ويژگيهاي جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي مهاجران خارجي با تأكيد بر مهاجران افغاني در ايران

چكيده
ساليان درازي است كه مهاجران خارجي، بويژه مهاجران افغاني، در جاي جاي كشورمان سكونت دارند. هيچ استاني نيست كه ساكنان آن با اين مهاجران برخورد نداشته باشند و ميان آنها مراوداتي صورت نگيرد، اين روابط در بعضي جنبه ها آن چنان عميق بوده كه حتي در صورت بازگشت مهاجران به كشورشان، باز هم تا ساليان دراز اثراتي كه از خود بجاي گذاشته اند از بين نخواهد رفت. از جمله ارتباطات عميق ايجاد شده، مي توان به ازدواج تعدادي از ايرانيان ( بويژه زنان ايراني) با مهاجران اشاره نمود. بنابراين مسئله مهاجران خارجي مانند مسائل مهم ديگري كه كشورمان با آن مواجه است از اهميت خاصي برخوردار است كه بايستي به اين موضوع ومسائل آنان نيز، موشكافانه و دقيق پرداخته شود.

هدف اصلي اين نوشتار بررسي « ويژگيهاي جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي مهاجران خارجي با تاكيد بر مهاجران افغاني در ايران » مي باشد تا بدين وسيله نسبت به اين خيل عظيم از مهاجران خارجي شناخت پيدا نموده و تا حد امكان بتوان، به جنبه هاي مختلف تاثير حضور آنان دست يافت.
اين مقاله با استفاده از اطلاعات اداره كل امور اتباع و مهاجران خارجي وزارت كشور كه در طرح شناسايي سال ۱۳۸۰ جمع آوري نموده، تهيه شده است.

واژگان كليدي
مهاجران افغاني، بعد خانوار مهاجران خارجي، نوع مذهب مهاجران خارجي، نوع قوميت مهاجران خارجي

مقدمه
افغانستان، كشوري كه سالها عرصه رقابت قدرتهاي مختلف بوده است به دنبال دخالتهاي جهاني و تحت تأثير اوضاع داخلي اين كشور، پديده مهاجرت مردم به خارج از كشور بصورت بسيار حادّي رخ داد.

از سال۱۳۵۲به بعد به دنبال كودتاي سردار محمد داوود عليه ظاهرشاه و متعاقب آن كودتاي نورمحمدتركي رهبر حزب خلق عليه داوود در سال۱۳۵۷، ايران يكي از كشورهاي پذيراي مهاجران افغاني گرديد. اين مهاجران، بسرعت وارد ايران شده ودر مناطق مختلف روستايي وشهري سكونت گزيده وبا جمعيت ايراني در اين مناطق مراودات گوناگون اقتصادي برقرار نمودند.

در ابتدا تصور مي شد كه دوران اقامت آنان در ايران كوتاه باشد، ليكن به جهت استمرار نابسامانيهاي سياسي و ركود و توقف رشد اقتصادي در آن كشور، مهاجران در ايران ماندگار شدند وطولاني شدن مدت اقامت آنان موجب گستردگي مراودات بين مهاجران وجمعيت ايراني گرديد.

تعداد مهاجرين افغاني در بعضي سالها به بيش از ۸/۲ ميليون نفر رسيد (نظري تاج آبادي، ۱۳۶۹، ص۱۶۴). عليرغم اين وضع، سرشماريهاي كشور نه تنها بخش اندكي از آنان را مورد سرشماري قرار داد، بلكه حتي براي اين افراد نيز ويژگيهاي جمعيتي، اقتصادي واجتماعي را منتشر ننمود. از اينرو شناخت خصوصيات جمعيتي و ويژگيهاي اقتصادي و اجتماعي آنان و به همان ترتيب تعلّقات قومي، مذهبي و سياسي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار شده است.

اين مقاله مي خواهد با توجه به اطّلاعات جمع آوري شده، درسال ۱۳۸۰، تا آنجا كه مقدور است ويژگيهاي فوق را مورد بحث وبررسي قرار دهد و اطّلاعات نسبتاً جامعي درباره آنها بدست آورد.

ضرورت واهميت موضوع
ساليان درازي است كه مهاجران افغاني در ايران اقامت دارند و درطول اين ساليان با جمعيت بومي مراودات زيادي داشته اند و بر ابعاد مختلف جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي مناطق مختلـف كشورمان بي تأثير نبوده اند. عليرغم اين حجم عظيم از مهاجرين و پيامدهايي كه بدنبال داشته اند، متأسفانه آن طور كه شايسته است تحقيقات و بررسيهايي در جهت شناخت آنها از جانب دست اندركاران وبويژه جمعيت شناسان صورت نگرفته است.

در اين ميان دست اندركاران و مسئولان امر، به مسئله مهاجرت افغانيها به عنوان يك موضوع گذرا نگريسته اند، حال آنكه بايستي تحقيقات وسيعي براي روشن شدن سئوالات وابهاماتي از قبيل چگونگي روابط اقتصادي، اجتماعي وحتّي روابط فاميلي با جمعيت بومي صورت گيرد، زيرا به چند دليل پديده مهاجرت افغانيها موضوعي شايان بررسي و تحقيق است نه يك مسأله جنبي وگذرا:

اولاً: كشور ايران بر حسب وظيفه اسلامي نسبت به پذيرش مهاجرين با خوشروئي اقدام نموده وبنا به مقتضيات زماني، اين همكاري را ادامه خواهد داد. پس مقطع زماني معين براي خاتمه موضوع مهاجرت قابل پيش بيني نيست.

ثانيا : دارا بـودن بيـش از۹۰۰ كيلومتـر مـرز مشتـرك بــا كشـور افغانستان (علي آبادي، ۱۳۷۵ص۳) ايجاب مي كند نسبت به هر اتفاقي كه در مرزهاي مشترك دو كشور واقع مي شود بي تفاوت نباشيم.

ثالثا: تنظيم روابط صحيح ومنطقي و وجهه نظر واقع بينانه بين مهاجرين و بوميان اقتضا مي كند با انجام تحقيق علمي، مرز واقعيات و تصورات روشن شود و قضاوتهاي صحيح جايگزين پيشداوريها گردد.
بنابراين با بررسي اين موضوع مي توان نسبت به اين جمعيت مهاجر شناخت پيدا كرد و برنامه ريزيهاي دقيق و موشكافانه اي را تدوين و ارائه نمود.

هدف تحقيق
با توجه به ضرورتهايي كه در قسمت قبل ذكر آن رفت، تحقيق حاضر بر آن است كه به سهم خود و بسته به توان محقق و مقدورات علمي و اجرايي، به گوشه اي از مسائل و ابهامات موجود در زمينه ويژگيهاي متفاوت جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي و چگونگي روابط اقتصادي، اجتماعي مهاجران خارجي با جمعيت بومي پاسخ مبتني بر واقعيت بدهد و از اين راه، زمينه مناسب تري را براي برنامه ريزي مناسب وكارشناسانه ايجاد نمايد.

نگاهي گذرا به اوضاع جغرافيايي، اجتماعي، اقتصادي و تاريخي افغانستان
در اين قسمت، ابتدا به بررسي اوضاع جغرافيايي، اجتماعي و اقتصادي افغانستان و سپس در قسمت دوم به بررسي روند تحولات تاريخي افغانستان پرداخته مي شود.

الف ) جغرافياي طبيعي، اجتماعي و اقتصادي كشور افغانستان:
۱٫ جغرافياي طبيعي افغانستان

افغانستان سرزمين كوهستاني و محصور در خشكي است. اين سرزمين درنيمكره شمالي و نيمكره شرقي در محدوده آسياي ميانه واقع است. جمعيت آن در سال ۱۹۹۵برابر با نوزده ميليون و ششصد و شصت و سه هزار نفر(ده ميليون و نود و يك هزار نفر مرد و نه ميليون و پانصد و هفتاد و دو هزار نفر زن )بوده استU.N.;v.1;p.72)). مساحت آن ۰۰۰/۶۴۹ كيلومتر مربع و طول مرزهايش حدود ۵۸۰۰ كيلومتر مربع است. از سمت شمال با جمهوريهاي تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان هم مرز است. طول مرز شمالي با اين جمهوريها، حدود ۲۳۸۴ كيلومتر است. از سمت شرق و جنوب با پاكستان از سمت شمال شرقي از طريق تنگه واخان با چين (ايالت سين كيانگ) هم مرز است. مساحت اين مرز در منابع، متفاوت ذكر شده است و آن را بين ۷۳ تا ۹۳ كيلومتر نقل كرده اند. از طرف مغرب با جمهوري اسلامي ايران مرتبط است. اين مرز قريب به ۹۰۰ كيلومتر است.

افغانستان با آبهاي آزاد فاصله زيـادي دارد. نزديكترين نقطه آن با آبهاي آزاد، از طريق پاكستان است كه۵۰۰ كيلومتر فاصله دارد (علي آبادي،۱۳۷۵،ص۴و۳

۲٫ ساختار اجتماعي و قبيله اي افغانستان
گروهي از محققان، افغانستان را موزه اي از نژادها و ملل گوناگون مي دانند. در اين موزه بزرگ ساكنان اوليه در كنار تازه واردان سكونت دارند، سكنه فعلي در اين كشور، بازماندگان دو نژاد عمده هستند كه به قرار زيرند:
۱- نژاد سفيد شامل: پشتوها، تاجيكها، هزاره ها، نورستانيها و…

..
۲- نژاد زرد شامل: ازبكها، تركمنها، قرقيزها، مغولها و….
از جمله اقوام مهم افغانستان؛ پشتون، تاجيك، هزاره، ازبك، تركمن، بلوچ، قرقيز، قزلباش، فارس، هراتي، براهويي و قزاق هستند (همان، ص۱۳).
در جدول (۱) اقوام مهم افغانستان، نوع زبان و مذهب آنها آمده است.

جدول ۱ـ قوميت ها و نوع زبان و مذهب كشور افغانستان
مذهب زبان قوميت
شيعه و سني فارسي دري تاجيك
سني پشتو پشتوها

سني بلوچي بلوچ
شيعه فارسي هزاره

سني فارسي و دري ايماق
سني تركي ـ فارسي ازبك
سني و شيعه تركي تركمن
منبع: ظريف فيروز عسگري،۱۳۶۷،ص۶۲۵ ۶۵۶
اوضاع اقتصادي افغانستان
افغانستان از جهت منابع غذايي كشوري خودكفاست. اين كشور اگرچه فقير است اماجزء كشورهاي گرسنه جهان نيست. دراين كشور، از هر ده نفرشاغل، هشت نفر به كشاورزي اشتغال دارند. بخش اعظم جمعيت اين كشور در بخش كشاورزي و يا فعاليتهايي كه با كشاورزي مربوط است به كار مشغول هستند.
گندم با توليد سالانه سه ميليون تن (در ۲۶ درصد زمينهاي قابل كشت) زراعت اصلي كشاورزان افغاني است. محصولاتي كه در اين كشور جنبه صادراتي دارند

عبارتند از: انگور(كشمش) و پنبه. در افغانستان آنگونه كه در اغلب كشورهاي جهان سوم ديده مي شود، سيستم تك محصولي كه نوسان آن به جريانات بين المللي و سفارشات خارجي بستگي داشته باشد، وجود ندارد. بخش عظيمي از توليدات كشاورزي در داخل كشور به مصرف مي رسد (همان، ص۹۵).
علاوه بر آن اطراف منطقه جلال آباد به لحاظ كشت خشخاش، شناخته شده است. هيرمند كه منطقه اصلي ديگر كشت خشخاش است، تامين كننده يك چهارم خشخاش جهان است (مارسدن، ۱۳۷۹، ص۱۰).

دامداري در زندگي ايلات و عشاير افغاني نقش مهمي ايفاء مي كند. افغانستان از حيث دامپروري خاصـه گوسفندداري در جهان مقام مهمي را داراست و به جهت داشتن گوسفند نژاد قره گل كه از پوست آنها، پوست معروف به آسترخان بدست مي آيد شهرت دارد (علي آبادي، ۱۳۷۵، ص۹۶).
ب) تحولات تاريخي افغانستان

در باب چگونگي وحدت يا جدايي ايران از افغانستان در گذشته، همچنين به تاريخچه تشكيل دولتهاي مستقل در افغانستان و تحولات صورت گرفته در اين كشور اقوال و نوشته هاي زيادي وجود دارد. ذيلاً بطورمختصر به ذكر تحولات صورت گرفته در تاريخ افغانستان پرداخته مي شود.
تحولات افغانستان در قرن بيستم

تاريخ جديد افغانستان پس از فراز و نشيبهاي فراوان در طول تاريخ در قرن بيستم با به قدرت رسيدن امير حبيب الله در سال ۱۹۰۱ آغاز مي شود. اولين انتخابات در سپتامبر سال ۱۹۶۲ برگزار شد و از اين زمان تا ژانويه ۱۹۷۳ داوود خان قدرت را به دست گرفت و سرانجام با كودتاي ۲۸ آوريل ۱۹۷۸ توسط ارتش، داود به همراه تمام اعضاء خانواده اش قتل عام شد (همان. گزيده صفحات ۱۶۸-۱۲۳). در شب ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ شوروي حمله گسترده خود را به افغانستان آغاز كرد(بريگو، روا، ۱۳۶۷). مشخصه اصلي افغانستان پس از حمله شوروي، وجود نابساماني در كشور بود. از سال ۱۳۷۲ و بخصوص سال ۱۳۷۳ مواضع گروههاي موجود تغيير يافت و دسته بنديهاي جديدي شكل گرفت و جنگ و درگيري در ابعاد وسيع تر ادامه يافت (علي آبادي، ۱۳۷۵، گزيده صفحات۱۸۹-۱۶۸).
سرانجام در سال ۱۳۸۱ با روي كار آمدن دولت انتقالي حامد كرزاي امنيت نسبي به اين كشور باز گشته است.

علل گرايش مهاجرين افغاني به پاكستان و ايران
در خصوص اينكه چرا مهاجرين افغاني به ايران و نيز پاكستان مهاجرت كردند و به جاهاي ديگر كمتر رفتند دلايل بسياري را مي توان برشمرد كه مهمترين آنها عبارتند از:

۱ـ مرزهاي طولاني اين دو كشور با افغانستان.
۲ـ اشتراكات مذهبي و ديني بين مردم اين دو كشور با مردم افغانستان.

۳ـ مخالفت هر دوي اين كشورها با استقرار نظام كمونيستي در افغانستان و پشتيباني از مجاهدين افغاني و نهضت مقاومت.
۴ـ نزديكي فرهنگي و زباني بين گروههاي مهاجر با اين دو كشور كه روابط فرهنگي را تسهيل مي نمايد.
۵ـ نزديكي اين كشورها به موطن مهاجرين و امكان بازگشت سريع به وطن در صورت مساعد شدن شرايط.

آن دسته از مهاجران كه به ايران آمده اند غالباً يك مشخصه مهم دارند و آن، فارسي زبان بودن آنهاست. تقريباً اكثر كساني كه به ايران مهاجرت كرده اند از مناطق فارسي زبان هستند و بندرت از مناطق پشتون كه زبان فارسي نمي دانند به ايران آمده اند. در بين مهاجرين افغاني كه به ايران آمده اند، بيشتر آنها در نوار مرزي ايران با افغانستان و در استانهاي خراسان و سيستان و بلوچستان ساكن گرديده اند.

گروه هاي مذهبي با گرايش تسنن در استان سيستان و بلوچستان و جنوب خراسان و استانهاي جنوبي ايران مانند بوشهر و هرمزگان پراكنده شده اند و شيعيان در مناطق شمالي خراسان، تهران، قم و ديگر مناطق پراكنده اند.

در پايان اين قسمت بايد يا د آور شد آنچه در مورد مهاجرين افغاني قابل بيان است، اين است كه علت مهاجرت آنها به كشورهاي ديگر نه جاذبه مقصد بلكه دافعه موطن بوده است، در مورد علل بازگشت آنها نيز شرايط موطن اصلي آنها بيشتر از هر عامل ديگر تأثيرگذار مي باشد. همانطور كه در طول سالهاي ۷۲-۱۳۷۰ با آرام شدن اوضاع، چندين ميليون نفر به كشور خود بازگشتند، اما با گسترش درگيريها و ناامني دوباره در افغانستان سير بازگشت مهاجرين متوقف شد (جمشيديها، ۱۳۷۹، ص۶۵-۶۴).

يافته هاي تحقيق
قبل از وارد شدن به اين قسمت، لازم است به نكته مهمي اشاره شود. اداره كل اتباع و امور مهاجران خارجي، داده ها را بطور كلي براي مهاجران خارجي استخراج نموده و مهاجران افغاني و ساير مهاجران خارجي را تفكيك ننموده است. به ناچار شاخصهاي پردازش شده، اشــــاره بــــه مهاجــران خارجــي دارد و نه مهاجران افغاني، ولي به هر حال تأكيد اين مقاله بر«مهاجران افغاني» مي باشد كه بيشترين مهاجر خارجي را در ايران تشكيل مي دهند. طبق اعـــــلام اداره

كل اتباع و مهاجران خارجي حدود دو ميليون و سيصد هزار مهاجر پرسشگري شده افغاني (از دو ميليون و پانصد و شصت هزار نفر كه كل مهاجران خارجي در ايران را تشكيل مي دهند) يعني بيش از ۹۰ درصد از مهاجران خارجي را در ايران، مهاجران افغاني تشكيل مي دهند.(روزنامه اطلاعات، ۲۹/۳/۱۳۸۱).
در اين قسمت به توصيف جداول پردازش شده از مهاجران پرداخته مي شود كه شامل ويژگي هاي جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي مي باشد.

الف ـ ويژگيهاي جمعيتي اقتصادي و اجتماعي مهاجران خارجي.
ويژگيهاي جمعيتي
ـ توزيع جمعيت مهاجران خارجي
كشورهاي ايران و پاكستان به دليل پناه دادن به مهاجران افغاني از كشورهاي عمده مهاجرپذير محسوب مي شوند. گر چه تعداد پناهندگان در اين دو كشور دائما در نوسان بوده و شمار آنان بر حسب شرايط داخلي ودرگيريهاي نظامي در افغانستان همواره تغيير مي كرده است، نمي توان آمار واطلاعات دقيقي از آنان به دست داد. با اين همه شمار آنان در اسناد بين المللي به شرح ذيل بوده است: (زنجاني، ۱۳۸۰، ص۴۸).

جدول ۲ـ آمار مهاجرين افغاني در ايران و پاكستان طي سال هاي مختلف (ارقام به هزار نفر)
۱۹۹۳ ۱۹۹۱ ۱۹۹۰ ۱۹۸۵ ۱۹۸۰
۷/۲۹۰۰ ۳۰۰۰ ۲۳۵۰ ۱۸۰۰ – ايران
۱۶۲۷ ۳/۳۱۸۵ ۳۲۷۲ ۲۵۰۰ ۴۰۰ پاكستان

به رغم اين آمـار و ارقـام، تعـداد مهاجران خارجي در ايـران تا سال ۱۳۵۵ اندك بود و در هيچيك از سرشماريهاي ۱۳۳۵، ۱۳۴۵ و ۱۳۵۵ به بيش از ۵/۰ درصد جمعيت نرسيد ( همان، ص۵).

جدول ۳- تعداد خارجيان در ايران از وراي داده هاي سرشماري
نسبت به كل(جمعيت) متولدين خارج از كشور سال
۲۴/۰ ۴۴۷۶۹ ۱۳۳۵
۲۲/۰ ۵۷۱۱۵ ۱۳۴۵
۵۳/۰ ۱۷۸۹۱۱ ۱۳۵۵
۷۲/۱ ۸۵۲۵۰۷ ۱۳۶۵
۶۲/۱ ۹۰۶۹۸۸ ۱۳۷۰
۶۷/۱ ۱۰۰۴۷۷۶٭ ۱۳۷۵

٭خارجياني كه تابعيت آنها مشخص است
بر اساس جدول (۴)، در سال۱۳۸۰ از تعداد كل مهاجران خارجي در ايران ۲۵۶۷۷۰۹ نفر شمارش شده است كه حدود دو ميليون و سيصد هزار نفر (حدود ۹۰ درصد) آن را مهاجران افغاني تشكيل مي دهند، ۱۵۶۸۵۷۰ نفر (۶۱ درصد) از مهاجران خارجي را مردان و ۹۹۶۴۹۵ نفر (۳۹ درصد) آنان را زنان تشكيل داده اند. بيشترين تعداد مهاجرين خارجي در استان تهران قرار داشته، كه با ۸۱۱۶۹۵ نفر(۶۱/۳۱ درصد) حدود يك سوم مهاجرين خارجي را تشكيل مي داده است، كه

پس از استان تهران، استانهاي سيستان و بلوچستان، خراسان و اصفهان به ترتيب با ۳۷۶۶۵۲(۶۷/۱۴درصد)، ۲۵۲۷۰۴(۸۴/۹ درصد) و۲۴۷۰۴۰ نفر( ۶۲/۹ درصد) در مراتب بعدي قرار داشته اند، در حاليكه استان اردبيل با ۱۹۹ نفر (۰۱/۰ درصد) كمترين تعداد مهاجر خارجي را داشته است و پس از آن، استانهاي زنجان و چهارمحال و بختياري به ترتيب با ۶۶۱(۰۳/۰ درصد) و ۹۷۸ نفر(۰۴/۰ درصد) در مراتب بعدي كمترينها قرار داشته اند، همانطوريكه قبلا گفته شد، اكثر اين مهاجران را، مهاجران افغاني تشكيل مي دهند.

جدول ۴ـ توزيع جمعيت مهاجران خارجي به تفكيك جنس و استان (سال ۱۳۸۰)
جمعيت مرد زن جنس
استان
۱۸۳۵ ۱۱۶۲ ۶۷۳ آذربايجان شرقي

۱۳۷۲۷ ۷۶۰۳ ۶۱۲۲ آذربايجان غربي
۱۹۹ ۱۰۶ ۹۳ اردبيل
۲۴۷۰۴۰ ۱۵۷۸۶۷ ۸۹۱۷۳ اصفهان
۷۹۵۸ ۴۱۶۸ ۳۷۹۰ ايلام

۱۷۱۴۹ ۱۲۴۰۷ ۴۷۴۲ بوشهر
۸۱۱۶۹۵ ۵۲۵۷۹۸ ۲۸۵۸۹۵ تهران
۹۷۸ ۵۸۷ ۳۹۱ چهارمحال و بختياري
۲۵۲۷۰۴ ۱۳۵۱۵۰ ۱۱۷۵۵۴ خراسان
۸۲۷۹۶ ۴۷۰۶۶ ۳۴۹۲۷ خوزستان
۶۶۱ ۳۵۷ ۳۰۴ زنجان
۴۱۷۵۶ ۲۷۹۶۳ ۱۳۷۹۳ سمنان

۳۷۶۶۵۲ ۲۰۸۹۵۵ ۱۶۷۶۹۶ سيستان و بلوچستان
۱۵۷۹۴۵ ۱۰۵۶۵۹ ۵۲۲۸۶ فارس
۳۸۰۶۳ ۲۵۸۰۶ ۱۲۲۵۷ قزوين
۱۲۵۴۶۱ ۶۹۴۳۵ ۵۶۰۲۶ قم

۶۲۸۶ ۳۱۷۲ ۳۱۱۴ كردستان
۱۴۰۰۵۹ ۸۶۸۸۸ ۵۳۱۷۱ كرمان
۱۲۴۰۱ ۷۱۹۹ ۵۲۰۲ كرمانشاه
۲۵۲۰ ۱۶۲۷ ۸۹۳ كهگيلويه

۳۵۰۵۷ ۱۸۷۳۰ ۱۶۳۲۷ گلستان
۳۵۹۱ ۲۵۹۹ ۹۹۲ گيلان
۳۷۰۸ ۲۰۸۱ ۱۶۲۷ لرستان
۱۵۴۸۲ ۱۰۷۹۴ ۴۶۸۸ مازندران
۴۸۲۰۷ ۲۹۴۵۴ ۱۸۷۵۳ مركزي

۵۶۱۸۴ ۳۵۸۰۴ ۲۰۳۸۰ هرمزگان
۴۱۵۸ ۲۲۹۷ ۱۸۶۱ همدان
۶۳۴۳۷ ۳۸۹۹۸ ۲۴۴۳۸ يزد
۲۵۶۷۷۰۹ ۱۵۶۸۵۷۰ ۹۹۴۹۵ كشور

نسبت جمعيت مهاجران خارجي و بويژه مهاجران افغاني به جمعيت ايران درطول سالهاي مختلف در نوسان بوده است، بطوريكه در سرشماريهاي سالهاي ۱۳۶۵ و ۱۳۷۵ اين نسبت به ترتيب برابر۵/۱ و ۴/۱ بوده است، در حاليكه اين نسبت در سال ۱۳۸۰ افزايش چشمگيري داشته و به ۵/۳ درصد رسيده است.

توزيع نسبي مهاجران خارجي به تفكيك گروههاي سني
بر اساس آمارهاي اخذ شده، بيشترين مهاجر خارجي در گروه سني ۴- ۰ ساله با ۱۵ درصد و پس از آن گروه سني ۹-۵ ساله با ۷۰/۱۴ درصد در مرتبه بعدي قرار داشته اند و كمترين مهاجر خارجي نيز در گروه سني ۵۹-۵۵ با ۵/۱ درصد قرار گرفته بودند. اگر جمعيت مهاجران خارجي را بر حسب گـــروههاي سني سه گانه در نظر بگيريم، گروه سني ۱۴-۰ ساله برابر ۵/۴۱، گروه سني ۵۹-۱۵ ساله برابر ۵/۵۶ و گروه سني بالاي ۶۰ سال حدود ۲ درصد جمعيت را بخود اختصاص داده اند.

با توجه به اينكه ۵/۴۱ درصد از كل جمعيت مهاجران در گروه سني ۱۴-۰ قرار داشته و نسبت جواني آنها بيش از چهل درصد بوده است، بنابراين مهاجران خارجي داراي جمعيتي جوان بوده اند. بر اين اساس بيش از نيمي از استانهاي كشور (۱۶ استان) جمعيت مهاجر جوان داشته اند كه از ميان آنها، استانهاي سيستان و بلوچستان و گلستان به ترتيب با ۵۲ و۵۰ درصد جمعيت زير ۱۵ ساله داراي جوانترين جمعيت مهاجر بوده اند. به جرأت مي توان گفت كه اكثر مهاجراني كه زير ۲۰ سال هستند در ايران متولد شده اند و شايد تعداد زيادي از آنها هرگز موطن پدري خويش را نديده باشند و با فرهنگ و رسوم وطن اصلي خود آشنايي كامل را نداشته باشند كه اين مسئله ممكن است بازگشت آنان را به كشور خود به تأخير اندازد و آنها را با ترديد مواجه نمايد.

سازمان ملل، جمعيت افغـانستان را به تفكيك گروههـاي سني پنج ساله براي سال ۲۰۰۰ پيش بيني كرده است كه گروه سني ۴-۰ ساله با حدود ۲/۱۹ درصد بيشترين و گروه سني ۵۹- ۵۵ با حدود ۶/۲ درصد كمترين جمعيت را به خود اختصاص داده اند. توزيع جمعيت كشور افغانستان بر حسب گروههاي سني بزرگ عبارتست از: ۷/۴۳ درصد در گروه سني۱۴-۰ ساله، ۴/۵۱ درصد در گـــــروه سني ۵۹-۱۵ ساله و ۹/۴ درصد در گروه سني بالاي ۶۰سال * (U.N,1988 V.2,p.141) .
اگر مهاجران خارجي را بدليل اكثريت مطلق مهاجران افغاني، بعنوان مهاجران افغاني در نظر بگيريم، مي توان بيان نمود كه در سال ۲۰۰۰ جمعيت كشور افغانستان از جمعيت مهاجر خود در كشور ايران، كمي جوانتر بوده ولي بهر حال تركيب سني مهاجران افغاني از تركيب سني كشورشان تبعيت مي نمايد و نشان دهنده اين است كه كشور افغانستان جزء جوانترين كشورهاي جهان مي باشد.

بر اساس اطلاعات سازمان ملل، جمعيت واقع در گروههاي سني پنجساله كشورهاي افغانستان (سال ۲۰۰۰) در جدول (۵) آمده است.

جدول ۵ ـ توزيع جمعيت افغانستان بر حسب گروههاي سني پنجساله به تفكيك جنس (سال ۲۰۰۰)
گروههاي سني كل مرد زن
تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد
۰-۴ ۴۳۵۶۰۰۰ ۱۹/۱۷ ۲۲۳۵۰۰۰ ۱۷/۱۹ ۲۱۲۱۰۰۰ ۱۹/۱۷
۵-۹ ۳۱۵۴۰۰۰ ۱۳/۸۸ ۱۶۲۱۰۰۰ ۱۳/۹۰ ۱۵۳۴۰۰۰ ۱۳/۸۷
۱۰-۱۴ ۲۴۲۷۰۰۰ ۱۰/۶۸ ۱۲۴۷۰۰۰ ۱۰/۷۰ ۱۱۸۰۰۰۰ ۱۰/۶۷

۱۵-۱۹ ۲۰۴۶۰۰۰ ۹/۰۱ ۱۰۵۶۰۰۰ ۹/۰۶ ۹۹۰۰۰۰ ۸/۹۵
۲۰-۲۴ ۱۸۴۷۰۰۰ ۸/۱۳ ۹۵۰۰۰۰ ۸/۱۵ ۸۹۷۰۰۰ ۸/۱۱
۲۵-۲۹ ۱۸۸۲۰۰۰ ۸/۲۸ ۹۶۴۰۰۰ ۸/۲۷ ۹۱۸۰۰۰ ۸/۳۰
۳۰-۳۴ ۱۶۲۲۰۰۰ ۷/۱۴ ۸۳۴۰۰۰ ۷/۱۵ ۷۸۸۰۰۰ ۷/۱۲
۳۵-۳۹ ۱۲۴۹۰۰۰ ۵/۵۰ ۶۴۵۰۰۰ ۵/۵۳ ۶۰۳۰۰۰ ۵/۴۵

۴۰-۴۴ ۹۵۴۰۰۰ ۴/۲۰ ۴۹۳۰۰۰ ۴/۲۳ ۴۶۱۰۰۰ ۴/۱۷
۴۵-۴۹ ۷۲۷۰۰۰ ۳/۲۰ ۳۷۴۰۰۰ ۳/۲۱ ۳۵۳۰۰۰ ۳/۱۹

۵۰-۵۴ ۷۵۳۰۰۰ ۳/۳۱ ۳۸۹۰۰۰ ۳/۳۴ ۳۶۴۰۰۰ ۳/۲۹
۵۵-۵۹ ۵۹۵۰۰۰ ۲/۶۲ ۳۰۵۰۰۰ ۲/۶۲ ۲۹۰۰۰۰ ۲/۶۲
۶۰-۶۴ ۴۴۹۰۰۰ ۱/۹۸ ۲۲۶۰۰۰ ۱/۹۴ ۲۲۳۰۰۰ ۲/۰۲
+۶۵ ۶۵۹۰۰۰ ۲/۹۰ ۳۱۹۰۰۰ ۲/۷۴ ۳۴۰۰۰۰ ۳/۰۷
جمع ۲۲۷۲۰۰۰۰ ۱۰۰ ۱۱۶۵۸۰۰۰ ۱۰۰ ۱۱۰۶۲۰۰۰ ۱۰۰
منبع:,۱۹۹۸,v.2,P.141) (U.N

نسبت جنسي مهاجران خارجي
آمارهاي اخذ شده نشان ميدهد كه نسبت جنسي مهاجران خارجي در ايران حدود ۱۵۷ بوده است كه با نسبتهاي جنسي متعارف تفاوت دارد و علت آن هم، تفاوت در مهاجرت بين دو جنس مي باشد، كه مهاجرت مردان را بيشتر ممكن ساخته است يعني مهاجرت خارجيان به ايران به نفع جنس مرد بوده است كه اين يكي از ويژگيهاي مهاجرت مي باشد.
نسبت جنسي مهاجران خارجي در استانهاي گيلان (۲۶۲) و بوشهر (۲۶۱) بيشترين و استانهاي كردستان (۱۰۲) و اردبيل (۱۱۴) كمترين مقدار را نشان مي دهند. معمولا نسبت جنسي در استانهايي كه مهاجران خارجي بيشترين تعداد را داشته اند كمتر و منطقي تر بوده و نشان از آن دارد كه مهاجران در آن استانها با خانواده هاي خود ساكن شده اند ولي استان هايي كه مهاجران خارجي كمترين تعداد را داشته اند نسبت جنسي بيشترين مقدار را داشته است و گوياي اين مطلب است كه در اين استانها، مهاجران خارجي بيشتر مردان بوده اند و مهاجرت به نفع جنس مرد بوده است.
طبق گزارش سازمان ملل، نسبت جنسي كشور افغانستان در سال ۲۰۰۰، برابر ۱۰۵ و كشور ايران برابر ۱۰۳ پيش بيني شده است(U.N,1988,p.73,232) .