مقدمه

»پارادایم« چیست و چه ویژگی هایی دارد؟ توماس کوهن در پاسـخ بـه ایـن پرسـش می نویسد: »آنچه را که پارادایم ها نامیده ام دستاوردهای علمی ای هستند که بهطورعمومی پذیرفته شده اند و برای مدتی مسائل و راه حل های الگو را به جامعه ای از حرفه ای ها ارایه مــیکننــد.( Kuhen, 1996, x) « پــارادایم در کــاربرد کــوهنی آن نــوعی الگــو و رونــد پذیرفته شده است که از یک نظریه علمی موفق بهدست میآیـد و بـرای حـل بسـیاری از مشکله های علمی مشابه قابلیت استفاده دارد. تعریف پـارادایم بـه عنـوان سرمشـق هـای عمومی برای طرح مسائل و ارائه راه حل ها به دلیل ابهامات مفهومی و کاربردی مورد نقد قرار گرفته است؛ برای مثال مارگارت مسترمن با بررسی کتاب ساختار انقلاب های علمـی به این نتیجه رسیده است که مفهوم »پارادایم« در کـلام کـوهن در بیسـت و دو معنـای مختلف به کار رفته است. .(Masterman, 1970, 59-90) این کاربردهای متفاوت موجب می شود که نتوان منظور از »پارادایم« را فهمید و عناصر ساختاری آن را برشمرد. کـوهن خود معترف است که معنای مـورد نظـرش از الگـو و رونـد در اینجـا، آن معنـای رایـج و متداولی نیست که دانشمندان با آن آشنا هستند؛ ازاینرو در مؤخرهای که در سال ۱۹۶۹ بر کتاب خـود نوشـت، تـرجیح داد بـه جـای اسـتفاده از مفهـوم ابهـامبرانگیـز »سرمشـق« (paradigm) از مفهوم »چارچوبهای دیسیپلینی(disciplinary matrix) « استفاده کنـد. گرچه کوهن فهرست جامعی از اجزای اصلی پارادایم ها را بیان نکرده است؛ اما چهار نـوع از آنها را برشمرده است: تعمیم های نمادین، الگوهای خاص، ارزش ها و سرمشـق هـا. امـا »آیا پارادایم یا پارادایم هایی (از نوعی که کوهن معرفی میکنـد) در علـم سیاسـت وجـود دارد؟ «

پیشینه بحث

دانشمندان علم سیاست به پرسـش اخیـر دو پاسـخ متضـاد داده انـد. مخالفـان وجـود پارادایم ها در علم سیاست بـه طورعمـده بـه دو نکتـه اشـاره مـی کننـد. دسـته ای از ایـن مخالفت ها برخاسته از بررسی تاریخ علم سیاست جدید و فقـدان پـارادایم در تـاریخ علـم سیاست است؛ برای مثال شلدون وولین معتقد است هرگز یک انقلاب علمی از نوعی کـه

Archive of SID

کوهن بیان می کند در علم سیاست روی نداده است و هیچ نوع نظریه غالبی در مطالعـات سیاسی به وجود نیامده است که با تعبیرکوهن منطبق باشد. ازاین رو کاربرد مفهوم پارادایم از نظر وولـین در علـم سیاسـت مناقشـهبرانگیـز اسـت (Wolin,1969, p.125-152) امـا علیرغم این ادعا، وولین خود معتقد به وجود نوعی پارادایم ایدئولوژیکی است کـه جامعـه سیاسی مربوطه را نشان می دهد. فیلیپ بیردزلی نیز مانند وولـین معتقـد اسـت کـه علـم سیاست هیچ گاه هیچ پارادایمی مطابق تعریف کوهن نداشته است. او ادعای افرادی ماننـد

دیویـد تـرومن (David Truman, 1965 , p. 865-873.) و گابریـل آلمونـد ( Gabriel

( Almond,1966, p. 869-879 مبنی بر وجود پارادایم در علم سیاست در سدههای هجده و نوزده را تردیدآمیز میداند. با وجود این، ادعای بیردزلی درباره عدم وجود پارادایم در علم سیاست را دانشمندانی مانند ترومن و آلموند رد کردهاند که حتی خود او از آنهـا نـام بـرده است. پارادایم ترومن به نظام سیاسی، نظریه سیاسـی و علـم توجـه مـی کنـد؛ در عـوض پارادایم آلموند با رویکردی آماری و مفهوم سیستم همراه است. در رویکرد آماری آلمونـد به تفکیک و تشخیص متغیرها و فرض احتمال و انعکاس پذیری ( reflexivity) در روابـط میان آنها توجه می شود. علاوه بر این نویسندگان، می توان از نویسندگان دیگری نام بـرد که به معرفی پارادایم هایی در علم سیاست پرداختهاند؛ برای مثال سـاموئل هـانتینگتون از سه جهت گیری عمده در علم سیاست آمریکایی سخن می گوید: جهـتگیـری مبتنـی بـر نظریه پیشرفت گرایی، جهت گیری مبتنی بر نظریه کثرت گرایی و جهت گیـری مبتنـی بـر مفهوم وفاق .(Huntington, 1974, p. 1-25) رابرت هولـت و جـان ریچاردسـون نیـز از پارادایم های رقیب در سیاست مقایسهای سخن گفتهانـد؛ ایـن پـارادایمهـا بـه نظـر آنـان عبارتاند از: تحلیل کارکردی- ساختاری گابریل آلموند، تحلیل سیستمهای دیوید ایستون و کارل دویچ که بر اساس مدل ورودی- خروجی و نظریه سـیبرنتیک طراحـی شـده انـد، تحلیل روانشناختی هارولد لاسول و لوسین پای و تحلیل رفتار عقلانی آنتونی داونز که بر اساس علم سیاست تحصلی بنا شده است. هولت و ریچاردسون درنهایت پـارادایم خـود را ارائـه مـیدهنـد کـه مبتنـی بـر تحلیلـی چنـدفرهنگی و مقایسـهای اسـت ( Holt and .(Richardson, 1971, p. 21-27 بنابراین اولین دسته از دلایل مخالفت با وجود پـارادایم در علم سیاست فقدان آن در این دیسیپلین است.

علاوه بر نویسندگانی که وجود پارادایم در علم سیاست را انکار میکنند، گروه دیگری نیز هستند که بیان تبیینهای قیاسی در علم سیاسـت را نـاموفق مـیداننـد؛ بـرای مثـال

۱۱۱

Archive of SID

۹۳ زییپا / هفتم و شصت شماره هفدهم/ سال

یوجین مهین ضمن ناموفق خواندن تبیین های قیاسی در علوم اجتماعی می گویـد در ایـن نوع از تحلیلها موارد خاص تابع قوانین تبیینی عـام مـیگردنـد کـه در آنهـا رویـدادهای گوناگون تنها بر اساس یک تعمیم تجربی متقن بررسی میگردد. به عقیده او تبیـینهـای قیاسی را دانشمندان علوم اجتماعی و فلیسوفان علم به کار میگیرند؛ اما آنان محدودیت و مطلوبیت این گونه از تبیین را در قلمروی علوم انسانی در نمـییابنـد .(Meehan, 1968) آلبرت هیرشمن نیز پارادایمها را مانع شناخت میداند؛ زیرا معتقد است پارادایمها با جهت دادن به تبیین ها موجب کژتابی واقعیات سیاسی میشوند. او بـا بررسـی دو کتـاب دربـاره تحولات اجتماعی امریکای لاتین (که یکی بر اساس پارادایم تحصلی به نگارش در آمـده است و دیگری بر اساس پارادایم تفسیری) نشان داد که تحولات اجتماعی کشورهای این منطقه محصول مجموعه منحصربه فردی هستند که وقتی با پارادایم تحصلی مورد مطالعه قرار می گیرند به صورت خاص و کژتابانه ای تن به قوانین عام پارادایم تحصلی مـیدهنـد .(Hirschman,1969, p , 329-343) استدلالهای نویسندگانی مانند مهـین و هیرشـمن در فقدان پارادایم ها یا ناکارکردی آنها در سیاست در گروی انحصـار پـارادایم هـای علـوم انسانی به پارادایم تحصلی است. جالب اینکه هیرشـمن در کتـاب خـود دربـاره تحـولات اجتماعی امریکای لاتین علاوه بر پارادایم تحصلی از پارادایم تفسیری نیز اسـتفاده کـرده است. نویسندگانی مانند رونالد چیلکوت نیز در دهه ۱۹۷۰ به ردگیری دو دسته پارادایم در علم سیاست مقایسه ای امریکایی پرداخته و از دو پارادایم متعارف و رادیکال نام برده است (چیلکوت، ۱۳۷۷، ص .(۱۳۷-۱۱۷ او مدعی است رویکردهای سنتی، رفتاری و پسارفتاری که در علم سیاست و روابط بینالملل جا افتادهاند، گرچه با تعریف کوهن از پارادایم انطباق کامل ندارند اما در چارچوب این رویکردها کوشش برای رسیدن به یـک پـارادایم آشـکار است (چیلکوت، ۱۳۷۷، ص.(۱۱۳ بنابراین انکار وجود پارادایم در علم سیاسـت مبنـی بـر