ورزش وبازي وسرگرمي پديده هايي هستند كه از نظر زمان راه به كهن ترين دوران زندگي بشر مي برند و سر آغازي براي آنها نمي توان تعيين كرد .در ايران نيز به شهادت افسانه ها و اساطير و متن هاي نوشته ويافته هاي باغستان شناسي ،نشانه هاي فراوان از بازيها و سرگرميها در طول زمان در دست است .

در متن هاي قديمي مر بوط به قزوين ، دوران صفويه از نظر به دست دادن مدرك درباره گونه هاي مختلف ورزش و بازيها و سرگرميها از اهميت و اعتبار فراواني برخوردار است . بنابر آنچه كه در نوشته هاي تاريخي و به ويژه سفر نامه ها آمده مشاهده مي كنيم كه شهر قزوين در زمينه فعاليتهاي ورزشي ، بازيها وسرگرميها و كارهاي نمايشي از شهرهاي پر فعاليت ايران به شمار مي رفته است . اين فعاليت ها در دو گونه از جايگاهها برگزار ميشده است ، نخست در فضاي آزاد و به طور عمده در ميدان هاي بزرگ شهر ، بويژه ميدان سعادت يا ميدان شاه و ديگري در جايگاههاي سر بسته چون : زورخانه ، چاله حوضها ، تكيه ها و قهوه خانه ها . ورزشهايي چون : سوارخوبي – تير اندازي – چوگان – قپق اندازي و بازيهاي دسته

جمعي چون :گرگ بازي – قوچ بازي – خروس جنگي و بالاخره كارها نمايشي چون : معركه گيري – شعبده بازي – خيمه شب بازي – بند بازي – كشتي هاي نمايشي – شمشير بازي ، ويژه فضا هاي آزاد و به ويژه ميدان بزرگ و اصلي شهر ، ميدان سعادت بوده است .

در برگزاري اين مراسم انبوهي از مردم شهر شركت مي جسته اند و به اين ترتيب ميدان مركزي به بهانه اين مراسم مركز گرد آمدن مردم و برخورد نزديك آنها به يكديگر و عمده شخصيتهاي كشوري ، به ويژه شخص شاه بوده است كه به شهادت اين نوشته ها مردم به راحتي به او دسترسي داشته اند .

برگزاري اين مراسم براي افراد غير حرفه اي ،فرصت لازم را براي ابراز وجود و هنر نمايي آنها فراهم مي ساخت ، امري كه در كار پرورش نوجوانان و جوانان تاثير بسيار داشت . اشاره هايي وجود دارد كه در موقع حركت نيروي نظامي براي مشاركت در يك نبرد عمده ، مراسم جشن و بازي در ميدان شهر بر پا مي شد تا روحيه همگان تقويت شود و مردم شهر با نشاط و سرزندگي جوانان را به سوي جبهه هاي نبرد بدرقه كنند . برگزاري اين مراسم فرصتي بود تا چهره هاي گمنام به ابراز وجود بپردازند و مورد تشويق قرار بگيرند . اشاره هاي سفر نامه ها حكايت از آن دارد كه برخي از برنامه هاي سرگرمي براي همه مردم به وسيله گروه هاي دوره گرد در تمامي طول سال در ميدان هاي شهر به اجرا گذارده مي شده است و به اين ترتيب ، مردم زمان فراغت خود را به طور گروهي با شركت در اين برنامه ها مي گذرانيده اند . اين برنامه ها عبارت بوده از معركه گيري و هنر نمايي مارگيران – شعبده بازي – بند بازي و كشتي گيران نمايشي – دسته هاي خيمه شب بازي و عروسك بازان و مانند آن . زورخانه ها محل هاي رسمي براي تربيت ورزشكاران و نوآموزان و جايگاه مقدسي براي پرورش روحي وجسمي جوانمردان و پهلوانان به شمار مي رفتند .

سنت هاي خاص زورخانه اي كه ره به دورانهاي كهن مي برد با تمامي اعتبار و حرمت هاي آن در زورخانه ها مورد توجه قرار داشت .
ميل گرفتن – كباده كشيدن – شنا رفتن – چرخ – ميل بازي و مهمتر از همه كشتي گرفتن از عمده ورزش هاي زورخانه اي به شمار مي رفت .
تكيه ها از جمله مكانهاي سربسته و كانونهاي فرهنگي معتبر به شمار مي رفتند . زيرا گذشته از برگزاري مراسم عزاداري در آنها ، در برخي از زمانها ، به ويژه در شبهاي ماه مبارك رمضان مراسم شعرخواني و سخنوري و مشاعره در تكيه ها برگزار مي گشت كه در واقع مي توان از آن به عنوان

« شبهاي شعر » روشنفكران زمان و يا انجمن ادبي ياد كرد .
و بالاخره قهوه خانه ها را بايد كانون هاي فرهنگي عمده اي در ارتباط با زندگي جامعه شهري به شمار آورد . در قهوه خانه ها مراسم گوناگوني به اجرا در مي آمد كه از آن جمله مي توان از شاهنامه خواني – داستان سرايي – شعرخواني – پرده داري ، طرنا بازي و مانند آن ياد كرد . قهوه خانه هاي بزرگ و معروف شهر در تمامي طول سال ، به ويژه زماني كه هوا رو به سردي مي گذاشت از رونق لازم برخوردار بودند . ولي قهوه خانه ها در شبهاي ماه رمضان حال و هواي ديگري داشتند ، چنانكه تا سحر چراغشان روشن و رفت و آمد و برنامه هاي مختلف در آنها جريان داشت . كمتر محلي را مي توا

ن ياد كرد كه چون قهوه خانه ها در پيوند با فرهنگ مردم فعال بوده باشد . در و ديوار قهوه خانه هاي معتبر نيز خود جلوه گاهي از هنر مردم به شمار ميرفت. زيرا كه با كاشي ها و تابلوهاي معروف به شيوه قهوه خانه اي ، زينت شده بودند . اين تابلو ها با رنگهاي شاد و صحنه هاي گوناگون ، فضاي سرشار از زيبايي و شادي را به بيننده القاء مي كردند و مردم خسته از كار و فعاليت روزانه ، ساعت يا ساعتها در آن فارغ از هر انديشه به استراحت و گفت و شنود مي پرداختند و با صداي گرم مرشد به دنياي پر صفا و سرشار از گذشت و مردانگي افسانه و تاريخ گام مي گذاردند و از پليد ها و نامردي ها خود را دمي فارغ مي جستند ، و سرانجام با اعصابي آرام و گره از ابرو گشوده راهي خانه مي شدند بدينسان كوله بار ناراحتي را پشت در مي گذارند و با آرامشي نسبي به جمع خانواده مي پيوستند .

حال در پي آنچه كه گفته شد ، به ياري نوشته ها سخن درباره ورزش ها ، بازيها و سرگرميها و شب زنده داريهاي شهر قزوين را در دوران صفويه و با اشاره هايي به دوران قاجار پي مي جوييم .

چوگان – تيراندازي و سوارخوبي : عالم آراء در شرح « ميدان سعادت آباد » قزوين و مراسم آن در حضور و با شركت شاه عباس به « چوگان بازي و قپق اندازي » اشاره دارد .
شاردن در سال ۱۶۷۴ در زمان شاه سليمان در شرح « ميدان شاه » از آن به عنوان « اسپريس » يا ميدان اسب دواني ياد مي كند . در عهد شاه طهماسب نيز عبدي بيك از « اسب ميدان » ياد كرده كه بايد محل اسب دواني و سوارخوبي بوده باشد.

در سفرنامه شرلي درباره پذيرايي شاه از هيأت مزبور به مسابقه « اسب دواني » و بعد چوگان بازي با شركت شاه اشاره دارد . اين مراسم در ميدان سعادت آباد برگزار مي شده است . او در اين زمينه چنين مي نويسد :

« بعد از ختم مجلس پادشاه از سرآنتوان خواهش كرد كه از پنجره تماشاي اسب دواني كند . در جلو خانه ميدان قشنگ وسيعي بود كه خوب صاف و مسطح كرده بودند . پادشاه به آنجا رفته و وقتي سوار شده كرناها وطبل ها را نواختند ، جمعاً دوازده نفر سوار با شاه بودند كه دو قسمت شده شش نفر يك طرف و شش نفر به سمت ديگر قرار گرفتند و در دست خود چوب هاي درازي داشتند كه به قدر يك انگشت

قطرداشت و در سر آن چوبها يك تكه چوب ديگر مانند سر چكش نصب كرده بودند . بعد اين كه دو قسمت شده و روبرو آمدند يك نفر به ميان آن ها آمده و گوئي از چوب به بالا مي انداخت و هر كدام در يك طرف ميدان قرار گرفته بازي خود را شروع كردند با چوگان هاي خود گو را به سمت يكديگر پرتاب مي كردند ، نظير « كاوله ‍» بازي ما در انگليس ، و وقتي گوي به جلو پادشاه مي رسيد طبل و كرنا مي زدند . »

پيتر و دلا واله : در شرح مراسم سعادت آباد در سال ۱۶۱۶ ميلادي و شركت شاه عباس در بازي چوگان درباره ويژگي اين بازي چنين مي نويسد :
« چوگان تقريباً چيزي شبيه آن بازي است كه مردم فلورانس با پاي پياده انجام مي دهند و به آن «كالچو» مي گويند . نحوه بازي از اين قرار است كه هر طرف سعي مي كند توپ را به دروازه مقابل برساند و فقط فرق ميان بازي مردم فلورانس يا بازي ايرانيان اين است كه آنها پياده و در ميدان كوچكي با تعداد زيادي بازيكن اين بازي را انجام مي دهند و به يكديگر ضربه و تنه و مشت مي زنند .

چوگان را به دست راست مي گيرند و هنر چوگان باز در آن است كه گوي را از نزديك دنبال كند و هميشه از حريفان پيش باشد و اگر نتوانست خود را به گوي برساند حتي الامكان راه حريفان را نيز مسدود سازد و نگذارد آنها گوي را با چوگان بزنند .
در تمام اين حركات مهارت و سرعت اسب و سواركار از عوامل اصلي موفقيت محسوب مي شوند و مطلب مهمتر اين كه بازي چوگان افراد را براي هنر نمايي در ميدان نبرد آماده مي سازد و روي هم رفته از تمام بازيهاي مشابه ما بهتر و ارزنده تر است و اگر با لباس متحدالشكل و زيبا انجام شود براي بانوان دربارهاي اروپا بسيار شايسته و مناسب خواهد بود .۱
قپق اندازي : يكي ديگر از بازيهاي مورد توجه در دوران صفويه كه در قزوين و اصفهان و ديگر شهرها رايج بود ، قپق اندازي نام داشت . در فرهنگ معين اين واژه به صورت « قباق [ قَ ] كدو» شده است . ودر شرح واژه « قَباق اَفكني » چنين آمده است : « به معني هدف زني و آنچنان باشد كه چوبي چهل يا پنجاه گز طويل در ميدان استاده كرده و طشت مس يا نقره

ئ غيره بالاي چوب تعبيه نمايند و سواران در عين دوانيدن اسب تير يا تفنگ بر آن طشت مي زنند و در زمان قديم سلاطين ترك به جاي طشت كدوي طلائي يا نقره يي از آن چوب مي آويختند چه قبق به بفتحتين و بفتح اول و ضم ثاني در تركي كدو را گويند » اين بازي تمرين خوبي براي تيراندازان به شمار مي رفت . هنرنمايي چابك سورارن تيرانداز اين بازي يادآور سلحشوري هاي تيراندازان معروف پارتي در عهد اشكانيان به شمار مي رفت . نحوه به دست گرفتن كمان و تمرين براي كشيدن با قدرت زه كمان و حركت دادن آن از جلو به عقب و « قيقاج » زدن همه و همه نياز به تمرين هاي بسيار و كسب مهارت ، زير نظر استادان خبر داشت . اين بازي عبارت بود از نصب چوبي بلند در وسط ميدان كه به آن « قپق » مي گفتند .

بر فراز چوب گلوله يا صفحه را از فراز « قپق » سرنگون سازند . به طور عمده چابك سواران پس از عبور از كنار تير به سرعت به عقب بر مي گشتند و به حالت « قيقاج » تير را به سوي گلوله يا صفحه رها مي كردند . شاردن درباره اين بازي چنين اشاره دارد :
« وقتي شاه مي خواهد تيراندازي كند جام زرين روي آن دكل [ قپق ] نصب مي نمايد .بايد سوار در سر تاخت بيايد از زير آن بگذرد وبعد با قيقاج به تير وكمان آن جام را بزند . اين هم از رسومات قديمه ايرن است كه در حال فرار با قيقاج دشمن خود را مي كشند . هر كس جام طلا را با تير بزند از آن او خواهد بود … »
شمشير بازي

شمشير بازي نيز بسان تيراندازي از جمله بازيهايي بود كه براي آمادگي در ميدان رزم مورد توجه قرار داشت . شمشير بازان پس از تقويت بازو و فراگرفتن شيوه هاي حمله و رد حمله و دفاع ، در ميدان شهر حضور مي يافتند و با نظارت داوران بازي را آغاز مي كردند . داوران مراقبت كافي داشتند تا صحنه بازي به خشونت كشيده نشود ، همين كه بازي رو به خشونت مي گذرد دو طرف را از هم دور مي ساختند .
تيراندازي و سوارخوبي

از جمله ورزشها كه جنبه رزمي داشته و براي آمادگي نيروهاي نظامي مورد توجه بوده است ، ميتوان به تيراندازي و سوارخوبي اشاره كرد . اين هر دو با هم در ارتباط بوده اند و به مناسبتهاي مختلف مسابقه هايي برگزار مي كرده اند تا سپاهيان با شركت در آن چابك سواري و قدرت نشانه روي خود را نشان بدهند . تا ورنيه كه در سال ۱۶۵۴ در قزوين بوده است به يكي از اين مراسم در حضور شاه صفي كه در ميدان سعادت برگزار گرديده اشاره دارد .
نمايش ها و بازي هاي ميداني

كاتف روس كه در سال ۱۶۲۳ از قزوين ديدن كرده است درباره نمايشهاي ميداني و سرگرمي هايي كه در ميدان شهر قزوين برگزار مي شده است چنين مي نويسد :
« در اين ميدان نمايشهاي گوناگوني به چشم ديديم : كشتي گيران با يكديگر زورآزمايي مي كردند، خيمه شب بازان نمايشهاي عروسكي ممي دادند مارگيرا ن و معركه گيران مارهاي زنده را در دست گرفته سپس رها مي كردند .

فالگيران و طالع بينان بر مبناي كتابها از سرنوشت سخن مي گويند . »۱ او به اعتباري به وجود باغ وحش نيز اشاره دارد و مي نويسد :
« حيوانات وحشي خاص سلطان از قبيل فيل وببر را نگهداري مي كنند .»۲
اولئاريوس دانشمند شرق شناس عضو هيأت نمايندگي هلشتاين كه در دهه چهارم قرن هفدهم در زمان شاه صفي به ايران آمده است در شرح مربوط به پذيرايي داروغة قزوين از هيأت مزبور به برنامه هاي نمايشي كه در ميدان شهر برگزار گشته و هيأت به ديدن آن فراخوانده شده بودند و عبارت بوده اند از : آكروبات – كشتي – قوچ بازي – خروس جنگي و گرگ بازي ، چنين اشاره دارد : « روز دوم ژوئيه براي اينكه به سفرا بد نگذرد ، داروغه قزوين ترتيب برگزاري نمايش را داد او با چند رأس اسب نزد ما آمد و پس از تعارفات معموله ما را به ميدان شهر برد و فرستادگان را بر روي صندلي در چادر رو بازنشاند . بخشي از ميدان را آب پاشي كرده بودند تا از بلند شدن گرد و خاك جلوگيري شود . مردم شهر به صورت دايره ئي وسيع كنار هم نشسته بودند و ما دريافتيم كه شاهد يك برنامه جالب و ديدني خواهيم بود . ابتدا چند نفر بازيگر پيش آمدند و همانطور كه در آلمان نيز رسم است شروع به پريدن و جهيدن كردند . سپس چند نمايشگر كه سه زوج معلق باز به دنبال آن ها بودند آغازبه دادن نمايش و بازي كردند . اين ها لخت بودند و فقط عورتشان پوشيده بود . شلوارهاي كوتاه و تنگ وچسبان چرمي به پا داشتند كه به آن روغن ماليده بودند . آنها در نمايش خود كه عبارت از حمله و دفاع بود شگردهاي ماهرانه يي نشان دادند .

بعد از نمايش دو قوچ قوي با شاخ هاي پيچيده بزرگ را به هم انداختند كه با شدت هر چه تمامتر به روي هم مي پريدند و به يكديگر كله و شاخ مي زدند . سپس دو پرندة بزرگ و رنگارنگ را كه بزرگتر از طوطي و هر كدام در ققس مخصوص زنداني بودند به صحنه آوردند و آن ها را با هم درگير كردند . در پايان همراه با صداي بلند و طبل و فرياد و بانگ شادي ، هشت گرگ نيرومند را وارد ميدان كردند . به گردن آنها ريسمان بلندي بسته بودند و يكي را پس از ديگري به ميان جمعيت رها كردند و دوباره باز آوردند . مردي كه لباس مخصوص

پوشيده بود و روبندي كلفت كه بين دو لايه آن را پنبه زيادي گذاشته بودند بر صورت داشت ، به سوي يكي از گرگ ها رفت وپس از آنكه گرگ به صورتش پريد او را ميان دو بازوي خود گرفت و سپس از خويش دور كرد.»۱ اولئاريوس در شرح چگونگي استقبال از هيأت در شهر نيز به مورد جالبي اشاره دارد كه عبارت است از انجام شعبده بازي در شهر . او مي نويسد : « نزديك سفرا چند شعبد باز و تردست كه بازي ها و چشم بندي هاي متعددي را نمايش مي دادند كه در اين طرف وآن طرف مي پلكيدند و ما را تا محل اقامتمان همراهي مي كردند . »
گرگ بازي
درباره گرگ بازي در ميدان سعادت آباد قزوين نيز پيترو دلاوله شرحي دارد كه به سال ۱۶۱۸ ميلادي مربوط مي شود . او در مقدمه اشاره دارد كه شاه عباس قبل از حركت به سوي سلطانيه و شركت در عمليات جنگي در برابر عثماني ها ، براي تقويت روحيه مردم در اين مراسم شركت مي جويد . نوشته پيترو چنين است :

« غروب روزي كه جار زده بودند شاه براي اينكه روحية عمومي را شاد كند و فكر جنگ را از خاطرها بزدايد در ميدان عمومي دستور بازي خاصي را داد كه بازيكنان آن برعكس چوگان سواربر اسب نيستند و همه مردم در آن شركت دارند . بازي از اين قرار است كه در وسط ميدان گرگ زنده اي را مي آورند و ميان مردم رها مي كنند . مردم از اطراف دنبال گرگ مي دوند و با داد و فرياد آن حيوان وحشي را چنان خشمگين و بيمناك مي كنند كه به هر طرف حمله مي برد و به سوي اشخاص مي پرد ، آنگاه مردمي كه گرگ به طرف ايشان رفته است از پيش او مي گريزند و دسته ديگري آن حيوان را دنبال مي كند ، ولي هرگز به او دست نمي زند و تنها كارشان فرياد كردن و ترسانيدن گرگ است و حيوان كه نمي نتواند به كسي آسيب برساند اگر اتفاقاً كسي را هم پنجه بزند يا به دندان بگيرد به سبس ازدحام مردم زود او را رها مي كند . اين بازي به خودي خود چيز مهمي نيست ولي داد و فرياد چند هزار نفر و حركاتي كه در اطراف گرگ وحشي مي كند باعث خنده و تفريح مي شود . »۱

آتش بازي :
از ديگر سرگرميهاي جالب مردم قزوين در دوران صفويه ، شركت آنها در مراسم آتش بازي بوده كه در يكي از ميدانهاي شهر برپا مي شده است .
« ژرژ منوارينگ » از همراهان برادران شرلي آتش بازي در يكي از ميدانهاي قزوين در حضور شاه عباس را چنين توصيف مي كند :
« … سپس آتشبازي مفصلي كردند كه به وسيله يكي از اتباع عثماني ترتيب داده شده بود . مانند آن بوده كه چنين اژدها در هوا با هم مي جنگند . در ميان ميدان نيز حوض بزرگي بود كه از درون آن چيزهايي شبيه به ماهي نزديك ده دوازده متر بيرون مي جستند واز دهان خود آتش مي پاشيدند . اين آتش بازي عجيب ما را مبهوت كرد … »۲
سابقه زورخانه در قزوين

درباره زورخانه و سابقة آن در اين شهر در كتابهاي تاريخي دورانهاي مختلف اشاره اي ديده نمي شود . در نهايت تأسف اكثر نوشته هاي تاريخي در زمينه آنچه كه مربوط به زندگي اجتماعي و فرهنگي جامعه بوده ، فاقد مطالب گويا وروشني هستند . اما شك نيست كه چه پيش از دوران مغول و چه پس از آن و به ويژه در دوران صفويه محل هايي براي جمع شدن و ورزش كردن عياران و جوانمردان وجود داشته است . بسيار از داستانهاي به جا مانده بيانگر مسابقات كشتي وميل بازي و مانند آنها هستند كه بدون شك براي انجام اين مسابقه ها و فراگرفتن فنون آن مكانهاي خاصي چون زورخانه وجود داشته است .

درباره زورخانه در عهد صفويه كتاب جالب « ده نفر قزلياش » مطلبي دارد كه بي مناسبت نمي داند تا با نقل آن تصويري كلي از نهاد زورخانه و مراسم آن به دست داده باشيم .
« شب ديگر( شب سيزده رمضان ۹۸۶ ) شاه اسماعيل [ دوم ] همراه حلواچي اوغلي در قزوين به گردش شهر پرداخت . و پس از آنكه به دسته اي رسيدند كه براي سخنوري به تكيه افشارها دعوت شده بودند و شاه اضهار تمايل به رفتن آنجا نمود و حلواچي اوغلي شاه را از رفتن به ان تكيه منصرف كرد – آنگاه به شاه گفت : اگر مايل باشيد به « زورخانه شيربچه » برويم و ميل بازي كه از يزد آمده است تماشا كنيم . ميلهايي كه اين پهلوان با خود دارد هنوز هيچ كس از ميل بازان پايتخت نتوانسته اند بگيرند – شاه گفت مي ترسم شناخته شويم – گفت از در رخت كن وارد مي شويم و آنجا به قدرشناسايي روشن نيست و مي توانيم خوب تماشا كنيم . شاه موافقت كرد روان شدند و پس از طي مسافتي به زورخانه رسيدند خروش ضرب زورخانه با صداي هلهله بچه ها از دور شنيده مي شد نوجوانان به در و ديوار بالا رفته از پنجره و شيشه ها و جامهاي طاق نگاه مي كردند و از نداشتن ريش و سبيل كه جواز ورود به زورخانه محسوب مي شد حسرت مي خوردند.

دو نفر درويش تبرزين به دوش كشكول به دست ( شاه و حلواچي ) پشت سر جماعتي ايستاده به تماشا مشغول شدند .
شب نمايش ميل بازي بود و ميل باز معروف يزدي مانند ستوني از گوشت و استخوان با تنكه چرمي مليله دوزي در وسط جماعت ورزشكاران در ميان گود ايستاده بود – حلواچي گفت درويش عجب جوان خوش هيكلي است بازوهايش چون ران كره شتري به نظر مي آيد – مردم مي گويند درتنكه اش ده من گندم جاي مي گيرد . شاه پرسيد ان چهار نفر كه درصُفه ( شاه نشين) لباس پوشيده نشسته اند چه كاره اند ؟ گفت آن چهار نفرپيش كسوت اند – اساساً تشكيلات زورخانه كاران بر چهار طبقه است :

پيش كسوت – پهلوانان – مياندار – نوچه – پيش كسوت پهلوانان پايتختي مي باشند كه استاد فنون ورزش مي باشند و هنگام عبور ايشان زنگهاي قصابي – خوراك پزي – حمام و زورخانه به صدا مي آيند و نقش لخت آنها درحمامها و زورخانه ها كشيده شده است اما براي پهلوانها تنها رنگ زورخانه را مي زنند . اين پيش كسوت كه گلاب دان و عودسوز خلوي او گذارده اند و ريش سفيد بلند دارد رئيس پيش كسوت ها است و مي گويند بيش ازيك صد سال عمر دارد و هنوز لخت مي شود و ورزش مي كند چنانچه شنيده اند هفتصد و بيست قانون از كشتي مي دانند كه سيصد و شصت فن آن را عمل مي گويند و سيصد و شصت فن ديگر را بدل مي خوانند .

اينان بارها در حضور شاه فقيد ( شاه طهماسب ) كشتي گرفته و نمايشهايي از هنر خود داده اند – ماليات سنگ تراش خانه ( صنف سنگ تراش ) مخصوص به اين طبقه است .
در اين ضمن صداي مرشد زورخانه براي شروع ميل بازي بلند شد كه با صداي دلپسندي گفت : بسم الله الرحمن الرحيم .

ديشب به شرابخانه رفتم ديدم خم باده مست و منگه
زآنجا رفتم سوي خرابات ديدم كه حساب چرس و بنگه
زآنجا به قمار خانه رفتم ديدم سر آس جفت جنگه
برخيز و بيا به زورخانه آنجا كه حساب ميل و سنگه
روح پورياي ولي شاد باد ( رواج دهنده وحامي قديم ورزش ) .

ميل هاي ورزشي كه هر كدام چندين من وزن داشت به حركت درآمد و بازوان به هم پيچيده جوانان سر و قد ميان باريك در ميان تنكه هاي نقاشي شده بناي جزر و مد را گذاشتند. قهرمان ميل بازي در وسط گود و اطراف او ميل بازان ديگر از او پيروي مي كردند اول از پيشكسوتان كه بالاي گود نشسته بودند رخصت (اجازه شروع ) طلبيدند و ايشان با عبارات « خداوند فتح و نصرت دهد» موافقت خود را اعلام كردند . كم كم دود عود و اسفند فضاي زورخانه را پر كرد وصداي مياندار به خواندن اشعار شاهنامه بلند گرديد .
تهمتن بگرز گران برد دست سرسر كشان كرد با خاك پست

در همين وقت شاه اسماعيل دوم به واسطه خوردن و فرط استعمال فلونيا كسالت پيدا كرده با رفيق خود از زورخانه خارج مي شود و در منزل حلواچي اوغلي استراحت مي كند و از همين جا راه را نزديك كرده يكسره به بهشت تشريف مي برند و مملكتي از شقاوت كاريهاي او روي آسايش مي بيند . ۱
از جمله پهلوان مشهور زورخانه اي دوران صفويه مي توان از « از حسين كرد » و « مسيح دكمه بند»ياد كرد .

– نكته قابل توجه درباره زورخانه هاي قزوين آنكه در عمده محله هاي شهر در دوران قاجاريه زورخانه وجود داشته و محل بناي زورخانه ها در آغاز محله واقع بوده است . به اعتباري زورخانه ها نقش واحد حفاظتي وحمايتي را براي هر محله بر عهده داشته اند كه پهلوانان ، لوطي ها و نوچه هايي كه در آنها به ورزش مي پرداختند ، از مردم محله در برابر تجاوز هاي احتمالي حمايت مي كردند و راه محله را به روي غريبه هايي كه قصد تجاوز به مال و ناموس ساكنان آن را داشتند سد مي ساختند . آنها با شناختي كه نسبت به تمام اهالي محله داشتند به خوبي غريبه ها را شناسايي كرده ار زير نظر مي گذرانيدند و با نگاه كنجكاو و نافذ خود به آنها هشدار مي دادند كه از حريم خود تجاوز نكنند .