هدایت به چه معناست

«هدایت به معنای راهنمایی نیست، چون می دانیم که خدای تعالی حضرت ابراهیم را وقتی امام قرار داد که سالها دارای منصب نبوت بود، همچنان که توضیحش در ذیل آیۀ «انّی جاعلک للنّاس اماماً» گذاشت و معلوم است که نبوت منفک از منصب هدایت به معنای راهنمایی نیست پس هدایتی که منصب امام است معنایی نمی تواند غیر از رساندن به مقصد داشته باشد، و این معنا یک نوع تصرف تکوینی در نفوس است،

که با آن تصرف راه را برای بردن دلها به سوی کمال و انتقال دادن آنها از موقفی به موقفی بالاتر هموار می سازد، و چون امام به وسیله امر، هدایت می کند با درنظر گرفتن اینکه باء در «بامرِهِ» باء سببی و یا آلت است می فهمیم که خود اما قبل از هر کسی متلبس به آن هدایت است. و از او به سایر مردم منتشر می شود. و به حسب اختلافی که در مقامات دارند هر کس به قدر استعداد خود از آن بهره مند می شود از اینجا می فهمیم که پیامبر رابط میان مردم و پروردگار است.

و نیز می فهمیم که پیامبر دلیلی است که نفوس را به سوی مقاماتش راهنمایی می کند. همچنان که پیغمبر دلیلی است که مردم را به سوی اعتقادات حق و اعمال صالح راه می نماید، البته بعضی از اولیای خدا تنها پیغمبرند و بعضی تنها اماماند و بعضی دارای هر دو مقام هستند، مانند ابراهیم و دو فرزندش.

پیغمبر اسلام برای اینکه مردم تربیت نمی شدند غصه می خوردند به طوری که خدای تبارک و تعالی او تسلیت می داد، در مشقت بود، خدای تبارک و تعالی به او خطاب می کند که ما قرآن را نفرستادیم که تو در مشقت باشی. و برای ملت ها از پدر برای اولادش، از پدر مهربان برای اولادش بر ملت های عالم او بیشتر غصه می خورد و کافرها را وقتی که می دید اینها به مجرای طبیعی انسان نمی آمدند.

برای آنها متاسف بود و هر انسانی باید آنهائی که نمی آیند به خط اسلام و خط انسانیت. بعضی از علمای بزرگ از قرار یکه شنیدم فرموده اند که من برای اشخاص منحرف بیشتر دعا می کنم برای اینکه آنها بیشتر احتیاج به دعا دارند. دل های انسانها، انسان های متعهد دل هائی است که رئوف و مهربان بر همه بشر است و همین جنگ هائی که پیغمبر اکرم می کردند یا تحمیلی بوده و یا گاهی وقت ها هم اتفاق می افتاد که ابتدائی بوده است. همان ها همه آثار رحت الهی بوده است برای اینکه به دنبال تهذیب یک ملت ها، انهائی که تعهذیب بشوند و آنهائی که مانع از تهذیب ملت ها هستند باید از سر راه برداشته بشوند. این نکته رحمتی است، صورتش را انسان خیال می کند که کشتار است لکن واقعش بیرون کردن یک موانعی از سر راه انسانیت است و در ایران هم مساله که می بینید که در همه جا برای ما هی طرح می شود که اینها آدم می کشند، اینها خیال می کنند، ایران تا امرز یک دانه آدم را نکشته است. ایران یک سباعی را که حمله کردند بر همه چیز اسلام، ملت، انسانیت، آنها را اگر بتواند تهذیب می کند و اگر بتواند با حبس، آنها را نگه می دارد تا تهذیب بشود و اگر نتواند تصفیه می کند. این همان کاری است که همه انبیا از اول خلقت تا حالا کرده اند. و آن اشخاصی را که دیگر قابل اصلاح نبوده اند، آن اشخاص را یا غرق کرده اند و یا از بین برده اند. در هر صورت تمام انبیا از صدر عالم تاکنون، تمام انبیا یک جلوه رحمتی بوده است از خدای تبارک و تعالی و چنانچه موجودیت همه ما جلوه رحمت حق تعالی است. همین طور هدایت خداوند تبارک و تعالی به واسطه انبیا یک رحمت بزرگی است که این بشر متوجه نیست، جاهل است نمی داند چه خبر است آن طرف، نمی داند که راه انسانیت را اگر طی نکند چه خواهد گذشت بر او.

برکت وجود رسول اکرم برکتی است که در سرتاسر عالم از اول خلق تا آخر یک همچو موجود با برکت نیامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اکمل انسان ها و بزرگتر مربی بشر این وجود مبارک است و مبین احکام اسلام و ایده های رسول اکرم ذریه مطهر ایشان و خصوص حضرت جعفر ابن محمد صادق هستند.

کوشش انبیاء و ایده بعثت در تمام قرن ها تربیت این موجود است، این موجودی که عصاره همه مخلوقات است و با اصلاح او اصلاح می شود عالم و با فساد او به فساد کشیده می شود.
کوشش انبیا از اول تا آخر این بوده است که این موجود را به ضراط مستقیم دعوت کنند و راه ببرند . نه همالن هدایت و گفتن تنها، بلکه راهنمایی و الگو بودن خودشان در اعمال و در افعال و در اقوال، برای اینکه این موجود را به آن کمالی که لایق است، برساند. و مع الاسف آن ایده به آنطوری که آنها می خواستند حاصل نشد و بعدها هم به آنطوری که انبیاء در نظر داشتند، حاصل نخواهد شد، برای اینکه اینها مواجه هستند با یک موجودی شناخته نشده است، الا برای خدا و کسانی که علم را از خدای تبارک و تعالی اتخاذ کردند و یک موجود پیچیده ای است که حتی خودش اطلاع ندارد و شاید این کلمه ای که وارد شده است که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» تعلیق به یک امر محالی باشد.
برای نوع بشر، شناخت انسان خودش را، و شناخت اوصافی که در انسان هست و غرایزی که در انسان هست این از مواردی است که با محال است یا نظیر محال، الا هر کسی که عصمه الله تعالی. انسان خودش از باب اینکه حب نفس دارد و هر را می خواهدف برای خودش می خواهد بریا خاطر این حب نفس شدید از بسیاری از امور غافل است یعنی با این حب نفس نمی تواند خودش را آزاد بشناسد.
مقصد اصلی انبیا تا حالاکم حاصل شده است. خیلی کم اگر فردا آخوندهای درباری نگویند که فلانی گفت پیغمبر کاری ازش نیامد، اگر پیغمبر مقصدش حاصل شده بود، این آخوندهای درباری حالا نودند. اگر مقصد انبیا حاصل شده بود.

این دولت دولت آمریکا و نمی دانم دیگران نبودند حالا . / اگر/ اینها می گویند که الان مقصد انبیا حاصل شده است و این همه فساد در دنیا هست؟ پس مقصد انبیا معلوم می شود این فسادها بوده که حاصل شده! مقصد انبیا حاصل نشده است. ما هم که داریم می گوییم مقصد انبیا، باز آن مقصدی که آنها می خواستند ما دستمان به آن نمی رسد این یک مساله ای است فوق اینها. مقصد انبیا حکومت نبوده است.

حکومت برای مقصد دیگر بوده، نه مقصد بوده، تمام مقاصد بر می گردد به معرفت الله، هر چه در دنیا واقع بشود و انبیا هر دنبالش بودند دنبال این بودند که خداشناسی، واقعاً خداشناسی، اگر او حاصل بشود همه چیز دنبالش حاصل است. تمام فسادهایی که در دنیا واقع بشود از این است که ایمان ندارند، به خدا… خداشناسی و معرفت باشد. ایمان ندارندف اگر ایمان به خدا پیدا شد همه چیز دنبالش است. تمام فضایل دنبالش است. انبیا هم دنبال این بودند که به تدریج آن طور که می شود این بشر را سوق بدهند طرف معرفت الله.

تمام چیزیهایی دیگر هم مقدمه همین معناست و تمام چیزهایی که از آن میس سوختند انبیا این بود که می دیدند مردم دارند خودشان را می کشند طرف جهنم. انبیا مظهر رحمت حق تعالی هستند می خواهند که همه مردم خوب باشند. می خواهند همه مردم معرفت الله داشته باشند، می خواهند همه مردم سعادت داشته باشند. وقتی می ببینند که این مردم دارند رو به جهنم می روند. آنها افسوس را می خوردند. در قرآن هم اشاره ای به این هست، «فلعلک باخع نفسک»، این که اینها مومن نشدند، مساله این است که همه دنبال این بودند که مردم را آشنا کنند با خدا.
مقصد انبیا جنات هم نبودندف ماوراء اینها بود.
این طوری که می ببنید که در ادعیه ائمه ما واقع شده است، در دعای کمیل شما ملاحظه کنید که چی می گوید حضرت امیر، عرض می کند که خوب! بر فرض این که من آتش را تحمل کردم اما فراق تو را چطور تحمل کنم؟ اینها چی می گفتند! در دعای مناجات شعبانیه چه حرف هایی هست؟ مقاصد انبا در ادعیه ای که / در / از ائمه علیهم السلام وارد شده است اشارات به آن هست زیاد . قرآن کریم اشارات بسیار لطیفی دارد لکن چون برای عموم وارد شده است به یک صورتی گفته شده … است که هم خواص از آن اداراک می کنند، هم عموم از آن ادراک می کنند.
قرآن کریم مرکز همه عرفان هاست، مبدا همه معرفت هاست لکن فهمش مشکل است. آنهایی / که / فهمیدند که «من خوطب به« و کسانی که متصل به رسول خدا بودند،

آنها می دانند قضیه چی هست، آنها مقاصد انبیا را می دانند چی هست ، مقصد را می دانند چی هست . ما دوریم از آن منهجور، لکن خوب! عنایات حق تعالی زیاد است، از ما منهجور ها هم این قدری که از زمان می آید قبول می کنند، لکن باید ما این قدری که از زمان می آید دنبالش برویم، در عمل، در علم و در اخلاق و در سایر چیز ها و اگر همین قدر هم برویم خوب جنات عدن هست، جنات هست لکن آنی مقصد انبیا بود، جنات هم نبود، چیز دیگری ماورای اینها بود، بهشت هم نبود، خوف جهنم هم نبود، عشق به بهشت هم نبود، یک مساله دیگری فوق این مسال بود. خوب! / این / دست ما از آن کوتاه است.

حالا ما که اهل همین مسائل هستیم اگر چنانچه جدیت نکنیم و به احکام ظاهری انبیا عمل نکنیم، به احکام اسلام خدای نخواسته عمل نکینم، خوب! دنبالش آن چیز هایی است که هست در کتاب و سنت.
بعث انبیاء برای بسط توحید و شناخت مردم از عالم است.

آنچه که انبیا برای او مبعوث شده بودند و تمام کار های دیگر، مقدمه اوست، بسط توحید و شناخت مردم از عالم است که چطور است. ارائه عالم به آن طوری که هست، نه به آن طوری که ما ادراک می کنیم. و به دنبال این بودند که همه تهذیب ها، تعلیم ها و همه کوشش ها در این باشد که مردم را از این ظلمتکده هایی که همه عالم ظلمت است، نجات بدهند و به نور برسانند.
غیر حق تعالی نور نیست، همه ظلمتند. و اگر چنانچه ما از این حجاب های ظلمانی بیرون برویم و همین طور اگر موفق بشویم از حجاب های نورانی هم بیرون برویم و همه حجاب ها را خرق کنیم، آن وقت حق را به همه صفات و اسمائش مشاهده می کنیم و غیره او کسی نیست، سراب است. البته به آن معنای کاملش ، نادری از اولیا خدا به تبع انبیا موفق شدند و دیگران مراتب پایین تر را ، تا برسد به ما که هیچ .
آرمان اصلی وحی و بعث انبیاء ایجاد معرفت به حق تعالی برای بشر است.
مساله بعث بعض از ابعادش برای احدی غیر از خود رسول اکرم حقیقتش حاصل نشده است. مساله چه بوده است؟ این افشاری که / به / از روح بزرگ به ایشان وارد شده، این چه صنف فشاری بوده است و چه حالی دست داده است در این باب؟ و کیفیت نزولی وحی و / آمدن / نازل شدن روح اعظم برای رسول خدا و ضعیتش چه بوده است، دست ما کوتاه از آن است. و ما یک چیزی از دور، از خیلی دور می شنویم و ادراکش را نمی توانمی بکنیم و اعتراف به عجز هم خودش یک مسأله ای است.

ما/ باید/ بعد از این که دستمان از آن فلۀ حقیقت وحی کوتاه است، باید کوشش کنیم که تا آن اندازه ای که وسع ما هست، ما ضعفا هست، به این مطلب نزدیک بشویم. و آن مقصدی که انبیا عموماً داشتند و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خصوصاً داشتند، به آن مقصد نزدیک بشویم. این وظیفه ای است از برای بشر که نزدیک بشود به آرمان های وحی، حالا که نمی تواند ماهیت وحی را ادراک کند، به آرمان های وحی نزدیک بشود. این هم کمال بسیار زیادی است، اگر بتوانیم، آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند؛ معرفت به حق تعالی، در رأس همۀ امور این معناست، اگر تزکیه گفته شده است و دنبالش تعلیم گفته شده است، برای این است که نفوس تا تزکیه نشوند نمی توانند برسند.

گوش انسان یک چیزی می شنود، گاهی هم عقل انسان ادراک می کند، برهان هم بر آن اقامه می کند، مسائل عرفانی را هم در کنارش می گنجاند، لکن آنی که دل باید بیاید، آن کار مشکل است که چطور بیابد. ما چطور آرمان های توحیدی را، آرمان های عرفانی را که انبیا برای آن/ بعثت/ مبعوث شده بودند، ما چطور آنها را بیابیم و در قلب ما وارد بشود، بعد هم در شهود ما وارد بشود؟ این مسأله ای است که محتاج به ریاضیات است بعد از تعلیم و تعلم، محتاج به تزکیه است و همدوش تزکیه، تعلم و حکمت. و دنبال او، آن مسائلی که برای نفوس مستعده پیش می آید و این یک تحولی در نفوس ایجاد می مند که اشیاء را آن طور که هستند، اگر برسد به آن مقام ادارک می کند.
«الهم ارنی الاشیاء کماهی»، این چیزی است که بزرگان و انبیا خواستند. ما نمی توانیم اشیا را «کماهی» بشناسیم، معنی اش این نیست که ما ماهیت اشیا را نمی توانیم بشناسیم، این امر سهلی است. معنایش این است که موجودات را آن طور که هستند، آن طور که موجودات/ در/ ربط با مبدأ دارند، آن که خواستند ارائه این معناست که/ اشیا چطور/ نسبت اشیا به حق چی است؟ ربط حادث به قدیم چی است؟ کلیاتش را فلسفه می گوید، بعضی مراتبش را هم اهل عرفان بیان می کنند. لکن رسیدن به این که این چه ربطی است، چه رابطه ای است؟

این که «هو معکم اینما کنتم»، «نحن اقرب الیه منکم» این یعنی چه؟ چه جوری است این وضع؟ یعنی پهلوی همیم؟ نزدیک به ما، به این معناست که دست ما از آنها تقریباً کوتاه است، لکن ما باید توجه به وظایف داشته باشیم. وقتی به دستمان به قله نرسید، لااقل رو به آن قله برویم، راه را شروع کنیم، بیراهه نرویم، کنار نرویم. و راه را اگر شروع کردیم و اخلاص همراه او بود، تزکیه همراه او بود، دستگیری می شود. خدای تبارک و تعالی دستگیری می کند و با عنایت او ممکن است که بعضی مراتب حاصل بشود.

انگیزه و غایت بعثت رسول اکرم (ص) :
انگیزۀ بعثت آوردن قرآن و تلاوت آن بر مردم است.
غایت بعثت همان است که خدای تبارک و تعالی در سوره جمعه فرموده است :
«هوالذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین» غایت بعثت اینهائی است که در این آیه شریفه ذکر می فرماید. می فرماید که : «خدای تبارک و تعالی آن خدائی است که مبعوث کرده است در بین شما از خود شما یک رسولی، یک فرستاده ای و این فرستاده این چند امر را از طرف خدا باید انجام بدهد. «یتلوا علیهم آیاته» آیات خدا را بر مردم قرائت کند.

قرآن آیات الهی است و انگیزه بعثت، آوردن این کتاب بزرگ است و تلاوت کردن این کتاب بزرگ و آیه عظیم الهی است. گرچه همه عالم آیات حق تعالی هستند لکن قرآن کریم فشرده از تمام خلقت و تمام چیزهائی که در بعثت باید انجام بگیرد، قرآن کریم یک سفره ای است که خدای تبارک و تعالی به وسیله پیغمبر اکرم در بین بشر گسترده است که تمام بشر از آن هر یک به مقدار استعداد خودش استفاده کند.

قرآن برای استفاده همه طبقات آمده است.
این کتاب و این سفره گسترده در شرق و غرب و از زمان وحی تا قیامت کتابی است که تمام بشر، عامی، عالم، فیلسوف، عارف، فقیه، همه از او استفاده می کنند یعنی کتابی است که در عین حال که نازل شده است از مرحله غیب به مرحله شهود و گسترده شده است پیش ما جمعیتی که در عالم طبیعت هستیم، در عین حالی که متنزل شده است از آن مقام و رسیده است به جائی که استفاده ما بتوانیم از او بکنیم در عین حال مسائلی در او هست که همه مردم عامی و عارف و عالم و غیر عالم از او استفاده می کنند و مسائلی در او هست که مختص به علمای بزرگ است، فلاسفۀ بزرگ است، عرفای بزرگ است و انبیا و اولیا است. بعض مسائل او را غیر از اولیاء خدای تبارک و تعالی کسی نمی تواند ادراک کند مگر با تفسیری که از آن وارد می شود، به مقدار استعدادی که در بشر هست مورد استفاده قرار می گیرد و مسائلی هست که فلاسفه و حکمای اسلام از آن استفاده می کنند و مسائلی هست که فلاسفه و حکمای اسلام از آن استفاده می کنند و مسائلی هست که فقهای بزرگ از آن استفاده می کنند و این سفره همگانی است برای همه و همین طور که این طوائف از آن استفاده می کنند، مسائل سیاسی، مسائلی اجتماعی، مسائل فرهنگی و مسائل ارتشی و غیرارتشی همه در این کتاب مقدس هست.

انگیزه نزول این کتاب مقدس و انگیزه بعثت نبی اکرم برای این است که این کتاب در دستری همه قرار بگیرد و همه از او به اندازه سعه وجودی و فکری خودشان استفاده کنند. مع الاسف نتوانستیم ما و نتوانسته است بشر و نتوانسته اند علمای اسلام آنطوری که باید استفاده از این کتاب مقدس بشود، استفاده کنند. باید همگان افکار خودشان را به راه بیندازند و مغزهای خودشان را متوجه کنند به این کتاب بزرگ تا اینکه این کتاب بزرگ را به طوری که هست و به طوری که ما می توانیم از او استفاده کنیم، همه استفاده کنند. و فرآن آمده است برای استفاده همه طبقات، هر کس به مقدار استعداد خود، البته بعض آیات است که غیر از رسول اکرم و آن که متعلم به تعلیم اوست نمی تواند بفهمد و به وسیله آنهاست که ما باید بفهمیم و بسیاری از آیات است

که در دسترس همگان است که همه فکرهای خودشان را به راه بیندازند و مغزهای خودشان را متوجه کنند و مسائل زندگی را، زندگی این دنیا و زندگی آن عالم را از این کتاب مقدس استفاده کنند. پس یک انگیزه از بعثت این است که قرآن که در غیب بوده است و به صورت های غیبی بوده است و در علم خدای تعالی بوده است و در غیب الغیوب بوده است،

به وسیله این موجود عظیمی که به واسطه مجاهدات بسیار و به واسطه بودن او بر فطرت حقیقی و فطرت توحیدی و همه مسائلی که هست، او رابطه دارد با غیب و به واسطه رابطه ای که با غیب دارد این کتاب مقدس را از مرتبه غیب متنزل کرده است و بلکه تنزلاتی حاصل شده است تا رسیده است به مرتبه شهادت که به صورت الفاظ درآمده است و این الفاظ را ما و شما و همه می توانیم بفهمیم و معانی آن را تا اندازه ای که می توانیم ما استفاده از آن می کنیم و انگیزه بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر. این یکی از انگیزه های کتاب است و انگیزه بعثت است. «بعثه علیکم» رسولی را که تلاوت می کند بر شما قرآن را،

آیات الهی را و «یزکیهم و یعلمهم المتاب و الحکمه». این شاید غایت این تلاوت باشد، تلاوت می کند برای تزکیه و بای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین کتاب و تعلیم حکمت که آن هم از همین کتاب است. پس انگیزه بعثت نزول وحی است و نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا بکنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است تا اینکه بعد از اینکه مصفا شند ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمند.

انگیزۀ بعثت تزکیه نفوس از همۀ آلودگی هاست.
انگیزه، تزکیه است برای فهم کتاب و حکمت. هر کس نمی تواند این نوری را که از غیب متجلی شده است و متنزّل شده است و به شهادت رسیده است، هر نفسی نمی تواند آن را ادراک کند. تا تزیکه نباشد تعلیم و حکمت میسور نیست. باید تزکیه بشود نفوس از همه آلودگی ها که بزرگترین آلودگی عبارت است از آلودگی نفس انسان و هواهای نفسانیه که دارد. مادامی که انسان در حجاب خود هست نمی توان این قرآن را که نور است و به حساب فرمایش خود قرآن نور است، نور را کسانی که در حجاب هستند و پشت حجاب های زیاد هستند نمی توانند اداراک کنند، گمان می کنند که می توانند، لکن نمی توانند. تا انسان از حجاب بسیار ظلمانی خود خارج نشود، تا گرفتار هواهای نفسانی است، تا گرفتار خودبینی هاست، تا گرفتار چیزهائی است که در باطن نفس خود ایجاد کرده است ا ظلمانی که بعضی ها فوق بعض است، لیاقت پیدا نمی کند.

این اختلافات ریشه اش این طغیانی است که در نفس هاست و این گرفتاریی است که انسان دارد و گرفتاری به خود دارد و به هوای نفسانیه. اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان ترتیب بشود این اختلافات برداشته می شود.

اگر تمام انبیاء عظام جمع بشوند در یک شهری و در یک کشوری، هیچ گاه با هم اختلاف نمی کنند برای اینکه آنها تزکیه شده اند، علم و حکمت را بعد از تزکیه در نفس دذارند. گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشده این، تربیت نشدیم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده اند، تربیت نشده اند، تفکراتشان عمیق است، لکن تربیت نشده اند و آن خطری که از عالمی که تربیت نشده است و تزکیه نشده است بر بشر وارد می شود آن خطر از خطر مغول بالاتر است.

غایت بعث این تزکیه است، غایت آمدن انبیا، این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم. اگر نفوسی تزکیه نشده و تربیت نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحید، در صحنه معارف الهی، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سیاست، در هر صحنه ای که وارد بشود اشخاصی که تزکیه نشدند و تصفیه نشدند و از این شیطان باطن رها نشدند، خطر اینها بر بشر خطرهای بزرگ است و باید کسانی که می خواهند در این عالم تربیت کنند دیگران را، باید قبلاً خودشان تزکیه شده باشند، تربیت شده باشند و کسانی که در بشر می خواهدن زمامداری کنند، اگر بخواهند که طغیان نکنند و کارهای شیطانی نکنند باید تزکیه کنند خودشان را و بعثت برای همنی است که همگان را تزکیه کند و این تزکیه برای دولتمران، برای سلاطین، برای رؤسای جمهوری، برای دولت ها و برای سردمداران بیشتر لازم است تا برای مردم عادی.

اگر افراد عادی تزکیه نشوند و طغیان پیدا یکنند، یک طغیان بسیار محدود است. یک نفر در بازار یا یک نفر در روستا اگر طغیان بکند یک نقطه محدودی را به فساد ممکن است بکشد، لکن اگر طغیان در کسی شد که مردم او را پذیرفته اند، در عالمی شد که مردم آن عالم را پذیرفته اند، در سلطانی شد که مردم او را پذیرفته اند، در رؤسایی شد که مردم آنها را پذیرفته اند، این گاهی یک کشور را به فساد می کشد و گاهی کشورها را به فساد می کشد.

این طغیان ها که موجب این شد که کشوهائی به تباهی کشیده بشود برای این است که تزکیه نشده است کسی که زمام امور به دستش است.
رسالت انبیاء انسان سازی است.

نهضت هائی که به وسیلۀ انبیا و اولیا علیهم السلام واقع شده است، قابل مطالعه است. ما که تابع مکتب انبیاء هستیم باید آن نهضت ها را مطالعه کنیم و بفهمیم نهضت چه بوده است، برای چه بوده است، مقصد انبیا چچه بوده است، مقصد پیغمبر اسلام (ص) از نهضت اسلامی چه بوده است مقصد ائمه علیهم السلام چه بوده است، آیا فقط این بوده است که دست ستمکران را کوتاه کنند؟

آیا دعوت انبیا فقط برای این بوده است که مزاحمین با مستضعفین را کنار بزنند و همین که غلبه بر آنها کردند و کار را به پیروزی و راندن آنها رساندند کار تمام است؟ آیا مقصد انبیا این است که ظالم نباشد فقط؟ یا مقصد بالاتر از این است؟ اگر مقصد بالاتر از این است باید ما هم که تابع انبیا هستیم و تابع مکتب اسلام هستیم، به تبعیت از آن بزرگان دین و دنیا مقصدمان همان مقاصد باشد. آیا راندن رژیم پهلوی و ابطال رژیم شاهنشاهی تمام مقصد بود؟ آیا رفاه ملت و رسیدن ملت به چیزهای مادی آخر مقصد است؟ انبیا آمده اند تا مردم را تا جامعه را تربیتی بدهند که رفاه زندگی مادی آنها باشد؟ مقصد انبیاء این بوده است که مستکبرین بروند و مستضعفین به نوای دنیا برسند؟ یا مقصد بالاتر از اینهاست؟ مقصد انبیا دنیا بوده است؟ اینهمه انبیا آمده اند و دعوت کردند و کشته شدند، جنگ ها کردند و زحمت ها کشیدند، فقط برای این بود که مستکبرین را کنار بزنند و توده های مردم را برای آنها رفاه حاصل کنند؟ یا مقصد بالاتر از اینهاست؟

خدای تبارک و تعالی که انبیاء را فرستاده است، برای تعمیر دنیا فقط فرستاده است؟ یا مقصد بیشتر از اینهاست و بالاتر از اینهاست؟ اگر مقصد همین شکست مستکبرین بود، ما به مقصد تقریباً رسیدیم و آنها را شکست داده این، ملت ما شکست داد اجانب را، دست خیانتکاران را قطع کرد و این ریشه هائی هم که مانده است آن را هم قطع می کنند لکن مقصد همین نیست، اگر مقصد این بود که زاغه نشین ها از زاغه نشینی بیرون بیایند و یک سر و سامانی پیدا کنند. این هم انشاء الله می شود و با همت همه باید بشود لکن باز مقصد این نیست مقصد این است که کشور ما یک کشور اسلامی باشد کشور ما در تحت رهبری قرآن، تحت رهبری پیغمبر اکرم و سایر اولیاء عظام اداره بشود. رفتن مستکبرین مقدمه است،

رفاه مستضفین یکی از مقاصد اسلام است. رژیم اسلامی مثل رژیم های مکتب های مادی نیست، مکتب های مادی تمام همتشان این است که مرتع درست بشود، تمام همت این است که منزل داشته باشند، رفاه داشته باشند (آنهائی که راست می گویند). اسلام مقصدش بالاتر از اینهاست. مکتب اسلام یک مکتب مادی نیست، یک مکتب مادی معنوی است. مادیت را در پناه معنویت اسلام قبول دارد، معنوسات، اخلاقف تهذیب نفس.

اسلام برای تهذیب انسان آمده است، برای انسان سازی آمده ات. همه مکتب های توحیدی برای انسان سازی آمده اند. ما مکلفیم انسان بسازیم. شما خانم ها که زحمت کشیدید و به اینجا آمدید در این زحمت، مکلفید انسان بسازید، مکلفید در دامن های خودتان انسان مهذب با بیاورید مقصد اسلام و مقصد همه انبیا این است که آدم ها را تربیت کنند، صورت های آدمی را آدم معنوی و واقعی کنند. مهم در نظر انبیا این است که انسان درست بشود، اگر انسان تربیت شد، همه مسائل حل است.

یک مملکتی که دارای انسان مهذب است، تمام مطالبش حل است. انسان آگاه مهذب، همه ابعاد سعادت را برای کشور تأمین می کند. انسانی که ایمان به خدای تبارک و تعالی دارد، انسانی که متعهد است، انسانی که مهذب است، دست ظالم را کوتاه می کند لکن مقصد همین نیست، این یکی از خدمت هائی است که می کنند، آزادی برای مردم تأمین می کنند، لکن این یکی از مقاصد است همه این نیست، استقلال برای کشور تأمین می کند همه مقصد این نیست، رفاه برای امت درست می کند لکن مقصد این نیست.
انسان حیوان نیست، انسان یک موجودی است که در طرف سعادت به بالاترین مقام می رسد و در طرف کمال به بالاترین مقام موجود است – می رسد و اگر انحراف داشته باشد از پست تریم موجودات پست تر است. انبیاء که دیدند مردم در هلاکت هستند از جیث اخلاق، ساز حیث عقاید، از حیث اعمال، مکتب هائی را خدای تبارک و تعالی به آنها الهام کرد تا نجات بدهد انسان را به همه ابعادی که دارد.

اگر انسان حیوانی بود مثل سایر حیوانات، لکن حیوانی که تدبیر دارد، حیوانی که اهل صنعت است، اگر این بود احتیاج به آمدن انبیا نداشت. برای اینکه این راه، راهی است که ماد بین خودشان ادارک می کنند، آمدن انبیا برای این است که آن راه هائی که بشر نمی داند، آن حقایقی را که انسان نمی داند، به آنها تعلیم بفرمایند، انبیاء برای راهنمائی یک مقام بالاتر، یک مقام انسانی بالاتر آمده اند.

قرآن کتاب آدم سازی است، برای آدم ساختن آمده اند. کتاب حیوان سازی نیست، کتاب تعمیر مادیت نیست، همه چیز است ، انسان را به تمام ابعاد تربیت می کند، مادیات را قبئل دارد در پناه معنویات و مادیات را تبع معنویات قرار می دهد. [۱۳]
آن چیزی که انبیا می خواستند این بود که همه امور را الهی کنند. تمام ابعاد عالم را و تمام ابعاد انسان را که خلاصه عالم است، عصاره عالم است،

انبیا برای این آمدند که همه اینها را الهی کنند یعنی انسان که خلاصه ، عصاره همه عالم است، یک انسان الهی بشود که وقتی که هر کاری می کند روی جنبه الهیت، بکند. انبیا اینطور بودند که معاشرت هایشان هم جنبه الهی داشته است، ازدواج هایشان هم جنبه الهی داشته ، همه چیز هایشان، هر جهتی که ما به نظر مان یک جهت مادی حیوانی هست آنها این جنبه را انسانی، این جنبه را الهی کرده اند، اگر جنگ هایشان الهی است و برای اوست، اگر صلح می کنند، صلح شان هم الهی است و برای اوست در مقابل طاغوت ، یک جنبه الهی در مقابل طاغوت است. طاغوت همه چیزش مادی است، شیطانی است.

معنویات را هم می کشد طرف مادیات و طرف دنیا، لکن آنها که تابع دستورات الهی هستند، همین مادیاتی که همه از آن استفاده می کنند همین مادیات را با یک صورت معنویت به آن می دهند، با جنبه معنویت به اینها نگاه می کنند، همه عالم را به جنبه الهیت نگاه می کنند، همه را مظاهر خدا می دانند، اگر محبت به مردم داشته باشد، نه به عنوان اینکه این پسر من است، دختر من است، این برادر من است، به آن عنوان معنویت که هست که بنده خداست، فرستاده خداست. شیطان عکس این است، طاغوت عکس این است، انبیا آمدند که مردم را از ظلمات به نور دعوت کنند.

«الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاء هم الطوغات یخرجونهم من النور الی الظلمات» یا اخراج از ظلمت ها به نوراست. این کار انبیاست، این کاری است که خدای تبارک وتعالی به وسیله انبیا انجام می دهد.و یا از نور به ظلمت است، فطرت انسانی که یک فطرت نورانی است به جسب خلقت، اینها این فطرت را می کشند طرف ظلمت، از نور به ظلمت می آید. این کار طاغوت است. این دو جنبه است و هر کدام اصحابی دارد. مومنین، آنهائی که به خدا ایمان دارند از همه ظلمت ها به نور کشیده می شوند و کفار، آنهائی که ایمان به خداوند از نور به طرف ظلمت ها کشیده می شوند. [۱۴].

تمام انبیاء معلمند و تمام بشر دانشجو:
تمام زحمتی که انبیا کشیده اند و تمام رنج هائی که اولیاء خدا از بدو خلقت تا کنون کشیده اند و بعد ها هم تا آخر خواهند کشید مقدمه این بوده است که این موجودی که در خارج می گویند انسان، انسان بشود.
تمام کتب آسمانی که بر انبیا نازل شده است برای این بوده است که این موجودی که اگر سر خود باشد، خطر ناکترین موجودات عالم است، تحت تربیت و تعلیم الهی واقع بشود و بهترین موجودات و افضل تمام خلائق بشود. نهضت های اسلامی، نهضت های توحیدی، تمام برای همین معنی بوده است. در اسلام همه امور مقدمه انسان سازی است. اگر رها کنند این موجود دو پا را، تمام عالم را به تباهی می کشد.

برای جلوگیری از این فساد های بزرگ و این جنگ های ویران کن و این کار های بسیار ناروا که در کشور ها هست انبیا آمده اند تا بشر را هدایت کنند به راهی که همه در آن راه سیر کنند و همه انسان صحیح وکامل بشوند. اگر این موجود دو پا تربیت شد تمام حوائج دنیا و آخرت بشر تحقق پیدا می کند و اگر این موجود دو پا سر خود شد یا به خلاف مسیر طبیعی خودش حرکت کرد تمام عالم به تباهی کشیده می شود.
از این جهت تمام انبیا معلم ها هستند و تمام بشر دانشجو . انبیا مکتبی دارند که در آن مکتب می خواهند این موجود دو پائی که بد ترین موجودات است و اگر رها بشود خطرناکترین موجودات عالم است، این را به راه مستقیم ، به صراط مستقیم هدایت کنند و اجرای این امر را هم خودشان متکفلند.
از این جهت معلم و دانشجو محصور به معلم های دانشگاه ها یا دبیرستان ها یا سایر جا ها نیست و دانشجو هم محصور نیست به همان هائی که دانشگاه می روند. عالم یک دانشگاهی است و انبیا و اولیا و تربیت شده های آنها معلم هستند و سایر بشر دانشجو و باید دانشجو باشند. عالم باید، تمام دنیا باید دوطبقه داشته باشد : یک طبقه معلم و استاد و یک طبقه دانشجو و متعلم. وظیفه معلم هدایت جامعه است به سوی الله و وظیفه دانشجو تعلم.

راه خدا تمام ابعاد انسانی را الهی می کند، و راه کفر به فساد رهنمون می شود.
همین معناست که یک جامعه ای پیدا بشود که همه متوجه به خدای تبارک و تعالی باشند و همه در راه او. اگر همه در راه او شد، اقتصاد هم الهی می شود، فرهنگ هم الهی می شود، ارتش هم الهی می شود، ژاندرمری هم الهی می شود، دانشجو و معلم هم الهی می شود، خداست و طاغوت، همین دو، غیر از این نیست.

با راه خداست و یا راه طاغوت. راه خدا راهی است که انسان را در تمام ابعادی که دارد، در بعد عقلانی، در بعد متوسط که بعد خیالی است و در بعد تنزل که بعد عمل است، این ابعاد را هدایت بکنند به آن راهی که باید باشد. اگر اینها از همان راه مستقیم رفتند، اینها الهی هستند. راه، راه خداست و هر کس از این راه برود الهی است، تا آنوقتی که همه چیز انسان، همه اعمال انسان، همه حرکات انسان، همه تخیلات انسان، همه تعقلات انسان، الهی بشود. با این راه است یا راه چپ و راست که برخلاف راه مستقیم است که هر یک از اینها انحراف است و به سوی طاغوت است.
«الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» ظلمات تمام عالم که توجه به خدا ندارد و نور، نور مطلق حق تعالی که باید همه عالم متوجه به او باشد. «والذین کفروا اولیاء هم الطاغوت» همین دو راه است یا ایمان است و اسلام است و توجه به مکتب الهی این امر خداست و خدا مومنین را اگر در این راه افتاده اند هدایت می کنند و تمام ابعاد انسانی را الهی می کند و یا کفر است و برخلاف توحید است، و چه در طرف راست و چه در طرف چپ، طاغوت است و منتهی الیه آن جهنم. و در دنیا هم همه فسادها و همه جنگ هائی که در عالم تحقق پیدا می کند به دست ابرقدرت ها، همه جنگ های شیطانی و طاغوتی است.

در جنگ ها هم جنگ طاغوتی هست و جنگ توحیدی. جنگ هائی که پیغمبرها می کردند، اولیا می کردند، مومنین می کردند برای این بود که اشخاص سرکش را از آن سرکشس ها برگردانند و تعدیل کنند. این جنگ، جنگ الهی است و آن جنگ هائی که برای احراز مقام است، برای به دست آوردن قدرت است، برای تحمیل بر جامعه هاست، برای جنایتکاری این ابرقدرت هاست یا هر قدرتی، این جنگ ها جنگ های ابلیسی است و جنگ های طاغوت است. عالم از این دو حال خارج نیست و هر حرکتی که از انسان صادر بشود، چه حرکت های قلبی و چه حرکت های روحی و چه حرکت های جوارحی از این دو حد خارج نیست، یا به طرف صراط مستقیبم و لله است و یا طاغوتی است، منحرف یا به طرف چپ یا به طرف راست.

«اهدانا الصراط المستقیم» صراط مستقیم یک سرش اینجاست و یک سرش به آن طرف عالم، به مبدأ نور. «صراط الذین انعمت علیهم» به آمدن تعلیمات انبیا، انعام کرده خدا بر ما که را هدایت کند به این راهی که راه الله است و موجب این می شود که تمام عالم به سعادت برسند و با آرامش و با تربیت صحیح در این عالم زندگی کنند و تمام جهاتی که در این عالم هست برگردانند به همان جهت توحیدی الهی و سایر حرکت ها چه حرمت های قلبی باشد و چه حرکت های خیالی باشد و چه حرکت های جوارحی باشد، برخلاف این مسیر که باشد همه طاغوتی است. همین دو راه بیشتر نیست، یا طاغوت و یا الله.
چرا انبیاء بیشتر اذیت می شدند؟
همۀ این بساط برچیده می شود ولی نامه اعمال ما پرچیده نمی شود.
ما اگر چنانچه در این جنگی که برمان تحمیل شده است، دفاع می کنیم و دفاع کردیم و بیرون کردیم این اشخاص جنگجوی مفسد را، برای این است که خدا فرموده است : دفاع باید بکنید. دفاع هست، ما دفاع می کنیم. اگر هم فرموده بود که نه، بروید جنگ بکنید، می رفتیم جنگ می کردیم.
حالا چون فرموده دفاع است، ما دفاع می کنیم. مادامی که آنها مشغول این کارهای مفسده چوبی هستند، ما هم باید دفاع کنیم؛

یعنی ما اطاعات امر خدا می کنیم، هر کس هر چی می خواهد بگوید. اگر برای خدا شد، از حرف های مردم هیچ ناراحت نمی شویم. حرف را همه می زنند – اگر نه، همه نمی گویند – حرف زده می شود. شما بایستید شب و روز را اطاعت خدا بکنید، برایتان یک چیزی می گویند، بروید برای جنگ و همه کار بکنید برای خدا، برایتان یک چیزی می گویند. مأمون نیستند از زبان مردم، همان طوری که پیغمبر اکرم مأمون نبود، برای او آن همه می گفتند،

برای امیرالمؤمنین هم آن همه می گفتند، لکن آنها برای این که کارشان برای خدا بود از این که بگویند فرض کنید که؛ «مگر امیرالمؤمنین نماز هم می خواند؟ مگر علی نماز هم می خواند که توی مسجد کشتندش؟» او از این ناراحت نمی شود. اگر ناراحت بشود، برای این که چرا یک آدمی این طور است، نه چرا/ من/ برای من می گوید. انبیا، ناراحت اگر می شدند برای این بود که چرا باید بندگان (این مدرمی که آمدند در این جا و بنده هستند) خودشان را مستقل بدانند و برای خودشان کار بکنند و فساد بکنند، برای این دلسوزی می کردند. و احتمال من می دهم که «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت» هم، این معنا باشد؛ من احتمال می دهم که آن معرفتی که رسول خدا داشت، دیگران نداشتند، مقاماتشان هر چه بود، به اندازۀ ایشان نبود.