نگاهی گذرا به رويکردهای فلسفی انديشه ورزان معاصر

تأملی کوتاه درباره فلسفه وجودی
عمدتاً فلسفه معاصرغربی را به دوجريان کلان تحليلی ـ تجربی واروپايی ـ قاره ای تقسيم می کنند . شايد به گزاف نگفته باشيم که بعد از مارکسيسم اگزسيتانياليزم بيشترين تأثيررا درغرب داشته است . بنيان گذاراين مکتب سورن گرکگورعارف بزرگ دانمارکی است که برای اولين بارخودرا به عنوان فيلسوف وجودی معرفی کرد ! اگرچه اگزسيتانياليزم به عنوان يک مفهوم ونگرش بيشتروجود داشت .
متفکران اين مکتب اصالت را به وجود می دهند نه به آن معنايی که درفلسفه اسلامی تعبيرمی شوددرفلسفه اسلامی برخی فيلسوفان بين ماهيت ووجود اصالت را با وجود می دهند اما دراين جا اصلاً بحث برسراين دو ـ ماهيت ووجود ـ نيست بلکه انسان موجود بی ماهيت قلمداد می شود که پرتاب شدگی از ويژگيهای اساسی او محسوب می گردد اين انسان يا به تعبيرهايدگراز اين درجستجوی ماهيت خود به سوی آينده می رود واصلاً درصدد طرح ريزی برای آينده است وتلاش می کند ازاين راه حرکت به سوی آينده وساختن ماهيت خويش ـ ماهيت خودرا بسازد که البته اين به سادگی ميسرنيست بلکه همراه با يک اضطراب وجودی است .

اگزسيتانيالزيم برخلاف مکاتب ديگر يک نظام فلسفی مدرن يا فلسفه سيستماتيک نيست ! اتخاذ موضع مشترک برخی از فيلسوفان چون کرکگور، نيچه ، هايدگر، ياسپوس ، سارترومارسل ، درحوزه معرفتی باعث گرديده تا آنها را دراين جريان فکری قراربگيرند وگرنه هايدگرهستی شناس بود وخودرا از سارترجدا می داشت وسارترنيز زمانی اعلام کردکه بايد پذيرفت که ايدئولوژی برترقرن ۲۰ مارکسيسم هست والبته تلاش زيادی درآشتی دادن مارکسيسم واگزستيانياليزم از خود نشان داد با اين که يکی از عوامل شکل گيری اين مکتب نقد شديد کرکگوربراصالت جمع وتاريخی نگری مارکس وهگل بودودراواخرعمرهم اعلام کرد يک آنارشيست است !!!

نيچه راهم بيشتربه عنوان پيام آورمرگ باورونهيليزم می شناسد وياسپرس نيز از اين که اورافيلسوف مکتبی بخوانند فاصله می گرفت .
علاوه برمتفکران که نام آنها ذکرگرديدمی توان ازداستايوسکی ، سيمون دوبوآروکامونيز به عنوان کسانی يادکردکه تفکراگزيستانس را درقالب رمان يا داستان بسط می دادند فلسفه وجودی درمقايسه باسايرمکتب های فلسفی معاصراز تعالی بيشتری برخورداراست وبه قول شريعتی بهترين است ! اين فلسفه دررابطه با تعليم وتربيت وروان شناسی نيز آراعميق وقابل تأملی داردکه البته با مرگ سارترـ که معروف به غول اين مکتب درفرانسه بود وخوداز طريق ترجمه هانری کربن با

هايدگرواگزيستانياليزم آشنا شده ، اين مکتب روبه افول رفت علاوه بربی ماهيتی انسان که همراه با اضطراب می باشد واين ناشی از پرتاب اووحرکتش به سوی آينده است ازويژگيهای ديگرانسان که دراين مکتب برآن اشاره شده است می توان به آزادی ، اصالت خود ، اختيارو… اشاره کرد .
چنانچه کرکگوربه نقدشديد مارکس وهگل می پردازدوايده آنان مبنی براين که هويت انسان درپيوستن با جمع ساخته می شود وپس اصالت با جمع است را شديداً مورد حمله قرارمی دهد

وحتی آنان را دروغگوخطاب می کند ازمنظرمتفکران وجودی اين مفاهيم باعث رشد معنوی انسان می شود . چنانچه سارترآدمی را درآزادی تعريف می کند وهايدگرمعتقداست هرانسانی خود سرنوشت خويش را به گونه ای که می خواهدرقم می زند با اين وجودمتفکران فوق عليرغم داشتن مواضع مشترک گاه باتضادهای فکری هم مواجه هستند ، چنانچه خودسارتربراين اساس متفکران را به دوگروه خداباوروملحدتقسيم می کند .
براين اساس کرکگورومارسل از متفکران خداباوروسارتروبرخی ديگرملحد قلمداد می شوند ودراين ميان از هايدگروياسپرس می توان به متفکران معنوی ياد کردچراکه هايدگربا طرح برخی از مسائل چون توجه انسان به مرگ واهميت دادن به ندای وجدان انسان را تاحد زيادی به نوعی عرفان نزديک می کند برخلاف انسان سارتر که محکوم به آزادی ونهايتاً پوچی است . جدازاين هايدگرموجودی اصيل است که متفاوت با سايرموجودات به عنوان يک مسنده معناداردرهستی می زيد وبه زمان توجه می کند چنانچه به زعم اودازاين زمان بودگی است .
انسان شناسی هايدگرورای انسان شناسی علمی وفلسفی سوژه يا ابژه نگر است که قابل مقايسه با هيچ انسان شناسی ديگر دردوران مدرن که با رهيافتی سکولاراست نمی باشد لذا می توان به وضوح به توارد بين وفلسفه اوواسلام اشاره کرد . انشاءا… درفرصتی مناسب برتبيين

وتحليل ديدگاههای هايدگردرحوزه های مهم معرفتی خواهيم پرداخت ، چون نقد غرب ، تحليل ماهيت تکنولوژی انسان شناسی هايدگرو… ، هايدگرميزان ارزشمندی انسان را دردرک وبرداشت او می دانست. اين نوشتاررابا جمله ای از هايدگربه پايان می بريم .
انسان ارباب طبيعت نيست شيان وجود است !!
اگرهايدگربله ! ديگران هم ….
ومن می گويم اين ها بزرگترين متفکران عصرما واصلاً مظاهرعالم جديداندانتقادکرده اند که من با متفکران گزينشی عمل می کنم بااين معنی که هرکس ضدغرب يا مدرنيته باشد را انتخاب به تبيين وتحليل وبسط ديدگاههای آنان می پردازم ! اگرمدعی کمی اهل مطالعه باشد که هست اما متأسفانه عينك ايدئولوژيکی راهم بايد به کناری بزند که نزده ، تأييدمی کند که هايدگرواشپنگلرورنه گنون ومارکس وفرويد ودريدامارکوزه وليوتارو… هرکدام متعلق به يک جريان فکری هستند وهيچ قرابتی هم بين هايدگرواشپنگلريا دريداوهورکايمروجودندارد.
من نمی دانم چرابرخی روشن فکران دينی ما صرفاً سنبلی صحبت می کنندويادرمان رادرمسائل سياسی می بينند وهنوز درس نگرفته اند که اگرمی شد دست به گزينش زدچراتابه حال ما متجددمأبيم وبرشهرتجدد واردنشده ايم وچراخودغرب بدرابه کنارنمی گذاردواصلاً چه کسی وچطورمی تواند دست به گزينش بزند وچه معياری برای خوب وبدوتشخيص اين ها از هم دارد؟ چنانچه مدعی جامعه مدنی رامطلوب نظرخودمی داند ونگارنده معتقداست که جامعه مدنی از ابعاد مختلف به نقد کشيده شده وتاريخ مصرف آن تمام شده ، نقدی که مارکسيست ها وسوسياليست

ها برجامعه مدنی واردکردندودراين موردمی توان برنقدهای ديگران چون خود ليبرال ها ، پست مدرن ها ، اسلاميست ها و… اشاره نمودبرفرض قبول آن هم آيا اين پذيرش مارادرنظام جهانی برعقب نمی اندازد که پس از دويست سال تازه از جامعه مدنی وقبول آن صحبت کنيم ؟ حقيقت رااگربخواهيد من اصلاً درصدد جواب گويی نبوده ام وتصورمی کنم هرهايی را با هوی جواب نمی

دهند . اما وقتی می بينيم عده ای خودرا اهل علم وفلسفه می دانند ومنتقد وعالم قلمداد می کنند ومدعی تساهل وتسامح ، جامعه مدنی ، آزادی حقوق ؟؟ ، دموکراسی ، پلوراليزم و… هستند واز ديگرسواز هيچ هتاکی وبرچسب زدن ويا دخالت درزندگی خصوصی متفکران وبزرگ نمايی اشتباهات احتمالی آنان فروگذارنيستند فکرکردم نبايد سکوت کنم وبايد بنويسم حال که اين جوراست ديگران هم می توانند از اشتباهات تاريخی بعضی يادکنندچنانچه که اگر هايدگرفاشيست

بود ودرايران به سرهرزبانی افتادـ درغرب هم وابسته ها به لابی صهيونيستی روی اين مسأله خيلی مانورمی دهند ـ ما هم می توانيم اشاره کنيم که پوپرخودازسويی مدعی تساهل است واز سويی شديدترين حملات وتوهين ها را به افلاطون وارسطو وهگل ومارکس کرده ـ مثلاً درکتاب من می دانم که هيچ نمی دانم ! گفته مارکس با مستخدم منزل خودارتباط جنسی داشته !!! ياازسويی خودراطرفداردموکراسی می داند وازسویی ديگرهرخشونتی را برای آن توجيه می کند!!! چنانچه پوپرازنسبی گرايی معرفت هم دم می زند اما هرکس که درانديشه اوچون وچراکند نه اين که نپذيرد ـ متهم به بی تسامهی و نفهمی می شود !!! يا چنانچه درنوشته ای ديگرهم گفته ام پوپراز تروريسم دولتی ـ اسرائيل حمايت می کردوجنايت های غرب را هم حتی ناديده وناچيزمی شمردوبرای رسيدن به دموکراسی لازم برمی شمرد!!! ويا مصدق که هم عضوانجمن فراماسونری بود هم بردستان شاه بوسه می زد هم به آيت ا… کاشانی پشت می نمود ! اگرچه درنظرشماهايدگرفاشيست است ونيچه هم ديوانه است ومارکس ايدلوژيکی حرف می زدوپست مدرن ها دجاربيماری فکری شده اند واشپنگلرفلسفه راازتاريخ بازشناخته ومتفکران ايران چون فرديدفرومايه هستندواگرنصرعمله حکومت شاه بوده ويا مصباح ايدئولوگ خشونت است ويا حتی

شريعتی آن جا که برخلاف ميل شما صحبت کرده محکوم برنقدمی باشد که چرادرون دينی می انديشيده بايد عرض کنم امثال پوپرومصدق وبازرگان وسروش هم اينگونه اندچنانچه درباب پوپرومصدق گفتم ودرباره بازرگان بايدبررفتارچندگانه اودرقبال انقلاب اسلامی بپردازم به گونه ای که به عنوان مثال درجريان به ثمرنشستن انقلاب بازرگان دردقيقه ۹۰خدمت امام می رسدوازايشان می خواهد که انقلاب نکنند شاه شرايط امام را پذيرفته ويا انقلاب به نفع مردم نيست ومردم خسته شده اند !!! وبعد از انقلاب هم به هاشمی مکرراً می گفته که روحانيت به دليل مورد اعتماد بودن نبايدواردعرصه های انتخاباتی شوندچون رأی خواهند آورد! ويا سروش که خود زمانی عضوشورای عالی انقلاب فرهنگی بود وعلاوه برتعطيلی دانشگاه ها باعث اخراج ۷۰۰ استاددانشگاه شد !!!
جالب اين است که رسانه های غربی که وابسته به لابی های صهيونيستی هستند از سروش حمايت تبليغاتی فوق العاده ای می کنند واين امرخود بيان گرارتباط تشکيلاتی سروش با لابی های صهيونيستی است چراکه دفاع سروش از فلسفه تحليلی ـ که عمدتاً متفکران آن يا يهودی هستند ويا تفکرشان درخدمت صهيونيزم می باشدـ به خصوص ترويج انديشه های سوفيت معاصرـ پوپرـ خوددليل ديگری است که اين مدعارااثبات می کند چون ازسويی اين رسانه ها درصدد آلترناتيوکردن سروش دربرابرنظام هستند وازديگرسوبا بزرگ کردن اوبه ترويج انديشه های فلسفه تحليلی ـ که امروزدرخدمت سياست های امپرياليستی وغرب هست ـ که دررأس آنها التفات گرائی چون پوپرهستند منجرمی شود . شايد اين افشاگری ها را عده ای برطبق معمول مغايربا اصول اخلاقی وعلمی بدانند ومن نيزدراين رابطه به يک بيت شعراکتفا می کنم واين نوشتاررا خاتمه می دهم :
خوش بودگرمحک تجربه آيدبه ميان
تاسيه روی شودهرکه دراوغش باشد

تأملی برادبيات جاده ای
ازسال های بسياردورحقيراشعاروجمله های زيبای روی گل گيرکاميون ها یا شيشه عقب تاکسی هاو… را می نوشت واين عمل واکنشی رادرانسان های اطرافم به وجودمی آورد. بعضی با تعجب وژستی کنجکاوانه ازنگارنده علت اين کاررا می پرسيدند ومنتظرتوضيح بودند وعده ای هم لبخندی ازروی تمسخرمی زدند وفکرمی کردند همه بايدبافکرآنها زندگی کنند !
سالها گذشت تا مجموعه ای از اشعاروجمله های پرمحتوادرزمينه های گوناگون جمع آوری کردم بعددوستی به من فرمودکه کتابی درزمينه ادبيات جاده ای چاپ شده است چرابرای اينکه خيالت راراحت کنی آن کتاب را نمی خری ؟ کمی تأمل کردم وچند مسئله ای مربوط به موضوعی که دوستم بامن صحبت کرده بودذهن مرابه خود مشغول کرد .
نخست اينکه به اين شعرها وجمله ها ادبيات جاده ای يا ماشين نويس ها اطلاق شده خيلی جالب است از جهت ديگرمن توانسته ام مجموعه ای تهيه کنم وآنرابه صورت کتاب چاپ کنم ودراختيارعلاقه مندان قراردهم ، ازسويی به راستی چرا اينقدرادبيات عموماً وادبيات منظوم(شعر)خصوصاً درفرهنگ ما ايرانی ها نهادينه شده وسراين درچه چيز نهفته است وتصميم داشتم قبل از اينکه به تأمل درادبيات جاده ای بپردازم واين مطالب رابه رشته تحريردرآورم مقدمه ای هم دررابطه با اين موضوع بنويسم اماازآن جايی که مقدمه نوشته های من بيشترومفصل ترازخودموضوع می شودواين مسئله انتقادبرخی ازبزرگان رابه همراه داشته ، که انتقادی است پذيرفتنی که چرانگارنده زيادبه حاشيه می رود نوشته فوق هم البته مقدمه است برای ورودبه بحث اصلی !! ازترس تصميم گرفتم آنرابه صورت نوشتاری مستقل با عنوانی ديگردرشماره های بعد انشاءا… به خوانندگان خوب کيميا تقديم کنيم .
برگرديم به اصل بحثمان ، نمی دانم دوستان بزرگواردرضمن رانندگی ياوقتی سوارتاکسی هستندودرشهرحرکت می کنند آيا تابه حال شعرها وجمله های شيشه عقب ماشين جلويی ذهن آنهارامتوجه خودساخته ؟ ويا هنگامی که برای مسافرت ازشهربيرون می آيند برايشان اتفاق نيافتاده که دريک روزبارانی از روی کنجکاوی تصميم به خواندن نوشته روی گل گيرکاميون جلويی را داشته باشيد اما تلنگرپی درپی قطره های باران برشيشه ماشين يا سبقت وسرعت گرفتن

کاميون فوق وشايد هم کمی کثيف بودن گل گيروهرعامل ديگر… شماراازخواندن آن بازدارد؟
ازتمسخردوستان درماشين که بگذريم ! به هرحال شما علاقمند به ادبيات جاده ای شده ايد که شايد نقشی جزسرگرم کردنتان نداشته باشد وبه دليل همين نقش راهنمايی ورانندگی رانندگان محترم راازنوشتن برنقاط مختلف ماشين برحذرداشته وبعضاً جريمه هم می کنند . چون اينگونه تحليل می نمايد که اگرچه ادبيات جاده ای بيانگرحديث نفس صاحبان ماشين است اما حواس بسياری ازرانندگان رادرروزهای بارانی و… يادرشب به خودمشغول وخدای ناکرده منجربه تصادف می شود !! که البته اين تصادف هم نوعی ازادبيات محسوب می شود تراژدی !! نمی دانم ذکراين نکت

ه ضروری است يانه که تولد ادبيات جاده ای وربط آن محصول مدرنيته است يعنی اگرجاده های امروزی نبود، به طبع آن وسايل نقليه مدرنی هم وجودنداشت که اين اشعاروجمله هابرآن خودنمايی کنند وادبيات جاده ای راشکل دهند !
اگرچه اين اشعاردرقالب کلاسيک هستندنه شعرهای به اصطلاح مدرن ؟ وخوشبختانه عرصه شعردراين حوزه ازنفوذکسانيکه نمی توانند شعرخوب بگويندولذابرحرف های خودعنوان پست مدرن می گذارنددرامان مانده وخدارابه خاطراين موهبت بايدشکرکرد. بازانگاردارم به جاده خاکی می زنم …
وقتی به مجموعه ای ازاين اشعاروجمله هاـ ادبيات جاده ای ـ نگاه می کنيم با موضوعات متفاوت ومتنوع درعين حال بسيارزيبا وصفادارمواجه می شويم که ريشه درفرهنگ ايرانی داردوبس مثلاً اشعاری که درمورد امام علی آمده ونشان ازاين امرداردکه علی (ع) صرف نظرازعظمتی که

دارندواحترامی که درجهان اسلام برای ايشان قائل هستند درايران شخصيتی اسطوره ای دارند چنانکه علاوه برادبيات جاده ای درعرفان نيزاين جايگاه وجودداردمثلاً ديدگاه مولانادرباب اميرالمؤمنين درمثنوی معنوی مبين اين مدعاست يا اشعاری که درباب امام حسين است نشان دهنده اوج علاقه جامعه ايرانی به امام بزرگواراست که عشق اوراباسرشت ايرانی آميخته اندوالبته همين طورمادروسايرائمه …

اما موضوعات ديگری هم يافت می شود که می توان آنهارافراترازيک فرهنگ دانست وجنبه جهانی دارداما نگارنده بی اطلاع است ازاين که آيادرکشورهای ديگرنيز ادبيات جاده ای وجوددارديا نه اگرچه اين امررابعيدمی داندچراکه چنانچه اشاره شدادبيات درشرق وبه خصوص درايران اين قدرپيچيده است وهرروزبه شکل جديدی خودرامی نماياندوحضورخودرابه همه اعلام می کند !
تأملی برادبيات جاده ای (قسمت دوم)
۱- مناسبات كاري :
راننده هميشه درسفراست درجاده حركت مي كند وطعم غربت ودوري را مي چشد وا

ي بسا كه خطرهميشه دركمين اوباشد .
گرهمسفرعشق شدي مردسفرباش هم منتظرحادثه هم فكرخطرباش
۲- برچشم حسودلعنت :
ممكن است روي گل گيرراست نوشته باشد برچشم خوب رحمت وبرگل گيرسمت چپ : برچشم بد لعنت ويا به گونه اي ديگرمثلاً : چشم حسود كور، يا خودتي .
۳- مادر:
شعاروجملات بسيارزيبا واحساسي وپرمعني كه شايد يك دليلش به نقش فرهنگي وجايگاه ها درفرهنگ اسلامي وايراني برگردد چنانكه معتقدند بهشت زيرپاي مادران است اين نوع نگاه درادبيات قبرستان نيز خيلي جلوه گري دارد واشعارفراواني دراين زمينه سروده شده است . اگر پدرتاج سراست مادرسلطان قلبهاست . مادرمحتاج دعايم . رفيق بي كلك مادر. دوست بي همتا مادر . تنها آرزويم داشتن مادربود افسوس .
۴- دوستي بزرگان ديني ومذهبي :
چنانكه قبلاً هم اشاره كرديم جامعه ايراني جامعه اسلامي است واسلام يكي از فرهنگ هايي است كه هويت ما را ساخته وايرانيان نسبت به بزرگان دينشان علاقه واحترام خاصي دارند ودين اسلام نيز درتحولات ايران نقش اساسي داشته چنانكه انقلاب اسلامي براساس مذهب شكل گرفت وبه ثمرنشست . ازبين ائمه وبزرگان ديني مي توان از حضرت محمد (ص) ، امام علي (ع) ، وفاطمه زهرا (س) ، رقيه (س) ، وديگربزرگان ياد كرد كه دراين بين حضرت علي (ع) درفرهنگ اسلامي وايراني اسطوره شده است : هركس به كسي نازد ، ماهم به علي نازيم . منمشتعلعشقعليمچكنم ؟ دنيا به علي نازد ، مولا به ابوالفضل . عالم صدف است وفاطمه گوهراو ! يا ابوالفضل – يا بي بي زينب . يا ضامن آهو . سفردرپناه امام هشتم . علي ولي الله . يا قمربني هاشم . يا مهدي . علي اي هماي رحمت !
عشق يعني طاق ابروي حسين / يا رب اگر علي مولا نبود ، هيچ كس لايق زهرا نبود .
۵- تسليم :
درحقيقت مالك اصلي خداست . اين امانت بهرروزي نزد ماست .
گشتم نبود ، نگردنيست ! هرلحظه خدارا شكر .
چرا خوبان زود مي ميرند ؟ كاش معشوق زعاشق طلب جان مي كرد تاكه هربي سروپايي نشود ياركسي .

۶- توصيف خودرو :
شبگرد تنها – ستاره شب – رخش صحرا – عقاب آسمان – تندر – آشيانه باد – طوفان – سالاردهكده – پاشنه طلا .
۷- تعريف عشق :
ممكن است برخي از اين تعريف ها ازشاعران بزرگ وبرخي از خوانندگان طاغوتي كه شعرهايشان ماندگارشده است باشد :
عشق گذشتن از مرزوجوده ! عشق من عاشقم باش . از صداي سخن عشق نديدم خوشتر.
عشق كه گنه نيست چه روز وچه شب ، بوسه مگر چيست فشار دولب !
۸- علاقه به زادگاه :
شهرم گرگان ! دهستانم جلين !
۹- تعريف زندگي :

زندگي زيباست اي زيبا پسند ! زندگي ام برخلاف آرزوهايم گذشت ! تا شقايق هست زندگي بايد كرد!
۱۰- درست :
تاوقتي هستم نداني كه كيستم ، روزي سراغ من آيي كه نيستم . من از بيگانگان هرگز ننالم ، كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد . دشمن دانا بلندت مي كند ، مي زندت برزمين نادان دوست . رفيق بي وفا را كمتر از دشمن نمي دانم ، سرم قربان آن دشمن كه بويي از وفا دارد .
۱۱- دنيا :
چون مي گذرد غمي نيست ! دنيا غروب آرزوهاست ! سرفتنه دارد دگرروزگار ! به آنچه دل نداره دل نبند !
۱۲- رندانه ها :
حيف است كه ارباب وفا را نشناسي ! فرزند هنرباش نه فرزند پدر، فرزند هنرزنده كند نام پدر!
۱۳- محبت وطلب آن :
از محبت سركه ها مل مي شود ، از محبت خارها گل مي شود ! محبت كه گناه نيست ! به اوبگوييد دوستش دارم ! امشبي را ه درآنيم غنيمت شمريم ، شايد اي دل نرسيديم به فرداي دگر !
دراين جا لازم مي دانم نكته اي را به خوانندگان عزيزيادآورشوم واين كه اگر توضيح درباب موضوعات فوق به اين دليل خودداري شده ، كه موجب خستگي خواننده گرانشود وبه حاشيه نرويم وبه تطويل كلام بپردازيم وتنها از موضوع اصلي دورنشويم واميدواريم نوشتارحاضردردوستان اين انگيزه را ايجاد كند كه به مطالعه دراين باب بپردازند وتحقيقات بيشتري دراين زمينه بنمايند والبته حاصل كارخودرا هم براي بچه هاي كيميا ارسال كنند تا دوستان ديگر نيز از حاصل كار آنان استفاده كنند .
سبك وشيوه بيان درادبيات جاده اي :
سادگي ، گيرايي ، آزاد انديش وگستردگي پيام ، استواري ، ايجاز ، موسيقي ، همچنين زبان مردمي (عاميانه) را مي توان از ويژگيهاي اين ادبيات جاده اي برشمرد . برخي از اين اشعاروجمله ها چنانكه قبلاً گفتيم برگرفته از ترانه هاي مشهوريا فيلم ها وسريال هايي است كه بين مردم

جايي پيدا كردند چنانكه با پايان يافتن فيلم مي بينيم كه بربعضي ماشين ها ثبت خواهد شد :
به توچه بلا ؟ توعزيردلمي ! به اوبگوييد دوستش دارم ! التماس نكن ! غريب آشنا ! شقايق واي شقايق ! نرگس تمام شد ! معرفت درگراني است به هركس ندهندش ، پرطاووس قشنگ است به كركس ندهندش !
خالي از لطف نيست كه اشاره اي هم به مناظرماشين ها همينطورآن قسم از نوشته هايي كه به زبان آذري هستند نيز بشود ، نگارنده متأسفانه به هيچ وجه از زبان آذري چيزي نمي داند اما مطالبي را كه نقل مي كند برگرفته شده ازكتاب ادبيات جاده اي اثرجواد جليلي است كه درنوش

تن اين مقاله بسياربه حقيركمك نموده والبته دوستان را به خواندن آن توصيه مي نماييم :
زبان آذري شيرين ومعصومي است كه اززبان هاي غني كشورمان نيز محسوب مي شود وبسياري از هم ميهنان خوب آذري زبان ما نيز كه مهاجرت كردند از وطن اصلي خود فاصله گرفتند وعوامل ديگر نهايتاً باعث گرديده است كه بربسياري از ماشين هاي خود آذري بنويسند .
تأملي برادبيات جاده اي (قسمت آخر)
واما مناظره ! يكي از دوستان كه خيلي شوخ است وهروقت اورا مي بينيم يا مستربين مي افتم از مناظره ژيان وكاميون مي گفت كه ژياني روي سپرجلويش نوشته بود : ميازارموري كه دانه كش است! كاميون جلويي كه از آينه بغل آن را ديد كناركشيد تاژيان رد شود ولي هنوز چند ثانيه اي نگذشته بود كه راننده كاميون عصباني شد ودوباره گازراگرفت چرا ؟ چون روي شيشه عقب نوشته بود : فلفل نبين چه ريزه ، بشكن ببين چه تيزه !
درمورد بازي هاي زباني اين نوشته ها هم مي شود بحث كردچنانكه درادبيات ما نيز ديده شده گاهي كلمه اي را يك سره مي نويسند گاهي كمي از آن را فارسي وكمي را انگليسي يا با اعداد رياضي مي نويسند . به هرحال همه رقم هست !
منمشتعلعشقعليمچكنم ! عاحصطح ! ZOOR nazanfarsineveshtam ايحجتخدا ! /B توهرگز/ التماس ۲ A !
منابع ومأخذ ادبيات جاده اي :
ممكن است بسياري از ابيات يا جمله ها از شاعران معروفي باشند اما راننده ها اين ابيات را از طريق راديو وضبط از زبان خوانندگان شنيده وبا كمي دخل وتصرف آنرا بنويسند وگاهي ابداع خود راننده است كه حديث نفس يا توصيف خودرو باشد چنانكه برادرش فوت كرده ومي نويسد :

به ياد برادرم …
غم داغ برادررا برادرمرده مي داند !
مكان نوشته ها :
۱- داخل : ممكن است كنارآينه يا روي دفترچه يادداشت روبروي راننده باشد .
۲- بيرون خودرو : بربدنه ماشين يا هرجايي كه ديد بيشتري داشته باشد نوشته مي شوند اما عمدتاً برروي سپرها (اعم ازعقب يا جلو) گل گيرها (به خصوص ماشين هاي بزرگ) برروي شيشه عقب ، بالاي اتاق كاميون ها ، بدنه وعقب خودرو ، وباك خودروهاي سنگين .
خط وزبان :
۱- خط فارسي ۲- خط عربي (احاديث وآيه قرآن و..) ۳- خط انگليسي (كه بسيارنادراست) ۴- تركي (آذري) بعد از زبان فارسي استعمال آن زياد است .
نكته پاياني :
علاقمندان جهت مطالعه بيشتردرباب ادبيات جاده اي علاوه برمقاله نگارنده ، وكتاب معرفي شده درنوشتارحاصرادبيات جاده اي اثر جواد جليلي مي توانند به ماشين نويسه ها اثراستاددكترمحمدجعفرياحقي همچنين ماشين نويس ها ازناصرتقوايي رجوع كنند . البته تحقيقات ميداني نيز فراموش نشود .
يك نگارنده دركلاس درس حاصل ماه ها جمع آوري اشعاررادركلاس ارائه داداستاد خوشحال شد وگفت : آقاي فلاني اين بيت هم جزو ادبيات جاده هاست فراموش نكنيد : خرنشو ، خاورنخر، من خرشدم خاورخريدم !
جنگ ادبيات جاده اي :
۱- تا كي توان سرنوشت را ازسر، نوشت .
۲- حسرت كه دمي بي حسرت نزيستم .
۳- مدعي گرنداند حال ما ، عيبش نكن – ما ميان موج درياييم واوبرساحل است .
۴- خواهي كه جهان دركف اقبال توباشد – خواهان كسي باش كه خواهان توباشد .
۵- مراگرعالم دنيا ببخشد – برابربا نگاه مادرم نيست .
۶- آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟

۷- چرا زيبا رويان بي وفايند ؟
۸- به چشمانت بياموز كه هركس ارزش ديدن ندارد !
۹- به ياد روزهاي رفته از ياد !
۱۰- به درويشي قناعت كن كه سلطاني خطردارد . ۱۱- گربميرددختري برقبر اورويد گلي – گربميرند دختران دنيا گلستان مي شود . ۱۲- اي كاش حرام خوري هم مثل شراب خوري مستي داشت !۱۳- غم مردان وجود نامردان است . ۱۴- الهي درشب فقرم بسوزان ولي محتاج نامردان مگردان ! ۱۵- دربيابان گرصدسال سرگردان شود – به از آن است كه دروطن محتاج نامردان شوي ! ۱۶- اسكاتران عشق ! ۱۷ – خير پيش ! ۱۸ – اسيرجاده ها ! ۱۹ الهي اول پاكم كن بعد خاكم كن !

۲۰ الهه ناز ! ۲۱- سفربخير ! ۲۲- خانه دوست كجاست ؟ ۲۳- تومحشري ! ۲۴- گررفيق شفيقي درست پيمان باش ! ۲۵- رفاقت قصه تلخي است كه از نامش هراسانم ! ۲۶- ماشاءا… ۲۷- يا ضامن آهو ! ۲۸- يا ثامن الائمه ! ۲۹- يا فاطمه الزهراء ! ۳۰- الفت شب هاي خوش راروزگاراز ما گرفت ! ۳۱- بي همگان به سرشود بي تو به سرنمي شود ! ۳۲- تا كه ياري يارشد بي زارشد ! ۳۳- قسم به قلب هاي شكسته ! ۳۴- سكوت ، مادرفريادها ! ۳۵- به جهاني ندهم عالم درويش

ي را ، كه جهان غمكده اي درنظردرويش است ! ۳۶- تا شقايق هست زنده است قدرت ، عشق را فراموش نكن ! ۳۷- با مردان اين زمانه يك سلام ووالسلام ! ۳۸- هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق ‹به ياد برادرم› ! ۳۹ – رفاقت تعطيل ! ۴۰- فرزند هنرباش نه فرزند پدر- فرزند هنرزنده كند نام پدر! ۴۱- اي عشق همه بهانه از توست ! ۴۲- مراسرگشته مي دارد سرزلف پريشانت ! ۴۳- خاك اگرخنده كردوگندم داد از توبود اي بزرگ باران ساز ! ۴۴- گفتم به نقاش ازل نقشي بكش از زندگي – ناگهان نقش خيالت برلب دريا كشيد ! ۴۵- چه سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي – اما وقتي بهارشد يه جوري ازش جدا شي ! ۴۶- به خاطر دل تو از همه بريدم ! ۴۷- تو ديگه چرا ؟ توكه بي وفا نبودي ؟