مقدمه

در جامعه شناسی، امیل دورکیم نظریهپرداز همبستگی اجتماعی است. هرچند پـیش از وي، دیگـران تحت عناوین متفاوتی، به این موضوع پرداخته اند. ابن خلدون، بـا طـرح نظریـه »عصـبیت« و معنـا کردن آن به پیوند درونی و خونی، به نوعی همبستگی اجتماعی مبتنی بـر پیونـدهاي خویشـاوندي ناشی از روابط سببی و نسبی تأکید داشته، آن را محور انسجام، ثبات و یا تحولات و دگرگونیهاي اجتماعی میداند.

مونتسکیو نیز نظراتی را در باب ملت و جامعه ارائه نموده اسـت . وي بـه موضـوعات مختلـف اجتماعی، از جمله نظم در توالی و تعدد علل اجتماعی، توجه نشان داده است.۱ وي به تأثیرپـذیري اعضاي جامعه از مناسبات متفاوت اجتماعی و آداب و رسوم حاکم بر آنها سخن گفته و خاسـتگاه واقعی جامعه را برآیند تلاقی رسوم، عادات، افکار و آرمانها دانسـته اسـت ۲٫ وي در تحلیـل انـواع حکومت ها به موضوع سازمان اجتماعی، که لازمه آن نوعی همبستگی ملی است، توجه نشـان داده است؛ زیرا همواره حکومتها کوشیدهانـد سـلطه و اقتـدار سیاسـی خـود را بـر سـرزمین و مـردم هم بسته خود بگسترانند.۳ شرط ایجاد و بقاء اتحاد، هماهنگی، تعادل و انسجام اجتماعی، تعادل قـوا و یا تعامل سامانیافته گروههاي اجتماعی است.۴

مونتسکیو بر نهاد اقتصاد و تأثیر و تأثر متقابل آن بر روابط و مناسبات اجتماعی و نیز جمعیـت و مذهب و تأثیر آنها بر سازمان اجتماعی پرداخته تا بتواند بین اقتصاد، جمعیـت و اخـلاق ارتبـاط منطقی برقرار سازد.۵

وي در تحلیل هاي اجتماعی خود، روح کلی ملت ها را اساس وحدت هـر اجتمـاعی مـیدانـد. روح کلی ملت، همانند چتري است که کل جامعه را زیر پوشش خود قرار داده و اجزاي متفرق آن را به هم پیوند زده اسـت. ایـن مفهـوم کلـی در ادبیـات مونتسـکیو، معـادل »فرهنـگ« در ادبیـات مردمشناسان و انسانشناسان میباشد.۶

ژان ژاك روسو، با طرح نظریه قرارداد اجتماعی، بنیـاد پیوسـتگی و همبسـتگی اجتمـاعی را در قرارداد نانوشته اي می داند که اعضاي جامعه با یکدیگر دارند. وي معتقد است: همه اعضاي جامعـه به گونه اي با یکدیگر متعهد شده اند که همه استعدادها و تواناییهاي شخصی و فردي خود را براي حمایت همه جانبه از دیگران بکار بندند. بدین وسیله، از حمایت هاي همه جانبه دیگران بهـرهمنـد خواهند شد. بنابراین، این تعهد دو سویه و قرارداد اجتماعی، عامل ایجاد و ضامن بقاي همبسـتگی اجتماعی میباشد.۷

همبستگی اجتماعی در قرآن  ۱۳

سن سیمون، در ایفاي نقش استادي، تأثیراتی بر اگوست کنت داشته است. سن سیمون، هماننـد مونتسکیو با مبانی محافظهکارانه، هماهنگی و انسجام اجتماعی را سرلوح اندیشه خـود قـرار داده و با حفظ این مبانی، زمینه اتصال کنت با پیشـینیان او را فـراهم مـیکنـد. از ایـنرو، کنـت همچـون استادش، در قامت یک متفکر محافظه کار و اثباتگرا ظاهر می شود.۸ کنـت، نـه بـر فردگرایـی، کـه بیشتر بر واحدهاي اجتماعی پهن دامنه و گسترده توجه داشت. کـلان نگـري کنـت توجـه او را بـه »خصلت نظام دار جامعه« کشاند. بنابراین، کنت به دنبال شناخت و کشـف پیونـدهاي میـان عناصـر گوناگون سازنده جامعه بود۹ که به نوعی زیر ساخت طرح موضوع همبستگی اجتمـاعی مـیباشـد. ادامه جریان محافظهکاري در جامعهشناسی، به کارکردگرایی و امیل دورکیم میرسد.۱۰

دورکیم و جامعهشناسی

امیل دورکیم به عنوان وارث جریان فکري محافظهکاري در جامعـهشناسـی، بـه تـدریس در مراکـز آموزشی روي آورد.۱۱ وي با هرگونه تحویلگرایی در جامعهشناسی مخالف بود و این ایده خـود را در کتاب در باره تقسیم کار اجتماعی نشان داد. دورکیم نشان میدهد که تقسیم کـار اجتمـاعی، کـه یک واقعیت اجتماعی است، چگونه با موضوعات اجتمـاعی دیگـر پیونـد داشـته، و از آنهـا تـأثیر پذیرفته و بر واقعیت هاي اجتماعی دیگـر تـأثیر مـی گـذارد. وي همچنـین در کتـاب قواعـد روش جامعه شناسی، همین ایده را روشمند می سازد تا امکان و چگـونگی آن را نشـان داده و از آن دفـاع نمایــد. در کتــاب خودکشــی خــود نیــز ایــن پدیــده را، کــه ظــاهري روانشــناختی دارد، بــا مــدل جامعه شناختی تحلیل می کند و یک بار دیگر بـهصـورت عملـی نشـان مـیدهـد کـه تحلیـلهـاي جامعهشناختی، نباید به علوم دیگر تحویل برود.

چارچوب مفهومی همبستگی اجتماعی

دورکیم مفهوم همبستگی اجتماعی را به صورت شفاف در بستر تحلیلی تقسیم کار اجتماعی به کار برد. وي براي رسیدن به دستگاه تحلیلی مورد نظر خود، از مفهـوم صـنف۱۲ آغـاز و سـیر تغییـر و دگرگونی هاي اصناف را پی گرفت . وي معتقد است که اصناف در فرایند صنعتی شدن، میبایسـت خصلت هاي بومی و محله اي خود را از دست داده، به اصناف ملی تبدیل شوند تـا بتواننـد کـارائی لازم را داشته باشند و نظام تقسیم کار سنتی را به تقسیم کـار پیچیـده تبـدیل سـازند.۱۳ زمـانی کـه اصناف از حالت ملی و منطقهاي خارج شوند، خواهند توانست جامعه را از حالت مجمعالجزایـر و نواحی جدا از هم، خارج و یکپارچه سازند.۱۴ وي مینویسد:

۲۳  ، سال دوم، شماره چهارم، پاییز ۰۹۳۱

تردیدي نیست که هرکدام از ما به شهر و ولایتی تعلق داریم. ولـی پیونـدهاي مـا بـا ریشـههـاي محلی مان هر روز سست تر و ضعیف تر می شود. بیشتر این تقسیم بندي هاي جغرافیایی مصنوعیانـد. دیگر هیچ گونه احساس عمیقی را در ما بیدار نمیکنند. روحیه محلی براي همیشه از بین رفته است. میهن دوستی دهاتیوار گذشته دیگر زمانهاش به سر آمده و به میل خود نمیتوانیم دوباره زنـدهاش کنـیم. امور شهري و ایالتی، دیگر تأثیري در ما ندارند و شوقی را در وجود ما برنمیانگیزند، مگر اینکه بـا امـور شخصی و حرفهاي ما ارتباط داشته باشند. فعالیت ما از حد اینگونه گروههاي محلی محدود، بسی فراتـر رفته و از سوي دیگر، بخش مهمی از آنچه در ایالات و ولایات میگذرد، از نظر ما بیاهمیت است. بدین سان، ساخت اجتماعی قدیم، خود به خود، سستی گرفته و تضعیف شده است. میدانیم کـه نمـیتـوان اجازه داد که این سازمان داخلی از بین برود، بیآنکه چیزي جایش را بگیرد.۱۵

وي معتقد است سازمان هاي موجود در نهـاد سیاسـت نبایـد جـاي اصـناف را بگیرنـد،۱۶ بلکـه در دوره اي که به دلیل تولید انبوه صنعتی کالا و خدمات، دولت تنها محیط موجـود بـراي آشـنا شـدن افراد با حیات مشترك است، … جامعه نیز به همین نسـبت رو بـه تجزیـه خواهـد رفـت و وجـود گروه هاي ثانوي براي حفظ همبستگی ضرورت پیدا خواهد کرد. گروههاي حرفهاي و اصـناف نیـز با ایفاي این نقش مهم، حلقه اتصال اجزاي اجتماعی خواهند بود.۱۷

دورکیم به این نکته اذعان دارد که هرچند اصناف نمیتوانند به عنوان تنها عامل توسـعه فراگیـر باشند، اما وي جایگاه و کارکرد ویژهاي براي آنها قائل است؛۱۸زیرا اصناف تنظیم کننده فعالیتهـاي اقتصادي اند که همواره با اجتماعات بشري بوده است.۱۹ عـلاوه بـر مفهـوم »صـنف« در چـارچوب نظري دورکیم، مفهوم »تقسیم کار اجتماعی« نیز از جمله مفاهیم مهـم دیگـري اسـت کـه بـه دلیـل اهمیت آن در نظریهاش، کتاب خود را به همین مفهوم نامگـذاري نمـوده اسـت. وي تقسـیمکـار را »نوعی نظم خود بنیاد اجتماعی و اخلاقی« می داند که افراد متفرق و پراکنده را به هم پیوند میزنـد و به همبستگی آنها دوام میبخشد؛۲۰ زیرا تقسیم کار پیچیده امروزین، بهگونهاي اسـت کـه زنـدگی همه اعضاي جامعه را به نوعی اجتماعی کرده که نیازمند ارتباط با دیگران است. این ارتباط پایـدار ناشی از تقسیم کار، همبستگی آنان را پایدار میکند.

صنف، تقسیم کار و روح جمعی نیز متناسب با هم رشد کرده و توسعه یافته اند. در دورهاي کـه اصناف محلی و بومی بوده اند، تقسـیم کـار سـاده اي وجـود داشـت و وجـدان جمعـی مبتنـی بـر شباهت ها و مشترکات بود. وجدان جمعی در تعریـف دورکـیم، مجموعـه اعتقـادات و احساسـات مشترك در میانگین افراد یک جامعـه واحـد اسـت کـه در تمـامی جامعـه گسـترده شـده و چـون اختصاصی به زمان خاصی ندارد، همه نسلهاي آن جامعه را به هم پیونـد مـیزنـد. بنـابراین، روح جمعی منافاتی با روح و وجدان فردي اعضا نداشته، بلکه همانند روح عمومی، وجدانهـاي فـردي

همبستگی اجتماعی در قرآن  ۳۳

را به هم پیوند می دهد. پایه و اساس وجدان جمعی، مشترکات اجتماعی اسـت. همـین مشـترکات است که همبستگی اجتماعی ایجاد می کند. دورکیم، این نـوع همبسـتگی اجتمـاعی را »همبسـتگی مکانیکی« مینامند.۲۱

در جامعه اي که به جاي هماننديها و مشترکات، تقسیم کار اجتماعی عامـل همبسـتگی اسـت، دیگر نمیتوان آن را مکانیکی خواند؛ زیرا به جاي شـباهتهـاي موجـود در همبسـتگی مکـانیکی، تفاوت ها و تمایزهاي ناشی از تخصص ها و تقسیم کارها حـاکم شـده اسـت. از ایـنرو، ایـن نـوع همبستگی، که مستلزم تفاوتهاست، »همبستگی ارگانیکی« نام دارد.۲۲

دورکیم معتقد است: در هر جامعه اي، به تناسب اهمیـت باورهـا و احساسـات مشـترك، نظـام حقوقی آن جامعه شکل می گیرد. بنابراین، درجه مجازات ها نیز متناسب با اهمیت تخلفـات تعیـین می شود . در یک تقسیم بندي کلان مـی تـوان مجـازات هـا را بـه دو نـوع تقسـیم کـرد: یـکدسـته، مجازاتهایی هستند که به دلیل آسیبی که متخلف به جامعه وارد کرده است، مجـازات و طبعـاً بـا محرومیت ها و یا تنبیه هایی مواجه می شود. نوع دوم مجازاتها این است که تنبیه کردن متخلـف و مجرم هدف نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد، ترمیم خسارتی است که به جامعه وارد شده است.۲۳

در جامعه اي که همبستگی آن از نوع مکانیکی است، مجرم بر خلاف وجدان جمعی، که عامـل انسجام اجتماعی است عمل کرده و موجب تضعیف آن شده است. بنابراین، مجازات مـیشـود تـا احساسات جریحه دار شده وجدان جمعی آرام بگیرد.۲۴ در این نوع مجازات، هدف اصلاح مجرم و یا دیگران نیست، بلکه هدف تنبیه او است. از این رو، این نظام حقوقی را دورکـیم حقـوق تنبیهـی می داند.۲۵ اما در جامعه اي با همبستگی ارگانیکی، حقوق ترمیمی حاکم است. این به این دلیل است که در جامعه اي با همبستگی مبتنی بر تقسیمکار اجتماعی، وجدان جمعی جریحهدار نمیشود؛ زیـرا مشترکات جاي خود را به تمایزها داده است. حقوق ترمیمی، به جاي تعزیر و تنبیه مجرم، به سراغ ترمیم می رود؛ یعنی اگر کاري انجام شده و اشکالی پیش آمـده، فقـط بـه ایـن اکتفـا مـی شـود کـه خرابی ها جبران شده و به حالت اولیه برگردانده شـود ۲۶٫ بـراي رسـیدن بـه ایـن هـدف، سـازوکار خاصی پیشبینی شده است.۲۷

دورکیم در اثر دیگر خود به نام خودکشی، بین همبستگی اجتماعی و خودکشـی رابطـه برقـرار می کند و انواع خودکشی را بر اساس شدت و ضعف همبستگی اجتماعی تعیین میکند.۲۸ آنگاه که اعضاي جامعه نتوانند عضویت در یک گروه را بپذیرند و گروه نیـز داراي نیـروي اجبـار تحمیلـی باشد، خودکشی خودپرستانه در میان آنان شیوع پیدا مـی کنـد ۲۹٫ نـوع دوم خودکشـی، در صـورتی

۴۳  ، سال دوم، شماره چهارم، پاییز ۰۹۳۱

شکل می گیرد که فردیت افراد تحت تأثیر فرمان هاي اجتماعی نادیده گرفتـه شـود و بـه جـاي آن، تعلقات شدید گروهی حاکم شود. این نوع خودکشـی، دگردوسـتانه اسـت.۳۰ خودکشـی ناشـی از نابسامانی اجتماعی، که نوع سوم خودکشی است، در شرایطی پدیدار میشود که جامعه بـا بحرانـی روبرو شده و تعادل خود را از دست داده باشد.۳۱

جمعبندی چارچوب نظری

دورکیم در تحلیل خود، همبستگی اجتماعی را مبتنی بر روابط اقتصـادي مـیدانـد کـه همـواره در جوامع بشري وجود داشته است. براي این کار نیز از تولید و اصناف در جوامع سنتی آغاز میکند و با تأکید بر فرآیند تولید ساده، بومی و محلی بودن تولیدات و تولیدکنندگان و در نتیجه اصناف، بـه همبستگی مکانیکی، کـه مبتنـی بـر مشـترکات و روح جمعـی اسـت، روي مـیآورد. آنگـاه، بـین همبستگی مکانیکی، ناشی از روح جمعی و حقوق تنبیهی رابطه برقرار مینماید. سپس، بـا تحـولی که در اصناف صورت گرفته و تقسیم کار اجتماعی را با خود به همراه داشته، شباهتها جاي خـود را به تفاوت ها داده و در نتیجه، همبستگی ارگانیکی را به جاي مکانیکی مینشاند. بـه دلیـل رابطـه ضروري بین میزان و نوع همبستگی ها، با پیدایش همبستگی ارگانیکی، حقوق ترمیمی جـاي خـود را به حقوق تنبیهی می دهد. بدین وسیله، سازمان هاي رسمی عهده دار طراحی، اجـرا و نظـارت بـر حسن اجراي قواعد حقوقی میشوند.

نمودار ذیل، اجزاي اصلی دستگاه تحلیلی دورکیم را نشان میدهد.

همان گونه که ملاحظه می شود، هر چند دورکیم تلاش می کند خود را از تحلیل تک عاملی برهانـد و اسیر آن نشود، اما در عمل موفق نیست: تکیه اصـلی تحلیـل وي در همبسـتگی اجتمـاعی، روح جمعی است که خود تابع میزان مشترکات اجتماعی است. همـین وابسـتگی موجـب شـده کـه در نظریه خود به تحول در کمیت و کیفیت مشترکات، تحول در نوع همبستگی و نیز نوع نظام حقوق را ملتزم شود. مهم ترین خطاي دورکیم، فرآیند خطی و تک عامل است که او نظریه خـود را اسـیر آن نموده است.

همبستگی اجتماعی در قرآن  ۵۳

همبستگی اجتماعی در قرآن کریم

صریح ترین آیه اي که به موضوع همبستگی اجتماعی اشاره دارد، آیه ۱۰۳ سـوره آل عمـران اسـت. در این آیه، هیچ یک از ویژگیهاي انسانی از جمله مشترکات قومی، خونی، نژادي، زبـانی و … بـه عنوان عامل همبستگی شناخته نشده است،۳۲ زیرا هیچ یک از ایـن ویژگـیهـا برخاسـته از فطـرت مشترك همه انسان ها نیست. در نتیجه، هرچند در مواردي موجب همگرایی و جمع کـردن عـدهاي می شود، اما عدة بیشتري را خارج میکند. این امر خود، عامل گسست و جدایی میشـود ۳۳٫ عـاملی که در این آیه، مورد تأکید قرار گرفته است، پیروي عقیدتی و التزام عملی به دین اسلام اسـت و از همگی خواسته است که به ریسمان الهی چنگ زده و از هرگونه تفرقه پرهیز کنند.

نکته مهم در این آیه، این است که از مسلمانان خواسته شده، همگی به صـورت همبسـته و در قالب امت اسلامی بر محور دین اسلام و آموزههاي آن، به صورت یک اجتماع واحد جمع شوند و به ریسمان الهی چنگ بزنند، نه آنکه هر یک از آنها به صورت جداگانـه و فـردي مـؤمن شـوند و ایمان بیاورند.۳۴

در ادامه، یعنی آیات ۱۰۴ و ۱۰۵ آلعمران، به دو نکته دیگر در باب همبستگی مسلمانان اشـاره شده است. یکی آنکه، مسلمانان پـس از اسـلام آوردنشـان، آثـار خـوب بنـدگی خـدا را مشـاهده کرده اند. اسلام اختلافات آنها و قتل و غارت، که عامل گسسـت اجتمـاعی اسـت، را از میـان آنهـا برداشت و به جاي آن، اتحاد و یکپارچگی را در میان آنان ایجاد و رواج داد. نکتـه دیگـر آنکـه، از مسلمانان خواسته شده تا با دعوت دیگران به اسلام، زمینه اتحاد و همبستگی را در میان آنها ایجـاد کرده، از اختلاف دوري نمایند. و با اینکار، زمینه توسـعه همبسـتگی را فـراهم نمـوده، و در امـت بزرگ اسلامی قرار گیرند، در نتیجه، از مزایاي متفاوت مسلمانی بهرهمند شوند.۳۵

سید قطب، در خصوص همبستگی اجتماعی ناشی از اسلام، به این نکتـه اشـاره کـرد کـه ایـن همبستگی همراه با تألیف قلوب بوده، و این نوع همبستگی و اتحاد از عمق قابل توجهی برخوردار است و ماندگاري آن بیش از انواع دیگر است.۳۶ وي از همین آیه اسـتفاده مـیکنـد کـه ایـن نـوع وحدت و همبستگی اجتماعی، می بایست فراگیر شده و در راستاي شکلگیري جامعه جهانی باشد. طبعاً امر به معروف و نهی از منکر، که لازمه جهانی شدن اسلام است، در عرصه بین الملل، نیازمند

تشکیل یک حکومت مقتدر و یک سلطه قابل قبول است. بنابراین، از این آیه مـیتـوان همبسـتگی اجتماعی در سطح بین الملل را در راستاي شکلگیري امت واحده اسلامی به دست آورد.۳۷
بقا و استمرار این وحدت و همبستگی اجتماعی، در گرو حفـظ الگوهـایی اسـت کـه موجـب

۶۳  ، سال دوم، شماره چهارم، پاییز ۰۹۳۱

پیدایش آن شده است. به همین دلیل، می بایست همواره بر فرآیند اجتماعی کـردن و تقویـت آن و نیز نظارت اجتماعی، متناسب با این ارزشها تاکید داشت. از اینرو، امر به معروف و نهی از منکـر عامل مهم بقا و دوام همبستگی است.۳۸

آیات دیگري که به عوامل همبستگی اجتماعی در جامعـه اشـاره دارد، آیـات ۲۳ تـا ۲۵ سـوره إسراء است. این آیات، به روابط عاطفی فرزنـدان بـا والـدین و حفـظ حـریم آنـان اشـاره دارد. از آنجایی که هر یک از فرزندان، به طور معمول عضوي از یک خانواده هستند، همانگونـه کـه از فرزنـدان خود احترام دریافت میکنند، به والدین خود احترام مـیگذارنـد. ایـن رابطـه عمیـق و صـمیمی از نـوع مبادله غیر مستقیم نابرابر است که احتمال بقاي بیشتري و تأثیرگذاري بهتري را بهدنبال دارد.

علامه طباطبائی معتقد است: این نوع رابطه عاطفی، اگر در جامعه کمرنگ شود، جامعه انسـانی متلاشی می شود.۳۹ از این رو، نسلهاي آتی میبایست به نسلهاي گذشته پیونـد خـورده، و از آنهـا حمایت نمایند . نکته اي که در این آیه قابل توجه اسـت، اینکـه از آنجـایی کـه حمایـت والـدین از فرزندان ریشه در غرایز و فطرت آدمی دارد، والدین به طور طبیعی و بدون نیاز به سفارش و تأکید از فرزندان خود حمایت می کنند. اما فرزندان ممکن است تحت تـأثیر عوامـل و شـرایط متفـاوتی، حمایت از والدین را به فراموشی بسپارند. از اینرو، میبایست این امر به آنـان یـادآوري شـده، بـه عنوان یک ارزش اجتماعی تلقی شده و هنجارهایی براي آن وضع گردد ۴۰٫ بـا ایـن تـدبیرها؛ یعنـی حمایت والدین از فرزندان، که ریشه در فطرت و غریزه دارد، به علاوه حمایت فرزندان از والدین، که به نوعی ریشه در ارزشهاي دینی و اخلاق دارد، در جامعه فراگیر شده و نهایتاً بـه یـک ارزش اجتماعی تبدیل می شود: در نتیجه شکاف بین نسل ها به حداقل رسیده و مـانع از آن مـیشـود کـه تفاوت ها به گسست بین نسلها، که خود مانعی براي همبستگی اجتماعی است، تبـدیل شـود. ایـن امر، عاملی براي حفظ و استمرار همبستگی اجتمـاعی خواهـد بـود.۴۱ ایـن ارتبـاط بـین والـدین و فرزندان خود نیز نباید مانع همبستگی کلان در سطح شکلگیري امت اسلامی، بر محـور ایمـان بـه خدا و انجام دستورات الهی شود؛ زیرا در آیات دیگري از قرآن کریم، به صراحت به ایـن موضـوع توجه شده و از آن برحذر داشته شده است.۴۲ در همین زمینه، و به دلیل اینکه حمایتهاي اعضـاي جامعه از یکدیگر، به همبستگی اجتماعی آنان کمک کرده و به بقاي آن نیز منجر میشود، در آیاتی از قرآن کریم نیز به این حمایتها توجه شده است.۴۳