پيكاسو و زندگي او

مقدمه
هنر اين سخنگوي روح انساني از بدو تولد انسان تا آخرين دم اسرار دروني و عواطف واحساسات ما را بيان مي كند . بشر از همان ابتداي خلقت در پي آفرينش وخلق زيبائي بوده چرا كه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: « از روح خود در انسان دميديم » و اين روح آفرينش وزيبا آفريني خداوند

است كه در ضمير همه انسانها وجود داشته وانسان را از همان ابتداي كودكي به آفرينش زيبايي رهنمون مي سازد از آنجا كه خداوند انسانها را از يك جنس ولي متفاوت از هم آفريده اين حس زيبايي آفريني در برخي بيشتر ودر برخي كمتر، و گاهي به صورت موسيقي و شعر وگاهي به صورت نقاشي وتصوير بروزمي كند .
نقاشي يكي از اولين هنرهايي بود كه انسان به آن گرايش پيدا كرد . آنچه عوام از نقاشي مي دانيم كشيدن تصاويري است كه ديد انساني از مناظر دارد وهر چند اين تصوير واقعي تر وبه اصل نزديكتر باشد نقاش چيره دست تر و متبهر تر به نظر مي رسد . سالها تفكر مردم از نقاشي چنين بود شايد هنوز هم بسياري با اين فكر زندگي مي كنند اما در سال ۱۸۸۱ هنرمندي به دنيا آمد كه تمام بافته هاي ذهن انسانها ودنياي غرب را از نقاشي تغيير داد . او كه با نقاشي وهنر به دنيا آمد و پايه گذار بزرگترين انقلاب در عرصه هنر جهان شد كسي نبرد جز پابلو پيكاسو .

پيكاسو نمونه كامل وبارز يك انسان خلاق و نو آور بود . او شايد يكي از غير منتظره ترين وغير قابل پيش بيني ترين هنرمندان عرصه گيتي بود . او با عرضه كبويسم به دنياي نقاشي به حكومت سرد و طولاني رنسانس بر اين هنر پايان داد . رنسانسي كه نقاش ، محكوم و مجبور به كشيدن توهمات ديد انساني مي كرد و نقاش مانند دوربين عكاسي فقط به ثبت مناظر مانند آنچه مي ديد مي كرد . اما پيكاسو با نو آوري خود اين آزادي را به نقاشي داد تا مانند شاعر تر اوشات ذهن و روح خود را بر بوم طراحي كند واز آنچه خداوند در نها د او گذاشته واز عشقي كه در وجودش دارد با بيننده سخن بگويد اين بهترين وعاليترين مرحله پيشرفت در نقاشي از ابتداي خلقت اين هنر زيبا بود .

شايد هيچ هنرمندي به اندازه پيكاسو با اين همه رسانه متنوع كار نكرده باشد از نقاشي رنگ روغن گرفته تا طراحي ، مجسمه سازي ، گرافيك ، سراميك واز آنجا كار با ابزارهايي چون گرايش ، پاستل ، مداد رنگي و آفريدن ليتو گرافي‌ها ، چوبكاري ها ، پيكره هايي از كچ و چوب ، ساختواره هايي از آهن و مفتول ، چوب يا ورقه هاي فلزي ، عكسها و طرحهايي براي لباس و پرده هاي پيش صحنه و پس صحنه تاتر و باله وسرانجام شعرونمايش نامه نويسي .
هيچ هنرمندي با اين همه سبك و شيوه گوناگون وگاه متضاد كا رنكرده است . از امپرسيونيسم مانه بزرگ تا اكسپرسيونيسم ون گوك ، از غرابت نمادين گوگن تا شاد گونگي امپرسيونيسي تولوز لوترك ، از منريسم الگور كوك وهنرمندان بادوك تا كلاسي سيم استادان قديم ، از سورژناليسم و كانتراكتيويسم وهنر سياه واره تاكوبيسم كه خود بنيان گزارش بود .
به تحقيق درباره هيچ هنرمندي ، دست كم در زمان حياتش به اندازه پابلو پيكاسو مقاله ، كتاب ، رساله ، تغيير نقد و ياد داشت نوشته نشده است . شمار كتابها و نوشتارهايي كه درباره پيكاسو انتشار يافته سر به صدها مي زند و سيل انتشار اين نوشته ها همچنان ادامه دارد .

اين رساله نيز تلاشي در جهت معرفي و آشنايي بيشتر با اين هنرمند بزرگ و نقد وبررسي آثارش مي باشد . نظر من در اين پايان نامه بيشتر بر بيوگرافي وزندگي نامه پيكاسو بوده ودر ادامه به بررسي دوره هاي نقاشي در كار او و سپس مراحل تكامل آثار وي پرداخته ام ودر نهايت مروري كوتاه بر كوبيسم وتجزيه و تحليل اين سبك كه پيكاسو بنيان گزار آن بود پرداخته‌ام. اميد است با وجود ، كاستي ها و ايرادات موجود گاهي كوچك در جهت آشنايي خوانندگان عزيز با اين هنرمند ودوره زندگي و آثار او برداشته باشم .
الهه گنجي

فصل اول
بيوگرافي و زندگي‌نامه پيكاسو

در ساعت نه وسي دقيقه ، شب بيست و پنجم اكتبر سال ۱۸۸۱ در خانه شماره سي و شش در ميدان مرسد ، در شهر مالاگا كودكي به دنيا آمد كه بعدها از بزرگترين هنرمندان تاريخ جهان شد . اين كودك را پابلوپيكاسو ناميدند . وي نخستين فرزند پدر ومادرش بود . پدرش خوزه روئيز بلاسكو از نسل كاستيلي هاي جديد بود . او استاد طراحي در مدرسه ايالتي حرفه و فن و معلم هنر در

رگهاي خود داشت . آنها كودك را در كليساي مجاور منزلشان نامگذاري كردند واو را پابلو ، ديه گوما خوزي سافرانسيسكو، دپاال ، خوان ، نپرموسنو ، كريسپيانودلانستيسما ترينيداد ناميدند . اما پسر جوان چنانچه در ميان اسپانياييها رسم است هم نام پدر وهم نام مادر را پذيرفت وتابلوهاي خود روئيز پيكاسو ، وبعدها با اسم پيكاسو امضاء مي كرد . بسياري از نياكان وي هم از طرف پدري وهم از طرف مادري استعداد هنري داشتند . انگار تمام استعداد ومهارتهاي هنري خانواده ذخيره شده بود تا سرانجام پسردون خوزه بياني نيرومند ومتمركز را بدان بخشد . دون خوزه علاوه بر پابلو

پيكاسو داراي دو فرزند ديگر نيز بود يكي لولا وديگري كونچيتا.
پيكاسو كودكي خود را بندري مديترانه اي مالاگا ، در شهري كه به آن شهر آفتاب سوزان وسايه هاي زمهرير معروف بود گذراند . وي از همان كودكي به دنيا آ‎مده بود تا نقاشي كند درست مثل موتزارت كه براي موسيقي به دنيا آمده بود . او مستقيم به سمت هدف خود مي رفت حتي نقل است كه دركودكي كه هنوز بدرستي توان سخن گفتن نداشت كلمه ( پير ) رامرتب به زبان مي آورد اين كلمه در زبان اسپانيايي به معني قلمو مي باشد . او ابتدا به نقاشي از كبوترها و مگسها توجه مي كرد وكمتر به درس ومشق مي پرداخت وهمه چيز را با دقت وتوجه مي نگريست

ونقاشي مي كرد .
در سال ۱۸۹۱ او به همراه خانواده اش به شهر كورونا مسافرت كرد . در كورونا آنها زندگي سختي را شروع كردند چرا كه پابلو وپدرش كه در مالاگا سرشناس بوده وهميشه به مسابقات گاوبازي مي رفتند در كورونانه دوستي داشتند . نه خبري از گاو وگاو بازي بود به همين دليل پدر كم كم

افسرده و بي‌رمق شد ؛ طوري كه حتي نمي توانست تصوير كبوتري را در ذهن تصور كرده ونقاشي كند ، به همين دليل بعد از چند سال پابلو استعداد خود را بروز داد ونخستين پرده رنگ روغن خود را درنه سالگي ترسيم كرد ومهم آنكه اين يك تصوير از صحنه گاو بازي را نشان مي داد وبعد از آن تشويقهاي والدينش او را به سمت نقاشي سوق داد . او تكاليف مدرسه را به زور انجام مي داد . بعد از آن در سال ۱۸۹۴ پدرش تخته رنگ وقلموهايش را به پابلو داد وفهميده بود كه بعد از پدر

مسئوليت سنگيني را بر دوش دارد . در اين زمان او ۱۴ سال داشت در ژوئيه ۱۸۹۵ آنها به مالاگا بازگشتند تا تعطيلات را در وطن بگذرانند . در پايان سپتامبر آنها به بارسلون رفتند . در آنجا دون خوزه به معلمي هنر در مدرسه هنري « لالونخا » گماشته شد اما باز هم لذتي از كار نمي‌برد . تك چهره هايي كه پابلوي جوان از او كشيده تنها اين نكته را به وضوح نشان مي دهد كه اين مرد هيچ سرسازگاري با جهان ندارد .

پابلو براي ورود به لولانخابه رقابت پرداخت ، او تكليفي را كه براي امتحان ورودي بايد ظرف يك ماه انجام مي داد يك روزه تمام كرد وباعث شگفتي معلم ها شد . به اين ترتيب او در سال ۱۸۹۶ وارد مدرسه لولانخاشد . در تابلويي كه وي براي امتحان ورودي كشيد يك مرد برهنه ديده مي شد كه پابلو بدون آنكه هيچ تغييري در آن بدهد دقيقاً همان تصويري را كه ديده بود كشيد . در همان سالها پابلو تصوير آبرنگي از پدر را كشيد كه او را در حالي كه سرش را به دست را ستش تكيه داده بود نشان مي داد . همچنين تصوير ديگري در موزه شهر مالاگا وجود دارد كه با آبزنگ در ۱۸۹۵ توسط وي ترسيم شده در اين تصوير نيز نيم رخ از دون خوزه در حالي كه پتوئي به خود كشيده وشب كلاهي بر سر گذاشته ديده مي شود .
در همان سال پسر جوان با پاستل به نيم رخي از مادرش پرداخت كه مادر ، در آن بلوز سفيد پوشيده است و پدرش كار گاهي شامل يك اطاقي زير شيرواني در كوچه لاپلاتا براي پيكاسوي ۱۵ ساله اجاره كرد .

تصوير علم ونيكوكاري در همين جا نقاشي شد واين عنوان را پدر بر روي تابلوي پابكو گذاشت . اين تصوير پزشك وراحبه‌اي را در كنار يك بيمار عليل نشان مي دهد . پابلو با اين تصوير نخستين شناسائي همگاني را بدست آورد ودر نمايشگاه هنرهاي زيباي مادريد در ۱۸۹۷ نشان شايسته اي دريافت كرد . درهمان سال درماه اكتبر او به تنهايي به مادريد مسافرت كرد . و چيزي نگذشت كه در آكادمي سلطنتي سن فرناندو پذيرفته شد . اما چيزي نگذشت كه از آكادمي و آموزشهاي

خشك و ملال آور آنجا خسته شد او بيشتر وقتها به موزه پراد و مي رفت او پس از چندي به علت بيماري به نزد خانواده بازگشت. او كه پيش از اين مزه آزادي را چشيده بود ، كوشش خانواده براي جا انداختن فكر ازدواج با دختر عمويي به سن وسال خود او بي ثمر ماند . پابلو چندان در بارسلون نماند وبه همراه بادوستش پالارس به ارتاد سن خوان در كاتولونيا رفت و بار ديگر سلامتي خود را باز يافت .

در آوريل سال ۱۸۹۸ پيكاسو به بارسلون بازگشت . در آنجا شور و شوق تاثيرهاي نو را جذب كرد و بعد در ۱۵ سالگي به مطالعه بر روي سنتها و نقاشي هاي كشورهاي مختلف پرداخت پيكاسو هر سفارش را بي درنگ قبول مي كرد وتصوير گيري مجلات را به عهده داشت ونخستين طرحهايش در سال ۱۹۰۰ در نشريه Javentut به چاپ رسيد .

او در سال ۱۹۰۴ دوره آبي را به وجود آورد در اين سال به پاريس سفر كرد . بعد از سفر خود با سباستيان خونير هم سفر بود وهمين سفر به ماندگاري هميشگي پيكاسو در پاريس انجاميد .
پيكاسو در پاريس به كارگاهي در خيابان راوين يون كه بعداً به ميدان امل گودوشهرت يافت نقل امكان كرد اين كارگاه كه همه چيز آن زهوار دررفته ونخ نما بود ، قبلاً در اختيار پاكودوريو بود او در آن منزل با فرناند والويه آشنا شد كه بعدها از او در نقاشيهايش استفاده كرد و كارهاي خود را در نمايشگاهها به فروش مي رساند ، سپس با ماكس ژاكوب ، آشنا شد .

پيكاسو در دوره آبيش از گوگن تاثير گرفته و بعد از آثار گوگن در سالن پائيز وهمچنين كارهاي سزان در سال ۱۹۰۴ وكارهاي ماتيس ودرن بهره فراوان برده وشيوه نقاشي خود را اصلاح كرد .
پيكاسو در سال ۱۹۰۴ با تغييري در كارهاي خود مواجه شد كه بعد از آن در همين سال با پرده دوشيزگان آوينيون توسعه اي بيشتري به اين تغيير داد.
در اواخر ۱۹۰۶ وي پرده دوشيزگان آوينيون را كه از اهميت خاصي در آثار روي برخوردار است به تصوير كشيد . اهميت عمده اين اثر در انحراف وتفاوت كلي وشديد آن نسبت به نقاشي آن زمان است . پيكاسو با ساده سازيهاي خود وبا رفتار هاي كاملاً تازه اش بافضا كه بدون منطق

پرسپكتيوي يا رنگي القاء مي شد حتي از سزان وگوگن هم فراتر رفت . در اينجا پيكاسو براي نخستين بار نمايش عيني را رها كرده وبه نمايش ذهني روي آورد . او در اين سالها با براك ، گوگن وماتيس آشنا شد براك وپيكاسو هم گام ودوش به دوش هم كار مي كردن ، ولي وقتي كه براك تابلوي دوشيزگان آوينيون را ديد روي خوشي نشان نداد ودر نقاشيهاي خود به مناظر رو كرد وهمچنين به ساده كردن تصوير اجسام پرداخت به طور مثال : يكي از كارهاي او به نام « خانه

ها در لوستاك » مي باشد ، كه در اين كارخانه ها از همه جزئيات حتي درها وپنجره ها پاك شده ، تنه درختان به شكل استوانه هاي ساده و شاخ وبرگها از سطوح بند وصافي تشكيل شده ودرجنب خانه ها سطوح خنثي ومحو هستند .
در سال ۱۹۰۸ ضيافت مشهور پيكاسو به افتخار دنيا بر پاشيد . در سال ۱۹۰۹ او به كارگاه جديدي نقل مكان كرد. در اين سال نخستين نمايشگاه او در آلمان درگالري تا ون ها ورز در شهرمونيخ برگزار شد .

درسال ۱۹۱۰ پيكاسو تك چهره هاي كوبستي كن وايلر اودوولار را نقاشي كرد . به گفته خود پيكاسو در زمينه كوبيسم مي گويد : كوبيسم همواره در درون مرزهاي نقاشي باقي مي ماند . طراحي با كمپوزسيون ورنگ در كوبيسم به همان معنا وشيوه اي دريافته شده اند كه در هر مكتب نقاشي ديگر آمده و كوبيسم يك نوع هنر انتقالي و آزموني است كه وقتي به بلوغ رسيد نتايج متفاوتي به بار آورد و كوبيسم نه يك بذر ونه يك جنين بلكه پيش از هر چيز هنري است كه بافرم سروكار دارد و همين كه فرم آفريده شد آنگاه ديگر هستي دارد و باسستي خود زندگي مي كند .
پيكاسو در ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ را با فرناند در اسپانيا گذراند .

در سال ۱۹۱۱ اولين نمايشگاه خود را در ايالت متحده آمريكا در گالري فتوسي سشن در نيويورك بر گذار كرد . او در سال ۱۹۱۲ با مارسل امبرت (‌كه بعدها به نام اوا معروف شد ) آشنا شد .آمبرت دوست فرناند وهم دم ماركوسيس مجسمه ساز بود . پيكاسو در همان نخستين نگاه به او دل باخت ودر موقعيتهاي مختلف با آوردن حروف نام اوا گنجاندن عبارت JoaimEva‌ در تابلوهاي نقاشي خود را ابراز كرد .

( در سال ۱۹۱۲-۱۹۱۱ پيكاسو به همراه براك دو اثر را ابداع كرد واين تصاوير را هر كدام از پدرانشان به ارث برده بودند كه پدربراك از نقاشان تزئيني خانه ها بود واز اين روبراك كه نزد پدرفنون نقاشي به شيوه چشم‌فريب از روي سطوح مرمر ، چوب تراش خورده با پارچه آموخته بود اكنون از اين شيوه در كار خود فرا گرفته بود . پيكاسو از تقليد هاي نقاشي شده براك ميان برزد وطرز كاري را پيش گرفت كه از پدر خود فرا گرفته بود. دون خوزه اقدام موقتي بريده هاي كاغذ را روي يك پرده نقاشي در حال كار چسباند تا جلوه هاي تركيبات گوناگون رنگ وفرم را بيازمايد . پيكاسو نيز بريده ها را بر نمي داشت .

بلكه مي گذاشت تا به عنوان اجزاي لاينفك كار باقي بماند . بعد از آن به سرعت فكر استفاده از روزنامه كاغذ ديواري يا هر ماده حاضر و ‎آماده كه مي توانست در خدمت هدف دو گانه تبديل شدن به جزيي از كمپوزسيون وافزودن واقعيت خاص خود به تصوير به كار آيد پيدا شد . در دوره رنسان نقاشان لعاب هايي را كه در سده هاي ميانه بر نقش برجسته هاي زراند ور كشيده مي شد ترك گفته وبر وحدت مواد در سراسر تصوير پاي فشرده بودند تكنيك جديد چسب وكاغذ ثابت كرد كه

كشف مهمي است اين شكرد به پيكاسو مدد كرد تا با سرعت بسيار بيشتري كار كند ، گاه تكه هايي از كاغذ‌هاي رنگي يا طرح دار به كارهايش مي چسباند وهر طور كه دلش مي‌خواست جاي آنها را عوض مي كرد در موضوع طبيعت بي جان صندلي حصيري در سالهاي ۱۹۱۲ – ۱۹۱۱ نخستين تصويري است كه پيكاسو اين شگرد تازه را در آن به كار گرفت . )

در سال ۱۹۱۳ جلوه هاي تك رنگ كوبيسم آغازين به كناري نهاده شد و رنگ وظيفه تازه اي بر عهده گرفت رنگ در مناطق تخت به طور يكنواخت پخش شده وبه روشني مشخص شده و مي‌درخشيد ورابطه اي با امپرسيونيستي نداشت . در خلال سالهاي آغازين كوبيسم پيكاسو خود را يكسره وقف كشفياتي كرد كه به انتزاع انجاميد اما در ۱۹۱۵ از نوع طرحها ونقاشيهاي ابداع كرد كه در آ‎نها بار ديگر استعداد خود را براي بازنهايي قرار دادي نشان داد . در همان زمان آهسته ، آهسته كوبيسم هواخواهاني پيدا كرد از جمله گريس كه او هم در زمينه نقاشي مهارت پيدا كرد و آثاري از خود به جا گذاشت ، كه او بي چون وچرا به جنبش كوبيستي پيوست ودر تكوين وسامان بخشي به كوبيسم تركيبي همراه با پيكاسو وبراك بود .

تابستان ۱۹۱۲ در زندگي پيكاسو به معني يك چرخشگاه بزرگ بود كه تغييرات مهمي را در زندگي وي وارد كرد او از كارگاهش در مونمارتر به كارگاه جديدي در مونپارناس نقل مكان كرد واز فرناند دو رشد وبه گفته خودش ( زيبائي فوق العاده فرناند من را به سوي او مي كشيد ، ولي رفتارش موجب بيزاريم مي شد ) . پيكاسو دلباخته مارسل اومبرت بود واين عشق را در دور تابلو در سال ۱۹۱۲ با قرار دادن كلمه JamEva ابراز كرده بود . در دوراني كه او با مارسل زندگي كرد مجموعه اي از تابلوهاي زيبا با كمپزيسيون هماهنگ خلق كرد كه همگي كلمات majolie ( خوشگل من ) را با خود دارند ونشانگر خوشبختي نقاش هستند .

پيكاسو ناگهان از زندگي آزاد و آ‎سوده بوهمي وار احساس بيزاري كرد دلش هواي تنهايي كرده بود و مي خواست با زني كه دوست مي داشت خلوت كند دوستانش بسيار كم اورا مي ديدند . به همين دليل به آوينيون رفتند اما آنجا نيزراحت نبود اين شد كه به سوي سرت رفتند كه براك در آنجا نقاشي مي كرد . براك آرام وكم حرف بود . پيكاسو يك ماهي را آنجا ماند و آنگاه به سرك سور لدوز رفتند وتا اكتبر در آنجا ماندند . در بازگشت به پاريس به منزل جديدي رفتند . يكسال در آنجا ماندند

وتصاوير خاكي رنگي نقاشي كرد كه در آنها تكه پاره هايي از مواد به كار گرفت . بيشتر وقتها شن يا خاك اره را با رنگ در مي آميخت تا به يك بافت تجسمي خشن دست يابد ، او بعدها به فرم هاي خود استحكام بيشتري بخشيد . همچنين در طول اين مدت پيكاسو تجربه كسب مي كرد وبه جستجوي راههاي تازه وفرمهاي بياني نو بر مي آمد به همين دليل شيوه نقاشي وي در آن سالها بارها و بارها تغيير كرد .

تا اينجا شيوه هاي سبك مندانه پيكاسو توالي منطقي پيموده بود ومسير پيشرفت او روشن بود اما ناگهان كه تك چهره هاي رئاليستي از ماكس ژاكوب و آمبرو از دلار را در ۱۹۱۵ در ميانه آزمون گريهاي كوبيستي خود نقاشي كرد – آن هم درست اندكي پس از آن كه همان مضمون ها را به شيوه هندسي ناب كشيده بود حتي هواخواهان سينه چاك كوبيستي خود را نيز به وحشت انداخت.
او پس از نخستين نمايشگاههايش در آمريكا (نيويورك ۱۹۱۱ ) و انگلستان (لندن ۱۹۱۲) توجه همه را بر انگيخته بود در بهار ۱۹۱۴ پرده اكروبات بازي‌هاي اودر حراجگاه مشهور پاريس (هتل دروا) به مبلغ هنگفت ۱۱۵۰۰ فرانك به فروش رفت وبه اين ترتيب پيكاسو در ۳۳ سالگي نقاشي مشهور پولساز بود . بسياري از نقاشان بعدها كوبيسم را كنار گذاشتند ، اما پيكاسو ، براك وگريس يا به كارگيري صورت تركيب كوبيسم را تكامل داده وبا بهره جويي دم افزون از رنگهاي روشن ومتنوع به جاي تك رنگهاي پيشين ، كوبيسم را وارد مرحله تازه اي كردند .

از سال ۱۹۱۳ دوره اي در زندگي پيكاسو آغاز شد كه دوره رنجهاي پيكاسو ناميده شد وبا مرگ پدرش در همان سال آغاز شد سپس در دوم اوت ۱۹۱۴ جنگ جهاني اول در گرفت وبا شروع جنگ حلقه بنيان گذاران كوبيسم متلاشي شد بسياري از دوستانش پراكنده شدند . از همه بدتر اينكه در زمستان ۱۹۱۵ اوا كه زن مورد علاقه پيكاسو بود وبه او عشق مي ورزيد به بستر بيماري افتاد و در گذشت وپيكاسو شايد به اين اميد كه جايي بيابد كه او را از خاطرات دردناكش برهاند ، آپارتمان

مونپارناس را كه با اوا شريك بود ترك گفت وبه خانه كوچكي در مو نروژ در سه مايلي جنوب پاريس نقل مكان كرد . در همان سالها پيكاسو كه تنها ودرمانده بود شبها به كافه هاي مونپارناس مي رفت ودر بازگشت تا ديروقت در خيابانها پرسه مي زد او در اين پرسه هاي شبانه با اريك ساتي

آشنا شد . او آهنگساز بود وبراي گذران زندگي در يك كاباره پيانو مي زد پيكاسو آهنگها وروحيه ساتي را با خود هماهنگ مي ديد به همين ترتيب واز طريق ساتي او با ژان كوكتو آشنا شد او جواني ۲۷ ساله ، شوخ طبع ونكته بين بود وقريحه اي خاص براي نوشتن گفت وشنودهاي درخشان داشت وپيكاسو اورا نيز مانند ساتي هم ذوق وسليقه خود مي دانست . لوكتو چندي بعد پيكاسو را براي طراحي صحنه ولباسهاي باله نو برانگيخت تا با گروهش همكاري كند وبا اين كار بارديگر پيروان كوبيسم را بر آشفتند چرا كه كار كردن يك نقاش براي تاتر كاري ناشايست بود اما پيكاسو مثل

هميشه وارسته از عقايد ديگران به طراحي نخستين پيش طرح آغا زكرد ودر فوريه ۱۹۱۷ همراه با كوكتو وساتي به رم رفت . در رم پيكاسو از طرفي به تحسين بازمانده بناهاي قديمي رم مي پرداخت وازطرفي جهان باله را پرجلوه وهيجان انگيز يافت وگذشته از دياگليف پويا وپر جنب وجوش وطراح رقص باله ، لئونيد مانيسن با ايگوراستراوينسكي آهنگساز نيز آشنا شد . او براي رهبري دو باله اي كه براساس موسيقي انقلابي خود او تنظيم شده بود در رم به سر مي برد . پيكاسو

واستراوينسكي در رشته هنري خود انگيزه هاي نو ، پرجنب وجوش وزنده عصر خود را به نمايش مي‌گذاشتند . پيكاسو پس از گذشت يك تا دو سال وهمكاري با گروه باله واجراي نمايش جنجالي معركه براي اولين باربا الكا كوكلوا يكي از رقصنده هاي گروه آشنا شد اولگارقصنده خوبي نبود اما اصيل وتربيت يافته بود. او دختر يك ژنرال روسي ، زيبا ، بلند پرواز ، خوش فكر ، مبادي آداب وآشنا به سنتهاي زمانه بود .

در ژوئيه ۱۹۱۸ اولگا وپيكاسو ازدواج كردند . مراسم در كليسا انجام شد و دوستانش ماكس ژاكوب وگيوم اپو لينروژان كوكتر به عنوان شاهد در مراسم شركت كردند . همكاري پيكاسو با باله روسي تا ۱۹۲۴ به درازا كشيد اين همكاري وازدواج بااولگا شيوه زندگي اورا دگرگون كرد مرگ آپولينر دگرگوني را ژفتر كرد چرا كه فقدان آپولينر پيكاسو را از يكي از بهترين دوستي هايش محروم كرد از طرفي ژاكوب هم دست از يهوديت برداشت وبه خدمت صومعه پيوست براك هم با زخم بزرگي در سر ونابينائي موقتي از جنگ برگشته بود و پيكاسو را به علت وقت گذراني با تاتر واشرافيت ريشخند مي كرد . همه اينها باعث شد تا محفل قديمي آنها از هم بپاشند

.
در ۱۹۲۰ پيش از همكاري با استراوينسكي در باله پولسينلا، پيكاسو سر خوشي از دينايي كه سرانجام روي صلح را ديده بود دست به نقاشي از عشق ديرينه خود دلقك ، وعشق تازه خود رقصنده زد . در همان سال كار او ثمره گردشهاي ژرف نگرانه در ويرانه هاي رم باستان را در سه سال قبل نشان داد . نئوكلاسيسمي آشكار و روشن از بسياري نقاشي هاي او از جمله زن نشسته (۱۹۲۰) .

در سال ۱۹۲۱ سبك كوبيستي پيكاسو با دو نقاشي بزرگ وهر دو نام سه موسيقي دان به اوج رسيد . هر دو اثر شش فوت بلندي دارند و پيكاسو در نهايت قدرت و چيره دستي هر دو اثر رادر طي تابستان با هم نقاشي كرد .

در فوريه ۱۹۲۱ پيكاسو واولگا صاحب پسري شدند كه نام او را پائو لو گذاشتند . پيكاسو با همه بچه ها مهربان بود او از اين رو تولد نخستين فرزندش او را بسيار شاد كرد . پيكاسو با بچه ها بازي مي كرد و ناگزير ، بچه به صورت مضموني دلخواه براي نقاشي وطراحي در آمد . پيكاسو پسرش را در حال غذا خوردن يا در آغوش مادرش ووقتي بزرگتر شد در هيات يك دلقك نشان مي دهد صفا و آرامش اين تصاوير تضاد جالب توجهي با تنهايي و نا اميدي مادرانه ودوره آبي و صورتي دارد .

در سراسر اين سالها پيكاسو تابستان را در كپ آنتيب (۱۹۲۳) ، ژو آن له پن (۲۶-۱۹۲۴) ، كن (۱۹۲۷) ودينار (۱۹۲۸) گذراند . يك سلسله طبيعت بي‌جان عالي (ميزهايي انباشته از چيزهايي در برابر يك پنجره باز ) ، پرده هايي سرشار از شهر ديگري ، ظرافت وتكاپو آفريد كه صحنه آرايي براي باله مركور (۱۹۲۴) را نيز بايد بر آن افزود . پس از آن پيكاسو حال وهواهاي گوناگوني را از سر گذراند در تصاوير بزرگ در سال ۱۹۲۵ و ۱۹۲۴ به برخي از پيروزيهاي بزرگ خود دست يافت . در اين

تصاوير شگردهاي كوبيستي به شيوه اي استادانه به كار گرفته نشده به طوري كه اشياء وسايه هايش در كومپوزسيون هاي هماهنگ بزرگ به هم گره خورده اند واز نظر رنگ وابداع شاعرانه

درخشانتر تصوير مشهور سه نوازنده كه تكه هاي هندسي آن مي‌تواند يكي از مشخص ترين آثار دوره كوبستي شمرده شود در سال ۱۹۲۱ به وجود آمد . بعد در سال ۱۹۲۳ به نظر رسيد كه پيكاسو ناگهان پيكره هاي دوره آبي خود را به ياد آورده در اين دوره دلقكهايي را نقاشي كرد كه به حالت نشسته كلاههايي پهن سه گوش بر سر داشتند .او استحاله هاي خشن اما منظم دوره كوبيستي را يكباره كنار گذاشت وبه جاي كمپوزيسيون هايي كه به دقت تمام با سطوح رنگين

ساخته مي شد و پيكاسو در همان زمان آن را به عنوان راه حلي مطمئن پيشنهاد كرده بود اكنون تصاويرش با طراحي فشرده وموجر شناخته مي شد ، او به ناگاه نقاشي تصاويري را آغاز كرد كه ياد آور حال وهواي نخستين سالهاي كار خود وشگرد هاي ناتوراليستي بود از ميان اين كارها دلباختگان (۱۹۲۳) نمونه خوبي است . پيكاسو در همان شيوه با تاكيد مشخص بر طراحي از روي

يك عكس تصوير پسرش پائولو را نقاشي كرد ، در اين تصوير رنگ فقط حكم تزئين را دارد اما تنها اندك زماني پيش از اين تصويرهايي چون قرائت (پاستل ) (۱۹۲۱) ، مادرو بچه (رنگ روغن) ، ۱۹۲۱ سه زن در چشمه ( رنگ روغن ) بهار (رنگ روغن) ودو زن در ساحل ( گواش روي چوب ) پيش طرح از پرده صحنه نمايش قطار آبي را كشيد . همه اين تصاوير به شيوه كلاسيك ودقيقاً در سازگاري با

قواعد رنسانس تركيب بندي شده بودند .
در ژوئيه ۱۹۲۵ مجله لارو لوسيون سوررئاليست ( انقلاب سوررئاليستي ) به ويراستادي آندره برتون تصوير چند اثر از كارهاي پيكاسو را همراه با نقدي پر شور و حرارت به چاپ رساند يكي از اين تصاوير تابلوي سه رقصنده يكي از آخرين آثار پيكاسو در آن زمان بود . سه رقصنده سر مشق و تمريني به انديشه جوان سوررئاليسم عرضه كرد . در نقاشي هايي كه از سال ۱۹۲۹ به بعد انجام شد هيچ اثري از رويگرداني از خشونت شريرانه تصويرهاي سوررئاليستي خود به دست نمي دهد . شكلهاي در هم غريب كه در همان ساليان پديدار شد ورنگهاي درخشان و پرجلوه آنها نشانه تداوم آن تشنج و تداوم روحي است كه نخستين بار در سال ۱۹۲۷ خود را نشان داد .

زندگي با اولگاوپائولو از نظر رفاه مادي با كمتر مشكلي همراه بود . پيكاسو در كنار همسر خوشبوش خود چهره اي آ‎شنا د رشبهاي اول نمايشگاهها ، او پراها ، تاترها و مجلسهاي رقص خيال انگيز و مجلل بود .

چنانكه پيش بيني مي شد تازه ترين كاوشگريهاي پيكاسو در فرم او را به زمينه مجسمه رهنمود مي كرد دردوره نخستين خيزش سبك كوبيسم پيكاسو بار ديگر دستي در مجسمه سازي آموزيده بود يكي از مجسمه هاي آن زمان يك سرديس زن برنزي (۱۹۰۹) بود كه در آن سطوح با شدت وحدت به برهاي كوچك شكسته وخورده شده بودند .

در زمستان ۱۹۳۱ چهره وطرح صورت هوس انگيز زن جوان ناشناسي ناگهان از پرده هاي نقاشي پيكاسو بر آورد . مدل جديد ونيز معشوقه او دختر آلماني ۲۱ ساله اي به نام ماري ترزوالتر بود ، او به كلي با اولگا تفاوت داشت. ورود ماري ترز به صحنه الهام بخش يك رشته كامل از نقاشيهايي شد كه ماري ترز موضوع آن بود همه رنگ ، طرح ونقاشي در اين تابلو ها به ستايش بي پرده از موي بور ، پوست روشن واندازه درشت بدن ماري ترز مي‌پردازند. تابلوي مورد علاقه پيكاسو ، دختر در برابر آينه مي باشد ، كه سرشار از پيچيده گيهاي ظريف است . بالاخره او در سال ۱۹۳۵ با ماري ترز ازدواج كرده واز او صاحب دختري شد به نام مايا .

پيكاسو تابستان ۱۹۳۲ را در كارگاههاي قلعه بو آژلوكه اتاقهاي سقف بلند آن به صورت كارگاههاي مجسمه سازي در آمده بود سخت كار كرد وماري ترز را به همه سه بعدي تنومند وگوشت آلودش مجسم كرد . چند قالب گچي از بدن ، سر وسينه وسر به تنهايي گرفت – بسياري از سرها كارهاي حجيمي كه برخي از آنها شش فوت بلندي داشت – بعداً در برنز قالب ريزي شد . سرهاي بعدي با پيشاني پس نشسته با بيني بر آمده وگران كشيده با سادگي كمتر اجرا شدند وتا حدي دگر ديسه اند در برخي ا زسرها چشمها چنان بيرون زده اند كه گوئي بعداً به آنها اضافه شده اند در برخي ديگر چشمها چنان فرور رفته اند كه شكل شكاف مانند دارند . با اين همه بزرگترين

سريگانه عشق پيكاسو به مارترزيك رشته اچينگ به نام كارگاه مجسمه ساز پديدار شد.
سالها بود كه پيكاسو باولار قرار داد بسته بود كه براي او تصوير كتاب بكشد ، ولاراز مدتها پيش علاوه بر سوداگرانه آثار هنري به انتشار كتاب نيز مي پرداخت . در يك دوره ده ساله كه در سال ۱۹۳۷ پايان گرفت ، پيكاسو صد گراور ، واچينگ براي ولار فراهم آورد ، كه برخي تك كار وبرخي مجموعه بودند وهمه بر روي هم امروزه به «مجموعه ولار » مشهور است . چالشهاي خاص تكن

يك اچينگ از ديگرهاي پيش پيكاسو را برانگيخته بود . چابكي وخطي كه اچينگ مي طلبيد از جواني او را مشغول مي داشت . ودر گذشته گاه گاهي به تجربه گري در اين ابزار بيان پرداخته بود . يك بار نيز در دوره صورتي يك مجموعه چهارده تايي اچينگ از دلقكها وديگر شخصيتهاي سيرك پرداخت . اين كار بيشتر براي چند فرانك پول انجام شده بود . اما حال در كمال كار هنري خود بر آن شد تا هنر ورابطه با ماري ترز را در يك رشته واحد تمثيلي تصوير كند وبراي اين منظور روشني وسادگي

خط اچينگي را به كار گرفت ، چيزي نگذشت كه پيكاسو بر پايه همين دستمايه اچنيگ بزرگ نامعمولي – به ابعاد ۵/۱۹ در ۴/۲۷۱ اينچ – به نام Minotouromachy « نبرد مينوتورها » ساخت .
در تابستان ۱۹۳۵ پيكاسو در پاريس اقامت گرفت در عرض ۳۰ سال اخير نخستين بار بود كه چنين كرد . او هفده سال نيز با او لگا زندگي كرده بود واز اين روبحث وجدل درباره جدائي دشوار نمي نمود .
دادخواست طلاقي تنظيم شد اما حكم هيچگاه به طور قطعي اجرا نشد . پيكاسو در سال ۱۹۳۵ براي هميشه اولگا را ترك گفت .اولگا هم پسرش پائولو را برداشت واو را در خانه اي در كوچه

يواسي تنها گذاشت .
پيكاسو كه درتلخ ترين وبدترين مرحله زندگي قرار گرفته بود به نوشتن شعر پرداخت ، شايد با اين كار ميخواست به جستجوي شكل تازه اي از بيان بپردازد تا به تلاطمي كه در زندگي اش پيش آمده بود پاسخ دهد ، از اين رو دفترچه كوچكي كه در جيب خود داشت به سورودن اشعار سوررئاليستي پرداخت پيكاسو به طور تحمل ناپذيري تنها بود اين شد كه سرانجام به سابارتس نامه نوشت وا زاو خواست تا به پاريس آيد . سابارتس نه تنها آمد بلكه ساليان دراز در كنار پيكاسو زيست و ، با

وفاداري تمام چون منشي ، نگهبان ، همراه ومتعهد او خدمت كرد .
پيكاسو شعرهايش رابه سارباتس نشان داد وبه تشويق او براي ديگران نيز خواند در ميان شنوندگان سوررئاليستها بيش از همه او را تعيد كردند . شعر پيكاسو خودانديخته وخود آگاهانه ازبند قواعد دستور زبان وشكل آزاد بود با اين حال سرشار را از خيال پرتازيهاي اصيل بود يكي از شعرها چنين آغاز مي شد :
رخمي بزن وبكش ، من راهم را مي گشايم ، بوسه اي سوزان مي زنم و سبك بال از آغوشت گذر مي كنم وبنگر كه زنگها را با چه طنين بلندي به صدا در مي آورم .
چند تايي از شعرهاي پيكاسو در زمستان ۱۹۳۶- ۱۹۳۵ در مجله پورنفوذ « دفترهاي هنر »۱در آمد در چنين وضعيتي نيز پيكاسو مشكلات خصوصي خانواده خود را فراموش نكرده وهر كاري كه انجام مي داد او را از مشكلات دور نمي كرد وحتي چيزي غريب بردو سال از رنگ وقلمو خبري نبود ، ماحتي به كار گاهش نيز نمي رفت تا اينكه با پل الوار شاعر سوررئاليست آشنا شد .

پيكاسو مثل هر موقع ديگر كه با كسي دوستي صميمانه به هم مي زد به رسم ستايش به تك چهره اي از او مي پرداخت او به تك چهره اي از الوار پرداخت در اين تابلو با مداد خطوطي باريك رسم كرد كه به شيوه رئاليستي پيشاني بلند ونگاه فكورانه شاعر را توصيف مي كرد چند ماه بعد نيز براي كتاب شعري از الوار چند اچينگ طرح زد . الوارنيز به سهم خود ياور پيكاسو بود و مانند

اپولينر شاعر دامنه ستايش از هنر پيكاسو را به همه جا گسترد در بهار ۱۹۳۶ گروهي موسوم به «دوستاران هنرهاي نو »۱ نمايشگاهي به عنوان مرور بر آثار پيكاسو بر گزار كردند . پس از نخستين نمايشگاه كوچكي كه از آثار او در سال ۱۹۰۱ در بار سلون برگزار گرديد . اين دومين نمايشگاهي بود كه در سرزمين مادريش بر پا شد .

يك روز هنگامي كه نزديك سن تروپر در جنوب با يكي از دوستانش مشغول خوردن غذا بود به دختر سياه مو و چشم سبزي برخورد ، كه چند ماه پيش ، الوار به او معرفي كرده بود . دختر دورامار نام داشت . پدرش كه آرشيتكتي اهل يوگوسلاوي بود و خانواده اش را به آراژانتين برده بود . از اين رو دختر مي توانست به زبان خود پيكاسو سخن بگويد . پس از نهار پيكاسو مدتي با او در سن تروپه قدم زد وبه اين ترتيب دوراسوگلي تازه زندگي پيكاسو شد . نخستين حضور دورا مار در كار پيكاسو د رطرحي لطيفه وار دست و آشكار را يك جور بازي در مورد تفاوت شي آن دو است . تا يك دهه بعد نقش دو را بر تصويرهاي او مسلط شد ، چنانكه پشتيبان او چنين كرده بودند .

پس از آشنايي با دورا هنر پيكاسو شگفتي وبا روري تازه يافت البته اگر هم مسائل خصوصي زندگي او بهبود يافته بود ، باري حوادث غم انگيز در بيرون از خانه روي مي داد . در سال ۱۹۳۶ اسپانيا گرفتار جنگ داخلي مي شد وپيكاسو سپس از سي سال دوري از اسپانيا هنوز سخت بر آن دل بسته ونمي توانست آرام بنشيند .
در سال ۱۹۳۱ جمهوري دوم به كمك پيشه وران و مردم طبقه متوسط موفق به براندازي سلطنت ديرينه اسپانيا شد . اما پايه هاي قدرت جمهوري همچنان سست بود وكشور اساساً فئودالي باقي مانده بود ومردم همچنان از اجزاء تغييرات بنيادي در مانده بودند نارضايتيها ۵ سالي اوج گرفت

انتخابات فوريه ۱۹۳۶ سبب روي كار آمدن جبهه خلق شد درماه ژوئيه عمده اسپانيا دستخوش ۱۳۰۰ اعتصاب بود در ۱۳ ژوئيه يكي از اعضاي محافظ پارلمان به قتل رسيد وشورش در تمام پادگانهاي اسپانيا گسترش يافت ونيروهاي پليس وارتش نيز به شورش پيوستند سرانجام طي چند روز جنگ داخلي سراسر اسپانيا را فرا گرفت .
انجمن دوستاران هنر نو كه از قدرت ومنزلت هنري پيكاسو خبر داشت . دولت جمهوري را كه در مادريد به محاصره افتاده بود ترقيب كرد تا پيكاسو را قياباً به مديريت موزه بزرگ پراد و بگارد . گرچه اين كا رحركتي آشكارا تبليغاتي بود پيكاسو براي تاكيد براي حمايت خود آن را پذيرفت . اما جنگ وستيز شهر را به جهنمي جدل كرد واز اين شاهكارهاي موزه پراد و را به جاي امني منتقل كردند وپيكاسو به تلخي گفت : به اين ترتيب من مدير موزه خالي هستم .

پيكاسو خود را وقف آرمان جمهوري كرده بود چند تابلواش را فروخت و پول آن را صرف آزادي اسپانيا كرد او مبالغ هنگفتي را براي رفع نياز گرسنگان وكمك به قشرهاي گوناگون به خصوص روشن فكران پرداخت كرد.
در اوايل ژانويه ۱۹۳۷ ، دولت جمهوري اسپانيا از پا بلو پيكاسو خواست كه با يك تابلوي بزرگ و بايك پرده ديواري بزرگ براي غرفه اسپانيا در نمايشگاه پاريس كه در اواخر بهار گشايش مي يافت بكشد . در ۸ ژانويه پيكاسو حكاكي وطراحي چند وجهي كه مشتمل بر يك صفحه تقسيم شده به ۹

مستطيل بود ارائه كرد كه نشانده داستان يا افسانه اي بود كه او ( رويا وكذب فرانكو ) مي ناميد و آشكارا كاريكاتوري بيش نبود . او در اين طراحي همه چيز را به صورت مسخره آميزي طراحي كرده وفقط سه صورت را به باده تمسخر نگرفته بود . تمسال و پيكره جمهوري ، گاو ، اسب بالدار پيكاسو همان روز كار بر روي صفحه دوم كه آن هم داراي ۹ مستطيل بود شروع كرد وفقط يكي را كامل ودو تايي ديگر را روز بعد تكميل نموده بود. ادامه ۶ قطعه ديگر او بعد از ترسيم گرنيكا يا هم زمان با تكميل با آن در اين صفحه نيز مانند صفحات قبل ته و وسط تابلو اندام گاوي بود.