پیامبر

مقدمه
رسول الله (ص) به روايت اهل سنت در روز دوازده ربيع الاول و به روايت اهل تشييع هفده
ربيع الاول و به روايتي كه شايد صحيح تر باشد، دوم ربيع الاول در آغوش علي (ع) رحلت كرد. ولي بر خلاف سفارشات بسيار آن حضرت مبني بر حفظ اتخاذ و وحدت و پرهيز از اختلاف
ودو دستگي و رقابت بر سر دنيا، جامعه اسلامي به دو گروه هواداران خلفا و دوستداران علي(ع)

و اهل بيت تقسيم شدند. ريشه اين اختلاف به واقعه اي به نام سقيفه باز مي گردد. با رحلت رسول الله (ص) انصار براي اينكه از خلافت باز نمانند وترس و نگراني كه از مهاجران قريش داشتند، در محلي به نام سقيفه بني ساعده گرد آمدند و خلافت خود را مطرح كردند . در اين هنگام سه تن

از مهاجران قريش به نام هاي ابوبكر، عمر و ابوعبيده جراح كه نگران حكومت دنياوي رسول الله (ص) بودند، خود را به سقيفه رساندند. در اين ميان ابوبكر خويشاوندي با رسول الله (ص) و امامت و رهبري قريش و پست وزارت را براي انصار مطرح كرد۲٫ بدين سبب گروهي از انصار با دشمني قبيله اي كه در ميان اوس و خزرج وجود داشت از خواسته قبلي خود واپس نشستند و با ابوبكر بيعت كردند. فرداي آن روز، صبح سه شنبه، با حضور مهاجران و سران قريش در مسجدالنبي با ابوبكر بيعت شد. با بازگشت ابوسفيان از محل ماموريت خود با

امتيازاتي كه دست آورد، به اين گروه پيوست. بدين سان گروه حاميان خلفا شكل گرفت. اينان در جنگ جمل در برابر علي (ع) خود را شيعه عثمان ناميدند و بعدها عنوان « اهل السنه و الجماعه » و يا « اهل العدل والسنه » را براي خود برگزيدند. سرانجام مناقشات ميان اصحا حديث يعني مالكي ها ، حنبلي ها و شافعي ها
با اصحاب راي يعني حنفي ها سبب شد تا در زمان القادر بالله اين چهار مذهب به رسميت شناخته شود.

گروه دوم هواداران اهل بيت و شيعيان علي (ع) بودند. اينان با استناد به حديث ثقلين و سفينه ي نوح ، خاندان رسول الله (ص) را تنها شايسته ي خلافت مي دانستند. آنان معتقد بودند در قران هرگاه مسئله جانشيني پيامبران مطرح شده، خداوند در يكي از فرزندان و خويشاوندان ذكور كه آلوده به گناه نشده باشند، قرار داده است. به همين سبب علي (ع) به نص جلي از سوي رسول الله (ص) در غدير خم كه فرمود: « من كنت مولاه و علي مولاه » و در جريان ميهماني خويشان و اقوام، علي (ع) را جانشين و خليفه خود قرار داد. ديگر نص خفي شامل مقدم داشتن علي (ع) بر ابوبكر در ابلاغ سوره برائت و حديث منزلت و ثقلين و سفينه نوح بود كه اهل بيت و علي (ع) را شايسته مقام امامت و خلافت مي دانستند.

رهبران اين گروه: عمار، مقداد ، ابوبكر و سلمان بودند كه اركان تشيع را تشكيل مي دهند اين چهار نفر علي (ع) را پيشوا و راهنماي خود ساختند و در تشيع اسلام پيشگام بودند. ابوبكر در آغاز خلافت خود دشواري سهمگيني پيدا كرد و آن ظهور پيامبر نمايان
و برگشتگان از دين بودند كه مورخان تحت عنوان جنگ هاي (رده) از آن ياد كرده اند. با بررسي دقيق روايات پيرامون جنگ هاي رده بر ما روشن مي گردد، بازگشتگان از دين شامل گروه هاي زير بودند:

الف: پيامبران دروغين : در واپسين روزهاي حيات رسول الله (ص)، « اسود عنسي » در يمن
و « مسيلمه بن حبيب » در ميان بني حنيفه ادعاي پيامبري پرداختند. در روزگار ابوبكر پيامبر نمايان ديگري همچون « سجاح » و « طليحه بن خويلد اسدي » ظهور كردند.
ب: مخالفان پرداخت زكات: گروهي از قبايل عرب با حفظ ايمان و اسلام خويش و انجام
ديگر واجبات ديني از پرداخت زكات به خليفه اول خودداري مي كردند.

ج: مخالفان رهبري ابوبكر: گروهي از قبايل عرب برخي از مردم كنده و بني تميم ، خلافت ابوبكر را به رسميت نمي شناختند و خواهان تفويض قدرت سياسي به اهل بيت رسول الله (ص) بودند. گروهي نيز همچون مردمي از طي و بني اسد و بني فزاره، ابوبكر را براي اداره ي خلافت ضعيف مي دانستند و مي گفتند: ما هرگز با «ابوفصيل» بيعت نخواهيم كرد. بدين سان بر ما روشن
مي گردد:

۱- همه قبايل عرب از دين برگشته نبودند. زيرا مردم مكه و مدينه منوره و ميان اين دو شهر
و بسياري از قبايل نجد، تهامه و يمن همچنان مومن و وفادار به اسلام باقي مانده بودند.
۲- همه سرداران خليفه اول با برگشتگان از دين نمي جنگيدند بلكه با مانعان زكات و مخالفان خلافت ابوبكر نيز مي جنگيدند تا آنان را تسليم خلافت كنند. آنگونه كه سه تن از سرداران خليفه حضر موت با برخي از شاخه هاي قبيله كند جنگيدند و آنان را ناگزير به تسليم كردند.

خليفه اول پس از سركوبي بازگشتگان از دين و مخالفان خود با خشونت هر چه تمام تر و ايجاد آرامش نسبي در جزيره العرب به دعوت مثني بن حارثه شيباني ، يكي از شيوخ قبايل همجوار حيره و ايران، براي كاهش تنش ها و مخالفت هاي سياسي داخلي و براي جلوگيري از درگيري هاي داخلي عرب و استفاده از نيروي جنگي بالقوه اين قبايل در راه جهاد و گسترش اسلام، سرداران نظامي خود را به دو سوي شمال و شرق جزيره العرب گسيل داشت.

خليفه پير پس از آسودگي از جنگ هاي رده، خالد بن وليد مخزومي، فرمانده نظامي ارشد خود را مامور حمله به مرزهاي ايران كرد و مثني بن حارثه را دستور داد به خالد بپيوندد. خالد ابتدا
«ابله » و « خريبه » را به جنگ و « درتي » و « هرمزجرد» را به صلح فتح كرد و با اهالي
« اليس» به شرط راهنمايي و كمك به مسلمانان صلح نمود. شايان توجه است ظاهرا روايت طبري كه از سيف بن عمر تميمي سازنده روايت، اشخاص و مكان هاي دروغين اخباري درباره مثني، ولجه و اليس و كشته هاي بسيار در اين پيكارها آمده ، درست باشد زيرا در شهرهاي مرزي و پادگان هاي آن نمي توانسته چنين نيروي عظيمي باشد كه تنها در اليس هفتاد هزار نفر كشته شده باشند. وي فرمانده پادگان هاي دولت ساساني در مرزهاي اعراب را در محل تلاقي دجله و فرات شكست داد و به سوي حيره حركت كرد. حيره در اين حال وابستگي چنداني به دربار تيسفون نداشت زيرا پس از كشته شدن نعمان بن منذر عامل خسرو پرويز بر حيره و شكست قواي ساساني در پيكار زوقار، موقعيت ساسانيان در حيره

متزلزل بود، به همين سبب حاكم حيره به نزد خالد رفت و با وي قرار سالي يكصد هزار درهم و راهنمايي مسلمانان و موصون ماندن معابد و قصور شهر صلح نمود. خالد پس از حيره انبار را به صلح فتح كرد و با اهالي عين التمر بجنگيد و آن را فتح نمود. از جمله اسراي عين التمر سيرين و يسار جد محمد بن اسحاق مورخ مي باشند. ابوبكر پس از ارسال سپاه به شام چون از كفايت سرداران خود اطمينان نداشت دستور داد تا خالد بن وليد از جبهه هاي عراق به سوي شام برود. خالد نيز از راه صحرا خود را به شام رسانيد و در نبرد «اجنادين» شركت

كرد و بر اثر فرماندهي وي ، سپاه اسلام بر روميان پيروز شد. كار فتوحات با مرگ خليفه اول پايان نيافت و خليفه دوم ( عمربن خطاب )، ابو عبيده ثقفي را به فرماندهي سپاه اسلام در عراق انتخاب كرد. وي در رمضان سال سيزده هجري در محل « قس الناطف» در برابر فرمانده ايراني « ذوالحاجب مردانشاه ( بهمن جادويه ) » زير پاي پيل كشته شد. و چهار هزار نفر از مسلمانان كشته شدند و برخي نيز به مدينه فرار كردند. شكست پل، گستردگي نيروهاي عملياتي در شام و عراق و كمبود نيروي جنگ جو خليفه را واداشت تا از نيروهاي گسترده قبايل يمني و كساني كه سابقا از دين برگشته بودند براي شركت در جبهه هاي شام و عراق دعوت به عمل آورد، بدين سان نيرويي گسترده از قبايل عرب كه تربيت ديني صحيحي

نداشتند در فتوحات شركت كردند. عمر گروهي از نيروهاي قبايل جنوبي از « بجيله» و «ازد» و دسته هايي از « بني كنانه، بني تميم و عبدالقيس» را به عراق نزد مثني فرستاد. وي با نيروهاي تازه نفس در ساحل غربي فرات در محلي به نام « بويب»( نخيله ) با « مهران» فرمانده ايراني روبه رو شد و شكست سختي به سپاه ساساني وارد كرد. در اين حال اوضاع سياسي تيسفون به هم ريخته بود و هر از گاهي شاهزاده اي از ميان فرزندان ذكور يا دختران ساسانيان با كمك سرداران بر تخت مي نشست و اكنون نوبت به يزد گرد سوم رسيده بود. به همين سبب قدرت سياسي و نظامي ساسانيان به سستي گراييد و كارشناسان به ناتواني كشيد و شوكت ايشان از هم پاشيده شد و سپاهيان جرات خود را از دست دادند.

«رستهم » كه در اين زمان نايب السلطنه حقيقي پادشاه ساساني محسوب مي گشت، وي مردي با تدبير و سرداري دلير بود. رستهم از خطر عظيم حمله عرب كه كشور را تهديد مي كرد آگاهي داشت ، خود فرماندهي كل سپاه ساساني را بر عهده گرفت و به دفع دشمن همت گماشت و سپاهي بزرگ فراهم كرد و در « قادسيه» نزديك حيره با « سعد بن ابي وقاص» فرمانده سپاه مسلمانان رو به رو شد. رستهم، چهار ماه از جنگ خودداري كرد و در اين ميان رفت و آمد سفرا سودي نبخشيد و رستهم به « مغيره بن شعبه» سفير سعد گفت : « سوگند به خورشيد و ماه كه آفتاب فردا به چاشتگاه نخواهد رسيد مگر آنكه همه شما را به قتل خواهم رساند.» مغيره نيز گفت: « لا حول ولا قوه الا بالله » و بازگشت. جنگ سه

روز طول كشيد و رستهم شخصا جنگ را اداره ميكرد، در حالي كه در زير خيمه نشسته و درفش كاوياني را كه نمودار شوكت و قدرت ايران بود، در رابر خود نصب كرده بود. رستم با زخم هاي شمشير و نيزه فراوان كشته شد و درفش كاوياني به دست اعراب افتاد و شكست به سپاه ساساني راه يافت و بسياري از سپاهيان رستم به مداين گريختند يا كشته شدند و يا به اسارت در آمدند. ‌

با فرار بقاياي سپاه رستم به مداين، مسلمانان پيشروي كردند و در ساحل دجله اردو زدند و در آنجا ماندند تا دوبار خرماي تازه خوردند. عموم دهقانان سواد ميان دجله و فرات چون قدرت نظامي مسلمانان را ديدند به نزد سعد آمدند و با وي صلح كردند. در اين مدت سعد موفق شد « ساباط‌ » را به پيمان صلح و نواحي غربي مداين را فتح كند. سقوط مناطق غربي پايتخت موجب فرار يزدگرد شد. وي با گنجينه و جواهرات گرانبها و زنان و كودكان و حرم خود به « حلوان » گريخت و «خرزاد» برادر رستم را به جانشيني خود در مداين گماشت. هنگامي كه اين خبر به سعد رسيد دستور داد سپاهيان عرب از يك نقطه ي كم عمق دجله عبور كردند و خود را به «اسپانبر» رساندند. خرزاد از دروازه شرقي مداين همراه لشكريان خود به

جلولا عقب نشيني كرد و مسلمانان وارد مداين شدند و غنايم بسيار به دست آوردند. سعد وارد ايوان مداين شد و پس از سه روز در كاخ سفيد سكونت گزيد و دستور داد اموال و گنجينه ها را از كاخ ها جمع آوري و شماره نمايند. سعد ايوان مداين را به مسجد قرار داد و نخستين نماز جمعه را در ماه شعبان در آن بخواند. در اين ميان گروهي از مرزبانان در يكي از قلعه ها متحصن شدند و تسليم نشدند سعد به سلمان فارسي دستور داد نزد آنان رود و با آنان مذاكره كند. سلمان به نزد آنان رفت و به زبان فارسي از آنان درخواست كرد تا خود را تسليم كنند. سلمان به آنان امان داد و گفت: « نام من روزبه است و هنگامي كه نزد پيامر اين امت رفتم مرا چنان گرامي داشت كه يكي از خاندان خود قرار داد.» در اين حال مرزبانان از قلعه خارج شدند و نزد سلمان و سعد، اسلام آوردند. در اين حال هزاران نفر از مردم مداين از آنان پيروي كردندو به دين اسلام درآمدند.

نبرد جلولا
هنگامي كه سعد باخبر شد گروهي از سپاهيان ساساني دستور يزدگرد در جلولا گرد آمده اند، هاشم بن عتبه بن ابي وقاص را با دوازده هزار نفربه جنگ آنان فرستاد. هاشم پس از پيكاري سهمگين در اواخر سال شانزده هجري موفق به فتح جلولا شد. «جرير بن عبدالله بجلي » نيز خانقين را به جنگ گشودپس از آن هاشم بن عتبه با دهقانان مهروذوبند نجيم صلح كرد.
بناي بصره و كوفه
با فتح مداين و شكست كامل نيروهاي ساساني در عراق مسلمانان براي هدايت فتوحات نياز به پادگتن هايي داشتند. بدين سان در جنوب عراق در سال چهارده به فرمان خليفه دوم، « عتبه بن غزوان » شهر بصره را طرح ريزي كرد. از اين پس شهر بصره هدايت فتوحات را در مركز و جنوب ايران و خراسان را بر عهده داشت. حاكم اين شهر پس از عتبه بن غزوان، « مغيره بن شعبه ثقفي» بود تا اينكه از او خلافي سر زد و خليفه به جاي وي ابوموسي اشعري را گماشت. ابوموسي به فرمان خليفه دوم از ابله به خوزستان ايران لشكر كشيد و بر اهواز و روستاهاي آن دست يافت و شوش را به صلح فتح كرد. سپس ابوموسي با هرمزان خوزستان در شوش بجنگيد و آن شهر را با كمك سپاهيان كوفه و راهنمايي برخي از ايرانيان فتح كرد. همچنين ابوموسي شهرهاي رامهرمز و جندي شاپور را نيز به صلح بگشود.

كوفه
سعد بن ابي وقاص پس از آنكه از سوي خليفه دوم ماموريت يافت هجرتگاهي براي مسلمانان بسازد، «حذيفه بن يمان » و « سلمان » را بفرستاد تا محل مناسبي را انتخاب كنند. آن دو نيز ريگ زار كوفه را انتخاب كردند. سعد نيز در محرم سال هفدهم از مداين به كوفه آمد و آن شهر را طراحي كرد. وي مسجد و دارالاماره را در جايي بلند قرار داد و در چهار جهت اصلي معابر بزرگ را تعيين كرد و محله ها را ميان معبرها قرار داد. سعد با قرعه كشي بخش غربي را براي نزاري ها و بخش شرقيرا براي اهل يمن قرار داد. جمعيت شهر كوفه شامل دوازده هزار نفر يمني و هشت هزار نفر نزاري و چهار هزار سرباز ديلمي كه پس از پيكار قادسيه اسلام آوردند و سعد بن ابي وقاص آنان را در كوفه سكونت داد.

پس از تاسيس شهرهاي بصره و كوفه، فتح بقيه شهرهاي ايران و اداره ي آنها بر عهده اين دو شهر بود ولي برخي از شهرهاي فارس را عثمان بن ابي العاص والي بحرين از راه دريا بگشود. وي در سال نوزده، شهر «توج» را فتح كرد. و در آن مسجد جامعي بساخت و آن شهر را پايگاه و محل هجرت مسلمانان قرار داد. وي ارجان، مجاور توج، را به جنگ گشود و كازرون و بوبندجان را از كوره شاپور فتح كرد. شيراز و دارابجرد و فسا با پيمان صلح به وسيله عثمان فتح شد و جهرم به جنگ گشوده شد و اصطخر با پيمان صلح به وسيله عبدالله بن عامر فتح شد.

فتح مناطق غربي و مركزي ايران
يزدگرد در سال نوزده، از حلوان به اصفهان گريخت. به همين سبب جريربن عبدالله بجلي، حلوان و قره ميسن را به صلح فتح كرد. يزدگرد از اصفهان مردان شاه ذوالحاجب را با شصت هزار نفر با درفش كاوياني براي جلوگيري از تهاجم اعراب به نهاوند فرستاد. عمار بن ياسر والي كوفه خليفه را باخبر ساخت. عمر نيز نعمان بن مقرن را به نهاوند فرستاد. در گرماگرم پيكار نعمان كشته شد و نايب وي « حذيفه بن يمان » نبرد را ادامه داد تا مسلمانان پيروز شدند. حذيفه با مردي به نام دينار بر سر اموال و منازل مردم نهاوند به شرط پرداخت جزيه و خراج صلح كرد. اين پيروزي بزرگ را مسلمانان « فتح الفتوح » ناميدند.

پيكار نهاوند زمينه سقوط كامل دولت ساساني شد زيرا يزدگرد از اصفهان به اصطخر و كرمان و سجستان و خراسان متواري شد. از آن پس لشكريان پراكنده مرزبان و سرداران ساساني و ويسپوهران نيز نتوانستند چندان مقاومتي از خود نشان دهند و راه فتح شهرهاي مركزي و شرقي ايران به روي مسلمانان گشوده شد. جرير بن عبدالله بجلي در سال ۲۳ هجري همدان را به صلح فتح كرد و ري و دشتبي به وسيله «عرو بن زيد طايي» به جنگ فتح شد ولي پس از مدتي نقض كردند و دوباره با پيمان صلح تسليم شدند. برا بن عازب، با مردم ابهر و قزوين صلح كرد ولي اهالي قزوين از پرداخت جزيه اكراه داشتند و اسلام آوردند. حذيفه بن يمان به سوي اردبيل لشكر كشيد و با مرزبان آن پيمان صلح بست. اصفهان نيز در سال ۲۳ هجري با پيمان صلح به وسيله عبدالله بن بديل خزاعي فتح شد.

يزدگرد سوم پس از پس از فرار به سوي كرمان و سجستان چون مورد بي مهري مرزبان آن قرار گرفت به خراسان گريخت و ماهويه مرزبان مرو اورا پذيرا شد واي هنگامي كه بدرفتاري يزدگرد را بديد نيزك طرخان را عليه يزدگرد يشورانيد. نيزك نيز با سپاهي از تركان به جنگ يزدگرد آمد.
سپاهيان يزدگرد شكست خوردند و آخرين شاه ساساني بگريخت. و بنابر روايات به دست آسياباني كشته شد. با مرگ وي فرجام ساسانيان با طوفان حادثات و هم بر دست سپاهيان اسلام به پايان آمد.

فتح خراسان
با فتح ري و اصفهان راه مشرق ايران بر روي اعراب باز شد. قومن و دامغان با صلح به دست آنان افتاد. عبدالله بن بديل خزاعي فاتح اصفهان طبسين را به صلح بگشود. قهستان، رستاق زام از توابع نيشابور، بيهق، زاوه، خواف. اسفراين به جنگ گشوده شد. شهرهاي نيشابور، نسا، ابيورد، سرخس، هرت، بادغيس، پوشنگ با پيمان صلح فتح شد. كنارنگ، طوس و ماهويه مرزبان مرو با عبدالله ابن عامر پيمان صلح بستند. اهالي مرو نيز قرار گذاشتند مسكن در اختيار اعراب بگذارند. در اين هنگام اهالي طخارستان و جوزجان و طالقان و فارياب عليه

مسلمانان متحد شدند ولي احنف بن قيس تميمي كشتاري سخت از آنان كرد. جوزجان به جنگ گشوده شد و اهالي طالقان و بلخ نيز با پيمان صلح تسليم گرديدند. سجستان و مدينه آن زرنج با پيمان صلح تسليم شدند. انحطاط دولت ساساني پيش از حملات اعراب مسلمان آغاز شده ود و عوامل گوناگون داخلي و خارجي زمينه هاي آن را فراهم كرده بود. سرزمسن ايران از سال ۱۲ تا ۳۱ هجري به جز شمال ايران و ماوراالنهر به دست اعراب فتح شد. شهرهاي ايران يكي پس از ديگري به جنگ و بيشتر با پيمان صلح به دست مسلمانان افتاد و ايران

جزو سرزمين هاي خلافت اسلامي درآمد و شهرهاي ايران به وسيله دو فرمانداري كوفه و بصره اداره مي شد، ولي جريان اسلامي شدن و پذيرفتن اسلام از سوي ايرانيان و گسترش فرهنگ اسلامي با اين سرعت ممكن نشد زيرا برخي از شهرها همچون ري، اصطخر، سغد، بخارا و سمرقند، نقض عهد مي كردند و اسلام دين ايمان وعقيده بود. جريان اسلاميت ايران از هنگام فتوحات تا سده چهاردهم هجري ادامه داشت و مردم ايران به صورت تدريجي و با رضا و رغبت اسلام آوردند. اشكال پذيرش اسلام از سوي ايرانيان را مي توان به قرار ذيل دسته بندي كرد:
۱- در ايام پيشروي اعراب طبقات گوناگوني از ايرانيان در شهرها و روستاها اسلام مي آوردند. از آن جمله:
الف: چهار هزار سرباز ديلمي كه سپاه شاهنشاه ناميده مي شدند پس از جنگ قادسيه اسلام آوردند و سعد بن ابي وقاص به هر كدام هزار درهم عطا كرد. همين امر موجب تشويق آنان شد تا در فتح مداين و جلولامسلمانان را ياري رسانندو هم ييمان قبيله بني تميم شدند و در كوفه، شهر تازه تاسيس اعراب، ساكن شدند.