پژوهش های فرهنگی و ترویج روستایی

هدف از ارائه و توصیف فرهنگ در بحث مربوط به عمران و توسعه به عنوان مبنائی برای ترویج روستایی، به مناسبت نقش و اهمیت والائی است که فرهنگ جامعه بر نحوه نگرش و تلقی و برخورد مردم در فرآیند فراگیری و فرادهی و پذیرش پدیده های نوین، بویژه در جوامع روستائی دارد. به عنوان نمونه، هر گاه بنیان فکری و رفتاری اعضای یک جامعه برخی ویژگیها، مثل ارزشمندی

دانش پدیده های نوین و یا برخی از ویژگیهای مرتبط به توسعه و عمران مثل رهبری اجتماعی، اصول حمیت های حرفه ای و همیاری و خود یاری و مشارکت را به عنوان ودیعه یا میراث های ازلی از پیشینیان، در بستر فرهنگ جامعه خود مستقر داشته باشد، آن گاه می توان از اعضای پرورده آن فرهنگ در آن جامعه توقع داشت تا به سهولت استعداد های بنیادی خود را از قوه به فعل مبدل سازند، و در پرتو تجلیات آن، با استفاده از آموزش های نوین روز به روز فرهنگ کهن سنتی دو غنی خود را غنی تر سازند، که این هم مستلزم مطالعه و پپزوهش به منظور تعدیل و تطبیق در فرآیند تکامل فرهنگ سنتی است.

تحول یا دگرگونی مقدمه و زمینه ساز توسعه و عمران است. هر گونه تحول و دگرگونی در جریان توسعه و عمران و به ویژه در فرآیند آموزش و ترویج روستایی در هر جامعه، منبعث و یا متاثر از بنیان های فکری و رفتاری مستنر در بستر فرهنگی اعضای آن جامعه است. و لذا توسعه و عمران مستلزم شناخت و پژوهش در ماهیت فرهنگ حاکم بر جامعه است.
قلمرو و بنیان های فرهنگی متعدد و شمول آنها وسیع و لذا می توان گفت که تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی را دربر می گیرند. بنیان این جامعیت و یا کلیت همتانه در طول تاریخ هر جامعه بتدریج تشکیل یافته و کهن شده و لذا می توان گفت که بنیان گذاری یک فرهنگ نو در قالب یک برنامه چند ساله بی معنا است. کما اینکه زندگی فرهنگی را نیز نمی توان بر بنیاد الگوهای کلاسیک برنامه ریزی کرد (۳، ص ۶). آنچه در این بحث مورد توجه است، شناخت ریشه الگوهای موجود فرهنگی و کوشش در تحول و تکامل آن در طول زمان است. این می تواند از طریق تدوین و اجرای سیاست ها و اصول آموزشی به عنوان مکمل فرهنگ رایج تحقق یابد، که این نیز به نوبه خود مقدمتاً مستلزم شناخت آن است.

ورجاوند (۶، ص ۲۲) می نویسد که از «از راه بررسی و شناسائی فرهنگ یک ملت است که قادر خواهیم بود به نحوۀ پیدایش و ددگرگونی ها و تحولات مربوط به نهادها و سازمان های جامعه، نوع معیشت و نحوۀ تولید و میزان قدرت آفرینش فنی و صنعتی آن مردم پی ببریم». و، بدنبال آن می افزاید که به برکت بررسی و پژوهش در فرهنگ یک ملت است که قادر خواهیم بود از ریشه و

چگونگی پیدایش و سبب پایداری آداب و رسوم، ارزش ها و اعبارها، باورها و اعتقادها و دانش ها و هنرهای آن آگاهی های لازم را کسب و سرانجام از چگونگی و میزان تأثیرپذیری آن از دیگر فرهنگ ها و تأثیر گذاری آن بر دیگر فرهنگ ها با اطلاع شویم. زیرا فرهنگ هر مردمی میراث اجتماعی مردم آن اجتماع است، و اگر قرار است خدمتی به آن مردم عرضه شود، می باید به هویت و ماهیت فرهنگی آن جامعه علم و اشراف داشت.

برنامه ریزان و روشنفکران برنامه های تحول و توسعه از فرهنگ حاکم و غالب بر جوامع روستائی چه می خواهند؟ آنان می دانند و اعتقاد دارند که تکامل و تعالی اعضای جوامع انسانی مقدمه و پیشتاز حتمی هر برنامه عمران و توسعه اجتماعی و اقتصادی مستمر است. آنان می دانند که تحقق تکامل و تعالی انسان هم ناگریز مستلزم تعلیم و تربیت است، که این هم به عبارتی ساده تر، نیازمند آموزش های بنیانی در ابعاد متنوع فردی و اجتماعی اعضاء جامعه است. فراگیری و فرادهی در جریان آموزش اصالتاً و ماهیتاً یک فعل ارادی ناشی از استعداد، نیاز و انگیزه هائی است که تحت تأثیر به نحوی نشأت می گیرد. و از این روست که لازم است تا برنامه ریزان و روشنفکران عوامل و عناصر فرهنگی مستتر در بستر فرهنگ سنتی و رایج در جامعه روستائی مورد نظر آگاهی یابند. و این چیزی است که برنامه ریزان و روشنگران از فرهنگ حاکم و غالب بر جوامع روستائی می خواهند، که در غیر این صورت در اجرای کامل برنامه های تحولاتی خود ناکام می مانند.
برای روشن تر شدن این قضیه و در ارتباط با برخی از برنامه های تحولاتی ترویج روستائی، ناگریز از ذکر چند مسئله نمونه به صورت فرضیات مقدماتی این بحث است :
۱ ) بر مبنای تجارب چند دهۀ اخیر در برنامه های توسعه و ترویج کشاورزی، میزان مشارکت فعالانه و مسئولانۀ روستائیان در برنامه هائی که از سوی واحدهای صحرائی سازمان ها و مؤسسات دولتی عرضه می شود از اشتیاق و پایداری لازم و کافی، بویژه در غیاب عوامل دولتی واحدهای آغازگر فعالیتهای مزبور، برخوردار نیست. به بیان دیگر، مشارکت مردم، آن هم اغلب به صورت ظاهری، فقط تا زمانی استمرار دارد که مأمورین دولتی فعالیتهای مربوط، بر حسن اجرای آن نظارت و همکاری دارند و به محض سپردن آن فعالیتها به جامعه، میزان مشارکت و مدیریت مسئولانه مردم بر آن فعالیتها کاهش و تدریجاً ناپدید می گردد، یعنی بنظر می رسد که این مشارکت از ابتدا ارادی و مسئولانه نبوده و آموزش های مربوطه، اگر هم انجام شده باشد، برای پایداری این مشارکت مؤثر نبوده است.

۲ ) توضیح واضح است که زمین به عنوان عامل اصلی، بستر تولید محصولات کشاورزی و به تبع آن پرورش دام است. کشاورزان و دامداران به علت سوء عملیات زراعی (مثلاً شخم نامناسب و یا آبیاری بی رویه) و عدم مدیریت صحیح مراتع (چرای مفرط دامها در مراتع طبیعی) موجبات فرسایش خاک زراعی مزارع و مراتع را فراهم آورده و عموماً توصیه های فنی برای حفاظت از این منابع را رعایت نمی کنند و بدین ترتیب متدرجاً از ارزش حاصلخیزی خاک زراعی اراضی را رعایت نمی کنند

و بدین ترتیب متدرجاً از ارزش حاصلخیزی خاک زراعی اراضی خود می کاهند، یعنی اگر آموزش هائی به روستائیان ارائه شده باشد، مؤثر نبوده اند.
۳ ) باز هم توضیح اینکه، آب عامل کمیاب و لذا محدود کندۀ فعالیتهای زراعی در اغلب مناطق کشور است. روستائیان توصیه های ارائه شده درباب جلوگیری از هدر رفتن آب در جریان انتقال و یا هرز آن در طول عملیات آبیاری را بکار نمی بندند، یعنی اگر در این زمینه هم آموزش هائی به آنان ارائه شد

ه باشد، مؤثر واقع نشده اند.
۴ ) به علت محو. تدریجی پوشش گیاهی و بی علف و یا بی درخت و بوته شدن اراضی مرتعی و جنگلی شیب دار از یک سو، و نزول باران های شدید و نتیجتاً جریان یافتن سیل های شدید از سوی دیگر، همه ساله (علاوه بر زیان های جانبی) صدمات زیادی به مزارع و مرتع و جنگلها و بوته زارها وارد می شود. کوشش های مستمر سازمان های ذیربط برای حفظ، احیا و توسعه پوشش گیاهی و بهره برداری صحیح از آنها و نیز انجام عملیات آبخیزداری و ایجاد موانع ویژه به منظور افزایش میزان نفوذ آب در خاک و جلوگیری از روان شدن آب و جریان یافتن سیل با استفاده از عملیات مهندسی پخش سیلابها بر روی زمین برای غنی سازی منابع زیرزمینی آب، تقریباً ناکام مانده است، یعنی اگر در این بارع هم آموزش هائی به روستائیان و عشایر ارائه شده باشد، مؤثر باشد، مؤثر واقع نشده اند.
۵ ) با توجه به تجزیۀ کهن بهره برداری از قنات مختل ایران از یک سو، و تعدد بهره برداری وافر توسط چاههای عمیق و نیمه عمیق در مناطق کشاورزی کشور از سوی دیگر، کشاورزان با خطر نقصان منابع آبهای زیر زمینی بخوبی آشنائی دارند، و لیکن به توصیه ها و اخطارهای مکرر سازمان های مسئول برای عدم اقدام به حفر چاههای غیر مجاز و عدم بهره برداری های مفرط از چاههای د

ایر توجهی ندارند. چنین به نظر می رسد که ارزش بیشتری بر منافع آنی در مقایسه با منافع آتی مترتب هستند. باز هم، یعنی اگر در این باره آموزش هائی به آنان اارائه شده، مؤثر واقع نشده اند.
راستی چرا چنین است؟ اگر نه اینکه همۀ اقدامات و منابعی که طی این نمونه ها در اینجا ذکر شدند اصولاً برای آنان و متعلق به آنان است؟ شاید احساس و امنیت تعلق و تملک وجود ندارد. مگرنه اینکه این روشها و اقدامات تأمین کننده زندگی حال و مایۀ امید آنان برای زندگی آیندۀ خود و خانواده هایشان می باشد؟ شاید آینده برای آنان اهمیتی ندارد، یا اینکه، اصولاً آینده برای آنان چه

معنی و مفهومی دارد؟ ضمن اینکه فرض می شود که روستائیان به آینده خیلی نزدیک خود و خانواده هایشان کمی می اندیشند در حالی که، کمترین توجه را به آینده خانواده و جامعۀ خویش دارند.
ضرورت و اهمیت ارزشیابی برنامه های ترویج و توسعه روستائی
ترویج و توسعه روستائی، بویژه در کشورهای جهان سوم، اساسی ترین حرکت مستمر هر یک از دولت ها برای توسعه منابع انسانی در جهت تکامل و تعالی انسانهائی است که به عنوان مؤثرترین اقشار یک جامعه، کار تولید، آن هم از منابع طبیعی هر کشور و آن هم در شرایطی سخت را بر عهده دارند. برای تحقق این آمان، دولت ها، علی رغم کمیابی منابع در دسترس خود، همه ساله بخش عمده ای از امکانات و اعتبارات و تسهیلات ملی را به برنامه های ترویج و توسعه روستائی تخصیص می دهند، با این امید که ارزش افزوده به آن منتج بهره وری نیروی انسانی شاغل در بخش روستائی کشورهایشان باشد.

ارباب رجوع و یا گروههای هدف برنامه های ترویج و توسعه روستائی شامل جامعه بزرگسال روستائی اعم از مرد و زن و نیز جوانان روستائی است. حیطۀ فعالیتهای آموزشی برای این طبقات مشتمل بر کلیه زمینه های مرتبط به زندگی روستائی اعم از اشتغالات تولیدی، تسهیلات رفاهی و فعالیتهای عمرانی، بهداشتی، فرهنگی و سایر امور مربوط به زندگی آحاد روستائی در مناطق روستائی هر کشور است.
روشهای آموزشی و عملیاتی مورد استفاده در تحقق آمانها و اهداف «انسان ساز» ترویج م

شتمل بر تمام شیوه ها، روشها و تدابیر متداول در نظام های رسمی و غیر رسمی آموزش است. خلاصه اینکه، نهاد ترویج و توسعه روستائی، ناگریز مصمّم است همۀ امکانات و تسهیلات و راه و رشوهای عملی و امکان پذیر برای توسعه منابع انسانی را بخدمت گیرد تا به هدف غائی خود که تکامل و تعالی انسانهای روستائی است دست یابد.

این دیدگاههای وسیع، این حیطه های گسترده، این ارباب رجوع متنوع و این روشهای گوناگون از یک سوی، و ضرورت کارست آنها در شرایط فرهنگی متنوع، در بین اقشار مختلف از لحاظ جایگاههای اقتصادی و اجتماعی و در شرایط سنی ناهمگن از سوی دیگرف حکم می کنند که کار ترویج و توسعه روستائی ناگریز می باید مبتنی بر مبنای علمی تحقّق یابد.

برنامه ریزی و ارزشهای دو فرآیند پیوسته بهم و هر دو مهم از مبانی و روش های علمی، عملاً تنها راه دستیابی مؤثر و مفید به اهداف عالیه این حرکت تعالی بخش است. به نحوی که به جرأت و قوت می توان اظهار داشت که ارزشیابی برنامه های ترویج و توسعۀ روستائی مهم است، چون :
۱ ) آرمانها و اهداف ترویج و توسعه برای جامعه مهم و حیاتی هستند؛
۲ ) دیدگاههای ترویج و توسعه وسیع هستند؛
۳ ) حیطۀ کار ترویج و توسعه گسترده است؛
۴ ) ارباب رجوع برنامه ها متنوع هستند؛

۵ ) شرایط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مردم متنوع هستند؛
۶ ) زمینه های کار و تحصّص ها متعدد و متنوع هستند؛
۷ ) روشهای مورد استفاده متنوع هستند؛
۸ ) توقعّات، انتظارات، نیازها و امکانات مردم متنوع هستند؛
۹ ) مسائل و مشکلات مربوطبه هر یک از جوامع روستائی متنوع هستند؛

۱۰ ) امکانات تحول و توسعه متفاوت هستند؛
۱۱ ) بازتاب ها و بازخوردها متنوع و متفاوت هستند؛
۱۲ ) نتایج حاصل از هر حرکت مختلف هستند؛
۱۳ ) تحولات مطلوب و نامطلوب ملازم هر برنامه متفاوت و غیر قابل پیش بینی هستند و سرانجام اینکه،
بعلت ماهیت پیچیده مجموعه این تنوعات و بازتاب های متقابل عناصر آن، چون اعمال برنامه توسعه در هر موقع و مکانی، منتج به ظهور پدیده هائی می گردد که هر یک به نوبۀ خود مستلزم نوعی خاص از تحقیق و ارزشیابی است، پس ارزشیابی مهم است، به همان اندازه که نفس برنامه مهم است. تا آنجائی که ارزشهایی را نهایتاً می توان چراغ راه توسعه نامید و اظهار داشت بدون ارزشیابی، یعنی صرف اعتبار و انرژی و اتلاف نیروی انسانی موظف و داوطلب در مسیری پرپیچ و خک، و سپس طی طریق در تاریکی، که این هم ناکریز یعنی گمراهی، که مالاً سرنگونی را بدنبال دارد. از این رو در اهمیت ارزشیابی به مختصر کلام می توان گفت که :
– ارزشیابی رمز خودشناسی است؛

– ارزشیابی کلید خود آزمائی است؛
– ارزشیابی اصلاح راهی است که در پیش است؛
– ارزشیابی نقد راهی است که پیموده شده است؛

– ارزشیابی یعنی کسب تجربه از موفقیت ها و شکست ها، ولذا
ارزشیابی اصلی غیر قابل اجتناب در فرآیند توسعه و عمران روستائی است.
همه اینها، شمه ای از ضرورت های ارزشیابی و نکات زیر (۴، ص ۱۸۰) نیز مبیّن اهمیّت اجرای آن است.
۱ ) ارزشیابی مبنای اصیل و صحیحی برای پیشبرد فعالیتهای ترویج و توسعه بدست می دهد؛
۲ ) ارزشیابی به طراحان و مجریان برنامه اعتماد به نفس و تأمین خاطر می بخشد؛

۳ ) ارزشیابی به مجریان برنامه کمک می کند تا نیاز به تمرکز و یا هم جهت کردن توان ها و کوشش ها در یک نهضت توسعه روستائی را احساس و درک نمایند. و بدین ترتیب، ارزشیابی می تواند موجد همکاری و هماهنگی برای هم جهت کردن نیروهای پراکنده در برنامه های توسعه روستائی گردد؛
۴ ) ارزشیابی با اشاعۀ حقایق در بن مردم، موجب ایجاد و افزایش اعتماد عمومی نسبت به برنامه های ترویجی می گردد؛
۵ ) ارزشیابی موجب افزایش تعهدات اجتماعی کارکنان موظف نسبت به مردم می گردد؛
۶ ) به هنگامی که ابزاری برای داوری در ارزش روشهای آموزشی مورد نیاز باشد، ارزشیابی های منظم و مستمر می تواند با تدبیر معیارهائی، انتخاب مؤثرترین روشهای آموزشی را میسّر سازد؛
۷ ) ارزشیابی کمک می کند تا در واقع ضروری هدف های آموزشی و عملیاتی، بهتر و بیشتر تعریف و برای مردم روشن گردند، و در صورت لزوم تغییراتی در آنها اعمال شود؛
۸ ) ارزشیابی طراحان و مجریان برنامه ترویج را قادر می سازد که چرا، چگونه و چه طور ابزار آموزشی خود را انتخاب و بکار بندند؛

۹ ) ارزشیابی کمک می کند که نیروی انسانی موظف برای اجرای برنامه های ترویجی را با چه کیفیاتی می باید انتخاب و آموزش داد و چگونه می باید آنان را اداره نمود؛
در طول این فصل، سعی شد که ارزشیابی به عنوان یک فعالیت پژوهشی مبتنی بر روشهای علمی تعریف و مراحل آن توصیف گردد، و سرانجام اینکه ضرورت ضرورت و اهمیت آن در کار ترویج و توسعه روستائی روشن شود. تمام اینها مقدمه ای از باب ارزشیابی بود، در حالی که روشها و

شیوه های اجرائی آن نیازمند مباحث مفصل تری می باشد که بیان آنها از حوصله این فصل خارج است و لذا بهتر است برای تکمیل این مبحث به منابع مربوط به روشهای ارزشیابی فعالیتهای ترویج و توسعه روستائی مراجعه نمود و از ثمرۀ دانش و تجربۀ کسانی که در این زمینه تخصص دارند بهره مند گردید.
آموزش : بنیان توسعه روستائی

فقر آموزش در جوامع روستائی
فقر آموزش در جوامع روستائی منشأ تاریخی دارد. زیراف عمدتاً به علت ماهیّت نظام های کهن زمین داری و در نتیجۀ مناسبات غیر عادلانه «ارباب – رعیتی»، محرومیّت های آموزشی به عنوان هسته و مایۀ اولیۀ استضعاف فرهنگی توسط بزرگ مالکان و عمّال قدرتمند و منتفذ آنان در هر عصر و زمان به بطن و متن جوامع روستائی تحمیل شده و در طول زمان با رشدی مضاعف گسترش و استحکام یافته است. تا آنجائی که امروزه، در آستانه ورود به قرن علوم و تکنولوژی، آثار ناشی از پدیده های دیرینۀ این محرومیّت، هنوز هم شئون فرهنگی اعضای این جوامع را شدیداً متأثر و طول ساخته و می سازد (۶، ص ۳۰).
بدین قرار که محرومیت های آموزشی در جوامع روستائی از گذشته، و عمداً در جهت ایجاد تردید و تعلل، و به منظور ممانعت از تأسیس یک فضای فرهنگی متناسب برای پرورش انسانهای آگاه و پیشرو، پایه گذاری شده است. و این تعمد نیز به نوبۀ خود، اصالتاً ناشی از نیات استثمار گرانۀ

طبقات حاکمه به منظور «نگهداشت» مردم روستائی در یک جوّ «جهل و بی خبری» برای سهولت بهره کشی از توان های تولیدی آنان در جهت کسب منافع اقتصادی بیشتر از یک سوی، و بر خورداری از توان های اجتماعی بلقوه آنان در به منظور تثبیت قدرت و نفوذ سیاسی خود، از سوی دیگر بوده است.
با این سابقه، فقر فرهنگی ناشی از محرومیّت های آموزشی در جوامع روستائی آنچنان ریشه دار و عمیق است که با حرکات و جهش های مقطعی و موضعی، آن هم در کوتاه مدت، هرگز نمی توان در مقام ریشه کن کردن آن برآمد. و امکان تحقق آن در بلند مدت هم منوط به قبول این فرض است که دولت ها و مجامع فرهنگی و اجتماعی در جوامع روستائی باشند. استمرار حرکت خزنده و

مرموز فقر فرهنگی منتج از محرومیت های آموزشی در عصر حاضر، به عمو و یا به سهو، در هر صورت مانع و مزاحم حرکات مترقیانه توسعه اقتصادی و اجتماعی روستائی و مآلاً در کل جامعه است.
مضاف بر علل و ریشه های تاریخی آنها، از جمله عوامل استمرار فقر فرهنگی در جوامع روستائی امروز، وجود نابرابری های مشهود در ارائه خدمات عمومی و بویژه خدمات فرهنگی و آموزشی به مردم روستانشین در مقایسه با مردم شهرنشین است. این نابرابری ها، مزید بر امتیازات نسبی ویژه ای است که دولت ها سهواً (و اگر به عمد نباشد) همواره برای شهرنشینی و ترفیه حال شهرنشینان تدارک دیده و هنوز هم می بینند. ظهور و گسترش این قبیل نابرابری ها عمدتاً ناشی از تفاسیری است که سیاستگذاران و برنامه ریزان ملی، اغلب تحت عنوان کوچکی و پراکندگی روستاها، و لذا اقتصادی نبودن سرمایه گذاری در ارائه خدمات به روستائیان، به عنوان معاذیر خود در برنامه های توسعه، ارائه و توجیه می نمایند. نابرابری های ناشی از این طرز تلقی به عنوان علل وجودی، عامل تشدید استضعاف اقتصادی و فرهنگی و استمرار آن در بین جوامع روستائی و نتیجتاً نرخ تشدید نرخ مهاجرت از روستا به شهرها و مالاً محو تشکل های روستائی از صحنۀ جغرافیایی اقتصادی – اجتماعی در خیلی از کشورها شده و می شود.

هر ناظر ذیصلاح با یک بررسی مقدماتی می تواند آثار این نابرابری ها در روند رو به تزاید از هم گسیختگی بافت اجتماعی در جوامع روستائی را به روشنی مشاهده و ارزیابی نماید. تا جائی که می توان دریافت که هجوم روزافزون نیروهای فعال و جوان روستائی (ماهر در انجام عملیات سنتی تولید) به سوی کانون های شهرنشینی، در واقع عمل، نه حاکی از کشش و جاذبه های توسعه در اقمار صنعتی،؛ و نه ناشی از توسعه مکانیزاسیون در اقطاب تولیدی کشاورزی است، که حقیقتاً مبین عارضه مهلک بی رونقی و بیکاری از یک سو، و معرف محرومیت از مواهب زندگی امروزی و

احساس دردناک استضعاف در جوامع روستائی از سوی دیگر است. و از این رو، چنین استنباط می شود که این هجوم، واکنشی سریع و نا منظم از سوی نیروی انسانی مستعد و بالقوه ای است که در بستر «فرهنگ سکوت» در مناطق روستائی رشد یافته و اینک بدون قیم و متولی و در عین «بی خبری» در جوار کانون های دانش اندوزی، به حال خویش رها شده و تدریجاً در تشکل های توده وار مصرف کننده به صورت موانع توسعه اجتماعی به درون ارکان جامعه و یا معرفی یک پدیده نوظه

ور نیست.
ماهیّت و عوارض فرهنگی و اجتماعی – اقتصادی این نابرابری ها بر همۀ متفکران معلوم و تبین شده هستند. این یک عارضه مشخص، تعریف شده و قابل لمس و رؤیت است، و حال آنکه سیاستگذاران و برنامه ریزان متقید به محوریّت توسعه صنعتی در مقابل توسعه کشاورزی در

کشورهای جهان سوم، هرگز به طور جدی، مصمم به محو این نابرابری ها، بویژه در زمینه های آموزشی و فرهنگی نبوده اند. از این جهت بر دولتمردانف قانونگذاران و مصلحان و مرشدان آینده نگر در هر جامعه فرض است که اندیشمندانه مجدانه به طور مستمر درصدد بررسی و تحلیل آثار وجودی این قبیل نابرابری های حاکم بر زندگی روستانشینان در مقایسه با زندگی شهرنشینان

ند برای گسترش فعالیتهای تولیدی و رونق فعالیتهای اقتصادی در جوامع روستائی، از هجوم غیر طبیعی روستائیان به کانون های شهرنشینی ممانعت به عمل آید (۶، صص ۳۲ و ۳۳).
بنیانی ترین اقدام در این شرایط، برنامه ریزی بلند مدت برای حرکت به قصد ریشه کن کردن علل و عوامل استضعاف فرهنگی و زدودن آثار سنتی آن از جوامع روستائی است. این قبیل اقدامات نیز

ماهیتاً و قاعدتاً با برنامه های آموزشی و پرورشی برای تکامل کیفیات فرهنگی و ارتقاء معلومات و مهارتهای نوین تولیدی در نسل های حوان روستائی آغاز می شود. این اقدامات بدین منظور است تا مسیر حرکت طبیعی این نیروی بالقوه را از جذب شدن به جریان های غیر مولّد بخش «خدمات کاذب» در کانون های شهرنشینی بدور داشته، و آنان را به اشتغال در فعالیت های تولیدی در بخش های کشاوزی و صنایع وابسته به آن در مناطق روستائی گرایش داده و ودارد.
مضاف بر این، سوابق تاریخی و جریان های متداول به وضوح نشان می دهند که در فرآیند تحول و توسعه، اکثر اعضای جوامع روستائی را به هر صورت می توان اعضای آتی جوامع شهری به حساب آورد. به عبارت دیگر، به جبر ضروریات ناشی از توسعه تکنولوژی و تغییر و تحولات اجتماعی، اعضای جوامع روستائی امروز در یک سرزمین، اغلب عوامل اولیۀ تشکّل و توسعه جوامع شهری فردا در

همان سرزمین بوده و خواهند بود. و به قولی، اعضای جوامع روستائی را می توان «سنگ مادر» یا منشأ تولید و تکثیر و پرورش اعضای جوامع شهری فرض کرد و نتیجه گرفت که در روستاها عمدتاً انسانهائی پرورش می یابند که به ناچار شهرنشینان آینده جامعه را تشکیل می دهند. و این روندی قابل ملاحظه و بررسی و هشدار دهنده است.

بنابراین، هرگاه در خال حاضر رهبران سیاستگذاری و برنامه ریزی در هر جامعه، به هر دلیل عمداً و سهواً خود را متقید به تکامل کیفیات فرهنگی و آموزش و ارتقاء مهارتهای نوین تولیدی به اعضای حال و آینده جوامع روستائی ندانند، حداقل بر مبنای استدلال «سنگ مادر» می باید خود را مقیّد و مصّر به پرورش و آموزش نسل های جوان رسوتائی، به قصد آماده نمودن آنان به عنوان اعضای آتی جوامع شهری بدانند. این بدین معنی است که سیاستگذاران و برنامه ریزان لزوماً می باید بپذیرند که اکثر روستائیان جوان امروز، به حکم لازمه های توسعه تکنولوژی و ضرورت های اقتصادی و

اجتماعی فردای جامعه، مردان و زنان آینده جوامع شهری را تشکیل می دهند، و نتیجتاً می باید اقدام برای زودن آثار فقر فرهنگی از زندگی حال و آینده آنان را به عنوان یک «پیش نیاز»، به حساب آموزش و پرورش شهرواندان آتی جامعه جهت اشتغال و زندگی در شهرها و شهرک های نوظهور تلقی کرده و مجدانه در آن راستا حرمت نمایند. (۶، صص ۳۲ و ۳۳)

بدین منظور، در جهت تخفیف نابرابری موجود در بین جوامع شهری و روستائی، هرگاه ایجاد امکانات و تدارک تسهیلات لازم برای رونق کار تولید و ایجاد اشتغال در مناطق روستائی هدف مقطعی این جریان فرض می شود، طرح و اجرای برنامه های پرورشی و آموزش مهارتهای نوین تولیدی به نسل های جوان روستائی نقطه شروع یک حرکت بنیانی است، که برای تحقق آن، متولیان و متصدیان هر جامعه ناگریز از انتخاب چندین نهضت فرهنگی به عنوان سنگ زیر بنای این جریان هستند. نهضت سوادآموزی، نهضت اساسی، آموزش های فنی و حرفه ای، آموزش های تعاون و مشارکت، و نیز آموزش های ترویج و توسعه کشاورزی از جمله ارکان یک حرکت موزون فرهنگی، در فرآیند عمران اجتماعی در مناطق روستائی، و یا به عبارت مصطح آن، توسعه روستائی است.

بنیان و ماهیّت همۀ این نهضت های فرهنگی در جوامع روستائی آموزش است. و بر این مبناست که آموزش بنیان توسعه روستائیان تلقی می گردد و این هم بحثی است که در بخش بعدی به توصیف آن پرداخته می شود.
انسان، آموزش و توسعه روستائی
آموزش، اصالتاً تعلیم است و تعلیمات نیز، تدریجاً مقدمه و مبنای شکل گیری قابلب های ذهنی و زیر بنای فکری فرد را مسجم می سازد. با آموزش، مجموعۀ اطلاعات، معلومات و دانش های پایه و کاربردی در جریان آماده شدن فرد برای کسب الگوهای نوین رفتاری متشکل می گردد. با آموزش شالودۀ قالب های فکری و ذهنی فرد پی ریزی می شود و سامان می یابد. از این روست که گفته می شود آموزش مبنای تغییر و تحول در الگوهای رفتار انسانی است.

آموزش عبارت است از تجارب درک شده ای که موجب تحول و تطور الگوهای رفتاری انسان، اعم از الگوهای رفتاری انسان، اعم از الگوهای رفتار خارجی مانند اعمال صوری و مادی و یا الگو های رفتار داخلی مانند معرفت، تفکّر و دیگر جریان های ذهنی می گردد. با آموزش، دانش ها و معلومات به وسیله انسان کسب می گردد و یا انتقال می یابد، و اینها جریان الگوهای رفتار انسان را بتدریج دگرگون می سازند. (۵، ص ۷۹).

آموزش مقدمه و وسیلۀ آغاز بلوغ فکری و تعمیق قدرت تفکر و تحلیل های ذهنی در افراد ئ لذا اسباب استراتژیک تحول اجتماعی و توسعه اقتصادی، و مآلاً سازندگی جامعه است. افراد، و یا به عبارت جامع تر منابع انسانی، در واقع و در حقیقت پایه و ثروت و یا سرمایۀ اصلی و اولیۀ هر جامعه و یا هر ملت را تشکیل می دهد. سایر منابع و سرمایه گذاری تابع منابع انسانی، در واقع و در

حقیقت پایه و ثروت و یا سرمایۀ اصلی و اویلۀ هر جامعه و یا هر ملت را تشکیل می دهد. سایر منابع و سرمایه های هر جامعه تابع انسانی هستند، و این بدین مفهوم است که حسن تشخیص و بکارگیری کل سرمایه ها و منابع قابل تجدید و غیر قابل تجدید، و یا به عبارت دیگر، بهره برداری بهینه از مجموعه منابع بالفعل و بالقوه در یک جامعه، در گرو بلوغ فکری و توان و وسعت تفکر، اطلاعات و کاردانی اعضای آن جامعه به عنوان عانل و منبع خلاقیت ها و بهره برداری هاست (۳، صص ۲ و ۳)

بدین ترتیب، آموزش را می توان مقدمه و آغاز جریان بلوغ و تکوین قوای فکری آحاد جامعه برای توسعه قلمداد کرد و چنین برداشت نمود که اگر استعدادها و خلاقیت های منابع انسانی در جریان رشد و تحول و توسعه قرار نگیرند، قهراً امکان کشف، بکارگیری و بهره برداری بهینه از مجموع دیگر منابع موجود و مستعد، با اراده و بدست صاحبان آنها، نامقدور و یا ناممکن خواهد بود. در تأیید این کلیت فردریک هاریبسون (۲، ص ۴۷۳) نیز می گوید که :
منابع انسانی … پایه اصلی ثروت ملت ها را تشکیل نی دهد. سرمایه و مابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند، در حالی که انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایه ها راذ متراکم می سازند، از منابع طبیعی بهره برداری می کنند، سازمانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را می سازند و توسعۀ ملی را به جلو می برند. به وضوح، کشوری که نتواند مهاتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آکن در اقتصاد ملی به نحو مؤثری بهره برداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.

بر مبنای این مقدمات، جوامع روستائی در هر کشور، و بویژه در کشورهای جهان سوم، به عنوان یک منبع سنتی اصیل و مهم نیروی انسانی ، محققاً در عداد یک قشر مولد، متعهد و فعال در جوار دیگر مولدان سایر بخش های اقتصادی در هر سرزمین تلقی می گردند. این قشر، در حقیقت در حکم بزرگترین سرمایۀ بالقوه و به عنوان یک نیروی آمادۀ کسب آموزش و تحول و تکامل، و مستعد قبول مسئولیت و کسب اختیارات برای اقدام و مشارکت در بکارگیری و بهره برداری بهینه از دیگر منابع و ثروت ها و سرمایه های ملی، در کانون جامعه حضور عینی و فعال دارند.