مقدمه
از زمانيكه انسان پا به عرصه وجود گذاشت ، تنوع در رفتار ، افكار ، احساسات و نگرشهاي او چيزي بود كه همواره جلب توجه كرده است . تنوع در ويژگي هاي شخصيتي موجب گرديده است كه هر يك از افراد بشر شخصيت منحصر به فردي داشته باشند حتي در بين دوقلوهاي همزاد كه ظاهرا شبيه به هم هستند ،

اين تفاوت و افتراق در ويژگي هاي شخصيتي آنها كاملاً آشكار است از آنجا ئي كه دوران نوجواني يكي از مهمترين مراحل زندگي بشري است با اين وجود، مرحله اي پر كشمكش و گاه دشواري در زندگي است چرا چنين است؟ اولين و آشكار ترين پاسخ اين است كه نوجواني و بخصوص سالهاي اول نوجواني قبل از هر چيز ، دوران تغييرات جسماني ، رواني و شناختي و نيز تغيير در الزامات اجتماعي است اين نا عادلانه است كه درست زماني كه نوجوان با سرعت بي سابقه اي بلوغ

جسماني را مي گذراند ، اجتماع از او مي خواهد در مستقل باشد ، روابطش را با همسالان و بزرگسالان تغيير دهد و سازگاري جنسي و آمادگي شغلي داشته باشد.( رشد و شخصیت کودک، مترجم، شهید یاسایی، سال ۱۳۷۰، صفحه۵۳۱) نوجوان علاوه بر كنار آمدن با همه اين تغييرات رشدي بايد بكوشند تا هويتي براي خود كسب كنند . پاسخي براي اين سوال بيابند كه من كيستم ؟ (رشد شخصيت كودك،مترجم ، مهشيد ياسايي، سال ۱۳۷۰ ، صفحه ۵۳۱)

مردم غالباً در دوران هاي تغييرات اجتماعي، شناختي دچار اختلالات رواني و فيزيولوژيكي مي شوند كه موقتاً تعادل آنان را بر هم مي زند. دوران اوليه نوجواني زماني براي تغيير سريع و نيز اختلالات رواني و رواني ـ فيزيولوژيكي است كه اين تغييرات و اختلالات در تعدادي از نوجوانان به درجات مختلفي بروز مي كند . اين اختلالات ممكن است براي گروهي از نوجوانان نسبتاً كم يا گذرا باشد ، در مورد بعضي ديگر ممكن است شديد و درمان آن مشكل باشد و از جمله اضطراب و افسردگي

و… و يا داشتن شخصيت ضد اجتماعي و بزهكاري و اعمالي مانند دزدي ، حمله شديد ، تجاوز ، آدمكشي يا استفاده از مواد مخدر و يا نقض مقررات رفت و آمد در اماكن يا اوقات خاص، فرار از مدرسه ، تكرار جرم ، را پيش از سن مشخصه و يا صفات منقوش در شخصيت وي مي باشد .(آلپورت و گوردون، رشد شخصیتی ، سال ۱۳۵۶، صفحه ۹۲)

از رفتارهاي سطحي شخصي و عادات مصلحتي او گرفته تا عميق ترين و درونی ترین ارزشهايي كه جهت او در زندگي را مشخص مي كند .( الیوت وگوردون ، رشد شخصيتي ، سال ۱۳۵۶،صفحه ۹۲) پس بايد دانست چه عواملي باعث مي شوند که نوجوانان در آن مرحلة بحراني اعمالي را بطور عمد يا غير عمد مرتكب شوند . از جمله بزهكاري كه پاشيده شدن نظام خانواده ، فقرمالي ، عدم نظارت صحيح بر رفتارهاي نوجوانان ، نداشتن وسايل تفريح سالم ، پرخاشجويي يكي از والدين و

عدم تحمل رفتار آنها بوسيله نوجوانان عواملي هستند كه دختران و پسران را به فرار از خانواده ، شركت در باند نوجوانان بزهكار ، پناه بردن به اعتياد ، دزدي و يا فحشا وا مي دارند. ( بهرامي هادي ، روان شناسي نوجواني ، سال ۱۳۵۸ ، صفحه ۱۰۷)

انگيزه تحقيق :
از آنجايي كه مطالعات اجتماعي نشان مي دهد كه بيشترين بزهكاران آسيب ديدگان بهنجار يك جامعة‌ نابهنجارند يعني افرادي كه از نظر رواني ، طبيعي و بهنجارند ولي بعلت شرايط جامعه نا بهنجار دست به بزهكاري مي زنند و نيز جمعيت كثيري از افراد كشورمان را نوجوان تشكيل مي دهند كه آينده سازان جامعه محسوب مي گردند.
بنابراين رسيدگي به امور و مسايل آن بايد از اولويت خاصي برخوردار باشد . با توجه به اينكه عده كثيري از نوجوانان جامعه كه در آيندة‌ نه چندان دور بايد از نيروي آنها جهت سازندگي كشور استفاده شود تحت عنوان افراد مجرم و بزهكار در كانونهاي اصلاح و تربيت بسر می برند. بنابراين مطالب فوق محقق را بر آن داشت تا بررسي و مقايسه بين ويژگي هاي شخصيتي نوجوانان بزهكار

پسر با نوجوانان عادي انجام دهد تا با شناسايي بهتر ويژگي هاي شخصيتي اين گروه بتوان خدمات راهنمايي مشاوره اي بيشتر و مطلوب تري به آنان ارائه دادواين قشر آسيب پذير را با ذكر علل و عوامل بزهكاري ياري نمود .( قائمی، علی، شناخت و هدایت و تربیت نوجوانان و جوانان، سال ۱۳۶۴،ص ۸۵)

فايده و اهميت تحقيق :
۱- دروه نوجواني به دليل تحولات بلوغ و ارزشها و بحران هويت ، مرحله است كه در آن احتمال بروز رفتارهاي بزهكارانه بمراتب بيشتر از ساير دوره هاي زندگي است و لزوم توجه هر چه بيشتر به بزهكاري هاي سنين نوجواني از اين جهت است كه نوجوانان نيروي فوق العاده اي دارند كه مي تواند باعث ايجاد مشكلات جدي براي خود ، خانواده و اجتماع شوند.(احدی و بنی جمالی،۱۳۷۰)
نيز شخصيت موضوعي بحث برانگيز ، جذاب ، پيچيده و مهم مي باشد كه در دانش روان شناسي

ازاهميت زيادي برخوردار است و همه روانشناساني كه امروزه در ابعاد گسترده دست به پژوهش مي زنند و در نهايت مي كوشند تا مقوله شخصيت را كه قرنهاست توجه انسانهاي كنجكاو را به خود معطوف داشته است ، پرده بردارند .( احدي و بني جمالي ،۱۳۷۰)
اهميت و ضرورت اساسي اين پژوهش در آن است كه با اجراي اين پژوهش و بر اساس آزمون خود پنداره بك اطلاعاتی را ارائه مي دهد که بتوان تا حدود زيادي ويژگي هاي شخصيتي نوجوانان بزهكار و نوجوانان عادي را شناسايي و آنها را از اين نظر با هم مقايسه كرد و در صورت تاييد زمينه هاي پژوهش بتوان احتمال ارتكاب اعمال بزهكارانه را در افراد تا حدودي پيش بيني و اقدامات پيشگيري كننده لازم را اجرا كرد.

اهداف تحقيق :
هدف از پژوهش حاضر ، بررسي شخصيت نوجوانان بزهكار بوسيله آزمون خود پنداره بك است و اينكه از طريق مقايسه نتايج نوجوانان بزهكار با نوجوانان عادي از نظر توانايي ذهني ـ جذابيت فيزيكي و مسائل اخلاقي ، برون گرايي ، كفايت كاري و روابط اجتماعي است را شناسایی کنیم.
محقق در نظر دارد كه وجوه تمايز بين اين دوگروه را بر مبناي اين پرسشنامه بدست آورد .
بيان مسئله :
در زمينه بزهكاري نظريه هاي گوناگوني وجود دارد كه هر كدام با جلوه هاي خاص در تلاش هستند تا علت بزهكار را منعكس كنند . چنانكه ، دوركيم بزهكاري را يك پديده اجتماعي مي داند و نرم هاي معيوب را به عنوان علت بزهكاري محسوب مي كند و يا لمبروزو بزهكاري را با عوامل زيستي مربوط دانسته و ادعا مي كند كه با شناسايي وضعيت ظاهري و خصوصيات ارگانيك خواهيم

توانست افراد بزهكار را از غير بزهكار متفاوت كنيم .
در زمينه روان شناختي نيز تحقيقات فراواني براي تبيين بزهكاري صورت گرفته است . عده اي آن را ناشي از گرايش هاي اجتماع ستيزي مي دانند و مرحل رشد شخصيت را از ديدگاه رواني ـ جنسي تحت عنوان رويكرد روان كاوي بررسي مي كنند .
برخي ديگر محيط و عوامل يادگيري را در اين زمينه مؤثر مي دانند وبرخي ديگر همانند موري و شوارتز انگيزه ها و نيازها را به عنوان مهمترين عامل بروز بزهكاري در نظر مي گيرند .
در اين تحقيق می خواهیم دریابیم آیا بين خود پنداره افراد بزهكار و افراد عادي تفاوت موجود است يا نه و اينكه آيا نگرش آنها نسبت به خود متفاوت است يا نه ؟
موضوع تحقيق :
مقايسه خود پنداره نوجوانان بزهكار با نوجوانان غير بزهكار
فرضيه تحقيق :
بين خود پنداره نوجوان بزهكار با غير بزهكار تفاوت وجود دارد.

تعريف عملياتي مفاهيم :
بزه :
عبارت است از اقدام به عملي كه بر خلاف موازين ، مقررات و قوانين و معيارهاي ارزشي و فرهنگي هر جامعه است .
نوجواني :
به دوره اي از زندگي فرد حد فاصل پايان دوره كودكي و آغاز دوره بزرگسالي گفته مي شود همراه با تغييرات بيولوژيكي در دختران و پسران است .
نوجوان بزهكار:
كسي است كه متهم به ارتكارب رفتار ضد اخلاقي و قانون شكني است ولي به علت آن كه به سن (معمولاً ۱۸سالگي )قانوني نرسيده است مانند يك مجرم بزرگسال مجازات نمي شود لازم به ذكر است كه اين نوجوانان در كانون اصلاح و تربيت نگهداري مي شوند.
خود پنداره :
منظور از خود پنداره يا خويشتن پنداري ، مجموعه افكار ، احساسات و نگرشهايي است كه هر كس درباره خود پرورش مي دهد . خويشتن پنداري يعني آگاهي هر شخصي از خود ، به عنوان موجودي متمايز ، قادر براي فكر كردن و كاري انجام دادن (رون شناسي رشد ، گنجي ، حمزه ،ص۱۷۱)

فصل دوم

ادبيات (پيشينه ) تحقيق

– تاريخچه نظري ( تعاريف ومعاني ، سابقه تاريخي ، انواع نظريات ، عوامل موثر ، نتايج و پيامدها راههاي كنترل و درمان و ….)
– پيشينه عملي تحقيق ( خلاصه گزارش تحقيق هاي انجام شده در اين زمينه در ايران و در خارج از ايران و نقد و بررسي نتايج اين تحقيق ها )

تاريخچه مختصري از روان شناسي نوجواني :
منظور از روان شناسي نوجواني مطالعه علمي متحولات رواني انسان بين سالهاي ۱۲ تا ۲۰ سالگي است . افلاطون شايد اولين فردي باشد كه به ارزش نوجوانان آن طور كه بايد وشايد پي برده است و به اين مسائل تربيتي و مشكلات آنان توجه نموده است .
او در اغلب كتاب هايي كه به مكالمات سقراط با نوجوانان اختصاص داده است دوران بلوغ به يك نوع “ شراب زدگي روان “ تشبيه كرده است كه در آن احساسات و عواطف به رفتار و انديشه چيره مي گردند .
ارسطو بر عكس افلاطون تغييرات جسمي و جنسي دوران بلوغ را مورد توجه قرار مي دهد . (بهرامی، ۱۳۷۱،ص۲)
بعد از ارسطو از ژان ژاك روسو مي توان نام برد . كتاب اميل او اولين رساله اي است به طور جدي به بررسي رفتار دوران نوجواني پرداخته است و راههاي تربيتي متناسب به رشد را نشان داده است . روسو براي دوران بلوغ اهميت بسياري قائل است و آن را بر خلاف گذشتگان كه جزئي از روان شناسي كودك مي دانستند “ تولد ثانوي” مي نامد.

در سالهاي بين ۱۸۰۰ و ۱۸۵۰ كه موضوع تحولات جسمي و جنسي دوران بلوغ مورد توجه خاص پزشكان قرار گرفت روش مطالعه به طور محسوسي تغيير يافت . در اين زمان روش باليني جانشين روش درونگري و عيني گرديد .(بهرامی، ۱۳۷۱،ص۱۳)

در سال ۱۸۹۱ برنهايم نتايج تحقيقات خود را در مقاله يي تحت عنوان “ مطالعه در باره نوجوانان ” اهميت و دقت سرآغاز روان شناسي بلوغ دانست .
در سال ۱۹۴۰ استانلي هال كتاب خود را در مورد نوجواناني كه نتيجه ۲۲ سال تحقيق و مطالعه او بر روي هزاران نوجوان آمريكايي بود منتشر ساخت . بعد از استانلي هال روانشناسان ديگري از قبيل لانكاستر ، استرن ، اسپرانژه ، ماندوس ، تحقيقات او را در كشورهاي ديگر دنبال كردند . با اين وصف بايد اعتراف كرد كه هنوز مسائل و مخاطب ناشناخته بي شماري در اين علم باقي است .
موريس دبس ، در كتاب “ چگونه نوجوانان را مطالعه كنيم ” مي نويسد:
در هيچ يك از علوم انساني ، انسان به اندازه روان شناسي نوجواني كاغذ سياه نكرده است و با اين وصف در هيچ يك از آنها معلومات انسان تا اين حد ناقص نيست .
بايد افزود كه علت اين امر البته غلط بودن روش مطالعه نيست بلكه متنوع بودن موضوع مطالعه يعني روحيه نوجوانان است كه طبقه بندي آنها را مشكل و شايد محال مي سازد .( بهرامي ،۱۳۷۱ ، ص ۱۳ )
ارسطو ، تغييرات مربوط به بلوغ جنسي ، تاريخ تقريبي آن را در دختران و پسران يوناني ، حدود چهارده سالگي تعيين كرده است . او اين تغييرات جسماني پسران را معلول فعاليت غده هاي جنسي مي دانست و در خصوص تغييرات رواني همزمان باتغييرات جسماني ، ارسطو معتقد بود

مي بايست از دختران به علت فعاليت شديد جنسي ، حفاظت و حراست بيشتري شود .
ارسطو معتقد بود صفات و خصوصياتي كه نوجوانان را از بزرگسالان متمايز مي سازد اگر چه همزمان با بلوغ هستند ولي ارتباط مستقيمي به آن ندارد و ناشي از كمبود تجربه در نوجوانان اند تا ساختمان بدين و فيزيولوژيك آنها . تقريبا تا قرن نوزدهم تعريفي بهتر از تعريف ارسطو در مورد نوجواني ديده نمي شود.

براي اولين بار استانلي هال نوجواني را به حيطه روان شناسي جديد وارد كرد و نظريه وي يك نظريه تكويني است . بررسي هاي انگيزه اي رشد براي شاگردان او به خصوص شاگردان وي از روش هاي جالبي براي پژوهش استفاده مي كردند مانند : پرسشنامه و استفاده از شرح تجربيات شخص.
مكتب فكري ديگر ديدگاهي است كه بلوغ را امري اجتماعي مي داند و تمام نمودها و ويژگي اي

نوجواني را مولود شرايط اجتماعي دانسته ، از همين رو بلوغ را واقعيتي اجتماعي بشمار مي آورد .(احدي ، محسني ، ۱۳۶۹ ، ص ۱۲)
به طور خلاصه از مطالب بالا چنين نتيجه گرفته مي شود كه در ابتدا تغييرات فيزيولوژيك و جسماني مورد توجه بوده است و بلوغ را پديده اي منحصراً فيزيولوژيكي و جسماني دانستند ، اما به تدريج مسائل رواني و اجتماعي نيز مد نظر قرار گرفته اند .
تعاريف نوجواني :
نوجواني واژه وسيعي است كه دوران مهمي از زندگي انسان را شامل مي شود و به دو مرحله پيش از بلوغ و بعد از بلوغ جنسي تقسيم مي شود . در بين روان شناسان چنين معمول است كه سنين پيش از بلوغ جنسي را مرحله نگراني هاي بلوغ و سال هاي بعد از بلوغ جنسي را مرحله وجد و شور شباب بنامند .(بهرامی، ۱۳۷۱،ص ۶)

مدت زمان نگراني هاي بلوغ از ۱۲-۱۳ تا ۱۴-۱۶ سالگي (به ترتيب در دختران و پسران ) است و مدت زمان مرحله وجد و شور و شباب از ۱۴-۱۶ سالگي تا ۱۸-۲۰ سالگي مي باشد .( بهرامي ، ۱۳۷۱ ، ص ۶)
به نظر استانلي هال ، مرحله نوجواني دوره اي است كه در آن فرد ، داراي جنبه هاي افراطي و اغراق آميز در سلوك و رفتار خود مي باشد و از مشخصات آن طوفان و فشارهاي هيجاني است . ( احمدي ، ۱۳۷۰ ، مقدمه )

پسران و دختراني كه بين كودكي و بزرگسالي قرار گرفته اند دوره نوجواني را مي گذرانند . در زندگي هر فرد زماني فرا مي رسد كه بدنش از حالت كودكي به بزرگسالي تغيير شكل مي يابد . اختلاف آشكار اين دگرگوني ها با دوران كودكي از لحاظ وضع ظاهر ، رفتار و حالت هاي رواني كاملاً محسوس است . با توجه به تفاوت هاي فردي ممكن نيست براي آغاز و پايان نوجواني زماني مشخص را بيان كرد . نوجواني با رشد بدني و رشد اجتماعي ارتباط دارد ، زيرا الگوهاي رفتاري براي افراد آدمي در خانواده ها و جامعه هاي مختلف تفاوت دارند .

گروهي از روان شناسان معتقدند كه نوجواني از هنگام ظهور بلوغ جنسي آغاز مي شود و با خاتمه نگراني ها و ناراحتي هاي آن به پايان مي رسد . گروهي ديگر ، نوجواني را برزخي ميان نياز و وابستگي به بزرگسالان و بي نيازي و وابستگي به خويشتن تعريف كرده اند . بعضي از روان شناسان ، نوجواني را از ديدگاه عقلي و هوشي بررسي كرده اند و آن را دروه پيدايش ادراك مفاهيم و افكار انتزاعي دانسته اند . در ايران و بيشتر كشورهاي اروپائي و آمريكائي معمولاً

نوجواني از ۱۲-۱۳ سالگي آغاز مي گردد و در ۱۸-۱۹ سالگي پايان مي پذيرد .(پارسا،۱۳۶۸ ، ص ۲۱۴)
نوجواني كه حدود فاصله سني ۱۲ تا ۱۷ و ۱۸ سالگي است دوره حساسي است و انسان به شكنندگي هاي متعددي روبروست و دوره اي است كه در آن روابط پدر و مادر با نوجوان آسيب مي

بيند . تعداد قابل توجهي از افراد هر جامعه در آن دوره پرورشي به سر مي برند كه ما آن را دوره نوجواني مي ناميم . البته نسبت مشخص اين افراد در جامعه هاي مختلف با فرهنگ هاي مختلف فرق مي كند . نوجواني دوره اي است در زندگي هر فرد كه بين خاتمه دوران كودكي و شروع دوران نوجواني قرار گرفته است . اين دوران ممكن است هم طولاني باشد و هم كوتاه طول اين دوره بستگي به مناسبات اجتماعي ـ اقتصادي و عوامل فرهنگي در هر جامعه بستگي دارد (كلن مايرز ، استيوارت جونز ، ۱۹۸۴ ، ص ۵)

تعریف دیگری نیز از نوجوانی به عنوان یک دوره بحرانی معمول شده که حاصل پژوهشهای «استرن» و سایر روان شناسان آلمانی است . به نظر آنان، نوجوانی زمان کشف ها به عبارت بهتر، اگاهی از ارزش های فرهنگی و معنوی است به دلیل عدم تکامل شخصیتی و شکل نگرفتن نگرش شخص نوجوان نسبت به زندگی، کشمکش ها و تعارض های ناشی از این آگاهی، دوره حالتی منقلب و بحرانی را برای نوجوانان بوجود می آورد (احدی،۱۳۶۹، ص ۱۵).

نوجوانی به طور کلی در یک جمله دوره ای است که نوجوان در آن دوره از وابستگی و هدایت بزرگسال به خود رهبری انتقال می یابد ( لستر،آلیس، کسرو، ۱۹۵۴،ص ۴).
بنابراین، شناسایی دوران نوجوانی می تواند زمینه ای برای سبب شناسی بیماری های روانی فراهم کند زرا که در دوران نوجوانی منابع سازگاری و بخصوص اضطراب و فشار روانی افزایش می یابد. افزایش میزان اضطراب در نوجوانان با عامل جنسیت نیز در ارتباط است.

دنياي تازه افكار نوجواني :
نوجواني توانائيهاي نا شناخته تفكر را آشكار مي كند . افكار نو ، ديدگاههاي تازه ، افق هاي جديد و مشغوليت هاي ذهني نوجوان تغيير شكل مي يابد و پيچيده مي شود . افكار او به دنياي خالي راه مي يابد و به او اجازه مي دهد كه مهارتهاي شناختي تازه خودرا در خيال پردازي ها نيز مثل دنياي واقعي بكار ببرد .

معمولاً نوجواني را بين ۱۸-۱۱ سالگي به حساب مي آوردند . مسلماً تغيير شكلهاي جنسي يكي از ويژگي هايي است كه كودك را به بزرگسالان ، مرد يا زن تبديل مي كند اما تغيير شكل ها فرايند هاي ذهني خود نير جايي دارد .كودك استدلال پذير به نوجوان استدلال كننده تبديل مي شود . نوجوان كه هر استدلال كردن را تكميل مي كند و همه چيز را دوباره زير سوال مي بد تحول استدلال نه تنها او را در جهت كشف افكار كلي بلكه در جهت كش روبط منطقي سوق مي دهد . كشف اخير موجب مي شود كه او به افكار خود وحدت بدهد . اين تغييرات شناختي نشانه عبور از تفكر عيني به تفكر انتزاعي است .

توانائي هاي كه از استدلال منطقي در نوجواني بوجود مي آيد در مورد افراد ؟ نيز كاربرد پيدا مي كند . نوجوان به كلمات انتزاعي و با سوالات فلسفي بازي مي كند . درباره معاني زندگي، عشق و مرگ مي انديشد و از خوب و بد براي فرد تعاريفي فراهم مي آورد . او بتدريج درباره نزديكان و اجتماع قضاوت مي كند و از خيال پردازي درباره رويدادهاي آينده و موقعيت هاي فرضي احساس شعف مي كند .( چرا نوجوانان بزهکار می شوند ، همشهری ، شماره ۱۷۵۸)

تحول جديد در تفكر به نوجوان اجازه مي دهد كه خود ، ديگران و موقعيت ها را بر اساس دور نمای متفاوت درك كند .
پياژه ، معتقد بود كه در نوجواني دشد شناختي فرد و مرحله عمليات سوري مي رسد . رسيدن به اين مرحله موجب مي شود كه نوجون مهارت هاي شناخته تازه اي نشان دهد.
نوجوان از نظر ادراكي كه از خود دارند تغييرات زيادي پيدا مي كند اما هيچ دليلي نداريم كه فرض كنيم نوجواني به عنوان مرحله اي از رشد نسبت به ديگر تنشهاي زيادي دارد اين نتيجه گيري از تحقيق بر روي شش هزار نوجوان در ده كشور بدست آورده است .طبق مطالعه طولي دو هزار و دويست و سيزده نوجوان از نظر نگرش ها ، تغيرات مهم به همراه نمي آورد . آرزوها ، خويشتن

پنداري ، عقايد سياسي ، معمولاً در شانزده سالگي مستقر مي شود . نوجواني كه در آغاز تحصيلات دبيرستاني خود آرزوهاي بزرگ و هويت مثبت دارد آنها را دست كم تا پنج سال پس از تحصيلات دبيرستاني حفظ مي كنند. ( چرا نوجوانان بزهكار مي شوند ، همشهري ، شماره ۱۷۵۸)
طبقه بندي مشكلات جوان و نوجوان :
بر اساس مطالعه و تحقيقي كه درباره ۱۰۰۰۰ دانش آموز دبيرستاني بعمل آمده وجود مسائل مشترك زير در ايشان كشف كرده اند :
۱- مسائل مربوط به عوامل بهداشتي و رشد فرد . ۲- مسائل مربوط به شخصيت و سازگاري ۳- مسائل خانوادگي ۴- مسائل مربوط به وضعيت و موقعيت اجتماعي
۵- مسائل جنسي و روابط جنسي با جنس مخالف ۶- مسائل ديني و اخلاقي ۷- مسائل مربوط به مدرسه و مطالعه ۸- مسائل مربوط به انتخاب شغل

دكتر صاحب الزماني مسائل جوانان ايراني را در ۱۶مساله خلاصه كرده است كه به قرار زير است :
مسئله كار ـ تحصيل ـ مطالعه آزاد ـ تفريح ـ مقبوليت و خود نمايي ـ جنسي ـ همسر گزيني و اخلاق ـ جنگ نسل ها ـ همزيستي بودن تفهم ـ تضاد ارزش ها ـ ناهماهنگي خانه و مدرسه ـ عدم استقلال يا استقلال زياد ـ هراس از رقيب ـ فقر آرمان اجتماعي ـ مقبوليت و خودنمائي ـ نداشتن قانون هاي رهنمون و رهبري .
براي مقابله با بزهكاري در سطح اجتماعي طرح هايي به اجرا در آمده و نتايج خوبي حاصل شده است .
۱- آموزش خانواده هاي بزهكاران و كمك همه جانبه به آنان .

۲- ايجاد شبه خانواده ها :گاهي والدين توان برخورد با نوجوان بزهكار را ندارند پيش بيني مراكزي كه بتوان نوجوان بزهكار را به آنجا ارجاع داد ودر آنجا تحت آموزش و پرورش قرار گيرد ضرورت دارد تا از گرايش نوجوان به سمت دوستان نا باب يا بزهكار حرفه اي جلو گيري شود .
۳- خانواده هاي پرورشي : برخي از خانواده هاي خير خواه و انسان دوست در سطح جامعه پيدا مي شوند كه واجد شرايط اخلاقي و انساني وعلمي براي اصلاح رفتار بزهكارانه هستند و حاضر به پذيرش و تغيير رفتار اين قبيل مهجوران اجتماعي و اخلاقي مي باشند .
۴- موسسات تربيتي : گاهي عادت بر بزهكاري آنچنان رسوخ يافته كه خانواده ها از اصلاح و تغيير آن عاجزند و در چنين وضعيتي مي بايد موسسات تربيتي براي كنترل و تغيير رفتار اين افراد وجود داشته باشد مانند كانون اصلاح و تربيت .
گاهي تمامي بزهكاران در زندان با يكديگر آن را در كار خود مجرب تر مي سازد و از جانيان بالقوه بزهكاران بالفعل مي سازد كه عملاً اين تناسب بااستعدادها و علايق را براي بزهكاران در نظر گرفته و آنان رابه كار مي گمارند . بيكاري براي بزهكاران وسيله اي مي شود تا وقت اضافي داشته باشند ومجدداً دست به بزهكاري بزنند . از نظر اجتماعي بزهكاري رابه ۳ دسته تقسيم كرده اند :

۱- بزهكاري بر عليه اشخاص عادي جامعه مانند ضرب و جرح ، تجاوز به عنف ، گسستن عمد يا غير عمد .
۲- بزهكاري بر عليه دارائي و مالكيت ديگران مانند دزدي و جعل اسناد.
۳- بزهكاري بر عليه نظم عمومي مانند فحشا و خريد و فروش مواد مخدر .
بزهكاران از نظر وضعيت بروز جرم به دودسته ۱- اتفاقي ۲- حرفه اي ، تقسيم
مي شوند.
مجرمين اتفاقي فقط وقتي كه فرصت باشد مرتكب جرم مي شوند وسعي مي كنند با پنهان كاري اعمالشان را از نظر عمومي و حقوقي مخفي نگه دارند . مجرمين حرفه اي بر اثر تكرار بزه وضع مشايعتي پيدا كرده اند و خلاف فرهنگ و ضد اجتماع عمل مي كنند و بين خود و مردم پيوندي احساس نمي كنند. (صدقی، ذبیح الله عوامل موثر در انحرافات اجتماعی با تکیه بر عوامل خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی موثر در بزهکاری نوجوانان)

از مطالعات موجود در زمينه عامل ارثي در بزهكاري ها نمي توان استنباط كرد كه عامل ارثي تعيين كننده باشد و شايد تنها بتوان گفت كه در برخي افراد آمادگي ارثي وجود دارد و اين آمادگي ممكن است در خانواده هاي معمولي هم وجود داشته باشد . برخي از كودكان زود برانگيخته مي شوند ، قدرت عكس العمل سريع دارند و نمي توان همه را يكسان تلقي كرد . وقتي علت ژنتيك در توجيه

بزهكاري ها نا كافي به نظر آمد مي توان علت بزهكاري ها را يادگيري دانست ، بلرو جونز با صداقت گفته اند كه بزهكاري يك رفتار آموخته است . فرد بزهكار از مهر و محبت محروم بوده و جاي انسي در اين جهان وجود ندارد . در اجتماع نيز داري مقام و ارزشي نيست و هيچ نوع احساس ارزشي نمي كند . وقتي بزهكاري رفتار ياد گرفته شده باشد تحت تأثير شرايط و عوامل خانوادگي

واجتماعي ياد گرفته شده باشد و فرد بزهكار با ارتكاب با آن رفتار و نتايج مورد نظر خود رسيده و به تخليه هيجاني يا رفع محروميت خود ، جامه عمل پوشيده واحساس قدرت و ارزش كرده و به نوعي خود را در جمع نشان داده و مورد قبول دوستان قرار گرفته است .( صدقي ، ذبيح ا… ، عوامل مؤثر در انحرافات اجتماعي با تكيه بر عوامل خانوادگي فرهنگي ، اجتماعي مؤثر در بزهكاري نوجوانان )
چرا همه افراد هنجارها را نمي شكنند و فقط برخي هنجار شكني مي كنند ؟

كجروي راهي كوتاه براي وصول به برخي اهداف است و چرا برخي افراد راه كوتاه تر و سهل الوصل تري را براي رسيدن به اهداف خود انتخاب مي كنند ؟ در پاسخ به اين پرسش دو دليل مطرح است : اول انتقال ارزشهاي اجتماعي كه در قالب هنجار مطرح مي شود كه از كودكي آعاز شده و تا بزرگسالي ادامه پيدا مي كند . دليل دوم ، دروني شدن اين هنجار هاست . اما بايد ياد آور شد كه دروني شدن هنجارها شريط كافي براي جلوگيري از هنجار شكني نيست بلكه پيوند هاي اجتماعي نيز بايد با آن همراه باشد .

اين پيوند ها به فرد اجازه نمي دهد كه راه هاي سهل و كوتاهي را در كسب كجروي مي شود ، انتخاب كند . ويژگي فردي مانند : تفاوت در برابر ناكامي اخير و لذات آني و آتي ، تصوير مطلوب از خودداشتن و دروني شدن هنجارها، ويژگي هاي مثبت هستند اما پرسش جامعه شناسان اين است كه مشخصات فردي تا كجا و تا چه حد مي تواند بازدارنده رفتار خاص باشند ؟ يافته ها نشان مي دهدكه تا آنجا كه ساخت اجتماعي ، امتحان ارتقاء كسب پاداش را فراهم كند يا به عبارت ديگر آنجايي كه هنجارها كاركرد مثبت داشته باشند ميل به ادامه و تقويت آنها بيشتر است آنچه نوجوان و جوانان را از كجروي و انحراف باز مي دارد ، شرايط اجتماعي مناسبي است كه در خانواده ها به منظور دروني شدن هنجارها بايد فراهم شود .

مساله ديگر تقويت هنجارها توسط ساخت اجتماع است ، در خانواده ها به منظور دروني شدن هنجاها بايد فراهم شود كه هنجارها دروني شود ، پس از دروني شدن جامعه بايد امكان تحقق رعايت هنجارها را براي جوانان فراهم كند در اين صورت اجراي اين هنجارها براي جوان و جامعه سودمند خواهد شد.

بزهكاري :
برخي جنايات قابيل كه برادر كوچك خود يعني هابيل را كشت ، اولين جنايت بشر دانسته اند وبا توجه به اين مطلب مشخص مي گردد كه مسئله بزه و بزهكاري سابقه اي بس طولاني دارد و حتي زمان وقوع آن به زمان پيدايش انسان در جوامع انساني باز مي گردد . از زمان شروع فكر در باب فلسفه و زندگي اجتماعي انسان ، بشر به اين موضوع نيز انديشيده و به طور پراكنده و نا منظم اشاراتي داشته است اما تفكر و مطالعه علمي در اين باب مانند اكثر مطالب ديگر علمي

و اجتماعي احتمالاً پس از دوران تنوير افكار در اروپا يعني پس از اتمام دوران قرون وسطي و شروع دوره رنسانس و انقلابهاي بزرگ و بالاخص انقلاب صنعتي با نتايج خاص خود در زمينه امور اجتماعي و پيشرفت هاي تكنيكي مي رسد . بررسي علمي در مورد بزهكاري جوانان براي هر كشوري ؟ است و پيشگيري و درمان آن تنها در سايه پژوهش هاي روان شناسي ، اقتصاد اجتماعي ،در

موسسات تحقيقي بدرستي مي توان شكل گيرد و راه نجات هزاران نوجوان بزهكار كه اصلاح پذير و شايسته سازگار شدن مجدد با فرهنگ و نورمهاي جامعه و ادامه كوشش هاي مشروع اجتماعي شود .
جنايتكاري و بزهكاري از نظر حقوقي داراي مفاهيم روش و معيني هستند و در واقع قوانين آن ها را دقيقاً تعريف مي كنند و به همين دليل است كه آدلر در سال ۱۹۳۳ اعلام داشت كه قانون جزايي علت صوري جنايت است و اگر قوانين وجود ندارند جنايت نيز خود به خود از بين مي رفت .
رابين نيز در سال ۱۹۴۹ نوشته است كه بزهكاري آن چيزي است كه قانون مي گويد چيست . از طرفي ديگر بين جنايتكاري و بزهكاري از لحاظ معني و مفهوم تفاوتي نيست ، فقط تفاوت در اين

استكه بزهكاري ب ارتكاب جرمهايي اطلاق مي گردد كه كمتر از سن معيني به وقوع مي پيوندد . تعيين ميزان اين سه بدست قانون است و بر حسب جوامع مختلف متفاوت در اين شرايط نخستين وظيفه ما پافشاري دوباره اين نكته است كه هيچ مفهوم رواني بي ابهام و مشخص با مفهوم

حقوقي بزهكاري تطبيق نمي كند . بيماري رواني شخصي به نام بزهكاري و يا ريخت رواني معيني كه معرف تمام بزهكاران و يا خاص بزهكاران باشد وجود ندارد و معذالك به نظر مي رسد بسياري از پزشكان و روان شناسان و حقوقدانان و مربيان با وسوسه به يك نوع وجه اختصاصي زيستي ـ رواني بزهكاري هم آغوشند .( محمد مهدی حسینی، پایان نامه ۵۶، ۱۳۵۵)
اگر تمام دانش هاي بشري مربوط به بزهكاري تا كنون هماهنگ شده بودند و حاصل تحقيقات متنوع و متفاوت همراه گرديده بود ، بدون ترديد عقيدة عمومي دربارة‌ اين مسئله بر رشد بيشتري نايل گرديد . پاره اي از محققان بررسي رواني جرم ها را به يك سو مي نهند به اين دليل كه روان شناسي ، بررسي فرد نمي تواند نتايج اجتماعي بزهكاري را تبيين كند . شايد اين نكته تا حدي قابل قبول باشد ولي آنچه در عين حال مسلم و واقعي است ، اين است ك بدون فهم و شناخت عميق مسائل مرزي ، تحقيقات دربارة بزهكاري از زاويه جامعه شناسي رضايت بخش نخواهد بود .
روند تحقيقات در باب مطالعه بزهكاران تا به امروز همچنان ادامه يافته و به تدريج بر شدت آن افزوده شده است . در اين ميان هر يك از دانشمندان به بررسي شاخه اي از آن پرداخته و نتیجتاً مباحث آن تجزيه و تخصصي تر گرديده است . چنانچه حتي در مورد علل بزهكاري هر يك از متخصصين نظر

متفاوتي نسبت به ديگران ابراز داشته و هر كدام علت اصلي بزهكاري را عامل معيني دانسته اند . لوموز انديشمندي كه در باب مطالعه انواع بزهكاري ها و علل و عوامل آن شهرت بسزايي دارد نيز كسب نموده است ، عنوان مي دارد بعضي از افراد ذاتاً مجرم و بزهكارند . برخي ديگر چون رافايل گاروفالو معتقدند كه بزهكاري افراد ناشي از ژن انتقال صفات و خصوصيات تبهكاراني از نسلي به نسل ديگر مي باشد .
دورگيم و انگلس نيز اعتقاد داشتند كه شرايط اقتصادي و بخصوص فقر مادي از عوامل اساسي وقوع بزهكاري از طرف افراد است و بر اساس همين مطلب برخي از صاحبنظران كه بزهكاري از چه زمان در جوامع پيدا شده و به مرور انواع و اشكال مختلف آن بسط يافته است ، معتقدند كه انسان اوليه به سبب آنكه از امكانات طبيعي از قيبل غذا ، لباس ، مسكن و ديگر نعمات طبيعي به فور به

يكسان بهره مند بود لذا نيازي به شكستن هنجارهاي مورد قبول گروه را نداشت ، ليكن پس از آنكه برخي به سبب دست يافتن به موقعيت هاي مناسبي از قبيل نيروهاي جسماني بيشتر استعداد و هوش فراوانتر يا تخصيص يافتن در استفاده از ابزار جديد تر از ديگران پيشي جستند .
مسئله تملك بيشتر و خصوصي تر يا بعبارتي مسئله مالكيت خصوصي مطرح شد . در همين جا بود كه عده اي از افراد در رده هاي پايين گروه قرار گرفتند و از برخي از مواهب طبيعي و اجتماعي محروم گرديدند زور زورمندان جامعه براي تثبيت مالكيت و موقعيت خويش همچنين دور نگه داشتن

اين امتيازات از افراد ديگر اجتماع ، اقدام به نفع دارندگان امتيازات اجتماعي اقتصادي بود و پس از چندي بصورت هنجارهاي اجتماعي نيز در آمد . (محمد مهدی حسینی، پایان نامه، ۵۶، ۱۳۵۵)
از اين رو احترام ديگران در جهت به جنگ در آوردن مقداري از امكانات اقتصادي اجتماعي برگزيدگان جامعه نوعي هنجار شكني و تخلف از قوانين محسوب و اين تجاوزگران و قانون شكنان يا بعبارتي مجرمين ، مورد تنبيه و مجازات قرار گرفتند و به اين ترتيب بود كه مرز بين بزهكار و غير بزهكار مشخص شد.( محمد مهدي حسيني،پايان نامه ۵۶-۱۳۵۵)
تعريف بزهكاري :
بزه عبارت از اقدام به عملي كه بر خلاف موازين ، مقررات و قوانين و معيارهاي ارزش و فرهنگي جامعه باشد . دروه نوجواني بخاطر تحولات بلوغ و تغيير ارزشها و همچنين بحران هويت مرحله اي است كه در آن بزه بيشتر اتفاق مي افتد .
حداقل سن بزهكاري در جوامع مختلف فرق مي كند . حداقل سن در آمريكا ۷ سال ، در انگلستان ۱۰ سال ، در يونان ۱۲ سال ، در اتريش ، آلمان ، ايتاليا ، بلژيك ۱۴ سال ، در كانون اصلاح و تربيت تهران حداقل سن ۱۰ سال مي باشد .
نوع بزه در جوامع مختلف نيز فرق مي كند . براي مثال در قاهره جمع كردن سيگار بزه محسوب مي شود .
طبقه بندي بزه :
از نظر اجتماعي بزه رابه سه نوع تقسيم كرده اند :
۱- بزهكاري بر عليه اشخاص عادي جامعه مانند ضرب و جرح ، تجاوز عنف، كشتن عمد يا غير عمد .
۲- بزهكاري بر عليه داراي و مالكيت ديگران مانند : دزدي و جعل اسناد .
۳- بزهكاري بر عليه نظم عمومي مانند فحشا و خريد و فروش مواد مخدر .
از نظر وضعيت بروز جرم بزهكاري را مي توان به دودسته تقسيم كرد :
۱- بزه اتفاقي:
بزهكاران اتفاقي فقط وقتي كه فرصت مناسب باشد مرتكب جرم مي شوند وسعي مي كنند با پنهان كاري اعمالشان را از نظر عمومي و حقوقي مخفي نگه دارند .
۲- بزه حرفه اي :
مجرمين حرفه اي بر اثر تكرار بزه وضع ثابتي پيدا كرده اند بر خلاف فرهنگ و ضد اجتماع عمل مي كنند و بين خود و مردم پيوندي احساس نمي كنند .(مجله اصلاح و تربيت ، دوره پنجم ، شماره ۴۹ بهمن ۱۳۷۸)
نظريه هاي رايجي درباره علل رفتارهاي بزهكارانه ارائه شده است . در اين جا سه نظريه كه كوشش نموده است بزهكاري نوجوان را تبيين كند مورد بررسي مختصر قرار مي دهيم اين نظريه ها عبارتند از : ديدگاه كلاسيك ، نظريه يادگيري اجتماعي ، نظريه ناكامي .
ديدگاه كلاسيك :
اين ديدگاه براي اولين بار در قرن ۱۸ ارائه گرديد . بنظر طرفداران اين نظريه تمام انسانها اراده آزاد خود را براي نيل به اهداف لذت بخش خويش معطوف مي دارند و دلايلي براي انتخاب وسايل رسيدن به اهداف دارند . افراد مجرم و بزهكار تنها در انتخاب وسيله به اهداف لذت بخش با افرادي كه از قانون اطاعت مي كنند تفاوت دارند . افراد مجرم آزادانه مرتكب جرم مي شوند تا به اهداف

خود دست يابند . در حالي كه افرادي كه از قانون اطاعت مي كنند، وسايل ديگري را كه مورد توافق جامعه است انتخاب مي كنند .
اين ديدگاه بر اساس فرض خود معتقد است كه تنها تنبيه سريع و شديد اعمال مجرمانه در مجرمين موثر است تا از قانون اطاعت كنند . امروزه اين ديدگاه بيشتر مورد قبول دستگاه پليس است .
پليس با بزهكاران نوجوان عمل گرايانه و بر اساس قانون برخورد مي كند . مأمورين پليس نه وقت و نه تمايلي دارند كه جنبه هاي روانشناختي و پيشينه فرد كه تبيين كننده رفتار منحرف نوجوانان است ، توجه كنند . پليس مجري قانون است ، او نه روان شناس است ، نه مددكار اجتماعي .
اين ديدگاه پليس درباره بزهكاري همخواني بيشتري دارد . البته امروزه نظرياتي مبني بر تجربه پليس به اين دانش ها وجود دارد .

نظريه يادگيري اجتماعي :
اين ديدگاه مي تواند جايگزين مناسبي براي نظريه كلاسيك باشد زيرا جنبه هاي روانشناختي و جامعه شناسي رفتار بزهكارانه را تبيين مي كند .
اين نظريه ، بزهكاري را نتيجه الگوسازي و نقش پذيري فردي مي داند هر رفتاري كه در نظر ناظر آن مورد توجه قرار گيرد و پاداش دريافت نمايد ، آموخته و مورد سرمشق قرار مي گيرد . الگوي بسيار مهم در زندگي نوجوانان والدين و همسالان او هستند . والدين نوجوان بزهكار انضباط و نظارت ناپايدار و متناقضي در محيط خانواده اعمال مي نمايد يا ممكن است توجه كمي نسبت به رفتارها و فعاليت هاي نوجوان نشان دهد و يا اصلاً توجه و نظارتي بر رفتار آنان اعمال نكنند .

برخي از والدين نوجوانان بزهكار داراي رفتار ضد اجتماعي هستند . پژوهش هاي بعمل آمده تأثير يادگيري اجتماعي در رشد و تداوم رفتارهاي بزهكارانه را به شدت مورد تاييد قرار داده است .
بررسي هاي نظريه يادگيري اجتماعي نشان داده است كه انحراف رفتاري در دوران كودكي مقدمه اي براي زندگي مجرمانه در بزرگسالي است .
نظريه ناكامي يا فرصتهاي نابرابر:
يكي از مهمترين نظريه هاي جامعه سناختي درباره بزهكاري نظريه فرصتهاي نابرابر است . اين نظريه رفتارهاي بزهكارانه نوجوان را بعنوان تجاوز به هنجارها مرسوم اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهد . از نظر اين ديدگاه رفتارهاي هنجار شكنانه ناشي از خرده فرهنگ هاي منحرف است .
براي پذيرش در خرده فرهنگ بزهكاران نوجوان شرط اول ، انجام فعاليت هايي است كه هنجارهاي اجتماعي آنها راممنوع كرده است . خرده فرهنگ بزهكاران نوجوان اعضاي خود را تحت فشار قرار

مي دهند كه بارفتارهاي بزهكارانه درگير شوند . در چنين گروههايي تغيير رفتار فرد ، به تغيير هنجارهاي گروه همسالان بستگي دارد .
اين نظريه اظهار مي دارد كه دوستي ها در خرده فرهنگ بزهكارانه به حرفه بزهكاري منتهي مي شود . برخي ، خرده فرهنگ هاي بزهكارانه را همان گروه هاي تبهكار قلمداد مي كنند . بزهكاري نوجواناني كه بطور انفرادي به فعاليت هاي بزهكارانه اقدام مي نمايند و به گروه هاي تبهكار و قانون شكن تعلق ندارند ، در بيشتر مواقع يك پديده گذرا و موقتي است

. اين گونه افراد نسبت به كنترل اجتماعي بسيار حساس هستند ، در حالي كه اعضاي يك خرده فرهنگ بزهكاري بعنوان بخشي از برنامه كار آموزي مجرمانه ، افراد گروه خود را آموزش داده و روابط تنگاتنگ در بين آنها ايجاد مي شود . اين نظريه بر اين باوراست كه علت بروز بزهكاري اين است كه نوجوان براي رسيدن به اهداف اقتصادي واجتماعي جامعه پسند با موانعي برخورد مي كند و از فرصتهاي برابر اجتماعي برخوردار نيست . ( مجله اصلاح و تربیت، شماره ۵۸)

برابر نظر اين انديشمندان خرده فرهنگ بزهكارانه پديده اي مربوط به افراد طبقه پايين اجتماعي است زيرا افرادي كه در طبقه اجتماعي پايين قرار دارند با موانع بيشتر و نابرابري در فرصتها براي دست يابي به اهداف قابل قبول اجتماعي روبرو هستند .
خلاصه اينكه نوجوانان به اين دليل قانون شكني مي كنند كه اجتماع اهداف و نيازهايي را پيش روي آنها قرار مي دهد اما موانعي قانوني و اجتماعي و اقتصادي براي آنها ايجاد مي كند .( مجله اصلاح و تربيت ، شماره ۵۸)

تفاوت بزهكاري و مجرم :
بزهكاري در برگيرنده كودكان و نوجوانان بوده و مجرم شامل افراد بالاتر از ۱۸ سال مي گردد. دوركيم جامعه شناس معروف فرانسوي تعريفي راجع به جرم كرده است كه مورد تأييد اتفاق مجامع علمي است وي اعمالي را جرم و بزه مي داند كه وقوع آنها در جامعه وجدان جمعي را آزرده و اجتماع نسبت به مرتكبين آن واكنش نشان داده و آنها رامجازات مي نمايد .

در گذشته به علت ثبات زندگي قبيله اي و اشتراك شديد افراد در آداب و رسوم ، عرف و سنت مانع بزرگي براي رفتار مجرمانه محسوب مي شد و جرائم مسئله اجتماعي مهمي به حساب نمي آورند ولي با توسعه تمدن و صنعتي شدن جامعه پيدايش شهرهاي بزرگ و تراكم جمعيت ، آداب و رسوم اجتماعي و قوانين اجتماعي قدرت ديرين خود را ار دست دادند . (کی نیا، مهدی ، مبانی جرم شناسی علت شناسی انحرافات نوجوانان و جوانان)

عوامل ارثي و تناقضات زندگي علمي و تضادهاي سياسي و محروميت ها در افراد و انحرافاتي بوجود آورند و بر روي هم عدم توانايي فرد براي تطبيق خود با محيط اجتماعي باعث رفتار بزهكارانه مي گردد.( كي نيا ، مهدي، مباني جرم شناس علت شناسي انحرافات نوجوانان و جوانان)
روان شناسان به اين نتيجه مي رسند كه در چهارچوب يك اجتماع و يا حتي يك گروه پاره اي از افراد مي توانند خود را تابع قواعد و ممنوعيت هاي مورد قبول آن اجتماع و يا گروه سازند در حالي كه پاره اي ديگر فاقد چنين ظرفيتي هستند

.
افرادي كه به اين تبعيت تن در نمي دهند گروهي راتشكيل مي دهند كه از نظر رواني
نامتجانس اند ولي در عين حال مكانيزم رفتار افراد آن را مي توان بر اساس مفاهيم روان شناسي روشن ساخت.
بزهكاران نيز در شمار افراد اين گروهند از سوي ديگر عقيده عوام افراد اجتماع به نوبه خود عليه بزهكار بسيج مي شود مستقل از خصوصيات شخص وي تنها به اين دليل كه بزهكار ناميده شده به نوعي او را مطرود مي سازد .

بررسي رواني اين واكنش ها مخصوصاً از نظر موثر واقع شدن در حال بزهكاران حائز اهميت است. در حقوق كيفري ايران هر فعل يا ترك فعل كه مطابق قانون مكمل مجازات يا مستلزم اقدامات تأميني و تربيتي باشد جرم محسوب مي شود و هيچ امري را نمي توان جرم دانست مگر به موجب قانون براي آن مجازات يا اقدامات تأميني و تربيتي تعيين شده باشد .
عوامل خانوادگي :
انسان موجودي است كه در فرايند شدن قرار دارد، انسان تصميم گيرنده است نه مجبور كنترل كننده و محيط ، انسان از خاصيت آينده نگري برخوردار است و آينده را پيش بيني مي كند و آن را تحت تأثير قرار مي دهد و در حقيقت او خلاق محيط و جهان خويشتن است . نتيجه اينكه انسان در محدوده وجود خود آزاد است و چون آزاد است مي تواند و بايستي انتخاب بعمل آورد و چون آزادي انتخاب دارد مسئول رفتار خويش است . بشر موجودي است فعال و زنده نه موجودي كاملاً منفعل ، او تجربه را جستجو مي كند ، محيط و دنياي نيازهاي خويش را مي سازد ، او نگهدارنده و فرايند خويشتن است ، او خويشتن ساز است .

والدين در تربيت فرزندان خود بايد اين اعتقاد را در آنان بوجود آورند كه او خود مسئول رفتار خويش است تا فرد نسبت به مسئوليت رفتار خود آگاهي نداشته باشد آن را نپذيرد و هيچ برنامه اي براي تغيير رفتار و در نتيجه پيشرفت مؤثر نخواهد بود . اگر نوجوان ياد بگيرد به بيش از پيش به شيوه اي مسئولانه عمل كند و بحران هاي پيش آمده و مسائل مربوط به سازگار با محيط را با قبول مسئوليت حل كند و نيازهاي فردي اش بدون صدمه زدن به خود و به ديگران برآورده شود ديگران خطر وجود ندارد كه او به بزهكاري كشيده شود .

۱) انتظارات بيش از حد والدين :
نوجوان ۱۵ ساله نمي تواند مسئوليت هاي سنگين را هر چند به آنها علاقمند باشد به عهده بگيرد در نتيجه زير بار مسئوليت فرد مي باشد يا رفتارش دستخوش اختلالات عميق مي شود . نتيجتاً او در سنين جواني هميشه فكر مي كند فردي بي ارزش و نا موفق است و اين طرز فكر در مورد خويش عواقب ناخوشايندي دارد . ازطريق راههاي غير قانوني ، غير شرعي سريع به موفقيتهايي دست مي يابند را در اينجا مي توان ذكر كرد.

۲) نبود پايه هاي استوار تربيت اخلاقي :
مواردي مشاهده مي شود كه والدين خود الگوهاي نا مناسبي هستند نتيجتاً ارزشهايي را كه جوان ياد ميگيرد ضد ارزش است درصد زيادي از بزهكاران جوان در زندان هاي ايران از اين گونه جوانان تشكيل مي دهند .

۳) محدود كردن نوجوان :
در مواردي ديده مي شود كه والدين در ضمن نشان دادن محبت ، فرزندان خود را بسيار محدود مي كنند ، محدوديت والدين سبب مي شود چنين فرزنداني در جواني اتكاء بيشتر ، عدم تمايل براي رقابت با همسالان و بطور كلي استقلال كمتري نشان دهند چنين جواناني به علت عدم تواناني هاي اجتماعي تأثير پذيري بسيار شديدتري دارند و به سادگي تحت تأثير الگوهاي نامناسب قرار گرفته و به انحرافات كشيده مي شوند .

۴) رفتار خصمانه و محدود دهنده والدين:
والدين متخاصم و محدود كننده، حالت عصبي در فرزندانشان بوجود مي آورند اين فرزندان در سنين جواني داراي تمايلات خودكشي بوده ، مي كوشند خودشان را آزار دهند ، در روابط اجتماعي خجول و گوشه گير بوده و توانايي اعتماد به نفس را در رفتار با ديگران ندارند . تركيب عوامل خصومت و محدوديت ايجاد انزجار و نفرت مي كند كه بخشي از آن به سوي خود فرد معطوف شده و به صورت كشمكش و ناراحتي دروني احساس مي گردد.

۵) رفتار خصمانه آزار دهنده والدين :
جوانان و نوجوانان پرخاشگر كه رفتارشان با مباني و اصول اجتماعي مغايرت دارد غالباً از خانواده هايي هستند كه در آن والدين از عهده نظارت رفتار آنها بر نيامده و در ضمن حالات خصومت آميز نيز نشان مي دهند .

۶) انضباط و تأثير آن در فرزندان :
نظارت و انضباط شديد بيش از حد در رشد خودمختاري ، اعتماد به نفس و ساير صفات مشابهي كه براي موثر بودن در جامعه الزامي باشد اخلال مي كند . نتيجه مطالعات نشان مي دهند كه مؤثرترين توازن ميان همكاري در رفتار كنترل شده از يك سو و اعتماد به نفس خودمختاري و آرامش هيجاني از سوي ديگر زماني بوجود مي آورد كه انضباط و انعطاف پذير ولي محكم و يكنواخت باشد . انضباط هنگامي بهترين اثر را دارد كه منبع فرزند خانواده و در جهت رشد او باشد نه آنكه خصومت والدين و ناراحتي آنها را تهيه نمايد .
۷) كمبود محبت و عدم احساس ايمني در خانواده :
بسياري از والدين دقت و توجه لازم در مورد فرزندان مبذول نمي دارند براي فرزند خانواده ميسر است كه رفتار بحراني در فرزندان خانواده شود نوجوانان از طريق راههاي غير شرعي و غير قانوني كوشش مي كنند كه نيازهاي خود را كامروا كنند .
۸) محبت بيش از حد
نوجوان در چنين مواردي دائماً احساس نارضايتي و بي كفايتي مي كند و يا آن كه هدفهايي را جايگزين هدفهاي خود كرده و كوشش مي كند از طريق غير قانوني وغير شرعي به اين اهداف برسد.

۹) رفتارهاي غير منطقي والدين در برابر فرزندان :
اگر والدين به فرزندان خوب خود بيش از حد محبت كرده پاداش مادي و معنوي ميدهند و به فرزندان بد خود بي مهري كرده و خشونت نشان مي دهند مجازات بيان مي كند كه چه چيز قدغن است اما بيان نمي كنند چه چيز صحيح است . مجازات هاي پي در پي والدين مي تواند باعث احساس نا امني ،طرز تلقي رفتارهاي خصمانه ، عقده حقارت و اضطراب در فرزندان شود . اين خود مي تواند باعث شود كه نوجوان به بزهكاري كشيده شود .

 

۱۰) برچسب زدنهاي والدين بر فرزندان :
اگر والدين مسلط بر هر نوع انتخاب لغات وكلماتي كه بكار مي برند نباشد در بسياري مواقع بي مورد به فرزند نوجوان خود برچسب مي زنند . اين برچسب زدنها خود مي تواند نوجوان را تحريك به ظاهر كردن رفتار انحرافي نمايد.
۱۱) محيط متشنج خانوادگي :
انتخاب الگوي صحيح در نوجوانان بسيار حائز اهميت است و بسياري از موارد والدين توجه نمي كنند كه نوجوان افراد صالح را به عنوان الگويي خود انتخاب كند . در اين جا يادگيري رفتارهاي منحرف از طريق مشاهده گروه همسالي كه به آن تعلق دارد تقليد مي كند و به دليل اينكه او به وسيله رفتار پرخاشگرانه در گروه موفق است تجربه موفقيت در رفتار پرخاشگرانه باعث تقويت چنين الگوهاي رفتاري مي شود.

۱۲) فرار از منزل :
بعلت نا ملايمات زياد يا نوجوان كانون خانوادگي را ترك مي كند و يا آنكه پدر خوانده يا مادر خوانده او را از منزل بيرون مي كند و نداشتن سرپرست زندگي در مسافرخانه ها مي توانديكي از مهمترين عوامل بزهكاري باشد .
نتايج تحقيقات نشان دهنده آن است كه افزايش سن با رفتار اخلاقي رابطه معني داري ندارد. در مورد كودكان پرورشگاهي اين رابطه حتي معكوس است . نتايج تحقيق بيانگر آن است كه قضاوت اخلاقي نمي تواند بعنوان فعلي براي پيش بيني در رفتار اخلاقي بكار رود و به عبارت ديگر گفتار اخلاقي لزوماً كردار اخلاقي مشابه همراه نمي آورد .

۱۳) سختگيري بيش از حد والدين در مورد فرزندان :
اطاعت محض فرزندان هميشه يك موفقيت تربيتي نمي باشد . فشار شديد توسط والدين باعث مي شود كه توانايي هاي اجتماعي ، توانايي تصميم گيري ، توانايي قبول مسئوليت آنگونه كه بايد در فرزندان رشد نكند نتيجتاً بعلت عدم موفقيت ها در روابط و ارتباطات اجتماعي و تعارضهاي شديد احتمال مي رود كه فرزند خانواده به انحراف كشيده شود .

۱۴) از هم گيسختگي خانواده :
طلاق و جدايي بين پدر و مادر همچنين فوت پدر يا مادر داشتن نا پدري و نامادري به اضطراب و نگراني و تشويش فرزندان آنان مي گردد . فرزندان احساس فقدان امنيت مي كنند كه عكس العمل و ناراحتي آني مذكور به صورت عصبانيت ، بداخلاقي ، تمرد از اوامر و بالاخره ناسازگاري ، عدم انطباق اجتماعي خواهد بود.

در ارتباط با مطالب فوق بايد عنوان كرد :
۱- هرقدر هدفهاي اجتماعي معين بوسيله جوانان و نوجوانان كمتر بشود ۲- هر قدر آنها خود را نسبت به نظام ارزشي و هنجارهاي رفتاري اجتماع كمتر موظف بدانند ۳- هر قدر آنها بيشتر وسايل انحرافي و غير قانوني در اختيار داشته باشند به همان اندازه بيشتر احتمال وجود دارد

كه چنين نوجوانان و جواناني رفتار انحرافي از خود نشان دهند . هدف والدين نبايد اين باشد كه فرزندان خود را خوشبخت سازند بلكه بايد به فرزندان خود كمك كنند تا آن كه آنان را در بزرگسالي براي زندگي پيروزمندانه در عالم واقعيت بتوانند قدم بردارند . همانگونه كه فرد سالم فردي است كه بطور فعال و مؤثر در فعاليتهاي زندگي شركت نمايد تا حدودي احساس خشنودي مي كند و در چهارچوب قوانين اجتماعي چيزي با ارزش براي فرد مي يابد.

والدين بايد تأكيد زياد بر وارد كردن نوجوان به انجام تعهداتش نمايند در اينجا بايد خاطر نشان ساخت كه سطح تحمل ناكامي در ارضاي دو نياز مهم دوست داشتن و احساس ارزش نمودن را بايد در نوجوان بالا برد . جوان بايد نه تنها واقعيت را بشناسد بلكه بتواند احتياجات خود را در چهارچوب آن برآورده سازد .از اين رو والدين بايد بر مسائل و رفتار اخلاقي تأكيد كنند و در اكثر موارد مشكلات نوجوان وجوان از ناتواني او دردرك ارزشها و اصول اخلاقي و استفاده آنها در زندگي روزمره ناشي ميشود.

تغيير رفتار به اعتماد موقعي است كه فرد به مسئوليت رفتار خود آگاه باشد والدين بايد حداكثر كوشش را به منظور كمك به فرزند براي خودشناسي و آشنايي با محدوديت ها و توانايي ها ي خود مبذول دارند . انسان آنگونه مي شود كه در مورد امكانات و توانايي هاي ارثي و محيطي خود مي خواهد و بر طبق آن خود را مي سازد . والدين بايد به اين امر توجه كنندكه هر فردي اين توانايي را دارد كه داراي حس مسئوليت باشد يا نباشد . طرز رفتار بيشتر از آنكه به موقعيت ها و شرايط بستگي داشته باشد به تقسيم هاي خود مربوط مي گردد. والدين بايد فرزندان را طوري تربيت كنند كه آنها در ارزيابي رفتار خود كاملاً واقع بين باشند ، اشتباهات خود را تصحيح كنند و در هنگامي كه كار و تصميمي انجام مي دهند خود را تشويق نمايند.

۱۵) روشهاي تربيتي غلط والدين :
يكي از مهمترين مسائل در زندگي مامسأله سازگاري است در بسياري موارد بعلت روشهاي تربيتي غلط والدين در نوجوانان عدم توانايي سازگاري با انتظارات نقشي مشاهده مي شود نوجوان نمي تواند مطابق توقعاتي كه از او دارند عمل كند و نتيجتاً با شكست و ناكامي ها در كانون خانوادگي روبرو مي شود .

عوامل موجود در مدرسه :
به راستي ادراك ارزش هاي معنوي مي توانند ذهن را از قلمرو و ارزش هاي محدود و فشرده منصرف سازد و آدمي را از تنگ نظري رهايي بخشد . رسيدن بدين مرحله قبل از دوره جواني امكان پذير نيست . در دوره نوجواني ارزشها وقتي ادراك مي شود كه نمونه هاي انساني در غالب اشخاص مبهم گردند ولي تخیل جواني كه از پشتيباني تفكر انتزاعي برخودار است آدمي را از مرحله آموزش رسمي است . با توسعه علايق جوانان درجهت درك ارزشهاي انساني و اجتماعي شرايط لازم براي ميل به درجه ادراك ارزشهاي معنوي رااز هر جهت فراهم سازد و بايد در عين حال كه براي ايجاد تخصص به ارائه ارزش هاي فرهنگي حياتي مي پردازد و از اين راه جوان را براي بهره مند شدن از نعم اين جهان و شركت در فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي آماده مي كند از گرايش

بيش از اندازه جوانان به ارزش هاي مشروط جلوگيري مي كند .زيرا چنانچه جوانان معطوف اين ارزشها شوند و در راه ادراك ارزشها به همين حد بسنده مي كند و تربيت آنان نا تمام مي ماند . مربي بايد سعي كند كه سرمايه هاي فرهنگي خارج از ارزشهاي فعال ابزاري خود براي وجداني كه با آنها شباهت ساختگي دارد و با آنها تماس حاصل مي كند ارزش معنوي كسب كند كه سرمايه هاي آن را بعنوان وسيله مورد استفاده قرار مي دهد پژواكي ايجاد كند و بدين ترتيب وصول به مرحله ادراك ارزشهاي متعالي و انساني بر اساس همان سرمايه فرهنگي امكان پذير سازد

۱- تضاد بين نظام ارزشي حاكم در مدرسه و نظام ارزشي حاكم در مدرسه :
اگر بين نظام ارزشي حاكم در خانواده و نظام ارزشي حاكم در مدرسه همگي مشاهده شود فرد در حال رشد دچار تعارض مي شود نتيجتاً فرزند خانواده در سن جواني فرد سازش يافته بوده و با سبك زندگي يعني با ارزشهاي مشخصي وارد دنياي بزرگسالي مي شود اگر بين نظام ارزشي حاكم در خانواده و نظام ارزشي حاكم در مدرسه تضاد وجود داشته باشد نتيجتاً فرزند خانواده در سنين نوجواني دچار تعارض مي شود كه اين امر باعث مي شود وي در سنين جواني انگونه كه بايد فردي مستقل و مصمم در تصميم گيري نباشد .

۲- مورد تأييد همسالان نبودن :
نياز به مورد تأييد همسالان بودن در نوجوانان بسيار شديد است در صورتي كه در مدرسه در ارتباط به دانش آموزان صالح بر ورده نشود دانش آموزان مورد نظر در مدرسه خود را منزوي و تنها احساس مي كند و مجذوب گروههاي ناصالح در مدرسه مي شوند و يا دانش آموز منحرفي را به عنوان دوست انتخاب كرده و خود را با او همانند مي كند اين فرايند همانند سازي باعث مي شود در سنين جواني نا صالح شود و بيشتر بين افراد منحرف احساس ايمني كند او توانايي حل مشكلات زندگي را ندارد واز قبول مسئوليت گريزان است و نمي تواند انتظارات افراد گروههاي صالح را برآورده كند .
۳- رفتارهاي ناهنجار در كلاس ومسئله گريز از مدرسه :
بايد دانست كه برخي از اعمال ناهنجار پيش در آمد بزهكاري بعدي به شمار مي آيد . ناسازگاريهاي شخصيتي ، عقب ماندگي آموزشي ، رفتار ناهنجار در كلاس و گستاخي هاي فرد ، زمينه را براي بزهكاري بعدي نوجوان فراهم مي آورد . گريز از مدرسه ، غيبت هاي مكرر ، بي علاقگي نوجوان به مدرسه و عقب مانگي آنها باعث بزه هاي آني مي شود.

۴- فقط پيشرفت تحصيلي دانش آموزان را مد نظر داشتن :
فقط به پيشرفت تحصيلي دانش آموزان اهميت دادن باعث مي شود در رشد عقلي و اخلاقي و اجتماعي دانش آموزان دچار اختلال شود و باعث مي شود جوان مسئوليت هاي اجتماعي را بر عهده نگيرد و مطابق ارزش هاي اخلاقي رفتار نكند( عوامل اجتماعي)
ساخت فرهنگي يك جامعه به گونه است كه افراد آن جامعه كم و بيش آگاهي از توقعات و انتظاراتي كه جامعه از آنها دارد و كسب مي كنند . ساخت اجتماعي از ارتباطات و روابط اجتماعي تشكيل شده است اين روابط و روابط اجتماعي براي عده اي از نوجوانان و جوانان تسهيلاتي را فراهم مي كنند كه آنها بتوانند مطابق ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي نمونه اي ذكر مي شود.

۱)فقر :
اطفال بي بضاعت و فقير از تهيه مايحتاج زندگي و مسائل بهداشتي و رفاه اجتماعي مردم و از تعليم و تربيت بي نصيب هستند . متأسفانه در خانواده هاي فقير امكانات تربيتي آنگونه كه انتظار مي رود نيست و كودك در حال رشد آموزشهاي لازم را نمي تواند ببيند و مصاحبه ها در زندان ها بيانگر آن است كه در حد بالايي از زندانيان آنگونه كه بايد مفاهيم انتزاعي و اخلاقي را درك كنند ، نمي كنند . رفتار و اعمال آنها نيز نمي تواند چيزي جز انعكاس افكار آنها باشد .
۲) بيكاري :
بيكاري مترادف فقر نيست . بسياري از جوانان از خانواده هاي متوسط و ثروتمند اجتماع نيز بيكار هستند . جوان نيز وقتي فعاليت و تحريك نداشته باشد ، اكثراً دچار افسردگي و اضطراب شده به آينده اميدوار نيست .درصد بالايي از جوانهايي كه در مراكز بازپروري ، معتادين بسر مي برند كساني هستند كه مدت طولاني بيكار بوده اند .