مقدمه
عمليات تكميل مقدماتي پارچه‌هاي پنبه‌اي و مخلوط پنبه- پلي‌استر:
منظور از عمليات تكميل مقدماتي، عملياتي است كه كالاي خام را براي رنگرزي و چاپ و يا عرضه به صورت سفيد آماده مي‌سازد. اين عمليات ممكن است با توجه به كاربرد و خواص مطلوب در مراحل مختلف توليد مثل: الياف باز، فتيله، نخ و پارچه انجام گيرد.
در مقابل اين عمليات، تكميل مكانيكي و يا تكميل عالي قرار دارد كه عملياتي است كه جهت بخشيدن بعضي از خواص مثل افزايش خاصيت ايزولاسيون گرمايي، ضد چروك، ضدآب و غيره به كالاي سفيد و يا رنگي مي‌باشد كه ممكن است به صورت شيميايي و يا مكانيكي انجام شود. در حالت كلي واژه تكميل شامل مقدمات، تكميل مكانيكي و تكميل عالي است.

انجام عمليات تكميل مقدماتي يكنواخت، تضمين كننده گرفتن نتيجه يكنواخت در عمليات رنگرزي و چاپ مي‌باشد. از اين رو از نقطه نظر كالا، انجام يكنواخت و موثر اين عمليات اهميت فراواني را دارا مي‌باشد.
به علت بالا بودن مصرف پارچه‌هاي پنبه‌اي و به ويژه مخلوط پنبه- پلي‌استر، مقدمات آنها مورد توجه بوده و از آنجائيكه اين نوع پارچه‌ها به علت كاربرد خود نمي‌توانند قيمت چندان بالايي داشته باشند نكات زير كمك زيادي به پائين‌ آوردن هزينه تكميلي آنها نموده است:

۱- مداوم كردن عمليات
۲- انجام عمليات مختلف در يك مرحله

۳- استفاده از روشهايي كه انجام عمليات را بدون استفاده از انرژي گرمايي ممكن مي‌سازد و هزينه كل را با صرفه‌جويي در مصرف گرما پائين مي‌آورد.
پارچه‌هاي پنبه‌اي و مخلوط پنبه- الياف مصنوعي نسبت به پارچه‌هاي ديگر به مراحل مقدماتي بيشتري احتياج دارد و پارچه بايستي پس از اتمام مراحل مقدمات، از خواص زير برخوردار باشد:
۱- درجه بالا و يكنواخت خوب رنگينه بر اثر تورم زياد و يكنواخت
۲- عدم وجود مواد ناخالصي همراه پنبه
۳- عدم كاهش درجه پلي مريزاسيون پنبه بر اثر عمليات تكميل
۴- درجه سفيدي كافي براي كسب رنگهاي روشن
۵- رطوبت يكنواخت.

تمام پارچه‌هاي نساجي پس از خروج از سالن بافندگي كم و بيش داراي مقاديري ناخالصي و عيوب مي‌باشند لذا لازم است بمنظور آماده كردن پارچه براي عمليات تكميل اصلي آنرا تحت عمليات مقدمات تكميل قرار داد در غير اين صورت امكان برطرف كردن آنها ضمن و يا پس از عمليات تكميلي براحتي ميسر نخواهد بود.

ناخالصيها و عيوب موجود در روي پارچه‌هاي خام را مي‌توان در سه گروه بيان كرد.
۱- ناخالصيهاي مواد اوليه مانند خار و خاشاك- رنگ- الياف خشن و ضخيم Kemp
2- عيوب ريسندگي: مانند گره‌ها و پيوندهاي نامناسب در نقاط نازك و كلفت نخ و همچنين لكه‌هاي حاصل از روغن‌هايي كه براي روغنكاري ماشين‌آلات مصرف شده است.

۳- عيوب بافندگي: مانند پاره‌گيهاي نخهاي تار و پود- اشتباه در شانه و سايه‌دار شدن طولي پارچه- اشتباه در تراكم پود و ياكو بيده شدن پود و سايه دار شدن عرضي پارچه- اشتباه در چله كشي- اشتباه در پودگذاري و همچنين اثر روغنهاي ماشين‌آلات بافندگي در پارچه.

عوامل موثر در عمليات تكميل:
براي به دست آوردن يك تكميل مناسب در روي پارچه بايد عوامل موثر در عمليات تكميل را در نظر گرفت اين عوامل عبارتند از:
۱- نوع و جنس الياف بكار رفته در پارچه و حالت و ترتيب قرار گرفتن آنها در پارچه
۲- خواص فيزيكي پارچه، مانند قدرت تورم آن در آب به طوري كه هر گاه پارچه در حالت خشك يا مرطوب و يا در حرارت بالا و يا پائين و يا تحت تاثير فشار و يا اصطكاك قرار گيرد حالت تكميل شده آن متفاوت بوده و چگونگي اين تغييرات بستگي به شرايط عمليات خواهد داشت.
۳- قدرت جذب و تركيب با مواد شيميايي و پايداري فعل و انفعالات شيميايي حاصل

۴- حساسيت الياف پارچه به مواد تكميل و يا شيميايي و يا روشهاي بكار رفته شده و شرايط عمليات تكميل مانند رطوبت، حرارت، فشار، زمان و PH محيط.
۵- ساختمان بافت پارچه اثر زيادي در عمليات تكميلي دارد. مثلاً پارچه‌اي كه داراي بافت ساده باشد قابليت پذيرش اغلب عمليات تكميلي را دارد در صورتي كه پارچه‌اي كه در بافت آن از نخهاي فانتزي استفاده شده باشد عمليات تكميلي را محدودتر مي‌سازد. اثر نخ و ساختمان پارچه در عمليات تكميلي در پارچه‌هاي تريكو باف محسوستر مي‌باشد و اكثر پارچه‌هاي تريكوباف را بعلت ضعف در ثبات بعدي نمي‌توان تحت عمليات تكميل معمولي قرار داد.بنابراين هر چقدر ساختمان پارچه پيچيده‌تر باشد انجام عمليات تكميلي در روي آن محدودتر شده و يا اينكه مستلزم عمليات تكميلي و با روشهاي تكميلي بخصوص خواهد بود.
بايد اضافه كرد كه صنعت و هنر عمل تكميل در درجه اول بستگي به تجربه عملي و مهارت شخص تكميل كننده و در درجه دوم بستگي به اطلاعات عملي از ماهيت فيزيكي و شيميايي پارچه و مواد تكميلي دارد تا توسعه و پيشرفتهاي جديدي را در اين صنعت عرضه كند.

مراحل مختلفي را كه ممكن است پارچه‌هاي پنبه‌اي و يا مخلوط پنبه- پلي استر تكميل شوند به قرار زير مي‌باشد:
۱- پرزسوزي ۲- آهارگيري ۳- پخت ۴-سفيدگري ۵- مرسريزاسيون

اينك به شرح تك تك اين عمليات مي‌پردازيم:
پرزسوزي:
منظور از پرز انتهاي الياف است كه سر از سطح نخ در آورده و سطح پارچه را مي‌گيرد. پرز اثرات منفي بر ظاهر و زيبايي پارچه مي‌گذارد به اين ترتيب كه بعد از عمليات رنگرزي و چاپ اين الياف روشن‌تر از رنگ بافت به نظر مي‌رسد. پرز همچنين از ظرافت خطوط مرزي در عمليات چاپ مي‌كاهد و كسب جلا را براي پارچه مشكل مي‌سازد. در مواردي مثل چاپ غلتكي ممكن است، اين الياف در پارچه جدا شده و در گراور غلتك قرار گيرد و يا آنكه در چاپ تخت (اسكرين) به تيغه يا پاروي ماشين چسبيده و چاپ را با اشكال روبرو سازد. براي جلوگيري از اين اثرات منفي، پرز در فرآيند پرزسوزي از پارچه جدا مي‌گردد در عمليات پرزسوزي پارچه در حالت كاملاً باز و تحت كشش با سرعتي بين ۵۰ تا ۳۰۰ متر در دقيقه از مقابل مشعل مي‌گذرد اين عمل را مي‌توان همچنين به كمك صفحات فلزي داغ و يا كويل الكتريكي انجام داد.

به هر حال شعله به علت قدرت نفوذ زياد در منفذهاي پارچه، بهترين وسيله پرزسوزي است. بهترين زمان براي انجام پرزسوزي بعد از آهارگيري مي‌باشد. زيرا بر اثر جدا شدن آهار از نخ، تمام الياف كوتاه آزاد گرديده و از سطح پارچه دور مي‌گردد. از آنجايي كه پرزسوزي بعد از آهارگيري به خشك كردن احتياج دارد معمولاً پرزسوزي قبل از آهارگيري انجام مي‌شود. پرزسوزي قبل از آهارگيري راندمان كمتري را نسبت به پرزسوزي بعد از آهارگيري دارد و نايكنواخت‌تر مي‌باشد. در پرزسوزي مخلوط پنبه- پلي استر ممكن است گلوله‌هاي كوچك ذوب شده پلي‌استر سطح پارچه را فرا گيرد. اين گلوله‌ها در رنگرزي، رنگينه بيشتري را به خود جذب كرده و ظاهر پارچه رنگي را نايكنواخت مي‌سازد. در صورت وجود چنين عيبي مي‌توان پرزسوزي پارچه‌هاي پنبه- پلي‌استر را به بعد از اتمام رنگرزي و خشك كردن انجام داد. شايان توجه است كه در پرزسوزي بايد پرز به صورت موثر سوخته شده و در عين حال به پارچه صدمه‌اي وارد نيايد. واضح است كه يكنواختي پرزسوزي داراي اهميت فراوان بوده و در نظر گرفتن نكات زير به كسب آن كمك مي‌كند:

۱- يكنواخت بودن شعله گاز در عرض پارچه
۲- يكنواخت بودن فاصله پارچه از شعله
۳- فشار گاز يكنواخت و قدرت يكنواخت هواكش ماشين
ماشين پرزسوزي مجهز به چهار كوره مي‌باشد كه در صورت احتياج مي‌توان از دو شعله براي هر طرف پارچه استفاده كرد در اين ماشين هوا به داخل پمپ شده و بعد از مخلوط شدن با گاز به كوره تغذيه و مشتعل مي‌گردد. سيلندرهاي كوره‌ها توسط جريان آب، سرد مي‌گردند و در صورت عدم جريان آب سرد، امكان ذوب شدن سيلندرها وجود دارد. در موقع تعويض پارچه، كوره‌ها توسط سوييچ الكتريكي به عقب برگشته تا از سوختن پارچه جلوگيري گردد پارچه‌هاي ظريف بعد از ترك ماشين پرزسوزي معمولاً از يك مخزن آب گذشته و پس از عبور از يك جفت غلتك فولادي پيچيده مي‌شود. مخزن آب علاوه بر خاموش كردن جرقه‌هاي احتمالي روي پارچه، عمل شستشو را نيز تا حدودي انجام مي‌دهد و مي‌توان به آن مواد آهارگير اضافه نمود. پارچه‌هاي ضخيم معمولاً از مخزن آب عبور نكرده و مستقيماً غلتك مي‌گردند. روي بعضي از ماشينهاي پرزسوزي ممكن است غلتك خشك كني جهت خشك كردن كامل پارچه قبل از ورود به ماشين قرار داشته باشد و همچنين ممكن است كه غلتكهاي جرقه‌گير در آخرين قسمت ماشين قرار داده شود تا از حمل جرقه توسط پارچه‌ جلوگيري بعمل آيد. سرعت معمولي پرزسوزي براي پارچه‌هاي ظريف حدود ۲۲۰-۲۰۰ متر در دقيقه و براي پارچه‌هاي ضخيم حدود ۱۲۰ متر در دقيقه مي‌باشد. پارچه را ممكن است كه از يك و يا هر دو رو پرزسوزي نمود.

آهارگيري:
آهاري كه در مرحله مقدمات بافندگي به منظور حفظ نخهاي تار از سايش و گسيختگي و در نتيجه بالا بردن راندمان ماشين بافندگي به آنها اضافه گرديده است در رنگرزي و در عمليات چاپ زايد بوده و بايد در اولين فرصت از پارچه جدا گردد.

برطرف كردن آهار نشاسته با يكي از چهار روش زير ممكن است:
۱- آهارگيري با اسيد ۲- آهارگيري با روش تخمير
۳- آهارگيري با اكسيد كننده‌ها ۴- آهارگيري با آنزيم
آهارگيري با اسيد:

پارچه پنبه‌اي را كه قبلاً پرز سطح آن گرفته شده است از محلول ۵/۰- ۱ درصد اسيد سولفوريك عبور مي‌دهند و در حرارت ۴۰ درجه سانتيگراد بمدت ۴ ساعت انبار مي‌كنند تا آهار نشاسته آن متلاشي شود و سپس كالا را قبل از خشك شدن شستشو مي‌دهند قبل از شستشو نبايد كالا را خشك كرد زيرا غلظت اسيد بعلت مهاجرت و تجمع در نقاط معين افزايش پيدا كرده و كالا را متلاشي مي‌سازد محلول اسيد رقيق علاوه بر تجزيه آهار نشاسته كالا، مقداري از ناخالصيهاي كالاي سلولزي را نيز برطرف مي‌سازد.

آهارگيري با روش تخمير:
پارچه آهار دار را پس از پرزسوزي و خروج از جعبه اختناق بصورت لايه لايه در حوضچه‌هايي انباشته مي‌كنند و بمدت ۲۴ ساعت در حرارت مناسب به حال خود نگه مي‌دارند كه بدين ترتيب اين خيساندن طولاني كمك به برطرف شدن آهار نشاسته و بعضي از ناخالصيهاي ديگر محلول در آب مي‌كند. باكتريهايي كه بصورت طبيعي در آب وجود دارند در حرارت ۴۰-۲۵ درجه سانتيگراد تكثير پيدا كرده و در نتيجه توليد آنزيمي مي‌كنند كه موجب تجزيه نشاسته مي‌شود و نشاسته تجزيه شده در شستشوي بعدي با آب برطرف مي‌شود. در اين روش فعل و انفعالات شيميايي و تخمير حاصل قابل كنترل نبوده و محصولات جانبي نامطلوب مانند كپك و غيره نيز به دست مي‌آيد كه بعضز از اين مواد باعث تجزيه سلولز مي‌گردد.

آهارگيري با مواد اكسيد كننده:
مواد اكسيد كننده مثل پرآمونيم سولفات و بروميت سديم را مي‌توان براي آهارگيري به كار گرفت ولي اين مواد برخلاف آنزيمها به ساختمان سلولز حمله برده و با كوتاه‌كردن طول ماكرومولكول سلولز (كاهش درجه پلي مريزاسيون) باعث تضعيف الياف و پارچه مي‌گردند، از آب اكسيژنه هم مي‌توان به اين منظور استفاده نمود ولي از آنجايي كه براي آهارگيري موثر، بايستي اين عمل چند مرتبه تكرار گردد به كار گرفتن آب اكسيژنه مقرون به صرفه نمي‌باشد.
leonil EB مخلوطي از مواد اكسيد كننده و مواد كمكي مي‌باشد كه طبق ادعاي توليد كننده ضمن آهارگيري از وارد آمدن صدمه به الياف سلولزي، به مقدار زيادي جلوگيري مي‌كند. و نتيجه آهارگيري با آن در مقايسه با پرسولفات بهتر و يا برابر مي‌باشد. به كمك اين ماده آهارگير مي‌توان مراحل آهارگيري، پخت و سفيدگري را در يك مرحله انجام داد.

آهارگيري با آنزيم:
يكي از بهترين روشهاي برطرف كردن آهار از روي كالا استفاده از عصاره‌هايي است كه حاوي آنزيم مناسب مي‌باشد. اين آنزيمها از نوع كاتاليزورهاي بيوشيمي يعني بيوكاتاليزورها مي‌باشند و از نظر شيميايي پروتئين‌هايي هستند با وزن مولكولي زياد و با كاتاليزورهاي شيميايي معمولي تفاوت دارند زيرا در حرارت و PH محدودي عمل مي‌كنند. نام گذاري و طبقه‌بندي آنزيمها بر مبناي نام ماده‌اي كه بايد تجزيه گردد مشخص مي‌شود.

مثلاً آنزيمهايي كه آميلوز و آميلوپكتين يعني آهار نشاسته را تجزيه مي‌كنند آميلازها ناميده مي‌شوند و آنزيمهايي كه سلولز را تجزيه مي‌كنند سلولازها هستند و آنزيمهايي كه پروتئين را تجزيه مي‌كنند پروتازها ناميده مي‌شوند و آنزيمهايي كه ژلاتين را تجزيه مي‌كنند ژلاتازها ناميده مي‌شوند كه پروتازها و ژلاتازها بطور كلي جزء آنزيمهاي پروتئيني مي‌باشند. آنزيمهايي كه براي تجزيه مواد آهاري بكار مي‌روند به دو گروه كلي زير تقسيم مي‌شوند:

۱- آنزيمهاي دكسترينوژنيك توليد كننده دكسترين يا آلفا آميلازها
۲- آنزيمهاي ساكاروژنيك توليد كننده ساكاروز يا بتا آميلازها

آميلوز قسمتي از ماده آهار نشاسته را تشكيل مي‌دهد كه باعث ژلاتينه شدن آهار مي‌گردد و آنزيمهاي آلفا و بتا آميلازها موجب كاهش قدرت ژلاتينه آهار شده يعني آميلوز را نيز تجزيه مي‌كنند به طوري كه هرگاه آنزيم مناسبي به خمير نشاسته ژلاتينه شده اضافه شود ابتدا موجب سياليت خمير و سپس تبديل نشاسته به دكسترين محلول در آب و بالاخره تشكيل مالتوز حاصل مي‌گردد و مالتوز نيز قابليت تجزيه به دو مولكول گلوكز را دارد.

آميلاز آلفا و بتا بطور مشابه اتصال گلوكزي در ملكول نشاسته را هيدروليز مي‌كنند اما محلي كه فعل و انفعالات در ملكول صورت مي‌گيرد متفاوت است به طوري كه آميلاز آلفا زنجير ملكول نشاسته را بطور راندم پاره و احياء مي‌كند درجه پليمريزاسيون را سرعت كاهش مي‌دهد ولي آميلاز بتا زنجير ملكول نشاسته را از واحد مالتوز در انتهاي ملكول احياء مي‌كند و طول ملكول را بتدريج كوتاه مي‌سازد. لذا جهت آهارگيري‌هاي سريع مناسب نخواهد بود.

براي تهيه آنزيم، باكتري را در محيط مناسب (مانند مخمر آبجو قبل از تخمير) و تحت شرايط كنترل شده بمدت يك هفته كشت مي‌دهند تا حداكثر آنزيم در محيط حاصل شود و افزايش تشكيل در آنزيم مشاهده نگردد سپس باكتري را توسط سانتريفوژ جدا كرده و مايع آن براي تهيه آنزيم بكار مي‌رود.
به طور كلي، ثبات و فعاليت آنزيمها به فاكتورهاي مختلفي مثل PH، درجه حرارت، يونهاي فلزي، مواد اكسيد كننده و مواد تر كننده و پاك كننده بستگي دارد.

۱- اثر PH و درجه حرارت:
جدول زير PH و درجه حرارت فعاليت ايده‌آل و همچنين PH و درجه حرارتي را كه آميلازها فعاليت خود را از دست مي‌دهند نشان مي‌دهد.
PH حرارت PH حرارت
۱/۸>-1/2< oc85> 2/5-6/4 oc65-60 malt amylases
9>-5/4< oc65> 8/6 oc 55-50 pankreas amylases
8>-2< oc90> 7-4/5 oc65-60 Baktrien amylases
شرايط عدم فعاليت شرايط فعاليت ايده‌آل
۲- اثر يونهاي فلزي:

يونهاي مس، روي، جيوه، نيكل و كبالت از قدرت آنزيمها كاسته و يونهاي فلزي قليايي خاكي به ثبات آنزيمها كمك مي‌كنند.

۳- اثر مواد تر كننده و پاك كننده (دترجنت)
مواد تركننده و پاك كننده‌هاي غير يوني بر عمل آنزيمها اثر نسبتاً مثبتي داشته و مواد يوني ديگر كم و بيش اثر منفي دارند.

۴- اثر مواد اكسيد كننده:
مواد اكسيد كننده مقداري از قدرت آنزيم‌ها را كاهش مي‌دهند.
۵- اثر مواد محافظ:
فنل و فرمالدئيد، بعنوان محافظ نشاسته، اثر منفي روي فعاليت آنزيمهاي آهارگير نداشته ولي اسيد ساليسيليك از فعاليت آنزيمها مي‌كاهد.
عمل آهارگيري بعد از آغشته شدن پارچه به محلول محتوي آنزيم شروع مي‌گردد به اين ترتيب كه نشاسته ابتدا متورم شده و پس از كوتاه گرديدن طول ماكرو مولكول به صورت محلول در آب بيرون مي‌آيد اين دو به زمان احتياج داشته كه ممكن است با توجه به نوع نشاسته به ۲۰ ساعت بالغ مي‌گردد. تر شدن يكنواخت و سريع عامل مهمي در آهارگيري مي‌باشد تورم و كوتاه شدن ماكرو مولكول و در نتيجه انحلال نشاسته با افزايش حجم محلول موجود در اطراف نشاسته سريعتر مي‌گردد اين امر در آهارگيري به روش مداوم و يا نيمه مداوم داراي اهميت مي‌باشد.

ظرفيت جذب محلول توسط هر پارچه محدود مي‌باشد كه بستگي به ساختمان و نوع الياف آن دارد بعنوان مثال پارچه با بافت كم تراكم، ظرفيت جذب محلول بيشتري را نسبت به پارچه با بافت پرتراكم دارد. به طور كلي ظرفيت حداكثر جذب محلول، مجموع محلول جذب شده توسط الياف كه باعث تورم آنها مي‌گردد و محلولي كه منفذهاي باز بافت پارچه را فرا مي‌گيرد، مي‌باشد. در روشهاي مداوم و نيمه مداوم، تمام منافذ پارچه بعد از پر شدن با محلول پر گرديده و سپس محلول، حركت به داخل الياف را شروع نموده و باعث تورم مي‌گردد. به اين ترتيب از محلول اوليه كه منافذ پارچه را فرا گرفته بود كم مي‌گردد. لازم به تذكر است كه محلول جذب شده توسط الياف عملاً در آهارگيري نقشي را نداشته و فقط محلول باقي مانده در منافذ بين الياف در آهارگيري مهم مي‌باشد. الياف سلولزي عملاً به حدود ۳۰ ثانيه براي جذب محلول احتياج دارند

بنابراين جهت كسب اطمينان از جذب محلول حداكثر توسط پارچه بايستي به الياف وقت كافي داده شود. در روشهاي مداوم و نيمه مداوم، عملاً زمان بسياري كمتري جهت جذب محلول به پارچه داده مي‌شود. بكارگرفتن مواد تر كننده كه اثر منفي بر فعاليت آنزيمها نداشته باشند باعث سريعتر شدن جذب محلول مي‌گردد چنانچه پارچه در حدود پانزده ثانيه با محلول در تماس باشد تر كننده‌هاي موثر درصد بالايي از جذب محلول حداكثر را مطمئن مي‌سازد ولي چنانچه سرعت پارچه به حدي برسد كه زمان تماس پارچه با محلول از ۵ ثانيه كمتر باشد جهت آهارگيري موثر بايد پارچه يك مرتبه پد گرديده و بعد از باقي ماندن به مدت كافي در هوا دوباره وارد حمام گرديده و مجدداً پد گردد. آهارگيري به كمك آنزيم داراي اين عيب است كه امكان ادغام آن با عمليات ديگر مثل پخت و سفيدگري وجود ندارد. در حالي كه انجام آهارگيري با مواد اكسيد كننده (Leonil EB) همزمان با عمليات مقدماتي ديگر در يك مرحله امكان‌پذير مي‌باشد.

آهارگيري آهارهاي محلول درآب:
آهارهاي محلول در آب فوراً در آب حل نگرديده بلكه ابتدا متورم شده و به صورت ژل در مي‌آيند و سپس شروع به حل شدن مي‌كنند. وجود آب كافي با توجه به جذب آب توسط الياف مهم مي‌باشد و مخصوصاً در شستشوي مداوم بايد مطمئن گرديد كه آب و مدت زمان كافي جهت انحلال كامل آهار وجود دارد. تورم آهار در شستشو به درجه حرارت و مدت زمان خشك شدن آهار در آهارزني بستگي زياد دارد و با افزايش اين دو عامل، سرعت تورم آهار كاهش يافته و در نتيجه حل شدن آهار به زمان بيشتري احتياج پيدا مي‌كند. اين پديده را كه نتيجه مستقيم خشك شدن بيش از حد آهار مي‌باشد هيسترسيس حلاليت مي‌نامند. بعبارت ديگر حلاليت آهار قبل و بعد از خشك شدن متفاوت مي‌باشد.

علاوه بر خشك كن دستگاه آهار، پرزسوزي پارچه قبل از آهارگيري به هيسترسيس انحلال كمك كرده و انحلال آهار را مشكل‌تر مي‌سازد. با توجه به اينكه يك ليف سلولزي كه در درجه حرارت پائين متورم شده، بر اثر ازدياد حرارت آب را به صورت بخار از خود دور مي‌سازد و اصطلاحاً عرق مي‌كند. چنانچه پارچه‌اي در نظر گرفته شود كه در درجه حرارت پائين با محلول آهارگير آغشته شده باشد و سپس حرارت آن افزايش يابد بر اثر تبخير، پوشش آهاري از آنها جدا شده و به سرعت انحلال آنها افزوده مي‌شود به اين پديده سينرسيس حلاليت گفته مي‌شود كه متضاد هيسترسيس مي‌باشد.
با توجه به پديده هيسترسيس و سينرسيس رعايت نكات زير به انحلال آهار سرعت مي‌بخشد:

۱- جلوگيري از خشك شدن بيش از حد آهار
۲- بكار گرفتن مواد تر كننده در محلول آهارگير
۳- مدت زمان كافي جهت جذب محلول آهارگير حداكثر قبل از گذراندن پارچه از غلتكهاي فشار دهنده (فولارد)
۴- مدت زمان كافي جهت تورم
۵- آبكشي با آب جوش و يا بخار دادن قبل از شستشوي نهايي
پخت:

پنبه خام داراي مقداري چربي و موم مي‌باشد كه به آن زيردستي نرم مي‌بخشد ولي در مقابل باعث دفع آب گرديده و تكميل را با مشكلاتي مواجه مي‌سازد. اين مواد همچنين باعث سفيدگري و رنگرزي نايكنواخت مي‌گردند. جهت جداكردن ناخالصي‌هاي پنبه از پخت استفاده مي‌شود. چربي و موم پنبه از الكلهاي اليفاتيك (تعداد كربن‌ ۲۴ تا ۳۰ عدد)، اسيدهاي چرب (تعداد كربن ۱۵ تا ۳۳ عدد)، استرهاي آنها، هيدروكربن‌ها (به مقدار ۱۰ تا ۱۲ درصد موم) و مشتقات كلسترول (به مقدار ۱ تا ۲ درصد) تشكيل شده است اسيد گلوتاميك و اسيد اسپارتيك در بين پروتئين‌هاي همراه پنبه خام شناسايي شده‌اند.

جدول زير ناخالصي‌هاي طبيعي همراه پنبه را نشان مي‌دهد.
درصد در ديواره اوليه در صد در تمام ليف پنبه
سلولز ۵۲ ۹۶-۸۸
پكتين ۱۲ ۲/۱-۷/۰
موم ۷ ۱-۴/۰
پروتئين ۱۲ ۹/۱-۱/۱
نمك ۳ ۶/۱-۷/۰

موادآلي ديگر ۱۴ ۱-۵/۰

مواد آلي ديگر همراه پنبه هيدروكربنهاي محلول و اسيدهاي آلي مثل اسيد مالئيك مي‌باشند. علاوه بر ناخالصيهاي فوق‌الذكر، در زمان برداشت محصول و در ماشين پنبه پاك‌كني، مقداري ناخالصي به شكل برگ، پنبه‌دانه و پوسته‌هاي خرد شده با پنبه مخلوط مي‌گردد كه در رنگرزي معمولاً پر رنگ‌تر از پنبه نمايان مي‌شود اين مواد اثر منفي روي زيردست پارچه و زيبايي كالا دارد. بنا به دلايل فوق زدودن اين ناخالصي‌ها از پارچه پنبه‌اي ضروري است. گرچه جدا شدن چربيهاي همراه پنبه از آن باعث نفوذ بيشتر آب در پارچه مي‌گردد به هر حال باقي ماندن مقدار كمي چربي روي پنبه زيردست ليف را بهبود مي‌بخشد از اين رو مي‌بايستي سعي شود

تا از به صفر رساندن چربي پنبه جلوگيري گردد. در فرآيند پخت پارچه پنبه‌اي در محلول قليا و در دماي ۱۰۰ تا ۱۳۰ درجه سانتيگراد پخت مي‌گردد چنانچه پخت در حرارت جوش انجام شود آنرا پخت معمولي و در صورت تحت فشار بودن آنرا پخت تحت فشار مي‌نامند كه امروزه به ندرت از پخت تحت فشار استفاده مي‌گردد. در حين پخت، چربيها صابوني شده و صابون حاصل، خود به جدا شدن ناخالصي‌هاي ديگر از پنبه كمك مي‌كند پكتين‌ها و پروتئين‌ها به مولكولهاي كوچكتر مبدل و در نتيجه در آب حل گرديده و از پنبه جدا مي‌شوند جدا شدن كامل پكتين‌ها و پروتئين‌ها براي پارچه‌هايي كه بعداً با كلر سفيدگري خواهند شد اهميت زيادي دارد در غير اين صورت خطر تشكيل كلروامين وجود دارد.

كلروامين كه به سختي از كالا جدا گرديده و اثر زردي روي پارچه مي‌گذارد و به علاوه باعث تضعيف الياف مي‌گردد گرچه پوسته‌هاي خرد شده مواد خارجي ديگر در پخت به طور كامل از الياف جدا نمي‌شود ولي بر اثر هيدروليز شدن، زدودن آنها در مرحله سفيدگري آسانتر مي‌شود. در پخت، اكسيژن هوا و قليا قادر به صدمه زدن به الياف پنبه مي‌باشد به هر حال در پخت تحت فشار بر اثر بسته‌بودن سيستم و استفاده از قلياي كمتر خطر رسيدن صدمه به الياف پنبه كمتر مي‌باشد پخت تحت فشار ناخالصي‌هاي همراه پنبه را سريعتر و موثرتر جدا مي‌كند و تشكيل بيشتر صابون را باعث مي‌گردد بعد از انجام پخت شستشوي موثري جهت جدا كردن ناخالصي‌ها لازم مي‌باشد. استفاده از مواد تر كننده مقاوم در مقابل قليا، پخت را يكنواخت‌تر و موثرتر مي‌نمايد.

پارچه خام با توجه به مقدار ناخالصي همراه خود ممكن است بعد از پخت بين ۳ تا ۷ درصد سبك گردد جهت كاهش صدمه وارد بر الياف پنبه اكسيداسيون در ضمن پخت مي‌توان مواد احياء كننده ويژه به حمام پخت اضافه نمود استفاده از اين مواد، همچنين به كار گرفتن مقدار بيشتري سود سوزآور را امكان‌پذير مي‌سازد. مقدار سودسوزآور براي پخت، بدون مواد احياء كننده محافظ الياف، در حدود ۹ تا ۱۹ گرم در ليتر مي‌باشد.

سفيدگري:
پنبه مثل الياف طبيعي ديگر داراي رنگدانه (پيگمنتهاي رنگي) مي‌باشد كه ظاهر آنرا زردرنگ تا قهوه‌اي روشن نشان مي‌دهد. هدف از سفيدگري از بين بردن اين رنگدانه‌ها و در نتيجه سفيد جلوه دادن الياف پنبه مي‌باشد. سفيدگري بعد از پخت جدا سازي كامل رنگدانه‌ها و ناخالصي‌هاي ديگر را از پنبه امكان‌پذير مي‌سازد سفيدگري پنبه بسيار مهم‌تر از سفيدگري پشم مي‌باشد چون درصد بالايي از پشم به صورت كالاي رنگي به بازار عرضه مي‌شود ولي در مقابل، مقدار زيادي از پارچه‌هاي پنبه‌اي، به صورت سفيد و يا پارچه‌هاي چاپ شده با زمينه سفيد و يا رنگرزي شده به رنگهاي خيلي روشن مورد استفاده قرار مي‌گيرد از اين رو انجام سفيد‌گري، جهت بالا بردن كيفيت رنگرزي و چاپ. بهتر جلوه دادن ظاهر پارچه و بهبود زير دست لازم مي‌باشد.

پارچه‌هاي ملحفه‌اي، روميزي، زيرپوشي و پيراهني نمونه‌هايي از پارچه‌هاي پنبه‌اي هستند كه احتياج به سفيدگري دارد. سفيدگري پنبه بيشتر با مواد اكسيد كننده مثل كلريت سديم و هيپوكلريت سديم و آب اكسيژنه انجام مي‌شود مواد سفيد كننده ضعيف‌تر مثل پربورات سديم ممكن است جهت سفيدتر كردن پارچه‌هاي سفيد به پودرهاي لباسشويي اضافه گردد در بين سفيد كننده‌ها آب اكسيژنه بيشتر مورد استفاده قرار مي‌گيرد و كاربرد سفيد كننده‌هاي كلردار چندان معمول نمي‌باشند به كمك آب اكسيژنه و سود سوزآور مي‌توان پخت و سفيدگري را در يك مرحله انجام داد.

سفيدگري كالاي سلولزي با آب اكسيژنه:
در ابتدا عمل سفيدگري بر روي كالاي پنبه‌اي به وسيله پراكسيد باريم و پراكسيد سديم انجام مي‌گرفت ولي بعداً آب اكسيژنه بعلت ارزاني قيمت و در دسترس بودن، جاي پراكسيد باريم و پراكسيد سديم را گرفت. در ضمن بايد يادآور شد كه از آب اكسيژنه مي‌توان جهت سفيدگري كالاي پشمي و كالاي ابريشمي نيز استفاده كرد.

در مقايسه اقتصادي، هر چند كه قيمت مواد شيميايي كه در سفيدگري با آب اكسيژنه به كار مي‌رود، گرانتر از سفيدگري با هيپوكلريت‌ها مي‌باشد ولي بعلت اينكه سفيدگري با آب اكسيژنه در نزديك نقطه جوش محلول قليايي انجام مي‌شود لذا بعد از عمل سفيدگري مي‌توان كالا را مستقيماً تحت عمليات شستشو قرار داد و در نتيجه هزينه نهايي عمليات تكميل را كاهش داد. در ضمن آب اكسيژنه بصورت مايع بي‌بو و به راحتي در دسترس قرار مي‌گيرد و در نگهداري و مصرف آن صرفه‌جويي در كارگر مي‌شود و غلظت مورد نياز در عمليات بسهولت تهيه مي‌شود و در اثر تجزيه آن محصولات نامطلوب و مزاحم حاصل نمي‌شود و محصولات سفيدگري شده نيز داراي سفيدي دائم و بدون بو خواهند بود.

مهمترين عامل ديگري كه مصرف آب اكسيژنه را برتر مي‌سازد پايداري آن مي‌باشد به طوريكه موقع مصرف و يا انبار كردن آن به مدت طولاني، تغييرات و كاهش قدرت در آن حاصل نمي‌شود و لذا مي‌توان عمليات سفيدگري را همواره براحتي هدايت و كنترل كرد.

در عمليات سفيدگري كالاي سلولزي با هيپوكلريت‌ها لازم است ناخالصيهاي پروتئيني سلولز را ابتدا به وسيله محلول سود سوزآور و در حرارت بالا و در ماشين كي‌ير كاملاً شستشو داده و برطرف كرد در غير اين صورت اين مواد پروتئيني با هيپوكلريت‌ها تركيب شده و توليد كلر آمين‌ها را كرده كه اين كلرآمين‌ها در عمليات شستشوي بعدي با قلياي داغ تجزيه شده و در نتيجه توليد لكه‌هاي قهوه‌اي رنگ بر روي كالاي سلولزي مي‌كند اما چون آب اكسيژنه با مواد پروتئيني تركيب نمي‌شود لذا بدون انجام مراحل شستشوي اوليه دركي‌ير مي‌توان يك سفيدگري خوب را مستقيماً انجام داد، خاصيت تثبيت كردن پراكسيدها را نيز داشته و از متصاعد شدن آب اكسيژنه زياد از محلول، قبل از عمل سفيدگري جلوگيري به عمل مي‌آورد. ابتدا تصور بر اين بود كه در اثر شستشوي كالاي پنبه‌اي با محلول قليايي واكسهاي سطحي الياف برطرف مي‌شود و در نتيجه موجب افزايش جذب رطوبت كالا مي‌گردد ولي امروز معلوم شده است كه واكس الياف در داخل ديواره ثانويه آن قرار دارد و در اثر جوشيدن ليف در قليا ديواره اوليه شكسته شده و در نتيجه موجب افزايش جذب رطوبت در ليف مي‌شود.

در سيستم سفيدگري مداوم، جوشاندن كالا بمدت طولاني در محلول قليايي قبل از عمل سفيدگري يكي از مشكلات به شمار مي‌رود اما در سفيدگري مداوم با آب اكسيژنه مي‌توان اين مرحله شستشو را حذف كرده و عمل سفيدگري را در مدت نيمساعت و يا حتي كمتر از آن انجام داد كه نتيجه يك سفيدگري مداوم و سريع را ارائه داد.
مزيت ديگر سفيدگري كالاي پنبه‌اي با آب اكسيژنه اين است كه خطر كاهش مقاومت كالا در اثر طولاني شدن زمان سفيدگري وجود ندارد.
عمل سفيدكنندگي آب اكسيژنه، تجزيه و تركيب آن با سلولز:
آب اكسيژنه بصورت يك اسيد ضعيف عمل مي‌كند، زيرا ثابت يونيزاسيون آن خيلي پائين بوده و تا حدودي شبيه آب است.

PH آب اكسيژنه صنعتي كمتر از ۳ مي‌باشد و بشرط آنكه PH آن را در حد پائين‌تر نگه داريم پايداري محصول در حرارت بالا خيلي خوب خواهد بود.
در فاصله PH بين ۲ و ۶ و در حرارت ۱۰۰ درجه سانتيگراد حتي پس از چند ساعت، غلظت آب اكسيژنه عملاً ثابت مي‌ماند.
علت سفيدكنندگي محلول آب اكسيژنه مربوط به خاصيت فعال شدن و پايدار شدن هم زمان آن در شرايط مناسب، مخصوصاً PH مي‌باشد در اثر فعال شدن (يونيزه شدن) يون پر هيدراكسي حاصل مي‌شود كه در حقيقت عامل اصلي سفيدكنندگي آب اكسيژنه به شمار مي‌رود، از طرفي در عمل پايدار شدن، از تشكيل مولكول اكسيژن كه اثري در عمل سفيدگري ندارد و موجب تجزيه پنبه مي‌گردد و ارزش اقتصادي اين روش را نيز از بين مي‌برد، جلوگيري بعمل مي‌آيد.

آب اكسيژنه را مي‌توان با يكي از روشهاي زير تجزيه و فعال ساخت:
۱- با اضافه كردن قليا با قدرتهاي مختلف
۲- بوسيله كاتاليز با فلزات سنگين (cu و Fe و غيره) يا آنزيمها
۳- با تبديل آن به مشتقاتي از فعاليت بالاتر (پراسيدهاي معدني و آلي)

تجزيه و فعال شدن آب اكسيژنه بوسيله قليا:
آب اكسيژنه در محيط محلولهاي خنثي و يا اسيدي يك ماده فعال سفيدگري براي كالاي سلولزي به شمار نمي‌رود زيرا يونهاي پرهيدروكسي كه عالم اصلي سفيدگري مي‌باشند، خيلي آهسته تشكيل مي‌شود افزودن قليا به محلول خالص آب اكسيژنه تشكيل يونهاي پر هيدروكسيد را ترغيب مي‌كند.
آب اكسيژنه فعال شده تا حدودي ناپايدار مي‌باشد و بايد آن را به وسيله مواد پايدار كننده مثل سيليكات سديم پايدار ساخت تا تشكيل مولكول اكسيژن محدود گردد.

مهمترين عاملي كه باعث تجزيه آب اكسيژنه مي‌شود PH محلول است.
در PH بالاتر از ۵ ميزان تجزيه تا حدي افزايش پيدا مي‌كند و در PH بالاتر از ۸ تجزيه سريعتر مي‌شود از طرف ديگر بايد يادآور شد كه علاوه بر PH مهمترين عامل موثر ديگر استفاده از مواد شيميايي مي‌باشد كه جهت ايجاد محيط قليايي به كار گرفته مي‌شود كه اين امر به آنيونهايي كه رل پايداركنندگي در مقابل كاهش خاصيت كاتاليزي يونهاي هيدروكسي دارند، مربوط مي‌شود در ضمن انتخاب نوع قليا كه بايد در عمليات سفيدگري جهت به دست آوردن يك سفيدي مطلوب به كار گرفته شود بستگي زيادي به حساسيت بالا در مقابل آن قليا دارد.

تجزيه و فعال شدن آب اكسيژنه بوسيله فلزات سنگين:
يون فلزات سنگين يا خود فلزات سنگين بعنوان كاتاليز عمل كرده و موجب تجزيه آب اكسيژنه مي‌شوند. قدرت كاتاليزي اين فلزات را مي‌توان با فرو بردن يك صفحه فلز در محلول آب اكسيژنه مشاهده كرد.
حضور لكه فلزات مختلف مانند آهن و مس در كالا باعث تجزيه آب اكسيژنه شده (در اثر ايجاد اكسيژن) و احتمالاً موجب سوراخ شدن پارچه در آن محل مي‌گردد براي جلوگيري از اثر تخريبي اين يونها لازم است پارچه را قبل از عمليات سفيدگري توسط اسيد رقيق (مانند اسيد اكزاليك همراه با اسيد كلريدريك يا اسيد سولفوريك در PH كمتر از ۵/۲) شستشو داد تا يونها ولكه‌هاي فلزات جذب شده از پارچه برطرف شوند.

فلزات ممكن است از راههاي مختلف كالا را آلوده سازند، مثلاً زنگ آهن يا براده‌هاي آهن از طريق بلبرينگهاي ماشين‌آلات تحت مصرف، يون آهن از طريق آب كه حاوي املاح آهن مي‌باشد، لكه‌هاي فلز مس از طريق لوله‌هاي مسي بخارآب و غيره هر چند كه فلزات زيادي به صورت كاتاليزور عمل كرده و آب اكسيژنه را تجزيه مي‌كنند ولي آهن و مس فلزاتي هستند كه بيشتر از ديگران در عمليات بكار گرفته مي‌شوند.

از آنجا كه عامل اصلي تخريب در كالا در اثر تشكيل اكسيژن آزاد مي‌باشد، لذا با استفاده از مواد پايدار كننده مناسب در محلول سفيدگري مانند مواد توقيف كننده مي‌توان از اين تخريب جلوگيري بعمل آورد، دي اتيلن تري آمين پنتا استات موثرترين آن مي‌باشد. وجود پروتئين تجزيه شده مانند ژلاتين، آلبومين تخم‌مرغ يا انحلال پشم در محلول سفيدگري با تركيبات مسي تشكيل كمپلكس داده و از اثر تخريبي يون مس جلوگيري بعمل مي‌آورد.

تجزيه و فعال شدن آب اكسيژنه بوسيله آنزيمها:
پراكسيد آزها آنزيمهايي هستند كه آب اكسيژنه را فعال ساخته و فرآيند اكسيداسيون را (كه در نباتات، شير و خون اتفاق مي‌افتد) مختل مي‌سازند محصولات حاصل از اثر پراكسيدازها (در آب اكسيژنه) عبارتست از آب و مواد اكسيد شده، بدون تشكيل مولكول اكسيژن.
آنزيمهاي ديگر مانند كاتالازها با روش كاتاليزوري، آب اكسيژنه موجود در نباتات و حيوانات را تجزيه مي‌سازد و از تجمع آب اكسيژنه تا حد مسموميت، جلوگيري بعمل مي‌آورد. آب اكسيژنه فعال شده فقط در غلظتهاي خيلي پائين تشكيل مي‌شود و اين آنزيمها موثرترين كاتاليز براي تجزيه آب اكسيژنه به شمار مي‌رود

.
تجزيه و فعال شدن آب اكسيژنه با تبديل آن به مشتقاتي با فعاليت بالاتر:
فعال شدن آب اكسيژنه با تبديل آن به پراسيدهاي آلي و معدني قابل توجه مي‌باشد بايد توجه داشت كه عامل سفيد كننده در اين حالت يون نبوده بلكه پراسيد مربوطه مي‌باشد اسيد پراستيك معمولي‌ترين سفيدكننده از اين نوع بشمار مي‌رود. آن را مي‌توان براحتي از تركيب آب اكسيژنه با اسيد استيك يا انيدريداستيك بدست آورد محلول غليظ اسيد پراستيك در بازار بفروش مي‌رسد ولي بايد با احتياط با آن برخورد كرد تا از تجزيه خود به خود و خطرناك آن اجتناب گردد.

اسيد پرفرميك كه از تركيب اسيد فرميك با آب اكسيژنه به دست مي‌آيد خيلي ناپايدار مي‌باشد زيرا براحتي هيدروليز شده و يا بادي كربوكسيله شدن تجزيه مي‌شود. اين اسيد را مي‌توان از تركيب فرم آلدئيد با محلول رقيق آب اكسيژنه تهيه كرد. تشكيل محصولات واسطه بعنوان مواد فعال كننده عمل مي‌كنند.
اسيد كارو و اسيد پر سولفوريك مثالهايي از پراسيدهاي معدني مي‌باشند كه مشتقات فعالي از آب اكسيژنه را نمايش مي‌دهند. شايد گفته شود كه اين تركيبات با سرعت خيلي كم تجزيه مي‌شوند با وجود اين اسيد پرمنو سولفوريك يا همان اسيد كارو در PH كمي اسيدي بخوبي سفيدگري مي‌كند، اما براي اين كار خيلي گران مي‌باشد.

اثر سيليكات سديم روي پايداري محلول پراكسيدها:
سيليكات سديم يكي از پرمصرف‌ترين ماده پايدار كننده در سفيدگري مي‌باشد هر چند كه مواد ديگر مانند فسفاتها، براكس، پروتئينها و غيره نيز بعنوان مواد پايدار كننده ارائه شده‌اند قدرت پايدار كنندگي سيليكات سديم در حضور نمكهاي كلسيم و منيزيم افزايش پيدا مي‌كند لذا استفاده از آب سخت و يا اضافه كردن سولفات منيزيم به آب سبك و تصفيه شده قدرت پايدار كنندگي سيليكات سديم را افزايش مي‌دهد.

افزودن سيليكات سديم به محيط پراكسيد خنثي دو عمل را انجام مي‌دهد، اول اينكه درجه قليايي محلول را بالا برده و باعث افزايش تجزيه آب اكسيژنه مي‌شود دوم اينكه بعلت قابليت پايداركنندگي آن ميزان تجزيه آب اكسيژنه را كنترل كرده و سرعت آن را كاهش مي‌دهد. وجود سولفات منيزيم در حمام سفيدگري پنبه هر چند كه ثبات محلول آب اكسيژنه را افزايش مي‌دهد ولي درجه سفيدشدن پنبه را چندان تغيير نمي‌دهد از فسفاتها نيز بعنوان مواد پايدار كننده استفاده شده است، تري فسفات سديم تجزيه آب اكسيژنه را كاهش مي‌دهد ولي از طرفي با افزايش غلظت فسفات پايداري كاهش پيدا مي‌كند اما هرگاه از تري پلي فسفات سديم و تتراپيرو فسفات سديم استفاده شود، با افزايش غلظت فسفات پايداري نيز افزايش پيدا مي‌كند بنابراين به نظر مي‌رسد كه خاصيت پايداركنندگي فسفاتها كاملاً مشخص نشده است.

مواد بسيار ديگر مانند سويا، پروتئين، ژلاتين، آلومين، تخم‌مرغ و غيره به عنوان مواد پايدار كننده محلولهاي پراكسيد ارائه شده‌اند.
هرگاه از سيليكات سديم بعنوان ماده پايدار كننده استفاده شود بعلت تشكيل رسوبات نامحلول از تركيبات سيليكوني، زيردست كالا زبر خواهد شد كه اين موضوع مشكلاتي را در عمليات رنگرزي، كه كالا به صورت بسته رنگرزي مي‌شود ايجاد مي‌سازد. زيرا بسته‌هاي كالا بصورت يك فيلتر عمل كرده و رسوبات نامحلول تشكيل شده بوسيله شستشو برطرف نمي‌شوند براي جلوگيري از تشكيل چنين تركيبات سيليكوني نامحلول لازم است از قليا اضافي كمك گرفت و نسبت Na2o:Sio2 را به حدود ۷۵/۲: ۲۵/۲ رساند و يا اينكه ۵۰ درصد از سيليكات سديم را توسط تري فسفات سديم جايگزين ساخت.
مرسريزاسيون:

مرسريزاسيون يك فرآيند شيميايي- مكانيكي است كه از طريق فرو بردن الياف سلولزي در محلول قليايي با غلظت معين، نفوذ محلول در شرايط لازم به داخل ليف، سپس عمليات شستشو، خنثي‌سازي، شستشوي مجدد و خشك كردن صورت مي‌گيرد. عمل مرسريزاسيون موجب تورم قطري و كوتاه شدن طولي الياف مي‌شود و اين باعث ازدياد شفافيت و جلاي كالاي سلولزي مي‌گردد.

قلياهاي مصرفي عبارتند از: سود، پتاس، هيدروكسيد ليتيم، هيدروكسيد روبيديم، آمونياك و غيره، كه غالباً از سود به دليل ارزاني آن استفاده مي‌شود.
كالاي پنبه‌اي مي‌تواند الياف پنبه، مواد واسط ريسندگي (شامل فتيله كارد، فتيله شانه شده و نيمچه نخ) نخ و يا پارچه باشد. مرسريزاسيون مي‌تواند با اعمال كشش نيز انجام شود به اين ترتيب كه ابتدا كالاي پنبه‌اي درون حمام قليا قرار مي‌گيرد. طول كالا بر اثر نفوذ قليا كاهش يافته و پديده جمع شدگي رخ مي‌دهد با اعمال كشش مي‌توان كالا را به طول اوليه برگرداند. اعمال كشش مي‌تواند درون حمام قليا، هنگام شستشو، هنگام خنثي‌سازي و يا هنگام خشك كردن صورت گيرد كه هر يك ويژگيهاي خاصي به دنبال خواهد داشت.

علت افزايش جلاي پنبه بعد از مرسريزاسيون ناپديد شدن پيچيدگي‌ها در طول پنبه و دايره‌اي شكل شدن سطح قاعده در نتيجه صاف شدن سطح ناهموار آن مي‌باشد. سطح صاف پنبه مرسريزه شده انعكاس نور را بيشتر و يكنواخت‌تر مي‌نمايد.

اثر قليا بر روي الياف سلولزي:
هرگاه سلولز طبيعي را به حالت يك اسيد ضعيف فرض كنيم در اثر مجاورت با محلول قليايي توليد سلولز قليايي را مي‌كند كه در اثر شستشو و خنثي كردن بعدي تبديل به سلولز دوم مي‌گردد. هر گاه در عمليات از سود استفاده شود در اين صورت نمك توليد شده يك نمك منوسديم مي‌باشد به طوري كه يون سديم فقط با يكي از سه گروه هيدروكسيل موجود در حلقه گلوكز تركيب پيدا مي‌كند.
يونهاي سديم بين مولكولهاي ليف وارد شده باعث تورم ليف و از بين بردن باندهاي هيدروژني بين مولكولها شده و بالاخره موجب انحلال ليف مي‌گردد. چون سطح خارجي ليف سلولز از يك لايه‌اي به نام cuticle پوشيده شده است و ساختمان لايه مزبور سخت‌تر از سلولز داخل ليف بوده و در نتيجه مانند يك غشاء محافظ سطح ليف را محافظت مي‌كند.

وقتي سلولز طبيعي در محلول سود به سلولز قليايي تبديل مي‌گردد به علت خاصيت اسمزي آب به داخل ليف به اندازه‌اي نفوذ مي‌كند تا اينكه غلظت سود در داخل و خارج ليف به حالت مساوي و تعادل در آيد اين عمل موجب تورم قطري، انقباض طولي و از بين رفتن تاب طبيعي ليف مي‌گردد هر گاه ليف را در اين حالت تحت عمل كشش قرار دهيم تا به طول اوليه خود برگردد ظاهر ليف شفاف و درخشنده مي‌گردد و سطح مقطع ليف از حالت لوبيايي شكل به حالت تقريباً دايره‌اي شكل در مي‌آيد مشاهده شده است كه تورم ليف در نقاط غير كريستالي بيشتر از نقاط كريستالي مي‌باشد و اين به علت آن است كه در نقاط غير كريستالي به علت غير منظم بودن مولكولهاي سلولز، اتصالهاي هيدروژني بين مولكولها كمتر بوده وفضاي بيشتري براي قبول محلول سود وجود دارد همچنين مشاهده شده است كه بعد از عمليات مرسريزاسيون مقدار كريستالهاي ليف كاهش مي‌يابد.

چون Cuticle ليف سلولزي حالت الاستيكي دارد در نتيجه تورم ليف باعث جمع شدن طول ليف مي‌گردد به طوري كه هر گاه ليف داراي اين ماده محافظ نمي‌بود در اين صورت در اثر تورم با محلول قليايي به صورت نيمه محلول يا ديسپرس در مي‌آمد. اگر اين ماده محافظ را توسط مواد شيميايي از بين ببريم سلولز در سود حل خواهد شد.

خاصيت فيزيكي و شيميايي جديد توليد شده در پنبه مرسريزه شده مربوط به ازدياد در قدرت فعل و انفعالات شيميايي حاصل در گروههاي هيدروكسيل مي‌باشد و ازدياد پلاستيكي ليف به علت آن است كه زنجيرهاي مولكولها در اثر نفوذ و تركيب با سود از هم فاصله گرفته و در نتيجه نيروهاي بين مولكولي كاهش پيدا مي‌كند به طوري كه پنبه مرسريزه شده به راحتي با مواد اكسيد كننده مثل اسيدها تجزيه مي‌شود. همچنين قدرت انحلال پنبه مرسريزه شده در مقايسه با سلولز طبيعي در حلالهاي سلولزي از قبيل كلرور روي و هيدروكسيد كوپرآمونيم افزايش پيدا مي‌كند و در محلول سود تا حدودي حل مي‌گردد. درجه تورم ليف بستگي به درجه آرايش مولكولهاي آن دارد مثلاً كتان ورامي كه داراي آرايش مولكولي زيادي نسبت به پنبه مي‌باشند كمتر متورم مي‌شوند در صورتي كه ليف ويسكوزريون كه يك سلولز بازيافته است و در نتيجه عمليات بازيابي مولكولهاي آن كاملاً نتوانسته‌اند به حالت الياف طبيعي به هم اتصال پيدا كنند و در نتيجه درجه تورم آن در سود خيلي زياد شده و در بعضي مواقع حتي تا مرحله كلوئيدي نزديك مي‌گردد ولي در ليف ويسكوزريون چون در اثر اعمال كشش در هنگام ريسيدن مولكولهاي سلولز آرايش زيادي پيدا كرده‌اند در نتيجه قدرت تورم آن در مقايسه با ويسكوزريون معمولي كم مي‌باشد.

بايد در نظر داشت كه فعل و انفعالات شيميايي بين سلولز و سود گرمازا است در نتيجه براي اينكه ليف متورم گردد بايد سيستم را سرد كرد.
– اثر مرسريزاسيون بر روي ساختمان و خواص ليف
الف- اثر مرسريزاسيون روي ساختمان ليف پنبه:
۱- ليف متورم مي‌گردد
۲- سطح مقطع ليف مدور مي‌شود
۳- كانال لومن تقريباً بسته مي‌شود
۴- پيچ و تاب ليف باز مي‌شود

۵- تمام و يا قسمتي از واكس و چربي طبيعي ليف برطرف مي‌شود.
۶- طبيعت فيزيكي ساختمان ليف حفظ مي‌شود اما تغييرات زير در فيبريلها به وقوع مي‌پيوندد.
– طول فيبريل كاهش مي‌يابد.
– فيبريل متورم مي‌شود.
– زاويه فيبريلها نسبت به محور ليف تغيير مي‌كند.
– فيبريلها شكل فنري خود را حفظ مي‌كنند.
– فاصله بين فيبريلها كاهش مي‌يابد.

– سطح مخصوص فيبريلها افزايش مي‌يابد.
ب- اثر مرسريزاسيون روي خواص ليف:
هرگاه در عمليات مرسريزاسيون كششي اعمال نشود پنبه خواص زير را دارا خواهد بود:
۱- افزايش تراكم يا جمع شدگي (Shrinkage)
2- افزايش استحكام (Tenacity)
3- افزايش ازدياد طول در لحظه پارگي (Exlensibility)

۴- افزايش آب پذيري (Hydroscopicity)
6- افزايش قابليت جذب جداري سود در عمليات
۷- افزايش قابليت فعل و انفعالات شيميايي در درجه حرارت پايين بدون افزايش خواص شيميايي جديد
۸- قابليت توليد اكسي سلولز در كالا
۹- ازدياد حالت پلاستيكي ليف
هرگاه بعد از عمل مرسريزاسيون و قبل از عمل شستشو كالا را تحت عمل كشش قرار دهيم به طوري كه به طول و عرض اوليه خود برسد در اين صورت درجه درخشندگي آن افزايش پيدا خواهد نمود زيرا در اين شرايط سطح مقطع لوبيايي شكل ليف تغيير حالت داده و به شكل مدور در مي‌آيد.

عوامل موثر در عمل مرسريزاسيون:
مهمترين عوامل موثر در عمل مرسريزاسيون عبارتند از:
۱- زمان عمل مرسريزاسيون
۲- غلظت قليايي مصرفي
۳- نوع قليايي مصرف
۴- حرارت عملكرد
۵- نوع ماشين مصرفي
۶- نيروي كششي اعمال شده به كالا در حين عملكرد
۷- مصرف مواد كمكي و مرطوب كننده
۸- ساختمان نخ يا پارچه مصرفي

غلظت قليا تاثير قابل ملاحظه‌اي در سرعت و ميزان عمل تورم دارد. سود سوزآور g/l180 (در حدود ۲۰ درجه بومه) شرايط مناسب براي تورم را ايجاد مي‌نمايد. در اين حالت چنانچه عمل مرسريزاسيون بدون اعمال كشش انجام شده باشد، ليف بيشترين تورم را خواهد داشت.
دما و غلظت مناسب براي مرسريزاسيون پنبه توسط مواد قليايي مختلف در زير آمده است:

درجه حرارت oc غلظت oTW ماده قليايي
۱۵ ۷۰-۶۰ سود سوزآور
۱۵ ۷۰-۶۰ هيدروكسيد پتاسيم
۱۵ ۱۰۵ اسيد سولفوريك
۷۰-۶۶ ۱۴۵ كلريد آهن
الف- دما
دما تاثير قابل ملاحظه‌اي بر روي پديده تورم دارد. با كاهش دما، سرعت نفوذ محلول قليايي به داخل ليف، به علت افزايش ويسكوزيته محلول، كاهش مي‌يابد و در نتيجه تورم ليف نيز با سرعت كمتري انجام مي‌پذيرد. با توجه به اينكه فعل و انفعالات در عمل مرسريزاسيون گرمازا مي‌باشد لذا با كاهش دما سرعت فعل و انفعالات افزايش مي‌يابد. اثر گرمازايي فعل و انفعالات اثر مربوط به تورم را خنثي نموده و در نتيجه با كاهش دما سرعت مرسريزاسيون افزايش مي‌يابد كه شرايط مناسب براي عمل مرسريزاسيون دماي ۱۵-۱۰ درجه سانتيگراد مي‌باشد.

ب- زمان
براي يك مرسريزاسيون كامل حتي‌الامكان بايستي زمان عمل را افزايش داد زمان مطلوب زماني است كه قبل از عمل تثبيت به حالت شيشه‌اي رسيده باشيم و اين زمان را براي هر نوع پارچه‌اي مي‌توان معين نمود. حالت شيشه‌اي شدن را مي‌توان از طريق ظهور شفافيت در پنبه مشخص نمود. معمولاً براي مرسريزاسيون دماي سرد پس از زمان ۴۵-۴۰ ثانيه بدست مي‌آيد از علائم ديگر الاستيسيته كالا مي‌باشد كه بعد از ۴۵-۴۰ ثانيه به بيشترين مقدار خود مي‌رسد.
ج- غلظت قليا
در دماي ثابت غلظت قليا تاثير قابل توجهي در سرعت و ميزان تورم دارد. سود سوزآورد با غلظت g/l180 (حدود ۲۰ درجه بود) شرايط بهينه‌اي براي تورم بوجود مي‌آورد هر گاه مرسريزاسيون بدون اعمال كشش انجام شده باشد ليف بيشترين سطح مقطع را بدست مي‌آورد.
د- نوع قليا
هر چه قدرت قلياي مصرفي بيشتر باشد سرعت مرسريزاسيون بيشتر مي‌گردد و در نتيجه سرعت تورم بيشتر مي‌باشد. چون قلياي قوي‌تر راحتر و بيشتر پيوند هيدروژني را مي‌شكند در نتيجه سرعت تورم و ميزان تورم بيشتر مي‌گردد. مثلاً به وسيله محلول سود سوزآورد عمل مرسريزاسيون بهتر از محلول پتاس صورت مي‌گيرد.