چکیده

پدیدارشناسی در معماری، »نگاه ناب و عمیق« به معماری از طریق آگاهی ای است که آن را تجربه میکند. پدیدارشناسی معماری، به دنبال زبـان درونـی بناهاست. از این منظر، غنای یک اثر هنری و از جمله معماری، برگرفته از سرزندگیِ انگارههایی است که برمیانگیزدمعماری،. بـیش از دیگـر صُـوَر هنـر، درگیر ادراکات حسی بی واسطه ماست. رویکرد پدیدارشناسانه به ادراکات حسـی در خلـق فضـا، ضـمن ارتقـای کیفیـات فضـای معمـاری، قابلیـت ادراک محیطی را افزایش می دهد. هدف اصلی از پـژوهش حاضـر، بررسـی پدیدارشناسـانه ادراکـات حسـی در معمـاری و چگـونگی بـه کـارگیری آن در حـوزه باززنده سازی بناهاست. در این راستا، بررسی خلق فضای ادراکی، روابط مابین احساس، ادراک و باززنده سازی فضا، و نیز مـرور نظریـات صـاحبنظـران در زمینه پدیدارشناسی ادراکات حسی و باززنده سازی بناها با استفاده از روش تحقیق کیفی و پدیدارشناسانه مدنظر خواهد بود. بناهای تاریخی از آنجـا کـه بخش هایی از ثروت های فرهنگی و تاریخی اقوام و ملل مختلف هستند، جزو برجسته ترین رویدادگاه ها به شمار رفته و همواره حائز اهمیت بـودهانـد؛ چـرا که مجموعه هایی هستند که محمل حیات اجتماعی و مدنیت، و انعکاسی از فرهنگ آن ملل در بستر تاریخ بودهاند. در این پـژوهش، باززنـدهسـازی مـوزه کلمبا در شهر کلن آلمان به مثابه نمونهای مناسب در این زمینه، مورد بررسی و ارزیابی پدیدارشناسانه قرار گرفته است. طرح پیتر زومتـور، باززنـدهسـازی فضا از طریق تغییر کاربری مخروبه های بازمانده از کلیسای بمبارانشده توسط نیروهای متفقین در طی جنگ جهانی دوم است. باززندهسازی موزه کلمبـا، با درگیرکردن و برانگیختن احساسات ناب مخاطب، سبب درکی شگرف نسبت به ذات طرح نخستین میشـود و روایـت هـای مسـتتر در بافـت را نمایـان می سازد که این امر، بیانگر توانمندی هنرِ معماری در به فکر واداشتن مخاطب و القای درک ارزشهای تاریخی-فرهنگی نهفتـه در زمینـه قرارگرفتـه در آن است. نتایج این پژوهش بیان می کند که تجربه سکوت، خاطره و تخیل، گذر زمان، نور و سایه، شفافیت، پدیده رنگ، بافت، ماده و جزئیـات، همگـی از جمله مواردی هستند در تجربه کامل معماری نقش دارند و پیتر زومتور با به کارگیری این پدیدهها، موجبات تقویت ادراکـات حسـی را در باززنـدهسـازی موزه کلمبا فراهم آورده است.

واژههای کلیدی: پدیدارشناسی، ادراکات حسی، باززندهسازی بناها، پیتر زومتور، موزه کلمبا.

۱

مقدمه

اثر تاریخی، ساخته انسان است که با گذشت زمان حامل پیام و روایت شده و بدین سان به منزله »میراث فرهنگی « شاهدی یگانه بر هویت انسان است. بنابراین، اهمیت اثر تاریخی در پیامی است که در خود نهفته دارد و این ما هستیم که به تناسب خواستها، نیازها، و البته تواناییهایمان بخشی از پیام اثر را درمییابیم و به کار میبندیم.

بر این اساس، آنچه میراث فرهنگی را واجد ارزش و شایسته صیانت میکند، قابلیت های ذاتی آن است که از تداوم تاریخی مصنوع انسانی حاصل شده است. در این تعبیر، صیانت از میراث فرهنگی به معنای فراهمآوردن شرایطی بهتر برای شکوفایی قابلیتها و عرضه ارزشهای آن است و از همین روست که شناخت اصول و راهکارهای صحیح این صیانت نیز تنها از طریق شناخت همین قابلیتها و ارزشها و تطابق با آنها میسر می شود (رحیمزاده و نجفی، .(۲۴۳ :۱۳۸۹

معماری شگرفموزه کُلُمبا(۲۰۰۷) ۱ در شهر کُلن آلمان، طراحیشده توسط پیتر زمتور۲ که در واقع باززنده سازی بنا از طریق تغییر کاربری مخروبههای بازمانده از کلیسایی است بمباران شده در جنگ جهانی دوم، میتواند مؤید پتانسیل زیباییشناسانه مخروبهها در دل امر نو باشد (بصیرت، (۱۳۹۲ که در پژوهشِ پیشرو، به بررسی پدیدارشناسانه ادراکات حسی در آن پرداخته خواهد شد. پیتر زومتور، معمار مشهور سوئیسی و برنده جایزه بینالمللی معماری پریتزکر۳ در سال ۲۰۰۹ است که در آثارش با رویکردی پدیدارشناسانه سعی بر ترکیب خواص حسی مکان با فضا – رویداد معاصر دارد.

زومتور در کتاب معروف خویش معماری متفکر۴ به بیان انگیزههای الهامبخش خود در طراحی میپردازد (Zumthor, 2010)؛ ساختمانهایی که به طُرُق مختلف به گفتوگو با احساسات و فهممان می نشینند و حضوری قدرتمند و پاسخگو را عیان میکنند. او در این کتاب بیان میکند: »ساختمان برای من حامل سکوتی فاخر است که من آن را گرهدرگره بارزه هایی همچون خود-ارجاعی، حضور، مانایی، همبندی، گرما و شورانگیزی میدانم. ساختمان باید خودش باشد، یک ساختمان، نه بازنمود یا نمایشی از چیزی، صرفاً بودن و شدن … حسی که من تلاش میکنمرامْآ آرام در مصالح تزریقش کنم از تمام قواعد کمپوزیسیونی درمی گذرد و به کیفیتهای شنیداری، بویایی و لامسه مستتر در مصالح گره میخورد، اینها عناصر زبانیاند که ما مجبور به استفاده از آنها هستیم. حسی که با رسیدن و متبلور کردن مفاهیم خاص مستتر در مصالح به منصه ظهور میرسد، معنایی که در هر ساختمان، فقط به همین صورت میتواند به ادراک درآید« (بصیرت، .(۱۳۹۰

روش تحقیق

از جنبه هستیشناختیِ پارادایم تحقیق، واقعیت در این پژوهش پدیدهای مادی نیست و وابسته به تفسیر محقق از آن است. از جنبه معرفتشناختی، دانش در این پژوهش ذهنی است نه عینی. دانش از تعامل بین پژوهش گر و موضوع مورد بررسی که همانا روششناختی پژوهش است، حاصل میشود و از جنبه روششناختی، دانش از طریق ارائه تحلیلهای مختلف از موضوع ایجاد میگردد. به این ترتیب مبنای فلسفی تحقیق، دیدگاه تفسیری است (بازرگان، (۱۹ :۱۳۹۱ و روش تحقیق میبایست از میان یکی از طرحهای تحقیق کیفی انتخاب گردد.

پدیدارشناسی،۵ از جمله طرحهای تحقیق کیفی متداول است (همان: .(۴۵ به عقیده برخی از صاحبنظران ( Denzin & (Lincoln, 1994، تحقیق »کیفی« با استفاده از چندین شیوه متکی بر رویکردهای تفسیری و طبیعتگرایانه انجام می پذیرد. به عبارت دیگر، پژوهشگرانی که روش تحقیق کیفی را بهکار می برند، پدیدههای موردمطالعه را در شرایط طبیعی شان بررسی کرده و میکوشند تا به معنایی که افراد ذیربط به این پدیده نسبت میدهند، پی ببرند. به طور کلی، تحقیق کیفی، فرایند جستوجوی منظم به منظور پیبردن به یک موقعیت نامعین اجتماعی یا انسانی است (بازرگان، .(۲۹ :۱۳۹۱ و به طور خلاصه میتوان گفت که اگر پژوهشگر بخواهد ساختار و معنای ضمنی هر پدیده (از جمله احساسات، اندیشه یا شیء) را با توجه به معنایی که افراد در زندگی خود تجربه کردهاند آشکار نماید، از طرح تحقیق پدیدارشناسی استفاده میکند (همان: .(۱۵۷-۱۵۶

۲

پدیدارشناسی
پدیدارشناسی، در کنار عملگرایی،۶ تحصلگرایی منطقی۷ و ساختارگرایی،۸ یکی از جنبشهای فلسفی غالـب در دو ثلـث اول قـرن بیستم بود (کارمن، .(۳۳- ۳۲ :۱۳۹۰ واژه Phenomenology از ریشه یونانی phainein گرفته شـده کـه بـه معنـای نمـایش دادن و نشان دادن است (لیوتار، (۱۳۷۵ و آن را »پدیدارشناسی« و یا »پدیدهشناسی« ترجمه کردهاند. »پدیده۹« از نظر لغوی، بـه معنـای یـک شی یا یک جنبه و نمود شناختهشده از طریق حواس، و نه از طریق تفکر است و معمولاً با اصطلاح معقولات۱۰ بـه معنـای » آنچـه بـه وسیله تفکر دریافت می شود « در تقابل است. پدیـده، چیـزی اسـت کـه بـر کسـی ظـاهر مـیشـود و یـا خـود را نشـان مـیدهـد. امـا پدیدارشناسی، چیزی بیش از توصیف آن چیزی است که بر شخص ظاهر میشود. آنگونـه کـه مـوریس مرلـو-پـونتی۱۱ پدیدارشـناس فرانسوی می گوید: »پدیده شناسی مطالعه ماهیت هاست و به تبعیت از آن برای همه مسائل میتوان تعاریفی از ماهیتشان ارائـه نمـود« (پرتوی، .(۲۷ :۱۳۹۲