پيشگفتار:
در دنياي گرافيك كشورمان همواره جاي بررسي نمادهايي كه بيش از صدها سال سابقه كاربرد در مراسم و آئين هاي مذهبي وملي را دارند خالي بوده است. و نياز نيز احساس مي شود كه اين كمبود بايد برطرف شود. از عمده ترين محورهاي تمركز اينگونه سمبولها همانا علامات به كار برده شده در مراسم مذهبي عاشورا است كه علي رغم تفاوت اقوام و پراكندگي آنها در نقاط مختلف

كشورمان طي يك دوره تناوب يك ساله توسط مردم استفاده شده وهمنوايي مردم به آن اصالتي ملي نيز داده است. همين طور كه در اكثر پوسترهاي مربوط به عاشورا ديده مي شود از اين سمبل ها استفاده هاي زيادي شده است. كه مختصرا در اين تحقيق به بعضي نمادها اشاره مي شود.

مقدمه:
واقعه كربلا حكايت از رودرويي حق با طل است كه نقل عظيم حمايت از حقانيت را با خود مي كشد. پس از اين مسئله ي مهم اسلامي حق خواهان آنرا آئين قرار دادند و براي بيان آرمان خود اين مهم را به گذشته و آينده پيوند دادند.

اول از زبان حضرت آدم وبعد بر تخته پاره هاي كشتي نوح وتا معراج رسول و بعد از آن به همراه امام عصر(عج)وحتي نوشته هاي درب بهشت نيز اين پيوند حاصل مي شود هر كس به فراخورد حال خود در اين قضيه شريك مي شود، به اين ايمان قلبي كه شفاعت مي شود در حالي كه بي خبر از اين موضوع كه چون حركت آغاز شده ودل او صافي شده اكنون قابليت شدن را پيدا كرده است چون كتاب رسول حق نيز اين بشارت را داده است «ان الله لا يغير ما بقوم حتي بغير و ما بانفسهم»

اما در گذر زمان مكاراني نيز از اين شور حسيني سود برده اند و لباس زهد را بر شهوات دنيوي پوشيده اند. آناني كه در حرمسراها به باده گساري بودند در محرم دستار برگردن آويزان مي كردند و روز را شبي كردند وپرده تغافل را مي گشودند.

وارد شدن خرافات گرفتن حركت و جوشش، عدم ايجاد بينش براي شناسايي دشمنان واقعي دين جهت ندادن به مراسم عزاداري كه بعضاً به خود آزاري تبديل شده ومسائل متعدد ديگر هم بيانگر اين مهم هستند در عين حال اين نهضت باز نايستاده، حركت خود را از جوهره اصلي گرفته، حفظ نموده است و به گرمايش افزوده وبيشتر وبيشتر برنده راه مي پيمايد. در حول وحوش اين رويداد نمادهاي گوناگوني در دوران مختلف برا ي عظمت دادن به مسئله ويا بيان تصوير بهتر وارد مي شوند كه همه حالت روايتگري دارند.اين مراسم كه ابتدا از قرن چهارم هجري رسميت پيدا كرد سياه

ديلميان را رنگ عزا نوشت. روضه خواني ونوحه خواني كه روايت گونه هايي بود از عاشورا كه با بيان واقعه مردم را به تفكر تصوير مي كشاند. اين گرم چانگان از فصاحت وبلاغت بهره مي گرفتند با قيض و بسط سخن واستفاده از ايما واشاره و ميميك چهره وحركات به سخن هيجان مي بخشيدند و مردم را هدايت مي كردند تا در عالم تصور خود ناظر كربلا باشند و بر آن واقعه بگريند. جامه چاك كردن پوشش هاي خشن،زنجير زدن،قمه زدن، سينه زدن، سنگ زدن،گل مال كردن ،انواع خودآزاري بود كه عوام با انجام آن خود را حامي حسين بن علي تصور مي كردند البته هدايت اين جريان جايبحث كافي دارد كه مربوط به متخصصين امر است وبنده فقير در اين مسائل در ايران از صفويه شيعه رسميت مي يابد و به عاشورا اهميت قابل توجه اي داده مي شود. صنعتگران نيز از هنر خود در اين راستا بهره مي برند و به تصوير كردن داستان عاشورا مي پردازند مار غاشيه، كبوتر پيغام بر، شير،كشكول،آهو و.. بر علامت هاي سينه زني مي نشيند وپنجه به عنوان دست بريده ابوالفضل عباس بر سر بيرق ها مي گذارند.

فصل اول

سمبول:
اصل كلمه يوناني است و در آن زبان زومبل ناميده مي شود در زبان فارسي به سمبول معروف شده است وبه معناي نشانه يا نماينده افكار ومعانيست كه متعلق به يك ملت يا همه ملل ي باشد.
سمبول ها در قديم قبل از آنكه زبان يا خط اختراع شود تنها وسيله ايي بوده ند كه اشخاص بوسيله آنها از طريق علامات يا نشانه هايي مطالب خود را بيان مي داشتند. ولي كم كم كه زبان از خط بوجود آمد آن علامات ونشانه ها بعضي از ميان رفتند وبرخي ديگر باقي ماندند و جاي خود را به چيزهاي ديگر سپردند، در هر صورت سمبول ها سن زيادي دارند وحتي ظرف صدسال هم كافي نيست كه يك سمبول بوجود آيد، ودر تاريخ يك ملت ويا جمعي از مردم باقي بماندو اگر هم چيزي ظرف اين مدتها بوجود آيد، در صورتيكه شرايط مردم پذيري را نداشته باشد ديري نخواهد گذشت كه خاموش شده از بين مي رود.

وجود اين سمبول ها بايد چيزهايي باشد كه كليه افراد، آنها را از صميم قلب بپذيرند، و تاييد نمايند و معنا ومفهوم آنها را هم بسادگي درك كنند و باطناً تصديق نمايند.
گفته شد اين سمبول ها بسيار قديمي هستند وبا طرز فكر وتاريخ ملتها رابطه مستقيم دارند، بنابراين وجود سمبول هيچگاه تحميلي نمي تواند باشد هيچكس و يا هيچ دستگاهي نمي تواند چيزي را بنام سمبول به مردم تحميل كند و بخواهد كه تمام مردم آنرا بدين منظور بشناسند.

چه اينها گذشته از تعقل بيشتر كاردل است و با احساسات وقلوب مردم رابطه مستقيم دارد وقلوب مردم يا احساسات ملتي را بازور نمي توان تصاحب كرد. مثلا اينكه رنگ سفيدعلامت صلح و صفا است و رنگ قرمز علام جنگ وسياهي نشانه عزا است وتقريبا بين تمام ملل بدين منظور شناخته شده است و.. چه كسي است كه آن را قبول نداشته باشد و از آنها تبعيت نكند؟

اي كاش روي تمام مطاب ميان همه ملل عالم اينگونه توافق نظر بود كه روي سمبول ها چون اين سمبول ها كه تنها با طرز فكر واحساسات مردم وملتها مربوط است بلكه با تاريخ ملل هم ارتباط مستقيم دارد وچون ملل وسرنوشت آنها مختلف است وهر ملتي افتخارات هيجانات خوش آمدهاي مخصوص بخود دارد.
لذا بعضي از سمبول هستند كه مخصوص يك ملت و مللي كه با هم سرنوشت مشتركي داشته اند مي باشد و در تاريخ آن ملت و ساير ملل همجوار باقي مي ماند.معمولا ملت ها هر چه قديمي تر باشد هم تمدنشان گرانبها تر و پرمايه تر است وهم آنكه مشتركات ملي در بين افراد آنها بيشتر و نيرومند تر مي باشد. اين مشتركات طي قرن ها بلكه هزاران سال جاي خود را در قلوب افراد ملت باز مي كند و به هيچ قيمتي از آن خارج نمي شود، وهمين مشتركات است كه وحدت يك ملت يا مملكت را فراهم مي نمايد وافراد آن ملت را با هم صميمي ويكنواخت مي سازد. آنها

همديگر را بهتر مي فهمند و با شرايط كاملتري به وحدت مي رسند و خود را با ساير افراد مملكت عضو يك خانواده احساس مي كنند. تمام مذاهب پس از سمبول است چه سمبول از جهتي جزو معتقدات مردم وملتها مي باشند. مقدسات هر مذهبي جزو سمبول هاي همان مذهب بشمار مي رود.

مثلا صليب از سمبول هاي مقدس دين مسيحيت است قبور ائمه وبسياري از مراسم ومناسك مورد احترام ما مسلمان ها است جزو سمبول هاي اسلام قرا ردارد. هر زباني هم سمبول دارد ادبيات ما پر از سمبول است مثلا ماه سمبول زيبايي گل قرمز سمبول عشق ،قامت سرو، چشم آهو،.. و هزاران مثال ديگر كه ذكر آنها ما را از شيوه اختصار خارج مي سازد، جملگي سمبول محسوب مي شوند.

گذشته از اين ها ، سمبول هاي ملي وجود دارد كه ازمشخصات تاريخي فكر وحدت و احساسات ملت يا مملكتي گفتگو مي كند و همين مشخصات است كه ملتي را از يك ملت ديگر مجزا مي سازد و هركسي سمبول هاي ملتي را نشناسد روي هم رفته آن ملت را نشناخته است.

الهام از دين دربيان صور:
مذهب ملهم كننده شكل هاي هنري است ، چون سبب مي شود«نيت» به بيان چيزي كه والاتر از خود انسان است در قلب وروح هنرمند بوجود آيد.

الهام ميتواند بطور مستقيم با به وجود آوردن گونه ايي آگاهي در هنرمند براي بيان و كشف دوباره ي واقعه ي مذهبي عمل كند مي توان گفت كه در اينجا الهام مستقيما بر هنرمند تاثير مي گذارند وشكل هنر «روايتي» را بخود مي گيرد هنر روايتي با زمان دقيق سروكار دارد. بار خداي واقعي مانندشهادت امام حسين كه در زمان ديگر، در لحظه، دوباره تبيين مييابد مثال جنگهايي كه بيش از ده روز طول كشيدند در ۶۰دقيقه نمايشگر مي شوند و زندگي امام حسين در ۱۲ صحنه يك تابلو ارائه مي گردد.

الهام همچنين مي تواند به طور غيرمستقيم يا ناآگاهانه عمل كند و براي همين جنبه الهام است كه نمي تواند حد وحصري قائل شود اين نوع الهام بر هنر زنده وهمچنين «هنر زندگي» تاثير مي گذارد.

نمادهاي تصويري در مراسم عاشورا:
الله اكبر:اين نماد به دو صورت تصويري به صورت نوشته بر سينه علم در تيغه ي بزرگ و يا روي صندوقچه و گوي و هشت گوش و يا بر روي پنجه ها كه بر سر يرق ها به عنوان يادكرد از بزرگي خداوند عالم وتعلق اين حركتها به خداوند يگانه و نشان دادن حقانيت راهبران وپيروان اين نهضت است. اما خود فراخوان نماز نيز هست. فريادي شگفت وشگفتي آفرين بر عليه ظلم حاكم بر آن سرزمين مفلوك.
كاربرد بياني به موقع رزم ياران اولياء در حمله ها و الله اكبر مي گويند و حسين بن علي نيز در موقع روانه شدن قاسم به ميدان الله اكبر مي گويد و ظهر هنگام صلاة الله اكبر از خيمه ها وجايگاه لشكريان اولياء بلند مي شود.
بيرق هايي كه فقط مزين الله اكبر هستند نيز موجود است كه در آنها از خط نستعليق –كوفي و يا ثلث استفاده شده است.

يراق:
مركبي كه حضرت محمد(ص) در شب معراج بر آن سوار شد گفته اند كه از خر بزرگتر و از شتر كوچكتر بود بعضي نيز آن را اسب دانسته اند.
كاربرد در تعزيه هايي كه مربوط به حضرت رسول است و يا مصيبت نامه ها ومداحي ونوحه خواني و.. در كل نماد اسب بالدار رسول خداست.

پر هاي رنگين:
در مراسم عاشورا به خصوص در مراسم دسته روي و تعزيه از پرهاي رنگين استفاده مي شود كه معمولا در پردانهاي علم وكلاه خود جاي مي گيرند پرها اغلب به رنگ هاي قرمز،سفيد،سبز،آبي و زرد هستند هر كدام از اين رنگ ها داراي معني و مفهوم خاصي هستند. در تعزيه به عنوان نماد جداكننده اولياء از استقياء است. ولي در علم اغلب جهت تزئين به كار مي رود.
پر قرمز نشان قوم اعداد است وبيانگر خونريزي و شقاوت.

پرسفيد نشان تسليم است و از براي اهل توبه.
پر زرد نشان تبعيد وبراي اهل وسوسه.
پر آبي را بيشتر براي كساني انتخاب مي كنند كه در ايفاي نقش در مرتبت دوم قراردارند ومنتسب به اولياء هستند.
پرسبز به عنوان نشان اولياء است.

حيوانات:
روي علم از مجسمه هاي حيوانات چهارپا مانند شير،آهو،گوزن،قوچ،فيل،شتر،اسب و… استفاده مي نمايند.
براي هر كدام از اينها پيشينه ايي نمادين موجود است كه كاربرد آنها را موجه مي سازد مثلا شير علاوه بر اينكه در روايت گونه هاي عاشورا وحتي در تعزيه ها كاربرد دارد و در ايران خود قدمت فرهنگي بسيار غني دارد تا آنجا كه در دوران گذشته به عنوان سمبل مملكت شمرده مي شد وتوجيهات آن به گونه هاي مختلف نقل شده كه از بعد مذهبي به عنوان لقب علي ابن ابي طالب كه اسدالله الغالب بوده اند و نشان دلير و شجاعت آن حضرت مي باشد. شير كردار و يا شير خدا را نيز به عنوان لقبهاي مولا به كار مي برند.

اسب: به عنوان حيواني كه در رزم مركب جنگاوران است و ذوالجناح حسين بن علي را نيز ميتوان در آنها جست وجو كرد. حيواني با وفا كه بعد از شهادت امام با بدني كه مملو از جراحات و تيرهاست به سوي خيمه ها مي رود وبي صاحب شدن خودش را با بدن مجروح وزين واژگونش نمايش مي دهد.
گوزن، قوچ،فيل، وحيوانات ديگر هر يك در باورهاي مردم وسازندگان بي ريا جايگاه خاص مردمي دارد ونمي توان در عاشورا براي آنها جايگاهي پيدا كرد.
سپر: آلتي است كه افراد در جنگها با خود بر مي داشتند و به هنگام زد وخورد روي سر ويا جلو سينه مي گرفتند تا از ضربت شميشر و نيزه دشمن در امان باشند

.
سپر اصولا به سه نوع مي باشد: كرگدني ،آهني وچرمي
سقا: آب آور، آب دهنده، لقب حضرت عباس علمدار كربلا
سنج: يكي از آلات موسيقي و آن در صفحه برنجي مدور محدب است كه با دست برهم كوبيده مي شود. كاربرد آن در مراسم دسته روي و تعزيه براي ايجاد ريتم و يا هنگام نزاع در تعزيه با بهم كوبيدن آن شود وحال صحنه را مي افزايند.
علم: در ايام عزاداري دسته هاي عزاداري آن را بلند مي كنند و مردم به دنبال آن حركت مي كنند. علم كه نام ديگر آن كتل يا بيرق است وسيله اي است به شكل صليب كه در مراسم مذهبي خصوصا در جلو دسته هاي عزاداري ماه هاي محرم و صفر بلند مي كنند و در پيشاپيش دسته هر محله آن را به راه مي اندازد علم نشانه سوگواري نيز هست ونشاني براي بيان غم، مظلوميت وغربت است.

كبوتر: الف : به عنوان نماد و نشانه ي از روح
ب: به عنوان پيغامبر: كه شهادت امام را به جاهاي ديگر ببرد. از اين پرنده نمادي درست مي كنند كه روي علم ها وعلامتها كاربرد دارد و از آن به عنوان كبوتر پيغامبر نام مي برند.
ج: محافظ نعش امام: مانع آفتاب تند بر بدن امام بوده اند

فصل دوم

نقش پوستر:
پوستر پديده ايي است با سه ويژگي و يا اگر ساده تر بگوييم عاملي است كه مي تواند توسط محتوا ارزشهاي برجسته هنري وكيفيتهاي تبليغاتي كه با آميخته شدن اين سه ويژگي تجربه هنري مسلمي را به بيننده ارائه مي دهد.

در پوستر محتوا وشكل را بايد دو جنبه از پوستر تلقي كرد كه هيچيك نمي تواند مستقل از ديگري وجود داشته باشد. محتوا، بازتاب روابطي است از فكر و شكل تصويري است بيان كننده اين روابط كه ارتباط بين هنرمند و نمايشگر را ميسر مي سازد، بهترين پوسترها پوسترهايي هستند كه در آنها ،سه طبيعت، محتوا، ارزش هنري وكيفيتهاي تبليغاتي را بطور همزمان بتوان ديد.
با وجود اين سه كيفيت بنابراين مي بايست سه ميزان نيز براي ارزيابي آنها وجودداشته باشد. و اينجاست كه تعيين يك مرز مشخص بين اين سه كيفيت مشكل است ومشكل تر از آن تعيين برتري اهميت يكي از سه كيفيت بر ديگري يك پوستر است.

اين تعهدي است كه يك هنرمند گرافيست دارد.
هنرمند گرافيست مي بايد هنرمند عصر خود باشد. تا بتواند انعكاس دهنده مسائل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و هنري وتغييرات زمان حاضر باشد. زيرا ارتباطات بصري يكي از بهترين شيوه هاي دادن فكر و برانگيختن تفكر انسانهاست .پوسترها بر حسب تاثير ونتيجه شان ميتواند به دو دسته تقسيم شوند. دسته اي كه داراي خصوصيات برقراري يك ارتباط مستقيم هستند كه در اين دسته پيام به شكل واقعيت ظاهر مي شود و فكر ارائه شده قابل تشخيص وتطبيق با تفكرات عقلي است.
دسته دوم :داراي خصوصيات برقراري ارتباط غيرمستقيم يا قراردادي هستند ودر اين نوع پوستر، براي يك تصوير ممكن است معاني متعددي در نظر گرفته شود. در اينجا ارتباط برقرار كردن كلي است كه توسط تصوير به بيننده منتقل مي شود نه آنچه در واقع نشان مي دهد.

بر خلاف فيلم، پوستر تصوير را براي يك مدت محدود ارائه نمي دهد بلكه تصاوير براي استفاده مكرر بيننده باقي مي ماند واين مهمترين عاملي است براي متبلور كردن ديد بيننده در اولين نگاه به پوستر، پوستر خوب نه تنها بيننده را به خود جلب مي كند. بلكه طريق نگاه كردن وي را نيز عوض مي كند و آثار خلاقه نقاشان، مجسمه سازان، معماران، طراحان، عكاسان و طراحان گرافيست مي تواند چشم بينندگان را به واقعيتهاي زمان خود باز كنند. پيام پوستر در تبليغات نه تنها گاهي اوقات يك حكم است گاهي تحريم نيز هست.

نقش طرح پوستر:
طراح پوستر مي بايد كنجكاوي مردم را بر انگيزد و بداند چگونه اين كنجكاوي را هدايت كند، تا بتواند با پيامهاي بصري خود ارائه دهنده ي دنياي هر چه با نفوذتر و زيباتر باشد.
طراح پوستر مسائل ما را دگرگون مي كند.
طراح پوستر خواسته هاي ما را تاحدود زياد جواب گوست اما خواسته هاي ديگري را هم در برابر ما قرار مي دهد.

طراح پوستر بنابر وظيفه اش كارهاي بسيار دارد.بايد مطلع كند، برانگيزاند. فعال كند به حركت در آ‌ورد اشاعه دهد. كنجكاو كند تحريك كند به هيجان درآورد، قانع كند وحس زيبايي شناسي بيننده را هم بهتر كند و به اين ترتيب به آگاهي وشعور هنري و فرهنگي مردم كمك كند و بطور كل بيننده را غافلگير كند.
طراح پوستر حادثه ساز تصاوير، سمبلها وكلمات است.