• واقعه كشتار هفده شهريور ۵۷ ( جمعه سياه ) و پيامدهاي آن و
    بي اعتبارشدن راه حل هاي سياسي و مسالمت آميز

 

 

  • تزلزل ارتش و تحولات سريع رواني – سياسي

تظاهرات عيد فطر آرام برگزار شد . چهار روز بعد تهران تحت حكومت نظامي قرار گرفت و خبر اين واقعة ناگهاني درجهان و اخبار بي بي سي منعكس شد .

قسمتي از اخبار راديو بي بي سي در سال ۵۷ :

دولت ايران در ۱۲ شهر بزرگ ايران حكومت نظامي برقرار كرد . در ظرف ساعات اوليه اعلام حكومت نظامي زد و خوردهاي شديدي در خيابان هاي تهران آغاز شد .

نيروهاي نظامي با خودروهاي مسلح نظامي ، سلاح هاي اتوماتيك و گاز اشك آور به جمعيت عظيمي كه در شرق تهران براي مخالفت با اعلام حكومت نظامي جمع شده بودند حمله بردند . گزارشات اوليه حاكيست كه عدة زيادي كشته شده اند . اما هنوز اطلاعي رسمي در خصوص

تعداد كشته شدگان در دست نيست . تظاهر كنندگان در حالي كه به دستورات متفرق شدن دولت وقعي نمي گذاشتند در خيابان ها مي دويدند و عليه رژيم شاه شعار مي دادند و پنجره ها را مي شكستند  . دستور اعلام حكومت نظامي شش ماهه ، به دنبال تشكيل جلسة اضطراري دولت ، امروز صبح در اولين بولتن اخبار راديوي ايران اعلام شد .

ارتشبد قره باغي وزير وقت كشور در اين جلسة دولت حضور داشت .

به گفته ي قره باغي ، بالاخره ما نتونستيم بفهميم كه چطور شد كه اون روز ، روز جمعه ۱۷ شهريور به اين حادثه خونريزي بيهوده منجر شد ، و چه نتايج بسيار شوم و بدي در روحية نيروهاي مسلح گذاشت و در حقيقت سبب انسجام تمام مخالفين گرديد .

اردشير زاهدي سفير ايران در واشنگتن كه به ايران آمده بود آن شب تا صبح نزد شاه بود 

زاهدي : «مرتب نخست وزير تلفن مي كرد حضور اعليحضرت كه همه نظردارند كه حكومت بشه ، من نظرم رو به اعليحضرت عرض كردم كه حكومت نظامي اعلام نشه .

روز هفده شهريور بعدها به جمعة سياه معروف شد .

دولت تعداد كشته شدگان را همان روز حدود ۶۰ تن و روز بعد قريب به يكصد تن ذكر كرد . مخالفان صحبت را به هزاران تن هم كشاندند .

اهميت حوادث ميدان ژاله نه در تعداد كشته گان بلكه در اثر رواني اين واقعه بر مردم كشور بود .

دركنار اقدام نظامي به گفتة كريم سنجابي آن روز قرار بود گروهي از رهبران سياسي هم دستگير شوند .

سنجابي : « در واقعة به اصطلاح جمعه سياه ، آمدند خبر به من دادند كه تصميم گرفتند همه شما رو از بين ببرند ، ما مخفي شديم . همون روز حمله آوردند به خونه من و خانم و بچه ها ، اينها رو توقيف كردند و تا چهارساعت ، پنج ساعت ، نگهشون داشتند ، بعد آزاد كردند و خوب اين به ظاهر نشانة قدرت واكنش دولت بود ، ولي بلافاصله ضعف دولت و شورش و هيجان مردم نمايش پيدا كرد » .

به عقيدة داريوش همايون هم ، دولت ثبات راي نداشت و اين خود ، نظام سلطنتي را به سراشيبي سقوط برد .

همايون : « خوب ، ارتش اون روز كاري كه بهش گفته بودند كرد ، و اون روز اتفاق تأسف آوري افتاد ، ولي اين اتفاق مي تونست پايان موج انقلابي باشه ، براي اينكه اگر پي گيري شده بود ، محال بود كه كار به اون جاها بكشه .

به گفتة دكتر كريم لاهيجي اين حادثه ، آخرين پل ارتباط ميان شاه و مردم را ويران كرد .

لاهيجي : « براي يك گروه هايي ديگه آخرين خوشبيني ها يا توقعات يا انتظارهاي راه حل سياسي با رژيم شاه را از بين برد . يعني او ديگه او موقع همه به اين نتيجه رسيدند كه فقط و فقط يك راه حل براي جامعه ايران وجود داره و اون خروج شاه از ايران و به اصطلاح سقوط رژيم است .

اون روز آخرين پل ها رو واقعاً بين مردم و رژيم خراب كرد و از بين برد و از اون به بعد هست كه ديگه تظاهرات خود انگيخته در گوشه و كنار مملكت اوج گرفت و روزبه روز بر شدت و حدتش افزوده شد » .

واقعه جمعة سياه در هفده شهريور ، آغاز مرحلة تازه اي در انقلاب بود ، حوادث آن روز ، شاه ، ارتش و دولت را سخت متزلزل كرد . راه مسالمت بين شاه و مخالفان را بست و به جريان انقلاب شتاب تازه اي داد . ديگر حتي بعضي از نمايندگان مجلس هم به اعتراض برخاسته بودند . دو روز بعد از واقعة هفده شهريور كه مجلس جلسه داشت .

كريم سنجابي با اينكه خود در آن روزها مدتي مخفي شده بود مي گويد كه عليرغم خشونت ارتش در روز هفده شهريور ، مخالفان ضعف و تزلزل دولت را در يافته بودند .

سنجابي : « پشت سر اين جمعة سياه ، اقليت مجلس بوجود آمد و شروع به استيضاح شريف امامي كرد و ما متوجه شديم كه دولت در حال عقب نشيني و ضعف و ناتواني است . از اون طرف مردم تشويق به مبارزه شدند ، جريان ورود در خيابان ها ، ورود به مساجد و شب نشيني در مساجد ، بالاخره شروع اعتصابات ، همه اينها دست به هم داد كه دولت را بلاتكليف كرد » .

اعتصاب كارگران و كارمندان صنعت نفت در سراسر كشور كه پس از جمعة سياه آغاز شد ، يكي از ضربات مهلكي بود كه اقتصاد كشور را فلج و حكومت شاه را متلاشي كرد .

بازاريان هم كه از آغاز جزو فعال ترين گروهها بودند به اعتصابيون ديگر پيوستند و درعين حال آن چنانكه حاج محمد شانه چي مي گويد ، هزينة زندگي بسياري از اعتصابيون را نيز تأمين مي كردند .

شانه چي : « حدوداً شش هفت ماه بازار تعطيل بود . تعطيلي بازار شوخي نيست ، خيلي مهمه ، هر روز كه بازار تعطيل مي شه ميليون ها تومن ضرر مي خوره ، ولي در عين حال باز تعطيل بودند و به كارمندهاشون ، به شاگردهاشون كمك مي كردند ، حتي حقوق شركت نفت را بازاري ها تعهد

كردند بپردازند . حقوق اساتيد دانشگاه – در اواخر به اصطلاح ۵۷ كه تعطيل شده بود حقوق اونها– رومي پرداختند . خيلي كمك مي كردند بازاري ها ، خيلي كمك مي كردند ، به خانواده هايي كه نداشتند ، امكان نداشتند كارمندهاي خودشون و كارگرهايي كه در بازار بودند و [ وضعشان ] وضع خوبي نبود ، به همه كمك مي كردند » .

هرچه اعتصاب ها بيشتر اوج مي گرفت ، آثار ضعف و دوگانگي در كار دولت بيشتر مي شد . از يك طرف تهديد به سختگيري و خشونت بود و از طرف ديگر تسليم شدن به خواسته هاي انقلابيون و اعتصابيون . انقلابيون در آغاز فقط درخواست هاي صنفي داشتند ، يا حداكثر اجراي قانون اساسي را مي خواستند ، اما ديگر كم كم انقراض حكومت شاه و تغيير نظام را طلب مي كردند .

در روز ۲۶ شهريور عده اي از كارمندان بانك مركزي سندي منتشر كردند كه نشان مي داد ۱۷۷ نفر از صاحب منصبان كشور جمعاً بالغ بر ۲ ميليارد دلار ارز از كشور خارج كرده اند . انتشار اين سند ضربة سختي به اعتبار دولت زد . داريوش همايون كه خود نامش دراين گزارش آمده بود مي گويد كه اين جريان واقعيت نداشت و صرفاً حيلة تبليغاتي ديگري بود كه انقلابيون براي بدنام كردن حكومت شاه به كار بسته بودند .

تحولات ايران كه سرعت مي گرفت آيت الله خميني هنوز در نجف بود او بيشتر و بيشتر اعلاميه و پيام براي طرفدارانش درايران مي فرستاد و اين پيام ها به سرعت تكثير و منتشر مي شد .

تندتر شدن حوادث انقلاب و بالا گرفتن درخواست هاي انقلابيون ، برخي از سياستمداران معتدل را به اين فكر انداخته بود كه لااقل قانون اساسي و نظام سلطنتي را حفظ كنند ولو اينكه خود شاه از سلطنت بركنار شود . يكي از اين سياستمداران دكتر علي اميني بود كه شاه با او ملاقات و مشورت مي كرد .

اميني : « روز اول هم كه ديدمش گفتم آقا شما قانون اساسي را عوض كرديد . الان بياييد اين شوراي سلطنت را تشكيل بدهيد علياحضرت بشه نايب السلطنه اين پسرتون هم هيجده سالشه ، بياريد . خودتون بريد استراحت بكنيد ، براي اينكه بتوانيد هدايت بكنيد . گفت : براي من كه بد [ است] نمي شه ، رفتم قم پهلوي شريعتمداري گفتم : آقا ، تو همين موضع قانون اساسي رو حفظ كن ، گفت : من تحت فشارم گفتم آقا تحت فشار چيه ؟ ! همونجا در قم وقتي اومدم بيرون از خونة شريعتمدار ، يه عده بچه آخوند دور منو گرفتند كه شما در روزنامه كيهان اظهار كرديد كه

اختلافاتتون رو با شاه حل كرديد ، گفتم بله ، به شما چه ؟ گفت : آخه قبول داريد قانون اساسي رو ؟ گفتم : غلط مي كنيد ، به شما چه ؟ گفت : تشريف بياريد حجره به ما توضيح بديد ، گفتم : شما بياييد منزل در تهران به شما توضيح بدهم » .

اما حتي آيت الله شريعتمداري هم كه به اعتدال شهرت داشت لحنش تندتر شده بود .

شريعتمداري : « مخالفت مال امروز نيست ، اين ده بيست سال است كه حكومت ايران به طور عادلانه رفتار نكرده ، حكومت مردم بر مردم ، دمكراسي ، نبوده است ، و اين به مرور متراكم شده ، روهم آمده است و الان منفجر شده است . حكومتي كه تمام موازين قانوني را مراعات كند و حكومت مردم بر مردم باشه ، دمكراسي باشه ، حكومت عدالت باشه » .

در روز ۱۴ مهرماه ، شاه به هنگام افتتاح جلسات مجلسين شورا و سنا ، وعده داد كه با وجود همة ناآرامي هاي كشور ، سياست فضاي باز را ، همچنان ادامه خواهد داد .

و در اين مسير شاه امتيازهاي زيادي به مخالفان داد . آئين نامه اي براي جلوگيري از فساد خاندان سلطنتي تدوين شد ، حزب رستاخيز منحل گرديد ، تقويم شاهنشاهي دوباره به تقويم هجري شمسي بدل شد و بسياري از زندانيان سياسي آزاد گشتند . اما همة اين امتيازها تنها بر شتاب انقلاب مي افزود .

در تهران و شهرهاي مهم كشور حكومت نظامي برقرار بود ، اما تظاهرات و اعتصاب ها ادامه داشت . در هفتة اول ماه مهر ، كاركنان دست كم پنجاه سازمان مهم دولتي و خصوصي در اعتصاب بودند ، ديگر يكي از درخواست هايشان بازگشت آيت الله خميني به ايران شده بود ، اما دولت طرح ديگري داشت . در روز سيزده مهر خبر آمد كه آيت الله خميني براثر فشار دولت عراق دايربرعدم فعاليت عليه حكومت شاه ، ازعراق عازم كويت شده و چون به او اجازه ورود نداده اند راهي پاريس گشته است .

خود آيت الله خميني در وصيت نامه اش مي گويد كه به تصميم خود عازم پاريس شد . متن وصيت نامه را جانشين او آيت الله خامنه اي روز بعد از فوت او قرائت كرد .

قسمتي از وصيت نامه امام خميني :  « از قرار مذكور بعضي ها ادعا كرده اند كه رفتن من به پاريس بوسيلة آنان بوده ، اين دروغ است ، من پس از برگرداندنم از كويت با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم . زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود ، آنها تحت نفوذ شاه بودند ، ولي پاريس اين احتمال نبود .

در آن روزها رئيس جمهور فرانسه والري ژيسكار دستن بود كه سيل تلگرام ها از سوي ايرانيان به او در حمايت از آيت ۰۰۰۰ جاري بود . زيسكار دستن بعدها در كتاب خاطراتش اشاره اي هم به اقامت آيت الله خميني در پاريس كرده است .

آيت الله خميني در پاريس به مراتب آزادي عمل بيشتري از نجف داشت تا نطق كند ، نوار كاست صداي خود را به ايران بفرستد ، از هواداران خود پذيرايي كند و اعلاميه منتشر سازد . از اين گذشته هيئت پيرمردي هفتاد و شش ساله كه گويي از جهاني ديگر به حومة پاريس آمده و به درخت سيبي تكيه مي دهد و هرپيامش درايران حركتي به دنبال دارد ، انبوه خبرنگاران را به حومة پاريس كشانده بود .

در پاريس كساني دور آيت ا۰۰۰ خميني را گرفته مورد مشورت او بودند كه با سالها تجربة اقامت و تحصيل در غرب ، زبان مطبوعات و رسانه هاي غربي را خوب مي شناختند 

يكي ديگر از همراهان آيت الله در پاريس دكتر ابراهيم يزدي بود . ( پخس سخنان دكتر يزدي به زبان انگليسي ) .

گويند : سعي دكتر يزدي و ديگران اين بود كه نظرات آيت الله را در قالبي بيان كنند كه براي مطبوعات و جوامع ديگر مفهوم باشد . مفاهيمي مثل آزادي و استقلال و يكي بودن سياست و دين در اسلام .

حضور آيت الله در پاريس ديدار با او را آسان كرده بود و بسياري از روحانيون و سياسيون براي مشورت به ملاقات او مي آمدند . از جمله نمايندگان داخلي او مانند آيت الله منتظري ، آيت الله مطهري و آيت الله بهشتي يكي ديگر از كساني كه با آيت الله خميني ديدار كرد مهندس مهدي بازرگان بود .

با آمدن شخصيت هاي مختلف به پاريس به گفتة ابوالحسن بني صدر تلاش هاي دركار بود تا ميان مخالفان ملي و مذهبي شاه همكاري بيشتري پديد آيد .

دكتر كريم سنجابي رهبر جبهة ملي نيز كه براي شركت در كنفرانس سوسياليست بين الملل به كانادا دعوت شده بود ، در پاريس توقف كرد تا به ديدن آيت الله خميني برود .

اما ابوالحسن بني صدر مي گويد دكتر سنجابي قصد تشكيل دولت داشت .

در همان زمان در پاريس دكتر سنجابي طي مصاحبه اي با خبرنگار بي بي سي از روحانيت تجليل كرد و گفت كه ميان نظرات جبهة ملي و آيت الله خميني تفاوت چنداني نيست .

بيانية سه ماده اي پاريس بر همكاري نيروهاي مخالف شاه افزود و مبارزات مخالفين را درداخل تشديد كرد . حوادث مهم گرچه در داخل ايران رخ مي داد اما تصميمات مهم در دهكده نوفل لوشاتو در نزديكي پاريس گرفته مي شد .

در نيمة اول آبان ماه موج اعتراض ها و اعتصاب ها دولت شريف امامي را عملاً فلج كرد . صحبت از تشكيل حكومت ملي از يكسو و روي كارآمدن دولتي نظامي از سوي ديگر همه جا را فرا گرفته بود اما بسياري و از آن جمله دكتر كريم سنجابي در همان زمان مي گفتند كه دولت نظامي درد سياسي كشور را درمان نخواهد كرد .

تهديد به برقراري حكومت نظامي در واقع شمشيري چندلبه بود كه به گفتة دكتر كريم لاهيجي هريك از بازيگران صحنة سياست آن روزها به منظوري از آن استفاده مي كرد .

صبح روز سيزده آبان ، تظاهرات گسترده اي در دانشگاه تهران و اطراف آن صورت گرفت كه ظهر به جنگ خياباني بدل شد . ماجرا تا نيمة شب ادامه يافت و دهها تن جان سپردند . فرداي آن روز تهران در آتش مي سوخت ، ناتواني دولت و شدت عمل و خشونت هاي متناوب فرمانداري نظامي تضاد و دوگانگي وضع سياسي كشور را به روشني نشان مي داد ، ارتشبد قره باغي وزير كشور وقت بود .

سفارت بريتانيا هم همان روز آتش گرفت . آنتوني پارسونز سفير وقت بريتانيا در تهران با اينكه روز سختي را پشت سر گذاشته بود آن شب بايد به ديدن شاه مي رفت كه به صورتي روزافزون به سفراي خارجي رو آورده بود و گرچه آشفته بود گويي در دنياي ديگري به سر مي برد .

درهر حال دولت شريف امامي سقوط كرد و روز بعد ارتشبد ازهاري رئيس ستاد ارتش در رأس يك كابينة نظامي حكومت را در دست گرفت . ارتشبد قره باغي مي گويد كه ارتشبد اويسي فرماندار نظامي وقت تهران كه مي خواست با استفاده از آشوب ها نخست وزير شود صبح زود با او تماس گرفت .

همزمان با تشكيل دولت نظامي ، شاه خطاب به ملت ايران نطقي ايراد كرد و گفت براي جلوگيري از اضمحلال مملكت چون تشكيل يك حكومت ائتلافي ميسر نشد ، به ناچار يك دولت موقت نظامي برقرار كرده است تا نظم را به كشور بازگرداند .

وپس ازشاه نخست وزير جديد ارتشبد ازهاري نطق كرد ، او هم مثل شاه لحن پوزش خواهانه اي داشت .

لحن شاه و ارتشبد ازهاري تنها برخواسته هاي مخالفان افزود . تركيب دولت نظامي نشان مي داد كه دولتي نيست كه بتواند با سركوب اوضاع را آرام كند . آيت الله خميني كه ديگر رهبر بلامنازع مخالفان شده بود بي درنگ به پيام آشتي جويانة شاه و دولت پاسخ رد داد . وي در يك دست آنها توبه نامه مي ديد و در دست ديگر برنامة سركوب .

آيت الله خميني نطق شاه را كه از علماي اعلام تقاضاي كمك كرده بود به مسخره گرفت . او يادآوري كرد سالها پيش ، شاه ، در پاسخ نامة علما به كنايه گفته بود كه علما بهتر است به جاي دخالت در امور مملكت به ارشاد عوام بپردازند .

آيت الله خميني به رهبران مخالف درداخل كشور نيز هشدار داد كه هرگونه مصالحه اي را با شاه خيانت مي داند .

لحن تند و سازش ناپذيرآيت الله خميني حاكي از اعتماد او به اين نكته بود كه كليد حل معضلات كشور فقط در دست اوست و فقط با موافقت اوست كه اوضاع سامان خواهد يافت .

در داخل ايران نيز به گفته مهندس بازرگان كه درآن هنگام زنداني بود ، كمتر كسي وعده هاي شاه و ارتشبد ازهاري را باور مي كرد .

از نخستين اقدامات دولت ازهاري دستگيري گروهي از مقامات ارشد منجمله اميرعباس هويدا نخست وزير پيشين بود . خود هويدا چند سال پيشتر طي مصاحبه اي در لندن گفته بود يكي از اهداف سياست ما پيش بودن از حوادث است . تا حوادث ما را غافلگير نكند .

اما حوادث بر او پيش گرفت و به گفتة احسان نراقي شاه با دستگيري هويدا مي خواست از خود رفع خطر كند .

امير عباس هويدا كه خود را صرفاً مجري منويات شاه مي دانست به گفته دكتر كريم لاهيجي تصور نمي كرد او را مسئول و مقصر بدانند دكتر لاهيجي وكيل دعاوي ، هويدا را پس از دستگيري در زندان ديده بود .

گرچه هويدا دستگير شده بود اما به گفتة احسان نراقي شاه از عاقبت اين كار هم نگران بود 

داستان انقلاب : ۳/۱/۱۳۶۹

  • وضعيت روحي شاه
  • سردرگمي هيئت حاكمه آمريكا و بلاتكليفي شاه در برابر حوادث انقلاب

همچنانكه فرح پهلوي همسرشاه يك سال پس از درگذشت او مي گفت ، شاه در روزهاي آخر سلطنتش بسيار در رنج بود و تنها . از اطرافيان او آنها كه نرفته بودند از آيندة خويش بيمناك بودند . داريوش همايون وزيرپيشين درهمان روزها به همراه گروهي ازمقامات دستگيرشده بود . و بسياري از كساني هم كه مي توانستند براي شاه سينه سپر كنند به گفتة احسان نراقي از ايران رفته بودند .

ويليام ساليوان سفير وقت امريكا در تهران مي گويد حتي كساني هم كه از رشد اقتصادي دوران او بهره برده بودند ، به او پشت كردند و شاه اين بي كسي و تنهايي را احساس مي كرد .

ارتشبد ازهاري دراين ميان درحالي براي گرفتن راي اعتماد به مجلس رفت كه براثر اعتصابات ، تهران برق نداشت و اخبار ايران همچنان در خارج جلب توجه مي كرد .

ديگر كساني چون احسان نراقي كه به ديدار شاه مي رفتند به اين نتيجه مي رسيدند كه شاه خود شاهد سقوط خود است .

نراقي : « [ شاه ] گفت مي گن كه مرگ بر شاه و اينها و گفت آزاد باشند ، هي مي گن مرگ بر شاه – با يه حالت بغض و اينها – يه روزي به من گفتش كه توي بيمارستان ملكة مادر – بيمارستان قلب – گفت امروز به ما خبر دادند امروز ساعت ۸ صبح پزشكان و پرستاران در بيمارستان قلب كه مادر من ساخته ميتينگ دادند و راهپيمايي كردند دور بيمارستان را گشتند

و اسم بيمارستان را تغيير دادند ، كردند بيمارستان علي شريعتي . بعد زد به سينه اش اينجور كرد گفت بيمارستان كه مادر من ساخته ، مادر من ساخته ، اسمشو عوض كردند ، اسمشو عوض كردند . ‍[ شاه ] متوجه جريانات نبود كه چگونه مي شود ، خوب اين را واقعاً مي دانيد ، مسئله مهم اين است كه اين آدم در اين چهار پنج ماه خودش ناظر به سقوطش بود .

سرآنتوني پارسونز – سفير وقت بريتانيا – تدريجاً آينده شاه را تاريك مي ديد و در ديداري اين مطلب را به شاه گفته بود .

آمدن محرم فرصتي به مخالفان داد تا به هيئت ها و مجالس عزاداري بهتر سازمان دهند و با شعارهاي الله اكبر از فراز بامها شهر را تكان دهند . شعارهايي كه به گفته احسان نراقي شاه هم شنيده بود .

شاه در گذشته بحران هايي را پشت سرگذاشته بود و از آنها پيروز درآمده بود مثل مقابله با دكتر محمد مصدق در مرداد ۱۳۳۲ و با آيت الله خميني در خرداد ۱۳۴۲ . به عقيده داريوش همايون آنها كه در گذشته نخست با سركوب وبعد دادن امتياز شاه را حفظ كردند يا ديگر نبودند و يا بي اعتبار شده بودند .

براي شاه سرنخ قضايا را درخارج ديدن سابقه اي ديرينه داشت و در عين حال ، حاكي از تضادهاي دروني خود وي هم بود كه به نظر احسان نراقي هم خارجيان را ملامت مي كرد و هم مي خواست تأييدش كنند .

براي شاه درآن روزهاي بحراني نظر دولت هاي خارجي مهم بود . و مرتب با سفراي آمريكا و انگليس و گاه هم با سفير شوروي مشورت مي كردم انتوني پارسونز كه در آن زمان سفير بريتانيا در ايران بود . مي گويد خود شاه چندين بار از او و سفير آمريكا با هم خواسته بود كه به ديدار او بروند .

اردشير زاهدي وزير خارجة سابق و سفير وقت ايران در واشنگتن مي گويد كه شاه بايد اصلاً سفراي خارجي را از مملكت بيرون مي كرد .

زاهدي : « من در يكي از تلگرافاتي كه به عرض اعليحضرت رسوندم در اونجا پيشنهاد كردم كه سفير امريكا ، سفير انگليس ، سفير فرانسه ، و سفير شوروي را در عرض ۴۸ ساعت بخواهيم از ايران خارج بشند تا اينها بفهمند در ايران چه مي گذره ؟

ارتشبد قره باغي مشكل مشورت با امريكائيان را در اين مي ديد كه تضادهاي درون دستگاه رهبري آمريكا در شاه و دستگاه حاكمة ايران هم دوگانگي ايجاد كرده بود .

اين دوگانگي در امريكا درسطح ها و شكل هاي متفاوت بود . زبيگنيو برژنسكي – مشاور امنيت ملي كارتر – از كساني بود كه براي بقاي شاه خواهان شدت عمل بود .

برژينسكي : « نظر من در تمام دورة بحران كه آن را پنهان هم نمي كردم اين بود كه نبايد گذاشت يك دولت دوست با يك ارتش سازمان يافته كه نقش استراتژيك مهمي ايفا مي كند از هم بپاشد ، بلكه بايد اين دولت را ترغيب كرد كه درحدي متعادل اما مؤثر از قدرت خود از جمله از نيروهاي مسلحش براي حفظ رابطه اي كه از حيث استراتژيك مهم بود استفاده كند . براي من غيرقابل قبول بود كه بگوييم مي شود ايران و ارتش آن را تحويل آيت الله خميني و اطرافيانش داد با اين خيال خوش كه شايد اين كار به نفع غرب تمام شود » .

اما سايروس ونس وزير خارجة وقت آمريكا مي گويد در هدف اصلي ما كه حمايت از شاه بود ، ما هيچگونه اختلافي نداشتيم .

اما پيغام هايي كه از جناح هاي دولت امريكا به شاه مي رسيد ضد و نقيض بود و به گفتة احسان نراقي اسباب سردرگمي شاه .

گري سيك از مشاوران كارتر معتقد است كه اختلافي كه بود بيشتر اختلاف ميان دستگاه رهبري امريكا و دستگاه اداري وزارت خارجه بود .

درفقدان خط مشي كلي و جامع  ، سوليوان خود در تهران اقدام مي كرد و آنگونه كه گري سيك مي گويد ، شاه حس كرده بود كه سوليوان با دستورات متضادي كه از واشنگتن دريافت مي كرد موافق نيست .

از سوي ديگر به گفتة سايروس ونس براي آمريكائيان هم مشكل بود به كسي ۳۷ سال حكومت كرده بگويند چگونه كشورت را اداره كن .

شاه قادر به تصميم گيري نبود و به گفتة داريوش همايون بيماري او ، بي تصميمي او را تشديد مي كرد .

همايون : « بيماري شاه مسلماً نقش مهمي داشت كه آنچنان را آن چنان تر كرد . ولي آن چنان تر كرد براي اينكه شاه اصولاً چنانكه كاراكترش نشان مي ده و تمام ۳۷ سال پادشاهي اش ، كسي نبود كه يك تنه در برابر دشواري ها بايستد .

از اين پس شاه فقط در جستجوي جانشيني براي خود بود .

ساواك – نهادي كه شاه آن را چشم و گوش خود مي دانست – در اين لحظات بحراني ، عملاً  فلج شده بود . رئيس پيشين آن – ارتشبد نصيري –  در زندان بود ، و رئيس جديد آن – سپهبد ناصر مقدم – رابط ميان شاه و مخالفان . ديگر در ميان مردم ديوار توهم و رعب از ساواك شكسته بود و به گفتة احسان نراقي از ساواك هم كاري ساخته نبود .

و به گفتة داريوش همايون اطلاعاتي را هم كه ساواك گرد مي آورد نمي توانست درست تحليل كند .

احسان نراقي از قول سرلشكر پاكروان رئيس ساواك در اوايل دهه چهل نقل مي كند كه شاه خود تمايلي به تحليل هاي ساواك نداشت .

و ابوالحسن بني صدر مي گويد ساواك حتي اطلاعات صحيحي هم جمع نمي كرد .

با اوج گرفتن تظاهرات و اعتصابات ، بسياري از زندانيان ساواك آزاد شدند . يكي از آنها آيت الله طالقاني بود كه در ائتلاف نيروهاي مذهبي وملي و چپ نقش برجسته اي داشت .

آيت الله طالقاني به عقيدة مهندس بازرگان ، هم مورد احترام مليون بود و هم مذهبيون انقلابي .

فرا رسيدن ماه محرم فرصتي بود براي مخالفان تا مراسم مذهبي را تبديل به تظاهرات سياسي تمام عيار عليه شاه كنند . از روزها پيش براي راهپيمايي تاسوعا و عاشورا برنامه ريزي مي شد . آيت الله خميني ضمن مقايسة واقعة كربلا با وقايع جاري از امكان خونريزي در اين مراسم نگران بود .

اطرافيان آيت الله خميني در پاريس از جمله دكتر ابراهيم يزدي  هم اهميت ماه محرم را براي خارجيان توضيح مي دادند كه شاه يزيد است و مظهر باطل و آيت الله مظهر حق .

دراين ميان دكتركريم سنجابي رهبرجبهه ملي كه دربازداشت بود روز قبل از راهپيمايي آزاد شد . و اخباري كه آن روز از تهران مي رسيد حاكي از مسالمت آميز بودن اين تظاهرات بود .

دكتر سنجابي در پايان راهپيمايي تاسوعا شركت گستردة مردم را بهترين دليل حقانيت مبارزه ملي و ديني مردم خواند .

سنجابي : « در اين تاسوعاي حسيني ميليون ها زن و مرد ايراني با تظاهرات پرشكوه ، تصميم قاطع خود را به پايان دادن به رژيم استبداد و ديكتاتوري و فساد ابراز داشت . »

اما فرداي آن روز يعني روز عاشورا مراسم عزاداري ، چهرة سياسي تندتري به خود گرفت . ميان رهبران جبهه ملي در مورد همكاري با نيروهاي مذهبي ، اتفاق نظر نبود و يكي از كساني كه در اين تظاهرات شركت نكرد شاپور بختيار بود .

شاه از راهپيمايي دو روزه تاسوعا و عاشورا تكان خورده بود اما به گفتة احسان نراقي علت اين تظاهرات را نمي دانست .

اما براي آيت الله خميني راهپيمايي تاسوعا و عاشورا همه پرسي اي بود عليه نظام سلطنت و در حمايت از رهبري او . وي مي كوشيد تا در پيام هاي خود سياست حكومت اسلامي مورد نظر خود را بيان دارد .

آيت الله خميني بر اين نكته هم تأكيد مي كرد كه اسلام با تمدن جديد مخالف نيست .

در پاريس آيت الله خميني تشكيل حكومت اسلامي را حتمي مي دانست و در تهران شاه در جستجوي كسي بود كه زمام حكومت را به دست گيرد .

دولت نظامي ارتشبد ازهاري نتوانست به اوضاع سروسامان بدهد . شاه ناگزير به سياستمداران سابق روي آورد . اما آنها هم به گفتة احسان نراقي با ناباوري با شاه روبرو مي شدند .

سياستمداراني مثل عبدالله انتظام و دكتر اميني كه در اين روزها با شاه ديدار مي كردند اين عدم اعتماد را تأييد مي كنند .

شاه در اينجا بود كه چاره اي جز تماس با رهبران جبهه ملي براي خود نديد . احسان نراقي
مي گويد به شاه پيشنهاد كرده بود كه براي صبحت با دكتر سنجابي به ديدن او برود كه در بازداشت بود .

دكتر سنجابي درواقع بعد از مراجعتش از پاريس بازداشت شده بود اما به گفتة خودش او فقط يك هفته در زندان بود .

و اما اعلامية ديگري كه جبهه ملي صادركرد – به گفته احسان نراقي – براي اين بود كه مبادا ملاقات دكتر سنجابي با شاه به اعتبار جبهه ملي صدمه اي بزند .

نگراني جبهه ملي بي دليل نبود . بسياري از اعضاي جبهة ملي از جمله حاج محمد شانه چي مخالف هرگونه مصالحه اي با شاه شده بودند .

دكتر صديقي به گفته احسان نراقي نظر مساعدتري داشت . اما با شرايطي .

نراقي : « دكتر صديقي مي گفت : آقا من مي خوام بشم نخست وزير قانوني طبق قانون اساسي ، شاه هم بايد سلطنت كنه نه حكومت ، و جلوي فساد هم بگيرد . ارتش هم ، بايد فرماندهي كل قواي آن برگرده به دولت ، ساواك هم منحل ، ايران هم از سلطه بياد بيرون ، مذاكرات خارجي هم موقوف و شاه هم بمونه ايران و براي اينكه ارتش كودتا نكنه . عقيده دكتر صديقي اين بود كه شاه بمونه ايران و شوراي سلطنت از يك عده اشخاص موجه تشكيل بشه » .

سپهبد مقدم كه رابط شاه با مليون مخالف شاه بود ، به كنايه نظر مهندس بازرگان را هم جويا شده بود . اما به گفتة مهندس بازرگان كسي به وعده هاي شاه ديگر اعتماد نداشت .

پيام ها و سخنراني هاي شديد اللحن آيت الله خميني در پاريس عليه هرگونه مصالحه ، كنار آمدن با شاه را دشوار مي كرد .

بعد از ساير رجال ملي ، شاه بالاخره به سراغ شاهپور بختيار رفت .

بختيار : « يك روزي تلفن كردند ، كه تيمسار مقدم مي خواد با جنابعالي صحبت بكنه . ايشون به من گفت . آقاي دكتر بختيار ، بنده مي خواستم خدمت جنابعالي برسم .

گفتم تيمسار ، چمدونم را هم بگيرم يا نه ؟ چون چمدوني داشتم من تمام چيزهايي كه لازم براي تو زندان خوابيدن و ۰۰۰ گفت : چمدونتون چيه ؟ گفتم : يه چمدوني من دارم وقتي مهمان شما هستم اونجا آن را مي آورم كه براي يك ماه كافي است تمام چيزهايي كه من تو اون دارم