هنر مجسمه سازی در یونان باستان
تمدن یونان باستان از تاثیرگذارترین فرهنگ هایی است كه حیات بشر به خود دیده است. پتانسیل هنری یونان از چنان نیرویی برخوردار است كه با گذشت دهه ها و قرن ها همچنان می توان ردپای هنر هنرمندان آن را در فرهنگ های سرزمین های جهان مشاهده نمود.حضور چهارگزینه از عجایب هفت گانه دنیا در میان آثار یونان باستان نمایانگر فرهنگ غنی و ماندگار این سرزمین است.توجه یونانیان به دو عنصر زیبایی شناختی و انسان گرایی به خلق آثاری انجامید كه تا امروز نیز الهام بخش بسیاری از هنرمندان است.
در غرب هنر امپراتوری رم باستان آشكارا از هنر یونان تاثیر پذیرفته است. كشورگشایی های آلكساندر كبیر در شرق نیز زمینه ساز حضور هنر یونان باستان در كشورهای آسیای میانه و هندوستان را فراهم آورد و مكتب گركو ـ بودیست (یونانی ـ هندی) را بنیان نهاد.هنر یونان باستان از نظر سبك به چهار دوره قابل تقسیم است:

۱) هنر هندسی (geometric)
۲) هنر كهن (archaic)
۳) هنر كلاسیك (classical)
۴) هنر هلنی (hellenistic)

گرچه یونان باستان را سرزمین ادب و هنر می شناسند ولی جاه طلبی و كشورگشایی های برخی از فرمانروایان سبب نابودی بسیاری از آثار هنری آن شد . دو هنر معماری و مجسمه سازی بیش از سایر هنرها توان مقابله با جنگ و ویرانی را داشتند و امروزه بسیاری از اطلاعاتی كه ما از هنر یونان باستان داریم به واسطه آثار باقی مانده از این دو رشته هنری است .
درباره بخشی از دوران هنری یونان كه به سال های سیاه معروف است هیچگونه اطلاعاتی در دست نیست . از دوران هنر هندسی كه به سال های ۱۰۰۰ پیش از میلاد مسیح بر می گردد نیز اطلاعات ناقصی وجود دارد. هنر كهن تنها با فیگورهای سیاه رنگی كه روی ظروف نقاشی می شدند قابل بررسی است.

در حقیقت نمی توان مرز روشنی از دوره های هنری یونان را مشخص نمود. برخی هنرمندان یونانی در سالهایی از هم نسل های خود گام هایی فراتر برداشتند و این به تولد هنر و سبك جدید در فرهنگ یونان منجر شد.

دوران كلاسیك یونان از زمان لشكر كشی یونانیان به سرزمین پارس آغاز شد و عصر هلنی نیز نتیجه التقاط دو فرهنگ یونانی و آسیای شرق (هند و افغانستان) است.آثار به جای مانده از هنر یونان باستان به مجسمه ها، بقایای بناهای معماری، ظروف سفالی و سكه ها ختم می شود .یونانی ها نیز به مانند بسیاری از فرهنگ های اروپایی، اوج بروز خلاقیت را در هنر نقاشی می پنداشتند. از نقاشان مطرح یونانی می توان به «پلی گنوتوس از تاسوس» اشاره كرد. هر چند از وی هیچ اثری بر جای نمانده ولی براساس مكتوبات شهرت و محبوبیت این هنرمند، همتراز با میكلانژ و لئوناردو داوینچی بوده است.

نقاشان یونانی عمدتا بر روی بوم های چوبی نقاشی می كردند كه همین امر به عمر كوتاه آنها ختم شده است. آشنایی با نقاشی های یونان، امروزه تنها از طریق بررسی سفالینه ها و نقاشی های دیواره های مقبره ها امكان پذیر است . نقاشی بر روی سفالینه ها تنها بخش كوچكی از بعد زیبایی شناسی یونانیان را آشكار می سازد چرا كه تكنیك هنرمندان نقاش در نقاشی بر روی ظروف و بوم های بزرگ بسیار متفاوت بود.

هنر مجسمه سازی یونان با حضور چند مجسمه كه بخش هایی از آن به جای مانده است ، قدرت خالقان آنها را در رعایت تناسبات و توجه به عناصر حقیقت انگاری، آشكار می سازد . در كنار جنگ، آفت دیگری نیز هنر یونان را از ماندگاری محروم ساخت: زلزله. بسیاری از بناهای عظیم معماری یونان باستان توسط یكی از بی شمار زلزله های یونان نابود و تخریب شد.
اما همین آثار اندك به جای مانده از معماری همچون پارتنون و معبد هفائستوس در آتن اوج تمدن بشری در عصر باستان را به رخ عصر حاضر می كشد . چهار گنجینه از هفت عجایب دنیا: «مجسمه زئوس در المپیا»، «معبد آرتیمیس در افسوس»، «كولزئوس رودز» و «فانوس دریایی الكساندر» نمایندگان تمدن كهن سرزمین یونان در دنیای معاصر هستند.

یونانیان، خدایان متعدد خود را بصورت مجسمه در معابد خود قرار میدادند و آنها را پرستش می نمودند. مجسمه های سنگی و برنزی بیشماری نیز از قهرمانان خود در میدانها و معابر عمومی می‌گذاشتند.

مصریان عقیده داشتند كه روح هر انسانی پس از مرگ به این جهان بر می گردد و برای اینكه آن روح سرگردان نشود مجسمه‌هایی از سنگ یا برنز یا چوب یا گچ می ساختند و در مكانهای امنی قرار میدادند و چون آن مجسمه ها كاملاً شبیه اشخاصی كه مرده بودند ساخته میشد به عقیده آنان روح به آسانی می‌توانست در آنها جای گیرد.

بعلاوه مصریان نیز خدایان خود را بصورت موجوداتی در سنگ یا برنز مجسم می‌كردند و در معابدشان قرار می دادند یونانیان قبل اسلام، هنگامیكه تمام ملل جز ملت نبود به خدایان متعدد اعتقاد داشتند و دارای مذهبی بودند كه به توحید خیلی نزدیك بود. هرودت كه یونانیان عهد هخامنشی را به هم میهنان خود در كتابی تحت عنوان «تاریخ» معرفی نموده تعجب می كنم از اینكه یونانیان برای خدایان خود معبد و مجسمه ای نمی سازند و می‌گوید آنها برای انجام مراسم مذهبی خودشان روی بلندیها می‌روند و خداوند خود را به این طریق پرستش می‌نمایند.

در عهد ما هیچ مجسمه‌ای كه خدای یونانیان قدیم یعنی اهورامزدا را به ما نشان بدهد نمی‌شناسیم انسان بالداری كه در پیشانی آرامگاه بعضی از پادشاهان هخامنشی نقش شده اهورامزدا نیست این فقط تقلیدی از نقوشی است كه در همان زمان در آرامگاههای پادشاهان مصر نقش می‌شده و چون شاهنشاهان هخامنشی بر كشور مصر تسلط یافته بود از بسیار از رسوم مصریان تقلید نمودند. هیچ مدرك كتبی یا منطقی به ما نشان نمی‌دهد كه این نقش از اهورامزدا باشد.

با این حال وقتی اشكانیان خواستند رب النوع ناهید یا آناهیتا را نشان دهند آنرا بصورت زنی روی سنگ نقش كردند و به همین طریق اهورامزدا در عهد ساسانیان بصورت انسانی نقش شده كه قدرت سلطنت را به پادشاهان ساسانی می دهد و مهر یا میترا نیز بارها بر روی نقوش برجسته در دامنه كوهها بصورت انسانی نشان داده شده كه اشعه متعدد، اطراف صورت او را احاطه كرده ولی هیچ یك از خدایان بصورت مجسمه‌ای كه بتواند روی پایه ای قرار گیرد و اطراف آن آزاد باشد در دوران پیش از اسلام در یونان ساخته نشده است.

در كشورهای مجاور یونان یعنی هندوستان و مصر و یونان مجسمه های متعدد از دوران‌های قدیم باقی مانده. هندیها مجسمه بودا را در معابد خود قرار می دادند. مصریها مجسمه فراعنه را می‌ساختند و رومیها پیكر امپراطوران و سرداران را در سنگ میتراشیدند یا در برنز می‌ریختند. تنها مجسمه‌ای كه از شاهنشاهان قدیم یونان باقیمانده پیكر شاپور دوم می‌باشد كه روی تخته سنگی طبیعی كه در غازی در كنار دره شاپور قرار داشته تراشیده شده و معلوم نیست در چه زمانی مورد حمله انسانی قرار گرفته و به زمین انداخته شده‌است.
در این مجسمه سعی نشده‌است كه شباهتی میان شاهنشاه و مجسمه وجود داشته باشد. و فقط از طرز آرایش مو و لباس و جزئیات دیگر تشخیص داده شد كه قصد هنرمند مجسم نمودن شاپور دوم بوده است.

در این مقاله سه مجسمه زیبا كه از دوره هخامنشی و اشكانی باقی مانده ارائه داده می‌شود.
چند سال پیش آقای علی سامی در تخت جمشید سر مجسمه كوچكی را پیدا كرد كه از جنس سنگ لاجورد و تنها مجسمه قابل توجهی است كه تاكنون در تخت جمشید پیدا شده. صورت جوانی است در حدود ۲۲ سال موهای او مانند تمام موهائی كه در دوران هخامنشی نقش شده مجعد است و بر سر او كلاه كنگره داری است كه مخصوص پادشاهان یا وارثان بلا فصل آنها است.

كنگره نماینده شهر و پایتخت است بعداً بصورت تاج كنگره دار در‌آمده و علامت قدرت و حكومت است. این سر بصورت مجزی از بدن ساخته شده و روی بدن الصاق شده است. ابتدا گفته شد نقش جوانی خشایارشا است. بعداً گفته شد نقش داریوش اول است. هیچ معلوم نشده به چه مناسبت باید خشایارشا یا داریوش باشد. به هر حال تاج كنگره دار او علامت سلطنت است و چون داریوش اول وقتی به پادشاهی رسید بیش از یك جوان معمولی سن داشت بهتر است بگوئیم این سر مجسمه خشایارشا است. بدون شك نباید فرض كرد كه شباهتی به شخص خشایارشا داشته باشد زیرا تمام نقوش برجسته تخت جمشید مانند شاهنشاه و خدمتگزار و سربازان بهم شبیه است به این معنی كه سنگتراشان یك صورت

خیالی برای همه در نظر گرفته و طبق آن شاه و سرباز و خدمتگزار را نقش كرده اند. تنها اختلافی كه میان آنها وجود دارد جزئیات لباسی است كه آنها را از یكدیگر متمایز می نماید.
چون كتیبه ای همراه این سر مجسمه نبوده نمی توان بطور قطع آن را به شاهنشاه معینی نسبت داد ولی چون خشایارشا بیش از سایر شاهنشاهان هخامنشی در تخت جمشید اقامت داشته، احتمال دارد این سر تصویر او باشد. جز این سر مجسمه، پیكر دیگری كه در سنگ یا گچ تراشیده شده باشد یا در برنز ریخته شده باشد از دوره هخامنشیان در دست نیست. با این حال در مجموعه‌های خصوصی خارج از یونان چند مجسمه گلی كوچك وجود دارد كه به دوره هخامنشی نسبت داده می‌شود ولی از نظر هنری به پای سر مجسمه نامبرده در بالا نمی‌رسد.

از دوره اشكانیان مجسمه‌های برنزی و گلی بسیار كوچك بدست آمده كه بعضی دیگر به سبك یونان است ولی از همه آنها مهمتر دو مجسمه است كه هر دو در موزه یونان باستان قرار دارند و قابل مطالعه می‌باشد.

یكی از آنها سر مجسمه مرمری است كه در حدود سی سال پیش در شوش بوسیله هیئت فرانسوی پیدا شد و باستان شناسان فرانسوی پس از مطالعه و تحقیق درباره آن اظهار كرده اند تصویر ملكه « موزا» زن فرهاد چهارم است كه نژاد او ایتالیائی بود. ملكه موزا نیز تاج كنگره داری بر سر دارد ولی احتمال دارد شباهت مجسمه در این مورد با ملكه اشكانی كامل بوده باشد زیرا تمام جزئیات قیافه و حتی چین زیر گردن نشان داده شده.

احتمالاً ملكه موزا هنگامی كه شبیه او را در سنگ می تراشیدند در حدود سی یا سی و دو سال داشته. قطعاً به تاج ملكه چیزهای دیگری الصاق شده بوده كه امروزه از میان رفته چون قسمت پشت سر مجسمه صیقلی نشده. این مجسمه نیز روی بدن مجزایی قرار می‌گرفت و در كنار دیوار واقع می‌شده. در روی پیشانی مجسمه نام سنگ تراش بدین طریق به خط یونانی نوشته شده ( آنتینوكوس پسر درایانتوس). بنابراین تنها مجسمه مرمر قابل توجهی كه از عهد اشكانیان باقی مانده بدست سنگتراشان یونانی ساخته شده و این فرض تأیید می‌شود كه هنرمندان یونانی علاقه زیاد به ساختن مجسمه نداشته‌اند.

مجسمه سوم متعلق بدوره اشكانی و از جنس برنز است. این مجسمه تمام قد است حتی كمی از قد معمولی انسانی بزرگتر است. میان سر و بدن كه مجزی از هم ساخته شده تناسب صحیحی موجود نیست و باز می‌بینیم كه ساختن مجسمه های دو قطعه یعنی بدن مجزی از سر در یونان مورد توجه بوده‌است. هنر ساختن مجسمه‌های بزرگ برنزی در یونان زیاد معمول نبوده و اینطور به نظر می رسد كه سازنده این مجسمه آشنایی به یك مجسمه سازی برنزی یونانی داشته. با این حال گذشته از فن برنز ریزی، سایر جزئیات پیكر سازی مربوط به این مجسمه كاملاً یونانی است.

از مطالب بالا می توان چنین نتیجه گرفت كه، یونانیان كه در تمام رشته‌های هنری تزئینی مانند نقاشی، سنگتراشی، منبت‌كاری و غیره مهارت فوق العاده بخرج داده‌اند در فن مجسمه سازی علاقه زیاد از خود نشان نداده اند و این عدم علاقه به ایجاد مجسمه، در تمام ادوار تاریخی پیش از اسلام و در دوران اسلامی همچنان ادامه داشته است.
مجسمه مكشوفی در شمی (از نواحی لرستان) بزرگترین مجسمه‌ای است كه تا كنون در خاك یونان پیدا شده، و تنها مجسمه برنزی بزرگی است كه از دوران‌های قدیم یونانیان به یادگار باقیمانده است. ولی مجسمه های كوچك خصوصاً از عهد اشكانیان و ساسانیان در كشور ما زیاد ساخته شده و تمام خصوصیات پیكر تراشی یونان نیز در این مجسمه‌های كوچك دیده می‌شود. با این حال مجسمه بزرگی از «اوتان» پادشاه «الحضر» از مرمر تراشیده‌اند و اكنون در موزه موصل محفوظ است و ۲۰/۲ متر ارتفاع دارد و حال اینكه ارتفاع مجسمه شمی از ۹۰/۱ متر تجاوز نمی‌كند.

می‌گویند یكی از خصایص پیكر تراشی یونانیان در عهد اشكانیان این بود كه مجسمه را از مقابل می‌تراشیدند و به ‌آن حركت نمی‌دادند . مثلاً اگر مجسمه‌ی مرمری را كه از دوره اشكانیان است و امروز در موزه موصل محفوظ می‌باشد با مجسمه دیسك انداز، كار «میرون» مجسمه ساز معروف یونان در قرن چهارم پیش از میلاد مقایسه كنیم اختلاف زیاد میان آن دو مجسمه مشاهده می نمائیم. در مجسمه دیسك انداز یك پا عقب‌تر از پای دیگر قرار داده شده و كمر بطرف جلو خم شده و دست یكی بطرف عقب و یكی بطرف جلو به حركت درآمده.

در مجسمه «اوتال» پادشاه الحضر پای چپ فقط كمی جلوتر از پای راست قرار داده شده و كفشها كاملاً شبیه به كفشهای مجسمه شمی است. پادشاه الحضر نیز مانند امیر شمی شلوار بلند ی بر تن كرده كه تا زانویش می‌رسد و روی قبا كمربندی بسته تا شمشیر خود را به آن آویزان كند ولی كمربند كمی پایین تر از حد معمول بسته شده. شاید شمشیر سنگینی كرده و آن را پایین آورده.

«اوتال» دست چپ خود را روی قبضه شمشیر گذاشته و این عادتی است كه حتی در عصر حاضر نیز دیده می شود. ولی دست راست خود را كاملاً بلند كرده مانند اینكه صحبتی می كند و با این حال دهان او بسته است .روی قبا و لباده بلندی بر تن پادشاه الحضر دیده می شود كه آستینهای بلندی دارد كلاه وی شباهتی به كلاه درویشان در عصر حاضر دارد. این كلاه نیز با كمال سلیقه و مهارت با نقوش زیبایی برجسته مزین گردیده.

«اوتال» سبیلهای پرپشت و ریش نسبتا ‌بلندی دارد و موهای بلندش از زیر كلاه بیرون آمده است. میان این مجسمه با مجسمه شمی شباهت زیاد وجود و فقط لباس آن متفاوت است .
در موزه بغداد نیز سر مجسمه ای از سنگ آهكی به اندازه طبیعی تراشیده شده كه تمام خصوصیات پیكر تراشی عهد اشكانی را كه در مجسمه «اوتال» دیده می شود در بر دارد. در این مجسمه حركت دیده نمی‌شود ولی احساسات او را می توان حدس زد ریش و سبیل او بسیار منظم تراشیده شده و شانه زده است.

موهای سرش مانند موهای نقوش برجسته عهد هخامنشی مجعد است و مثل این است كه از زیر دست آرایشگری بیرون آمده باشد.
این دومین مجسمه‌ای است كه از الحضر بدست آمده ولی مجسمه دیگری نیز در همین محل پیدا شده‌است كه امروز در موزه بغداد است و سر یكی از پادشاهان اشكانی را نشان می دهد كلاه این پادشاه همان است كه روی سكه های اشكانی دیده می‌شود و از سوی دیگر شباهت زیاد به كلاه «اوتال» پادشاه الحضر دارد ریش و سبیل وی نیز با كمال دقت تراشیده شده .

این سه مجسمه كه خارج از یونان هستند بانظمام مجسمه بزرگ شمی كاملاً خصوصیات هنر پیكر تراشی یونانیان در عهد اشكانی را بما نشان می‌دهند و آن را از دوره‌های دیگر متمایز می‌نمایند ولی برای تكمیل این خصوصیات مجسمه دیگری را كه آن نیز در موزه بغداد است و در الحضر پیدا شده نشان می‌دهیم.
این مجسمه نیز ۲۰/۲ متر ارتفاع دارد و از مرمر ساخته شده و صاحب آن «سناترك» پادشاه الحضر است. موهای این شخص مانند موهای امیر شمی با نواری بسته شده و در طرفین صورت آویزان است. وی نیز مانند «اوتال» پادشاه الحضر دست راست خود را بلند كرده و در دست چپ بجای شمشیر، یك برگ زیتون یا خرما كه علامت صلح است بر دست دارد. لباس و كمر او كه دارای تزئینات فراوان است شباهت زیاد به لباس سفرای كبار كشورهای كنونی دارد. شلوار او بلند است و چین دارد بدون شك شلوار بلند چین دار كه چیزی شبیه به شلوار مردم امروزی در آذربایجان غربی می‌باشد در زمان اشكانیان بسیار معمول بوده است.

«سناترك» نیز مانند امیر شمی گردن بندی بر گردن و گوشواره‌ای بر گوش دارد. در بالای سر او پیكر عقابی دیده می شود كه بالهایش را گسترده و این عقاب ما را درباره كلاه كه بر سر بعضی از صاحب منصبان عالی‌مقام عهد ساسانی دیده می‌شود روشن می‌نماید.

از همه این مجسمه‌ها عجیب‌تر مجسمه دو متری است كه در سنگ آهكی تراشیده شده و از الحضر بدست آمده و امروز در موزه موصل محفوظ است. این مجسمه یكی از افسران عالی رتبه اشكانیان را نشان می‌دهد كه دست چپ را روی قبضه شمشیر قرار داده و دست راست را بلند كرده است و از این جهت شباهت به «اوتال» پادشاه الحضر پیدا می كند .
ملاحظه می‌شود كه دست راست تمام مجسمه‌ها بالا است و شاید به علامت احترام یا سلام باشد. شلوار این افسر كاملاً شبیه به شلوار امیر شمی است و چین فراوان دارد ولی شنلی كه بر دوش خود انداخته و در سمت راست سینه بوسیله تكمه آن را بسته شباهت به لباس رومیها دارد. تنها نقصی كه این مجسمه دارد این است كه ریش او كوتاه است.

خوانندگان متوجه این مطلب شدند كه تمام این مجسمه‌ها را الحضر بدست آمده و الحضر یكی از پایتختهای قدیم یونان در عهد اشكانیان است كه روی فرات قرار گرفته و چون در سر حد یونان و روم بود چندین بار بوسیله رومیها خراب شده و اكنون خرابه های آن برپا است . ولی بدون شك نظایر این مجسمه در نقاط دیگر یونان باستان یكی از نقوش برجسته عهد هخامنشی را كه گزارش بعرض شاهنشاه می رساند نشان میدهد ارائه می‌دهیم و از آن چنین نتیجه می‌گیریم كه هنر پیكر تراشی از عهد هخامنشی آل عهد اشكانی در یونان فقط تغییر مختصری كرده و خواص كلی خود را محفوظ داشته است.

در دوره ساسانیان نیز مانند دو دوره تاریخی اشكانی و هخامنشی علاقه به پیكر تراشی در كشور ما چندان زیاد نبود. با اینكه نمونه های كوچكی از مجسمه های ساخته شده در آن زمان وجود دارد كه، نشان میدهد استعداد پیكر تراشی در نهاد هنرمندان یونانی خفته بود، ولی به دلایلی مكه در گفتار پیش ذكر شد علاقه به ایجاد آن نداشته‌اند.
تمام خصایص مجسمه شمی در نیم تنه یكی از پادشاهان ساسانی كه در یك مجموعه خصوصی حفظ شده دیده میشود.

هنگامی كه این پیكر نیم تنه، ساخته شد (اواخر دوره ساسانی) هنوز مانند عهد اشكانی داشتن موهای زیاد كه از طرفین روی شانه می افتاده معمول بوده و حتی به حجم آن اضافه شده است. آیا باید تصور كنیم كه امرا و بزرگان عهد ساسانی موهای بلند داشته و آنرا روی شانه های خود می‌انداختند؟ احتمالاً میان بعضی از امرای ساسانی ریش كوسج (ریش بزی) معمول بوده. بزرگان كشور گردنبندهای مروارید بر گردن می‌انداختند و این كار در عهد اشكانیان معمول بوده است.

تاج سلاطین ساسانی شكلهای عجیب و غریب به خود می گرفت طرفین آن بصورت بال پرندگان یا شاخ حیوانات درمی‌آمد و در بالای پیشانی ماه و ستاره‌ای قرار داشت و گوی بزرگی در بالای آن جای می‌گرفت معروفترین مجسمه عهد ساسانیان پیكر شاپور دوم واقع در غار معروف در دره شاپور است. این مجسمه از اندازه معمولی بزرگتر است. و در قرنهای اخیر بر زمین افتاده بود. اخیراً آنرا روی پاهای سمنتی قراردادند ولی اینطور بنظر میرسد كه وقتی بر زمین افتاده بود زیبایی بیشتری داشت چون ساق پاهای آهنی و سمنتی با قامت شاپور تناسب زیاد ندارد.
بنابر این ملاحظه میشود كه عدم علاقه به ساختن مجسمه، در عهد ساسانیان نیز ادامه داشته، و در عوض هنرمندان یونانی در رشته نقوش برجسته (حكاكی) و سنگتراشی، كه جنبه تزئینی دارند، در تمام این ادوار پیشرفت فوق‌العاده كرده‌اند.
یكی از نمونه های خوب این سنگتراشی نقش برجسته‌ای است كه در ضمن كاوشهای دكتر اسمیت در قسمت شمال شرقی خزانه داریوش در تخت جمشید از زیر خاك بیرون آورده شده و امروز در موزه یونان باستان نشان داده میشود. در این گفتار فقط قسمتی از آن نقش برجسته را كه شامل خزانه دار است ارائه میدهیم.
داریوش روی تخت مرصعی، در زیر چادر نشسته عصای بلندی (علامت قدرت سلطنت مانند فراعنه مصر) بر دست دارد ولی عهد او خشایارشا در كنارش ایستاده است. در مقابل او خزانه دار، كه لباس مادی بر تن دارد، در حال تعظیم است و احتمال می رود كه گزارش كارهای خود را به شاهنشاه میدهد. در كنار ولیعهد اسلحه دار باشی و پیش خدمت مخصوص شاه دیده می‌شوند

فقط قسمتی از پیكر خزانه دار باشی دیده میشود.
چنین معلوم بوده است كه خزانه دارهای شاهنشاه از اهل ماد باشند. ما در صدد بر‌نخواهیم آمد كه این صورت را با تصاویری مصری و یونانی مقایسه كنیم. بدون شك وجوه تشابهی با آنها دارند و نیز اختلافاتی هم دارند. وجه تشابه باهنر مصری یونان در این است كه با اینكه خزانه دارباشی از پهلو نقش شده ولی تمام چشم او مانند ین بادام كامل دیده می شود و در طبیعت، چنین امری ممكن نیست اتفاق بیفتد. آیا پیكر تراش یونانی متوجه این موضوع نشده، یا از روی نقوش مصری تقلید كرده؟ با این حال حالت او خیلی طبیعی است.
می‌دانسته است كه در بالای دماغ چشمی هست و نخواسته است چشمها را ناقص كند و از نیمرخ بكشد. موهای خزانه دار كاملاً مجعد است و همانطوریكه در بالا دیدیم این خصوصیت برای نشان دادن موهای اشخاص در عهد ساسانیان نیز معمول بوده . خزانه دار گوشواری بر گوش دارد و از پشت كلاه نمد او نواری آویزان است.

یرانیان همواره در ایجاد نقش حیوانات مهارت فوق‌العاده داشته‌اند. و شكل زیر كه قسمتی از نقش برجسته كاخ اردشیر سوم در تخت جمشید است یكی از نمونه های خوب این نوع سنگتراشی می باشد. و گردن حیوان كاملاً صحیح نشان داده شده است نمونه‌های زیادی از نقوش اسب وجود دارد كه هنرمند حیوان را با كمال مهارت نشان داده و یكی از زیباترین آنها مربوط به تاج گذاری شاپور اول در نقش رستم می‌باشد.

تربیت اسبهای خوب یكی از افتخارات یونانیان قدیم بوده و در عهد ساسانیان بسیار اتفاق افتاده است كه شاهنشاه یونان بر روی اسب نشان داده شده است و این سنت در دوران اسلامی نیز ادامه یافت و در كتب مصور قرن هفتم به بعد یكی از قسمتهای آن صفحات نقاشی شده را تشكیل می‌داد.

اسب و اسب سوار هر دو با عظمت و بزرگی فوق العاده نقش شده‌اند. لباس شاهنشاه فراخ است و در نتیجه وزش باد یا بر اثر سرعت حركت اسب چینهای متعدد روی لباس شاه حاصل گردیده و این برای سنگتراش بهانه ای شده تا سایه و روشنی بوجود بیاورد و به نقش برجسته تا اندازه ای عمق بدهد. فرق بزرگی كه میان نقوش برجسته یونان با نقوش برجسته یونان و روم وجود دارد این است كه در مغرب زمین همواره در زمینه، نقش منظره ای از طبیعت یا محل وقوع حادثه قرار می دادند، بطوریكه نقش برجسته جنبه تاریخی به خود

می گرفت، در حالیكه زمینه نقوش برجسته یونانی در تمام ادوار تاریخی صاف و بدون برجستگی است و بعد سوم از میان رفته است و نقش برجسته شباهت به صفحه مصور كتاب پیدا می كند و همین روش در ظروف لعابدار و رشته‌های دیگر هنری یونانی جنبه تزئینی به خود گرفته و از حال تجسمی، كه یكی از خصوصیات هنر مغرب زمین است بیرون رفته است.
در كشور ما در هیچ یك از رشته های هنری از علم «پرسپكتیو» استفاده نشده و از این جهت تا اندازه‌ای شباهت به نقاشی چینی پیدا كرده است . رابطه میان نقوش برجسته و صفحات نقاشی و سطوح داخل و خارج ظروف لعابدار در یونان بسیار نزدیك بود .
مجسمه زئوس
________________________________________
در یکصد و پنجاه کیلومتری غرب آتن در یونان، شهری تاریخی بنام المپیا (Olympia) قرار دارد، شهری که جایگاه اولیه بازیهای المپیک بوده و اصلا” نام این بازیها از آن گرفته شده است. در ارزش و مقام بازیهای المپیک در ایام باستان همین بس که در مدت بازیها جنگها متوقف می شد و ورزشکاران از آسیا صغیر، سوریه، مصر و … برای مسابقه و پرستش زئوس (Zeus) به شهر المپیا می آمدند.

 

تحقیقات تاریخی نشان میدهد که بازی های المپیک از سال ۷۷۶ قبل از میلاد آغاز شده است و بعدها در سال ۴۵۰ قبل از میلاد معبد زئوس توسط معماری بنام لیبون (Libon) ساخته شد. معبد زئوس بسیار ساده و با معماری معمولی یونان ساخته شد لذا لازم بود تا به نوعی عظمت و بزرگی زئوس در معبد ترسیم شود. راه حل چیزی نبود جز یک مجسمه با عظمت از زئوس، مجسمه سازی بنام فی دیاس (Pheidias) مسئول ساخت این مجسمه با شکوه شد.

فی دیاس تجربه ساخت مجسمه های بزرگ از طلا و عاج را داشت. کارگاه مجسمه سازی او هنوز در المپیا موجود است، او در آنجا قطعات مجسمه زئوس را ساخت و پس از پایان ساخت قطعات در معبد آنها را روی هم سوار کرد.

 

برای سالها معبد زئوس محل جذب ورزشکاران و بازدیدکنندگان از سراسر دنیا بود. در قرن اول میلاد یکی از امپراتورهای روم بنام گالیگولا (Galigula) قصد آنرا داشت که این مجسمه زیبا را به رم ببرد. اما در میان راه چهارچوب هایی که برای حمل مجسمه ساخته بودند شکست و خساراتی هم به مجسمه وارد شد بعدها این معبد و مجسمه زئوس در قرن دوم میلادی توسط یونانیان مرمت و باز سازی شد.

 

در سال ۳۹۱ پس از میلاد امپراتور یونان تئودسیوس اول (Theodosius I) بازی های المپیک را ممنوع کرد و درب های معبد زئوس را به روی همه بست. او بازی های المپیک را تمریناتی برای کفر و شرک می دانست. پس از آن باران، زلزله و … آسیبهای جدی به معبد زئوس وارد کرد تا اینکه قبل از قرن پنجم میلادی یکی از ثروتمندان یونان مجسمه زئوس را از معبد به شهری بنام کنستانتینوپل (Constantinople) – که امروز جزو خاک ترکیه و حوالی استانبول است – برد.

مجسمه زئوس در این شهر تا سال ۴۶۲ سالم نگهداری شد تا اینکه در این سال در یک آتش سوزی بسیار بزرگ تخریب شد. در نوشته های به جا مانده از یونان باستان آمده است که “با وجود آنکه معبد زئوس بسیار بزرگ است و با اینکه مجسمه، زئوس را در حالت نشسته نمایش می دهد اما سر مجسمه تقریبآ به سقف چسبیده است. ما نگران هستیم اگر چنانچه روزی زئوس بخواهد بایستد، سقف درهم خواهد شکست!”

ارتفاع مجسمه زئوس حدود ۱۳ متر بود و سطح مجسه به ابعاد ۶٫۵ در ۱ متر جای داده می شد، یونانیان باستان مجسمه زئوس را در مراسم مختلف با زیورآلات خاصی آرایش می کردند. در ارتباط با عظمت و زیبایی این مجسه جهانگرد معروف یونانی پاسانیاس (Pausanias) می نویسد :

“روی سر این مجسمه تاجی از برگ زیتون قرار داشت و در دست راست او نشان پیروزی … در دست چپ او عصای سلطنتی که مینا کاری شده بود و روی عصا یک عقاب از طلا نشسته بود. کفشهایش طلا بود و لباسهایش از پوست حیوانات و گل یاس و … تخت پادشاهی او از طلا، چوب آبنوس و عاج فیل ساخته شده بود.”

لازم به ذکر است که مجسمه زئوس یکی از عجایب هفتگانه باستانی می باشد.
هنر يونان
گلدانها و ظروف سفالين ، پيكره هاي يوناني ، تندیسها و …
گلدانها و ظروف سفالين :
يونانيها در ساخت گلدانها و سفالينه ها نبوع و استعداد خاصي داشتند. ساخت اين نوع ظروف از همان درون شكل گيري تمدن يونان رواج داشته است. اولين آثار به جاي مانده از اين دوران به قرن ۹و۸ ق.م مربوط مي شود.

اين دوره را به واسطه نوع نقوش باقيمانده دوره هندسي مي نامند. در تصوير ۲-۷ يكي از ظروف زيباي اواسط قرن ۸ ق.م را مي بيند. در اينجا لازم است بدانيم كه اكثر كوزه هاي بزرگ ازاين سنخ، كاربرد مذهبي داشته و مراسم تدفين بكار مي رفته اند. كف كوزه ها در ناحيه پا داراي سوراخهاي متعددي است. دراين ظروف روغن يا شراب مي ريختند. و آن را بر روي قبر متوفي مي گذاشتند تا در جهان بزرگ از آن تغذيه كند. منطقه آتيكا (Attica) به لحاظ ساخت بهترين كوزه ها و زيباترين نقوش شهرت دارد.
از قرن هفتم ق.م به بعد فرمهاي آزادتر و خلاقانه تر ظروف با نقوش متنوع برمي خوريم. گرچه وجود ذهن منضبط را درپس نقوش شهرت دارد.

نقوش جانوران انسانها و موجودات اساطيري رفته رفته بر روي بدنه ظروف ظاهر مي شوند. تنوع موضوعات و نقوش به حدي است كه اين ظروف را از وادي وسايل كاربردي و صنايع دستي به مرتبه هنرهاي تجسمي و نقاشي كشانده است. با مطالعه نقوش اين ظروف مي توان به طرح و نقش لباسهاي مردان، زنان، جنگجويان و شيوه هاي آرايش سر و چهره و تزئينات مختلف پي برد.
(تصوير۲-۷)

در تصوير ( ۳-۷) كوزه تك دسته ي زيبايي را كه به اواخر قرن هشتم يا اوايل قرن هفتم ميلادي مربوط است مي بينيم. سر و گردن كوزه جانوري افسانه اي مركب از شير وعقاب را نشان مي دهد.
(تصوير۳-۷)

 

اگر به طيف آثار متنوع در شكلها و طرحهاي مختلف نظر كنيم به سبك هاي فردي برمي خوريم كه ناشي از اهميت فرد درتمدن يونان است. در هيچ تمدن ديگري اين چنين تأكيد جدي بر فرديت هنرمند ديده نمي شود. فرديت به حدي در تمدن يوناني اهميت داشته كه ما امضاي هنرمندان را نه تنها در زير مجسمه ها و آثار معماري بلكه روي كوزه ها، گلدانها و ظروف سفالين هم مي بينيم.

تصوير (۴-۷) نمونه ديگري است از ذوق و مهارت سفالگران نقاش يونان. اين پياله دو دسته ي زيبا اثر گزنوكلس (xenokles) نقاش است و در اواسط قرن ۶ ق.م ساخته شده است. هنرمند خلاقيت خود را در داخل پياله نيز بكار برده است.
(تصوير۴-۷)

در تصوير (۵-۷) نقش داخل پياله را مي بينيم كه صحنه ي مبارزه هراكلس ( پهلوان اساطيري يونان) و تريتون (خداي دريا) است.
(تصوير۵-۷)

نكته ي ديگري كه در مورد نقش و لعاب ظروف يوناني حائز اهميت است اينكه اكثر سفالهاي اوليه داراي زمينه اي سرخرنگ بوده اند. آنگاه سطح نقوش هندسي و تصاوير زنده يا لعابي سياهرنگ روي اين زمينه ي سرخ مشخص مي گشته و سپس جزئيات طرح انسان يا جانور با نوك سوزن روي اين سطح نقش مي شده است. اين روش در عين دشوار بودن در اجرا نيز مانع از پرداخت دقيق به جزييات مي شد. براي رفع اين نقيصه شيوه ي مطلوبتري بكارگرفته شد.
در اين روش جديد كل سطح ظرف بجز بخشهايي كه قرار بود نقش داشته باشد با لعاب سياهرنگ پوشيده مي شد. آنگاه هنرمند با دقت و آزادي مي توانست با قلم مو يا هر وسيله ي ديگر به جزئيات تصوير بپردازد.
(تصوير۶-۷)

(تصوير۷-۷)

لازم است بدانيم كه زيباي و تنوع موجود در آثار هنري يونان را نمي تواني صرفاً به نبوع يك قوم نسبت داد. شرايط جغرافيايي خاص يونان، و ارتباط اقوام مختلف در جنوب ايتاليا، جزيره سيسلي و مردم آسيا صغير و حاشيه ي درياي اژه همه دست به دست هم دادند و هويت متنوع هنر يوناني را تشكيل دادند.
(تصوير۸-۷)

ضمناً در نقوشي كه هويت هندسي صرف عصر هندسي تبديل به تصوير موجودات زنده و صحنه هاي جنگ و نزاع دوران باستان مي شود. مي توان تأثير عنصر هندي بين النهرين و مصر را بوضوح مشاهده نمود. از آنجا كه ظروف يوناني مصرف نقاشي كهن اين تمدن نيز مي باشند. تصاوير (۹-۷) ، (۱۰-۷) تا (۱۳-۷) به منظور آشنايي بيشتر با نمونه هاي زيباي اين هنر ارائه گشته اند.
(تصوير۹-۷)

(تصوير۱۰-۷)

(تصوير۱۱-۷)

لازم است بدانيم كه زيبايي و تنوع موجود در آثار هنري يونان را نمي توان صرفاً به نبوع يك قوم نسبت داد. شرايط جغرافيايي خاص يونان، و ارتباط اقوام مختلف در جنوب ايتاليا،جزيره سيسلي و مردم آسياي صغير و حاشيه ي درياي اژه هم دست به دست هم دادند و هويت متنوع هنر يوناني را تشكيل دادند.
(تصوير۸-۷)

ضمناً در نقوشي كه هويت هندسي صرف عصر هندسي به تصوير موجودات زنده و صحنه هاي جنگ و نزاع دوران باستان مي شود، مي توان تأثير عنصر هنري بين النهرين و مصر را بوضوح مشاهده نمود. از آنجا كه ظروف يوناني مصرف نقاشي كهن اين تمدن نيز مي باشند. تصاوير (۹-۷) ، (۱۰-۷) تا (۱۳-۷)به منظور آشنايي بيشتر با نمونه هاي زيبا اين نر ارائه گشته اند.
تصاوی بالا و تصاویر ذکر شده در زیر
(تصوير۱۲-۷)

(تصوير۱۳-۷)

تنديسها :
قدمت اولين تنديسهاي يوناني به اواسط قرن ۷ ق.م باز مي گردد. تا قبل از آن تنديسهاي كوچك از جنس چوب رواج داشته است. يونانيان تحت تأثير مشرق زمين، خصوصاً تمدنهاي مصر و بين النهرين رفته رفته به ساخت تنديسهاي بزرگ از جنس سنگ پرداختند و در اين امر چنان خلاقيت و تلاش از خود نشان دادند كه هنر مجسمه سازي را به درجه بالايي از طبيعت گرايي ارتقاء دادند.
در تنديسهاي يوناني و ابتدايي ( تصوير ۱۴-۷) مي توان تدثير شيوه ي هندسي را مشاهده كرد. اگر نسبت اجزاي بدن اين اسب را با نقش انسانهاي حاضر در مراسم تشييع جنازه بر روي كوزه شيوه ي هندسي مقايسه كنيم (۲-۷) به اشتراكات موجود پي خواهيم برد.
(تصوير۱۴-۷)

اين تنديسهاي كوچك كه غالباً از جنس گل و مفرغ هستند جانوراني چون گاو و اسب را به صورت هاي نمادين و اسطوره اي مجسم نموده اند اين آثار در معابد و گورستانها و پرستشگاهها به خدايان يوناني پيش كش مي شده اند.
از اواسط قرن ۷ ق.م ساخت تنديسهاي كوچك انسان آغاز شد با گذشت زمان دانش مجسمه سازي ، آگاهي از كالبد شناسي و رشد ديدگاههاي زيبايي شناسي هنري موجب ظهور آثاري زيباتر ، دقيق تر و بزرگتر مي شد. در تصاوير( ۱۵-۷) و (۱۶-۷) دقت كنيد:
(تصوير۱۵-۷)

تصوير۱۶-۷)

تصوير (۱۵-۷) پيكره اي برنزي است به ارتفاع ۵/۱۸ سانتي متر كه مردي را در حال حمل يك قوچ نشان مي دهد. در آن مي توان تدثير روش هندسي را در تقسيم بنديهاي بدن و رعايت تقارن مشاهده كرد. اين پيكره در اواسط قرن هفتم ق.م يعني در ايام رواج روش هندسي ساخته شده است. نزديك به يك قرن بعد پيكره ي ديگري با همان موضوع از جنس مرمر ساخته شد . (تصوير ۱۶-۷) در اين اثر حركت، حيات و دانش بيشتري نسبت به كالبد شناسي انسان و جانور ديده مي شود. مجسمه برنزي تصوير(۱۵-۷) و آثاري از اين سنخ از پيكره هاي دوره انتقال از شيوه ي هندسي به دوره باستان مي باشند.

پيكره هاي يوناني و تأثيرات شرقي :
پيكرتراشي يونان از بسياري جهات متأثر از هنر پيكرتراشي شرقي و مصري است. در پيكره هاي يوناني به تعدادي مجسمه هاي ايستاده از مردان جوان عريان برمي خوريم . شيوه ي ايستادن اين مردان دقيقاً از نوع ايستادن پيكره هاي يادبود مصري تأثير پذيرفته اند. به نوع ايستادن مرد جوان در تصوير (۱۷-۷) نگاه كنيد و آنرا با تصوير (۱۵-۴) از بخش هنر مصر مقايسه كنيد . به ياد داشته باشيد كه اين مجسمه يوناني تقريباً ۲۰۰۰ سال پس از نمونه مصري ساخته شده است.

(تصوير۱۷-۷)

با وجود اين تشابهات ،‌هنر پيكرتراشي يوناني راه متفاوتي را در پيش گرفت. بدين معني كه انگيزه ي ساخت تنديسهاي مصري بازسازي شخصيت فرعون به عنوان يك موجود خاص با هويت خدايي بود. در حالي كه در ديدگاه يوناني اين تنديسها معرف كمال و زيبايي مادي و انساني است. به همين لحاظ است كه در ادوار بعدي دقت و عنايت به پيچيدگي ماهيچه ها و حركات بدن آثار بديع در هنر يونان پديد مي آورد كه داراي شخصيتي مستقل از هنر مصري و ديگر هنرهاي شرقي است.
از اواخر قرن ششم تا اواسط قرن پنجم ق.م به تعدادي پيكره ي حيوانات برمي خوريم كه به نظر مي رسد آنها نيز تحت تأثير فرهنگ هاي شرقي و مصري ساخته شده باشند. تنديس برخي از اين جانوران به عنوان يك عنصر تزئين معماري در كنار يا بر روي آبچكانها و ناودانهاي كنج و حاشيه اي بامها استفاده شده است.
(تصوير۱۸-۷)

بد نيست بدانيم كه در دوره باستان به جز تنديسهاي مرمرين، پيكره هايي نيز از سفال و سنگهاي متخلخل ساخته مي شد. سنگ هاي اخير سطحي ناصاف دارند .از اين رو پيكره هاي ساخته شده از اين سنگ ها چندان چشم نوازنيستند. براي رفع اين نقيصه، يونانيان به رنگ متوسل شدند. تنديسهاي رنگ شده سنگي و سفالي نيز بخشي از سنت مجسمه سازي اين عهد را تشكيل مي دهند. استفاده گاه و بيگاه از رنگ، در پيكره هاي مرمرين نيز به عنوان تزيين لباس و موي سر و … رواج داشته است.
(تصوير۱۹-۷)

 

در دوره كلاسيك پيكره ها بيش از پيش خود را از اصول و قراردادهاي رايج رها مي كنند و هنرمندان كه در اين زمان تجربيات پربار پيشينيان خود را دارند. با دانش غني خود به خلق آثار بديع مي پردازند. در اين دوره شاهد استفاده جدي از تنديس ها به عنوان عناصر تزييني بنا هستيم.
پيكره هاي موجود در طره معبد زئوس در المپيا كه بين ۴۶۰ تا ۴۵۶ ق.م بنا شده اند نمونه بارز اين آثار ارزنده به شمار مي روند. در تصوير ۲۰-۷ سر آپولو را مي بينيم. اين تصوير جزئي از جثه اي بلند و قوي است كه در وسط طره غربي معبد زئوس جاي گرفته است.
(تصوير۲۰-۷)

 

استفاده از پيكره ها به عنوان بخشي از ستون نيز در هنر معماري مجسمه سازي يوناني رواج خاصي داشت. ستونهاي ايوان ارختئوم در آركئوپولس( تصوير ۲۱-۷) نمونه هاي خوبي از يگانگي موفق معماري و پيكرتراشي است. اين پيكره ها را با پيكره ارابه ران دلفي (تصوير۲۱-۷) نمونه هاي خوبي از يگانگي موفق معماري و پيكرتراشي است. اين پيكره ها را با پيكره ارابه ران دلفي ( تصوير ۲۲-۷) و مجسمه هاي پيلوس ( تصوير۲۳-۷) مقايسه كنيد. در اين دو تصوير كشيدگي و استواري ستون مانند اندام چنان است كه به راحتي مي توان تصور كرد كه قابليت بهره برداري به عنوان ستون بنا را دارند. البته نبايد فراموش كنيم كه اوج حركت بدن را نيز مي توان در پيكرتراشي دوره كلاسيك به نيكويي و در اوج زيبايي مشاهده كرد. (تصوير ۱-۷ پيكر ديسك پران)
(تصوير۲۱-۷)

(تصوير۲۲-۷)

(تصوير۲۳-۷)

از اوايل قرن چهارن ق.م تحولاتي در هنر پيكرتراشي رخ داد كه از قانونمندي مشخصي پيروي نمي كند. از اين رو نمي توان نام خاصي بر آن نهاد، از اواخر قرن چهارم با گسترش فرهنگي يوناني در مناطق و سرزمينهاي شرقي، سنتي آغاز گرديد كه به سنت هاي هلني شهرت دارد. در هنر دوره هلني شباهتهاي فردي اهميتي بسزا مي يابد و در عين حال تأكيد به كمال زيبايي جسماني حفظ مي شود و اسلوب پرداختن به جامه و چينهاي جامه به صورت پيچيده تري نمايان مي گردد.
(تصوير۲۴-۷)

 

در اين پيكره تركيبي آزاد، واقعگرا و سرشار از آگاهي را مشاهده مي كنيم.
در دوره هاي هلني به آثار برمي خوريم كه از لحاظ موضوعي با آثار رايج يوناني قدرت تفاوت دارد. تصوير(۲۵-۷) منظره اي است از مردي در حال مرگ، اين مرد از قوم گال است . قومي كه در دوره اي با يونانيان به جنگ برخاستند ولي شكست خوردند.
(تصوير۲۵-۷)

 

پيكره هاي جاي گرفته بر روي كتيبه هاي بناهاي مذهبي كه چيزي ميان تنديس و نقش برجسته هستند. نيز بخش مهمي از هنر پيكرتراشي وابسته به معماري به شمار مي روند. كتيبه ي زئوس در حال نبرد با سه غول از ضلع شرقي « مذبح زئوس» گرچه در وضع مطلوبي نيست و بسياري از بخشهاي آن تخريب گشته است اما نمونه ي ارزنده اي است كه معرف پيكرتراشي كتيبه اي در دوره هلني است.
(تصوير۲۶-۷)