کارفرمایان چینی و هندی، در تنظیم اسناد و عقد قراردادها از کارگران و افراد طرف معامله اثر انگشت میگرفت تا آنها خود را موظّف به رعایت تعهدات خویش بدانند. از آنجایی که او از اعمال این روش نتایج مطلوبی به دست آورد، نسبت به خاصیت اثر انگشت کنجکاو شد و به مدت ۲۰ سال روی اثرات انگشت اشخاص مختلفی که در دفعات متفاوت

 

از آنها اخذ کرده بود مطالعه نمود و دریافت که اولاً: در اثر مرور زمان نقش خطوط برجسته سرانگشتان اشخاص تغییر پیدا نمیکند، ثانیاً: این نقوش در هر شخصی منحصر به فرد بوده و با دیگران تفاوت دارد. هرشل پس از کشف این موارد در سال ۱۸۷۷ به مقامات زندان بنگال پیشنهاد نمود از اثر انگشت به عنوان یک نشان منحصر به فرد برای تشخیص هویت زندانیان استفاده شود. ولی مقامات زندان مذکور به دلیل عدم درک موضوع از روی تمسخر پیشنهاد او را رد کردند. به هر حال هرشل بدون آنکه به چاپ و انتشار نظریه خود موفق شود به تنهایی به کار خود ادامه داد. قابل ذکر است در زمانی که هرشل اقدامات خود را شروع کرد (سال ۱۸۵۸) هیچگونه اطلاعی

 

برای استفاده از این آثار انگشت نداشت، ولی به زودی متوجه شد که میتواند آنها را به منظور تشخیص هویت نیز به کار ببرد. بدین ترتیب شروع به کار نمود و اولین استفاده وی این بود که از پرداخت حقوق به شیادان و طراران جلوگیری کرد.۲

در سال ۱۸۸۰ یک پزشک اسکاتلندی مقیم ژاپن به نام “دکتر هنری فالدز” که قبلاً با ملاحظه آثار انگشت روی ظروف گلی قدیمی ژاپنی، به مطالعه و تحقیق پیرامون اثر انگشت اشخاص علاقهمند شده بود و از طرفی نیز توانسته بود در جریان بررسی یک سرقت ثابت نماید که اثر انگشت ناشی از تماس دست آلوده به دوده با دیوار که در محل وقوع جرم به جای مانده، متعلق به متهم دستگیر شده نیست و او بیگناه است، طی مقالهای نتیجه تحقیقات خود را در مورد آثار انگشت در مجله “نیچر” (nature) انتشار داد و خود را کاشف انگشت نگاری دانست. هرشل با ملاحظه مقاله فوق دچار تعجب شد و فوراً به مجله مذکور نامهای نوشت و بدون ادعای حق تقدم در این موضوع، اظهار داشت که او انگشتنگاری را بیش از ۲۰ سال عملاً در هندوستان به کار میبرده است .
در مجموع در مقام مقایسه کار ۲۰ساله “ویلیام هرشل” و تحقیقات نظری کوتاه مدت “هنری فالدز” و به شهادت تاریخ میتوان نتیجه گرفت که پایهگذار علم انگشتنگاری به صورت امروزی “سر ویلیام هرشل” بوده است . بنابراین به جرأت میتوان گفت هرشل کاشف و مؤسس انگشتنگاری مدرن میباشد. البته باید توجه داشت که مطالعات فالدز او را به کشف و استفاده از آثار انگشتانی که تصادفاً و ندانسته در محلی باقی میماند هدایت نمود، در حالی که هرشل روی آثار انگشت مطالعه کرده و فهمیده بود که میتوان از آنها به منظور تشخیص هویت استفاده کرد . به عبارت دیگر تحقیقات سرویلیام هرشل بیشتر در زمینه تشخیص هویت و بررسی آثار انگشت گرفته شده از اشخاص بوده است، در حالی که تحقیقات دکتر هنری فالدز بیشتر در کشف جرم و شناسایی مجرمان از روی آثار انگشت به جای مانده در صحنه جرم متمرکز بود .
نظریههای هرشل و فالدز در انگلستان توسط “سر فرانسیس گالتون” (۱۹۱۱-۱۸۲۲) ریاضیدان و انسانشناس شهیر انگلیسی پذیرفته شد و او برای آنها اساس علمی به وجود آورد. گالتون آثار انگشت جمعآوری شده توسط هرشل را به کمک علم ریاضی بررسی و تجزیه و تحلیل کرد و به این نکته پی برد که امکان اینکه دو نفر دارای اثر انگشت یکسان باشند، ۱ به ۶۴ میلیارد است و عملاً احتمال اینکه دو اثر انگشت یکسان بتوان یافت، وجود ندارد. در نتیجه میتوان به اثر انگشت اشخاص به عنوان یک وسیله مطمئن برای شناسایی آنان اعتماد کرد. گالتون نخستین کسی است که نقوش سرانگشتان را به سه دسته کمانی (آرچ) ،کیسهای (لوپ) و پیچی (ورل) تقسیم کرد. همچنین گالتون در صدد ابداع روشی برای طبقهبندی آثار انگشت اشخاص برآمد که قبل از اتمام این کار، عمرش به پایان رسید . بعد از او “سر ادوارد ریچارد هنری” که با ویلیام هرشل در هندوستان کار کرده و بعدها رئیس شهربانی لندن شده بود، روش طبقهبندی آثار انگشت گالتون را

 

تکمیل نموده و به دنیا عرضه کرد. این روش که به ” روش هنری ” شهرت دارد (وعدهای نیز آن را روش “هنری – گالتون” مینامند) از سال ۱۸۹۷ در ابتدا در هندوستان – که در آن زمان مستعمره انگلیس بود – مورد استفاده قرار گرفت و در سال ۱۹۰۱ از طرف “اسکاتلندیارد” در انگلستان پذیرفته شد و به تدریج در اکثر نقاط دنیا مورد استفاده قرار گرفت . در حال حاضر تعداد قابل ملاحظهای از کشورهای جهان از جمله ایران در طبقهبندی و بایگانی آثار انگشتان از این روش استفاده مینمایند . قابل ذکر است که پذیرش انگشتنگاری از سوی “اسکاتلندیارد” باعث منسوخ شدن سیستم “تن پیمایی” به وجود آمده توسط “آلفونس برتیون” (۱۹۱۴-۱۸۵۳) گردید.

در اواخر قرن نوزدهم “یوهان وستیش” استاد جرمشناسی اهل آرژانتین نخستین کسی بود که از زندانیان برای تشخیص هویت آنها انگشتنگاری به عمل آورد. وی در سال ۱۸۹۱ برای اولین بار در دنیا، روشی را برای طبقهبندی آثار انگشتان ابداع نمود که هنوز هم در کشورهای امریکای لاتین (اسپانیولی زبان) رایج است. این روش با وجود ساده و در عین حال جامع بودن، به دلیل عدم رواج

 

زبان اسپانیولی در سایر نقاط دنیا، نتوانست در کشورهای بیشتری رواج پیدا کند. در سال ۱۸۹۲ یک بازرس پلیس آرژانتینی به نام “آلوارز” که معاون و دستیار “وستیش” بود توانست از روی آثار انگشت خون آلود موجود بر روی در کلبه (محل وقوع جرم) مردی را که متهم به قتل فرزندانش بود، تبرئه کرده و قاتل اصلی را که همسر وی بود شناسایی نماید. این کشف در جلب توجه مردم آن زمان به اهمیت اثر انگشت در کشف جرایم تأثیر بسزایی داشت .

به هر حال باید گفت انگشتنگاری در معنی امروزی آن تا زمان مرگ “آلفونس برتیون” در سال ۱۹۱۴ مورد استفاده قرار نگرفت، زیرا با اینکه برتیون از انگشتنگاری طرفداری میکرد ولی معلوم بود که طرفداری او صمیمانه نبود. در واقع برتیون این روش تازه را رقیب “تن پیمایی” خود میدانست . با این وصف نکته جالب آن است که عدهای به طور قطعی برتیون را کاشف انگشتنگاری میدانند . در حالی که باید دانست برتیون کاشف “تن پیمایی” بوده است. “برتیوناژ”، “تن پیمایی” یا “پیکر نگاری” یکی از راههای شناسایی و تعیین هویّت اشخاص بوده و بنا به تعریف عبارت است از تعیین هویت مجرمان بر اساس توصیف و اندازهگیری قسمتهایی از بدن آنان. برتیون در ابداع این علم از تحقیقات پدر خویش و بررسیهای “آدولف کتله” (۱۸۷۴-۱۷۹۶) بهره فراوان جست. کتله کشف کرده بود که دو نفر انسان هرگز مشخصات بدنی برابر و یکسان ندارند.
عدهای از مؤلفان نیز متعقدند تشخیص هویت اشخاص به کمک آثار انگشتان دست، به روش علمی توسط دانشمند انگلیسی “گالتون” پایهگذاری شد. عدهای نیز بر این عقیدهاند از آنجا که برتیون فرانسوی که در اداره پلیس پاریس مشغول به کار بود، به انگشتنگاری توجه کرده است، لذا او پدر علم انگشتنگاری است . اما باید دانست اکثر محققان “سر ویلیام هرشل” را مؤسس این علم می دانند.
بند سوم ) تاریخچه انگشتنگاری در ایران
در ایران ابتدا از اثر انگشت برای تأیید و امضای اسناد استفاده شده است. قدیمی ترین سندی که تاکنون به دست آمده و درباره اثر انگشت است، مربوط به قرن هشتم هجری قمری می باشد. در شرح حال “قوبیلای قاآن” و “تیمورلنگ” (۸۰۷-۷۳۶ هجری قمری) نیز اشاراتی به اثر انگشت شده است . به هر حال سابقه استفاده از اثر انگشت در اسناد تجاری به عنوان امضا در ایران، به قرن ۱۴میلادی برمی گردد، اما سابقه اثر انگشت برای تشخیص هویت و کشف جرم به اواخر حکومت قاجاریه مربوط می شود. درسال ۱۲۹۱ هجری شمسی، در زمان صدارت محمد علی خان علاء

 

السلطنه، که عین الدوله وزیر کشور بود، دولت به فکر استفاده از وجود مستشاران خارجی برای ایجاد اصلاحات در ادارات دولتی افتاد و در نهایت “ژنرال یالمارسن” سوئدی برای ژاندارمری و سپس به معرفی وی شخصی به نام “وستداهل” برای نظمیه (شهربانی) استخدام شدند. وستداهل نیز

شخصی به نام “بری دال” را که قبلاً در استکهلم مأمور آگاهی بود در تأمینات (آگاهی) نظمیه به خدمت گمارد. شخص اخیر در سال ۱۲۹۵ هجری شعبه “آنتروپومتری” (تن پیمایی) را به ریاست “ناصر قلی رادسر” و شعبه “داکتیلوسکپی” (انگشتنگاری) را به ریاست “احمد علاپور” در تأمینات آن روز دایر کرد. از آن به بعد، انگشت نگاری از مجرمان در ایران متداول شد. البته کلاسه و طبقه بندی آثار انگشت در آن زمان انجام نمی شد. نهایتاً از سال ۱۳۳۳ هجری شمسی،” سیستم طبقه بندی هنری “در ایران متداول شده وآاثار انگشت بر اساس این سیستم کلاسه و بایگانی می گردد.

گفتار دوم) علم انگشتنگاری
بند اول) خطوط روی انگشتان چیست؟
قسمت اعظم بدن انسان از مو پوشیده شده است. در اغلب نقاط این موها رشد نکرده و به چشم دیده نمیشود. چند نقطه از بدن نیز به کلی فاقد مو است مانند کف دست و انگشتان و کف پا. در نقاط فاقد مو در اغلب پستانداران خطوط برجستهای وجود دارد که “ریج” یا “خطوط” نامیده میشوند. این خطوط طرحها و اشکال مختلفی را تشکیل میدهند که در محلهای مختلف و در حیوانهای متفاوت، فرق میکنند . بنابراین خطوط برجسته پوستی مختص به انسان نیست و در دست و پا یا زیر دم برخی پستانداران نیز مشاهده میگردد. به طور کلی چه در انسان و چه در سایر پستانداران، در نقاطی که خطوط برجسته پوستی وجود دارد، مو وجود ندارد و در نقاطی که مو وجود دارد، اثری از خطوط برجسته پوستی مشاهده نمی شود .
پوست بدن از دو ورقه اصلی تشکیل شده است که عبارتند از قشر بیرونی و قشر داخلی. در روی قشر داخلی بر آمدگیهای ریزی به نام “بنها” وجود دارند که طرح و نقشه خطوط را تشکیل میدهند و عصبهای حسی از داخل انگشت به شیارهای بین خطوط امتداد یافته و در بنها ختم میگردد. اگر برجستگیها را با ذره بین مورد مشاهده قرار گیرند، ملاحظه خواهد شد که روی هر کدام از آنها یک ردیف سوراخ وجود دارد که همان دهانه غدد عرق هستند و این سوراخها با فواصل مساوی از یکدیگر قرار گرفتهاند. هر کدام از این سوراخها را با خطی که آن را احاطه کرده است “جزیره” (Island) میگویند. میتوان گفت که اصولاً خطوط از به هم پیوستن این جزیرهها به وجود میآیند. بنابراین تعداد سوراخهای عرق روی یک خط، معرّف تعداد جزیرههای آن خط نیز میباشد.
از نظر تشخیص هویت خطوط به سه قسمت تقسیم میگردند: آثار انگشتان دست، آثار کف دست، آثار کف پا. در بین این قسمتها، آثار انگشتان اهمیت بیشتری دارند زیرا در هیچ کدام از دو قسمت دیگر، طرح و نقشه خطوط مثل نوک انگشتان پیچیده نیستند. در واقع خطوط بند پایین انگشتان و همچنین کفت دست یکنواخت و ساده می باشند. دلیل دیگری نیز در اهمیت آثار انگشتان وجود دارد و آن هم این است که آثاری که در صحنههای جرم به دست میآیند، اغلب متعلق به انگشتان میباشند .
بند دوم) علل به وجود آمدن خطوط برجسته سرانگشتان
متخصصان زیستشناسی در مورد علت به وجود آمدن خطوط برجسته سرانگشتان کف دست و پا دو عقیده متفاوت ابراز داشتهاند. برخی عقیده دارند که خطوط مذکور برای ایجاد اصطکاک و جلوگیری از لغزیدن دست و پای انسان روی سطوح صاف همانند سنگ و تنه درخت خلق شده است. برخی دیگر به دلیل وجود پیهای لامسه در محل خطوط مذکور عقیده دارند که این خطوط برای حس لامسه و کمک به تشخیص زبری و نرمی و سردی و گرمی اشیاء خلق گردیدهاند. در هر حال عامل به وجود آوردنده خطوط برجسته پوستی “پاپیهای” موجود در طبقه “دِرم” میباشند که در قسمت گوشتی زیر پوست قرار دارند. ضمناً چون دهانه لولههای غدد مترشحه عرق روی خطوط برجسته پوستی قرار دارند، همیشه سطح این خطوط آغشته به عرق است و در تماس سرانگشتان یا کف دست و پا با اشیاء، عرق مترشحه، تصویر خطوط برجسته پوستی را به صورت نامرئی روی سطح مورد تماس برجای میگذارد .
بند سوم) علت اهمیت علم انگشتنگاری

تشخیص هویت از طریق انگشتنگاری بر این اصل استوار است که دو اثر انگشت کاملاً یکسان وجود ندارد. آثار انگشت بسیاری از لحاظ شکل، طرح و یا اندازه وجود دارند، اما تا به امروز دو اثر انگشت که کاملاً مشابه هم باشند به دست نیامده است . بنابراین مهمترین فایده علم انگشتنگاری تعیین هویت مجرمان می باشد، زیرا مجرمان همیشه هویت واقعی خود را مخفی میکنند و هر بار با

مشخصاتی متفاوت مرتکب جرم میشوند. اما انگشتنگاری وسیله تشخیص هویت واقعی آنها میباشد . به عبارت دیگر اگر آثار باقیمانده انگشتان مجرم که بر روی در، میز شیشه یا در سایر نقاط صحنه جرم باقی میماند، با استفاده از دانش انگشتنگاری جمعآوری و طبقهبندی علمی شود، به تشخیص هویت مجرمان کمک خواهد نمود و مقامات قضایی را در انجام وظایف محوله یاری خواه

د کرد، به ویژه در مورد مجرمین با سابقهای که مرتکب تکرار جرم میشوند و در حین دستگیری، برای مخفی نگاه داشتن سوابق مجرمیت خود در صدد تغییر نام و مشخصات خودشان بر میآیند. در این قبیل موارد دانش انگشتنگاری به کمک بایگانی آثار انگشتان مجرمان، سوابق و هویت اصلی مجرم را تعیین میکند؛ و مقامات قضایی نیز با کمک اطلاعات این علم امر تعقیب و محاکمه را انجام داده و مقررات تعدد یا تکرار جرم را اعمال میکنند. به این ترتیب امروزه علم انگشتنگاری به طور مؤثری در کشف جرم و دستگیری بزهکاران و قضاوت صحیح درباره آنها، به حقوق جزا کمک میکند . شاید بتوان گفت انگشتنگاری تنها وسیله قاطع برای شناسایی هویت واقعی افراد میباشد. قابل ذکر است سابقاً روش طبقهبندی انگشتنگاری “هنری” یکی از پیشرفتهترین سیستمهای طبقهبندی در جهان به شمار میرفت که با جمعآوری و نگهداری کارتهای انگشتنگاری مجرمان حرفهای، صدور گواهینامه عدم سوء پیشینه امکان پذیر میگردید. این روش هنوز هم در بسیاری از کشورها اعمال میگردد. اما در کشورهای پیشرفته امروزه به وسیله کامپیوتر و با دستگاه الکترونیک اثرات انگشت نگهداری میشوند .
بند چهارم) اصول علم انگشتنگاری
در علم انگشتنگاری دو اصل بسیار مهم وجود دارد که عبارتند از:
اصل اول) دو انگشت یکسان در جهان وجود ندارد: زمانی که برای اولین بار، انگشتنگاری برای تشخیص هویت به کار رفت، بعضی وکلای دادگستری به آن ایراد گرفته و میگفتند ممکن است آثار انگشتانی پیدا کرد که یکسان باشند؛ ولی “گالتون” در کتاب “آثار انگشتان” از روی علوم ریاضی ثابت نمود که ممکن نیست دو اثر انگشت مساوی و یکسان پیدا کرد. با این وجود مخالفین باز هم اعتراض کردند که این محاسبات کاملاً فرضی است، زیرا هنوز به اندازه کافی آثار انگشتان مختلف مورد آزمایش واقع نگردیدهاند. اما امروزه پس از دیدن و امتحان دقیق میلیونها اثر انگشت، به جرأت میتوان گفت که دو اثر انگشت یکسان در جهان وجود ندارد . شکل و تعداد خطوط برجسته سر هر یک از انگشتان یک فرد با سایر انگشتان او متفاوت است و به طریق اولی، آثار انگشت افراد مختلف نیز با یکدیگر تفاوت دارد. در مقایسه نقش خطوط برجسته سرانگشتان والدین با فرزندان، فرزندان با یکدیگر و حتی دو قلوهای همسان (یک تخمکی) باهم تفاوتهایی دیده میشود . چنین به نظر میرسد که آثار انگشت نیز مثل سایر اشیاء و موارد طبیعت تابع قانون معروف “کتله” میباشد که بر طبق آن “طبیعت هیچ وقت دو چیز یکسان خلق ننموده است و هر چیزی که به دست طبیعت ساخته میشود، اختلاف غیر محدودی با اشیاء مشابه دیگر دارد.” غیر از “گالتون” یک دانشمند قاره امریکایجنوبی نیز این طور حساب کرده که اگر فقط بیست نقطه مخصوص را در یک اثر انگشت مشخص کنیم، پیدا شدن اثر انگشتی با بیست نقطه مشخص نظیر آن فقط در قرن چهار میلیارد و ششصد هزار و سیصد و سی و هفتم امکان پذیر است. به هر حال تاکنون در جهان آثار انگشت یکسانی از دو نفر مشاهده نشده است .
اصل دوم) خطوط انگشت غیر قابل تغییر هستند: خطوط انگشتان در ماه چهارم حاملگی مادر و حدود صد و بیستمین روز پیدایش جنین به وجود میآید. یک جنین سه ماهه انگشتان کاملاً نرمی دارد و از این تاریخ به بعد خطوط برجسته در نوک انگشتان شروع به نمو میکند و نهایتاً تمام انگشت را در برمیگیرد. بعدها طی مراحل نمو جنین در داخل رحم و پس از تولد، خطوط انگشت بزرگتر میگردند، ولی به هیچ وجه تغییری در شماره و ترتیب آنها حاصل نمیگردد . بنابراین باید گفت خطوط برجسته سرانگشتان از زمان به وجود آمدن (۳ تا ۴ ماهگی دوران جنینی) تا زمان از بین رفتن (معدوم شدن پوست دست جسد) تغییر شکل نمیدهد و تنها فرق آثار انگشت یک نوزاد با آثار انگشت همان شخص در سنین کهولت، کوچک و بزرگی آنها است و از نظر تعداد و شکل و حالت خطوط و سایر ممیزات، با هم تفاوتی ندارند. به عبارت دیگر، آثار انگشت دوران کهولت یک فرد همانند عکس بزرگ شده آثار انگشت دوران طفولیت وی است . قابل ذکر است که دانشمندی به نام “داکر” در سال ۱۷۵۶ و در شهر “جیسن” آلمان، در حالیکه ۳۴ سال سن داشت از کف دست خود اثری برداشت. او بعد از گذشت ۴۱ سال یعنی در سن ۸۵ سالگی (۱۸۹۷) اثر دیگری از کف دست خود برداشت. این دو اثر که اکنون نیز موجود هستند، کاملاً یکسان و برابر بودند .
بند پنچم) تأثیر توارث در خطوط انگشتان
گاهی اوقات ادعا میشود که نقوش خطوط انگشتان یک فرد ممکن است با تمام جزئیات آن به اولاد او منتقل شود و حتی با این وسیله میتوان رابطه پدری را ثابت نمود. اما این عقاید با یکی از اصول اساسی انگشتنگاری مبنی بر فردی و انحصاری بودن نقوش سرانگشت است، مغایرت دارد .
“گالتون” در تحقیقات خود راجع به موضوع تأثیر وراثت در اثر انگشت به این نتیجه رسید که نقوش سرانگشت توارثی نیستند. همچنین بعد از گالتون نیز چند دانشمند دیگر این موضوع را مورد مطالعه قرار دادند. فیالمثل “فورژو” (درسال ۱۷۹۲) در خانوادههای مختلفی که ازدواج بین آنها رایج بود مطالعه کرده و تا سه نسل هم جلو رفت و نشان داد که آثار انگشت آنها توارثی نبوده است. “سینت” نیز پس از آزمایشهای متعدد در خانوادههای مختلف تا نسل پنچم، به همان نتایج “فورژو” دست یافت. البته “سویدالی” در سال ۱۹۰۷ ادعا نمود که آثار انگشتان مختصر ارتباطی با توارث دارند. اما بعد از “سویدالی” نیز چند دانشمند دیگر همچون “هلوگ” و “هارستر” همان عقیده قبلی را که بر طبق آن نقوش سرانگشتان توارثی نیستند، تأیید نمودند . آنچه که مسلم است این است که خطوط برجسته سرانگشتان تحت تأثیر عوامل وراثتی شکل میگیرند، ولی هنوز ژنهای مؤثر در این زمینه شناخته نشدهاند. قطعاً هر قدر درجه قرابت اشخاص نسبت به هم بیشتر باشد، میزان درصد شباهت ظاهری شکل نقوش سرانگشتان آنها بیشتر است . اما به هر حال تمام محققین اتفاق نظر دارند که برابری و یکسانی اثر انگشت بین خویشاوندان نسبی به هیچ وجه دیده نشده است. بنابراین باید گفت هویت پدری را از روی آثار انگشت پسر او نمی توان تشخیص داده و ثابت نمود .