ارزش افزوده کارکنان و شاخص هاي ارزيابي
عملكرد شركت (مطالعه موردی صنعت محصولات دارويي)

چکيده
بهره‌وري عبارت است از به حداکثر رساندن استفاده از منابع مانند نيروي انساني به طريقه علمي و کاهش هزينه هاي توليد، گسترش بازارها، افزايش اشتغال، کوشش براي افزايش دستمزدهاي واقعي و بهبود معيارهاي زندگي آن‌گونه که به سود کارکنان‌، مديريت و عموم مصرف کنندگان باشد. ارزش افزوده یکی از معیارهای بهره‌وري نیروی انسانی سازمان می باشد.
هدف اين تحقيق بررسي رابطه بين نسبت هاي مبتني بر ارزش افزوده نيروي كار به عنوان یکی از مهم ترین معیار های بهره وری و شاخص هاي عملكرد مالی شركت در هر دو سطح نقدي و تعهدي است.بر اين اساس در اين تحقيق با استفاده از متغيرهاي ارزش افزوده نيروي کار در سه گروه کلي يعني نسبتهاي ساختار اقتصادي، نسبتهاي بهره وري ونسبتهاي مربوط به كارايي مديريت، ارزش افزوده نيروي کار محاسبه شد. هر يک از نسبت هاي اين گروه ها نيز براي سه گروه کارکنان مستقيم توليدي، کارکنان غير مستقيم توليدي و کارکنان غير توليدي محاسبه گرديد . قلمروي زماني تحقيق دوره ۶ ساله از ابتداي سال ۱۳۸۰ تا آخر ۱۳۸۵ و نمونه تحقیق شرکت های صنعت دارويي است. به علت تعدد نسبت ها متوسط شش سال براي هر نسبت محاسبه گرديد. نتایج نشان می دهد که نسبت هاي بهره وری با شاخص هاي عملكرد تعهدي ونقدی شركت رابطه دارند اما نكته حائز اهميت اين است كه بر خلاف انتظار اوليه رابطه سطوح سود با ارزش افزوده كاركنان غير توليدي قوي تر از كاركنان توليدي است. به عبارت ديگر كاركنان غير توليدي بيش از كاركنان توليدي در افزايش بهره وری و ارزش افزوده شرکت در صنعت دارویی نقش دارند.
واژه هاي کليدي: ارزش افزوده نيروي کار،بهره وری نیروی کار، نسبت هاي ارزش افزوده، شاخص های عملکرد نقدی و تعهدی.

۱٫ مقدمه
ارزش آفرینی در سال هاي اخير رويكرد غالب روش هاي ارزيابي عملكرد شركت بوده است. اين رويکرد ابعاد تازه اي را وارد مطالعات حاکميت شرکتي نموده است. مفهوم ارزش ايجاد شده در شرکت مي تواند جايگزين مفاهيم قبلي مانند سودآوري گردد(حاجيها،۱۳۸۴). ارزش افزوده ثروت ايجاد شده توسط واحد تجاري را اندازهگيري ميکند و اين ثروت حاصل کار و تلاش گروهي است که به نوعي در واحد تجاري سهيم بودهاند. به عبارت ديگر ارزش افزوده نشان دهنده جمع بازده حاصله موسسه توسط سرمايهگذاران، اعتباردهندگان، کارمندان و دولت ميباشد، که قسمتي از اين ثروت يا ارزش ايجاد شده در قالب سود سهام، بهره وامها، حقوق و دستمزد (شامل بيمه بازنشستگي و ساير مزاياي کارکنان) و ماليات، به آنان توزيع ميشود و قسمت باقيمانده به عنوان ذخاير يا براي سرمايهگذاري مجدد در همان واحد تجاري منظور ميگردد. هدف اين تحقيق بررسي رابطه بين نسبت هاي مبتني بر ارزش افزوده نيروي كار و شاخص هاي عملكرد شركت در هر دو سطح نقدي و تعهدي است.
۲٫ پيشينه تحقيق
مؤسسات مشاوره مالي و مديريت راه حل بنيادي که به منظور بهبود اساسي در عملکرد شرکتها و حل چالش هاي جديد پيشنهاد نموده اند، سيستم مديريت مبتني بر ارزش (VBM) مي باشد. اين سيستم آن گونه که نايتKnight) ،۱۹۹۷) يکي از صاحبنظران اين نظريه توصيف مي کند عبارت است از:
« VBM يعني سيستمها و فرآيندهاي کليدي و حتي افراد در يک واحد تجاري به سمت ارزش آفريني سوق داده شوند و جهت گيري اين سيستمها به سمت خلق ارزش باشد. به عبارتي به کليه افراد در رده هاي مختلف سازمان اين تفکر القا شود که چگونه در بين تصميمات خود تقدم قايل شوند و تصميماتي را مقدم بدارند، که در ايجاد ارزش و ثروت آفريني مؤثرند.»
يکي از ابزارها و معيارهاي ارزش در VBM ارزش افزوده است. استفاده از مفهوم ارزش افزوده در اقتصاد بيش از دو قرن قدمت دارد اما اهميت آن در دهه ۱۹۲۰ ميلادي بيشتر آشكار گرديد. استفاده از مفهوم ارزش افزوده در حسابداري اولين بار توسطSoujanen در سال ۱۹۵۴ در مجله Accounting Review پيشنهاد گرديد.۲۰سال بعد در دهه ۱۹۷۰،به دليل تغييرات محيط سياسي انگلستان يعني پيروزي حزب كارگر در انتخابات و نفوذ اتحاديه هاي كارگري در دولت وقت،گزارشگري سود كه تا آن زمان مورد حمايت بود،كمرنگ شد و ايده جديدي در حرفه حسابداري انگلستان پديد آمد.بر اساس تفكر جديد درآمد تنها متعلق به سهامداران نيست بلكه به گروههاي ديگري مانند كاركنان،دولت و تامين كنندگان مالي نيز تعلق دارد(فرقاندوست حقيقي و بني مهد، ۱۳۷۹).
عصر کنوني عصر اقتدار دانش و اطلاعات مي باشد و دارندگان دانش سرمايه هاي انساني سازمان ها مي باشند. در سازمان هاي دانش محور نقش سرمايه هاي انساني در ارتقاي عملکرد سازمان و رقابتي نمودن آن از طريق گذشتن از مرزهاي دانش کليدي تر مي شود.از سوي ديگر سرمايه هاي انساني هر سازمان بخشي از سرمايه اجتماعي است که جامعه به سازمانها وام داده است و درخواست گزارشگري در مورد چگونگي تقويت، حمايت، بهينه سازي، بهره وري و رشد و توسعه آنرا مي نمايد. تحولات اقتصادي سده حاضر خلق ثروت و ايجاد ارزش افزوده را ضامن بقاء سازمانهاي نوين ميداند. سازمانهاي دانش محور خدماتي هستند و نيروي انساني دانشي بخش محوري از عوامل بقاي آنها را تشکيل مي دهد (حاجيها،،۱۳۸۶،الف، حاجيها ،۱۳۸۶ب).
دريك بنگاه اقتصادي،ارزش افزوده مقدار باقي مانده از بازده اي است كه با بهره گيري از ظرفيت توليدي مثل كار و سرمايه، بوجود آمده است.ارزش افزوده سهم بنگاه اقتصادي را نسبت به توليد ناخالص داخلي نشان مي دهد و توانايي بنگاه در افزايش ارزش كالاها و خدمات توليد شده را ،بيان مي نمايد.صورت رياضي ارزش افزوده را مي توان به شكل زير و بوسيله جابجايي ارقام صورت سود و زيان نشان داد.
R=S-B-W-I-DP-DIV-T (1)
S-B=W+I+DP+DIV+T+R (2)
يا
S-B-DP=W+I+DIV+T+R (3)
كه در آن :
سود تخصيص نيافته دوره R=
درآمد حاصل از فروش= S
مواد و خدمات خريداري شده از خارج از بنگاه B=
دستمزد=W
بهره =I
استهلاك=DP
سود سهام= DIV
ماليات = T
معادله (۲)بيانگر ارزش افزوده ناخالص و معادله (۳)نشان دهنده ارزش افزوده خالص است.در هر دو معادله،سمت چپ(سمت تفريق)نماينگر روش محاسبه غير مستقيم و سمت راست (سمت جمع) نشان دهنده روش محاسبه مستقيم ارزش افزوده است. برخي مزاياي کاربرد ارزش افزوده و نسبت هاي مبتني بر ارزش افزوده در تصميمات مالي به شرح زير است:
الف) اندازه گيري پاداش بهره‌وري: گزارشگري ارزش افزوده روش عملي تري جهت انعكاس پاداش افزايش بهره وري فراهم مي‌كند و آنرا به تغييرات در مبالغ ارزش افزوده مربوط مي‌سازد (۱۹۷۹ و ۱۹۸۱ و ۱۹۷۹ Morley).
ب) توانايي پيش بيني و تشريح: نسبت‌هاي مبتني بر ارزش افزوده مي‌توانند براي توضيح و يا پيش بيني رويدادهاي با اهميت اقتصادي شركت (مانند پيش بيني وضع مالي شرکت)سودمند باشند (۱۹۷۹ Morley، ۱۹۸۷ Cox، ۱۹۸۳ Sinha).
ج) پيش بيني هاي سرمايه گذاران: گزارشگري ارزش افزوده براي سرمايه گذاران، بعنوان يك ابزار،براي پيش بيني سود آوري، بازده مورد انتظار و ريسك‌هاي مربوط به اوراق بهادار مفيد است (۱۹۸۵ Maunders).
د) شاخص بهتر: نسبت‌هاي مبتني بر ارزش افزوده ممكن است شاخص عملكرد بهتري براي اندازه گيري كارايي مديريت (۱۹۶۸ Ball) و تركيب عمودي فراهم نمايند (۱۹۷۸ Morely).
تاكنون در تجزيه وتحليل هاي مالي استفاده از نسبتهاي حسابداري سنتي،يعني نسبتهاي سودآوري،نقدينگي،اهرم و فعاليت مرسوم بوده است،اما استفاده از نسبتهاي مبتني بر ارزش افزوده در كنار نسبتهاي حسابداري سنتي در تجزيه و تحليل وضعيت مالي،عملكرد و جريانات نقدي شركت از اهميت ويژه اي برخوردار است.در اينجا بطور خلاصه نسبتهاي مبتني بر ارزش افزوده از نظر مي گذرد.
الف)نسبتهاي ساختار اقتصادي: نسبتهاي ساختار اقتصادي،ميزان وابستگي شركت را به عوامل توليدي نشان مي دهد. بالا بودن نسبتهاي فوق بيانگر وابستگي شركت به هريك از عوامل توليد است، مثلاً اگر نسبت هزينه هاي پرسنلي به ارزش افزوده بيشتر از دو نسبت ديگر باشد،مي توان نتيجه گرفت كه شركت در ميان عوامل توليد ،بيشتر از همه به عامل نيروي كار وابسته است.
ب)نسبتهاي بهره وري: نسبتهاي بهره وري براي ارزيابي كارايي عوامل توليد بكار مي روند.
ج)نسبتهاي مربوط به كارايي مديريت: براي اندازه گيري كارايي مديريت،نسبتهاي مبتني بر ارزش افزوده متفاوتي را پيشنهاد نموده اند.
۳٫ روش شناسي تحقيق
در این تحقیق نوع مطالعه از نوع اکتشافي و همبستگي است. مقوله ارزش افزوده و نسبت هاي مالي مبتني بر آن که رويکرد جديدي است و رابطه آن با شاخص هاي عملكرد نقدي و تعهدي مورد توجه اين تحقيق است. خصوصا از بين اجزاي مولد ارزش افزوده براي شرکت به طور ويژه ارزش افزوده توليد شده توسط نيروي کار از اهداف اين تحقيق است . براي محاسبه ارزش افزوده نيروي کار از روش جمع استفاده شده است.
نسبت هاي ارزش افزوده مورد استفاده در اين تحقيق در سه گروه نسبت ها شامل الف)نسبتهاي ساختار اقتصادي، ب)نسبتهاي بهره وري، ج)نسبتهاي مربوط به كارايي مديريت بررسي مي گردد .
۲٫۳٫ قلمروي مکاني و زماني تحقيق
قلمروي مکاني اين تحقيق کليه شرکت هاي صنعت دارويي در بورس اوراق بهادار تهران مي باشد و قلمروي زماني دوره ۶ ساله از ابتداي سال ۱۳۸۰ تا آخر ۱۳۸۵ مي باشد. دليل انتخاب صنعت دارويي به عنوان نمونه تحقيق كاربر بودن آن است.
۳٫۳٫ جامعه و نمونه تحقيق
شرکت هاي صنعت دارويي جامعه تحقيق مي باشند.علت انتخاب صنعت دارويي وجود تعداد مناسب شرکت هاي توليدي است که اطلاعات مالي مورد نياز آنها از طريق سازمان بورس در دسترس مي باشد. نمونه تحقيق کليه شرکت هايي هستند که در گروه دارويي فعال بوده و اطلاعات لازم را دارا باشند.
۴٫۳٫ متغيرهاي تحقيق
متغيرهاي تحقيق نسبت هاي مالي شرکت هاي تحت بررسي و همينطور نسبت ها و اقلام مربوط به ارزش افزوده و ارزش افزوده نيروي کارکه محاسبه شده است.
نسبت هاي ارزش افزوده مورد استفاده در اين تحقيق در سه گروه نسبت ها شامل الف)نسبتهاي ساختار اقتصادي، ب)نسبتهاي بهره وري، ج)نسبتهاي مربوط به كارايي مديريت بررسي مي گردد و به شرح زير است(حروف لاتين بيانگر نماد استفاده شده متغير در اين تحقيق است):
نگاره ۱- نسبت هاي ارزش افزوده مورد استفاده در اين تحقيق
نسبتهاي ساختار اقتصادي سودخالص
ارزش افزوده E فروش خالص(ريالي) به ارزش افزوده EC –
نسبتهاي بهره وري ارزش افزوده
سودخالص P ارزش افزوده به فروش خالص(ريالي) PR –
نسبتهاي مربوط به كارايي مديريت ارزش افزوده به جمع داراييها EF ارزش افزوده به سرمايه EFI ارزش افزوده به بدهي ها EFC
منظور از ارزش افزوده در اين تحقيق ارزش افزوده نيروي کار مي باشد و براي هر نسبت ارزش افزوده به تفکيک گروه هاي زير محاسبه گرديده است:
۱٫ ارزش افزوده نيروي کار مستقيم توليد
۲٫ ارزش افزوده نيروي کار غير مستقيم توليد
۳٫ ارزش افزوده نيروي کار کارکنان غيرتوليدي
به عبارت ديگر براي هر شرکت از گروه دارويي ۲۱ نسبت ارزش افزوده در سه سطح نيروي کار مستقيم، غير مستقيم و کارکنان غيرتوليدي محاسبه شده است.
۴٫ فرضيه هاي تحقيق
در اين تحقيق ۵ فرضيه اصلي و ۱۵ فرضيه فرعي به شرح زير وجود دارد:
۱- بين ارزش افزوده نيروي كار و سود ناخالص رابطه معني داري وجود دارد.
۱-۱ – بين نسبتهاي ساختار اقتصادي بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود ناخالص رابطه معني داري وجود دارد.
۱-۲ – بين نسبتهاي بهره وري بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود ناخالص رابطه معني داري وجود دارد.
۱-۳ – بين نسبتهاي كارايي مديريت بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود ناخالص رابطه معني داري وجود دارد.
۲- بين ارزش افزوده نيروي كار و سود عملياتي رابطه معني داري وجود دارد.

۲-۱ – بين نسبتهاي ساختار اقتصادي بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود عملياتي رابطه معني داري وجود دارد.
۲-۲ – بين نسبتهاي بهره وري بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود عملياتي رابطه معني داري وجود دارد.
۲-۳ – بين نسبتهاي كارايي مديريت بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود عملياتي رابطه معني داري وجود دارد.
۳- بين ارزش افزوده نيروي كار و سود خالص رابطه معني داري وجود دارد.
۳-۱ – بين نسبتهاي ساختار اقتصادي بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود خالص رابطه معني داري وجود دارد.

۳-۲ – بين نسبتهاي بهره وري بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود خالص رابطه معني داري وجود دارد.
۳-۳ – بين نسبتهاي كارايي مديريت بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و سود خالص رابطه معني داري وجود دارد.
۴- بين ارزش افزوده نيروي كار و جريان نقدي ناشي از عمليات رابطه معني داري وجود دارد.
۴-۱ – بين نسبتهاي ساختار اقتصادي بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و جريان نقدي ناشي از عمليات رابطه معني داري وجود دارد.
۴-۲ – بين نسبتهاي بهره وري بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و جريان نقدي ناشي از عمليات رابطه معني داري وجود دارد.
۴-۳ – بين نسبتهاي كارايي مديريت بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و جريان نقدي ناشي از عمليات رابطه معني داري وجود دارد.
۵- بين ارزش افزوده نيروي كار و خالص جريان نقدي ورودي يا خروجي ايجاد شده توسط شركت رابطه معني داري وجود دارد.
۵-۱ – بين نسبتهاي ساختار اقتصادي بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و خالص جريان نقدي ورودي يا خروجي ايجاد شده توسط شركت رابطه معني داري وجود دارد.
۵-۲ – بين نسبتهاي بهره وري بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و خالص جريان نقدي ورودي يا خروجي ايجاد شده توسط شركت رابطه معني داري وجود دارد.
۵-۳ – بين نسبتهاي كارايي مديريت بر اساس ارزش افزوده نيروي كار و خالص جريان نقدي ورودي يا خروجي ايجاد شده توسط شركت رابطه معني داري وجود دارد.

۵٫ تجزيه و تحليل داده ها
در مرحله بعد اطلاعات مربوط به نسبت هاي ارزش افزوده وارد نرم افزارSPSS شدند و مورد تحليل قرار گرفتند.
۱٫۵٫ آماره هاي توصيفي
نگاره هاي زير آماره هاي توصيفي مربوط به متغيرهاي تحقيق را ارائه مي دهد. در اين تحقيق هر متغير اصلي ود به سه گروه تقسيم شده است كه عبارتند از کارکنان مستقيم توليد، کارکنان غير مستقيم توليد و کارکنان غير توليدي. بنابراين آماره هاي توصيفي در هر سه گروه كاركنان در نگاره زير ارائه شده است.
نگاره ۲- آماره هاي توصيفي متغيرهاي ارزش افزوده نيروي كار(ارقام به ميليون ريال)
نماد متغير تعداد مشاهدات ميانگين انحراف معيار واريانس
سودخالص به ارزش افزوده کارکنان مستقيم توليد ۲۵ ۷٫۳۳۸۸ ۸٫۷۰۹۶۴ ۷۵٫۸۵۸
سودخالص به ارزش افزوده کارکنان غير مستقيم توليد ۲۵ ۷٫۳۰۵۱ ۸٫۴۶۸۱۷ ۷۱٫۷۱
سودخالص به ارزش افزوده کارکنان غير توليدي ۲۵ ۳۵٫۱۹۵۶ ۵۱٫۴۹۳۹۸ ۲۶۵۱٫۶۳
فروش خالص به ارزش افزوده کارکنان مستقيم توليد ۲۵ ۳۸٫۰۲۰۹ ۴۵٫۳۳۶۳۴ ۲۰۵۵٫۳۸۴
فروش خالص به ارزش افزوده کارکنان مستقيم توليد ۲۵ ۴۰٫۰۴۳۲ ۴۰٫۹۶۲۱۴ ۱۶۷۷٫۸۹۷
فروش خالص به ارزش افزوده کارکنان غير توليدي ۲۵ ۶۶٫۰۹۵۹ ۸۳٫۸۰۲۵۱ ۷۰۲۲٫۸۶۱
ارزش افزوده به سودخالص کارکنان مستقيم توليد ۲۵ ۹٫۰۸۴۹ ۳۷٫۷۲۸۱۷ ۱۴۲۳٫۴۱۵
ارزش افزوده به سودخالص کارکنان غير مستقيم توليد ۲۵ ۱۵٫۰۵۴۵ ۵۳٫۱۸۱۴۹ ۲۸۲۸٫۲۷۱
ارزش افزوده به سودخالص کارکنان غير توليدي ۲۵ ۲٫۴۴۲۴ ۸٫۰۷۶۷۳ ۶۵٫۲۳۴
ارزش افزوده به فروش خالص کارکنان مستقيم توليد ۲۵ ۹٫۴۸۹۴ ۲۶٫۷۷۱۰۱ ۷۱۶٫۶۸۷

ارزش افزوده به فروش خالص کارکنان غير مستقيم توليد ۲۵ ۱۶٫۶۷۳ ۵۲٫۳۴۲۱۷ ۲۷۳۹٫۷۰۳
ارزش افزوده به فروش خالص کارکنان غير توليدي ۲۵ ۳٫۳۳۸۹ ۸٫۳۶۰۶۳ ۶۹٫۹
ارزش افزوده به جمع داراييها کارکنان مستقيم توليد ۲۴ ۵٫۱۸۵۴ ۱۲٫۷۳۶۵۵ ۱۶۲٫۲۲
ارزش افزوده به جمع داراييها کارکنان غير مستقيم توليد ۲۵ ۸٫۴۳۲۲ ۲۱٫۷۷۱۲۶ ۴۷۳٫۹۸۸
ارزش افزوده به سرمايه کارکنان مستقيم توليد ۲۵ ۸٫۳۰۷۴ ۲۶٫۶۲۵۳۸ ۷۰۸٫۹۱۱
ارزش افزوده به سرمايه کارکنان غير مستقيم توليد ۲۵ ۱۳٫۵۵۱۹ ۴۴٫۷۳۴۷۱ ۲۰۰۱٫۱۹۵
ارزش افزوده به سرمايه کارکنان غير توليدي ۲۵ ۲٫۵۵۵۳ ۶٫۵۴۴۳۳ ۴۲٫۸۲۸

ارزش افزوده به بدهي ها کارکنان مستقيم توليد ۲۵ ۷٫۳۹۷۴ ۱۹٫۴۲۶۶۱ ۳۷۷٫۳۹۳
ارزش افزوده به بدهي هاکارکنان غير مستقيم توليد ۲۵ ۱۲٫۲۶۱۵ ۳۳٫۹۹۶۸ ۱۱۵۵٫۷۸۲
ارزش افزوده به بدهي ها کارکنان غير توليدي ۲۵ ۲٫۹۰۳۲ ۷٫۱۳۳۶۷ ۵۰٫۸۸۹
تعداد معتبر ۲۴
نگاره ۳- آماره هاي توصيفي متغيرهاي مربوط به شاخص هاي عملكرد شركت (ارقام به ميليون ريال)
نماد متغير سود ناخالص سود عملياتي سود خالص جريان نقدي عملياتي خالص افزايش يا كاهش نقد
تعداد معتبر ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵
عدم پاسخ ۱ ۱ ۱ ۱ ۱
ميانگين ۶۹۴۹۷٫۵۹۵۸ ۷۱۰۴۸٫۵۳۹۷ ۶۱۱۶۶٫۳۹۵۳ ۴۸۵۰۶٫۸۱۸ ۳۳۱۲٫۴۹۶۸
ميانه ۵۴۴۳۸٫۰۵ ۴۰۵۸۲٫۰۱۶۷ ۳۵۵۴۵٫۳۵ ۲۶۷۷۰٫۸۳۳۳ ۴۹۰٫۴
نما ۱۰۷۵۵٫۵۰(a) 9889.82(a) 8887.92(a) 7751.57(a) 284.85(a)
انحراف معيار ۸۹۵۴۷٫۰۶۳۳۴ ۱۲۲۵۶۰٫۶۳۴۶ ۹۹۰۶۷٫۸۸۳۵۵ ۹۹۷۲۱٫۰۶۵۵۵ ۶۹۰۵٫۵۹۳
واريانس ۸۰۱۸۶۷۶۵۵۲ ۱۵۰۲۱۱۰۹۱۴۶ ۹۸۱۴۴۴۵۵۵۱ ۹۹۴۴۲۹۰۹۱۴ ۴۷۶۸۷۲۱۴
دامنه تغييرات ۳۴۳۴۵۴٫۸۸ ۵۸۲۹۳۲٫۵ ۳۸۱۴۲۸٫۴۲ ۵۱۴۱۷۴٫۳۶ ۳۳۶۶۱٫۳
حداقل ۵۷۳٫۱۲ ۶۸٫۵ -۲۰۴٫۷۵ -۱۰۴۷۹٫۸۶ -۸۶۷٫۳
حداکثر ۳۴۴۰۲۸ ۵۸۳۰۰۱ ۳۸۱۲۲۳٫۶۷ ۵۰۳۶۹۴٫۵ ۳۲۷۹۴
a. چندين نما وجود داشته كه كوچكترين آنها در جدول ارائه شده است.
لازم به توضيح است كه چون همه متغيرها در طي دوره شش ساله ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۶ محاسبه شده اند، از ميانگين داده هاي شش ساله براي آزمون فرضيات استفاده شده است.
۲٫۵٫آزمون نرمال بودن متغيرهاي تحقيق
با توجه به اينكه توزيع متغيرهاي سود و جريان نقد هيچ يك نرمال نبود، از لگاريتم متغيرها در آزمون فرضيات استفاده شد. چون سطح معني داري همه متغيرها پس از لگاريتم گيري بيش تر از ۰٫۰۵ مي باشد، كليه متغيرها نرمال هستند.
۳٫۵٫نتايج مربوط به آزمون فرضيات تحقيق
با توجه به اينكه هر دو گروه متغيرهاي تحقيق يعني متغيرهاي مربوط به ارزش افزوده نيروي كار و شاخص هاي ارزيابي عملكرد مالي داراي سطح اندازه گيري فاصله اي بوده و توزيع نرمال دارند‏، و همه فرضيه هاي تحقيق از نوع رابطه اي و همبستگي مي باشد از روش همبستگي پيرسون براي آزمون فرضيات استفاده شده است. نتايج آزمون فرضيات در نگاره هاي زير ارائه شده است:
نگاره ۳- آزمون همبستگي پيرسون براي نسبت هاي ساختار اقتصادي(ارقام به ميليون ريال)
گروه نسبت آماره هاي آزمون سودخالص به ارزش افزوده كاركنان مستقيم توليد
سودخالص به ارزش افزوده كاركنان غيرمستقيم توليد
سودخالص به ارزش افزوده كاركنان غير توليدي
فروش خالص به ارزش افزوده كاركنان توليدي فروش خالص به ارزش افزوده كاركنان غير مستقيم توليد فروش خالص به ارزش افزوده كاركنان غير توليدي

نسبتهاي ساختار اقتصادي ضريب همبستگي پيرسون .۴۷۴(*) ۰٫۳۹۴ -۰٫۱۰۵ ۰٫۲۹۹ .۴۱۰(*) .۵۱۰(**)
شاخص عملكرد تعهدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۰۱۷ ۰٫۰۵۱ ۰٫۶۱۶ ۰٫۱۴۷ ۰٫۰۴۲ ۰٫۰۰۹
سود ناخالص تعداد ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵

نسبتهاي ساختار اقتصادي ضريب همبستگي پيرسون .۴۷۴(*) ۰٫۳۹۵ -۰٫۱۰۵ ۰٫۲۹۹ .۴۱۰(*) .۵۱۰(**)
شاخص عملكرد تعهدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۰۱۷ ۰٫۰۵۱ ۰٫۶۱۶ ۰٫۱۴۷ ۰٫۰۴۲ ۰٫۰۰۹
سود عملياتي تعداد ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵
نسبتهاي ساختار اقتصادي ضريب همبستگي پيرسون .۴۹۷(*) ۰٫۳۹۵ -۰٫۰۳۴ ۰٫۳۵ ۰٫۳۸۷ .۵۰۷(**)
شاخص عملكرد تعهدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۰۱۱ ۰٫۰۵۱ ۰٫۸۷۱ ۰٫۰۸۶ ۰٫۰۵۶ ۰٫۰۱
سود خالص تعداد ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵

نسبتهاي ساختار اقتصادي ضريب همبستگي پيرسون .۵۷۸(**) .۴۶۸(*) -۰٫۰۷ .۴۱۳(*) .۵۰۶(*) .۶۱۰(**)
شاخص عملكرد نقدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۰۰۳ ۰٫۰۲۱ ۰٫۷۴۵ ۰٫۰۴۵ ۰٫۰۱۲ ۰٫۰۰۲
وجه نقد عملياتي تعداد ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴
نسبتهاي ساختار اقتصادي ضريب همبستگي پيرسون ۰٫۳۳۱ ۰٫۴۲۳ -۰٫۲۷ ۰٫۱۷۷ ۰٫۳۹۸ .۴۵۸(*)
شاخص عملكرد نقدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۱۴۳ ۰٫۰۵۶ ۰٫۲۳۶ ۰٫۴۴۴ ۰٫۰۷۴ ۰٫۰۳۷
خالص ورود يا خروج نقد تعداد ۲۱ ۲۱ ۲۱ ۲۱ ۲۱ ۲۱
*همبستگي در سطح ۵% معني دار است(دو دامنه) ** همبستگي در سطح ۱% معني دار است(دو دامنه)
همانگونه كه از جدول ملاحظه مي شود نسبت سودخالص به ارزش افزوده در سطح كاركنان توليدي معني دار است و نسبت فروش خالص به ارزش افزوده كاركنان غير توليدي با سود ناخالص رابطه دارد(سطح معني داري كمتر از ۵% است به ترتيب۰٫۰۱۷ ،۰٫۰۴۲ و۰٫۰۰۹). نكته حائز اهميت اين است كه اين رابطه ها مثبت است يعني با افزايش ارزش افزوده نيروي كار سود ناخالص افزايش مي يابد. اين رابطه براي كاركنان غير توليدي قوي تر از كاركنان توليدي است(رابطه در سطح ۱% معني دار است).
در سطح سود عملياتي نيز عينا همين رابطه برقرار است.يعني نسبت سودخالص به ارزش افزوده در سطح كاركنان توليدي داراي رابطه معني دار است و نسبت فروش خالص به ارزش افزوده كاركنان غير توليدي با سود عملياتي رابطه دارد(سطح معني داري كمتر از ۵% است به ترتيب۰٫۰۱۷ ،۰٫۰۴۲ و۰٫۰۰۹). در سطح سود خالص نيز نسبت سودخالص به ارزش افزوده كاركنان مستقيم توليدرابطه معني داري برقرار است(سطح معني داري كمتر از ۵% است. نسبت فروش خالص به ارزش افزوده كاركنان غير توليدي نيز در ۱% رابطه معني داري با سود خالص دارد.
در مورد شاخص هاي عملكرد نقدي يعني وجه نقد عملياتي و خالص ورود يا خروج نقد نيز بين نسبت سودخالص به ارزش افزوده و وجه نقد عملياتي براي كاركنان مستقيم توليد و كاركنان غيرمستقيم توليد رابطه معني داري برقرار است(سطح معني داري كمتر از ۵% است به ترتيب۰٫۰۰۳ و ۰٫۰۲۱ ). اين رابطه براي كاركنان مستقيم توليد قوي تر است(در سطح ۱% رابطه برقرار است.

از سوي ديگر در گروه نسبت هاي ساختار اقتصادي نسبت فروش خالص به ارزش افزوده براي همه كاركنان رابطه معني داري برقرار است كه اين رابطه براي كاركنان غير توليدي قوي تر است.

نسبت فروش خالص به ارزش افزوده در سطوح كاركنان توليدي، كاركنان غير مستقيم توليد و كاركنان غير توليدي با وجه نقد عملياتي رابطه معني داري دارد. اما اين رابطه براي خالص ورود يا خروج نقد تنها در سطح كاركنان غير توليدي وجود دارد.
در نگاره زير نتايج آزمون رابطه نسبت هاي بهره وري ارزش افزوده با شاخص هاي عملكرد تعهدي و نقدي ارائه شده است:
نگاره ۴- آزمون همبستگي پيرسون براي نسبت هاي بهره وري(ارقام به ميليون ريال)
گروه نسبت آماره هاي آزمون ارزش افزوده به
سودخالص كاركنان مستقيم توليد
ارزش افزوده به
سودخالص كاركنان غيرمستقيم توليد
ارزش افزوده به
سودخالص كاركنان غير توليدي
ارزش افزوده به فروش خالص كاركنان توليدي ارزش افزوده به فروش خالص كاركنان غير مستقيم توليد ارزش افزوده به فروش خالص كاركنان غير توليدي
نسبتهاي بهره وري ضريب همبستگي پيرسون -۰٫۰۶۹ -۰٫۰۶۹ -۰٫۱۳۳ -۰٫۲۰۲ -۰٫۱۵۸ -.۴۱۱(*)
شاخص عملكرد تعهدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۷۴۳ ۰٫۷۴۳ ۰٫۵۲۶ ۰٫۳۳۴ ۰٫۴۵ ۰٫۰۴۱
سود ناخالص تعداد ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵
نسبتهاي بهره وري ضريب همبستگي پيرسون ۰٫۰۶۹ ۰٫۰۶۹ -۰٫۰۲۹ -۰٫۱۴۱ -۰٫۱۰۱ -۰٫۲۹۹
شاخص عملكرد تعهدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۷۴۴ ۰٫۷۴۴ ۰٫۸۹ ۰٫۵۰۲ ۰٫۶۳ ۰٫۱۴۶
سود عملياتي تعداد ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵ ۲۵
نسبتهاي بهره وري ضريب همبستگي پيرسون -۰٫۱۲۹ -۰٫۰۹۲ -۰٫۲۱۸ -۰٫۲۷۲ -۰٫۱۸۵ -.۴۵۶(*)
شاخص عملكرد تعهدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۵۴۸ ۰٫۶۶۸ ۰٫۳۰۶ ۰٫۱۹۹ ۰٫۳۸۷ ۰٫۰۲۵
سود خالص تعداد ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴
نسبتهاي بهره وري ضريب همبستگي پيرسون -۰٫۰۷۱ -۰٫۱۵۸ -۰٫۲۴ -۰٫۲۶۹ -۰٫۲۴۸ -.۵۰۰(*)
شاخص عملكرد نقدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۷۴۳ ۰٫۴۶۲ ۰٫۲۵۹ ۰٫۲۰۴ ۰٫۲۴۳ ۰٫۰۱۳
وجه نقد عملياتي تعداد ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴ ۲۴
نسبتهاي بهره وري ضريب همبستگي پيرسون -۰٫۱۷۸ -۰٫۳۹۳ -.۴۸۷(*) -۰٫۲۸۹ -.۵۰۶(*) -.۵۴۰(*)
شاخص عملكرد نقدي سطح معني داري(دو دامنه) ۰٫۴۴ ۰٫۰۷۸ ۰٫۰۲۵ ۰٫۲۰۵ ۰٫۰۱۹ ۰٫۰۱۲
خالص ورود يا خروج نقد تعداد ۲۱ ۲۱ ۲۱ ۲۱ ۲۱ ۲۱
*همبستگي در سطح ۵% معني دار است(دو

دامنه) ** همبستگي در سطح ۱% معني دار است(دو دامنه)
همانگونه كه در نگاره بالا ملاحظه مي شود تنها نسبت ارزش افزوده به سودخالص با سود ناخالص در سطح كاركنان غير توليدي رابطه دارد و رابطه فوق نيز نسبتا ضعيف است.
اين درحالي است كه بين سود عملياتي و نسبت هاي بهره وري در سطح هيچ كدام از گروه هاي كاركنان رابطه اي مشاهده نمي شود.

بين سود خالص و ارزش افزوده به فروش خالص تنها در سطح كاركنان غير توليدي رابطه اي معكوس و نسبتا ضعيف مشاهده مي شود. يعني هر چه ارزش افزوده افزايش يافته سود خالص كاهش يافته است.
بين وجه نقد عملياتي و ارزش افزوده نيز تنها در سطح كاركنان غير توليدي رابطه اي معكوس مشاهده مي شود. يعني هر چه ارزش افزوده افزايش يافته وجه نقد عملياتي كاهش يافته است. اين در حالي است كه بين خالص ورود يا خروج نقد رابطه معكوس در هر سه سطح كاركنان وجود دارد.

در نگاره زير نتايج آزمون رابطه نسبت هاي كارايي مديريت در ارزش افزوده با شاخص هاي عملكرد تعهدي و نقدي ارائه شده است:
نگاره ۵- آزمون همبستگي پيرسون براي نسبت هاي كارايي مديريت(ارقام به ميليون ريال)
گروه نسبت آماره هاي آزمون ارزش افزوده به جمع داراييها كاركنان مستقيم توليد
ارزش افزوده به جمع داراييها كاركنان غيرمستقيم توليد