مقدمه
ما در اينجا تاريخچه كاملي از تفكر جامعه شناسي در مورد ورزش و فراغت را ارايه
نمي كنيم، اما تا اندازه اي تاريخچه اي گزينشي از برخي سنن اصلي تفكر اجتماعي كه از انبوهي از پژوهش ها در جامعه شناسي ورزش و فراغت، آگاهي داده است. برخلاف شرايط چشم اندازي يا چارچوبي، كلمه سنت، عمداً در اين فصل به كار رفته است، زيرا اين كلمه چيزي بيش از مفهوم تغيير و نيز استمرار را در درون و مابين شيوه هاي گوناگون انديشيدن در مورد ورزش و فراغت حمل مي كند. ما بر اين عقيده بوده ايم كه احتمالاً فهم موقعيت هاي گوناگون اجتماعي و سياسي به عنوان احاطه بر سنن گسترده تفكر اجتماعي، مفيدتر از فهم منطقي مثال ها و مسائل غامض صحه گذاشته شده است.

بالاتر از همه، ديگر اينكه اين كتاب براي تمام دانش آموزان فارغ التحصيل نشده و فارغ التحصيلي نوشته شده كه طي ساليان، از ما و ديگران، موضوع واحدي را خواسته اند كه نه تنها آنان را به تئوري جامعه شناسي بلكه به جامعه شناسي ورزش و فراغت معرفي مي كند. ممكن است عده اي تصور كنند كه ما شكست خورده ايم، ليكن اعتقاد ما بر آن است كه در حالي كه تعدادي از موضوعات تخصصي مايل به انعكاس سنن خاص تفكر اجتماعي بوده اند، هيچ موضوع كلي، مبادرت به تسخير وسعت نظر همزمان تفكر جامعه شناسانه در مورد ورزش و فراغت نكرده است.

به گفته تحليل گرانه، به مدت ربع قرن و شايد بيشتر، مناظره جامعه شناسانه اي در مورد ورزش و فراغت وجود داشته است.
در واقع مدت ها پيش از قرن نوزدهم، تفكر جامعه شناسانه (كامت، اسپنسر، ماركس) در جستجوي تعريف اجماعي، هم از ديدگاه جامعه به عنوان ساختار پيچيده كلي و هم نسبت آن با مؤسسات خاص بود، آدام فرگوسن، در مورد ورزش به عنوان مؤلفه ضروري زندگي شهري گفتگو نمود۱٫ فرگوسن از نوشتجات قرن هجدهم، ورزش را به عنوان گونه اي از مراسم اشتراكي كشف كرد كه از طريق آن مي شد انسجام اجتماعي را نشان داد. در مورد ماركس، جامعه كمونيست. فرصتي ارائه كرد تا صبحگاهان به شكار بپردازد و بعد از ظهر ماهي بگيرد و عصر گوسفند پرورش دهد. دوركيم، مراسم مذهبي خاصي را به عنوان رسيدن به “نماي بيروني تفريح” استنباط نمود۲٫

اظهار عقيده كرده اند كه ورزش و فراغت، موضوعات جنبي و حتي به معني درخواست جامعه شناسانه بوده اند. پژوهش براي اين فصل، درگيري با بسياري از موضوعات كلاسيك جامعه شناسانه را ايجاب مي كند و در حالي كه كسي نمي تواند بگويد كه آيا وبر فوتبال بازي كرده، يا رزا لوكزامبوگ از نقاشي لذت برده، يا آدام فرگوسن شينتي تماشا كرده، بديهي است كه ماركس، وبر، دوركيم، سيمل و ديگران همگي به ورزش و فراغت به عنوان هيچ چيزي جز موضوعي جنبي نگاه نكردند.

در يك يادداشت معاصرتر نه تنها مي دانيم كه آنتوني گيدتر از باشگاه فوتبال تاتنهام هات سپر حمايت مي كند و مي دانيم كه مدير كنوني شوراي پژوهشي علوم اقتصادي و اجتماعي از ؟؟ حمايت مي‌كند. اما مهمتر آنكه ورزش و فراغت و همچنين در سنن معاصر افكار اجتماعي و سياسي نظير فمينيسم، پستمدرنيسم، جامعه شناسي تصويري و مطالعات فرهنگي كه فقط نام چند تا را به عنوان مثال آورديم به تصوير كشيده شده اند. همچنين كوشيده ايم تا نشان دهيم كه چگونه تحقيقات ورزش و فراغت، به فهم موضوعات جامعه شناسانه معاصر نظير، بدن، جهاني سازي، فضاي اجتماعي، مذهب، محيط زيست، مصرف، احساسات، مليت گرايي و هويت فرهنگي كمك كرده است.

بي ترديد، برنامه ريزي هاي بيشماري به رشد علاقه مندي به جامعه شناسي ورزش و فراغت كمك كرده است. ليكن به نظر مي رسد كه حداقل سه سري ملاحظات از اهميت قاطعي برخوردار بوده اند.
(i) در حالي كه ممكن است ورزش و فراغت، براي افراد گوناگون به معني چيزهاي گوناگون باشد- سرگرمي، رنج و محنت، از خود بيگانگي، خوشي، آزادي- فرار از دنياي سرگرمي- و تا حد كمتري، ورزش- واقعاً غيرممكن است. لازم است فرد فقط جاي ورزش و سرگرمي را در درون زندگي افراد در نظر داشته باشد. يا روح هيجاني تشكيلات گوناگون اجتماعي را در طي تورنمنت هاي جام جهاني، يا شيوه اي را كه تمرينات خاص ورزشي و فراغتي همچون نشانه هاي شمول و اخراج،‌ مقام و حاشيه اي بودن، يا شيوه اي را كه ورزش و سرگرمي به سياست هاي اقتصادي و رفاه اجتماعي كمك كرده اند،

براي پي بردن به اينكه ورزش و سرگرمي شكل هاي متداولي از يك شيوه مؤخر زندگي براي بسياري از مردم هستند در نظر داشته باشد؛(ii) برتري يك اعتقادي كلي كه ورزش و سرگرمي تا اندازه اي مستقل يا جدا از جامعه يا سياست يا مشكلات توسعه اجتماعي، موجب شناخت فزاينده اي شده كه ورزش و سرگرمي بسيار پيچيده از آن بودند به عنوان نتيجه ساده رفتار داوطلبانه يا هويت هاي كلاً مستقل در نظر گرفته شوند. انديشه اساسي اوليه در مورد ورزش و سرگرمي، همانند جامعه شناسي به تنهايي، تمايل به آغاز با تفكيك مدل كلاسيك اراده گرايان داشت.

بيشتر فعاليت در اين محدوده در آغاز دهه۶۰، نه تنها افسانه استقلال محلي (خود مختاري) را به چالش كشيد بلكه بيان نمود كه تغيير شرايط جهاني و روابط اجتماعي بر هر چيز و هر كس، از جمله ساختار، معنا و سازمان ورزش و سرگرمي تأثير مي گذارد؛(iii) ازدياد سازمان ها، حوزه‌هاي گنجايش دانشگاه ها و رشته هاي تحصيلي، ژورنال هاي تخصصي و جمعيت‌هاي آكادميك نه تنها به حمايت از جامعه شناسي متمايز ورزش و سرگرمي كمك نموده بلكه به توضيح اينكه اين حوزه هاي دلواپسي در حقيقت به بسياري از مجادلات و دلواپسي هاي كلاسيك جامعه شناسانه مربوط و منتسب است كمك نموده، دلواپسي هايي نظير آينده كاپيتاليزم سازمان يافته يا سازمان نيافته، گذار از جامعه كشاورزي به جامعه صنعتي، اهميت زندگي فردي و رابطه بين مشكلات شخصي و موضوعات عمومي.