مقدمه

در ابتدا لازم میدانم از فصلنامه پژوهشهای اقتصادی ایران که باب چـاپ نقـد مقـالات منتخـب را بـاز کرده و از این طریق امکان کنکاش بیشتر و تبیین دقیقتر نقاط قوت و ضعف پـژوهشهـای اقتصـادی را فراهم کرده، قدردانی کنم. افزون بر این، از دوست عزیز، جناب آقای دکتر هادی زنوز نیز که در این امـر پیشقدم شده و مقاله مشترک اینجانب و جناب آقای شهاب نفیسی را نقد کردهاند؛ تشـکر مـیکـنم. بـه طور طبیعی، منتقدان، در آنچه که نقطه ضعف مییابند بیشتر نکتهسنجی میکنند و صـاحبان پـژوهش نیز بر آنچه که نقطه قوت میانگارند بیشتر پای میفشارند و در اینجا ایـن خوانندگاننـد کـه بـه عنـوان طرف سوم در هر صورت از اثرات بیرونی این تعامل نفع میبرند.

در مطلبی که به اختصار ارائه میشود در ابتدا اصلیترین نکات مطرح شده توسـط منتقـد محتـرم ذکـر میشود و سپس پاسخ موارد طرح شده بیان میگردد.

.۱ نکات اصلی مطرح شده

نکات ذیل از سوی منتقد محترم مطرح شده است:

-۱ کاربرد روشهای مقداری که در دهه اخیر مورد استقبال اقتصاددانان کشور قرار گرفته این خطر را دارد که به جای علم، به تولید شبه علم کمک کند (ص ۳۳ پاراگراف اول) و به جای آنکه در خدمت پژوهش قرار گیرد، جایگزین نظریه، شواهد عینی و عقل سلیم گردد. این گروه از اقتصاددانان خود را از تحلیل ”آمارهای توصیفی“ بینیاز احساس میکنند ]تأکید از نگارنده[ (ص ۳۷ پاراگراف سوم).

-۲ بهرهوری نیروی کار (که با نسبت تولید ناخالص داخلی به تعداد شاغلان مترادف گرفته شده است)؛

در فاصله سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ رشد و در دهه بعد ۱۳۵۵) تا (۱۳۶۵ کاهش داشته است. این، در

۸۴ پاسخ به نقد مقالهرابطه سرمایه انسانی و رشد اقتصادی با تأکید …

حالی است که در این فاصله، سرمایه سرانه و متوسط سالهای تحصیل شاغلان از افزایش برخوردار بوده و توزیع تحصیلات در بین شاغلان نیز ”بهبود“ پیدا کرده است. این سؤال مورد توجه منتقد محترم قرار گرفته به گونهای که اظهار کردهاند که ”باید مسئله اصلی این پژوهش، یافتن علل افزایش سریع بهرهوری در دورۀ قبل از انقلاب و کاهش شدید آن در دورۀ بعد از انقلاب باشد!“ (صفحات۳۳ و (۳۴

-۳ تأثیر آموزش بر رشد به میزان قابل توجهی متأثر از محیط اقتصاد کلان است که لوپز و همکاران او در مقاله اصلی خود مورد توجه ویژه قرار دادهاند در حالی که این مطلب در پژوهش، مورد غفلت واقع شده است (صفحات۳۵ و .(۳۷

-۴ فرض اصلی در پژوهش لوپز و همکاران وجود همبستگی کامل بین توانایی و تحصیلات در حالت بهینه است. در کشور ما به دلیل غلبه بخش دولتی بر اقتصاد، نبود رابطه بین دستمزد و بهرهوری نیروی کار در بخش کشاورزی، وجود قانون کار و … امکان بهرهبرداری مطلوب از سرمایههای فیزیکی و انسانی وجود ندارد. برقرار کردن رابطه تابعی بین نهادهای تولید و تولید بدون در نظر گرفتن این واقعیتها منطقی نیست (صفحات۳۷ و .(۳۸

-۵ وارد کردن متغیر توزیع تحصیلات نیروی کار و محاسبه ضریب جینی تحصیلات از نکات ارزشمند و مثبت این پژوهش است اما استفاده از ضریب جینی برای دادههای سری زمانی موجّه نیست و افزون بر آن، مطالعات مقطعی نیز میتواند نتایج نادرستی بدهد! (صفحات۳۳ و (۳۹

-۶ این دیدگاه لوپز و همکاران که توزیع آموزش میتواند بر بازده نهایی افراد تأثیر بگذارد چندان قابل دفاع نیست. به عنوان مثال، در یک بیمارستان اگر همه ]کارکنان[ پزشک باشند؛ بازدۀ پزشکان حداکثر نیست زیرا تعدادی از آنها ناگزیر به مشاغل غیرتخصصی میپردازند (صفحات۳۸ و .(۳۹

-۷ متوسط سالهای تحصیل شاخص مناسبی برای سرمایه انسانی نیست و بر اساس پژوهش رابرت بارو، شاخص کیفیت آموزش نیز باید در نظر گرفته شود (صفحه.(۴۰

-۸ دورۀ زمانی در نظر گرفته شده (۱۳۷۹-۱۳۴۵) برای بررسی روند رشد اقتصادی مناسب نیست.

تحولاتی مانند انقلاب، جنگ و سیاستهای اقتصادی کنترلی دارای اثرات انکارناپذیری بر عملکرد متغیرهای مختلف بودهاند. در پژوهش برای رفع این نقیصه، از متغیرهای کمکی جنگ، انقلاب و انقلاب فرهنگی استفاده شده که اعتبار یافتههای پژوهش را به شدت کاهش داده است. بهتر بود به جای این کار، دورۀ مورد مطالعه را به چند دورۀ فرعی تقسیم کرده و هر یک از دورههای فرعی را به طور مجزا تحلیل میکردند (صفحات۳۷، ۳۸ و .(۴۲