علت نامگذاری هفته دولت
به مناسبت انفجار دفتر نخست وزیری در هشتم شهریور سال ۱۳۶۰ و شهادت دو یار دیرین امام (ره) و انقلاب و دو اسوه علم و تقوا، شهید محمد علی رجایی، رئیس جمهور و محمد جواد باهنر، نخست وزیر که نمونه ای از دولتمردان مردمی بودند و نیز به منظور آشنایی مردم با فعالیت ها و بیان اهداف و برنامه های آینده دولت، هفته ای به نام هفته دولت نامگذاری شده است که از دوم تا هشتم شهریور می باشد. علت نامگذاری چنین هفته ای این است که دولت شهید رجایی، نخستین دولت مکتبی بود که در آن دوره بحرانی حداکثر تلاش و کوشش خود را برای خدمت به اهداف مقدس انقلاب، صادقانه اعمال کرد تا آن جا که جان خویش را بر سر آن نهادند. روحشان شاد.

هفته دولت، هفته اقتدار و پيروزى دولتى است که حمايت و پشتيبانى ميليونها تن از ملت خود را همراه دارد. هفته دولت، هفته سپاس و قدردانى از دولتى است که هدفش اجراى حدود الهى و احکام آسمانى اسلام و ايجاد جامعه اى سرشار از عدالت، نظم و امنيت است. اين هفته مبارک بر همه دولت مردانى که وجود خويش را وقف خدمت به اسلام و جامعه کرده اند، خجسته و فرخنده باد.
همراهى ملت با دولت و پشتيبانى آحاد مردم از آن، از عوامل ثبات دولت و اقتدار آن است و اين رابطه، تا هنگامى که دولت يک دولت ارزشى و خدمت گزار باشد، پايدار خواهد بود.

امام خمينى (ره)؛ رهبر کبیر انقلاب، دورى مسؤولان ايران اسلامى را از رفاه و تجملات و ثروت ها، لطف الهى دانسته و مى فرمايد:
” اگر يک حکومتى، ارزشهايش ارزشهاى انسانى، اخلاقى و اسلامى باشد (و) بخواهد خدمت به نوع خودش بکند و خودش را خدمت گزار بداند، قهراً ملت با اوست و قهراً يک قدرت خارجى نميتواند او را تحت تاثير قرار بدهد. “

مولى الموحدين، امام على (ع) در قالب نامه اى به مالک اشتر، خطاب به همه دولت مردان اسلامى درباره تکبر و غرور رياست چنين هشدار مى دهد:
“اگر با مقام و قدرتى که دارى، دچار تکبر و يا خود بزرگ بينى شدى، به بزرگى حکومت پروردگار که برتر از توست بنگر که تو را از آن سرکشى نجات مى دهد و تندروى تو را فرو مى نشاند و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلى باز مى گرداند.”

دوم شهريور هر سال آغاز هفته دولت است که روز پايانى آن سالروز شهادت محمد على رجايى؛ رئِس جمهور و محمد جواد باهنر؛ نخست وزير وقت ايران در سال ۱۳۶۰ است.
شهيدان رجايى و باهنر تشکيل دهندگان نخستين دولت ايران پس از يکدست شدن جمهورى اسلامى ايران که پس از خروج دولتمردان عصر حکومت موقت و دولت ابوالحسن بنى صدر استقرار يافت. از اين جهت دولت رجايى و باهنر آغاز عصر تازه جمهورى

اسلامى بشمار ميرود و شهادت آنها ضايعه اى است که دولت و مردم ايران هر سال به ياد آن در سوگ مى نشينند.

بزرگداشت شهيدان بزرگوار رجايی و باهنر، هفته دولت

هفته دولت، هفته اقتدار و پيروزی دولتی است که حمايت و پشتيبانی ميليونها تن از ملت خود را همراه دارد. هفته دولت، هفته افتخار و سربلندی دولتی است که تمام همتش؛ خدمت
به محرومان جامعه و رفع نياز دردمندان و مستمندان است. هفته دولت، هفته سپاس و قدردانی از دولتی است که هدفش اجرای حدود الهی و احکام آسمانی اسلام و ايجاد جامعه ای سرشار از عدالت، نظم و امنيت است. اين هفته مبارک بر همه دولت مردانی که وجود خويش را وقف خدمت به اسلام و جامعه کرده اند، خجسته و فرخنده باد.
همراهی ملت با دولت و پشتيبانی آحاد مردم از آن، از عوامل ثبات دولت و اقتدار آن است و اين رابطه، تا هنگامی که دولت يک دولت ارزشی و خدمت گزار باشد، پايدار خواهد بود.
امام خمينی (ره) دوری مسؤولان ايران اسلامی را از رفاه و تجملات و ثروث ها، لطف الهی دانسته و می فرمايد:
« اگر يک حکومتی، ارزشهايش ارزشهای انسانی، اخلاقی و اسلامی باشد (و) بخواهد خدمت به نوع خودش بکند و خودش را خدمت گزار بداند، قهرا ملت با اوست و قهرا يک قدرت خارجی نميتواند او را تحت تاثير قرار بدهد. »
مولی الموحدين، امام علی (ع) در قالب نامه ای به مالک اشتر، خطاب به همه دولت مردان اسلامی درباره تکبر و غرور رياست چنين هشدار می دهد:
«اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر و يا خودبزرگ بينی شدی، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از توست بنگر که تو را از آن سرکشی نجات می دهد و تندروی تو را فرو می نشاند و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلی باز می گرداند.»

به مناسبت انفجار دفتر نخست وزيري در هشتم شهريور سال ۱۳۶۰ و شهادت دو يار ديرين امام و انقلاب و دو اسوه علم و تقوا ، شهيد محمد علي رجايي ، رئيس جمهور وشهيد محمد جواد باهنر ، نخست وزير که نمونه اي از دولتمردان مردمي بودند و نيز به منظور آشنايي مردم با فعاليت ها و بيان اهداف و برنامه هاي آينده دولت ، هفته اي به نام هفته دولت نام گذاري شده است که از دوم شهريور تا هشتم شهريور ميباشد.
علت نام گذاري چنين هفته اي اين است که دولت شهيد رجايي ، نخستين دولت مکتبي بود که در آن دوره بحراني حداکثر تلاش و کوشش خود را براي خدمت به اهداف مقدس انقلاب ، صادقانه اعمال کردند تا آن جا که جان خويش را بر سر آن نهادند.

اين واقعه همچون واقعه ۷ تير على رغم خيال باطل دشمنان اسلام كه معتقد بودند موجبات منزوى شدن مردم و سقوط نظام را فراهم مى آورد باعث رشد و آگاهى و حضور بيشتر فعال مردم در صحنه گرديد و نظام كاملا تثبيت شد.
و اما هفته دولت، فرصتی است تا لختی تامل کنيم و به آن چه در گذر شتابزده زمان پنهان مانده، نظر افکنيم. بايد رنج و تلاش مسوولان متعهد کشور را ارج نهيم، خدمت های ناديدنی دولت مردان خدمت گزار و صاحب منصبان درد آشنا را سپاس گوييم و به همه تلاش گران و زحمت کشان نظام جمهوری اسلامی خسته نباشيد بگوييم.

بيانات امام خمينى (ره ) در جمع اقشار مختلف مردم به مناسبت شهادت آقايان محمدعلى رجايى و دكتر محمد جواد باهنر

بسم الله الرحمن الرحيم

…منطق ما، منطق ملت ما، منطق مومنين ، منطق قرآن است ،انالله و انااليه راجعون ، با اين منطق هيچ قدرتى نمى تواند مقابله كند. جمعيتى كه ، ملتى كه، خود را از خدا مى دانند و همه چيز خود را از خدا مى دانند و رفتن از اينجا را به سوى محبوب خود مطلوب خود مى دانند، با اين ملت نمى توانند مقابله كنند.
…آنها گمان مى كنند كه با ترور شخصيت ها، ترور اشخاص ، مى توانند با اين ملت مقابله كنند و نديدند و كور بودند كه ببينند كه در هر موقعى كه ما شهيد داديم ملت ما منسجم شد.
ملتى كه قيام كرده است در مقابل همه قدرتهاى عالم ، ملتى كه براى اسلام قيام كرده است ، براى خدا قيام كرده است ، براى پيشرفت احكام قرآن قيام كرده است ، اين ملت را با ترور نمى شود عقب راند. آنها گمان مى كنند كه افكار مومنين و ملت بپاخاسته ما همچون افكار غربزده ها و غرب است كه جز به دنيا فكرى نمى كنند و جز متاع دنيا را نمى بينند.

… گرچه خود واقعه و خود اين افرادى كه شهيد شده اند در نظر همه ما عزيز و ارجمندند و آقاى رجايى و آقاى باهنر هر دو شهيدى هستند كه با هم در جبهه هاى نبرد با قدرتهاى فاسد هم جنگ و همرزم بودند و مرحوم شيهد رجايى به من گفتند كه من ۲۰ سال است كه با آقاى باهنر همراه بودم ، و خداوند خواست كه با هم از اين دنيا هجرت كنند و به سوى او هجرت كنند.

… شهادت اين دو بزرگوار براى من بسيار مشكل است ولي در عين حال مى دانم كه آنها به رفيق اعلا متصل شده اند و براى آنها آرامش ‍ هست و اين طور گرفتارى هايى كه الان براى ما هست ديگر براى آنها نيست و آنها رسيدند و مطلوب خودشان و از اين جهت به آنها و به خانواده هاى آنها و ملت اسلامى تبريك عرض مى كنم كه چنين شهدايى تقديم مى كنند.
…آن كوردلانى كه گمان كرده اند كه جمهورى اسلامى با نبود چند نفر بين خواهد رفت و سقوط خواهد كرد، آنها افكارشان ، افكار اسلامى نيست و از اسلام خبرى ندارند و از ايمان اطلاعى ندارند و افكارشان ، افكار مادى و براى دنيا كار مى كنند و به هواى دنيا هستند.

…ما در عين حال كه براى اين شهدا متاثر هستيم و اينها اشخاص ارزنده اى براى ملت ما و براى جمهورى ما بودند لكن ما باز اشخاص متعهد داريم و اشخاص مومن متعهد به اسلام داريم و دنبال آنها ملت داريم و ملتى كه هيچ گونه عقب نشينى در اين مسائل نخواهد كرد و با اين ترتيب جمهورى اسلامى آسيبى نخواهد ديد.
…و امروز كه دو نفر شهيد معظم از ما رفته است سرتاسر كشور ما به عزا نشسته است ولي سرتاسر كشور ما انسجام خودش را حفظ مى كند و حفظ كرده است .
…ملت ما اين طور است ، اگر بعد از اين هم خداى نخواسته اشخاصى شهيد بشوند ملت ما همين ملت است و نهضت ما همين نهضت . …

زندگی نامه شهید رجایی به مناسبت هفته دولت

چيزي که من هميشه در زندان انفرادي با خودم مي گفتم اين بود که « رجايي!همه اش نبايد ديگران سرنوشت باشند و تو آنها را بخواني. يکبار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار ديگران بخوانند.»
محمدعلي رجايي
من محمد علي رجايي در سال ۱۳۱۲ در قزوين در خانواده‌اي مذهبي متولد شدم. پدرم شخصي پيشه‌ور بود و در بازار مغازه خرازي داشت. در چهار سالگي او را از دست دادم و مسئوليت اداره زندگي ما به عهده مادر و برادرم افتاد، برادرم در آن موقع ۱۳ سال داشت.

من، طبق معمول به دبستان مي‌رفتم؛ درسم را ادامه داده تا موفق به اخذ مدرك ششم ابتدايي شدم. بعد از آن به كار در بازار پرداختم و شاگردي را از مغازه دائي‌ام كه خرازي بود، شروع كردم. حدود ۱۴ سال داشتم كه قزوين را به قصد تهران ترك گفتم، در تهران، ابتدا در بازار آهن فروشان به شاگردي مشغول شدم و مدتي را هم به دستفروشي گذراندم. بعد از مدتي دستفروشي، رفتم به تيمچه «حاجب‌الدوله» چند جايي شاگردي كردم و مجددا به دستفروشي پرداختم كه مصادف شد با دوران حكومت رزم‌آرا. روزي رزم‌آرا تصميم گرفت كه دستفروشهاي سبزه‌ميدان را جمع كند و اين باعث شد كه بساط كاسبي ما را هم جمع كردند. همان موقع نيروي هوايي با مدرك ابتدايي براي گروهباني استخدام مي‌كرد و من هم با مدرك ششم ابتدايي، براي گروهباني، وارد نيروي هوايي شدم.

۲۷ سال با آيت الله طالقاني
بعد از مدتي با فدائيان اسلام همكاري مي‌كردم و در جلسات آنان شركت داشتم. مصدق هم فعاليتش در همان موقع در اوج بود و ما جذب اين شعار فدائيان اسلام شديم كه مي‌گفتند:«همه كار و همه چيز تنها براي خدا» و «اسلام برتر از همه چيز است و هيچ چيز برتر از اسلام نيست» و بالاخره اينكه «احكام اسلام بايد مو به مو اجرا شود.»
بعد از ۴ سال اول نيروي هوايي كه ۲۸ مرداد اتفاق افتاد و من به همراه عده زيادي از افراد نيروي هوايي تصفيه شديم و رفتيم به نيروي زميني، در آن يك سال مبارزه، بچه‌هايي با ما تبعيد شده بودند. براي اين كه برگرديم به نيروي هوايي، ارتش هم بعد از مدتي ناچار شد بگويد اگر نمي‌خواهيد، استعفا بدهيد و ما هم بهترين فرصت را ديديم و استعفا كرديم. مسئله‌اي كه بايد عرض كنم، اين كه به موازات اين حركت، از همان سالي كه به نيروي هوايي آمدم، با آقاي طالقاني آشنا شدم و تقريبا هرشب جمعه را در مسجد هدايت بوديم و هر روز جمعه ايشان يك جلسه داشتند در خاني‌آباد، منزل يك نانوايي بود و ما هم در خدمتشان بوديم و مي‌توانم بگويم حدود ۲۷ سال از نظر مسائل مذهبي و طرز تفكر و غيره، تحت تعليم مرحوم طالقاني بودم و فكر مي‌كنم از هر كسي به ايشان نزديك‌ تر بودم.

۵۰ روز در زندان
مهندس بازرگان درماه رمضان ما را دعوت كرد به افطار و نهضت آزادي ايران را اعلام كرد كه ما جزء نفرات اولي بوديم كه در نهضت ثبت نام كرديم.
سپس كم‌كم به عنوان عضو نهضت آزادي در دبيرستان كمال مشغول تدريس بودم. در ۱۱ ارديبهشت سال ۱۳۴۲ شناسايي شدم و به وسيله ساواك در قزوين دستگير شدم و بعد از دستگيري منتقلم كردند به زندان و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را من در زندان قزوين بودم كه عده‌اي هم با من در آنجا زنداني شدند در رابطه با ۱۵ خرداد؛ از جمله برادران، اماني بود. پنجاه روز آنجا زندان بودم تا اينكه به قيد كفيل از زندان آزاد و بعد از محاكمه تبرئه شدم.
ستاد نماز جمعه
در سال ۱۳۴۶ با دوستاني كه در زندان بوديم. من و آقاي فارسي و آقاي باهنر، سه نفري يك تيم شديم و بقاياي هيات موتلفه را اداره مي‌كرديم.
بسياري از اين برادران كه ستاد نماز جمعه را تشكيل مي‌دهند آن موقع جزء سرشاخه‌هاي هيات موتلفه بودند كه بنده‌ هم به نام مستعار اميدوار در آن جلسات شركت داشتم. جلساتي داشتيم تا اينكه كم‌كم برادران از زندان بيرون آمدند. كم‌كم يك سازمان جديد به وجود آمد، براي اين كه يك پوشش اجتماعي داشته باشد و كار سياسي هم بكند به نام بنياد رفاه و تعاون اسلامي ناميده شد.
آقاي فارسي رفت خارج؛ سريك سال، قرار شد كه من بروم كارهاي آقاي فارسي را ارزيابي كنم و اطلاعاتي بدهم و بگيرم و برگردم، پس مردادماه ۱۳۵۰ رفتم به خارج, اول پاريس بعد تركيه، بعد سوريه؛ و آقاي فارسي هم آمد سوريه و ما همديگر را آنجا ديديم.

شكنجه در زندان
با اكثر بنيانگذاران سازمان مجاهدين از دوره دانشگاه و بعدها هم در جلسات مسجد هدايت كه پاي تفسير آقاي طالقاني بوديم. آشنا شده بودم.در سال ۴۷ يكبار سعيد محسن براي عضوگيري به من مراجعه كرد ولي به علت اختلافاتي كه در برداشتمان نسبت به مبارزه داشتيم، من موافقت نكردم به عضويت اين سازمان درآيم، منتهي شرعا تعهد كرده بودم كه تماس را به هيچ‌كس نگويم . شهيد رجايي چون رابطه‌اي نزديك با مبارزات اسلامي روحانيت داشت و به خصوص در جلسات شهيد بهشتي شركت مي‌كرد و در رابطه با سازمان مجاهدين هم بود، در آذرماه ۱۳۵۳ دستگير شد و زير شكنجه قرار گرفت.

ساواك خيلي انتظار داشت كه از من اطلاعات زيادي به دست بياورد. آن سال كه من كميته را مي‌گذراندم، واقعا جهنمي بود كه بيست روز تمام مرا مي‌زدند و هيچ مسئله‌اي را هم عنوان نمي‌كردند و فقط اظهار مي‌كردند كه «حرف بزن» يا اينكه روزها چندين ساعت سرم را به پنجه‌هايم به حالت ركوع مي‌بستند و اظهار مي‌كردند كه درجا بزنم و اينكه صليب مي‌كشيدند و مي‌بستند و آويزان مي‌كردند تا اينكه صحبت كنم. ما هم روزها و شبها كتك مي‌خورديم و ۱۴ ماه اين مسئله طول كشيد.
يكي از روزهاي ماه رمضان، درست نيمه ماه رمضان بود، تولد امام حسن (ع) من را يك روز ساعت ۸ بردند تاساعت يك بعدازظهر كه هنگام برگرداندن حالم طوري بود كه مرا كشان،كشان به سلولم آوردند. آن روز يكي از روزهاي خيلي خوب زندگي من بود و خيلي خوشحال بودم كه روزه هستم و شكنجه مي‌شوم.يادم هست كه در اتاق شكنجه و يا در سلولم بيشتر اوقات آيه «يا منزل السكينه في قلوب المومنين» را تكرار مي‌كردم. وقتي شكنجه مي‌شدم، مجبورم مي‌كردند كه برروي پاهاي تاول زده بدوم. آنجا قسمتهايي از دعا را كه “قوعلي خدمتك جوارحي” …. اين قسمت‌هاي دعا را تكرار مي‌كردم.

ارديبهشت و خرداد ۵۷ را به صورت تبعيدي در زندان عادي به سر مي‌بردم ( به جرم اقامه نماز جماعت) و آنجا هم براي ما يك كلاس بود و تجربياتي هم در آنجا اندوختيم. در آبان ۱۳۵۷ روز عيد غدير در سايه مبارزات مردم مسلمان از زندان آزاد شديم و به اين ترتيب دوران بازداشتم را گذراندم.
پس از آزادي از زندان
بعد از آنكه از زندان بيرون آمدم، در تشكيلات انجمن اسلامي معلمان وارد شدم؛ با اين تشكيلات كار مي‌كردم تا پيروزي انقلاب. انقلاب كه پيروز شد، من هم از همان ابتدا نزديك به مركز مبارزه، يعني مدرسه رفاه و كميته استقبال امام كه در آنجا حضور داشتم و كم و بيش عهده‌دار مسئوليت‌هايي بودم و به عنوان يك خدمتگزار كوچك، حركت كردم تا انقلاب پيروز شد و در آموزش و پرورش به عنوان مشاور وزير آموزش و پرورش شروع به فعاليت كردم.
وزير آموزش و پرورش كه استعفا كرد، ابتدا به عنوان كفيل و بعد به عنوان وزير آموزش و پرورش انتخاب شدم. مدت تقريبا يكسالي وزير آموزش و پرورش بودم که نسبتا دوره خوبي بود و خوشحال و راضي بودم. نزديكي‌هاي انتخابات بود كه يك شب برادرمان هاشمي تلفن كرد و از من خواست كه براي نمايندگي مجلس كانديدا شوم. ولي من اظهار تمايل كردم كه وزارت آموزش و پرورش را حفظ كنم. ايشان پيشنهاد كردند كه «به مجلس بياييد و اگر امكان وزير شدن نبود، لااقل بتوانيد به عنوان نماينده خدمت كنيد.» حرف ايشان را پسنديدم و كانديداي نمايندگي شدم و براي نمايندگي مجلس انتخاب شدم.

انتخاب به نخست‌وزيري
بعد از يكسري گفتگوهايي كه اكثر هم‌ميهنان عزيزم مطلع هستند، من به نخست‌وزيري رسيدم، نخست‌وزيري را به عنوان يك تكليف شرعي انقلابي پذيرفتم و از صميم قلب مي‌گفتم كه داراي يك كابينه ۳۶ ميليوني هستم.
انتخاب به رياست جمهوري را با آرا ۱۳ ميليوني امت حزب الله و شهيد داده، اداي تكليف الهي و رسيدن به فوز عظيم در راه اسلام و خدمت به جمهوري اسلامي مي‌دانستم.

آخرين وصيت
بيست روز قبل از شهادت، قبل از ترك خانه براي شركت در جلسه‌اي مهم، همسر رجايي به او گفت: «پيشنهاد مي‌كنم وصيت‌نامه‌ي جديدي بنويسيد. وصيت‌نامه قبلي را سال‌ها پيش نوشته‌ايد. »
رجايي به يادآورد كه در سال ۱۳۵۲ قبل از اين‌كه به زندان برود، وصيت‌نامه‌اي نوشته بود و آن‌ روز، هشت سال از نوشتن آن وصيت‌نامه مي‌گذشت.
كمي فكر كرد. سپس كاغذي خواست تا وصيت‌نامه‌اي جديد بنويسد. او بر روي يك برگ كاغذ دفتر مشق بدون‌ اين‌ كه پاكنويس كند خوش خط و خوانا و بدون خط‌ خوردگي و روان‌ و ساده وصيت‌نامه‌اي نوشت و آن را به همسرش داد. نكاتي كه در اين چند خط به آن‌ها اشاره‌ شده، بسيار قابل تأمل است:

بسم الله الرحمن الرحيم
اين بنده كوچك خداوند بزرگ با اعتراف به يك دنيا اشتباه، بي‌توجهي به ظرافت مسئوليت از خداوند رحيم طلب عفو و از همه برادران و خواهران متعهد تقاضاي آمرزش خواهي مي‌كنم.وصيت حقيقي من مجموعه زندگي من است. به همه چيزهايي كه گفته‌ام و توصيه‌هايي كه داشته‌ام در رابطه با اسلام و امام با انقلاب تأكيد مي‌نمايم.
به كسي تكليف نمي‌كنم ولي گمان مي‌كنم اگر تمام جريان زندگي مرا به صورت كتاب در‌آورند براي دانش‌آموزان مفيد باشد.هر چه از مال دنيا دارم متعلق به همسر و فرزندانم مي‌باشد. كيفيت عملكرد را طبق قانون شرع به عهده خودشان مي‌گذارم.

برادرم محمدحسين رجايي وصي و همسرم ناظر و قيم باشند.
خداي را به وحدانيت، اسلام را به ديانت، محمد(ص) را به نبوت و علي و يازده فرزندان معصومين عليهم‌السلام را به امامت و پس از مرگ را به قيامت و خداي را براي حسابرسي به عدالت قبول دارم و از درياي كرمش اميد عفو دارم.اين مختصر را براي رفع تكليف و تعيين خط ‌مشي براي بازماندگان و بر حسب وظيفه شرعي نوشتم وگرنه وصيت‌نامه اين‌ بنده حقير با اين همه تحولات در زندگي در اين مختصر نمي‌گنجد و مكّه، حج بيت‌الله بر من واجب شده بود امكان رفتن پيدا نشد. اينك كه به لقاءالله شتافتم اين واجب را يكي از بندگان صالح خداوند به عهده بگيرد. ثلث اموال به تشخيص بازماندگان به «خيرالعمل» صرف شود و اگر به نتيجه قطعي نرسيدند به بنياد شهيد بدهيد.
محمدعلي رجايي

انفجار و شهادت
در ساعت سه عصر، صداي انفجار مهيبي از ساختمان نخست‌وزيري برخاست. كاركنان به طرف محل انفجار دويدند. جمعيت زيادي از راه رسيد. همه نگران رجايي و باهنر بودند. رجايي از چند روز قبل به فرمان حضرت امام خانواده‌اش را در يكي از واحدهاي مسكوني نهاد رياست‌جمهوري ساكن كرده بود تا ديگر مجبور به رفت‌وآمد به خانه‌اش نباشد. كمال، پسر سيزده ساله رجايي از دور شاهد شعله‌هاي آتش بود. او با حالي آشفته به مادرش تلفن كرد و ماجرا را با او در ميان گذاشت تا همسر شهيدرجايي خودش را برساند. پيكرهاي سوخته رجايي و باهنر را به بيمارستان منتقل كردند. شدت انفجار به حدي بود كه ابتدا هيچ‌كس نتوانست كشته شدگان را شناسايي كند. جنازه‌ها را به بيمارستان انقلاب منتقل كرده و پيكر شهيدرجايي را در سردخانه قراردادند.
هيچ‌كس نمي‌دانست كه اين پيكر سوخته، بدن شهيدرجايي است. به فكر يكي از اطرافيان او رسيد كه از روي دندان‌ها مي‌توان فهميد كه پيكر سوخته، بدن شهيدرجايي است يا خير؟ اما سوختگي آن‌چنان بود كه دهان رجايي به سادگي باز نمي‌شد. لحظاتي بعد يكي از پزشكان از راه رسيد و پس از شستن لب‌ها با آب اكسيژنه، دهان را باز كرد و دندان‌ها ديده‌ شد، اما باز هم كسي او را نشناخت. همسر شهيد رجايي به بيمارستان آمد و در سردخانه پيكر سوخته شهيد‌رجايي را شناسايي كرد.با شنيدن خبر شهادت رجايي و باهنر، مردم به خيابان‌ها ريختند و ايران در سوگ رئيس‌جمهور و نخست‌وزير خود فرو رفت. با طلوع آفتاب روز نهم شهريور ماه مردم در مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع كرده و با سردادن شعار«رجايي، رجايي! راهت ادامه دارد! » پيكر او و شهيد باهنر را تا بهشت زهرا مشايعت كردند.

اطلاعيه خانواده شهيد محمدعلي رجايي رييس‌جمهور
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
محمدعلي رجائي مقلد امام و فرزند ملت به عهد و پيماني كه با خداي خويش بسته بود وفا كرد و به كاروان شهداي اسلام و انقلاب اسلامي پيوست. «واوفوا بعهد الله اذا عاهدتم» رجايي اين سرباز اسلام و انقلاب كه طعم فقر و محروميت را چشيده بود و هنوز نقش آثار داغ و شكنجه زندان‌هاي منحوس پهلوي از پيكر او محو نشده بود، در مبارزه بي‌امان خويش عليه ظلم و جور و استكبار، عليه شرك و كفر و الحاد تا پاي جان ايستاد و با خون خود، نهال انقلاب اسلامي ايران را آبياري كرد و به خدا پيوست.

اينك اي امت شهيدپرور و انقلابي ايران، فرزند شما محمدعلي رجائي، كه شما با رأي قاطع خود او را به رياست‌جمهوري اسلامي ايران برگزيده و با انتخاب او به رياست جمهوري به جريانات انحرافي و سازش‌كارانه خط بطلان كشيديد در راه انجام وظيفه‌اي كه به عهده او گذاشته بوديد شهيد شد. او خود را به حق فرزند ملت مي‌دانست و اينك خانواده‌ وي شهادت او را به امام ملت بزرگ و انقلابي ايران تبريك و تسليت مي‌گويند و تو اي امام بزرگوار، دعا كن كه خدا خون اين شهيد را كه از ميان مردم محروم و مستضعف جامعه برخاست و در راه حفظ و حراست حقوق محرومان و مستضعفان جامعه و استقرار حاكميت اسلام شهيد شد از امت مسلمان و شهيدپرور ايران بپذيرد و اينك ما، همسر و فرزندان و خانواده شهيد رجايي، امروز در اجتماع دانشگاه حاضر مي‌شويم تا يك بار ديگر با امام و امت مسلمان انقلابي ايران در ادامه راه شهيدان تجديد بيعت كنيم. در اهتزاز باد پرچم خونين اسلام، پرطنين باد بانگ آسماني الله‌اكبر، به اميد پيروزي اسلام و مسلمين.

اسامی روزهای هفته دولت

دبير ستاد سياست‌گذاري و بزرگ‌داشت هفته دولت اسامي روزهاي هفته دولت در سال پيامبر‌‌اعظم (ص) را اعلام کرد.
اسامي روزهاي هفته دولت (۲- ۸ شهريور ۱۳۸۵) متناسب با مناسبت‌هاي تقويمي روز نام‌گذاري شده است.
به موجب اين نام‌گذاري، پنج‌شنبه دوم شهريور که با آغاز هفته دولت مصادف است به «دولت و تحقيق اهداف چشم انداز» نامگذاري شده و روز جمعه سوم شهريور به مناسب تعلق اين روز به منجي موعود(عج)، روز «دولت منتظر و پاسخ‌گويي» نام گرفته است.a