پروژه تحقيقاتي بررسي والدين ومسئولين مدارس در جهت كاهش مشكلات

مقدمه :
پژوهش وكنجكاوي از تمايلات طبيعي بشر است وميل به شناخت وارضاء آن حس موجب دست يافتن به مجهولات زيادي شده است. لذا پيشرفتهاي چشمگيري دركليه زمينه هاي علمي فعلي حاصل اين حس سيري ناپذير كساني است كه زندگي خود را وقف جامعه بشري كرده ومي كند. توسعه وپيشرفت كشورهاي غربي حاصل ميزان اهميتي است كه اين كشورها به تحقيق وپژوهش قائل هستند. در اين ديار روح علمي همان شناختن ودر يافتن عميق روشها وشيوه هايي بوده

است كه بشر براي پيش بردن علم بكار بسته است. اين امر نه تنها از ناداني وسرگردانيهاي آنها كاسته بلكه موجب شده است كه در برآورد حوادث دقيق تر و مسئدل‌تر ودر انجام امور مجهز تر ودر يافتن مواد جديد با كيفيت بهتر موفق‌تر باشند. واما نقص عمده در كشورهاي نو‌خاسته، بي خبري از شيوه هاي شناختن ودانستن است. توجه سطحي به مسائل وبرداشت عاميانه از آنها بدون آشنايي به مباني علمي راههاي صحيح ، در اين كشورها موجب ضلالت وگمراهي شده است. واين كشورها را در دور وتسلسل ناداني گرفتار نموده است.

تحقيق حاضر بدين علت صورت گرفته است تا يكي از مشكلات عمده مدارس را كه همچنان حل ناشده باقي مانده است بررسي نموده ودر صورت امكان روزنه اي را در راه گشايش آن پيدا نمايد. عنوان اين پژوهش عبارتست از : « بررسي نظر مديران مدارس شهر كرج «ناحيه ۳» در مورد ميزان همكاري والدين با مدارس در حل مشكلات تربيتي يا اخلاقي دانش آموزان » . وهمانطور كه از عنوان اين تحقيق استنباط مي شود درصدد آنيم كه علاوه بر انجام يك تكليف دانشگاهي حداقل در دوران خدمت خود در نهاد مقدس آموزش وپرورش از نتايج آن در چگونگي راه حل مشكلات دانش‌آموزان سود جسته ودرنتيجه آنچنانكه شايسته فرزندان اين مرزوبوم باشد اداء وظيفه نمائيم زيرا جامعه كنوني ما بدليل خصومتهاي غربي ونادانيهاي عده زيادي از مسلمانان در خارج وداخل كشور ونيز مشكلات اقتصادي دچار مسائل ومشكلات زيادي از جنبه هاي تربيتي واخلاقي شده است. كه اگر بزدوي در اين مورد راه چاره اي را نجوئيم متحمل بهاي گزافي خواهيم شد.
وهمانطور كه مي دانيم مدرسه به عنوان سازماني كه مسئوليت تربيت فرزندان جامعه را بر عهده دارد بايد با روشنگري وروشن بيني علل وراههاي حل مشكلات را شناسايي وبا انها به نحو

تخصصي برخورد نمايد. پس قبل از هر چيز عنايت كارگزاران ومسئولين آموزش وپرورش ونيز دولت جمهوري اسلامي ايران را در جهت تامين هزينه هاي اين تحقيقات طلب مي كند. زيرا مبارزه دشمن همانطور كه رهبر معظم انقلاب فرمودند مبارزه فرهنگي است. اگر ما در جنگ تحميلي در مصرف سرمايه هاي كشور جهت حفظ كيان اسلام خود هيچ دريغي نداشتيم چرا امروز در شبيخ

ون فرهنگي كه از جنگ رو در رو بسيار خطرناكتر است از خرج كمترين سرمايه ها مضيقه كنيم؟ چرا ادارات آموزش وپرورش ما هيچگونه تحقيقي را در راه شناسايي مشكلات دانش آموزان انجام

نداده است؟ چرا مسئولين تعليم وتربيت هنوز نتوانسته‌اند همكاري جدي والدين را دررفع مشكلات تربيتي واخلاقي دانش آموزان ومدرسه جلب نمايند.
به نظر حقير بزرگترين مانع در اين راه اين است كه جامعه ما به نتايج آني وكوتاه مدت سرمايه گذاريها توجه دارد وهنوز پي به ارزش واهميت سرمايه گذاري در آموزش وپرورش كه ريشه اي و اساسي است نبوده است . چنانكه كمينيوس يكي از بزرگان تعليم و تربيت مورد سرمايه گذاري در آموزش و پرورش مي گويد : اگر قرار باشد يك سكه طلا براي شهر سازي ، تأسيسات نظامي، تهيه اسلحه ، مهمات وغيره خرج شود چرا نبايد صد سكه براي آموزش وپرورش اطفال هزينه گردد.
دراين پژوهش تاثير همكاري والدين ونيز تاثير كلاسهاي آموزش خانواده در ميزان همكاري آنان با مدارس موردنظر است و بررسي بيشتر در موردلزوم تشكيل كلاسهاي آموزش خانواده وآشنا نمودن والدين به شيوه هاي تربيت فرزندان ودر نتيجه ايجاد هماهنگي بيشتر بين دو نهاد خانواده ومدرسه مي باشد.
در تحقيقاتيكه به عناوين مختلف در رابطه با ايجاد اعتماد به نفس در كودكاني كه والدين آنان بيشتر با مؤسسات آموزش وپرورش در تماس بوده اند. وميزان موفقيت آنان حتي در كودكاني كه از نظر هوشي ضعيف بوده اند وتحقيقات بزرگاني چون فروبل واينكه كودك در يك محيط غني وسرشار مي تواند علايق خود را از طريق تجربه آموزي وفعاليت شخصي رشد دهد. مشوقي بود كه ما را به اين تحقيق وا داشت.

بيان مسئله، هدف وفرضيه
از آنجايي كه مدرسه سازماني است كه مسئوليت اصلي تعليم وتربيت فرزندان هر جامعه اي را بر عهده دارد وزندگي در جامعه كنوني بدون تعليم وتربيت عمومي غير ممكن مي باشد وبخصوص اينكه پدران ومادران بدليل مشغله فراوان ويا بدليل اعتمادي كه نسبت به مدارس احساس م

ي كنند بيشترين مسئوليت را بر دوش مدرسه مي اندازند. لذا مشكلات مدارس در اين امر مهم صد چندان مي شود تا آنجايي كه حتي خانواده ها در بسياري از موارد از فرزندان خود به مدارس

شكايت مي برند و از نحوه رفتار فرزندان خود گلايه مي كنند.
ولي آيا انجام اين مسئوليت خطير از مدارس وكاركنان آنها به تنهايي بر مي آيد ويا اينكه بايد چاره اي جست ؟
مشكلات درسي وآموزشي وتربيتي واخلاقي متاسفانه با تمام جديتي كه دست اندر كاران تعليم وتربيت پيش گرفته اند روز بروز بيشتر مي شود. تبليغات ضد فرهنگي كه به عناوين و شكلهاي

مختلف خود را جلوه‌گر مي سازند از طرفي «تمايل بشر به اطاعت از نفس اماره وجنبه منفي گرايي وي» ما را هشدار مي دهد اگر چنانچه بي‌تفاوت باشيم بهاي سنگيني را متحمل خواهيم شد كه چه بسا از عهده آن بر نيائيم.
امروز در جهان غرب كه خود را در منجلاب فساد غرق كرده اند فرياد ها بلند است وفساد اخلاقي زندگي آنان را متلاشي نموده است ووقاهت به جايي رسيده است كه مجلس انگلستان ازدواج هم جنس را براي مردان آزاد اعلام كرده است. رسمي كه حتي در پست ترين حيوانات هم ديده نمي شود روگرداني از روشهاي اصيل انساني و حاكميت بي بند وبار وافسار گسيختگي در كشورهاي مترقي سبب شده است كه روز بروز برتيرگي دلها افزوده شود وآن نور معنوي كه سبب روشنايي دلها و آرامش قلبهاست به كلي از ميان برود واصول وموازيني كه لازمه حيات سالم انساني است زنگار فراموشي بگيرد.
تا آنجايي كه امروزه كمتر انديشمند بصير ومتفكر آگاهي حتي درديار غربت انسانيت يافت مي شود كه از اين انحطاط حاكم به جهان شكوه نكند.
آثار ومراتب سقوط اخلاقي تنها به گسترش ظلم وجنايت قدرتمندان در حق ملتهاي ديگر محدود نمي شود بلكه در داخل مرزهاي همين كشورهاي به ظاهر پيشرفته ، مرگ ارزشهاي اخلاقي سبب بروز بحرانهاي عظيم معنوي شده وپشت انسان جديد را خم كرده است. انساني كه تا اين حد به انحطاط رفته ارتكاب به زشتيها براي او كار مشكلي نخواهد بود. حضرت امام هادي (ع) مي فرمايند : « مَن هَانَت عليهِ نَفسهُ فَلا تامَن ثمرهُ » كسي كه در نزد خود خوار شود خوار شود ( احساس كرامت وشخصيت اخلاقي نكند ). از شر او ايمن مباش.

لذا مشكلات تربيتي واخلاقي دانش آموزان در مدارس ونيز تبليغاتي كه از طريق كانالهاي تلويزيوني كشورهاي همسايه بعنوان بوقهاي تبليغاتي غرب در جهت اشاعه بي بند وباري وفساد اخلاقي

صورت مي گيرد. وبعلاوه وارد كردن فيلمهاي ويديوئي وعكسهاي مبتذل كه بطور وسيعي فكر كودكان ونوجوانان را مغشوش كرده وافكار ناصحيح را به آنها القا مي كند ما را بر آن داشت كه راهي را جويا شويم كه بتوانيم حداقل از وسعت اين مشكلات بكاهيم.

هدف ازاين تحقيق اين است كه با همكاري واليدن بتوانيم در مدارس محيطي سالم واسلامي را بوجود آوريم وبا شناخت بيشتر دانش آموزان وايجاد هماهنگي بين خانه ومدرسه در جهت رفع مشكلات آنان بكوشيم.

فرضيه :
الف – همكاري والدين با مدرسه در رفع مشكلات يا اخلاقي دانش آموزان رابطه اي مثبت دارد.
ب- همكاري والدين با مدرسه در رفع مشكلات تربيتي يا اخلاقي دانش آموزان رابطه‌اي خنثي دارد.
ج – همكاري والدين با مدرسه در رفع مشكلات تربيتي يا اخلاقي دانش آموزان رابطه‌اي منفي دارد.

فصل دوم

«مطالعه منابع مربوطه به موضوع مورد تحقيق»
صاحبنظران تعليم وتربيت بر اين عقيده اند كه والدين با همكاري وكمك به معلمان در زمينه پيشرفت تحصيلي فرزندان خود مي توانند بسيار مؤثر واقع شوند. اين مسئله بخصوص در دوره ابتدايي بسيار حائز اهميت است. تحقيقات متعدد نشان مي دهد پيشرفت تحصيلي دانش آموزاني كه والدين آنها افرادي آگاه وبا سواد هستند وبهتر به راهنمايي آنها مي پردازند بيشتر است. در تحقيقي كه بوسيله ( بي لتيل) وهمكارانش (۱۹۷۳) انجام شده است ، تفاوت دانش آموزان از لحاظ سن « سطح تحصيلات والدين وثبات وپايداري خانوادگي آنها » مورد بررسي قرار گرفته است.

محققان به اين نتيجه رسيده اند كه والدين با سواد وخانواده با ثبات « كودكاني با پيشرفت تحصيلي بيشتر» دارند. تحقيق ديگري كه توسط ( اليزابت بنيك) در زمينه تاثير روشهاي تربيتي در رشد استعدادهاي متفاوت عقلاني انجام شده است. نشان مي‌دهد مادراني كه از نظر كلامي قوي تر هستند وموقعيتهاي بهتر يا محركهاي كلامي بيشتري براي فرزندان خود فراهم مي كنند.

مثلا به فرزندانشان فرصت مي دهند كه در بحثهاي خانوادگي شركت كنند وبندرت آنها را به دليل ضعف تكلم تنبيه مي كنند براي فرزندان خود كتاب داستان بيشتري مي خرند وبراي كمبود پيشرفت در مدرسه دانش آموزان را بطور سازنده مورد انتقاد قرار مي دهند فرزندان آنها پيشرفت بيشتري دارند.
تحقيق ديگري در زمينه روشهاي تربيتي والدين وپيشرفت تحصيلي فرزندان توسط (ريموند كتل) و (ديامن بارتن) (۱۹۷۲) انجام شده است.

هدف اين تحقيق بررسي اين نكته بوده كه آيا رفتار والدين در پيشرفت تحصيلي كودكان موثر است يا نه ؟ نتيجه كلي اين بود كه اولا : رفتار والدين با فرزند در قدرتهاي شناختي از جمله پيشرفت تحصيلي مؤثر است ، اين تاثير در همه درسها وجود داشته است. ثانيا : سختگيري ومحبت بيش از حد والدين به فرزندان موجب عقب ماندگي تحصيلي مي شود.
تحقيق ديگري كه توسط ( كلاس) و ( سوزان كري) در سال ۱۹۶۸ درباره كودكان قبل از دبستان تا كلاسهاي ابتدايي انجام شد ، افراد مورد مطالعه ۶۲ كودك از خانواده هاي محروم يكي از شهرهاي ايالت تنسي امريكا بودند.
گروه كنترل براي مطالعه نيز از يكي از شهرهاي مشابه انتخاب شده بود. گروه آزمايش را به مدت ده هفته طي دويا سه تابستان متوالي آزمايش كلاسي دادند. بعلاوه ديدارهايي با خانواده

هاي كودكان در منازل آنان صورت گرفت كه طي آن در زمينه كار با كودكان آموزشهايي بويژه به مادران داده شد.
اين تجارب به منظور بوجود آمدن نگرشهاي مثبت نسبت به پيشرفت تحصيلي وبالابردن توانائيهاي هوشي كودكان ترتيب داده شده بود.
در پايان دوره نتايج تست هوشي حاكي از تغيير معني‌دار بهره هوشي كودكان در كوتاه مدت بود.
به هر حال نتايج تحقيق كري وهمكارانش تغييرات موثري را در افراد مورد مطالعه نشان دادند واز انجا كه خانواده هاي كودكان تحت مطالعه نيز آموزشهايي را دريافت مي كردند مسلما در مجموع سودمنديهايي نيز برايشان وجود داشت.
در يكي از تحقيقات ۲۸ كودك از خانواده هاي كم در آمد را انتخاب كردند واز آنها آزمايش هوش بعمل آوردند. نمرات هوشي آنها در سن سه سالگي نشانگراين بود كه احتمالا در دوران تحصيلات ابتدائي نياز به برنامه هاي تقويتي واصلاحي خواهند داشت. گروهي نيز به عنوان گروه كنترل انتخاب شدند. براي هر دو گروه به مدت دو سال برنامه هاي آموزشي تنظيم واجرا شد. در اين برنامه ها بازديد هفتگي از خانواده‌هاي كودكان نيز در نظر گرفته شده بود كه طي آن والدين را

در مورد شيوه‌هاي برقراري ارتباط بهتر با كودكان از جمله روشهاي بازي وپاسخگوئي به سؤالات وكنجكاويشان آموزش مي دادند. هدف ( ويكارت) در ابتدا اين بود كه با دادن امتيازات كافي به كودكان آنها را به گونه اي ترغيب كند كه بتواند تحصيلات ابتدائي ودبيرستاني را با موفقيت بگذرانند. در نتايج اوليه برتري هوش كودكان گروه آزمايش ثابت شد ولي در بعداز انجام برنامه هاي اموزشي رو به تنزل نهاد وسرانجام دو گروه در پايان كلاس هشتم از نظر بهره هوشي در حد مشابهي قرا

ر گرفتند ( حدود ۸۵).
البته برتريهاي ديگري نيز در گروه آزمايش مشاهده شد از جمله اينكه اين گروه نسبت به گروه كنترل مشكلات آموزشي كمتري داشتند بنابراين در حال حاضر مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه پيشرفتهاي بعدي كودكان تا حدي تحت تاثير آموزشهاي اوليه قرار مي گيرد و آموزش والدين و بالا بردن آگاهيهاي آنها اثرات غير مستقيمي دربازده كودكان در برنامه هاي مختلف آموزشي خواهد داشت.

پژوهشهاي فوق الذكر گرچه دقيقا با اين پژوهش تطبيق نمي كند ولي از آنجا كه درباره مشكلات كودكان ودانش آموزان از يكي طرف وتاثير خانواده بر رفتار دانش آموزان ورفع مشكلات آنان در محيط هاي آموزش نمي باشد. وجه تشابهي را با اين تحقيق در بردارند لذا بدين علت نمونه هايي را جهت نشان دادن اهميت موضوع بيان كرديم. در زير نمونه اي از تحقيق در رابطه با تاثير عوامل روان شناختي محيط بر رشد فيزيكي ارائه مي گردد.

( ويدا وسون) (۱۹۵۱) كه با كودكان چهارتا چهار ده ساله در دو مؤسسه آلماني مخصوص نگهداري كودكان بي سرپرست كار مي كرد متوجه شد كه در طول شش ماه با وجود يكساني مقدار ونوع تغذيه ، افزايش وزن يك گروه از كودكان در مدت شش ماه تقريبا سه برابر گروه ديگر بوده است با تغيير وجابجايي مسئولين نظارت وكنترل دو مؤسسه اين وضع معكوس شد. يعني در پايان شش ماهه دوم افزايش مقدار غذاي آنها نسبت به گروه ديگر كمبود وزن را داشتند. انجا كه تفاوتهاي آشكار بين دو موقعيت نگهداري ونظارت معلول تدابير وخط مشي هاي رفتاري سخت گيرانه بود ويداوسون نتيجه گرفت كه ترس كودكان ونحوه رفتار مربيان سبب اختلاف وزن ورشد آنها بوده

است. از نتايج اين تحقيق چنين برمي آيد كه اگر چنانكه در محيط هاي آموزشي مديران ومربيان با دانش آموزان رفتاري محبت آميز داشته باشند مي توانند محيطي جذاب ودلپذير را براي آنان مهيا كنند ولذا اين زماني بهتر عمل مي شود كه شناخت بيشتري را نسبت دانش اموزان داشته باشند واما شناخت كامل كودكان ونوجوانان بدون همكاري والدين كاري بس مشكل وحتي غير ممكن است ونيز در تحقيقي كه توسط ( هارولد اسكينر ۱۹۶۶) بر روي ۱۳ كودك كمتر از سه سال كه براي فرزند خواندگي مناسب تشخيص داده شده بودند انجام گرديد پس از سي سال با نتايج ت

كان دهنده اي دنبال گرديد.
اين افراد كه عقب مانده ذهني بودند هيچ نوع معلولين فيزيكي نداشتند بلكه فقط از نظر رشد ذهني به نحو چشمگيري عقب ماندگي داشتند. بهره هوشي آنان بين ۳۵ تا ۸۹ اندازه گيري شده بود. در محيط جديد براي آنها هيچ نوع برنامه ويژه يا آموزشي به غير از تطابق با برنامه هاي عادي وروزمره طرح ريزي نشده بود.
در هر بخش يك يا حداكثر دو كودك مستقر بودند. از ابتداي ورود گروه آزمايش به محل ، بين كودكان ودختران بزرگتر علاقه محبت آميز پديد آمد. يعني به آنها هدايايي دادند واز توجه مادرانه ودلسوزانه برخوردار گرديدند. علايق شخصي پديد آمده نسبت به اين كودكان باعث گرديد كه فعاليتها وپيشرفتهاي آنها شكل بي همتايي از موقعيت آزمايش بوجود آورد. گروه شاهد با تركيب مشابه

و تحت همان شرايط در دوره زماني يكساني مورد مطالعه قرار گرفتند. محيط اين گروه از غناي كافي برخوردار نبود ونسبت به گروه اول محروميتهايي داشتند. سيزده نفر گروه آزمايش در تست نهايي تغييرات هوشي از ۷+ تا ۸۵+ نشان دادند. در مقابل گروه شاهد افزايش بهره هوشي ۲‌نمر

ه فقط در مورد يك كودك وتغيير منفي از ۴۵- تا ۸- در مورد كودكان ديگر نشان دادند.
اسكينر در گزارش ابتدايي خود چنين بيان داشت. ( اختلاف بين محركات محيطي غني، تجارب فرد مدارانه كودكان در گروه آزمايش از يكسو وروابط شخصي ومستقيم تاكيد به مراقبتهاي گروهي وجمعي وسرانجام كمبود محبت وعوامل عاطفي در پرورشگاه از سوي ديگر عواملي هستند كه به طور جدي مي توانند مورد تاكيد قرار گيرند. )

آنچه مسلم است مطالعه اسكينر يك مطالعه پيشگام بوده وجامعه مورد تحقيق محدودي را شامل است. (۱۳نفر) با اين حال اختلاف موجود بين كودكان گروه شاهد وكودكان برخوردار از محيط غني ( گروه آزمايش) را مي توان يكي از مهم ترين وبارزترين آثار تجارب اوليه محيطي دانست. غرض از اشاره به تحقيق اسكينر ارتباط آن با محيط محاط بر كودكان وربط دادن نتايج آن با محيط مراكز

آموزشي ودرنتيجه لزوم همكاري خانواده و والدين دانش آموزان با مدارس در بوجود آوردن محيطي غني تر ومحبت آميزتربا توجه به تفاوتهاي فردي كودكان ونوجوانان وايجاد زمينه مناسب جهت رشد وشكوفايي استعدادهاي نهفته آنان ونه تنها حل مشكلات تربيتي واخلاقي آنان بلكه پيشگيري از بوجود آمدن مشكل مي باشد.

فصل سوم

 

«روش اجراي تحقيق»
آزمودنيها
در اين تحقيق كه در مورد بررسي نظر مديران مدارس بخشي از ناحيه ۳ كرج در رابطه با ميزان همكاري والدين با مدارس در حل مشكلات تربيتي يا اخلاقي دانش آموزان مي باشد تعداد ۴۰ نفر از مديران ناحيه فوق شركت نموده اند. انتخاب شركت كنندگان بصورت تصادفي وبدون توجه به مقطع تحصيلي انتخاب شده وهيچگونه اجبار واكراهي در شركت در آزمون وجود نداشته است. در انتخاب مديران اين مدارس سعي شده است كه از نقاط مختلف شهر باشند تا مسائلي چون فقر

فرهنگي واقتصادي وغيره كمتر خطائي را در نتيجه تحقيق ايجاد نمايد.
مديران شركت كننده ( انتخاب شده ) در سطح راهنمايي ۶ نفرفوق ديپلم ، ۹ نفر ليسانس ، جمعا ۱۵ نفر مي باشد.

در مقطع ابتدايي ۱ نفر ديپلم و ۱۰ نفر فوق ديپلم و ۸ نفر ليسانس جمعا ۱۹ نفر ودر مقطع متوسطه ۲ نفر فوق ليسانس و۴ نفر ليسانس جمعا ۶ نفر مي باشد كه در جدول الف نشان داده شده است ونمودار مربوطه نيز ( نمودار شماره ۱) موضوع را روشنتر مي نماياند.