چكيده :
روش¬هاي سينتيكي- اسپكترفوتومتري از جمله روش¬هاي تجزيه دستگاهي به منظور بررسي تغييرات ميزان گونه¬هاي موجود در نمونه مي¬باشند كه ضمن دارا بودن صحت، دقت و سرعت عمل بالا داراي هزينه روش بسيار پايين است. اين خصوصيات كاربرد اين تكنيك را در حد وسيعي براي بررسي رفتار تركيبات رنگي و چگونگي تخريب وحذف آنها از پساب¬هاي صنعتي ميسر مي¬سازد. نظر به اهميت ايجاد آلودگي توسط رنگ¬هاي آلي در پساب¬هاي صنعتي ارائه روش¬هاي مناسب و جديد با حداقل هزينه و كارآيي بالا به منظور حذف اين گونه تركيبات مورد نظر پژوهشگران بوده و هست.

در اين پروژه علاوه بر ارائه فاكتورهاي مؤثر در تخريب رنگ متيلن¬بلو مي¬توان به اندازه¬گيري يون كروم كه يك ماده سرطان¬زاست، پرداخت. يك روش حساس و ساده براي تعيين مقادير بسيار كم كروم به روش سينتيكي- اسپكتروفوتومتري براساس اثر بازدارندگي كروم در واكنش اكسيدشدن متيلن¬بلو توسط آسكوربيك اسيد در محيط اسيدي (H2SO4 4 مولار) معرفي شده است

. اين واكنش به روش اسپكتروفوتومتري و با اندازه¬گيري كاهش جذب متيلن¬بلو در طول موج ۶۶۴ نانومتر به روش زمان ثابت استفاده شده است. در محدوده زماني ۸- ۵/۰ دقيقه و دماي محيط، حد تشخيص ppm 013/0 بوده است و منحني كاليبراسيون در محدوده ppm (¬۳- ۰۵/۰) از غلظت كروم خطي است.

فصل اول
كروم

مقدمه :
كرم اولين نوع فلز سنگين در پساب است.
يونهاي كروم (III) و كروم (VI) براي محيط زيست و هستي بشر مضر هستند.
بر طبق استاندارد موجود مقدار كروم باقيمانده در پساب بايد mg/l 5/1 باشد. در كنار شكل ساده يونهاي كروم (III) و كروم (VI)، كمپلكس هماهنگ كروم (III)يا كروم (VI)، با پيوندهاي ملكولي آلي و غيرآلي وجود دارد.

به طور مثال كمپلكس كروم در رنگها به طور كامل در صنعت نساجي از طريق واكنش شيميايي بين Cr2O3 و يك نوع از تركيبات آزو آلي استفاده مي¬شود. ساختار هماهنگ كمپلكس كروم قبل از تخريب بسيار پايدار و سخت است. اين دسته از تركيب¬هاي كروم حد بالايي ازغلظت كروم را در پساب¬هاي صنعتي ايجادمي¬نمايند.

اگر كروم موجود در پساب مستقيماً در محيط آزاد شود به صورت يك عامل واكنش دهنده در محيط عمل نموده و از فعاليت باكتريها به صورت آشكار جلوگيري مي¬¬كند. بنابراين بازده عمليات موجودات بسيار كم مي¬شود. بنابراين سميت كروم بسيار زياد مي¬باشد. بنابراين اندازه¬گيري آن در گونه¬هاي مختلف به ويژه پساب¬هاي صنعتي همواره مورد توجه پژوهشگران بوده و تاكنون مقالات متعددي در اين زمينه در مجلات مختلف علمي ارائه شده است.

رسوب دادن شكل مؤثري از فرآيند برداشتن يون كمپلكس كروم است اما قابل اجرا نمي¬باشد، با استفاده از روشهاي مبادله يون مي¬توان به طور مؤثرغلطت يون كروم را كاهش داد ولي اين كار خيلي عملي نيست. از مهمترين عيب¬هاي اين روش بالا بودن هزينه توليد مواده مبادله كننده يوني و بهره¬برداري آن است به علاوه در تعويض يون تنها مي¬توان از محدوده كمي از درجه pH استفاده كرد.

جذب روشي شناخته شده و مؤثر براي انتقال فلز آلوده كننده سنگين مي¬باشد، اما ظرفيت جذب بايد با جاذب شيميايي مناسب تقويت و يا تغيير داده شود.
مقادير كم كروم (تا ۵/۰ درصد) را مي¬توان به روش رنگ سنجي در محلول قليايي به صورت كرومات اندازه گرفت؛ اورانيم و سديم مزاحم¬اند ولي واناديم اثري ندارد. عبور محلول در ۳۶۵ تا ۳۷۰ نانومتر يا با استفاده از يك صافي كه عبور ماكسيمم آن در قسمت بنفش طيف قرار دارد، اندازه گيري مي¬شود.

خصلت قليايي محلول استاندارد به كار گرفته شده براي تهيه منحني مرجع بايد همانند محلول نمونه باشد و ترجيهاً غلظت نمكهاي خارجي در دو محلول بايد يكي باشد محلول¬هاي استاندارد را مي¬توان از پتاسيم كرومات با خلوص تجزيه اي تهيه نمود.
هزاران نمونه از كمپلكس¬هاي كروم (III) وجود دارند كه به جز چند مورد بقيه شش كوئورديناسيوني هستند.

مشخصه اصلي اين تركيبات بي اثر بودن سنجش آنها از نظر سينتيكي در محلول آبي است و به خاطر همين بي اثر بودن است كه اين همه نمونه¬هاي كمپلكس از كروم مي¬توان جدا كرد و به همين دليل است كه قسمت عمده شيمي كلاسيك مربوط به كمپلكس¬ها كه توسط پژوهشگران اوليه به خصوص يورگنسن و ورنر مطالعه و بررسي شد، كروم را در بر مي-گرفت. اين كمپلكس¬ها حتي درمواردي كه از نظر ترموديناميكي ناپايدارند، در محلول دوام مي-آورند.

۱-۱- تعريف چرم:
چرم مهمترين فراورده¬اي است كه در فرآيند پوست پيرايي از تأثير برخي مواد شيميايي بر پوست به دست مي¬آيد. چرم در برابر هوا و آب نفوذپذير بوده و در مقابل باكتري ها و عامل¬هاي فيزيكي و شيميايي محيط مقاومت مي¬نمايد. چرم براي تهيه بسياري از لوازم مورد نياز زندگي مناسب است و كاربردهاي گوناگوني در زمينه¬هاي مختلف زندگي دارد. با توجه به پوست پيرايي دو نوع چرم ساخته شده و به بازار عرضه مي¬شود:

الف) چرم¬هاي گياهي: براي ساخت اين نوع چرم از مواد دباغي گياهي استفاده مي¬شود.
ب) چرم¬هاي شيميايي: كه براي ساخت آنها از مواد شيميايي در پوست پيرايي استفاده مي¬شود اين نوع چرم داراي ضخامت كمتري است.

۱-۲- لزوم پوست پيرايي:
پوست پيرايي فرآيندي فيزيكو شيميايي براي تبديل پوست به چرم است، كه كالايي با ارزش اما فاسد شدني را به كالايي فاسد نشدني تبديل مي¬كند. پوست از نظر شيميايي پليمري از آمينواسيدها است در واقع از رشته¬هاي پروتئيني تشكيل شده است. اين رشته¬ها به وسيله عوامل فيزيكي و شيميايي محيط تجزيه مي¬شوند.

در اين صورت زنجيره¬هاي پروتين تشكيل دهنده بافت پوست گسسته مي¬شوند و پوست كيفيت طبيعي خود را از دست مي¬دهد.
براي جلوگيري از خرابي پوست مي¬بايست تغييرات به گونه¬اي اعمال شوند كه به ماهيت اصلي و ساختار پوست لطمه وارد نسازند. به اين تغييرات دباغي پوست (پوست پيرايي) مي¬گويند.

۱-۳- پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم (دباغي كرومي):
امروزه بيشتر مواد معدني كه در پوست پيرايي به كار مي¬رود، از نمك¬هاي كروم (III) و به ويژه سولفات كروم (III) تهيه مي¬شوند. در روش پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم، اين نمك¬ها با الياف پوست واكنش مي¬دهند و پايداري بسيار زيادي به الياف پوست مي¬بخشند كه آن را در برابر دماي بالا مقاوم مي¬سازند.

چرمي كه به اين روش ساخته مي¬شود بسياري از ويژگي¬هاي مطلوب را ندارد و به وسيله رنگرزي و پوست پيرايي دوباره با مواد گياهي ويژگي¬هاي يك چرم خوب را پيدا مي¬نمايد.
ويژگي مهم پوست پيرايي كرومي سرعت عمل و راندمان بالاي آن است. به همين دليل اين روش پس از كشف آن در زمان كوتاهي رونق زيادي پيدا نمود. به نحوي كه در بعضي كشورها تنها براي اين ماده براي پوست پيرايي استفاده مي¬شود.

۱-۴- تاريخچه پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم (III):
نخستين بار در سال ۱۸۵۸ فريديش ناب روش پوست پيرايي با نمك¬هايي كه كاتيون آنها هيدروليز مي¬شوند، همانند نمك¬هاي آهن (III)، آلومينيم و كروم (III) را ارائه داد اين روش از آغاز قرن بيستم به طور روز افزون توسعه يافته است.
بر اثر اين كشف بود كه چرم سازي از يك كاردستي به صنعت تبديل شد. نخستين فرآورده-هاي تجاري چرم كرومي، به آگوست شوتز در سال ۱۸۸۴ نسبت داده شده است. در روش شولتز پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم در دو مرحله انجام مي¬گرفت.

در مرحله اول پوست با يك محلول اسيدي از پتاسيم دي¬كرومات (K2CrO7) آغشته شده و در مرحله دوم پتاسيم دي¬كرومات در مجاورت يك ماده كاهنده مانند گلوگز به نمك كروم (III) سبز رنگ بر روي سطح پوست تبديل مي¬شود.

۱-۵- معادله واكنش با گاز گوگرد دي اكسيد¬:

اين روش دو مرحله¬اي با اين كه داراي نقص¬هايي است اما به چرم توليد شده كيفيت ويژه و مطلوبي مي¬دهد.
روش ديگري از پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم روش يك مرحله¬اي است در اين روش از يك نمك كروم (III) كه به آساني آبكافت مي¬شود مانند كروم (III) كلريد و يا سولفات استفاده مي-شود.
براي نمونه واكنش¬هاي كروم (III) كلريد و سولفات به صورت زير مي¬باشند.

در اين روش پوست با يك نمك كروم (III) مانند محلول بازي كروم (III) واكنش مي¬دهد. در اين روش قبل از اضافه كردن نمك كروم (III) محيط را اسيدي مي¬كنند و سپس پوست را در آن قرار مي¬دهند. در اين شرايط توانايي تركيب شدن نمك كروم با پروتئين پوست كاهش مي¬يابد و در نتيجه نمك كروم امكان نفوذ كردن به درون پوست را پيدا مي¬كند. پس از اينكه به درون ليف نفوذ كرد pH را بالا مي¬برند. در نتيجه اين تغييرات نمك كروم با پوست واكنش مي¬دهد.

۱-۶- شيمي نمك¬هاي كروم (III):
نمك¬هاي كروم (III) در اسيدهاي قوي حل مي¬شود اما در pH بالاتر از ۴ به صورت كروم (III) هيدروكسيد رسوب مي¬كند. اين نمك¬ها مي¬توانند با تعدادي از مواد آلي واكنش دهند. در pHهاي بالا محلول اين نمك¬ها رنگي¬اند.

۱-۷- شيمي پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم (III):
در محلول كروم (III) نيترات، يون نيترات به صورت و يون كروم (III) وجود دارد و تغييري كه در اين يون كمپلكس به وجود مي¬آيد اساس شيمي پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم (III) را تشكيل مي¬دهد.
واكنش¬هايي كه در محلول اين يون روي مي¬دهد اساساً دو نوع است:
الف) آزاد شدن يون هيدرونيوم بر اثر آبكافت كاتيون كمپلكس و توليد يك نمك بازي براساس معادله شيميايي زير:

به هيمن دليل محلول نمك¬هاي كروم (III) خاصيت اسيدي دارند. انجام اين واكنش كه در آن يون توليد مي¬شود، دليل روشني بر وجود مولكولهاي آب به صورت ليگاند در كاتيون كمپلكس كروم (III) در محلول نمك¬هاي آن است.
ب) جانشيني شدن آنيون ها به عنوان ليگاند به جاي مولكولهاي آب در كاتيون كمپلكس در يك واكنش تعادلي در غلظت و دماي معين كه معادله شيمايي آن به صورت زير است:

در مجاورت نمك¬هاي خنثي مانند KCl احتمال ندارد كه كمپلكس¬هاي آنيوني نيز به وجود آيد. يون دي¬اكوآتتراكلروكرومات (III)
يون¬هاي كلريد موجود در اين كملكس با نقره نيترات رسوب نمي¬دهند.

۱-۸- عامل هاي بازدارنده (كند كننده):
اين عامل¬ها آنيوني هستند و با اتم فلز در يون كمپلكس پيوند تشكيل مي¬دهند. اين پديده به يون پوشاندن اتم مركزي هم معروف است و در بررسي مكانيسم فرآيند پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم نير مفيد مي¬باشد.

از اين رو، محلول¬هايي كه داراي ليگاندهاي قوي¬تر هستند به محلول¬هاي كندكننده معروفند.
آنيون اسيدهاي كربوكسيليك مي¬تواند با دو اتم كروم و يك گروه پلساز ، يك حلقه شش ضعلي تشكيل دهند. براي نمونه داريم:

تشكيل كمپلكس با آنيون اسيدهاي آلي دو ظرفيتي:

تشكيل كمپلكس بايون اكسالات:

كمپلكس كروم (III) با يون اكسالات به اندازه¬اي پايدار است كه در مجاورت مقدار زيادي از يون¬هاي اكسالات از پيشرفت فرآيند پوست پيرايي جلوگيري مي¬نمايد.

۱-۹- مفهوم قدرت بازي:
كروم ميل شديدي براي جذب يون¬هاي هيدروكسيد در محلول دارد. واكنش كروم با اين يون را مي¬توان به صورت واكنش سه مرحله¬اي با نخستين، دومين و سپس سومين يون هيدروكسيد نوشت. تمايل نمك¬هاي كروم در نخستين مرحله واكنش بسيار زياد است و حتي

در pH=2 كه غلظت يون برابر ۱۲-۱۰ مول بر ليتر مي باشد، واكنش انجام مي¬پذيرد.
با افزايش pH محلول در حدود ۳ تا ۴ دومين يون نيز وارد واكنش مي¬شود. با افزايش بيشتر pH سومين يون نيز وارد واكنش مي¬گردد.
(قدرت بازي %۳۳)
(قدرت بازي %۶۶)
(قدرت بازي %۱۰۰)

نمك¬هاي كروم (III) مورد استفاده در پوست داراي قدرت بازي ۳۳ تا ۴۵ درصد مي¬باشد. همانطور كه قدرت بازي به معني يون¬هاي با كروم (III) است قدرت اسيدي به بخش اسيدي نمك نسبت داده مي¬شود. بنابراين مجموع قدرت اسيدي و بازي محلول نمك برابر صد است.

۱-۱۰- نقش عامل¬هاي كندكننده در پوست پيرايي با نمك¬هاي كروم (III):
يون كلريد ( ) مي¬تواند در ساختار يون كمپلكس وارد شود يا در محلول آزاد بماند. اين يون تمايل كمي براي ورود به ساختار كمپلكس كروم (III) دارد. اما يون¬هاي ديگر ممكن است تمايل بيشتري براي ورود به ساختار كمپلكس داشته باشد.

براي مثال يون سولفات درنقش يك ليگاند دو دندانه¬ايي تمايل زيادي به وارد شدن به ساختار كمپلكس دار مي باشد و دو محل كوئورديناسيون در كمپلكس هاي كروم (III) را اشغال مي¬نمايد.
واكنش تعداد زيادي از مواد آلي با كروم (III) در محلول و تشكيل كمپلكس¬هاي پايدار مورد بررسي فراوان قرار گرفته است. از اين مواد آلي به عنوان عوامل¬ كندكننده در فرآيند پوست پيرايي با نمك هاي كروم (III) استفاده مي¬شود.

 

۱-۱۱- عامل¬هاي مؤثر بر پوست پيرايي كرومي:
عامل¬هاي مؤثر در پوست پيرايي كرومي عبارتند از¬: pH، قدرت بازي محلول، غلظت محلول، دما و زمان.
الف)‌ اثر pH¬: در pH¬هاي بالا در (محلولهاي قليايي) توانايي پروتئين براي تركيب شدن با نمك كروم افزايش مي¬يابد اما افزايش زياد pH باعث رسوب مواد دباغي كرومي در محلول مي¬شود در نتيجه تنظيم دقيق pH در اين فرآيند ضروري است.

ب) قدرت بازي واكنش دهنده¬ها: هرچه كه قدرت بازي بيشتر باشد، كمپلكس¬هايي با ملكولهاي درشت¬تر در محلول به وجود مي¬آيد.
ج) غلظت محلول: غلظت محلول در اين فرآيند بايد ثابت باشد.
د) اثر دما: در دماي بالا سرعت واكنش به طور كلي افزايش مي¬يابد و عمل تثبيت كروم بر روي پوست بيشتر مي¬شود اما بالا رفتن بيش از حد دما باعث ناصافي در چرم شده بنابراين پوست پيرايي را در دماي پايين آغاز مي¬نمايد.

هـ)زمان: سرعت هر واكنش بسته به اندازه pH و دما تغيير مي¬كند. كنترل مناسب اين فرآيند به ارتباط بين زمان، pH و دما بستگي دارد.

۱-۱۲- رنگ¬آميزي چرم¬:
با استفاده از نمك¬هاي كروم (III) مي توان هر نوع رنگي را بر روي انواع مختلف چرم به وجود آورد. رنگ كردن چرم دشواري¬هاي خاص خود را دارا مي¬باشد. از جمله به دليل سه بعدي بودن رشته¬هاي چرم، نفوذ رنگينه به داخل چرم از نظر عملي و كاربردي اهميت بسيار زيادي دارد. از آنجايي كه چرم از مواد پروتئيني تشكيل شده است ماهيت شيميايي آن بر اثر عوامل پوست پيرايي تغيير مي¬نمايد، بنابراين تثبيت رنگينه تا حدود زيادي با مواد بكار رفته براي پوست پيرايي و همچنين وجود مواد ديگر تركيب شده با پروتئين تغيير مي¬كند بنابراين تثبيت رنگينه در چرم فرآيند پيچيده¬اي است و نياز به تلفيق دانش¬هاي عملي، هنري و تجربه كاري دارد.

۱-۱۳- نظريه تثبيت رنگينه¬ها:
هدف از رنگ كردن چرم تثبيت مواد شيميايي و واكنشگرهاي رنگي در الياف چرم مي¬باشد. عمق رنگ به چرم ساخته شده بستگي دارد. براي چرم¬هايي كه با نمك كروم (III) پوست پيرايي شده¬اند از رنگ هاي اسيدي براي رنگرزي استفاده مي¬شود. چون مواد رنگزا از نظر اندازه مولكولي، ميزان انحلال پذيري، خواص اسيدي و بازي متفاوت¬اند تثبيت رنگ در چرم به اين عوامل بستگي دارد.

رنگينه¬هاي بازي به وسيله گروهاي داراي بار منفي موجود در چرم جذب مي¬شود. در محيط اسيدي چرم مانند پروتئين پوست اوليه يون¬هاي هيدروژن را جذب مي¬كند و داراي بار مثبت مي¬شود و در نتيجه، رنگينه¬هاي بازي كه كاتيوني مي¬باشند تمايل زيادي به جذب در پوست را دارند. هرقدر pH بالاتر برود چرم داراي بار منفي بيشتري شده و به تثبيت رنگينه بازي كمك مي¬نمايد.

۱-۱۴- صنعت چرم سازي و آلودگي محيط زيست:
تبديل يا تغيير شكل هر ماده و شيئي به منظور استفاده¬هاي گوناگون همراه با ضايعات است. انواع اين ضايعات به نوع ماده اوليه و پيچيدگي ساختار و كاربرد فرآورده نهايي بستگي دارد.
اين تغييرات اثرات مستقيم و يا غيرمستقيم بر محيط زندگي تمامي موجودات زنده دارند. متأسفانه آلودگي¬هاي محيط زيست به گونه¬اي هستند كه حياتي ترين ماده مورد نياز بشر يعني آب و هوا را در بر مي¬گيرند و باعث زيان¬هايي جبران ناپذيري به انسانها، حيوانات، گياههان و …. مي¬شوند.

از اين رو تمام پساب¬هاي صنعتي به نحوي بر كيفيت آبهاي جاري اثر ¬گذارده و هنگامي كه اين آب به اندازه¬اي كيفيت خود را از دست بدهد كه نتوان از آن براي شستشو، شنا و نوشيدن استفاده نمود، آب آلوده شده است.

صنعت چرم¬سازي از صنايعي است كه هم به دليل مصرف زياد آب و دور ريز آن به صورت پساب و هم به دليل شدت آلودگي پساب آن براي محيط زيست زيان آور است در پساب اين صنعت آلاينده¬هاي گوناگوني مانند BOD بالا، COD بالا، pH نامناسب، نمك¬هاي كروم (III) و كلريدها وجود دارند كه حضور هر يك از اين آلاينده¬ها در پساب كارخانه¬هاي چرم¬سازي مستلزم تصفيه آن است تا ميزان آلاينده¬هاي آن به مرز استانداردهاي رايج جهاني برسد.

۱-۱۵- منبع¬ها و منشأهاي پساب كارخانه¬هاي چرم سازي:
پساب كارخانه¬هاي چرم سازي از انجام يافتن مرحله¬هاي مختلف اين فرآيند به وجود مي آيد از اين رو مراحل را به طور جداگانه مورد بررسي قرار مي¬دهيم.
خيساندن: پساب اين مرحله شامل مواد ضدعفوني كننده ماننده فنول و مواد شوينده مانند چربي و روغن مي¬باشد.

‌آهك دهي (موزدايي): به منظور موزدايي از آهك استفاده مي¬كينم كه خاصيت بازي شديد دارد (۱۱pH>) پساب حاصل از اين مرحله داراي مواد جامد بسيار زياد مي¬باشد. علاوه بر اين سولفيد خارج شده در اين مرحله به زندگي آبزي¬ها صدمه زيادي وارد مي¬سازد و مقدار اكسيژن آب را كاهش مي¬دهد.
آهك¬زدايي، آنزيم¬دهي و اسيدي كردن: پساب حاصل از آهك¬گيري و آنزيم¬دهي شامل مقداري نمك¬هاي كلسيم و آمونيم، مو، چربي هاي اضافي و مواد تجزيه¬نشدني آنزيم¬ها مي¬باشد.
پوست پيرايي كرومي: محلول نمك¬هاي كروم (III) هنگام تخليه داراي pH برابر ۳ تا ۵ است و شامل نمك¬هاي كروم (III)، سولفوريك اسيد و فرميك اسيد آزاد و نمك مي¬باشند. نمك¬هاي كروم (III) حتي در مقدارهاي پايين سمي است.

فصل دوم
اسپكتروفوتومتري

۲-۱- اساس اسپكتروفوتومتري جذبي:
اين روش بر اساس عبور پرتوي از اشعه الكترو مغناطيس از درون نمونه و سنجش ميزان جذب آن قرار دارد. هنگامي كه اشعه الكترو¬مغناطيس از داخل يك محلول مي¬گذرد مقداري از آن بطور انتخابي جذب نمونه مي¬شود. به طوري كه شدت نور خارج شده كمتر از شدت نوري است كه به محلول تابيده شده است. اين پديده در مورد جذب تابش هاي مرئي به وضوح ديده مي¬شود.
مثلا اگر نوري سفيد از ميان محلول سولفات مس عبور داده شود، محلول آبي رنگ به نظر مي¬رسد زيرا يون¬هاي مس محلول جزء قرمز پرتو تابيده شده را جذب كرده و مكمل آن كه آبي است از خود عبور مي¬دهد.

اندازه¬گيري جذب تابش¬هاي مرئي – ماوراء بنفش راه مناسبي را براي تجزيه تعداد بيشماري از گونه¬هاي آلي و معدني فراهم مي¬آورد. تابش در اين نواحي داراي انرژي كافي براي انتقالات الكتروني الكترونهاي والانس است. اگر نمونه در حالت گازي از اتم ها و يا ملكول¬هاي ساده تشكيل شده باشد، طيف جذبي آن معمولاً مركب از يكسري خطوط تيز و كاملاً مشخص است كه مربوط به تعداد محدود انتقالات الكترونيكي مجاز مي¬باشد.

طبيعت ناپيوسته فرآيند جذب، درجه بالايي از گزينش پذيري را به تجزيه¬هايي مي¬دهد كه بر پايه چنين اندازه¬گيري¬هايي قرار گرفته باشند، در مقابل، طيف¬هاي جذبي يون¬ها و ملكولها در محلول معمولاً شامل نوارهاي پهن مي¬باشند

كه بخشي از آنها از همپوشاني انتقالات ارتعاشي و گاهي اوقات چرخشي بر روي انتقالات الكترونيكي ارتعاشي و گاهي اوقات چرخشي بر روي انتقالات الكترونيكي ناشي مي¬شود. در نتيجه هر جذب الكترونيكي را يكسري خطوط پهن نزديك به هم كه به نظر پيوسته مي¬رسند، همراهي مي¬كنند. بعلاوه پهن شدن خطوط در نتيجه نيروهاي بين ملكولي رخ مي¬دهد. اين نوع طيف¬ها گزينش پذيري كمتري دارند.