پزشکی قانونی
پزشکی قانونی کشور سازمانی است وابسته به قوه قضائیه که به منظور کارشناسی در امور پزشکی که نظریات آن برای مراجع قضائی و سایر دستگاههای دولتی مستند باشد و بررسی و تحقیق در امور پزشکی قانونی در پیشگیری از وقوع جرم تشکیل شده است . رئیس این سازمان از سوی رئیس قوه قضائیه از بین پزشکان واجد صلاحیت تعیین می شود. سازمان هزینه های مقرر خدمات پزشکی قانونی را اخذ و به حساب در آمد عمومی کشور واریز می نماید

.
پزشكي و قانون
اگر چه از اسم پزشكي قانون همراه بودن پزشكي باقانون مفهوم ميشود ولي در حقيقت درعين حالي كه پزشكي در خدمت قانون است و پزشكي قانوني از تمام معلومات پزشكي استفاده ميكند تا راه را براي موفقيت قانون بگشايد يك تضادي نيز بين آنان وجود دارد.
صدر نشينان مسند قضا كه ترازوي عدالت بر كف, سرنوشت انسانها را رقم ميزنند در يك كفه ترازو, قانون را قرار ميدهند كه با تمام صلابت واستحكام و پايداري و قاطعيت عرض اندان ميكند ودر كفه ديگر پزكس را, يعني در حقيقت نتايج حاصل از پزشكي يا بطور دقيق كارشناسي پزشكي قانوني را, كه درست برعمس قانون از قاطعيت و صلابت و پايداري در ان خبري نيست بلكه پر از ناپايداري, بي ثباتي و تغيير و تحول است.

گفتيم پزشكي قانوني معلومات پزشكي رادر خدمت قانون قرار ميدهد يعني وقتي در يك مساله مربوط به انسان كارشناسي در كفه ترازو در مقابل قانون قرار ميگيرد در خقيقت از علم پزشكي استفاده شده است و اظهار نظر پزشكي قانوني در واقع حاصل از علم پزشكي ميباشد و از اصول و قوانين موجود در آن متاثر است. علم پزشكي مربوط به انسان است كه يك موجود بيولژيك بوده و تابع اصول كلي بيولژي و زندگي و حيات است كه پر تغييرات و تحولات و ناپايداريها و ناهمگونيهاست: انسانها با شكلها و قيافه هاي مختلف, با طرز فكرها و مغزها و روانهاي متفاوت خلق شده اند, سياده زرد, بلند قد, كوتاه قامت زشت, زيبا, چاق, لاغر … مدتهاي متفاوتي عمر ميكنند از چند ساعت, روز , ماه , سال تا چندين ده سال حتي متجاوز

بر قرن, و در شرايط متفاوت زندگي را بسر ميبرند. فقر يا غنا, رفاه يا سختي, سعادت يا نگون تا ۵۰ + درجه, سختي هاي اقليمي را تحمل مينمايند و داراي خصوصيات انفرادي كاملا متفاوت از همديگر ميباشند كه هيچكدام از اين خصوصيات نيز ثابت و لا يتغير نيست: بدين معني كه مثلا انسان سالم قاعدتاً داراي قلبي است كه قريب ۸۰ ضربان در دقيقه دارد در حالي كه صاحبان ۷۰ يا ۹۰ ضربان نيز سالم و طبيعي ميباشند همچنين فشار خون طبيعي انسان حدود ۱۳ و ۱۴ است در حالي كه شخص با فشار خود ۱۰ يا ۱۱ نيط بطور طبيعي و

كاملا سالم زندگي ميكند, يك نفر با فشار خون ۱۵ _ ۱۶ احساس ناراحتيهاي مختلف مينمايد در حالي كه ديگري با فشار ۱۷ و ۱۸ نيز هيچگونه ناراحتي حس نميكند و وقتي درجه فشار خودن را به خودش اطلاع ميدهند تعجب ميكند, انساني مكن است ساعتها و روزهاي گرسنگي يا تشنگي را تحمل كرده و زنده و سالم بماند و يا در شرايط مختلف سرما و گرما مقاومت نمايد و انسان ديگري بامختصر تغييري در شرايط حرارتي يا تغذيه اي از بين برود و هزاران نمونه ديگر كه نشان دهنده اين است كه انسان موجودي بيولوژيك بوده و تابع قوانين و اصوبل متغير بيولوژي يا زندگي و حيات ميباشد و طبيعتاً قوانين ثابت و يكنواخت و مشابهي نميتواند داشته باشد.

يك بيماري همه گير شيوع پيدا ميكند. عده اي مبتلا ميگردند و عده ديگري كوچكترين ناراحتي پيدا نميكنند از آنهائي كه مبتلا شده اند گروهي ميمردند و گروه ديگري زنده ميماند از عده اي كه زنده مانده اند گروهي سلامت كامل خود را بازيافته و هيچگونه نقص و معلوليتي نشان نميدهند در حالي كه گروه ديگري بقايائي از بيماري مبتلا شده را بصورت معلوليت و نقص عضو تا آخر عمر با خود دارند, تمامي اين مسائل نسان دهنده متغير بودن قوانين و اصوال بيولژيك است كه مخصوص ه رموجود زنده از جمله انسان ميباشد كه پزشكي انسان نيز متاثر از آن است در نتيجه علم پزشكي قانوني نيز منعكس كننده اين اصول متغير بيولوژيك ميباشد. اگر بخواهيم در پزشكي با قاطعيت سخن بگوئيم بايد هر انساني را مستقلا بطور كامل و كلي

مطالعه كرده و بشناسيم و خصوصيات بيول.ژيك او را مشخص و معين سازيم سپس درباره او بعنوان فردي مستقل با خصوصيات ويژه و منحصر به خود اظهار نظر نمائيم يك شكستگي استخوان ران در فردي ممكن است در ظرف دو ماه بكلي جوش خودره و بهبودي يابد در حالي كه همين امر در فرد ديگري امكان دارد در مدت يك ماه انجام گيرد و يا در شخص ديگري ماه ها طول بكشد و يا اصلا جوش نخورد و يا عوارض ثانوي بوجود اورده حتي منجر به مرگ نيز گردد يعني در حقيقت شكستگي استخوان ران و جوش خوردن ان اگر چه در كل يك پديده واحد است ولي بطور انفرادي ميتوان گفت هر انساني شكستگي مخصوص به خود و جوش خوردن مخصوص به خود را دارد يعني هر وجودي از وجود ديگر مستقل است وهر كدام واكنشهاي مخصوص به خود را دارد.

نمونه ديگري بيان كنيم, دختر باكره اي مورد تجاوز جنسي قرار ميگيرد, قاعدتاً معاينه او بايد پارگي پرده بكارت را نشان داده و پارگي هم با خونريزي همراه باشد در حالي كه بعضي اوقات نه پرده بكارت پاره ميشود و نه خونريزي بوجود ميآيد و درعين حال تجاوز نيز انجام گرفته است اينم امر وقتي اتفاق ميافتد كه پرده دختر از پرده هاي به اصطلاح نوع الاستيك ياكشدار باشد يعني با وجود انجتم عمل جنسي پاره نشود فقط بعلت كشدار بودن كشش پيدا كرده و اين عمل را ممكن سازد طبيعتاً چون پارگي نيست خونريزي هم نخواهد بود, در بعضي مواقع بعلت فقدان خونريزي مورد اتهام و بحرمتي داماد قرار گرفته وحتي گاهي مظلومانه جان خود را نيز از دست داده است.

براي روشن شدن بيشتر مساله و درك مشكلات پزشكان قانوني نمونه هاي ديگري از ناپايداري و ناهمگوني اصول بيولوژيك انساني ارائه مي كنيم تا خوانندگان محترم ملاحظه فرمايند تا چه حد پزشكي قانوني در رابطه با بي ثباتي و تغيير پذيري اصول بيولوژيك با سختي ها رو دروست.
داروئي به بيماري تجويز مي شود معمولا اثر شفا بخش دارو سبب بهبودي وبيمار مي گردد و اگر دارو با مقادير زيادتر از اندازه تجويز شود باعث خطر بوده و در صورت تجويز بمقدار كمتر از اندازه, بي تاثير خواهد بود پس پزشك دارو را به اندازه تعيين شده و توسط علم پزشكي تجويز مي كند و مطمئن است كه كار صحيح انجام داده و هيچ خطائي مرتكب نشده است ولي بعد از دقايقي حال مريض بهم مي خورد و بيمار حالت شوك پيدا مي كند كه اگر بطور فوري و صحيح درمان نشود امكان دارد فوت نمايد در اين حالت مي گويند بيمار نسبت به آن دارو

حساسيت يا آلرژي داشده و داورئي كه با مقدار صحيح و بدون عيب و نقص تجويز شده بود بجاي بهبودي و شفاي بيمار سبب ناراحتي و احياناً مرگ او گرديده است پس مساله اي به اسم آلرژي نيز وجود دارد كه پزشك بايد به فكر آن باشد بار ديگر همان دواي شفا بخش را به بيمار ديگري تجويز مي كند ومساله آلرژي را نيز در نظر مي گيرد از مريض تحقيقات كافي كرده در صورت لزوم, آزمايشهاي مشخصي را نيز انجام مي دهد تا از بابت آلرژي خطري متوجه بيمار نگردد اين بار پس از تجويز دارو مشاهده مي شود كه مثلا اگر دارو را براي ناراحتي

عصبي تجويز كرده بود و روي اعصاب او اثر شفابخش اعمال كرده ولي روي دستگاه تنفس وي اثر تضعيف كننده داشته و او را دچار ناراحتي تنفسي ساخته است اين بار اثر به اصطلاح جانبي يا اثر فرعي دارو مطرح مي باشد. نوبت ديگر باز در تجويز همان دارو به بيمار ديگري پزشك اثرات جانبي انرا نيز در نظر مي گيرد و دارو را تجويز مي كند ايندفعه پس از چند روز بيمار دچار اختلالات گوارشي مي گردد و معلوم مي شود كه ناشي از آثار به اصطلاح ثانوي دارو بوده بار ديگر به هنگام تجويز همان دارو آثار ثانوي ممكن را نيز درنظر مي گيرد و با احتياط

كاملتر دارو را تجويز مي كند متاسفانه پس از مدت كوتاهي بيمار دچار اختلالاتي در يكي از دستگاههاي بدن مثلا دستگاه خوني مي گردد و معلوم مي شود كه اين بيمار بخصصو, نقصاني در ساختمان آنزيمي بدن داشته و كمبود آن ماده يا آنزيم باعث اين نوع اختلالات خوني گرديده است بالاخره ماهها يا سالها پس از تجويز يك دارو ممكن است بيمار دچار سرطان يا نقص عضو يا اختلال ديگري گردد كه معلوم شود ناشي از تجويز همان دارو و اثرات ويروسي انبوده است.

بدني ترتيب ملاحظه مي شود كه در تجويز فقط يك قلم دارو كه ساده ترين و رايجترين اقدام پزشكي است چه اندازه مشكلات و پيچيدگيها وابهام وجود دارد و چقدر بدن انسانها در پذيرش يك دارو از همديگر متفاوتن و جتي يك داروي تنها روي همه آنها يكساتن و مشابه اثر نمي كند و ظايف پزشك قانوني مثلا دررابطه با همين عوارض يك دارو, در ارزيابي خطاي پزشكي چقدر مشكل مي باشد.

نگاهي به مساله مرگ بيندازيم , همه اسنانها طعم مرگ رامي چشد و دير يا زود كالبد خاكي را وداع مي گويند و به عالم مي شتابند در اين سفر بي بازگشت تعجب مي كنيم وقتي مي بينيم يك انسان ماهها بلكه سالها روي تخت بيمارستاني يا در منزل خود با مرگ دست و پنجه نرم مي كند و مغلوب ان نمي شود و انسان ديگري صحيح و سالم در يك چشم بهم زدن و بطور آني در سر كار خود و يا درمنزل بدون كوچكترين مبارزه يا كمترين تقلائي چشم از جهان فروبسته ودارافاني را بدرود مي گويد و باصطلاح با يك مرگ اني در مي گذرد در اينجا مختصر مكثي درباره گروه مرگهاي به اصطلاح اني داشته باشيم و ببينيم اين مرگهاي آني چگونه اتفاق مي افتند و مثلا چگونه انساني با شنيدن يك خبر ناگهاني بر يا بعضيب اوقات

حتي خوب آناً قالب تهي كرده رخت از جهان بر مي بندد و در كالبد گشائي هيچگونه ضايعه و عيب و نقصي در داخل بدن او ديده نمي شود كه علت مرگ را توجيه كند و مي گويند او در اثر رفلكس وقفه اي مرده است رفلكس وقفه اي ديگر چيست؟ رفلكسي كه ممكن است در اثر يك اقدام كوچك پزشكي حتي مانند وارد كردن يك سوزن در بدن اتفاق بيفتد ويا در اثر شوخي دو نفر با همديگر و وارد شدن يك ضربه مختصر از طرف يكي بديگري پيش آيد در مطالعات پزشكي قانوني”, كالبد گشائي هيچ علامت كمك كننده اي به پزشك قانوني نمي دهد يعني عملا پزشك ضايعه اي پيدا نمي كند تا مرگ را به آن نسبت دهد و علت مرگ را رفلكس وقفه اي اعلام م يكند و از طرف ديگر مي دانيم كه هر روز به هزاران هزار انسان آمپول تزريق مي كنند و اعمال پزشكي گوناگون روي آنها انجام مي دهند و هزاران انسان با همديگر شوخي مي كنند يا بهم ضربه مي زنند ولي هيچكدام نمي ميرند و اتفاق هم نمي افتد

پس از واكنش انسانها نسبت به داروها, به ضربه ها, و اقدامات ديگر پزشكي يكسان نميست و هر كدام واكنش مخصوص بخود را داراست وقتي ارزيابي اين واكنشها به پزشك قانوني محول مي گردد پزشك قانوني در اقيانوس بي پايان بي ثباتي ها و ناهمگونيها و ابهامات بايد غوطع خورد تا صدفي مقصود را كه همان حقيقت امر است شناسائي كرده و ارائه نمايد.
نمونه هاي فراواني از اين قبيل كه همه و همه نشان دهنده متفاوت و متغير بودن قوانين و اصول بيولژي است, كه در كل پزشكي و بطور اختصاصي در پزشكي قانوني, متجلي است.در مقابل اين ناپايداريها, ناهمگونيها و تغيير و تحول پذيري ها پزشكي قانوني با آنها روبرواست علم حقوق قرار دارد كه علم ثبات و پايداري و تداوم است قوانين وضع شده در ان ثابت و پايدار بوده و مجريان آن عادت به قاطعيت و ثبات داشته از پزشكان قانوني نيز همين خصوصيات را انتظار دارند ولي با توجه به آنچه گذشت انصاف بايد داد كه كار پزشك قانوني از اين حيث فوق العاده مشكل و پيچيده بوده و انتظار همچو قاطعيت و صلابتي از او چندان منصفانه و واقع بينانه نيست,

زيرا همانگونه كه ملاحظه شد يكنواختي و ثبات در پزشكي و در نتيجه پزشكي قانني وجود ندارد و پزشك قانوني بايد خيلي مجاهدت كرده ودقت و مهارت بخرج دهد تا بتواند از وراي ابرهاي تيره و تار ابهامات , غير يكنواختي و بي ثباتيها, حقيقت ثابت و پيادار را كه مطلوب مراجع قضاست پيدا كرده و با اطمينان خاطر و قاطعيت بر آنان عرضه نمايد تا آنان بتوانند بعد از اطلاع از حقيقت ثابت و پايدار را كه مطلوب مراجعه قضاست پيدا كرده و با اطمينان خاطر و قاطعيت بر آنان عرضه نمايد تا آنان بتوانند بعد از اطلاع اط حقيقت امر و پي بردن به كنه مطلب راي صائب خود را صادر نمايند.

برق گرفتگي شهري از ديدگاه پزشكي قانوني
مقدمه:
برق گرفتگي –كه بدو صورت برق گرفتگي در اثر جريان برق شهري و برق گرفتگي متعاقب برق جوي ( صاعقه زدگي ) ديده ميشود يكي از علل عمده مرگهاي غير طبيعي است . اگر مصدوم از آسيبهاي حاصله نجات يابد آنرا اصطلاحاُ برق زدگي (۱) مي ناميم و اگر عبور جريان از بدن موجب مرگ شود آن را برق گرفتگي (۲) مي خوانيم.
اينجناب در شماره ۸ مجله وزين قضائي و حقوقي دادگستري بحث كوتاهي در مورد برق زدگي و برق گرفتگي جوي داشتم و چون بسياري از خوانندگان گرامي ان مجله از من خواستند كه درباره برق شهري نيز بحثي داشته باشم در صدد تهيه مقاله اي در اين مورد بودم كه همكار جوان آقاي دكتر همايون ناصح به كمك من شتافته و با استفاده از منابعي چند مقاله زير را فراهم آوردند در اين مقاله سعي شده اصطلاحات فني و پزشكي بزبان ساده محاوره فارسي برگردانده شود تا هر چه بيشتر مطالب مفهوم خوانندگان غير پزشك گردد. با پيشرفت

تمدن و اختراع وسايل مختلف برقي متأسفانه حوادث ناشي از برق گرفتگي شهري رو به ازدياد است . امروزه در اغلب خانه ها گذشته از راديو- تلويزيون –كولر-هواكش –زنگهاي مختلف برقي –آسانسورها-يخچال-فريزر-لامپهاي روشنائي –بخاري برقي –اطو و چرخ خياطي ، آب ميوه گيريي برقي كه مورد لزوم همگان است از آنجا بشر روز بروز از مواهب جديد عليم جهت تسريع در كارها و به عبارت ديگر از روي تنبلي صدها نوع وسيله برقي ديگر مانند مو خشك كن برقي ( سشوار ) وسيله براي فرزدن موي خانمها- ريش تراش برقي – بخاري برقي –

شيريني پزي برقي –كباب پز برقي-پلوپز برق – آرام پز بري –كيسه گرم كن برقي –تشك بريقي-ماشين گوشت برقي-بهم زن برقي ( براي بهم زدن خمير –تخم مرغ و … ) حشره كش بريقي –كتري و سماور برقي كرسي برقي و غيره تهيه نموده وا ين تازه وسايل خانگي معمولي است واگر بازيچه ها بريق كودكان و وسايل تفنني برقي ديگر را به آن اضافه كنيم در خواهيم يافت كه منابع بيشماري براي برق زدگي و برق گرفتگي در اختيار بشر است د ر كارخانه ها كارگاهها مغازه ها –تعميرگاهها و سازمانهاي اداري نيز اغلب دستگاهها برقي است و روزي نيست كه حادثه ناشي از كار با وسايل برق خانگي يا كارگاهي نداشته باشيم. متأسفانه اغلب در كارگاهها براي طبيعي جلوه دادن علت مرگ برق گرفته ها صحنه را عوض

كرده يا اجساد را به جائي كه فاقد برق است منتقل مي كنند اينجا ست كه كار مشكل مي شود و گاهي مواجه به جنازه هائي مي شويم كه در عين سلامت بدون هيچ گونه آثار ظاهري بدست مي آيند و نتيجه كالبدشكاي و آزمايشات تكميلي سفيد است ( كالبدشكاي سفيد : منظور مواردي ست كه با همه بررسيها علمي بر روي جسد نتيجه قاطع حاصل نمي گردد تا بتوان علت مرگ را تشخيص داد . بنا در گزارش معاينه جسد آنجا كه مخصوص ذكر علت مر گ است سفيد مي ماند ) بنابراين به قضات محترم تحقيق و همكاران گرامي پزشكي قانوني توصيه مي نمايم در مواردي كه مسموميتها-خفگي ها-خفه كردگي ها موجب مرگ نبود و آثار مشخص ضرب و حرج كه توجيه كننده نحوه حدوث مرگ باشد بدست نيامد برق

گرفتگي را فراموش نفرمايند براي نمونه به ردوم رود زير توجه فرمائيد: پسري پنج ساله را در يك روز بعد از ظهر تابستان در تختوابش مرده يافتند پرد و مارد او را به عمويش سپرده بودند عمو نيز در زير زمين خانه خوابيده بود پدر و مادر براي عيادت عزيزي به بيمارستان رفته بودند غيبت آنان از منزل ساعتي بيش نبود از عمو پرسيدند چرا از كودك غافل ماندي ؟ او گفت پس از رفتن شما من به كودك گفتم برويم زير زمين خنك است بخوابيم او گفت نه من در اطاقم بازي مي كنم تا مامان وبابا بيايند او در حالي بازي بود كه من بزير زمين رفتم بهر تقدير كالبد شكافي كامل به عمل آمد آثار مشخص نداشت همكاران از من براي مشاوره دعوت كردند همه كارها انجام شده بود من فقط توصيه كردم از نظر تجاوز جنسي هم معينه شود در معاينه آثاري از وقوع تجاوز جنسي ديده نشد ولي سوختگي خطي شكل كم رنگ با حاشيه صورتي از كناره چپ چين مياني سرين مشاهده شد به آقاي بازپرس آنرا نشان داديم و گفتيم

مشكوك به برق گرفتگي هستيم با ناباوري پدر طفل ر اخواست او اظهار بي اطلاعي كرد عموي طفل را احضار كرد به محض سوال درمورد برق گرفتگي به گريه افتاد معلوم شد از غياب اهل خانه استفاده كرده و مي خواست براي پر كردن نواري از سيم رابط معيوب استفاده نمايد كودك نزد او ايستاده بود او پس از وصل كردن سيم به جريان برق آنرا كشيد تا به دستگاه ضبط صوت وصل نمايد سيم به ميان دو ران كودك كه شورتي كوتاه بر تن داشت برخورد نمود كودك بهوا پريد و بزمين خورد و مرد.

در مورد ديگر بانوي جواني كه تازه ازدواج كرده بود در كارگاه بسته بندي زعفران و ادويه شوهرش براي كمك به او و سرگرمي خود مشغول كار بود كه ناگهان فوت كرد و در معانيه وي نيز هيچ گونه آثاري كه توجيه كننده علت مرگ باشد ديده نشد تنها چيز مشكوكي كه بنظر من رسيد پارگي قرينه در جوراب سپيدي بود كه بر پاي داشت و در سطح خارجي جوراب مزبور كه تا بالاي زانوهاي او را مي پوشاند در ناحيه زانوها پارگي داشت و زير پارگي دو لكه سياهرنگ ديده مي شد كه بيضي شكل بود كنار يكبار لكه ها را پاك كرديم با نهايت تعجب ديديم پوست ظآن خشك و خاكستري رنگ است از همكاران آسيب شناس كمك خواستيم پوست مشكوك را برداشتند نتيجه مطابق با برق گرفتگي داشت هر چه آقاي قاضي تحقيق از

شوهرش سئوال كرد كه نحوه حدوث مرگ چيست ؟ گفت نمي دانم از بيرون آمدم ديدم افتاده و فوت كرده وقتي آقاي باز پرس نظريه پزشكي قانوني را براي او خواند او ناچار اقرار كرد كه همسرش با آسياي برقي مشغول پودر كردن ادويه بود چون آسياي مزبور در ضمن كار لرزش داشت آنرا با فشار دو زانو از طرفين ثابت نگهداشته بود شوهر براي كاري از كارگاه بيرون رفت وقتي چند لحظه بعد برگشت ديد بوي سيم برق سوخته مي آيد و زنش بزمين افتاده معلوم شد زن بينوا براي جلب نظر شوهر به كارآئي خود بدون آنكه منتظر خنك شدن آسيا باشد بطور مداوم و مستمر با ان كار كرده بود و آسيا داغ شده و حرارت حاصله باعث آب شدن روكش سيمهاي مستعمل آن و اتصال برق به ديوار و برق گرفتگي آن زن جوان تيره بخت شد.