هنر قلمكاري در ايران

مقدمه
در طول تاريخ پر حادثه‌ي ايران ، هنر پيوسته بزرگترين افتخار ايرانيان بوده و دستاوردهاي هنري، هديه‌ي دايمي ايرانيان به تاريخ جهان.
ويژگي هنر ايران در اولين نگاه پيوند شكوهمندش با زندگي است و تكيه‌يي مطمئن كه بر تجربيات بشري در رشته هاي مختلف دارد. به عبارتي صريح تر،‌از قديم ترين زمان اگر چه هنر امري عادي و معمول بود، ايرانيان براي زيبايي مقياسي بلند قايل بودند و در طي قرن ها هميشه ذوق و فهمي عامل و استادانه مايه‌ي تعالي و ترقي هنرشان بوده … هنر با زندگيشان پيوند داشته و انواع هنرها نيز در ارتباط با يكديگر بوده اند. هر هنري از هنر ديگر مشتق مي‌شده وعجيب اينكه هنرمندان ايراني هرگز در بنداسم و عنوان نبوده اند و نگاهي گذرا به بازمانده هاي هنري ايران زمين بهترين مؤيد ايثار نفس و فروتني هنرمندان ايراني است و از هر صد اثر باقيمانده، ممكن است تنها يكي امضاي به وجود آورنده اش را داشته باشد…

بطور كلي بايد گفت آن بخش از هنر ايران كه هنري متعهد و ردمي بود، بخاطر پيوند و آميختگي محكم و استوارش با زندگي مردم توانست به دور از جنبه هاي تجاري و بيشتر در صراحت و صداقت رشد كند.

قلمكارسازي از جمله هنرهايي است كه عليرغم پيشينه‌ي دير و دورش، تا كنون كمتر موضوع يك تحقيق جامع و جدي بوده واگر درباره‌ي ساير رشته هاي صنايع دستي ايران كم و بيش مآخذي در دسترس عموم هست، پيرامون اين “هنر – صنعت” كمتر با نوشته يا كتابي برخورد مي كنيم و آنچه كه در كتب مختلف يافت مي‌ شود بسيار محدود بوده و به هيچ وجه نمي تواند جوابگوي علاقمندان تحقق پيرامون دست سازهاي ايراني باشد.
قلمكار نوعي از بافته هاي رنگارنگ و الوان و يا پارچه‌يي ساده و مازو شده از كرباس كتان و غيره است كه بر آن به وسيله‌ي قالب و مهر نقوشي تصوير كرده باشند و آنرا به اشكال پرده، سفره، روميزي و غيره درآورند .

اين “هنر – صنعت‌” كه وجه تسميه اش را از شيوه‌ي توليد آغازين خود وام گرفته و هم اينك به گونه‌يي گسترده در اصفهان و به شكلي محدودتر در مشهد و دامغان هنوز، رونق و رواجي دارد از حدود اوايل قرن هفتم هجري قمري و همزمان با هجوم مغول ها، به ايران راه يافته و در گذشته هايي دور اصفهان، شيراز ، بروجرد، همدان، رشت، كاشان ، نخجوان، يزد، سمنان ، گناباد، نجف آباد و روستاهاي فارسان،‌گزيرخوار، خورزوق، برخوار، لنجان سده و … جزو مراكز مهم پارچه هاي قلمكار به شمار مي‌رفته و از نظر اهميت، پارچه هاي قلمكار بروجردي در درجه‌ي اول قرار داشته است هم چنين شواهد و مدارك مكتوبي ازج مله نظريه عيسي بهنام در كتاب صنايع دستي ايران وجود دارد كه حاكي از وجود نوعي پارچه‌ي نقاشي شده در قرن پنجم هجري قمري (يازدهم ميلادي) است و همين امر باعث شده تا گروهي از سر شتابزدگي سابقه‌ي توليد قلمكار را به روزگار محمود غزنوي برسانند.

در حاليكه صحت اين مطلب را به دشواري ميتوان پذيرفت زيرا استاد معتبرتر گوياي آن است كه قلمكاري و نقاشي روي پارچه به شكلي كه امروزه مرسوم است دقيقاً از دوره‌ي مغول ها در ايران متداول شده وعلت نيز آن است كه چون مغول ها خراجگذار دولت چين شمالي بودند، اجباراً به ورود كالاهاي چيني از جمله روي خوش نشان دادند و از آنجائيكه پارچه هاي چيني در مدت كوتاهي توانست در بازارهاي ايران فروش فوق العاده‌يي پيدا كرده و مورد توجه مصرف كنندگان ايراني قرار گيرد، هنرمندان رنگر و نساج از سويي درصدد كسب بازار جديدي براي فرآورده هايشان برآمدند و از سويي كوشيدند تا توجه خوانين و عمال حكومت را به خود جلب كنند. زيرا بنا به روايت مرتضي راوندي در تاريخ اجتماعي ايران : “طبقه‌ي صنعتگران و پيشه وران در دوران حكومت سامانيان، غزنويان، سلجوقيان و خوارزمشاهيان طبقه‌ي موثر و فعالي در محيط اجتماعي ايران بودند. تاجاييكه قوم خونخوار مغول كه به هيچ چيز پاي بند نبودند نسبت به طبقه‌ي هنرمند نظر عنايت داشتند و از كشتن و از بين بردن آنها حتي الامكان خودداري مي كردند…”

و از عبيد زاكاني نقل شده كه : “در تواريخ مغول وارد است كه هلاكوخان را چون بغداد مسخر شد جمعي را كه از شمشير بازمانده بودند بفرمود تا حاضر گردند حال هر قومي باز پرسيد : چون بر احوال مجموع واقف گشت گفت : از محترفه ناگزير است و ايشان را رخصت داد تا بر سر كار خود رفتند. تجار را مايه فرمود دادن تا از بهر بازرگاني كنند و … “ به همين جهت صنعتگران در صدد ابداع شيوه‌ي جديدي براي منقوش كردن پارچه و نماياندن هنر خود برآمدند كه از آنجمله نقاشي روي پارچه هاي ابريشم يا به اصطلاح پارچه هاي قلمكار قابل اشاره است.

متأسفانه به دليل آسيب پذيري نسوج پارچه در برابر عوامل جوي و نيز مصرفي بودن اكثر توليدات قلمكارسازان ايراني، در حال حاضر هيچگونه نشانه‌يي از قلمكارهاي مربوطه به دوران ياد شده در دست نيست و منهاي آن تعداد از پارچه يي كه نزد خانواده هاي ايراني حفظ شده يا در موزه هاي كشور محفوظ است قديمي ترين قلمكار ابريشمي در مجموعه‌ي بارون ژرم پيشون نگهداري مي شود و متعلق به قرن هجدهم ميلادي (دوازدهم هجري قمري) است و ظاهراً تعلق به اصفهان دارد. در موزه‌ي متروپوليتن نيز نمونه هايي از قرن نوزدهم ميلادي موجود است كه حاصل كار هنرمندان اصفهان، يزد و همدان مي‌باشد و گوياي اينكه تا حدود دويست سال پيش توليد قلمكار در يزد و اصفهان رواج داشته همچنين مآخذي در دست است كه نشان مي‌دهد : قلمكار يزد با پارچه‌ي كرباس درست مي‌شده و از حيث لطافت و خوش نمايي به پاي قلمكارهاي اصفهاني نمي‌رسيده و داراي عرض كمي بوده وغالباً دو پارچه‌ي كم عرض را در كنار هم مي‌دوخته اند تا يك قطعه‌ قلمكار به دست آيد .

تاريخچه
نحوه‌ي ابتدايي توليد قلمكار بدين شكل بوده كه ابتدا با قلم روي پارچه هاي پنبه‌يي (و احتمالاً ابريشمي) طرح هاي مورد نظر را نقاشي نموده و سپس با مواد شيميايي ويژه‌يي نسبت به تثبيت رنگها اقدام ميكرده اند. ليكن به دليل فقدان هماهنگي لازم بين نقوش ونيز از آنجا كه اين كار مستلزم صرف وقت فراواني بود تكامل تدريجي قلمكارسازي باعث شد تا براي دسترسي به توليد بيشتر و نيز ايجاد هماهنگي و يكنواختي نقوش، استفاده از مهره هاي چوبي جايگزين استفاده از قلم مو شود و جهت فراهم آوردن امكان استفاده‌ي عموم مردم از پارچه هاي قلمكار تهيه قلمكارهايي بر روي كتان، چلوار، كرباس و ساير انواع پارچه نيز رواج يابد و تحقيقاً ميتوان فاصله‌ي اوايل قرن دهم هجري قمري (حدود ۱۵۰۲ ميلادي) تا اواسط قرن دوازدهم هجري قمري (حدود ۱۷۲۲ ميلادي) را اوج قلمكارسازي و روزگار اعتلاي هنر و صنعت قلمكارسازي كشور به حساب آورد. چه آنكه در فاصله‌ي سالهاي ياد شده تقريباً اكثر مردم كشور مصرف كننده‌ي پارچه هاي قلمكار بودند وضمن استفاده از اين پارچه جهت تهيه‌ي انواع پوشاك، به عنوان پرده، سفره، مجمعه پوش، سجاده، رويه لحاف، بقچه، سوزني حمام، قطيفه، رويه‌ي پشتي، دستمال و كتيبه هايي براي تزئين مجالس سوگواري نيز از آن استفاده ميكردند و افزون بر اين قلمكارهاي ايراني در خارج از كشور نيز خريداران فراواني داشت.

نقوش اين پارچه ها (جز در مواردي كه سفارش دهنده تقاضاي نقش خاصي را داشت) بيشتر عبارت بود از نقوش اسليمي، مناظر شكار و چوگان بازي، مجالس رزمي با الهام از وقايع كربلا و داستانهاي حماسي ايران، شمايل هايي از ائمه اطهار و پيشوايان و نيز مناظري كه بيشتر متأثر از اشعار خيام، حافظ، فردوسي، نظامي و … بود و نقش معروف به ترمه‌يي يا بته جقه‌يي در اغلب اينگونه پارچه ها چه در حاشيه و چه در متن به تعداد زيادي يافت مي‌شد و در حواشي بسياري از پارچه ها و به ويژه كتيبه هايي كه خاص مجالس سوگواري تهيه مي گرديد آيات قرآن و اشعاري به زبان عربي و فارسي با خط كوفي يا نستعليق به چشم مي‌خورد. يكي از اين حاشيه ها كه به حاشيه‌ي محتشم شهرت دارد شامل دوازده بيت از اشعار محتشم كاشاني در ذكر وقايع عاشورا و رثاي امام سوم شيعيان حضرت حسين بن علي عليه السلام است.

عبدالحسين احساني در كتابي كه با عنوان مجموعه‌ي قلمكار ايران در سال ۱۳۵۰ انتشار داده مجموعاً ۱۲ طرح مربوط به قبل از سال ۹۰۷ هجري قمري – ۷۹ طرح مربوط به سالهاي ۹۰۷ تا ۱۱۴۸ قمري – ۲۸ طرح مربوط به سالهاي ۱۱۴۸ تا ۱۲۱۴ هجري قمري – ۵۵ طرح مربوط به سال هاي ۱۲۱۴ تا ۱۳۴۵ هجري قمري و تعداد بسيار محدودي از طرح هاي مربوط به شصت ساله‌ي اخير را آورده است در حاليكه علي چيت ساز، يكي از قلمكارسازان ايراني،‌در تحقيقي كه با عنوان صنعت قلمكار ايران از سوي سازمان صنايع دستي ايران انتشار يافته ضمن اشاره به ۳۳۴ قالبي كه در حاضر قلمكارسازان ايراني از آنها استفاده مي كنند به نقوش فراواني كه توسط حاج محمد رضا و حاج تقي اخوان چيت ساز و استاد رحيم بيدادي از روي ضريح ها، كاشي كاري ها و قرائن قلمكار تهيه شده نيز اشاره كرده است كه ارزيابي دقيق اين قالب ها و نقوش به خوبي ميتواند سير تحولي و اوج و حضيض هاي صنعت قلمكارسازي در ايران را به نمايش بگذارد و مددرسان محققان در دسترسي به واقعيات باشد چرا كه متأسفانه در زمينه‌ي قلمكارسازي تا پيش از سال ۹۰۷ هجري قمري جز آنچه به طور پراكنده در گوشه و كنار كتب و رسالات آمده اطلاعات قابل توجه ديگري در دست نيست.

تولد دوباره قلمكارسازي : “هنر – صنعت ” قلمكارسازي كه گفته شد در طول سالهاي ۹۰۷ تا ۱۱۴۸ هجري قمري به شكوه و بالندگي كافي رسيد در فاصله‌ي سالهاي ۱۱۴۸ تا ۱۲۱۴ تدريجاً به سوي سيري قهقرايي كشيده شد و سرانجام در فاصله‌ي سالهاي ۱۲۱۴ تا ۱۳۴۵ هجري قمري كاملاً سقوط كرد و از ميان انبوه قلمكارسازان جز معدودي انگشت شمار باقي نماندند. زيرا به علت ضعف و سستي شاهان قاجار از يك سو و طمع بيش از حد كشورهايي نظير انگليس، روسيه ، هلند و هند از سويي ديگر كه هر يك به شكلي سعي در غارت ثروتهاي كشوري چون ايران داشتند، به تحريك گروهي از كارگزاران خارجي كه در سازمانهاي اقتصادي كشور به كار اشتغال داشتند و طبيعتاً نمي توانستند نيكخواه و دوستدار ايرانيان باشند، سيستم دريافت ماليات از زمين هاي مزروعي وضع و به مرحله‌ي اجرا گذاشته شد و دريافت ماليات از زمين هاي كشاورزي به صورت يكي از منابع مهم درامد دولت درآمد و به گونه‌يي كه علي اصغر شميم نوشته است : دولت طبق فهرست هاي معين از هر جريب، يعني هر ده هزار مترمربع زمين كشاورزي مبلغي به نقد ومقداري جنس ماليات مي گرفت و چون مودي ماليات، مالك و ارباب بود در برابر سهمي كه به دولت مي‌پرداخت هر چه دلش مي خواست از برزگر و دهقان مي ستاند به طور مثال “سرپرسي سايكس” درباره‌ي يكي از روستاهاي خراسان نوشته است كه : ماليات اين قريه ۸۶ ليره (حدود پانصد تومان آنروز) است

ولي مبلغي كه از كشاورزان كسر ميگردد از ۱۴۰ ليره (حدود هشتصد تومان آنروز) كمتر نيست و اين همه در شرايطي اتفاق مي افتاد كه به نوشته‌ي علي اصغر شميم محصولات كشاورزي تقريباً تمام نيازمنديهاي زندگي ساده و محقر اكثريت جامعه‌ي ايران را تأمين مي كرد و جز در مواردي معدود نيازي به كالاهاي بيگانه در پيش نبود و عليرغم اينكه صنايع كشور عموماً دستي بود و ابزارآلات ساده و مختصري در صنعت به كار مي رفت و نيروي اساسي مولد عبارت بود از نيروي فكري و قوه‌ي محرك عبارت بود از نيروي جسمي كارگران، معهذا صنايع كوچك رشد و رونقي نسبي داشت و مثلا در زمينه‌ي بافندگي (كه فعلا مورد بحث است) انواع قالي و قاليچه ، انواع پارچه هاي كرباس ، متقال، شال، برك، زري، تريمه ، مخممل، عبنا و … بافته مي شد و مواد اوليه‌ي بافندگي از قبيل پنبه و پشم و ابريشم در داخل كشور تهيه و تمام محصولات اين صنايع نيز در ايران به مصرف مي رسيد و نمد مالي و قلمكارسازي و گيوه كشي و بافت تافته و امثال آن نيز جزو اين رشته از صنايع دستي بود ولي بعد از وضع ماليات بر اراضي مزروعي تدريجاً زمينهاي كشاورزي فراواني نكاشته ماند و قهرا كشور از يك سو نيازمند واردات مواد غذايي شد و از سويي ديگر صنعتگراني كه ادامه‌ي حرفه شان ارتباط با پنبه‌ي توليد داخلي داشت بيكار ماندند و در نتيجه دروازه‌ي بازارهاي كشور به روي فرآورده هاي مختلف خارجي گشوده شد و اگر تا قبل از آن مردم احتياجاتشان را از داخل كشور تأمين مي كردند و جز در مورد نفت و بعضي از انواع ادويه محتاج كشورهاي خارجي نبودند

تدريجاً به استفاده از فاستوني انگليسي، كفش ساخته شده از چرم خارجي، سماورگران قيمت روسي، ظروف چيني آلماني و روسي، انواع قماش لهستاني و اتريشي و بلورآلات ساخت مغرب زمين تشويق شدند و با گسترش اين روحيه‌ي مصرف و همپاي تضعيف كشاورزي و دامداري كه ناچارا تضعيف صنايع دستي را نيز به دنبال داشت، اجناس مختلف خارجي بازارهاي سراسر كشور را انباشت و منسوجات پنبه‌يي ، پارچه هاي پشمي، بافته هاي پشم و پنبه‌ي مخلوط، بافته هاي ابريشم خالص، بافته هاي ابريشم و پنبه‌ي مخلوط به صورت عمده ترني واردات ايران درآمد و … طبيعي است كه در چنين شرايطي جايي براي بافنده و قلمكارساز ايراني باقي نماند و صنعتگران تدريجاً از گردونه‌ي توليد خارج شدند و هر يك از گوشه‌يي فرا رفتند.

طي سالهاي ياد شده در تجارت خارجي ايران، روس، انگليس و هندوستان به تفاوت مقام اول تا سوم را در انحصار داشتند و مدتها روسيه مقام اول را در تجارت خارجي ايران براي خود حفظ كرده بود به طوري كه قريب ۴۵ درصد از معاملات خارجي ايران با روسيه انجام مي‌گرفت و انگليس و هند نيز ۲۵ تا ۳۰ درصد داد و ستد خارجي را در اختيار داشتند.

اسم مملكت بهاي واردات در سال ۱۳۲۸ هجري قمري به قران بهاي واردات سال ۱۳۲۸ هجري قمري به قران افزوني به قران كست به قران نسبت افزوني
روسيه ۱۱۳۷۵۵۵۸۴ ۲۱۹۵۵۹۲۰۶ ۱۰۵۸۰۳۶۲۲ – قريب ۲ برابر
انگلستان، هند ۱۲۵۲۵۳۵۸۱ ۱۸۹۶۶۵۱۵۹ ۶۴۴۱۱۵۷۸ – برابر
عثماني ۱۰۵۱۵۱۷۲ ۱۵۲۶۸۳۸۸ ۴۷۵۳۲۱۶ – برابر
آلماني ۲۳۸۲۷۵۵ ۱۳۹۷۷۴۴۵۰ ۱۱۵۹۴۶۹۰ – برابر
فرانسه و مستملكات ۲۳۸۸۷۰۷۶ ۱۳۶۷۳۸۰۲ – ۱۰۲۱۳۲۷۴ –
اتريش ۱۲۰۸۰۴۶۶ ۱۰۸۴۷۸۱۸ – ۱۲۳۲۶۴۸ –
بلژيك ۸۶۷۴۳۰ ۸۱۳۶۷۷۳ ۸۰۶۹۳۴۳ – قريب ۸ برابر

هلند ومستملكات ۲۱۶۷۶۱۱ ۱۵۴۴۰۱۳ – ۶۲۳۵۹۸ –
جدول بالا نموداري است از فعاليت و كوشش دو دولت روسيه و انگليس در راه تسلط بر بازار ايران و بالا بردن حجم و بهاي واردات خود به اين كشور، بلژيك نيز به علت همبستگي با سياست خارجي بريتانيا و بدان علت كه اتباع آن دولت به عنوان مستشاران مستخدم امور مالي در رأس تشكيلات گمرك ايران قرار داشتند توانست واردات خود را به ايران افزايش دهد و از طرف ديگر چون ظرفيت بازار ايران براي قبول كالاي خارجي تقريباً ثابت بود و افزايش حجم واردات ممالك روسيه و انگليس به ايران موجب ايجاد رقابت بين دو كشور و نيز ساير صادركنندگان كالا به ايران از نظر بهاي توليدات شده بود طبيعتاً آن عده از صنعتگراني هم كه هنوز به كار اشتغال داشتند به علت محدوديت توليد و بالا بودن قيمت توليداتشان به نسبت فرآورده هاي خارجي كه از مرغوبيت بيشتري نيز برخوردار بود توان مقابله با فرآورده هاي خارجي را نياوردند و الزاماً براي اينكه بتوانند توليدكننده‌ي فرآورده هايي با قيمت هاي قابل رقابت باشند به تقلب روي آوردند و كوشيدند تا با بهره‌گيري از مواد اوليه تا مرغوب تر ، محصولاتي با قيمت ارزان توليد كنند كه همين مسأله نيز به سهم خود در روي گرداندن مردم از محصولات داخلي و به انزوا كشيده شدن صنعتگران نقش عمده‌يي داشت.

چگونگي پيدايش قلمكار
دكتر فيليپس آكرمان (Drs.Phyllis Ackerman) نويسنده‌ي كتاب بررسي هنر ايران كه از سال ۱۹۳۵ ميلادي و پس از سفر به اصفهان و گفتگو با گروهي از قلمكاران سازان ايراني به تحقيق پيرامون اين “هنر – صنعت” پرداخت در مقاله‌يي كه با همكاري سومي گلاك (SumiGluck) به رشته‌ي تحرير درآورده چگونگي پيدايش قلمكار در جهان و سير تكويني آن را مورد نگرش قرار داده و متذكر شده است كه :‌قديمي ترين مدرك مربوط به قلمكارسازي را در نقش هاي ديواري مقابر مصري ۲۱۰۰ سال پيش از ميلاد ميتوان يافت. از مقابر “هفت برادر” سكاها نيز كه متعلق به قرن چهارم پيش از ميلاد است پارچه هاي قلمكار به دست آمده و از جمله‌ي نقوش آنها، تصوير پر شده كه در شيوه‌ي سفال سازي امروزي يزد رواج دارد و نيز نقش تاك در حاشيه ها كه يادآور سنت مختلط ايراني و يوناني است درخور توجه مي باشد در حاليكه محققان هم داستانند كه قلمكارسازي در سده‌ي چهارم پيش از ميلاد به وسيله‌ي هنديان اختراع شده است.

هرودوت تاريخ نويس يوناني، درسده‌ي پنجم پيش از ميلاد ضمن توصيف اقوام منطقه‌ي قفقاز، از جامه هاي نقشدار آنان ياد مي كند.
كهن ترين نمونه‌ي موجود پارچه‌ي قلمكار كه از يك گور مصري متعلق به قرن چهارم پيش از ميلاد بدست آمده نيم تنه‌ي كودكي است با نقش ستاره مانند آبي رنگ، يك قالب قلمكارسازي به طول پنج سانتي متر صفحه‌ي چاپي به قطر چهارسانتيمتر و متعلق به همين دوره نيز پيدا شده است. اين قالب بسيار شبيه به مهرهايي است كه براي تزئين و نيز نشان كردن آثار سفالي دوره‌ي اشكاني و ساساني به كار مي‌رفته ، در واقع در روزگار ساسانيان ، قلمكارسازي به صورت يكي از شيوه هاي اصلي تزئين پارچه هاي پشمي، كتاني و ابريشمي درآمده بود.

كهن ترين قالبهاي شناخته شده‌ي قلمكارسازي، سه قالب تراشيده از سنگ است ولي همان اندازه و شكل قالب هاي چوبي امروزي را دارد. اين قالبها همراه آثار سفالي سده هاي دهم و يازدهم در حفاري هاي نيشابور پيدا شد و تكه هاي پشمي در لابلاي خطوط نقش قالب به چشم مي خورد ولي قالبهاي چوبي كه به وسيله‌ي مغولان در اواخر سده‌ي سيزدهم ميلادي به ايران آورده شد در ميان ايرانيان هيچ علاقه يي برنيانگيخت… !!

سده هاي هفدهم تا نوزدهم ميلادي ، روزگار رونق صنعت قلمكارسازي با دست و قالب بود. در اين مرحله، تاريخ هندوستان و ايران چنان به هم پيوسته است كه تشخيص خاستگاه فرآورده هاي هنري را بسيار دشوار مي سازد و عامه معمولاً از ميان قلمكارهاي ايراني و هندي جنس پنبه‌يي ظريف تر را به هندوستان نسبت ميدهند. چون هندوستان با منابع سرشار پنبه اش به زودي بازارهاي جهاني را قبضه كرد و “شاردن” نوشته است كه : ايرانيان چلوار بد نمي سازند، ولي محصولشان هيچ ظرافتي ندارد. زيرا ارزانترش را از هندي ها مي توانند بخرند. همچنين ايرانيان نقش كردن پارچه‌ي كتاني را بلدند ولي نه به خوبي هندي ها، زيرا پارچه‌ي كتاني هندي آنقدر ارزان است كه ايرانيان از كمال بخشيدن به فن خود در اين زمينه هيچ طرفي نمي بندند.

ولي “لاك وود كيپلينگ” (Lackwoodkipling) در سال ۱۲۸۳ هجري قمري (۱۸۸۶ ميلادي) اظهار نظر كرده است كه در جاهاي مختلف هند، پارچه هاي قلمكاري ميسازند كه در ظرافت و ريزه كاري با فرآورده هاي ايراني رقابت مي كند و حال آنكه در مدرس دوردست (ظاهرا نام محلي است) مهاجر زادگان ايراني هنوز چيت هايي مي سازند كه در بافت ، پرداخت و نقش درست همانند چيت هاي تهران است. در پنجاب نقش درشت و اغلب خشن است.

قالب و قالب تراشي و ذكر نامي از چند استاد شاخص قالب تراش
قلمكارسازي مراحلي دارد، اما در ‎آغاز بايد مهرها يا قالبهايي را كه نگاره ها بر روي آن كنده شده است در اختيار داشت و لذا كار از تهيه قالب آغاز مي شود. قالب تراشي يكي از هنرهاي بديع و جالب ايراني است كه رونق و رواج آن از دوره صفويه بوده است،‌ چرا كه در آن دوره، محصولات قلمكار متقاضيان بيشتري يافت و ميتوان گفت كه از طريق اين حرفة هنري، همكاري مستمري بين قلمكارسازان و منبت كاران ايجاد شده است. نمونه هاي جالب و ارزشمندي از قالبهاي قديمي به جاي مانده كه هم اكنون تعدادي از آنها در موزه ها از جمله موزه هاي تبريز، مردم شناسي كاخ گلستان و گنجينة هنرهاي اسلامي تهران و نمايشگاه دائمي آثار موزه اي صنايع دستي در تهران يافت مي‌شود. ضمناً مجموعه داران و خانواده هايي در شهر اصفهان برخي از قالبهاي ظريف و بي همانند قديمي را در اختيار دارند.

قالب تراشي، به علت ظرافتهاي ويژة آن، كاري است بسيار پرزحمت و همين طور مهم. قالب قلمكار اصولاً پس از مدتي استفاده به علت آلوده شدن مداوم به رنگ، الياف و كرم پارچه ، گرد و غبار و تحمل ضربات زياد، حساسيت خود را از دست ميدهد و لبه هاي نقوش، تدريجاً ساييده مي شود. در اين حالت قالب قابل استفاده نيست و به جاي آن نقش يا قالب جديدي توليد يا قالب پيشين مرمت مي‌شود.

در حال حاضر، به علت پرزحمت و وقت گير بودن تراش قالب، معمولاً سعي در ترميم و اصلاح قالبهاي قديمي مي‌شود، چرا كه اگر قالبي از بين برود، استادكار قالب تراش موظف خواهد بود يك مجموعة پنج تايي يا احتمالاً يك قالب تنها را توليد كند؛ در صورتي كه اصلاح هر قالب، از نظر صرف وقت ، قابل مقايسه با زمان صرف وقت، قابل مقايسه با زمان صرف شده براي تراش و توليد قالب جديد نيست.

انواع چوب مصرفي براي قالب
در پي بررسيهاي كارشناسي و از دورة صفويه به اين سو، براي تهيه قالب، از چوب درخت گلابي و درخت زالزالك به علت شكل پذيري و دوام نسبتاً زياد آنها استفاده مي‌شود؛ چوب زالزالك معمولاً براي قالبهاي ريزنقش و چوب گلابي براي قالبهاي درشت نقش استفاده مي شود و علت استفاده از اين دو نوع چوب،‌به طور عمده، ترك برداشتن كم، سخت و محكم بودن، قابليت انعطاف و ضربه پذيري آنهاست.

مراحل ساخت قالب
ساخت قالب، شامل پانزده مرحله است :
مرحله اول، جور كردن چوب قالب: براي چوب مصرفي، از درخت گلابي يا زالزالك استفاده مي كنند و با برش عرضي كه به چوب مي دهند، آن را به قطعات كوچكتر تقسيم مي‌كنند. براي مدتي كه برحسب درجة رطوبت چوب و هوا، متغير است و برآورد مي شود – چوبها را در لاي خاك اره و يا در سايه نگهداري مي كنند تا به تدريج كاملاً خشك شود. براي ساخت قالب از قطعات كوچك چوب استفاده مي كنند و در واقع هر قالب از چندين تكه چوب، تشكيل مي شود و علت استفاده از قطعات متعدد اين است كه وقتي به اين صورت چوب را شكل مي دهند و اقدام به كنده كاري روي آن مي كنند، امكان تركيدگي و شكستن چوب كم مي شود؛ ولي ممكن است از محلي كه چوبها را به هم چسبانده اند، دو تكه شود كه با چسباندن مجدد قطعات مذكور، مشكل برطرف ميشود و اشكالي در استفاده از قالب ايجاد نمي كند. معمولاً اگر قالب بزرگ باشد و چوبها كوچك، آنها را به طوري كه آبخورهاي چوب ، عكس هم باشند، كنار هم قرار ميدهند. علت اين كار، مقاومت قالب در مقابل ضرباتي پياپي است كه قلمكارسازان در موقع نقش زني بدان مي‌زنند، به علاوه اينكه مانع ترك خوردن در حين نقش زني هم مي شود (اخوان چيت ساز ۱۳۵۰ : ۲۰ ، ۹۰).

مرحله دوم ، پيليس كردن چوب: پس از چسباندن قطعات مختلف و خشك كردن آنها، سطح چوب را با رندة معمولي نجاري صاف مي كنند . بعد، سطح صاف شده را با دندانه‌هاي اره، مضرس مي كنند؛ ايجاد دندانه روي چوب قالب را «پيليس» مي گويند؛ اين مرحله را واداشتن (براي جذب پيه ) هم مي نامند.
مرحله سوم پيه دادن چوب :در ظرفي مقداري پيه را حرارت مي دهند تا كاملاً ذوب شود؛ سپس با چوبي كه در انتهاي آن، تكه پارچه اي بسته اند، پيه مذاب را بر سطح مضرس قالب مي مالند و آنقدر اين عمل را تكرار مي كنند تا چوب،‌ديگر پيه را جذب نكند و به حالت اشباع درآيد (اين عمل را براي اندازه ۲ سانتيمتر نفوذ پيه در چوب كافي دانسته اند). در صورتي كه چوب كاملاً خشك نشده باشد، بديهي است، به علت پر بودن آبخورهاي چوب، قادر به پذيرش روغن نخواهد بود؛ ايجاد دندانه هاي روي قالب، كه در مرحلة قبل صورت گرفته بود، باعث جذب بيشتر پيه مي شود؛ سپس قالب را طوري قرار ميدهند كه سطح پيه ماليده شده بر آن بر سطح سردي، مماس باشد؛ علت آن اين است كه پيه در همان نقطه منجد ميشود و در داخل چوب باقي مي ماند، ولي در صورت گرم بودن، پيه به حالت مذاب از چوب خارج ميشود؛ ضمناً در صورتي كه قالب را وارونه نگذارند، پيه از طرف ديگر چوب،‌خارج ميشود.
پيه دادن به چوب، به طور عمده به دلايل زير انجام مي گيرد :

الف – دوام چوب را زيادتر مي كند؛
ب – چوبها را براي كار تراوش نرم تر مي كند؛
ج – مانع نفوذ رطوبت و در نتيجه، ايجاد تغييرات و ترك خوردگي در آن ميشود.

مرحله چهارم ليسه يا پوليش كردن چوب قالب : پس از مدتي، حدود يك ساعت كه چوب مذكور، در سطح سردي نگهداري شد، آن را با ليسه مي سايند و سطح آن را كاملاً صاف و يكنواخت مي كنند؛ به طوري كه سطح قالب تراز باشد و هنگام چاپ، سطح قالب با پارچه تماس پيدا كند و احياناً قسمتي از آن روي پارچه و قسمت ديگر برخاسته از سطح پارچه نباشد.

مرحله پنجم طرح ريزي : در اين مرحله، مقداري گرد پوست انار يا مازو را در داخل ظرفي كه محتوي آب است، حل مي كنند و برسطح چوب (قسمتي كه پيه داده شده ) مي مالند و بعد از اينكه خشك شد با برس مخصوصي سطح قالب را پاك مي كنند؛ در اين حالت، قالب به رنگ زرد در مي آيد؛ سپس در ظرفي جداگانه، مقداري لعاب كتيرا تهيه مي كنند، بر سطح قالب مي مالند؛ آنگاه نقش مورد نظر را كه با رنگ مشكي قلمكار يا جوهر پلي كپي ترسيم شده است، از طرف نقش، روي قالب مي چسبانند؛ پس از طي زماني حدود ۵ دقيقه، كاغذ را مي كنند؛ در اين موقع، نقش كاملاً روي چوب، منعكس است، در غيراينصورت ، طرح مذكور، روي چوب، منعكس نمي شود و در صورت رنگي بودن نيز رنگها پخش مي شود.

مرحله ششم قلم گيري : نقش منعكس شده روي چوب كم رنگ است و حتي پيش از اتمام تراش قالب، براثر تماس با دست و ابزار قالب تراشي، ممكن است محو شود؛ لذا با قلم مخصوص روي خطوط نقش را با جوهر پر رنگ مي كنند؛ در اين مرحله، اشتباهات احتمالي طرح را مجدداً روي چوب اصلاح مي كنند؛ در اين حالت قالب آماده تراش است.

مرحله هفتم. سوراخ كاري (نقطه زني ) : در اين مرحله كه ابتداي تراش قالب است، نقاطي را كه به منظور تسهيل مراحل بعدي احتياج به سوراخ كردن دارد با نوعي متة دستي سوراخ مي‌كنند؛ اين عمل را نقطه زني مي نامند.
مرحله هشتم . اشكنه كردن : دور نقوش رسم شده روي چوب را با وسيلة مخصوصي به نام «اشكنه» (ابزاري شبيه اسكنه)‌ مي برند و لايه هاي اضافي چوب را از سطح قالب در حدود نقش بر مي دارند؛ در اين حالت طرحها كمي برجسته مي شود.

مرحله نهم. ته شكن كردن : در اين مرحله، به وسيله ابزاري به نام «ته شكن» حد فاصل بين اطراف نقش كه به وسيله اشكنه بريده شده و كناره قالب را توسط اين وسيله مي برند و از سطح قالب جدا مي كنند.
مرحله دهم. شترگلو كردن : در اين مرحله، به وسيله ابزار مخصوصي به همين نام كه انواع مختلف و مواد استفادة گوناگوني دارد، كف قالب را كه در مرحله قبل ناصاف شده بود، صاف و يكنواخت مي كنند.

مرحله يازدهم. نقش بر كردن : با وسيله اي بنام «نقش بر» قسمتهاي ظريف و اطراف نقوش ايجاد شده را كه در مراحل قبل ، به علت تراكم چوب، امكان ايجاد نقوش ظريف تر نبود، مي تراشند و كليه كارهاي ظريف آن را انجام مي دهند تا مثلاً شاخه ها، گلها و برگها و به طور خلاصه كليه نقوش كوچك و ريزه كاريهاي قالب را يكنواخت كنند و در واقع تمام نگاره ها و نقوش به وسيله نقش بر تكميل و اصلاح شود.

مرحله دوازدهم . تميز كردن قالب (برش زدن) :‌در اين مرحله، با نگه داشتن قالب روي شعلة آتش، خرده هاي چوب موجود در نقاط تراشيده شده را مي سوزانند. اين عمل نبايد طوري انجام گيرد كه نقوش ظريف، مثل شاخ و برگها را بسوزاند؛ بعد از اين كار، با برسهاي مخصوصي ، محكم روي قالب مي كشند تا كاملاً تميز شود.

مرحله سيزدهم. دسته كردن: به منظور تسهيل در استفاده از قالب و امكان انتقال آن از نقطه اي به نقطه ديگر و براي ايجاد و انتقال و تجديد نقش بر روي پارچه، اقدام به تعبيه دسته براي آن مي كنند و اين عمل به وسيله اره نجراي صورت مي گيرد و احتياج به تخصص در قالب تراشي ندارد.
مرحله چهاردهم. پيه دادن كامل : در اين مرحله، قالب را در ظرفي كه محتوي پيه مذاب است و در زير آن منبع حرارتي وجود دارد ، مي گذارند و اطراف آن را كاملاً آغشته به پيه مي كنند؛ به طوري كه پيه كاملاً جذب چوب شود و در آينده در مقابل رطوبت غيرقابل نفوذ باشد. مراحل فوق، طرز تراش هر قالب (اصلي و فرعي) است.

مرحله پانزدهم. پاك كردن قالب : در آخرين مرحله قالب را كاملاً تميز و بازبيني مي كنند؛ بعد از بازديد نهايي، قالب آماده نقش زني است. به غير از وسايلي كه ذكر شد آلات و ادوات ديگري هم مانند سوهان چوب ساب، پرگار، رنده ، سمباده و گونيا استفاده مي شود. همچنين براي تميز كردن قالب تراشها دو نوع سنگ سمباده به نام سمبادة زبر و نرم به كار ميرود.

نكته قابل ذكر در مورد قالبهاي سوم، چهارم و پنجم اين است كه بعد از ساخت قالبهاي مشكي و قرمز به اين علت كه پارچه بايد مدتي در آب سرد و آب جوش قرار گيرد و امكان آب رفتگي آن زياد است، براي تراش قالبهاي دوم به بعد و جايگزيني صحيح آنها در نقوش ايجاد شده، به وسيلة دو رنگ مشكي و قرمز، نقش ترسيم شدة روي كاغذ را از پشت روي شعلة آتش نگه مي دارند تا در اثر سوختگي مختصر، كاغذ مقداري جمع شود ؛ براساس تجربيات قلمكارسازان و قالب تراشان، مقدارجمع شدگي كاغذ درست معادل آب رفتگي پارچه هاي مصرفي است؛ از اين نظر ، قالبهاي فرعي را بر مبناي آب رفتگي پارچه تهيه و توليد مي كنند .

در حين تراش قالب، استاد كار از قطعه چرمي به نام «شستي» براي پوشش انگشت شست دست چپ استفاده مي كند، تا هنگام تراش، انگشت او آسيبي نبيند. همچنين يك قطعه چوب زير زانوي خود مي گذارد تا كاملاً مسلط باشد؛ معمولاً در گذشته مراحل قالب تراشي به صورت نشسته انجام مي گرفته و اين چوب،‌در اين حالت ، استفاده مي شده است.

چگونگي توليد قملكار
تهيه پارچه
در دوره صفويه، براي تولد نقاشي قلمكار و پارچه چاپ قلمكار از پارچه هاي پنبه اي و گاه ابريشمي استفاده مي كردند. در واقع كرباس، كتان،‌ متقال و حرير از پارچه هايي بوند كه قلمكار و قلمكارسازي بر روي آنها انجام مي شد، ولي در حال حاضر به طور عمده از پارچه پنبه اي ۲۰ دولاي صددرصد خالص استفاده مي كنند. اين نوع پارچه ها از نظر كيفيت و وزن متفاوت اند؛ يعني برخي نازك تر و بعضي تا حدود ضخيم ترند. پارچه هاي قلمكار لباسي از جنس ويسكوز (ابريشم مصنوعي) است كه به اصطلاح «كدري» ناميده مي شود. روي پارچه هاي ديگر مثل چلوار، تترون، پوپلين و حتي ابريشم طبيعي نيز چاپ قلمكار و نيز نقاشي قلمكار انجام مي شود. نخ پنبه اي ۲/۲۰ پس از تهيه در كارخانه هاي نخ ريسي، در كارگاه هاي بافندگي تبديل به پارچه هاي در عرض هاي مختلف مي شود. اين عرض ها عبارت اند از:۳۲،۴۲،۵۲،۶۵،۷۵،۹۰،۹۸،۱۰۵،۱۱۰،۱۲۰،۱۳۰،۱۴۰،۱۵۰،۱۶۰،۱۷۰،۱۸۰،۱۹۰، ۲۰۰،۲۲۰ و۳۲۰ سانتي متر، كه به صورت طاقه راهي كارگاه هاي قلمكارسازي مي شود تا مراحل بعدي روي آن انجام گيرد.

ريش تابي يا سردوزي
طاقه پارچه طبق سفارش به اندازه هاي مختلف بريده مي شود و روي بعضي از قطعات «ريش تابي» و روي برخي ديگر «سر دوزي» مي شود. اين مرحله توسط دختران و زنان خانه دار انجام مي شود و در واقع، كاري جنبي در كار خانه داري است كه طي دهه هاي اخير در اصفهان مرسوم و متداول شده است. براي انجام اين مرحله از كار، مثلاً اگر موضوع چاپ قلمكار يك روميزي چهارگوش باشد، ابتدا پارچه بريده شده در اندازه مورد نظر را از چهار طرف به اندازه ۷ سانتي متر نخ كشي مي كنند؛ سپس از طرفي كه پود آن كشيده شده است، تار و از طرفي كه تار كشيده شده است، پود گره مي خورد. اين كار زيبايي خاصي به پارچه مي بخشد. قابل ذكر است كه انواع روتختي و پرده، سردوزي و روميزي هاي گرد هم سردوزي و هم ريشه تابي مي شود.

آبخور كردن و دندانه دادن (مازو كردن) پارچه
پارچه هاي ريشه تابي يا سردوزي در رودخانه «آبخور » و سپس كار «دندانه كردن» (مازو كردن) پارچه انجام مي شود. براي آماده كردن دندانه، ابتدا گرد پوست انار را با هليله، به نسبت شش به يك (شش قسمت گرد پوست انار و يك قسمت هليله) مخلوط مي كنند و با افزودن مقدار كمي آب، آن را به صورت خميري سفت درمي آورند و براي استفاده، به شكل گلوله هايي در مي آورند، سپس اين گلوله ها را به ميزان لازم در تغاري (مقدار استفاده از اين گلوله ها، يك عمل تجربي است) در آب حل مي كنند و پارچه ها را در اين مايع فرو مي برند تا كليه نقاط پارچه به مايع مذكور آغشته شود و به رنگ زرد مايل به كرم درآيد. گاهي هم صرفاً از پوست انار استفاده مي كنند و پارچه ها را پس از آبخوركردن با پوست انار كه از روز قبل در ظرفي خيسانده شده و به صورت محلول درآمده با آب معمولي مازو مي كنند تا پارچه به رنگ زرد پوست اناري درآيد. مازو كردن پارچه- كه ويژه قلمكارهاي سنتي و معمول است- براي خوشرنگ شدن زمينه و تثبيت رنگ بهتر در مراحل بعدي است. به هر حال پارچه مازو شده براي خشك شدن روي ريگ هاي حاشيه زاينده رود پهن مي شود و پس از خشك شدن راهي كارگاه هاي چاپ قلمكار مي شود.

تفكيك رنگ
از آنجا كه چاپ قلمكار به ندرت با يك رنگ انجام مي شود، پس ضرورتاً بايد در مرحله طراحي، عمل تفكيك رنگ نيز انجام پذيرد و هر يك از قسمت هاي طرح به نسبت رنگي كه بايد داشته باشد، به طور جداگانه ترسيم شود.
۲۷٫ پارچه هاي پنبه اي، در آب رودخانه، به حالت سكون، براي آبخور شدن
مأخذ: گلستان، كاوه، قلمكار (تهران: كانون پروش فكري كودكان و نوجوانان، ۱۳۵۷).

براي اين كار، پس از ترسيم طرح، به منظور قرارگرفتن دقيق نقوش در جاي خود، چهارگوشه طرح به وسيله چهار نقطه الف، ب، ج، د مشخص مي شود. آنگاه صفحات كاغذي به تعداد رنگ هاي مورد نياز تهيه و بعد از انطباق نقاط مشخص شده هر برگ از آنها بر روي نقاط تعيين شده طرح اصلي، خطوط مربوط به رنگ مورد نظر ترسيم مي شود. براي مثال در صورتي كه ساخت قالبي با چهار رنگ مورد نظر باشد، تهيه چهار طرح مستقل ضروري است، يعني در چاپ قلمكار هر رنگ مخصوص يك قالب است و هر قالب مخصوص يك رنگ.

اگر چه در حال حاضر قلمكارسازان بيشتر از چهار رنگ اصلي استفاده مي كنند كه عبارتند از: مشكي، قرمز، آبي و زرد و هر يك از اين رنگ ها قالب مخصوص خود را دارند، ولي خطوط اصلي طرح در رنگ مشكي است، بنابراين حتماً بايد در آغاز رنگ مشكي روي پارچه چاپ شود و بعد رنگ هاي ديگر؛ زيرا بقيه رنگ ها هر يك قسمتي از رنگ مشكي را پر مي كند تا در پايان طرح اصلي خود را نشان دهد. گفتني است كه در چاپ قلمكار تا هفت رنگ را به راحتي مي توان كار كرد.

۲۸٫ پاتيل گرد پوست انار با هليله براي دندانه دادن اوليه پارچه
مأخذ: گلستان، كاوه، قلمكار (تهران، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، ۱۳۵۷).
۲۹٫ بيرون كشيدن پارچه بعد از دندانه و چلاندن آن به منظور خروج آب پاتيل، براي خشك كردن در آفتاب
مأخذ: گلستان، كاوه، قلمكار (تهران، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، ۱۳۵۷).
تمهيد مقدمات چاپ قلمكار

پس از اينكه پارچه هاي مازو شده به كارگاه قلمكار آمد، به وسيله جارو كمي آب روي آنها مي پاشند و چند دقيقه آنها را روي هم قرار مي دهند تا رطوبت پارچه گرفته شود؛ سپس پارچه ها را به صورت منظم تا مي كنند تا چروك هايشان صاف و پارچه آماده چاپ شود. بعد نوبت به «پر زدن» پارچه مي رسد، يعني آنكه لب پارچه ها را استادكاران به سنگ مي زنند تا كاملاً صاف شده چاپ به راحتي روي آن انجام شود.
انجام عمليات چاپ قلمكار

چاپ رنگ مشكي
چاپ رنگ مشكي كه اصطلاحاً «رنگ سياه» ناميده مي شود، بايد توسط استاداني انجام شود كه از مهارت بالايي برخوردارند. چون طراحي روي پارچه را آنها انجام مي دهند، با قالب‌هاي مخصوص اندازه طرح بندي را آغاز مي كنند و به اصطلاح طراحان، سياه قلم كار را انجام مي دهند.
نقش مواد متشكله رنگ مشكلي و اصولاً كليه رنگ هاي مورد مصرف در قلمكارسازي به طور خلاصه، بدين قرار است:
الف. كتيرا: در كليه رنگ ها، به منظور ايجاد غلظت در خمير چاپ، استفاده مي شود و مقدار مصرف آن توسط صنعتگران بر اثر تجربه به دست مي آيد و معيار و ضابطه خاصي ندارد.

ب. زنگ آهن: زياد بودن مقدار زنگ آهن، در مايع رنگي موجب پررنگ شدن رنگ مشكي مي شود. براي به دست آوردن زنگ آهن، قطعات بي مصرف آهن را تا مدتي داخل ظرف آبي قرار مي دهند و گاه گاه آن را به هم مي زنند تا رنگ مورد نياز تهيه شود.
ج. زاج سياه: زاج سياه ماده اصلي ايجاد رنگ مشكي است و با افزايش مقدار آن، رنگ به دست آمده سيرتر مي شود.
د. روغن كرچك: مقدار مصرف آن در خمير رنگ، بسيار جزئي (به ميزان ۵ گرم در ليتر) است و به منظور دادن حالت روغني، در خمير رنگ به كار مي رود. استفاده از آن مانع خشك شدن و چسبيدن رنگ در داخل شيارهاي قالب مي شود و ضمناً بر دوام قالب نيز مي‌افزايد.

براي تهيه رنگ مشكي ابتدا مقداري كتيرا را به مدت ده روز در ظرف آبي قرار مي دهند تا كاملاً حل شود؛ سپس زاج سياه را به طور جداگانه در آب حل مي كنند،آنگاه محلول زنگ آهن را با محلول كتيرا ، مخلوط مي كنند تا به صورت مايع نيمه سيالي كه تقريباً به شكل فرني است، درآيد.

در مرحله آخر، زاج سياه محلول در آب را با روغن كرچك مخلوط مي سازند و با مايع اول تركيب و با استفاده از پارچه كرباس صاف مي كنند. پس از تهيه رنگ، آن را معمولاً درون تغاري مي ريزند و روي تغار را با پارچه پشمي و يا ماهوت طوري مي پوشانند كه فقط قسمت كوچكي از آن باز است تا از آن به وسيله قلم مو رنگ را برداشته و روي پارچه ماليده شود . آنگاه با قراردادن قالب روي اين پارچه آغشته به رنگ و انتقال قالب بر روي پارچه انتخابي براي قلمكار، نقش را چاپ مي كنند. در اين حالت رنگ مشكي دقيقاً همان رنگي نيست كه پس از توليد كامل قلمكار ديده مي شود، بلكه كمرنگ تر است و پس از انجام عمليات ديگري به صورت رنگ مشكي اصلي ظاهر مي شود؛ اين عمليات پس از چاپ رنگ قرمز صورت مي گيرد. گفتني است، از آنجا كه لعاب كتيرا و محلول زاج سياه هر دو بي رنگ اند، براي ديد بهتر چشم استادكاران چاپ كه بتوانند قالب ها را با هم جفت كنند، مقداري رنگ مشكي يا آبي پيگمنت به صورت خام به آن اضافه مي كنند. در گذشته اين رنگ مشكي را از اكسيده كردن آهن به كمك رطوبت تهيه مي كردند.