هویت

چکیده:

دراین متن سعی خواهد شد پیرامون هویت ، تعاریف مختلف آن ، لایه های مختلف هویتی ،

عوامل اساسی خلق هویت وبنیان های هویتی ، اهمیت هویت درزندگی بشری و سیر تحولات

هویتی به شکل کلی بحث گردیده پیرامون مقوله بحران هویت وریشه ها ودلایل داخلی و

 

خارجی بحران در کشور بحث گردیده وراهکارهایی متفاوت ( ازآنچه تا کنون ارائه داده شده

وصد البته که نتیجه نداده ) به امید حل این بحران یا مدیریت صحیح آن ارائه شود.

 

مقدمه:

 

زندگی اجتماعی بدون هویت وشناسه غیرممکن وبی معنی است چرا که اگرمن دارای هویت

فردی معین به خود نباشم که با آن شناخته شوم ودیگران را بشناسم وخود را بشناسانم ،

هرگزنخواهم توانست ارتباط وتعاملی صحیح و معنی دار با پیرامون خود برقرار کنم و بدون

 

وجود چهارچوبی برای مشخص ساختن هویت اجتماعی و هویتهای فردی، من همان بودم که

دیگری هست وهیچ یک از ما قادر نخواهد بود که نسبت معناداری بین خود وغیرخود یا

دیگری برقرارکند. درواقع ، بدون هویت ، جامعه ای درکار نیست.

 

از طرف دیگر در صورت عدم وجود شباهت و وجوه اشتراک در میان افراد یک مجموعه

وگروه یا جامعه اتحاد آنان وحفظ یکپارچگی شان سختتر بوده وامکان فروپاشی جامعه بالا

خواهد بود وازاین روست که امروزه درجامعه بحران زده ایران نخبگان سیاسی و فکری

کشور از ایجاد بحران هویت در کشور به شدت ابراز نگرانی کرده و درپی ارائه راهکارهایی

جهت حل این معضل می باشند.

 

آنچه که معلوم است نسخه های ارائه شده جهت حل این معضل جامعه تا کنون به جواب

مطلوبی نرسیده و مسائلی از قبیل از خود بیگانگی و مد گرایی و ارزش گریزی وهنجار

شکنی های افراطی و جامعه ستیزی و قانون گریزی و سستی بنیانهای خا نوادگی و گسترش

فساد و بی بندوباری در کشور ، از جهاتی به مسئله بحران هویت در ایران و عدم درمان این

معضل در کشور باز میگردد.

 

تعریف هویت :

جهت ورود به بحث اصلی ابتدا به ساکن باید مفهوم هویت بررسی و تعریف گردد. ساده ترین

تعریفی که قابل ارائه است،چنین است:”هویت وجه تمایز من با غیر من است”به عبارتی

هویت آن چیزی است که مرا از دیگران باز می شناساند وبه من در زند گی اجتماعی ام معنی

ومفهوم می بخشد.

 

با رجوع به فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد درمی یابیم که واژه هویت یا Identity ریشه در

زبان لا تین داشته که از لغت Idemبه معنی “مشابه و یکسان “ریشه میگیرد ودارای دو

معنی اصلی است اول به مفهوم تشابه مطلق و دوم به معنای تمایز که با مرور زمان سازگاری

و تداوم را فرض می گیرد.

 

به عبارتی هویت شامل شباهت با خودی ها و تفاوت و تمایز با غیر خودی ها و دیگران است.

در باب هویت اجتماعی مفاهیمی مطرح ا ند که به واسطه آنها افراد و جماعتها در روابط

اجتماعی خود از افراد و جماعات دیگر متمایز شده و امکان ایجاد ساختار نظام مند نسبت های

شباهت و تفاوت میان آنها حاصل می آید.

 

به عبارتی هویت اجتماعی درک ما ازاین مطلب است که “ما”چه کسی هستیم و “دیگران”که

هستند و از آن سو ، درک دیگران از خودشان وافراد دیگر ( از جمله خود ما) چیست.

طبیعی است که بدون درک این وجوه اشتراک و افتراق امکان ایجاد روابط متقابل صحیح و

منطقی میان جوامع و افراد غیرممکن خواهد بود.

 

از طرف دیگر وجود هویت واحد و مشترک که ریشه در تاریخ و زبان و فرهنگ یک جامعه

داشته وبه شکل طبیعی در طی زمان شکل یافته باشد و حالتی جعلی و دروغین و فرمالیته

نداشته باشد ، پارامتری بسیار اساسی و مهم در حفظ انسجام جامعه خواهد بود وعاملی حقیقی

در وحدت بخشی به افراد جامعه در مقابل تهاجمات نرم افزاری و سخت افزاری از خارج می

تواند باشد.

 

فرایند شکل گیری هویت:

مکان وزمان به عنوان منا بع ساخته شدن هویت در صحنه اجتما ع،اهمیت کانونی دارند.چرا

که هویت های اجتماعی جمعی درچهارچوب سرزمین طی یک فرایند اجتماعی تداوم می یابد

و تداوم اجتماعی مستلزم فرض کردن یک گذشته معنی دار است.

 

گذشته به طور فردی خاطره و به طور جمعی تاریخ است.

در باب مسئله سرزمین ممکن است حتی حالتی ذهنی داشته باشد که باید طبق اسطوره به آن

بازگشت ، یا آنکه یک ساختار سازمانی باشد که نمودار آن مطابق با یک الگوی جایگاهی

است.

 

به عبارت دیگر یک مجموعه انسانی خاص که ابتدا به شکل خونی و فامیلی باهم پیوند داشتند،

در طول زمان دریک منطقه یا سرزمین معین(درصورت یکجانشینی)ویا سرزمین های معین

( درحالت کوچگری ) درتعامل با همدیگره ، کم کم روابط وتعاملات وابزار ایجاد روابط که

مهمترین آنها زبان است را یاد می گیرند و شکل یک مجموعه انسانی با فرهنگ و زبان معین

و مشخص به خود پیدا می کنند.

 

به مرور زمان برای خود و سرزمینشان نام وعنوان یافته وبه دلیل تعاملات گسترده درونی

احساس تعلق نبست به همدیگر و به گروه که ممکن است حالت عشیره، طایفه یا قوم ودر

نهایت با ادغام در هم شکل ملت به خود بگیرد،پیدا می کنند وبدین طریق دارای شناسنامه

وهویت جمعی وگروهی می گردند.

 

در این بین با توسعه جامعه مورد نظر مسئله تقسیم کار،طبقه اجتماعی و اقتصادی و . . . پیش

می آید و تحت تاثیر این روابط در داخل هویت بزرگ قومی-ملی هویت های طبقاتی ، صنفی

، خانوادگی وفامیلی ، شهری و . . . شکل میگیرد.

 

بدین ترتیب لایه های مختلف هویتی شکل یافته و فرد طی تولد و رشد در خانواده و اجتماع این

لایه ها را درک و درونی کرده و امکان تعریف خود با کمک این لا یه های هویتی در

اجتماعات و مجموعه های انسانی را پیدا می کند و امکان ایجاد تعامل صحیح با دیگران

برایش فراهم می گردد.

 

حال اگراین هویت فردی و لایه های هویتی جمعی به شکل صحیح فرم نیابند و یا تحت تاثیر

عوامل خارجی یا داخلی مخدوش گردند ، این امکان برای تعیین موقعیت خود در جامعه از

بین رفته و فرد دچار آوارگی و سردرگمی می گردد پیرامون این مقوله در بحث بحران هویت

صحبت خواهیم کرد.

 

ابعاد هویت:

هویت دارای ابعاد مختلف ۱- فلسفی۲- فرهنگی ۳ اجتماعی – ۴- سیاسی و . . . بوده که در

این جا به بحث کلی پیرامونشان می پردازیم.

 

بعد فلسفی هویت:

همواره در ذهن انسان سوالاتی از قبیل :من کیستم ، از کجا آمده ام ، به کجا خواهم رفت ،

هدف از آفرینش من چیست و . . . مطرح است ، نمونه آن شعر پر محتوای مولانا است که می

فرماید:

 

روزها فکر من این است وهمه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

پاسخ دهی به کیستی و چیستی انسان و جایگاه او در جهان هستی و یافتن دلیل زیستن او به

عنوان یک انسان ، بدون درک هویت وهستی معنوی و فرهنگی فرد و درک موقعیت او در

جامعه ونسبت او با پیرامونش کاری تقریبا غیر ممکن است.

 

این مسئله چنان مهم است که در مکتب اگزیستانسیالیسم یا اصالت وجود ابتدا موقعیت فرد

وهویت او در جامعه شناخته شده وسپس بر اساس هویت وجودی آن فرد و کیستی او درک

شرائط او اهداف مطلوب برای او توسط خود او تعریف می گردد.

بعد فرهنگی:

 

شاید بشود فرهنگ را مجموعه آداب و سنن و زبان و. . . یک جامعه تعریف کرد.

طبیعتا جوامع مختلف اعم از ملی یا قومی تا حدود زیادی تحت تاثیر همین مقوله فرهنگی و

وجود مرزهای فرهنگی شان از هم متمایز گشته اند.

 

به عنوان مثال جامعه ایران مجموعه ای است از فرهنگهای ملل واقوام ترک وکرد وفارس و

عرب و بلوچ و . . . و نیز خرده فرهنگهای لر و گیلک و مازنی و طالشی و . . .

به عبارتی جامعه ای است متکثر ومولتی کالچرال ( چند فرهنگی ) ومردمان هر مجموعه با

عضویت در جامعه فرهنگی خود از دیگران متمایز گشته و هویت قومی – ملی خود را دارا

می باشند.

بعد اجتماعی:

تفاوت در هویت افراد وگروهها تاثیر بسزایی در تعاملات اجتماعی آنان دارد به گونه ای که

در صورت حذف پارامترهویت اصلا امکان شناسایی وجود نخواهد داشت و اجتماع

وساختارهای جامعه از هم فرو خواهد پاشید.

نظام ارزشی ما ،هنجارهای ما ،اصول اخلاقی ما و قوانین عرفی ما که با پیروی از آنان قوام

اجتماعی میسر و زندگی فرد در جامعه مقدور می گردد،همه و همه نشات گرفته از لایه های

مختلف هویتی ما از هویت فردی و خانوادگی و طبقاتی گرفته تا هویت شهری و ملی و قومی

ومنطقه ای و حتی جهانی می باشد .

 

همچنانکه اشاره شد اگر هویت در کار نباشد و به عنوان مثال هویت فردی حذف گردد من

همانی خواهم بود که شما هستید ، در این فضا اصلا امکان ایجاد ارتباط و تعامل پایدار وجود
نخواهد داشت و اجتماع بی معنی می گردد.

خلاصه اینکه وجود جوامع انسانی مستلزم وجود لایه های مختلف هویتی است.

بعد سیاسی:

با نگاه به اتحاد یه های ایجاد شده در جهان از جمله اتحادیه کشورهای عرب زبان ، اتحادیه

اروپا ، اتحادیه کشورهای امریکای لاتین و . . . مشاهده می کنیم که وجود هویت واحد عربی ،

اروپایی یا لاتین ، تاثیر بسزایی در ایجاد این اتحادیه های سیاسی داشته و یکی از مهمترین

پارامترها در روابط و تعاملات سیاسی ملل و کشورهای جهان می باشد.

 

وقوع جنگهای مللی-قومی در جهان ، حرکتهای استقلال طلبانه ، وجود آپارتاید یا تبعیض

نژادی ، ایجاد جنبش های فاشیستی و . . . همه موید تاثیر اساسی پارامتر هویت در معادلات

سیاسی جهان می باشد و گذر زمان و ورود به هزاره سوم نه تنها از اهمیت این مسئله نکاسته

بلکه مشاهده مسائل و تنش های ملی – قومی از کانادا و امریکای شمالی و اروپای توسعه یافته

گرفته تا افریقای عقب مانده و آسیا همگی نشانگر این مسئله است که عدم توجه به هویت و نا

دیده گرفتن یا تکذیب و تخریب مرزهای هویتی می تواند آثار سؤ و زیانباری در پی داشته

باشد.

فروپاشی شوروی سابق و ایجاد دولتهای ملی ، استقلال تیمور شرقی ، جدایی چک و اسلواکی

از هم ، اتحاد دو آلمان و یمن ، حرکت استقلال طلبانه در چچن و باسک و کبک و . . . و

جنبش های آزادی خواهانه و هویت طلبانه ملل تحت ستم در خاورمیانه همه موید اهمیت بعد

سیاسی مقوله هویت می باشد .

بنیان های هویتی :

الف- تاریخ:

اشاره شد که فرایند شکل گیری هویت فردی و جمعی در طول زمان و نه در یک لحظه

صورت می پذیرد. به عبارتی مجموعه حوادث و اتفاقاتی که در طول زمان برای یک قوم یا

ملت واقع شده وباعث ایجاد یک حافظه تاریخی معین در میان آنان گردیده ، باعث ایجاد هویت

ملی-قومی واحد میان افراد آن مجموعه می گردد.

خلق اشتراکات قومی و ملی در طول تاریخ در اثر وقوع جنگها و صلح ها ، کوچ ها و

مهاجرتهای جمعی و مشاهده قحطی ها و دیگر وقایع عمومی و تحت تاثیر آن ، ایجاد دردها و

شادی ها و غم ها و امید ها و … ممکن می گردد.

و بدین شکل شعور جمعی و حافظه تاریخی مشترک شکل می گیرد و در نهایت احساس تعلق

به مجموعه و هویت واحد شکل می یابد.

ب – زبان:

از طرف دیگر انتقال این حافظه تاریخی از نسلی به نسل دیگر و از فردی به فرد دیگر

مستلزم وجود زبان مشترک میان آنان به عنوان وسیله اساسی ارتباطی می باشد.

علاوه بر آن زبان نه تنها وسیله انتقال خاطرات و دردها و شادی ها و احساسات و ارزش ها و

. . . از فردی به فرد دیگر و از نسلی به نسل دیگر است ، بلکه تاثیر اساسی در طرز اندیشیدن

فرد و ساختارذهنی او دارد .

طبیعی است که اگر زبان و تاریخ ملتی را از او بگیریم هویت آن ملت در مدت زمان کمی از

بین خواهد رفت وعمل الیناسیون ( از خود بیگانگی ) روی خواهد داد.

بحران هویت:

بحران را به عنوان ایجاد بی نظمی و اغتشاش غیر قابل کنترل در جریان یک فرایند و پروسه

می دانم.

به عنوان مثال :جوی آبی را در نظر بگیریم که جریان مداوم وآرام آب در آن از مبدا معین به

سوی هدف معین در جریان است.حال به شکل نا گهانی ضربه های فیزیکی و شدید به این

جریان آرام وارد آید ، اغتشاش در آن ایجاد می گردد و اگر این ضربه خیلی شدید باشد ممکن

است جریان از مسیر صحیح خود خارج گردد و هدف مطلوب تامین نگردد.

همچنانکه سابقا اشاره شد هویت طی زمان به شکل مداوم تحت تاثیر اتفاقات مختلف شکل می

گیرد و با لطبع آرام آرام نیز تغییر می یابد و هرگز ثابت و راکد نمی باشد.

در حالت نرمال این تحولات آرام و قابل کنترلند بنابراین مشکل ساز نمی باشند ولی اگر در

یک جامعه بر اثر شوک و ضربه ای مصنوعی وغیر طبیعی سیر تدریجی تحولات و تغییرات

هویتی به هم بخورد یا سرعت تحولات بالا و غیر قابل کنترل باشد ، می تواند بحران هویتی

در جامعه ایجاد نماید.

چرا که فرد قدرت انطباق با شرایط به شدت متغیر و ترمیم گسست های فرهنگی و هویتی

ایجاد شده در جامعه ، خانواده و حتی درون خود را هم نخواهد داشت.

همچنانکه اشاره شد ، تبعات این بحران شدید و خطرناکند . از جمله گسست نسل ها،رشد

ناهنجاری های اجتماعی وعمومیت یافتن این ناهنجاری ها ، تخریب ارزشها و اصول اخلاقی

، عدم پایبندی به نهادهای اجتماعی وقوانین عرفی ومدنی ، از بین رفتن معنی در زندگی و

گسترش پوچی و سر گشتگی ، رشد فساد و بی بندوباری و . . . معضلاتی هستند که تا حدود

زیادی معلول بحران هویت در جوامع می با شند.

انسانی که خود و محیط پیرامونی اش را به شکل صحیح درک نمی کند و احساس تعلقی به

فرهنگ و تمدن خود ندارد ، از یک طرف دچار پوچی وسردرگمی است و از طرف دیگر به

دلیل همین عدم تعلق ، هیچ تعهدی نسبت به قوانین و ارزشها وهنجارهای خانواده و جامعه

ندارد ، موجودی است پا در هوا و ازخود بیگانه که از یک طرف دچار تعارضات شدید

شخصیتی و عدم شناخت و معرفت درونی نسبت به خود است و از طرف دیگر به علت عدم

احساس تعلق به جامعه و حس بیگانگی نسبت به آن ، اصول و قوانین و ارزشهای جامعه

برایش بی معنی اند.

بدیهی است که اینچنین فردی بسیار مستعد بزهکاری وانحراف است. وضعیت نا مطلوبی که

در نسل جوان ایران به شکل بسیار گسترده شاهد آنیم.

شواهد و قرائن به حدی آشکار اند که هیچ کسی نمی تواند وجود بحران هویت در ایران را نفی

کند.

ریشه خارجی و شوک عامل بحران تقریبا بر همه معلوم است و آشکار است که فشار وارده از

غرب است .

بعضی ها از آن به عنوان ضربه های جهان مدرن بر پیکره تمدن سنتی شرق یاد میکنند و

برخی آن را وابسته به امپریالیسم و پروژه ای هدف دار با هدف نابودی فرهنگ و تمدن شرقی

اسلامی می دانند .

 

 

برخی از موج سوم سخن می گویند که به گسترش رسانه ها وعوامل صوتی – تصویری

وتسریع و تسهیل ارتباطات منجر شده و فرهنگ و تمدن و پایه های هویتی ملل عقب مانده

شرق را به چالش کشیده است.

 

این که عامل خارجی بحران پروسه ای طبیعی است یا پروژه وتوطئه ای طرح ریزی شده ،

نظرات متفاوت است و اندیشمندان بسیاری از دکتر شریعتی و آل احمد و مطهری گرفته تا

نخبگان فکری و سیاسی فعلی پیرامون آن بسیار بحث کرده اند .

 

برخی چون تقی زاده و ملکم خان و آخوندوف آن را پدیده ای میمون و مبارک دانسته و به

پیشباز آن رفته و هم آوایی با آن را تنها راه توسعه کشور دانسته اند و برخی آن را شبیخون

فرهنگی انگاشته و مقابله جدی و همه جانبه با آن را خواستار شده اند.

 

باور من اینست که صورت مسئله باید به شکل دیگری طرح گردد.

اینکه این شوک پروژه ای شوم است یا واقعه ای طبیعی ، هر چه هست وارد شده و می شود و

چندان تحت کنترل ما نیست ، چرا که ابزارهای لازم جهت دفع یا کنترل آن را نداریم.

 

سوال اینجاست که چگونه بنیان های هویتی ما که این همه پیرامونش به جهانیان فخر فروشی

می کردیم و خود را طلایه دار تمدن جهان باستان دانسته و بشریت را وامدار فرهنگ خود می

دانستیم ،چنان سست اند که شوک وارده ، این زلرله بزرگ را در جامعه ما ایجاد کرده و این

همه ویرانی به جا گذاشته.

 

وسعت ویرانی ها نشانگر این است که یا بنیان های هویتی ما بسیار پوچ بودند که چنین راحت

دستخوش تخریب گشته اند یا اینکه در گذشته ای نه چندان دور دستهایی این بنیان ها را ندانسته

یا دانسته از درون تضعیف و تخریب کرده است.

 

شق اول چندان قرین به واقع نیست چرا که با مطالعه تاریخ اقوام و ملل ایرانی از کرد و ترک

و عرب و فارس تا بلوچ و ترکمن نشانگر این است که هرکدام از آنها خصوصا ترکان و

اعراب نقشی انکار ناپذیر در خلق فرهنگها و تمدن های بسیارداشته اند و زمانی نه چندان دور

داعیه حکمرانی بر بخش اعظم جهان را می کردند.

 

اما شق دوم : یعنی تخریب و تضعیف بنیان های هویتی ایرانیان به دست خودشان در گذشته:

با مطالعه تاریخ صدسال اخیر ایران درمی یابیم که با ورود تجدد به ایران و طرح مفاهیم

مدرن از جمله ناسیونالیسم،آموزش رسمی و مدرن و. . . برخی از اندیشمندان سابق با طرح

شعار یک زبان و یک ملت که از ملل مدرن فرانسه و آلمان گرته برداری نموده بودند ، سعی

در حذف مهمترین لایه هویتی ایرانی ها یعنی قومیت نمودند.

 

باطرح مسائلی چون آموزش اجباری به زبان فارسی ، تخریب و تحقیر اقوام وملل غیر فارس

سعی در حذف هویت قومی-ملی آنان و یکدست سازی و آسیمیلاسیون فرهنگی-هویتی اقوام و

ملل غیر فارس در داخل فارسیان نمودند.

 

در این باب مطالعه آراء و اندیشه ها ی افرادی چون کسروی ، جمالزاده ، شیخ الاسلامی ،

دکتر افشار و . . . طرحها و سیاستهای فاشیستی آنان در نابودی و تخریب فرهنگ و زبان و

تاریخ ملل غیر فارس (خصوصا ترکان و اعراب ) و در یک کلام هویت ملی – قومی آنان را

آشکار می کند .

 

پیشنهاداتی چون جدا کردن کودکان غیر فارس از مادرانشان و سپردن آنان به خانواده های

فارس ، تکه تکه کردن آذربایجان و تغییر گسترده نامهای ترکی و بومی ، جک سازی و تحقیر

زبان های غیر فارسی خصوصا ترکی در رسانه های عمومی و دولتی و . . . همه سیاستهایی

در راستای نابودی هویتهای غیر فارس در ایران بود .

 

آنان فراموش کردند که زبان و فرهنگ اقوام غیر فارس از جمله ترکان ، کردها و اعراب،به

حدی ریشه دار وغنی اند که حذف آنان غیر ممکن است وحتی در صورت حذف جایگزینی آن

با فرهنگ و زبان نه چندان غنی و ناقص فارسی غیر ممکن خواهد بود.

 

در مدارس صندوق جریمه گذاشتند تا هر کودکی را که به زبان ترکی صحبت کند جریمه

نمایند وبه اجبار به او فارسی یاد دادند.در ادارات زبان ترکی را ممنوع اعلام نمودند و در

رسانه ها به تحقیر و تخریب آنان پرداختند.

 

این مسئله شبیه این بود که زبان افراد را در دهانشان بریده وزبان مصنوعی را به آن پیوند

برنند.

طبیعی بود که در اکثر موارد کار این جراحان فرهنگی ناشی ناموفق و نا مطلوب از آب در

آید. بدین ترتیب آنان به جلادان فرهنگها تبدیل شدند .

 

فرد زبان خود را از دست داد وبا زبان جدید هم نتوانست آنچنان که باید ارتباط صحیحی

برقرار نماید.

این مسئله بخصوص در کودکان و نوجوانان معضلی اساسی ایجاد کرد کودک به زبان فارسی

تربیت و آموزش داده شد در حالی که جامعه و محیط پیرامونش به ترکی سخن می گفت.نتیجه

این شد که او نتوانست ارتباط و تعامل صحیحی با جامعه خود برقرار کند و دریافت داده ها از

 

بیرون و پاسخ دهی به آنها با مشکل مواجه شده و هویت فردی و اجتماعی فرد شکل واصلوب

محکمی پیدا نکرده و فرد دچار بحران شدید هویتی گردیده و در میان همسالان خود همچون

موجودی بیگانه و خارجی تلقی و در مواردی طرد یا حتی مورد آزار قرار می گرفت.

از طرف دیگر طرفداران یکسان سازی ایران دست به تاریخ سازی و تاریخ نویسی و به

 

عبارت بهتر جعل گسترده تاریخ زدند.

تاریخ و ریشه تاریخی اقوام و ملل غیر فارس تخریب و تکذیب گردید.

حضور چندهزار ساله ترکان قبل و بعد از اسلام وایجاد تمدن ها و امپراطوری ها همه تکذیب

وکمرنگ نشان داده شد و در همان موارد کمرنگ جلوه داده شده سعی گردید که چهره ای

بسیار زشت از ترکان در ایران به مردم معرفی گردد.

 

کافی است کتابهای درسی مدارس و دانشگاهها را ورق بزنیم وآن را با کتابهای علمی تاریخی

که در دیگر کشورها توسط تاریخ دانان ونه جاعلان تاریخ نگاشته شده ، مقایسه کنیم آن وقت

است که گستردگی جعل تاریخ در ایران پی خواهیم برد.

 

برخوردی مشابه نیز با اعراب و دیگر ملل غیر فارس صورت گرفت.

طبیعی است که مللی که تاریخ وحافظه تاریخی شان به جای رشد و تقویت ، اینچنین با آموزه

های رسمی مخدوش گردیده و آنچه که در ذهن و ادبیات شفاهی از گذشتگان آنها به آنها رسیده

این همه با تاریخ رسمی و دولتی تناقض داشته باشد ، معلوم است که چه وضعیت اسفناکی پیش

خواهند کرد.

 

از یک طرف نژاد وریشه قومی ترک و عرب نفی گردید و از طرف دیگر نژادی موهوم و

وارداتی به نام آریا به خورد مردم داده شد و سیاستهای فاشیستی با نیروی قهریه خاندان پهلوی

جهت نا بودی بنیان های هویتی اقوام و ملل ایرانی پیش برده شد.

 

نتیجه نهایی چه بود؟ ایجاد جوامعی که حافظه تاریخی شان به شدت مخدوش شده و زبانشان هم

الکن و ناقص است، مردمانی که ذهن و روحشان اسیر چند گانگی و تضاد های بسیار است .

مردمانی که نژاد و زبان و قومیت و نام خود را نمی دانند.

آذری اند یا ترک؟

 

اهل توفارقان هستند یا آذرشهر؟

صد البته معلوم است که چنین مردم بی هویتی در مقابل شوکهای خارجی به این شدت دچار

آسیب و تخریب گردند.

 

بحران هويت و رشد اجتماعي نوجوان (۱) :

مطالعات انجام شده در زمينه هويت نشان مي دهد که هويت و دسترسي به آن براي برخي از نوجوان هم مثبت و مفيد و هم توأم با شادي است. اما برخي از نوجوان در دسترس به هويت دچار يکسري مشکلات و بحرانها مي شوند که در اين زمينه بايد به آنها کمک لازم ارائه گردد .

انواع هويت عبارتند از :
۱-هويت پراکنده:
اين گروه از نوجوانان تصوير مشخصي از هويت خود ندارند، انسجام هويت ندارند و نمي توانند تصوير خوبي از آينده شان داشته باشند.

۲- هويت تسليم طلبي:
دسته اي از نوجوانان مطيع افراد بزرگسالان هستند و معمولاً در خانواده هايي رشد مي کنند که اجازه استقلال و کسب تجربه به نوجوانان داده نمي شود.

۳-تأخير در شکل گيري هويت:
اين گروه داراي تأخير در شکل گيري هويت خود دارند، که بعد از گذراندن دوره تأخير، راحت تر به هويت خود دست مي يابند.

۴-پيشرفت هويت:
نوجواني که در هويت خود پيشرفت کرده، هويت منسجم ، مناسب و کافي را به دست آورده و در دوره جواني، هويت انسجام يافته اي پيدا مي کنند.

با توجه به اين چهار نوع هويت، مسئله بحران و مشکل هويت، اکثراً در گروهي که داراي پراکندگي هويت، تسليم طلب و تأخير يافتگي هويت مي باشند.
بحران هويت:
در خانواده هاي مستبد، اجازه فاصله گرفتن به نوجوان داده نمي شود و در نتيجه، هويت تسليم طلبي پيدا مي کنند، هويتي که انعطاف پذير نيست و در برابر مشکلات و ناملايمات زندگي دچار بحران و سردرگمي مي شود. اين نوجوانان نمي توانند به استقلال دست يابند.

در جوامع صنعتي و باز، نوجوان بايد به سئوالات بسياري پاسخ دهد و نوجوان براي شناخت خود به زمان زيادي نيازمند است. بنابراين، هويت در اين جوامع ديرتر از جوامع بسته شکل مي گيرد. زيرا در جوامع سنتي، همه امور واضح و مشخص هستند و پيچيدگي خاصي وجود ندارد . به ويژه هويت دختران در اين جوامع، زودتر از جوامع صنعتي شکل مي گيرد.
از طرف ديگر، گرچه ادامه تحصيل و فراگيري علم و دانش مي تواند پاسخي براي سئوالات نوجوان در زمينه شکل گيري هويت ارائه نمايد، اما از طرف ديگر، طول مدت نوجواني را طولاني تر مي کند زيرا فرد از نظر اقتصادي وابسته به خانواده است و وابستگي اقتصادي موجب وابستگي هاي ديگر مي شود.

درمان مشکلات هويت نوجوان:
به منظور درمان مشکلات هويت ابتدا بايد به شناخت زمينه هاي مشکل و نوع مشکل پرداخت. به عبارت ديگر بايد ديد نوجوان در پاسخ به کدام يک از سئوالات هويت خود دچار مشکل شده، تا آنها را شناسايي و برطرف کنيم. يعني براي درمان مشکلات بحران هويت بايد ابتدا زمينه بحران، وهله آن و سن نوجوان مشخص شود و سپس بر اساس اين اطلاعات، قدامات درماني لازم انجام شود. پس از برطرف شدن مشکلات، روند شکل گيري هويت ادامه پيدا مي کند.

نظريه هاي رشد جواني ، جواني و شکل گيري هويت:
ويژگيهاي عمده دوره جواني :
جواني دوره اي است که از ۲۰ سالگي شروع شده و تا ٣٠ سالگي ادامه دارد. در اين دوره هويت جوان تثبيت شده، در زمينه هاي فرهنگي– اجتماعي وارد قلمرو جديدي مي شود، داراي چهان بيني مشخصي شده، انتخاب شغل مي کند و سرانجام بر اساس موقعيتهاي خود تشکيل خانواده مي دهد.
از نظر اريکسون، دوره جواني مرحله ديگر آميزي در برابر مردم گريزي است. يعني دوره اي است که برخي از جوانان در آن، بسيار اجتماعي شده و با دوستان و بزرگسالان ارتباطات قوي و مطلوبي برقرار مي کنند و برخي به علت عدم انسجام هويت و ساير علل، رفتار مردم گريز از خود نشان مي دهند.
ويژگيهاي دوره جواني عبارتند از:
دستيابي به کمال رشد بدني، ورود به مرحله جديدي از زندگي به نام بزرگسالي، فارغ التحصيلي از دبيرستان و راهيابي به دانشگاه و يا ورود به خدمت سربازي، يا مشاغل و يا ازدواج، جستجو براي انتخاب شغل، ويژگيهاي اصلي دوره جواني، دروني است مانند توانايي تجزيه و تحليل مسائل، درک موقعيت خود و ديگران، انسجام و تثبيت و هويت و در واقع رسيدن به تعهد اجتماعي در جامعه.

دوره جواني با تثبيت موقعيت جوان در جامعه به اتمام مي رسد.
معمولاً از ديدگاه مردم، جوانان افرادي هستند که به وظايف نوجواني سنتي خود عمل کرده، از خانواده جدا شده و شغلي را براي خود انتخاب کرده، از نظر روابط اجتماعي، افرادي آرام بوده و سرکشي و طغيان ندارند، به صورت پايدار و ثابت به تمامي مفاهيم جواني دست مي يابند، در همه مسائل زندگي در چارچوب مشخصي عمل مي کنند و بدون هيچگونه مشکلي بايد قادر به اداره زندگي باشند.

در حالي که در تعريف علمي جواني، اين دوره را دوره انسجام و تقويت هويت جوانان مي دانند که حتي بعد از اين دوره نيز ادامه مي يابد.
منظور از تثبيت هويت جوان، افزايش عزت نفس و داشتن نگرش مثبتي از خود، مهم دانستن خود، باور داشتن بر توانايي انجام کار ها، تکامل رشد شخصيت است. در صورتي که جوانان با مشکل مواجه گردند مي توانند از بزرگسالان يا مشاورين کمک بجويند.
مهمترين مسائل دوره جواني عبارتند از رشد شخصيت، تثبيت و انسجام هويت، شغل و ازدواج.

هويت شغلي :
هويت شغلي از دوره کودکي بتدريج شکل گرفته و کودک در ابتدا با الگوهايي از قبيل والدين و سپس با مربيان خود ( در زمينه شغلي ) همانند سازي مي کند. در دوره جواني، جوانان در زمينه انتخاب شغل به خيالپردازي هايي روي مي آورند و در عالم خيال، خواستار کسب تمامي مشاغل مورد علاقه خود بوده و در آن زمينه ها شاغل مي گردند.
منظور از آزمايش ذهني مشاغل، مرور ذهني ويژگيهاي مشاغل گوناگون در ذهن با استفاده از تفکر انتزاعي مي باشد .

در پايان دوره نوجواني، مي بايستي افراد بتوانند به واقع بيني شغلي در زمينه مشاغل دست يافته باشند.
نوجوانان پيش از مرحله جواني نيازمند هدايت و راهنمايي شغلي مي باشند. در مشاوره شغلي به فرد کمک مي شود تا بتوانند تواناييها، استعدادها و علائق شغلي خود را در يابد، مشاغل گوناگون و نيازهاي آنها به او معرفي مي گردد و با استفاده از مشاوره، سعي مي گردد هماهنگي مناسبي بين تواناييها و علائق و استعدادهاي فرد و مشاغل برقرار شود و فرد قادر به انتخاب شغلي خاص متناسب با تواناييهاي خود گردد.

در مشاوره شغلي بايد به رغبتها و نيازهاي جامعه نيز توجه نمود، زيرا نيازهاي جامعه مشخص کننده مشاغل متفاوت و نيازهاي آنها مي باشد و اين مسئله در راهنمايي شغلي به جوانان کمک مي نمايد و استعدادهاي خود فرا گيرند. تا در نتيجه بتوانند خود را براي مشاغل خاص آماده کرده و قادر به ادامه زندگي گردند.
در گذشته، از آنجا که تعداد مشاغل بسيار محدود بود نياز به راهنمايي شغلي آنچنان محسوس نبود، اما امروزه بدين گستردگي بالاي مشاغل و تعداد بسيار زيادي از افراد که داوطلب مشاغل خاص هستند نياز به هدايت و مشاوره شغلي بسيار بالا رفته است. جوانان مي بايستي ويژگيها و نيازهاي مشاغل مختلف را بدانند، از تواناييها، استعدادها، علائق و رغبتهاي خود و نيازهاي جامعه نيز آگاهي داشته تا بتوانند شغل مفيد و متناسبي را انتخاب نمايند و در نتيجه رضايت شغلي بدست آورده و داراي سازش شغلي باشند در اينجا بايد اشاره نمود

که مشاوره شغلي محدود به سنين بالا نمي باشد و در تمامي مقاطع کودکي، نوجواني و جواني وجود آن مورد نياز است. در دوره دبستان، مربيان مي بايستي اطلاعات کلي در مورد مشاغل به کودکان ارائه نمايند. در مرحله نوجواني نيز از آنجا که عده اي از افراد به حرفه هاي مختلف روي مي آورند، اطلاعات گسترده تر مي شود و مي بايستي اطلاعات کافي در زمينه تحصيل و شغل به نوجوانان ارائه گردد تا از اين طريق افرادي که قصد ادامه تحصيل ندارند بتوانند حرفه مناسب خود را انتخاب نموده و به رضايت شغلي دست يابند. در نيمه دوم دوره نوجواني، حدود ١٦ سالگي به بعد، بايد به افراد کمک نمود تا علائق و رغبتهاي شغلي خود را دريافته، و مشاغل گوناگون را بشناسند و به انتخاب درستي دست يابند.