والت دیزنی – کارآفرین سده بیستم

بی تردید والت دیزنی از موفق ترین کار آفرینان قرن بیستم به شمار می آید. وی پس از خلق شخصیت های کارتنی دوست داشتنی مانند میکی موس و سفیدبرفی , ایده طراحی پارک دیزنی را در اواخر دهه ۴۰ ارائه کرد که در آن کودکان بتوانند به همراه پدر و مادر سرگرمی و تفریح داشته باشند. والت دیزی ۵ سال وقت صرف گسترش و پیاده سازی این ایده نمود. امروزه پارکهای تفریحی دیزنی در سراسر جهان افزون بر سرگرمی مردم و فرزندانشان , هزاران پیشه خدماتی در خود پارکها و صد ها امکان کاری غیر مستقیم در زمینه صنعت جهانگردی در کشورهای گوناگون به وجود آورده است

والت دیزنی

والت دیزنی (۱۹۰۱ تا ۱۹۶۶ م.) از سازندگان فیلم‌های انیمیشن (کارتونی) بنام آمریکایی بود.
“والتر الیاس دیزنی” کارگردان-تهیه کننده و خالق بزرگ فیلمهای نقاشی متحرک، در تاریخ ۵ دسامبر ۱۹۰۱، در خانواده ای متوسط در شیکاگو به دنیا آمد. پدرش، “الیاس دیزنی”، متولد کانادا و از تبار آنگلو-ایرلندی بود. مادرش “فلورا کال”، دختری از اهالی ایالت اوهایو بود که خانواده اش در ۱۸۷۹ به ایالت کانزاس مهاجرت کرده بود. در کانزاس بود که خانواده های کال و دیزنی با هم آشنا شدند.

الیاس دیزنی در ۱۹۱۰ خانواده خود را به کانزاس سیتی برد و در آنجا یک مؤسسه تحویل روزنامه خرید. “والت” که در آنزمان ۹ سال بیش نداشت، به همراه برادرش “روی” که هشت سال از او بزرگتر بود، به پدر یاری میرساندند … پس از مدتی، الیاس که علاقه “والت” به نقاشی را میدید، به او اجازه داد تا در کلاسهای شنبه صبح “انجمن هنری کانزاس سیتی” شرکت کند. بدین ترتیب والت در ۱۴ سالگی بطور شکسته بسته، آموزشهای هنری کلاسیک دید.

در ۱۹۱۷، خانواده دیزنی به شیکاگو باز میگردد. در شیکاگو، والت در دبیرستان مک کینلی نام نویسی میکند. در این مدت برای روزنامه مدرسه نقاشی میکشید و موفق شد زیر نظر کاریکاتوریست روزنامه “لروی گاست” آموزشهایی ببیند. جنگ جهانی اول در جریان بود … والت نیز با وجود آنکه ۱۶ سال بیشتر نداشت، در ارتش ثبت نام میکند و بعنوان راننده آمبولانس به اروپا فرستاده میشود.

والت دیزنی در ۱۹۱۹ به ایالات متحده بازگشت. پدرش حرفه ای برای او دست و پا کرده بود، اما والت مصمم به گذران زندگی از راه هنرهای تجاری بود. به کانزاس سیتی رفت و در حین کار در یک استودیوی محلی، با یکی از کارمندان به نام “اوب ایورکس” آشنا شد. ایورکس جوانی بود که اصلیت آلمانی داشت، و پس از مدتی تبدیل به مهمترین دستیار اوایل دوران کاری دیزنی شد. ایورکس طراح خوش استعدادی بود، و به تدریج هر دویشان به این فکر افتادند که با کمک هم، مستقل شوند …

دیزنی، گروه توانایی از تصویر پردازان را به دور خود جمع کرد و در ۱۹۲۳، فیلم “سرزمین عجایب آلیس” را ساخت، که در آن، دختر بچه ای بعنوان قهرمان فیلم میتوانست با شخصیتهای کارتونی بازی کند. در تابستان همان سال، والت دیزنی ۲۱ ساله، در حالیکه “سرزمین عجایب آلیس” را بعنوان نمونه کار همراه داشت، سوار بر قطاری رهسپار ایالت کالیفرنیا شد. در لس آنجلس، برادر والت، “روی دیزنی” هم به او میپیوندد و با یاری هم استودیویی مهیا میسازند و در ۱۶ اکتبر ۱۹۲۳ اولین قراردشان را برای تحویل “کمدی های آلیس” امضاء میکنند و دست به کار میشوند.

سری فیلمهای “کمدی های آلیس” محبوبیت زیادی کسب میکند و استودیوی برادران دیزنی رونق میابد. پس از مدتی، دختری از ایالت آیداهو به نام “لیلیان باوندز” به گروه انیمیشن سازی استودیوی دیزنی می پیوندد. علاقه ای میان او و “والت” شکل میگیرد و آندو در ژوئن ۱۹۲۵ با هم ازدواج میکنند.

با پایان یافتن آخرین فیلم آلیس، استودیوی دیزنی کار بر روی انیمیشن جدیدی با عنوان “ماجراهای اسوالد، خرگوش خوش شانس” را در ۱۹۲۶ آغاز میکند. “اسوالد” موجودی کوچک و دوست داشتنی بود که توان و نیرو از تمام بدنش میبارید. البته او صدا نداشت، چرا که هنوز در دوران سینمای صامت سر میشد…

در ۱۹۲۸، شخصیت کارتونی مشهور دیزنی، “میکی ماوس” خلق میشود؛ البته در ابتدا نام او “مورتیمر ماوس” بود، که در سومین فیلمش، “قایق بخاری ویلی”، نامش به “میکی ماوس” تغییر میابد. “میکی ماوس” بسیاری از ویژگیهای فیزیکی خود را از قلم “ایورکس” داشت که بهترین انیماتور زمان خود و یار صمیمی دیزنی بود.

دیزنی در “قایق بخاری ویلی” به ابتکاری دست میزند، و آن به خدمت گرفتن موسیقی همگام با نماهای فیلم بود. این فیلم در ۱۸ نوامبر ۱۹۲۸ اکران عمومی میشود و علاوه بر استقبال وسیع تماشاگران، در جراید هم پوشش خبری خوبی برای آن ایجاد میشود. “میکی ماوس” در اواخر دهه ۲۰، آن شخصیت مبادی آدابی نبود که امروزه از او میشناسیم. حداقل میتوان گفت که موجودی شیطان و موذی بود، اما از همان ابتدا صاحب یک شخصیت واقعی بود. از آنجا که زمانه، زمانه سینمای ناطق بود، میکی هم باید صدا میداشت؛ دیزنی خود صدای او را تأمین و تا ۲۰ سال این نقش را بازی کرد.

استقبال فراوانی که از شخصیت “میکی ماوس” بعمل آمد، دیزنی را قادر ساخت تا استقلال مالی بیشتری کسب کند و به اهدافش نزدیکتر شود. در آنزمان ۲۶ سال داشت و هرچند تشکیلات او با توجه به معیارهای هالیوود، هنوز بسیار کوچک بود، اما او جای پای خود را در اولین، و یا حتی دومین پله موفقیت، محکم کرده بود.
در ۱۹۲۹، دیزنی ساخت سری کارتونهای کوتاه “سمفونیهای احمقانه” را آغاز میکند. برخی از اوجهای خلاقانه دیزنی در این سری کارتونها نمود میابد:

“رقص اسکلتها” (۱۹۲۹) با این مقدمه آغاز میشود که چند گربه که در قبرستانی در حال زوزه کشیدن هستند، در نیمه های شب از خروج چهار اسکلت از قبرهایشان برآشفته میشوند. اسکلتها فصلهای ظریفی از حرکات موزون به نمایش میگذارند، و سپس در هنگام طلوع خورشید، سراسیمه به آرامگاه های خود باز میگردند. صحنه کاملا متناسب با آهنگی حزن انگیز است؛ این قطعه موسیقی توسط “کارل استالینگ” بر اساس “مارش کوتوله ها”ی ادوارد گریگ تصنیف شده است (بسیاری از مورخان سینما، این قطعه را به غلط منتسب به “رقص مردگان” اثر “کامیل سن سان” دانسته اند).

“گلها و درختها” (۱۹۳۲) که شوری عجیب در صنعت انیمیشن برانگیخت، چرا که یک اثر تمام رنگی بود. این انیمیشن، نخستین جایزه اسکار را برای دیزنی بهمراه آورد.
“سه بچه خوک” (۱۹۳۳) که یکی از بزرگترین موفقیتهای دیزنی را رقم زد. ترانه زیبای “فرانک چرچیل” در این انیمیشن: “کی از گرگ بد گنده می ترسه؟” تا مدتها از رادیو پخش و از دهان مردم شنیده میشد.

تا ۱۹۳۱ “میکی” نیز آنقدر مشهور شده بود که مجله “تایم” یکی از مقالات بلند خود را به او اختصاص داد. میکی ماوس به هویتی بین المللی تبدیل شده بود. در ایتالیا او را با نام “تاپولینو” و در ژاپن با نام “میکی کوچی” میشناختند.
با گذر زمان، بازیگران دیگر دیزنی، یک به یک پا به عرصه وجود گذاشتند. پس از میکی ماوس، نوبت “دانلدداک” رسید که از شخصیتی مستقل برخوردار شود. نام شخصیتی که صدای “دانلد داک” را تأمین میکرد، “کلرنس نش” بود که دوستانش او را “داکی نش” مینامیدند. او پیش از کشف شدنش توسط دیزنی، در یک شرکت توزیع شیر کار میکرد، و گهگاه کودکان را با تقلید صدای حیوانات سرگرم میساخت. یکی از این تقلیدها تبدیل به صدای بدخلق دانلدداک شد، و صدای “نش” را در سرتاسر دنیا زنده کرد. پس از آن “پلوتو”، “گوفی” و … خلق شدند. به جای “گوفی” هم “پینتو کولویگ” که زمانی دلقک سیرک و یک نوازنده و شوخی پرداز بود، صحبت میکرد.

پس از موفقیت این شخصیتهای کارتونی، دیزنی به این فکر میافتد که با استفاده از شیوه های غیر سینمایی، از شخصیتهای فیلمهایش سود ببرد: منتشر ساختن کتابهای نقاشی مصور، تبلیغ، صفحه آهنگ، جواهرات بدلی، وسایل ریز و درشت مانند پاک کن، خودکار، پیراهن و … از طریق همین سرمایه گذاری بود که دیزنی در ۱۹۳۷ توانست یکی از بزرگترین رویاهای خود را محقق سازد، و آن ساخت اولین فیلم بلند انیمیشن با عنوان “سفیدبرفی و هفت کوتوله” بود. “سفید برفی …” که بر اساس یکی از افسانه های “برادران گریم” و با هزینه ای معادل یک میلیون و پانصد هزار دلار ساخته شده بود، چهار روز پیش از تعطیلات کریسمس، برای اولین بار در سینمای میدان کارثی هالیوود نمایش داده شد … از همان

افتتاحیه، شورانگیز و میخکوب کننده بود. فیلم به فروش بسیار بالایی دست میابد و نقدهای تحسین آمیزی از آن میشود. “سفیدبرفی” بهترین لحظه زندگی دیزنی را به او ارزانی داشت و سبب ارتقاء هنر انیمیشن به سطح بالاتری از پیچیدگی -سطحی که دیگران آنرا ورای امکان دستیابی میپنداشتند، شد … در مراسم اعطای جوایز اسکار، از کار والت دیزنی قدردانی شد، و او یک مجسمه اسکار بزرگ همراه با هفت مجسمه کوچکتر (به یاد هفت کوتوله) از دست ستاره خردسال آن دوران، “شرلی تمپل” دریافت کرد.

پس از موفقیت “سفیدبرفی”، دیزنی ساخت انیمیشنهای بلند را با شاهکارهایی همچون پینوکیو (۱۹۴۰)، فانتازیا (۱۹۴۰)، دامبو (۱۹۴۱) و بامبی (۱۹۴۲) ادامه داد. در ۱۹۳۹، “والت دیزنی” ساخت استودیوی مجهز جدید خود را در شهر “بوربنک” به پایان برد …
از سال ۱۹۵۳ به بعد، والت دیزنی شروع به ساختن فیلمهای به اصطلاح درباره “طبیعت” و ماجراجویانه کرد، آنهم با استفاده از بازیگران واقعی: صحرای زنده، دیوی کراکت و دزدان رودخانه و …
در سال ۱۹۵۵، دیزنی به رویای دیگری، جامه عمل میپوشاند: ساخت پارک بزرگ تفریحی “دیزنی لند”.