دراكثر تمدنهاي پيش آريايي در خاور نزديك‌( پيش عبيد، عبيد، اور)، لباس به عنوان يك پوشش حقيقي به وجود آمده بود، چنانكه نمونه هاي آن در سومر واكد مشاهده شده است. پوشيدن لباس پيش ازهزارة سوم بسيار فراگير بود و بدون شك از خليج فارس تا منطقة مديترانه مرسوم بوده است. درطول دورة پيش نوشتاري درتاريخ بين النهرين كه
از۳۴۰۰ ق .م اغاز شده و تا ۲۹۰۰ ق . م ادامه يافته است، وضعيت اقتصادي جامعه- كه تا آن زمان كاملاً بركشاورزي متكي بود- سبب شد تا بسياري از اقشار عادي مردم به كار كشاورزي اشتغال يابند. خصوصاً در مناطق جنوبي تر بين النهرين كه زمينهاي حاصلخيز تر بود و طبيعتاً كشاورزي رونق بيشتري داشت، كار عمدة مردم كشاورزي بود. شغل كشاورزي وساير كارهاي روزانه بدون پوشش و با ظاهري برهنه انجام مي شد.

در طول دوره هاي اولية سلسله گذاري(۲۹۰۰-۲۳۳۴ق.م) استفاده از پارچه تا اندازه اي، عمومي تر شد وزنان و مردان داراي پوششي تقريباً مشابه بودند. اين پوشش شامل پارچه اي بود كه دور تن مي پيچيد و قسمت كوتاه آن درناحية چپ بدن، پشت لگن قرار ميگرفت، جايي كه دنباله هاي دو طرف پارچه به يكديگر گره مي خورد يا كمربندي روي آن بسته مي‌شد. دور تا دور دامن را رديفي از شرابه هاي بلند، متشكل از حلقه هاي پود، فرا مي گرفت. در دوره هاي بعدي نوع مجلل تري از اين تن پوش با رديفهايي از حلقه ها يا پرزها، كه همه جاي لباس را پر مي كرد. رواج يافت.

در دوره هاي اولية تمدن سومري در هزارة چهارم قبل از ميلاد- مردم از پوست گوسفند و بز براي پوشش خود استفاده مي‌كردند، به نحوي كه لاية پشم دار آن به طرف داخل قرار مي گرفت. حتي زماني كه استفاده از پارچه را براي دوخت لباس آموختند باز به سراغ بزها و گوسفندان رفتند تا مواد خام پارچه هاي خود را از آنها تهيه كنند.
دستيابي سومريان به شيوة جديدي از تهية پوست، اين امكان رابراي آنها فراهم آورد كه به شكل ديگري از پوشش – كه بيشتر شبيه يك لباس بود- دست پيدا كنند. به اين لباس، اصطلاحاً لباس بلند (gown) مي گويند

انواع پوست، كه از حدود ۲۸۸۵ق. م تا آن زمان به شكل دامن و بالاپوش استفاده مي شدند، به لباسهاي بلند تغيير شكل دادند. يكي از عمده ترين تغييرات،‌پيدايش آستين در لباس است؛ اگر چه شايد قيقاً آستين واقعي نبوده و احتمالاً قسمت ندوخته اي از پوست بوده كه روي بازو مي افتاده در حاشية پايين دامن اين لباس كه قدمتش به هزارة سوم قبل از ميلاد مي رسد، ظاهراً شرابه هاي از جنس تسمه هاي چرمي آويزان بوده است.

با سير اجمالي در نحوة تكامل شكل و شيوة تهية اين تن پوش مي بينيم كه نخست اين لباس قط به منظور پوشاندن پايين تنه انسان و از پوستهاي خواب دار يا بدون خواب طراحي و تدارك شده بود. بعدها همين پوشش از پارچة پشمي برش خورده تهيه مي شد كه با تعداد اندكي درز به هم دوخته مي شد. اين، همان «شكل ابتدايي» لباس سومري اس كه پيش از سومريان نيز به كار مي رفت و در هزاره هاي دوم و سوم قبل از ميلاد به اين شكل لباس «كنكس» (كناكه- Kaunakes) مي گفته اند. البته اين واژه به نوعي از پارچه يا موي حيوان(بزو گوسفند) نيز اطلاق شده است.

در قديمي ترين آثار سومريان «كنكس» به ظاهر، دامني بود به اندازة طول بدن شده بود؛ و پيكركهاي آهكي كشف شده، مرداني را مي توان مشاهده نمود كه همين دامن را به دور كمر بسته و با عبور يك گوشة آن، از دوران كمربند،‌آن را بر بدن محكم نگه داشته اند. بدون شك، گرهي كه در پشت به نظر پرحجم مي آيد منگولة اين كمربند بوده، و ظاهراً بقاياي دم جانوري است كه به شيوة گذشتگان،‌ پوست و موي آن براي پوشش به كار مي رفت.

يكي از قديمي ترين قطعات پوشش سومريان شال بلند پشمي است كه از طرح لباس كلاسيك هند گرفته شده است. اين احتمال وجود دارد كه در ابتداي هزارة سوم مردمي كه از قشر فرو دستان بوده اند شال ريشه داري، كه جنس زبري داشت و باريكتر از شكل اصلي هندي آن بود، به دور باسن خود مي پيچيدند، خواه از پهناي آن براي لنداي دامن استفاده مي كردند و يا چند بار از وسط تا مي زدند و بعد استفاده مي كردند. در اين حالت، اين شال ريشه دار ظاهري شبيه به شنتي(Shenti) مصريان پيدا مي كرد، يا شايد شبيه به فاروس (farus) كه امروزه كارگران عراقي آن را بر تن مي بندند در هر حال،‌با دقت در آثار گوناگون مي توان چنين نتيجه گرفت كه اين شال معمولاً از جنس پوست، پشم يا پرچة لطيف بوده است. همين شال را كاه ممكن بود محكم به دور بدن بپيچند و انتهاي آن را روي شانة چپ بيندازند. به نظر مي رسد زنان و مردان تقريباً از همين نوع پوشش بر تن مي كردند. گاهي اين شال را به شكل نوعي دامن مي بستند و گاه دنبالة آن را طوري مي انداختند كه شانة راست آزاد مي ماند.

با اين شيوة استفاده از پارچه و پيچيدن آن به دور بدن، شال سومريان نقش تن پوشي مستقل پيدا كرد. گاهي اوقات به عنوان يك دست لباس كامل پوشيده ميشد، مانند لباسي كه پيشتر توضيح داده شد و عبارت بود از لباسي بلند يا دنباله اي روي شانة چپ.
شكل لباس زنان مشابه مردان بود با اين تفاوت كه در لباس آنها از پارچه هاي عريض تري استفاده مي شد تا به بلندي لباس افزوده گردد. به اين ترتيب كه بخش كوتاهي از پارچه را روي شانة چپ به سمت جلوي سينه و دنبالة آن را به پشت رها مي كردند، از زير بغل راست عبور مي دادند و از جلو دوباره روي شانة چپ مي انداختند. اين شيوة پيچيدن پارچه باعث مي شد تا دست چپ تا مچ پوشيده شود. اما،‌براي ثابت نگاه داشتن دو لاية پارچه و ممانعت از افتادن يا لغزيدن آنها به روي هم، گمان مي رود كه از فيبولا (fibula) يا چيزي شبيه به سنجاق امروزي استفاده ميكردند. يا آنها را با كوك مخفي محكم مي ساختند. بلندي اين لباس، تا قوزك پا بود.

بدين ترتيب، به نظر مي رسد به احتمال قوي استفاده از اين شال با استفادة سومريان از «لباسهاي بلند» كه بر پيكرة زنان ديده شده، همزمان بوده است. نمونه هايي كه در اين تصاوير ديده مي شود اولين نمونه هاي اين لباس اند كه تصاويري از آنها در ميان سومريان واكديها ارائه شده است و به اين دليل داشتن يقة گرد و آستينهاي كوتاه كه فقط تا بالاي بازو را مي پوشانند به راحتي قابل تشخيص اند. سراسر اين لباس از درزهاي افقي تشكيل شده كه در ميان آنها نوارهايي از مو، يا پشم حيوانات دوخته مي شد. به طوري كه با تمام شدن يك نوار نوار پايين تر شروع مي شد و لباس رابه شكل مطبق در مي آورد

لباسي كه براي زنان معمول بود به نحوي طراحي شده بود كه هر دو شانة آنها را مي پوشاند، و البته اين طرح تازگي نداشت، اما در اين زمان بيشتر مورد استفاده قرار گرفت. طرح مورد نظر به اين صورت بود: پارچة مستطيل شكلي را در نظر بگيريد كه وسط ضلع بلند آن روي سينه قرار گرفته و كناره هاي آن را زير بغل به پشت مي رفت و در پشت به صورت ضربدري از روي يكديگر عبور كرده و چنان از روي شانه ها به جلو آورده مي شد كه بازوها را مي پوشاند.

در دوره هاي بعدي- اما نه چندان دور- اين نوع لباس بلند به كار مي رفت، با اين تفاوت كه شيوة برگشت شال به جلو وافتادن آن از روي شانه طوري طراحي شده بود كه بدون آستين به نظر مي آمد وبازوها را نمي پوشاند.علاوه بر آن، جنس مورد استفاده به جاي پوستهاي خواب دار، پارچه لطيف بود.
از نيمة هزارة دوم قبل از ميلاد به بعد، به نظر ميرسد هنوز تفكيكي بين لباس زنان و مردان صورت نگرفته باشد، مگر دربارة جزئيات و ظرافتهايي كه در لباس به كار گرفته ميشد. نزد مردم شوش، شال بهعنوان يك پوشش بيروني مورد توجه خاص بود و سعي مي شد تا آن را زيباتر جلوه دهند، از اي رو احتمالاً اين گونه پرداختن به جزئيات و ظرافتهاي لباس نتيجه نگرش اين منطقه به خوش پوشي بوده است.

در برخي آثار به جاي مانده نقش پارچة بعضي از لباسها شامل طرحهاي شبكه اي و دايره اي كوچك بود كه در مركز هر يك از آنها يك فرورفتگي وجود داشت. احتمالا اين فرورفتگيها به سبب اشتفاده از پولك و مهره هايي از جنس طلا، لاجورد(lapis iazuli) عقيق (agate) يا عقيق ترتيب‌،هنرمندان خلاق بين النهريني مي توانستند ارزش و شكوه پارچة به كار رفته درلباس پيكرة مورد نظرشان را به بينندگان اثر، منتقل كنند، هر چند، بيشتر اينگونه پارچه ها مورد استفادة فرادستان بوده است كه از قدرت مالي بيشتري برخوردار بودند.

شكل پوشاك بابليان كه تا آن زمان ويژگي پوشاك سومريان را داشت و به اسم لباس سومري شناخته مي شد، از آن پس خود را ز اين وابستگي رهانيد و براي اولين بار براي كسب هويتي مستقل گام برداشت. اما تغييراتي كه منجر به شكل گيري هويت جداگانه اي براي لباس بابليان شد، تغييراتي نبودند كه بتوان آنها را به سادگي نتيجة دخالت اقوام مهاجم كوه نشين، شامل هيتي ها، كاسي ها و هوري ها، دانست. اساس لباس اولية آنها بيشتر بر مبناي «هنر پيچيدن پارچه» به دور بدن بود تا بر مبناي برش و دوخت؛ همانطور كه در ميان سومريان نيز اين چنين بود.
در مجسمه ها و نقوش برجسته، لباس آنها را به شكل لباسي تنگ و چسبان (sheath) نشان داده اند كه گويي به بدن كاملاً چسبيده است. اين شكل ظاهري لباس حاصل تمهيد هنرمنداني بوده كه قصد داشته اند تا حد امكان از ايجاد چين و شكن هنگام تصوير كردن پارچه پرهيز كنند تا به جلوة برودري دوزيهاي ظريف و زينتي لباس افزوده شود.

درميان افراد طبقات گوناگون اجتماع استفاده از «رداي بلند سومري» همچنان تا دورة سارگون تداوم يافت. اين ردا، كه روي آن معمولاً كمربندي بسته مي شد و تا بالاي ساعد را مي پوشاند، در ميان درباريان سارگون نوعي شيوة پوششي تلقي مي شد.
در اين دوره،‌زنان اقشار عادي يا فرودستان نيز همين پوشش را برتن مي كردند. نمونه اي از پوشش زنان را در نقش برجسته مي توان مشاهده كرد.

اگرچه، تدريجاً بين مردان، اين لباس بلند سومري، جاي خود را به «تونيك» داد- تونيكهايي تمام قد( تقريباً تا روي ساق پا) يا نيمه بلند‌( تا حدود ران) و عمدتاً با آستينهاي بلند (تا مچ) اين پوشش احتمالاً ابداع اقوام كوه نشيني بود كه در دورة تسلط كاسيان بر بابل از مرزهاي ايران وارد بين النهرين شده بودند و اقليم بومي آنان ضرورت چنين پوششي را ايجاب مي كرد.

مردم كوه نشيني كه وارد بين النهرين شده بودند با خود لباسهايي سنگين و پرتزيين كه به آن كنديش گفته مي شود، گاهي حاشية پاييني اين تونيك با رديفي از منگوله تزيين مي شد اين تن پوش امروزه درشرق، به شكل يك پيراهن پوشيده مي شود. به عنوان مثال، در مناطق جنوبي ايران و كشورهاي عربي صورتي از آن را، معروف به «دشداشه» مي توان مشاهده نمود كه بلندي لباس تا قوزك پا مي رسد.

تونيك مردان سه شكاف بود، يكي به روي سينه كه بالاي آن با دو بندينك يا منگولة پشمي بسته مي شد و دو تاي ديگر براي حلقه آستين. البته، آنچه در اينجا به عنوان حلقه آستين مطرح است، تفاوت دارد. در آن زمان ايجاد تنوع در شك هر يك از قطعات لباس كه ضرورت طراحي در آن پيش مي آمد، مانند حلقه آستين، گردي يقه و ساير برشها- كه امروزه پيوسته به تعداد و تنوع آنها افزوده مي شود- به طور جدي صورت نمي گرفت. گرچه، كلاً به نظر مي رسد كه در اين منطقه پارسيان و كاسيان بيشتر از سايرين دست به ايجاد تنوع مي زدند و خصوصاً در دوخت و طراحي لباس تلاش بيشتري ميكردند.

طبق نظر فراسنوابوشه (Francois Boucher) به روي تونيك مردان بابلي و آشوري يك رداي شرابه دار يك تكه پيچيده مي شد. اين ردا حالتي از همان « شال سومريان» است كه اغلب حجيم بود و پس از عبور از زير بازوي راست روي شانة چپ، به سمت پشت انداخته مي شد لباس مردان بابلي نوين يا آشوري، كه نمونة باشكوهي از آن را به روي پيكرة آشوربانيپال دوم (Ashurbanipal II) و شلمانصر سوم (Shlmaneser III) مي توان مشاهده كرد عبارت بوده است از دو يا چند يا احتمالاً سه قطعه: تونيك زيرين، رداي شرابه دار و يك شال بزرگ، كه اين يك يا دو مورد اخير به افراد صاحب مقام اختصاص داشته است. به عقيدة بوشه فقط زنان گاهي كمربندي طنابي روي لباس بلند خود مي بستند و در مورد لباس مردان توضيح خاصي دربارة نحوه و ترتيب پوشش آنها داده نشده است.

بعلاوه، رداي شرابه دار و شنل رويي در پيكره هاي آشوربانيپال دوم و شلمناصر سوم، از يكديگر تفكيك نشده است. اما اين احتمال را ميتوان در نظر گرفته كه اين شنل نازك و ريز بافت كه روي شانة چپ مي افتاد و دازاي آن از جلو و پشت تا روي زمين بود، به قشرفرادستان يا فقط به حكمرانان تعلق داشت و استفاده از آن براي عموم ممنوع بود. دربارة اينكه چگونه اين شنل بلند- كه در ذهن، شنل يكطرفة سزار و روميها را تداعي ميكند- به روي شانة چپ نگه داشته مي شده، نظرية خاصي اراه نشده است. شايد بتوان حدس زد كه،‌قلاب يا بندي محكم مي شده است. اين شنل روي رداي شرابه دار پوشيده مي شد. دست چپ ازآرنج خم شده و سراسر آن تا مچ،‌در پس شنل پنهان مي شد. سپس كمربند به دور كمر و از زير آرنج عبور مي كرد و بسته مي شد. در تصويري كه نماي پشت آشوربانيپال دوم را نشان ميدهد، خطي كه گوياي چگونگي قرار گرفتن اين شنل در پشت پيكره باشد حذف شده است.

نكته ديگري كه اختلاف برانگيز به نظر مي آيد و تذكر آن ضروري است مسألة استفاده از كمربند رويي در اين شيوة پوشش است. اين كمربند كه در بسياري موارد اصلاً به آن اشاره نشده است و در برخي ديگر از منابع كتوب ممكن است آن را قطعه اي جدا از ساير قطعات لباس معرفي كرده باشند، در بعضي نمونه هاي باقي مانده، ادامه اي از پارچه رداي شرابه دار است كه به سبب ظرافت بافت پارچه آن را تابيده و يكبار به دور كمر پيچيده اند و در جلو آورده باقلاب يا سگكي بسته شده است؛ به گونه اي كه حاشيه اي عمودي در طرف راست سينه ايجاد ميكرد.

احتمالاً در شكل ديگر اين كمربند، تسمة چرمي پهني بود كه در حقيقت يك طناب بافتة باريك يا قيطان ظريف، اين كمربند را به انتهاي رداي شرابه دار در جلو و سمت راست كمر متصل مي كرد.
از تزييناتي كه از ۲۱۰۰ ق . م به روي لباسهاي بابلي و آشوري نوين به كار مي رفته بايد شرابه هاي صاف و مگوله اي را عنوان كرد. كمي پس از اين تاريخ، برودري دوزي باب شد كه استفاده از آن به عنوان تزيين لباس تا پايان دورة پارسيان ادامه يافته است.

تصاوير كارگران و پيشه وران مربوط به دورة «آشوري نوين» (Neo- Assqrian) آنها را در لباسهايي با تزيينات مختصر نشان مي دهد. معمولترين لباس مورد استفاده قشر فرودستان از جمله قشر كارگر، تونيكهاي بلند يا نيمه بلند بود كه با كمربند يا شال كمر به بدن محكم بسته مي شد و پيشتر با جزئيات بيشتري به آن پرداخته شد. «تونيك ساده با كمربند» حتي در دوره هاي بعدي آشوري نيز پوشيده مي شده اس. براي مثل كارگراني كه تحت فرمان سنا خريب ( Sennacherib) بودند از همين شيوة پوشش استفاده مي كردند اين لباس راحتي خدمتكاران و ماهيگيران نيز مي پوشيدند. همچنين، در نقوش برجستة سناخريب مردي كه داماد است و مرد ديگري كه تيمارگر است با تونيكهاي كوتاهي ترسيم شده اند كه روي آنها كمربند بسته شده و يك شال كمر شرابه دار نيز از زير آن عبور كرده، دنبالة آن، ميان دو زانو آويخته شده است.

براساس بررسيهايي كه تاكنون صورت گرفته، در اين دورة حكومتي، قايقرانان و شكارچيان، تونيك سادة كوتاهي برتن مي كردند كه گاهي اوقات بدون كمربند پوشيده مي شد البته تصاوير نقوش برجسته اي نيز از نوازندگان و كاتبان باقي مانده كه چون معمولاً در محافل حكمرانان و فرادستان حضور داشته اند، پوشش آنها در بخش فرادستان توضيح داده مي شود.
بنابرآنچه گفته شد، روشن مي گردد كه «لباس ابتدايي» سومريان موجب پيدايش و تكامل لباس معمولي بابليان و آشوريان شد و هريك از اين فرهنگها با افزودن يا كاستن برخي عناصر اصلي يا فرعي لباس، موجب تنوع شيوه هاي پوشش و شكلهاي گوناگون لباس شدند، لذا،‌در طي دورة طولاني تمدن بين النهرين، مي توان تأثير سليقه ها، شرايط و اوضاع اجتماعي، اقتصادي، اقليمي و غيره را ملاحظه كرد. در هر حال، آنان توانستند توانايي هاي خود را براي آيندگان جاودان سازند. اين توانايي ها در ساير جنبه هاي پوششي يا وضع ظاهري نمود پيدا مي كند كه در بخشهاي بعدي به آنها خواهيم پرداخت.

ب- تزئينات سروآرايش مو و صورت
اگنس اسپيكت (Agnes Spycket) پژوهش جالب توجهي دربارة كيفيت آرايش موي زنن بين النهريني به چاپ رسانده است. كمه در آن براسناد و مدارك مصور به دست آمده از اين تمدن ارزشمند تاريخي، بويژه مهرهاي استوانه اي تأكيد و تكيه داشته و در اين پژوهش نيز مورد استناد قرار گرفته است.
در حدود ۲۹۰۰ ق . م يعني همزمان با دورة جمدت نصر زنان و مردان،‌موهايي بلند داشتند كه احتمالاً ازروي گشوها به پشت سر مي رفت و به شكل دم اسبي بسته مي شد. اما دردورة بعدي شيوة ديگر آرايش مو متداول شد. در اين دوره كه دورة سلسله هاي اوليه در بين النهرين بود افراد معمولي يا فرودستان موي بلند خود را محكم به عقب شانه مي زدند و از روي شقيقه ها به طرف پشت مي تابيدند يا لوله مي كردند تا در پشت سر ببافند.

شيوة آريش سر و مور در بين النهرين باستان براساس تقسيم بندي نژادي كه براساس سليقة روز بود. اغلب، تنديس هاي كوچك سفالين كه قديمي ترند و سالم باقي مانده اند مرداني را نشان مي دهند كه بعضي بدون ريش و با سرهاي تراشيده، و بعضي ديگر با مو و ريش بلند تصوير شده اند احتمالاً در اصل، مردان سومري ريش و موي بلند داشتند؛ گاهي موهاي خود را در پشت سر جمع مي كردند و با نواري، همة مورا يكجا مي بيستند، و يا گاهي با « پيشاني بندي» موهاي جلوي پيشاني را بالا نگه داشته و بقية مو را در پشت سررها مي كردند. در آثار گوناگون شيوه هاي مختلف آرايش مو نمايش داده شده است كه در بعضي از آنها موهاي روي شقيقه، لوله وار در دو طرف صورت آرايش مي شد.

در دورة آگاده ( (Aggade period يعني حدود ۲۳۵۰ تا ۲۲۳۰ ق. م، در ميان اقوام سامي، رسم برآن بو دكه اگر كسي مويش جعد طبيعي نداشت آن را مصنوعاً مجعد مي كردند، چرا كه در اين دوره موي مجعد باب روز بود. آنها فرق سرشان را از وسط باز كرده و گاهي قسمتهايي از موي كوتاه شدة خود را به حالت چتري، روي پيشاني و شقيقه ها پراكنده مي كردند دوره هاي بعدي، سومريان سرهايشان را به كل مي تراشيدند و اغلب بدون ريش بودند.

شيوه هاي متدول آرايش مو نزد آشوريان از ابتدا در تمدن بين النهرين وجود داشت و نسل بهنسل به آشوريان منتقل شده بود. صورت و ريش مردان به چند شك آرايش مي شد. در بعضي نمونه هاي اطراف چانه و لب تراشيده شده، بقية ريش به شكل گوشه دار يا مربعي اصلاح شده است. چنانكه در بعضي نونه هاي ديگر ديده شده است، گاه مي گذاشتند ريش تا بالاي گونه ها به رشد طبيعي خود ادامه دهد و يا گاهي در جهت عكس، به طرف پايين رشد كند تا در جلوي سينه صفحه اي مواج را تشكيل دهد در دوره هاي بعدي، سومريان اغلب ريش خود را كاملاً مي تراشيدند.

اسناد گوناگون دلالت برآن دارد كه آشوريها از بدو ظهور توجه زيادي به آرايش مو و ريش خود معطوف مي داشتند. شيوه هاي آرايش مو و ريش آشوريان تا بسياري از مناطق دور و نزديك نيز نفوذ كرد. نقش برجسته ها و آثار به جاي مانده از شمال سوريه، مالت، آسياي صغير و مناطق ديگر، شواهدي بر اين مدعا هستند.
در آشور، درازاي ريش افراد نشانة مقام و منزلت آنان بود، مرداني كه متعلق به طبقة فرودستان و از افراد عادي بودند مانند سربازان معمولي، ريش كوتاهي داشتند شكل ريش معمولي آشوري اغلب مستطيلي بود، اما چنانكه در برخي نمونه ها ديده شده، ريش بعضي ديگر نوك تيز آرايش مي شد براي مثال توكولتي نينور تا اول (Tuklti Ninurta I) در تصوير با اين نوع ريش تصوير شده است.

تذثير شديد آشوريان بر نحوة اصلاح يا آرايش سبيل مردان آن منطقه به وضوح قابل مشاهده است. از روي مجسمه ها مي توان چنين قضاوت كرد كه شيوة آنان در نيمة دوم قرن هشتم قبل از ميلاد تا سر حداث شمال سوريه گسترده شده و به برخي از شهرهاي آن نفوذ كرده بود. شيوة تراشيدن كامل سبيل و باقي گذاشتن ريش، شيوه اي بودكه در دورة سلسله هاي اوليه در بين النهرين باستان به كار گرفته مي شد و اوج ظهور آن در آثار تجسمي ماري مي توان مشاهده كرد در اوايل هزارة دوم و در دورة كاسيان در قرن سيزدهم قبل از ميلاد، ظاهراً مردان داراي سبيل كوتاه يا كاملاً تراشيده شده بودند و ريشي انبوه داشتند.

اما دربارة پوشش و تزيين سر مردان، بايد گفت كه آنها عمدتاً براي محافظت از سر خود يا از « كلاه كوچك بي لبة » پليسه دار (tique) استفاده مي كردند ويا قطعه پارچه اي را تابيده، لوله كرده مانند عمامه اي به دور سر خود مي بستند؛ مثل شيوه اي كه امروزه در شرق هنوز ديده مي شود
يونانيان اين پوش سر را «ميترا» (Mitra) مي نامند. دربارة رنگ آن هنوز اطلاعي به دست نيامده است اما مي توان حدس زد كه علاوه بر پوشش سر، گاهي از آن به عنوان شال كمر يا كمربند استفاده مي كردند.

آرايش و پوشش سرزنان از تنوع بسياري برخوردار بود. اغلب، موهاي بلندشان با ظاهري انوبه و حجيم آرايش مي شد به اين ترتيب كه موهايشان را مانند يك گره مي پيچيدند ( به اصطلاح امروز گوجه مي كردند) كه تمامي پشت گردن را مي پوشاند در دوره هاي بعدي (حدود۲۲۰۰- ۲۰۰۰ ق. م) تقريباً همين شيوه در ارايش مو به كار گرفته مي شد، با اين تفاوت كه در اين دوره موهاي خود را به صورت چنبره (شنوين) بزرگي در پشت سر مي بستند و آن را درون سربندي جمع ميكردند اين سربند، گاه از تور بافته شده مشبك و گاه از قطعه اي پارچة پليسه دار تهيه شده بود. اين چنين سربندهايي تنها وسايلي نبود كه بانوان براي بستن و آراستن موهايشان از آنها استفاده مي كردند بلكه سنجاقهاي بزرگي به كار مي بردند؛ تاكنون چند نوع از اين سنجاقها كشف شده كه از جنس استخوان، مس، طلا و نقره ساخته شده بودند.

شهروندان خوش پوش، موهاي روي گوش خود را مانند لوله هاي قطور عموي ( به طرف پايين) ارايش كرده و روي انها را با نوارهاي پليسه داري كه از روي سر عبور مي كرد، مي بستند .
شكل ديگر موي بانوان، كوتاه و چنبره اي (شنيون) بود كه در بالاي سرجعدهاي ريز داشت. با اين آرايش كلاه يا «گلبند» (Festoon) كوچك باريك و بدون لبه اي كه تنها روي سر را مي پوشاند و گاه دنباله هايي باريك تا روي گوش داشت همراه مي شد. موهاي پيشاني چون چتري پراكنده بود پيچ و تاب موها با دو «گيسوبند» (bandeaux= bandeau) ثابت مي شد؛ يكي در جلو بسته مي شد و ديگري به شكل متقاطع از روي سر عبور مي كرد در اين حالت گيسوان در پشت گردن پف كرده به نظر مي رسيد و سپس آزادانه روي شانه ها فرو مي ريخت

براساس يك قانوني آشوري، در حدود ۱۲۰۰ ق. م زنان مي بايست هنگام بيرون رفتن از منزل از حجاب (veill) استفاده مي كردند. اين قانون، قدمي ترين اشارة صريحي است كه دربارة ارتباط پوشاك مردمبا آداب و رسوم آنها به شكل مدرن به دست ما رسيده است. چنانكه در كشورهاي شرقي و مسلمان ديده مي شود، اين قانون هنوز برقرار است و در شريعت اسلام به صورت يك وظيفة ديني اعمال مي شود.

مردان آشوري مانند پارسيان باستان، توجه زيادي به آرايش صورت و آراستگي ريش خود داشتند؛ به اين منظور از انبركها با ابزارهاي داغ براي مجعد داغ براي مجعد كردن موي استفاده مي كردند تا بتوانندحلقه ها و جعدهاي خوش حالت و منظم رديفي به وجود آورند. آشوريان بدن و چهره خود را با روغن هاي معطر آغشته كرده و ابروها، مو و ريش خود را به رنگ سياه در مي آوردند. در حالي كه، پارسيان از حنا كه رنگ قرمز- نارنجي ايجاد مي كرد، استفاده مي كردند؛ روشي كه از ۱۹۰۰ ق. م به بعد تداوم يافت. همچنين، در مراسمي چون جشنها براي تزيين مو و ريش از گرد طلا و آهار معطر زرد رنگ و نخهاي طلايي استفاده مي شد.

ج- پاي افزارها
سومريان، طبق ميثاق ديرينه و به همان شيوة مصريان با پاي برهنه راه ميرفتند؛ اگرچه، در لوح پيروزي نارام سين (Narm – Sin) وي، سندل به پا دارد دريك مجموعة ديگر از شكلهاي مشابهي كه از مهرهاي استوانه اي دورة آگاده به دست آمده، نوعي پاي افزار با نوك برگشته ديده شده است. اين شكل پاي افزار كه بعدها استفاده از آن نزد فرادستان محفوظ مان، احتمالاً از طريق اقوام كوه نشين به بين النهرين آورده شد. و از آنجا تا آسياي مركزي، مديترانة غربي و به غرب تا اتروريا (Etruria) گسترش يافته بود. شايد اين همان نوع پاي افزار نومي باشد كه طبق برخي اسناد، كاسيان هنگام حكومت بربابل با خود آورده بودند.
شكل سنتي پاي افزار يا سندلي كه همزمان با شكل فوق استفاده مي شد، سندل روباز ساده اي بود كه روي قوزك پا بسته مي شد و حلقه اي براي انگشت بزرگ پا داشت جنس آن در ابتدا اغلب از ساقة بافته گياهان بود. سپس به شكل كاملتر، از چرم ساخته شد.

د- زيور آلات
طيف وسيعي از زيور الات كه زنان استفاده مي كردند شامل ريسمانهاي چند رديفة مهره اي و دستبند بود. به نظر مي رسد در دورة سلسله هاي اوليه و دورة كهن (عتيق) مردان تمايل زيادي به استفاده از جواهرات نداشتند.
بعدها، در دورة اوج حكومت آشوريان، ارزش جواهرات گرانبها چندين برابر شد و براي آن اهميت زيادي قائل شدند. آشوريان انگشترها و گوشواره هاي بزرگ و برجسته داشتند و به روي گلبند گيسوانشان، نقوشي از گلهاي رز فلزي به چشم مي خورد.

گردن بندهاي چند رديفه با نقشمايه هاي طلسم گونه (talismstic motifs) به ظاهر آنان شكوه و جلوة بيشتري مي داد. همچنين بارها در تصاوير و نقوشي كه عمدتاً با گل رز مزين شده مي توان به خوبي دريافت كه براي جنگاوران قدرتمند خود چه مايه اعتبار و ارزش قائل بوده اند. اين جنگاوران پيروز بارها به سرزمينهاي مجاور تاختند، با دستهاي قدرتمندشان به جنگ پرداختند و دولت – شهرها راتحت سيطرة خود درآوردند. مسلماً اين تزيينات در مورد فرادستان بويژه پادشاهان و خدايان، از بزرگنمايي بيشتر برخوردار بود كه در آينده به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت

باتوصيفاتي كه تاكنون از وضعيت پوشش و آرايش طبقة فرودست تمدن بين النهرين ارائه شده است چنين به نظر مي رسد كه اقشار فرودست جامعة بين النهريني- سومري، اكدي يا آشوري- در ايجاد طرحهاي نو و متنوع در پوشاك و بويژه شيوه آرايش مو، سهم بسزاي داشته و بخوبي توانسته اند از امكانات خود در اين را بهره برداري كنند. ظاهراً از ميان ساير اقوام، اشوريان به دليل جنگها و برخوردهاي زيادي كه با تمدنهاي مجاور داشته اند، در گسترش انواع شيوه هاي پوششي و آرايشي نقش مهمي ايفا نموده اند و حتي آنها را به ساير نقاط جهان نيز منتقل كرده اند. توجه به اين نكته قابل اهميت است كه همواره اكثر آثار تجسمي باقي مانده در سراسر اين تمدن پهناور به نمايش پيكرة پادشاهان، خدايان و الهگان، جنگاوران و شكارگران پرداخته اند و به اين ترتيب قضاوت صحيح و قطعي دربارة تعيين شكل پوشش اقشار فرودست دشوار است.