واژه ” بنا نهادن” به معنای بن بخشیدن ، پی نهادن و آفرینش دوباره بر اساس طرح واندیشه از قبل تعیین شده است. واژه آرشه تخنائومه یونانی كه لاتینی شده آن آرشیتكت است خود تركیب جالب توجهی از دو واژه ” آرشه” ، به معنای بُن و منشا (وهمچنین پی افكندن بر اساس مبنا و اصلی مشخص و معلوم) و كلمه ” تخنه ” به معنی هنر می باشد.
تخنه ، ریشه ای هند و اروپایی دارد و از فعل ” تیكتو” و” تخنائومه ” به معنی آفرینش ِساختمند و ماهرانه است. هرچه بیشتر به وارسی واژه آرشی تكتونیكی یا آرشیتكت بپردازیم بیشتر به جامعیت معماری و پیوند های عمیق و نا گسستنی آن با هنر پی خواهیم برد: معماری با معنای آفریدن (وطبعا هنر) ، ساختن و پروردن خویشاونداست.

مارتین هیدگر [۱]با تكیه بر همین معنای كهن هلنی ِ” پوئزی ” poesy، واژه هنر را از جنس آفریدن ، فراآوردن ، فرآوردن ، فروردن و پروردن دانسته و گفته است كه معماری از سنخ هنرهایی است كه استعداد پروردن (نیروی آفرینشگری) انسان در آن به اوج جامعیت خود می رسد [۲]. براین اساس می توان گفت كه معماری ، بیشتر از هر هنری با فرهنگ انسانی مرتبط بوده و خواهدبود.

درتمدن اسلامی ما نیز واژه ” بیت “علاوه بر اینكه به معنای شعراست به معنای برجهای فلكی نیز می باشد؛این همه مبین این حقیقت است كه معماری از جامع ترین استعدادهای انسان در حسن تركیب بخشی است.

مصالح مادی، ضرورتهای مرتبط با حیات انسانی وتدبیرهای هنری فنی، سه مولفه مهمی است كه در كیفیت ایجاد ، آرایش و تشكل انداموار معماری سهم تعیین كننده دارد ؛ و ” فضا “، “حجم ” و”ایستایی ” از عناصر بنیادین آن به شمار می رود.

معماری ؛ اجتماعی‌ترین هنربشری است. به غیر از دوران گردآوری خوراك، حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آینده، لحظه‌ای از زندگی روزمره آدمیان غایب نبوده و نخواهد بود. بشر، نیازمند فضایی است كه او را در مقابل تأثیرات محیط محافظت نماید. این نیاز از ابتدای زندگی تا به امروز تغییر چندانی نداشته است. این فضای محافظ یا همان فضای معماری،

مركزی است كه بر مبنای آن تمامی ارتباطات فضایی شكل می یابند و سنجیده می‌شوند. فضای معماری به بیانی ، مكان یا ظرفی است كه در آن بخشی از فعالیتهای مربوط به زندگی بشر صورت می‌پذیرد. بنابراین فضای معماری با زندگی رابطه‌ای ناگسستنی دارد. انسان ازهمان دمی كه از رحم مادر جدا می‌شود، در فضایی جدید قرار می‌ گیرد كه همان فضای معماری است. انسان در فضای معماری زندگی می‌كند، به فضا فكر می‌كند و فضا را خلق می‌نماید. معماری هنر به نظم درآوردن فضاست وانسان تازمانی که افعال خود را منظم نکند و به زندگی خود نوعی سازمان نبخشد نمی‌تواند فضا را به نظم درآورد.

رابطه انسان با فضای معماری رابطه‌ای روزمره است كه بخش مهمی از زندگی او را در بر می‌گیرد. این رابطه پیچیده‌تر از رابطه انسان با فضای هنری نقاشی و مجسمه سازی‌ است، زیرا وی این فضا را از درون نیز تجربه می‌كند. از این رو بعد از قرن‎ها، هنوز مسأله اصلی معماری، فضا ، زندگی و شیوه ارتباط بین این دو است. فضای معماری كه اصلی‌ترین وجه معماری است، از طریق اصلی‌ترین جنبه زندگی یعنی ” خلاقیت ” ایجاد می شود. با اینكه فضای معماری به فضای زندگی انسانها مربوط است، ولی این ارتباط از قالب خاصی نتیجه نمی‌شود. فضای زندگی به صورت الگویی از پیش تعیین شده، در جهان ایده‌آل‎ها وجود ندارد، بلكه باید ایجاد شود و معمار مسؤول ایجاد آن است.

روح انسان تجربه هبوط و استقرار و سكونت را بیش از هر هنر دیگری در معماری احساس كرده است. این معماری است كه در طول تاریخ همچون نمادی مادرانه انسان را در بر گرفته است و بنابراین با معنوی ترین عر صه های وجود بشر پیوند و قرابتی تمام عیار داشته است. همین جنبه های معنوی وشهودی معماری است كه آن را با مدنیت انسان مرتبط و همداستان كرده است.

به نظر می رسد معماری در تعین بخشیدن جامع به روحیات مردم یك عصرو بیان نسبت انسان با عالم درون و بیرونش (هرچند نمادین و انتزاعی) تواناتر از هنرهای دیگر بوده و همچون آینه ای علاوه بر تجلی دادن نیازهای معنوی و مادی انسانها ، كیفیت و كمیت زیست آنها را با زبانی خاص نمایانده است.

شایدبارزترین جلوه معمارانه بشر، خانه وخانه سازی باشد: انسان پس از این که از غارها بیرون آمد و به زراعتگری پرداخت و از شکارچی سرگردان به کشاورزِمستقر تبدیل شد، به ایجاد خانه اندیشید. خانه برای آدمیان درطول عصرها و نسل‌های متمادی، همیشه دربردارنده‌ مفاهیمی بس والا و برین بوده است.

امامهمترازخانه متعارف ومعمول برای انسان، ” خانه اعتقادات جمعی” وی بوده است که درقالب معابد ومساجد درطول تاریخ هنرخودنمایی می کند: همان خانه ای که بافطرت انسان تکلم می کند وخاطرات ازلی اش رابه اومتذکرمی شود. برای همین است که معماری درادیان همیشه جایگاه ارزشمندی داشته است. ازآنجاکه دین برآن است تامؤمنان وگروندگان خودرابه عبادتگری فراخواندوعبادت راازاساسی ترین ابعادوجودی هرانسانی تلقی می کند ساختن معابد به نحوی که متناسب بادرونمایه های آن دین باشد بسیاربااهمیت تلقی شده است. این مهم دردین اسلام بسیاربااهمیت ترشمارده شده است.

معماری اسلامی به حکم آن که ازهمه تجربه های معماری دینی پیش ازخودحداکثربهره ممکن رااندوخت وحقیقت دینی رادرکامل ترین گونه ممکن اعلام داشت شاخص ترین جلوه معماری دینی به شمارمی رود. ماهیت این معماری سازگارباماهیت دین اسلام وعناصرساختاری وتزیینی آن پیوسته ازارزشهای مستتردرنهاداسلام پیروی کرده است.

نكته در خوراهمیت اینكه معمار متدین مسلمان ، نه تنها فهم ِ والایی ازنیات توحیدی خود داشت بلکه درك ژرفی هم از سرشت مصالحی كه با آن كار می كرد داشت.او با سنگ چون سنگ و با آجر چون آجر رفتار می كرد؛ واین ناشی ازادراک حِکمی اوازهستی و بی شک متاثرازمعرفت دینی اوست. او نه تنها با به كاربستن فنونی كه سنگ را سبك ودر حال پرواز به سمت بالانشان دهد ، بلكه با استفاده از نقوش هندسی و اسلیمی ؛ نقوشی كه سبب می شود تا اجسام مادی ، ضمن حفظ سرشت خود ،در برابر نمونه های مثالی شان جلا نیزیابند ، به ماده شرافت و شأن می بخشد.

نقشهای ِاسلیمی این مجال را بدست می دهند تا به قلب ماده سرایت و رسوخ كنند ، تیرگی را ازآن بزدایند وآن را در برابرانوار الهی چشم نواز سازند. اسلیمی ها به گونه های مختلف ، فضای خالی را در هنر اسلامی رقم می زنند و اشیای مادی را از آن سنگینی ِنفس گیرشان آزاد می سازند و به روح مخاطب فرصت و فراست و رخصت پرواز می بخشند. توسعه و تكرار موسیقیایی این نقوش است كه از ثابت ماندن نگاه در یك نقطه جلوگیری می كنند و به نگاه و نظر ، مجال حركت می دهند.
معماری اسلامی ، فراتراز صرف ِتجربه ای زیباشناختی یا فضایی است ؛ این معماری جلوه ای نمادین از حقیقتی والاتراست.

دین اسلام در همه وجوه انسان جاری و ساری است ؛ در این دین هیچ چیز نیست كه متأثر از امر مقدس نباشد. فقط سلسله مراتبی از ” وجود” دركاراست كه ریشه در توحید الهی دارد.
این توحید ِنهفته در متن هستی ، بیش از همه در هنرهای جهان اسلام مشهود است ؛ هنرهایی كه در آن هیچ تمایزی میان هنرهای ظریف و صنایع كاربردی وجود ندارد؛ تكنیك و زیبایی وجوه مكمل خلاقیت هنری است.

به طورکلی درادیان ، هنر، از صنعتگری و كار صنعتگر از بقیه وجوه زندگی ، مخصوصاً زندگی اعتقادی او جدانیست. اعتقادات ِهنرمنددرهمه اندام وجوارح حیات او جريان دارد ومایه نشاط واسباب شعف مدام اوست.هنرمنددراین ساحت به حضورهماره دربرابرذات باریتعالی اعتقادی راسخ داردواوراازرگ ِگردن به خویشتن نزدیکترمی بیندومی داند [۳]. این جنبه خاص بیش از همه در رابطه میان برادرمآبی های اصناف صنعتی دیده می شود ؛ در اینجا روند ِرازآشنایی و مهارت و ظرافت ِ كاری كه در هر مرحله از شاگردی صورت می گیرد با تهذیب تدریجی در سلوك روحانی مطابقت دارد.

مؤمنان ومتفكران مسیحی [۴] هم آثار هنری را تجسم لاهوت درناسوت می دانستند وبراساس این باور ، هنر را ، ودیعه ای مقدس معرفی می كردند و برای آن منزلتی خاص قایل بودند؛ آنان تصویرهایی را كه هنرمندان بر اساس روایات و قصص انجیل پدید می آوردند محق ِاحترام می دانستند. هنرومعماری بیزانس [۵] هم، زاده ایمان مسیحی هنرمندان و خواست ِارباب كلیسا بود واین مهم درتار و پود آثار هنری ومعماری آن تنیده و بافته شده بود ؛ مثلا:

معماری بیزانس بر زمینه ای صلیبی شكل وبا هندسه ای مایه و پایه گرفته از محتوای فراخوان كشیشان و راهبان ، كلیساهای عظیمی را به وجود آورد. معماران بیزانس حتی گاه با جرح و تعدیل معابد یونانی – رومی به ایجاد كلیسا می پرداختند تاآن راهرچه بیشتربه نظام اعتقادی خودنزدیک سازند [۶].

معماری اسلامی علاوه براین که همسايه جغرافیایی هنر و معماری بیزانس (كه بر عنصر تزیین ، بخصوص موزاییك و وفاداری به مضامین دینی علاقه مند بود) بود در همسایگی ِ تاریخی معماری ایرانی هم قرارداشت : آثار معماری باقیمانده از عصر هخامنشی نشان می دهد كه ایران، عرصه رویارویی فرهنگها،وبه دنبال آن هنر ایرانی محل جلوه گری هنرهای مختلف اساطیری آن روزگاران بوده است [۷]؛ همان حقیقتی كه در دوران ما قبل یونانی شرق برای هند و چین و ژاپن محقق شده بوددرایران و مصر و بین النهرین به صورت دیگر به روی آدمی گشوده شد ؛ صور منقوش رازآمیزی كه مبین نوعی تفكر تنزیهی بود. در ایران باستان ، صورتها و چهره های طبیعی نیز در هاله ای از صور خیالی و مثالی قرار دارند و این تا به حدی است كه می بینیم برخی از مرغان واسطه زمین و آسمان محسوب می شوند.

در حجاریهای تخت جمشید ، آنجا كه تصاویر انسانی بر دل سنگ حك شده است نیز نوعی آرامش اثیری به چشم می رسد. چهره ها تماماً سنخ هستند و بیانگر فرد مشخص و معلومی نمی باشند و جملگی از خصوصیات نسبتا یگانه ای برخوردارند [۸]. معماری ایران باستان بر پایه یزدان شناسی ، جهان شناسی و انسان شناسی خاص زرتشتی جلوه گر بود:
مثلا آتشكده ها بر اساس اشكال چهار گوش كه دو قطرش مركزی را می سازد كه جایگاه جاویدانان و محل آفرینش فرشتگان وماوای اهورامزدا ست بنا می شود. جلوه چنین تفكری را در معماری چهارتاقی پارتی و ساسانی می بینیم : گنبدی بر چهار پایه [۹]كه بر فراز آتشگاهها ساخته می شد [۱۰]. گنبد یا آسمانه همانطور که از نامش بر می آید، شباهتی رمزی

با آسمان و عرش دارد. گنبد مظهر آسمان و فضای مکعبی شکل ِزیرین آن مظهر زمین و ماده ، و قوس مقرنس کاری شده آن همچون حلقه واسط زمین و آسمان تلقی می گردد.
آینه كاری وبهره گیری ازموزاییكها ویارنگ درخشنده طلایی وفیروزه ای برای گنبدها وتزیین نقوش ومقرنس ها، همه وهمه بیانی ازقاعده جلوه گری نوراست ؛ كاری كه همچون كیمیاگری كردن است كه معماردرآن سنگ رامانند نورجلوه گرمی سازدوازدل تاریك وسردش، درخشش وتلولورامی رویاند. پس همان طوركه عالم ، تجلی نورخداونداست ، ظهورجهان نیزجزظهورنوراونیست:

به این ترتیب دربروزمعماری اسلامی ، پیروی معماران از” مکتب قرآنی ” ، ” خوی نبوی ” رابروشنی درمی یابیم . اما تنهااین دوعامل علت قامت افراشتن معماری اسلامی نیست بلکه باید ” استعداد ایرانی ” راهم به آن افزود. زیرا اعراب جاهلی دارای معماری خاصی نبودند. آنهااز آنجا كه حسب شرایط خاص اقلیم ، اقوامی غیر یكجانشین بودند و استقراری قطعی نداشتند بیش و پیش از آنكه دلبسته مكان باشند ،وابسته به زمان بودند وچندان در مكان خاصی دیرپایی نداشتند. دلبستگی فراوان ایشان به ضرباهنگ (rhythm) بیش از هر عنصر

دیگری بود و لذا مؤانست بیشتری با شعر و موسیقی داشتند. تاآنجا كه برخی از اندیشمندان در این خصوص نوشته اند كه “تازیان همه هنرشان در شعر خلاصه می شود ” [۱۱]؛ واین خود به مرور زمان بدل به ضرب المثل شده است كه در میان اعراب اگر كسی شاعر باشد معجزه نیست بلكه معجزه آن است كه شاعر نباشد. ” نزار قبانی” می نویسد:
” عرب ، شعر را تنفس می كند. موی خود را با آن شانه می زند و لباسی از شعر به تن می پوشد. در میان اعراب همه نوزادان وقتی به دنیا می آیند در شیرشان چربی شعر است [۱۲]” .

اعراب ، جز شعر (وآنهم نوعأ با محوریت زن وغلبه موضوعی عناصر نازل) بهره چندانی از هنر و بخصوص معماری نداشتند و لذا در تكوین و غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نكردند.
معماری اسلامی از شاخصترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای مختلف بهره برد ؛ ” میراث آنها را گردآوری كرد، امابه گزینش دست یازیده و عناصری را كه برگزیده و نگه داشته بخوبی در خود تحلیل برده ، مهر و نشان خود را بر آنها زده و چنان پیچ و تابشان داده است كه دیگرآنهارا نمی توان باز شناخت. صدسالی این هنر راكفایت كرده است تا با آثاری كه می آفریند خود را چنان به كرسی بنشاند كه نتوان آثار آن را به هنرهای كهنی نسبت داد كه از ثمره كار آنها توانگر شده است. [۱۳]”
معماری اسلامی ؛افاضه صورت وحدانی نوینی است بر ماده ای كه خود از هنر بیزانس ، ایران ، هند، و.. گرفته شده است.دراین نوع از معماری چهارنوع مفهوم و نظام فكری به نحو شگفت انگیزی دریكدیگرتنیده شده اند:

صمیمیت ، زیبایی ،‌آسایش و استعلا [۱۴]
به دلیل عدم گرایش هنراسلامی به شمایل گرایی ، بیشتر آن بخش از عناصر هنری و معماری اقوام و ملل مختلف مورد استفاده قرار گرفت كه جنبه تجریدی داشت ؛ مانند نگاره های متقارن و نقوش اسلیمی و مواردی از این دست كه ماده آنها از حجاریهای دوره ساسانی است. ” عدم گرایش به شمایل نگاری از كیفیت آن نمی كاهد، درست برعكس، در اینجا با طرد هر صورتی كه ذهن را به شیی خاصی در خارج از خود متمركز و محدود، و نفس را به یك صورت منفرد متوجه كند ، فضای خاصی را می آفریند. عمل تزیین با صور انتزاعی ، به واسطه وزن وآهنگ ناگسسته ودر هم تنیدگی بی پایان آن برغنای كیفی این فضا می آفریند. “

– وحدت درکثرت
” معنای وحدت در كثرت ، به هیچ رو ، تكرار ، همشكلی و یكپارچگی نیست. بلكه همكاری و هماهنگی اجزاء در رسیدن به یك هدف واحد است … این اصل زیر بنای همه اصول دیگر می باشد. نكته مهمی كه در بیان این اصل باید بدان توجه داشت این است كه ” وحدت ” تنها یك مفهوم است و نمی تواند به عنوان یك اصل از آن نام برده شود. … اصول باید بتوانند میان چند مفهوم رابطه برقرار كنند و یا رابطه چند مفهوم را تبیین كنند. … این اصل در معماری و هنرهای وابسته به آن به شیوه های گوناگونی متجلی شده است. …ترجمان اصل وحدت در كالبد و فضاهای معماری به یاری اصول زیر بررسی می شود:
الف ـ تأكید بر كانون و مركزیت فضایی ـ كالبدی با گرایش به الگوهای ساماندهی مركزی.

ب ـ تأكید بر جفت سازی یا تقارن و محوربندی فضایی ـ كالبدی.
پ ـ جای گیری فضاهای اصلی ساختمان روی محورهای اصلی آن.
ت ـ جای گیری فضاهای فرعی و ارتباطی ساختمان روی محورهای فرعی.

ث ـ جای گیری فضاهای میانجی و میاندر در دو سوی محورهای اصلی.
ج ـ تأكید بر مركزیت در آرایه سازی ها و نگاره های اسلیمی.
همه اصول یاد شده به گونه ای در پدید آمدن اصل حركت از كثرت به وحدت مؤثر هستند. این اصول گاه از سوی برخی به گونه ای پراكنده و بی ارتباط با هم عنوان می شوند. ولی به گمان ما همه آنها بسیار به هم وابسته و در ارتباط با هم هستند و باید گفت وجوه متعدد یك پدیده هستند
جهان بینی اسلامی ، جامع ترین و زیباترین نگاه را به هستی دارد:

توحید در اسلام امری تغییر ناپذیر است ومسلمانان ، همواره جهان را صاحب یك خالق می دانند. آنها معتقدند كه مشیت حضرت سبحان بود كه همه موجودات را به عرصه وجود آورد و سرانجام نیز همه چیز در نهایت هدفمندی به سوی او باز می گردند [۱۵]. به همین دلیل است كه بینش توحیدی معمار بر همه تدابیر و تحركات ذوقی او چیرگی دارد.

وحدت ، رمز هستی و رمز وجود است و قانون ِمحوری هستی به حساب می آید ؛ در پرتو چنین بینشی است كه همه صورتها دارای مركزی معین است ؛ تا آنجا كه اگراین مركز یا محور از مجموعه بنا گرفته شود كل نظام آن فرومی ریزد ، سامان بنا مخدوش می شود و اجزا ، آشفته ، بی هویت و موهوم می گردند. پس بی سبب نیست كه حیاط ، همیشه در مركز بنا قرار می گیرد ، كوشك در میان باغ خود نمایی می كند ، ایوان در میان نما ،” گنبد خانه ” دروسط حجم [۱۶]، حوض در مركز حیاط و فواره در میان حوض جای می گیرد. همه چیز از یك نقطه آغاز می شود وبه سوی همان نقطه میل می كند. این اعتقاد ” از اویی ” و ” به سوی اویی” كه برخاسته از متن قرآن مجید است (انا لله و انا الیه راجعون) و كوشندگی باطنی انسان به جانب مبدا آفرینش و اشتیاق وافرش به سرور دیدار ، در همه تدابیر و تحركات معمارمسلمان پیوسته حضور دارد.

در معماری اسلامی ، سیر هنراز باب وجه الرب است ونه وجه النفس. هم از این روست كه نام و امضاء معمار در كار نیست و هرچه هست مستغرق در یاد محبوب ازل است.
” در این وادی خاطر معمار مومن مسلمان ، حقانی و حواس ظاهر و قوای باطنی اش ، جمله محو خداوند است ؛ بر كل نیروهای وجودی اش نوری حكمفرما است كه پیوسته او را به اطاعت از خداوند یگانه جمیل دعوت می كند. او با شوق لقای الهی به سوی علو وجود خودش متصل و به جهان حقیقت وارد می شود [۱۷]. آنچه معمار در این وادی انجام می دهد بنوعی اظهار بندگی و گونه ای نیایش است [۱۸]. آنان هرگز بدون وضو دست به كار نمی شدند و حتی گاه با لباس احرام ودر حال نوعی بی خبری نسبت به جهان مادی ناپایدار ، هدیه خود را به درگه حضرت دوست تقدیم می كردند.

تعالیم اسلام بركل شئون وصورهنری رایج درتمدن اسلامی تاثیرنهاده است وصورتی وحدانی به این هنرداده است. بنابراین همه جلوه های هنری درتمدن اسلامی به نوعی مُهرمِهراسلام دارند . همچنان كه اشتراك دردین باعث شده تااختلافات وتعلقات نژادی وسنن باستانی اقوام مختلف درذیل علایق وتعلقات دینی ومعنوی قرارگیردوهمه رنگ دینی رابپذیرند، وجودزبان دینی مشترك هم به این مهم نیرو می داده است.

– سودمندی اجتماعی
نه تنهامعماری که همه گونه های مختلف هنردینی وبه خصوص هنراسلامی ذاتی درون گرایانه دارند.این درون گرایی به معنی آن نیست که انسان بایدازهمه تنعم های دنیایی دست بکشدوبه رهبانیتی جدای ازجامعه روی آورد.ازقضااسلام عقیده داردکه یدالله مع الجماعه واین نکته درخورتوجهی درتحلیل محتوای هنراسلامی است.
معماری اسلامی براین اساس كوششی است در برآورده سازی نیازهای دنیوی و متداول و حوایج اخروی ولذا به هر دو وجه وجودی مسلمان توجه دارد.

اگرچه مسجد ، در نگرش نخستین محل عبادت است؛ اما مكانی برای بحث و فحص در علوم مختلف و جایگاه رفع مشكلات و حل گرفتاریها نیز به شمار می رود. در تاریخ تمدن اسلام ، مدارس و مساجد دو مكان جدا از یكدیگر نیستند و عبادت و دانش در محلی واحد صورت می پذيرد و هرگز دیده نشده است كه حركتی اسلامی و فریادی حق طلبانه از مسجد آغاز نشده باشد و یا به نحوی از انحاء با آن پیوستگی نداشته باشد.
مسجد درهمه شعبه های حیات اجتماعی واعتقادی مسلمانان حضوری جدی داردوبه مفهوم راستین کلمه دارای سودمندی های مختلف است. مهمتراز این همه ایجادکننده وحدت اجتماعی وتعامل فکری می باشد.

– تدبیرهای تزیینی خاص
تزیین درهنردینی به معنی مغفول نهادن معنا وپوشاندن حقیقت نیست [۱۹] . هنرمندان این وادی پیوسته درتکاپوی آن بوده اندتاازراه تزیین وجوه ناپیدای پیام رادرخاطره مخاطب بیدارسازند. آنان دراین راه به طورپیوسته دراندیشه خلق گونه های مختلف وبکرتزیینی بوده اند. معمار مسلمان در روزگاران گذشته هرپدیده زيبايى را كه در اطراف خويش مى ديد – اگر آن را درخورعظمت و جلال ِ حقيقت ديني مى يافت – سعى مى كرد تا به هنگام فرصت براى آن جايى در مسجد باز كند. هنرمندان و معماران مسلمان به تزیین از دیدگاه اعتقادی خود می نگریستند و آن را در خدمت آفرینش فضای مورد نظر خود به كار می بردند.

به طوركلی هنرمند مسلمان درتزیینات ، كمترازسنگهای قیمتی وفلزاتی چون طلاونقره استفاده می كند واین امربه نظرمی رسد كه برتراویده ازاعتقادراسخ اونسبت به پرهیزازتجمل دنیوی باشد. برای همین است كه درتمدن اسلامی ، سفالینه های لعابداردرخشان جایگزین ظرف های زرین وسیمین ادوارگذشته می شود.

تزیین در اینجا پوشاننده حقیقت و ترفندی برای زیبا نمایی و قلبِ جوهر (ذات) نیست ؛ بنابراین با تزیینات دنیایی كه نوعأ به منظور استتار باطن معیوب و اغوای مخاطبان به كار بسته می شودتفاوتهای اساسی دارد. تزیین در اینجا هماهنگ سازی مصالح با فرم كلی می باشد و همچنین ایجاد ” طراوت ” و ” درخشش” در بنا. در تزیینات اسلامی ، فریب تصویری و یا تفاخر هنرمند وابهت آفرینی های كاذب مد نظر نیست ؛ بلكه قصد آن است تا افزون برفخامت ، سكون وسروری كه لازمه عبادتگری است پدید آید و جوهره اعتقادی بنا بروزی دو چندان یابد.
محراب ، جایی است که مسلمان درآنجا به حرب بانفس اماره خودمی پردازد به همین منظورباید درایجادانواع مهارت های خلاقه وذوقی درآن کوشید؛ وصدالبته هنرمندان ومعماران ما چنین می کردند.
– اعطای وجه تزیینی به عناصر ساختمانی

از جمله ویژگیها و خصایص قابل تحسین معماران مسلمان یكی هم این بوده است كه تعداد قابل توجهی از اجزایی را كه در اصل مورد استفاده ساختمانی بوده به عناصر تزیینی نیز تبدیل می كرده‌اند و بدین سان از یك عنصر، كاربریهای مختلفی اخذ می كردند. این مهم از توانِ كشف رابطه ای و نگرش شناور معمار بر می آمده كه به دنبال یافتن مصارف نوین از مواد و عناصر متداول بوده است. مانند: وجه تزیینی بخشیدن به سر ستون ها ، پایه ستون ها (بقعه خواجه ابونصر پارسا ، بلخ) و ستونهای چند وجهی ایجاد كردن در برخی بناها (ورودی گنبد غفاریه در مراغه) .

– توجه به جنبه های معنوی رنگ
رنگ ، مهمترین و پرمحتواترین بُعد هنرهای اسلامی است: در فرهنگ اسلامی ما رنگ و زینگی های رنگی (لون ها) [۲۰] برای كسانی كه نعمتها و آیات خداوند را یادآورمی‌شوند و به آنها می اندیشند نشانه هایی از وجود ذات باریتعالی هستند:
وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ [۲۱]

(و [همچنين] آنچه را در زمين به رنگهاى گوناگون براى شما پديد آورد [مسخر شما ساخت] بى‏ترديد در اين [امور] براى مردمى كه پند مى‏گيرند نشانه‏اى است ).
درآیات دیگری ، رنگارنگی آفرینشهای الهی نشانه هایی برای كسانی است كه آگاهند ، دانایند و دانشمند. یادآور شدن نعمتهای الهی و اندیشیدن، نخستین گامهای آگاهی و دانش است. نیز رنگ در كلام الهی مفهوم غیر مادی دارد:

وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ [۲۲]
(و از نشانه‏هاى [قدرت] او آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست قطعا در اين [امر نيز] براى دانشوران نشانه‏هايى است).
خداوند رنگ را استعاره ای برای حكومت جهانی اسلام برگزیده است. بنابراین اثری كه در هماهنگی رنگی ساخته شود اثری است گویای توحید و یگانگی. مسلم است كه در این وادی ، هنرمندان مسلمان ما در مقام یك رنگ شناس علمی یا عملی ظاهر نمی شدند بلكه آنها با رنگها الفت خاصی داشتند و بیشتر رنگهایی را به فضای قدسی اثر خود دعوت می كردند كه ارتباط و انطباق بیشتری با روح توحيدي معماری اسلامی داشته باشند.

در این میان آبی و سبز بیش از رنگهای دیگر در منظر پسند ایشان قرار داشت. زیرا آبی رنگی است آرام و درونگرا. بیننده را به سوی خود می كشد و در درونِ آرامش خود غرقه می سازد. آبی ، رنگی است فضایی و خداوند آن را برای تسكین و آرامش ناراحتیها و تقلیل ناگواریها و فرو نشاندن خستگی ها و نابسامانی های زندگی روزمره ، بر فراز ” كره خاكی ” آفریده است. آبی ، چشم را به خود متوجه می سازد و موجب تقویت آن می گردد؛ و چنین است كه آسمان آبی برفراز زمین ، چشم ” آبی‌بین‌ ” را تقویت می كند و در اندیشه او رسوخ می‌نماید.
حضرت امام جعفر صادق به یكی از یارانش می فرماید:
ای مفضل ، در رنگ آسمان تفكر كن كه خداوند آن را به این رنگ آفریده است برای آنكه موافقترین رنگها برای چشم بشر است و نظر به آن دیده را قوی می سازد. آبی ، حركتِ دورانی درونگرا دارد و به همین دلیل در میان شكلهای هندسی با دایره موافق و هماهنگ است. هر چه قدر زرد ، محرك و تبذیر كننده نیروهای بصری است و در حالتهای ویژه ، محرك خوی نفسانی است ، آبی ، بر خلاف ، آرام كننده هر گونه تحریك و ذخیره كننده نیروهاست. متمركز شدن در آبی ، سبب تمركز اندیشه می گردد.

سبز نیز رنگی است میانه و معتدل. سبز ، رنگ تعقل ، تفكر ، متانت و آرامش خردمندانه است. نه آنچنان چون آبی، سرد و آرامنده است و نه آنچنان هیجان آفرین و محرك كه انسان را از تعادل بیرون كشاند. قرآن مجید ، رنگ سبز را رنگ بهشتی می داند و این مطلب از آیات مختلف قرآن كه بهشت و فردوس را ” وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ [۲۳] ” به عنوان باغهایی – كه زیردرختان آنها جویها روان است – نامیده و توصیف كرده است می توان دریافت. زیرا ویژگی باغ و جنت، درختان فراوان و جویبارهای آن است. بهشت ، پوشیده از درختان میوه است و درختان میوه عموماً سبزند و انعكاس این سبزینگی در آبهای شفاف و زلال و روان در زیر آنها دو برابر می

شود. انسان ، اغلب برای رفع خستگی و اندوه خود به سبزه زارها و باغها پناه می برد تا در چنین فضاهایی آرامش و نیروی فرسوده شده یا از دست رفته اش را دوباره بازیابد. سیادتی که رنگ سبزبرای انسان داشته است راشایدبتوان ازاین رهگذرتوجیه کرد.

هنراسلامی ، همواره ازالگوی اساسی بهشت پیروی کرده است؛ بهشت دارای دوویژگی توامان است: طراوت ودرخشش. هنرمندان مسلمان – بخصوص درمعماری مساجد ومشاهد متبرکه به صداهتمام بلیغ – کوشیده اند تاتدابیرخودرامتمرکزبراین دوعنصراساسی سازند. این است که آنچه آفریده اند آرامش وشکوهمندی رابه صورت همزمان باخودبه همراه دارد. [۲۴]
– ملازمت پیوسته با خوشنویسی
خط در معماری اسلامی ، از اجزا جدا ناشدنی آن به شمار می رود و همواره نقش و سهم با اهمیتی را درمجموعه بنا دارد. مهمترین دلیلی كه می توان بر اسرار معماران مسلمان در خصوص استفاده شایسته از خط اقامه كرد ، پاسداشت حرمت ‌قرآن كریم است:
كلام الهی باید با بهترین صوت ممكن و به گونه ای حزین خوانده شود و به زیباترین گونه ممكن نوشته شود تا اولاً از حرمت آن صیانت شود و ثانیاً معانی متعالی آن هر چه جذاب تر و قدرتمندانه تر تجلی یابد.

خط و كتیبه های خطی كه غالباً در بردارنده آیات كتاب خدا و یا احادیث و روایاتند ، روح خاصی را در بنا به جریان می افكند و جلوه عبادی و قدسی ویژه ای را به بنا می بخشد و طهارت معنوی شگفتی را به آن اعطا می كند. خط بر قامت بنا ، ردای عبادت می افكند و با نشستن در اطراف گنبدها و مناره‌ها ، بنای مورد نظر را در عمل عبادت غرقه می سازد.
آنچه مسلم است هنرخوشنویسی در غیرهمنشینی و مؤانست با قرآن هرگز نمی توانست به چنین رشد اعجاب انگیزی واصل شود. قرآن همواره قلم و نوشتن را ارج نهاده است. حروف قرآن برای خوشنویسان متعبد الهام بخش بوده و باعث شده است تا برای حروف كلمات آسمانی بطونی قایل شوند و برای كتابت قرآن ، ابداعاتی در شیوه نگاشتن پدید آورند به نحوی كه در شأن این كتاب جاویدان باشد.

هنر خوشنویسی ، مجموعه ای از نمادهای ویژه خود را همچون اعتدال ، توازن ، تناسب ، حسن تركیب و هماهنگی سلیقه و ذوق دارد. این هنر شریف بر اساس اصول و قواعدی همچون زیبایی سیمای حروف ، كشیدگی های معتدل ، نظم و ترتیب دلپذیر ، قرینه سازی موزون و لطف مجاورت حروف و كلمات ، در هیأت هنری مستقل و به عنوان همراه و همدوش همیشگی در كنارمعماری اسلامی ظاهر شد.

در بناهای اسلامی ، نوعاً از خط كوفی ، خط بنایی (كه خود نوعی كوفی تلقی می شود) و ثلث استفاده می گردد:
خط كوفی ، خطی راست گوشه و مستقیم است كه در امتداد تكاملی خود باعناصر مدور تزیینی پیوند می خورد و در همه حال صلابت و متانت خویش را حفظ می كند (برج مقبره ، گنبد كاووس) . خط بنایی ، مستغرق در هندسه می شود تا از این رهگذر ، قابلیت استفاده در سطوح مختلف بنا را پیدا كند و در ریتم زیبای آجر كاریهای ” خفته راسته ” یا ” جناغی” چهره بنماید. این خط با ظرافتهای بصری خود در اواخر قرن هشتم و نهم چنان در بناهای خراسان و ماوراء النهر حضوری همه جانبه پیدا كرد كه نوعاً معماران لزومی بر استفاده از صورتهای مستظرفه دیگر ندیدند.(سمرقند ، شاه زند ، مقبره قاضی زاده رومی). خط ثلث ، در حدود قرن ششم ، با گرایشهای قدرتمندانه خود پا به عرصه معماری اسلامی گذاشت تا به

اشتیاق معماران در بهره گیری ازاشكال زنده تر و چشم نوازتر پاسخ بدهد؛ به همین منظور می توان گفت كه خط ثلث (پیش از آن كه از روی بناها به روی كاغذ بنشیند) جایگاه بصری خود را در میان كاشیكاریهای معرق می یابد و با رنگ سفید بر زمینه لاجوردی قرارمی گیرد و درمجاورت و مؤانست با اسلیمی های فیروزه ای تشخص پیدا می كند.

به همان مقدار كه ثلث درهمراهی با كتیبه ها توانمندیش را اثبات می كند ، نستعلیق این عروس خطوط اسلامی (كه در كف با كفایت نام آورانی چون سلطانعلی مشهدی و میر عماد به گوهری شاهوار بدل می شود) نمی تواند (در بناها چندان جلوه گری كند) به نظر می رسد كه كوفی ، بنایی و ثلث توان آن را داشته اند تا به قدر كفایت ، حوایج ابداعی طراحان نواندیش را برآورند ، آن سان كه دیگر ایشان نیازی به استفاده از خطوط دیگر نداشته باشند. نستعلیق؛ همواره نیاز بروز وجد باطنی هنرمندان مسلمان رابه بهترین صورت ممکن برآورده است. همان شوری که دربحرهزج مسدس نهفته است وهمان نغمه مقتدرانه ای که دردستگاه ماهوربه گوش ِجان انسان می رسد، درهندسه پنهان این خط دیده می شود.
– هندسه خاص و خالص

معماری اسلامی از جنبه ” تنزیهی ” برخوردار است: با این تنزیه و عدم تفرد و تمركز معنوی در وجود واحد ، بنای پدید آمده با ” اسقاط افاضات و تعلقات ” ، صورتی شاخص و درخشان پیدا می‌كند ؛ هر چند كه معماربه اصل بدیهی ِمراتب توجه دارد.