فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه ۱
نظام عالم بر نماز استوار است ۵
نباتات و جمادات و ستارگان چگونه خدا را تسبيح مي كنند ۱۵
نماز وسيله سير انسان از مجاز تا حقيقت ۱۸
نماز و حكمتها و آثار آن ۳۳
نماز فريضه اي از پاكي تا پاكي ۳۸

پيوند با خدا (نماز)

مقدمه
عصر حاضر با اينكه در مقايسه با قرون گذشته عصر بالندگي علوم و فنون به شمار مي‌رود و انسان در رابطه با طبيعت بسياري از رموز آن را عيان نموده و موانع و مشكلاتي را كه در طي سالها و قرون متمادي مبتلا به آن بوده برطرف ساخته ليكن با كاربرد دستمايه هاي علمي و دستاوردهاي حاصل از آن در امور دنيوي و بهره جويي از آن در مسير غرور نفساني، متأسفانه در بعدي معنوي از كشف اسرار فطري و رموز متعالي وجود خود غافل مانده و با واژگونه جلوه دادن مباني اعتقادي و ارزشهاي معنوي و اخلاقي عصر تاريكي را براي خود رقم زده و تحت تأثير جاذبه هاي ساختگي،

خواسته يا ناخواسته گوهر وجود خومد را طعمه خسران زمان قرار داده به طوريكه سازواره علايق و گرايش ها و جاذبه ها و اهتمام عمومي با سازماندهي تبليغات فرهنگي رسانه اي و آموزشي در سطحي بسيار وسيع و جهاني بشر را به اتصال به دنيا و انفصال از عقبي يعني به سوي مرگ معنوي سوق مي دهد

و يا با تأثيرپذيري از اين معنا همه تلاش ها و برنامه ريزي ها و معيارها در جهت تحقق اهداف حيات مادي و مطلوبهاي نفس و تن خلاصه مي شود و اهم امكانات اجتماعي و اقتصادي فرهنگي و قوانين در روابط بين‌الملل بر محوريت آن ترسيم مي گردد و پيوسته با هموار نمودن مسير از طريق سياست‌گذاري‌هاي علمي و حساب شده و با بهره جويي از يافته هاي روانشناسي و جامعه شناسي و تبليغاتي در ارزش گذاري به امور دنيوي و لذت طلبي مادي نوع بشر را به سوي ظاهرگرايي و استيلاي شهوات و حاكميت اميال جسماني و عبوديت تن دعوت مي كنند و با به كارگيري ترفندها و شيوه‌هاي گوناگون ارزش هاي ديني و اخلاقي را بيرنگ مي سازند

و هرزگي و بيهودگي و عياشي و كامجويي جسماني و نفساني را در همه ابعادش توسعه مي دهند و انسان را در بند تن و حيوانيت خود به اسارت مي كشند و سعي بر اين دارند كه حيات ديني و اخلاق را از قلوب و متن زندگي مردم خصوصاً نسلهاي آينده به تدريج بزدايند و احمقانه تر اينكه راه نجات و رستگاري و آزادي بشر را در گسستن او از ارزشها و باورهاي ديني و اخلاق منبعث از آن تعريف مي‌كنند

و با پوشش نهادن به جنبه اصلي وجود انسان و تعطيل كردن استعدادهاي متعالي و با جلوگير شدن از رشد وارستگي هاي انساني چون امانت و صداقت و عزت و مردانگي و شرافت اخلاقي منبعث از فطرت ديني او را با مرگ معنوي مواجه نموده و به حيوان دست آموزي كه به خاطر طعمه رام و در زير سلطه قرار گيرد مبدل سازند.

واقعيت اين است كه انسان از خود گمشده عصر حاضر، در اين غريبيستان خاكسار در ميان انبوهي از پي آوردهاي علم و فن و در كنار اين سفره پربركت طبيعت كه ايثارگرانه و صادقانه همه نعماتش را در اختيارش قرار داده بيش از هر زمان ديگر با احساس تشويش و ناامني و اضطراب مواجه است

و با گسسته شدن پيوندهاي عاطفي و بريده شدن رشته هاي اخلاقي و از بين رفتن روح اعتماد و اعتقاد و جايگزين شدن يك حالت تعاون جهاني اما با رنگ سياسي كه مبناي آن بر نيرنگ و بردن گوي سبقت از ديگريست و نوعي جدال براي تصاحب و تسلط بيشتر ولو اينكه در غالب اشكالش از ظاهري مسالمت‌آميز نيز برخوردار است ذهن انسان را مشوش نموده به گونه اي كه بيش از همه از مصائبي كه به وسيله همنوع خود ايجاد شده در هراس است و تمام سعيش صرف آن مي شود

تا خود را به طرقي از خطر مصون نگه دارد و اگر در گذشته هاي دور انسان خوف درندگان را در دل داشت، اكنون از آنچه كه از سوي همنوعش متوجه اوست مي‌ترسد با اينكه درمان بيشتر دردها را يافته است. ليكن به علت مبتلا شدن به بيماري حرص و غرور و دنيازدگي نفساني، اخلاقي و دين را بر كنار نهاده و از خود و يافته هاي خود در طبيعت،

بيماري مهلكي را براي خود و زيستگاهش فراهم آورده است، گرچه ظواهر زندگي پرطمطراق و زيبا و آباد جلوه مي كند. ليكن مصالح استوار بناي درونش تخريب و ويران شده و شيطان و انيت آرامشگاه زمين را به ميدان جنگ و نيرنگ و فتنه و فساد مبدل نموده است.

دين و اخلاق كه لباس حقيقت آدمي و عامل مستور ماندن زشتيهاي نفساني و پوششي برازنده براي جلوگيري از برهنگي آدمي و ظاهر شدن زشتيها و پليديهاي حيواني اوست با سرمستي هاي نفساني و لذت طلبي هاي دنيوي و اشاعه ارزشهاي شيطاني فرعوني و قاروني و سلطه همه جانبه علمي و فني و سياسي و نظامي حاكمان جور با هدف تاثيرگذاري بر اركان فرهنگي و اخلاقي زندگي مردم در سطح جهان حاكميت خود را، براي ارضاي حرص منفعت طلبي مادي به شيوه هاي مختلف، توسعه و القاء مي كنند، و بقاي سلطه و منافع خود را در عرياني انسانها از لباس دين و ايمان و تهي ساختن آنها از پايبندي هاي اخلاقي كه سلاح كارآمدي در برابر زور و تجاوز و دنيا زدگي و بيهودگي است مي دانند.

آنان خوب دريافته اند كه غرق كردن انسانها در گودال لذت و شهوت و عياشي و هرزگي، موجب سرگشتگي و غفلت ايشان شده و تسليمانه يوق ذلت را بر گردن مي آويزند. چون انسان بي دين از هرگونه عزت و منزلت و غيرت تهي است

و حيوانيست كه تابع لذات شهواني و نفسانيست و چنين موجودي لزوماً در موضع قدرت متجاوز و در موضع ضعف، سلطه پذير است، و لذا انسان امروز بيش از هر زمان ديگر براي نجات از دنيا زدگي و رهايي از روح تجاوز و يا ذلت پذيري و فساها و ضلالتهاي حاصل از آن، به تغذيه و تربيت ديني و اخلاقي نياز دارد تا با نورگيري از فيض الهي و رويكرد به اخلاق فطري و مباني ارزش اصيل،

به حياتي آرام و آزاد و امن را بر خود هموار نمايد و فضاي رشد و حركت در مسير صراط مستقيم نظام الهي را براي كسب مقام متعالي انساني كه همان قرب خداوند است بر خود فراهم سازد.

نظام عالم بر نماز استوار است.
الم تر ان الله يسبح له من في السموات و الارض و الطير صافات كل قدعلم صلاته و تسبيحه و الله عليم بما يفعلون (۴۱ نور) آيا نديده اي اي رسول تمام آنچه كه در آسمانها و زمين است و پرنده اي پرگشاده و پرواز مي كند ‏به تسبيح و ثناي پروردگار مشغولند و همه آنها نمازشان و تسبيحشان را مي دانند و خدا بر آنچه مي كنند آگاه است .

معمولا انسان همه امور را در قالبها و معيارهاي ادراكي خود قرار داده و مورد سنجش قرار مي دهد و به آن معنا مي بخشد و در نهايت مطابق برداشت وادراكش قضاوت مي كند از سخن صرفا به بيان لفظي و كلامي و از تسبيح و ذكر وستايش دعا و نيايش طريق عبوديي را برداشت مي كند كه خود انجام مي دهد

و در آن معنا ادراك مي كند و با معيار قرار دادن خود و سنجيدن و تبيين همه امور و معاني در محدوده حوزه ادراكي خود ، از درك بسياري از مفاهيم عاجز مانده و در ورطه ترديد و ناباوري قرار مي گيرد و به دليل همين يك وجه نگري از درك حقيقت عاجز مي شود و قضاوت غلط او را به گمراهي مي كشاند .

از آن جمله بيان خداوند در آيه فوق مبني بر اينكه همه موجودات به تسبيح خدا و خالق خود مشغولند و نماز و تسبيحشان را مي دانند حتي آن پرنده اي كه بالهاي خود را گشوده و در حال پرواز است از آياتي است كه نگرش سطحي در آن ممكن است سوء برداشت ايجاد كند

و در ذهني كه از قدرت تفكر و تعمق به دور است در مقايسه با شيوه ستايش و تسبيح انسان ذهنيتي مردد در وي ايجاد كند كه چگونه ممكن است يك ستاره يا يك درخت يا يك پرنده به ستايش و نماز و تعظيم خالق خويش بپردازد در حالي كه فاقد شعور و زبان و بيان است .

سعي مي كنيم در قالب مثالي چگونگي آن را به ويژه جهت روشن شدن ذهن نسل جوان براي فهم مطالب قرآن كه الفاظ آن از وسعت معناي بيشتري برخوردار است بيان كنيم و به خواست خداوند آنان را كمك كنيم

تا از قناعت به ادراك سطحي فرا تر رفته به عمق مطالب قرآن و كلمات وحي بروند و روح و فكر خود را در درياي بيكران وحي شناور سازند لذا تفكر و تدبر و تعمق در آيات سفارش خود قرآن است تا انسان را از ساحل به دريا برده و گوهرهاي نهفته در اعماق آن را به دست انسان بسپارد .

و از نعمات و گنجينه هاي ارزشمند آن حيات مادي و معنوي او را متنعم و مزين سازد تا با بهره جويي از آنها راه را از بيراهه بشناسد و همواره نور هدايت قرآني را چراغ راه معرفت و كمال بندگي خويش سازد .( و اما مثال ) اصولا هر اثري معرف مؤثر خويش است و با زبان بي زباني يا زبان حال ايجاد كننده خود را مي ستايد هر معلومي نشان از عالم خود دارد و نمودي از اراده و علم و عقل و قدرتي است كه او را جلوه گر نموده است .

يك تابلوي زيبا يا يك كتاب ارزشمند معرف عقل و فكر و ذكاوت و علم و شخصيت نويسنده و پديدآورنده خود مي باشد . زيرا كه بخشي از علم و اراده و عقل و تدبير نويسنده يا هنرمند در آن اثر ظهور پيدا كرده است .

وهمه آن كلمات هر كدام به قدر جايگاه و معنايش از صاحب اثر سخن مي گويد و او را مي ستايد . كلمات كتاب هستي به گونه اي با هم مرتبط و جمله بندي شده اند علاوه بر اينكه هر كلمه و جمله داراي معنا و منظوريست و دقيقا همان معنا و منظور و نقش را ايفا مي‌كند كه به او محول شده و در حد خود مقصود و منظوري را بيان مي كند

و تمام سطور و فصول و مجموعه كتاب كه از اتصال و ارتباط كلمات و جملات در قالب يك كل واحد توسط نويسنده و براي تحقق هدف و منظوري جامع آن را تدوين و به قلم كشيده است و تمام اجزاء و كل آن در تعقيب محقق نمودن منظوريست كه نويسنده داشته است .

بنابراين هر كلمه و جمله و مطلب در جايي و در ارتباط با كلمات و مطالبي قرار داده شده كه لازم بوده تا با ايفاي نقش خود در معنا بخشيدن به تدبير و منظور نويسنده مفيد باشد و لذا تمام الفاظ و جملات كتاب هم از لحاظ جايگاه و نقش و هم از نظر ارتباط و هم از جهت مقصود و معنا دقيقا در حيطه منظور و هدف نويسنده اند و الزاما در محدوده تدبير مدبر و در لواي طاعت او قرار دارند و با زبان بي زباني عقل و علم و فكر و اراده و منظور او را اعلان مي كنند و اين همان ستايش است ولو اينكه در اين ستايش شعور و علم در آن معنا كه منظر نظر ما ب