پیامد تشخیص و تصور اختلال شخصیتی

خلاصه:
این مقاله چندین موضوع هم پیوند با تعریف و تشخیص اختلال شخصیتی PDs را مانند تعریف شده در ویرایش سوم و چهارم تشخیص و اختلالات روانی آمار دستی (DSM) بازبینی می کند. مخصوصا باز بینی ها ، تصورات PD و تشخیص این اختلالات هستند. یک بازبینی از ادبیات تشخیص PD پیشنهاد می دهد که تصورات DSM و تعریفات PDs در سطوح کمی و مفهومی حیرت آور هستند.این مقاله با پیشنهاد ذاتی برای رویکرد تناوبی ممکن ، جهت تغییرات تشخیص DSM PD نتیجه گیری می کند.
کلمات کلیدی :شخصیت،اختلالت شخصیتی تشخیص،DSM بازشناسی رسمی رابطه بالینی اختلالات شخصی ، در ویرایش سوم تشخیص و اختلالات روانی آماری دستی از (DSM-III ، انجمن روان سنجی آمریکایی ۱۹۸۰ )
مقوله های DSMPD همچنین در شرایط روان سنجی شان بازبینی شده است. دو دهه قبل به طور قابل توجهی دانشمندان را برای علاقمندشدن بر این اوضاع تحریک کرد . تحقیق در تشخیص و جنبه های مفهومی مقوله های DSMPD بیرون آمد.بنابراین شروع برای اظهار اینکه این مفاهیم در چندین سطح حیرت آور است. این مقاله وضع تجربی تشخیص PD براساس DSM را بازبینی میکند. در بافت این بازبینی موضوعات مربوط ، به طبقه بندی و تئوری ، تعاریف و توصیفات PD مرتبط شده است و تشخیص های معتبر و قابل اعتماد بحث شده است. طبقه بندی نزدیک DSM همچنین با بحث و گفت و گوی این نواحی در پیشنهادات برای تغییرات ممکن در تعاریف در مفهوم سازی PD ها ( بعنوان یک معنی بهبود کیفیت تشخیص PD) به اوج رسیده است.
تئوری و دسته بندی بی نظمی و اختلال شخصی
اولین گام در برنامه روان شناسی پیشرفته ، روان شناسی متغیر معین شده روی هر کدام که پایه گذاری شده است.
برای دسته بندی PD ها ،در آنجا ،بسیار ی از امکانات روان شناسی است:
دادن دلیل روان شناسی
مبحث علت و معلول روان شناسی – مکان یابی در فضای سازه ی روان شناسی- تناور جهانی روان شناسی درونی- یادگیری تاریخ-برنامه های روان شناسی شناختی-ساخت و اساس روان شناسی فیزیولوژی اعصاب- کارکرد های روان شناسی رفتار- الگوهای روان شناسی رشدی- تغییرات ژنتیکی روان شناسی- عمل های روان شناسی دفاعی- اداره کردن روان شناسی رفتار های میان فردی و قاعده روان شناسی شیمی اعصاب.
به سوی ذکر کردن بعضی از آنها::
هر کدام از این روان شناسی های متغیر، تنها با تنظیم و مرتب کردن روان شناسی فرضیات روان شناسی اساسی و متضمن که مفهوم ادراک روان شناسی را دارد، حمل می شوند.
گزینش رفتار و عملکرد روانشناسی و پیش بینی روان شناسی.

اگر چه معماران DSM-III برای پیشرفت و توسعه برنامه دسته بندی شده ی طب تصلب شریان که پایه گذاری شده است، روی اهداء هم افت شناسی روان شناسی و یا علم شناسایی نشانه های بیماری جستجو کرده اند. در آنجا مذاکراتی در مورد درجه روان شناسی می باشد که DSM طب تصلب شریان است.(خواه این هدف روان شناسی خوش آیند باشد یا نباشد)
بقیه پیشنهاد داده اند که پذیرفتن یک چهار چوب نظری یا تئوری برای اختالات شخصیتی و هویتی شاید پربارتر باشد.
Hemped ،(۱۹۶۱) ، برای مثال پیشنهاد داشت که دسته بندی های مربوط به روان شناسی ، باید به صورت بافت تئوری به نظر می آمد. جایی که فرضیات و پیش بینی ها از نظری که می تواند به سوی اعتبار یابی تجربی و تحریف آزموده شود،مشتق شده اند.
احتجاج مشابه توسط دیگران آماده شده است اینکه تئوری در تشکیل اعتبار سازه مفهوم ها و توسعه بالینی علم مفید و کمک کننده است.

Morey (1991) ، پیشنهاد داده بود که سیستم DSM اساسا توصیفی است. شباهت پایه گذاری شده سیستم دسته بندی شده این نوع سیستم ، اگرچه در توسعه زود رس سیستم دسته بندی شده مفید است، به طور ذاتی به توصیف مفهوم ها و ویژگی های هم پیوند محدود شده است.
اگرچه توسصیف به تنهایی نمی تواند پیش بینی این نوع مفهوم ها را فراهم کند.
Morey ، روانه ی بازدید کار Medin می شود . کسی که پیشنهاد داده بود که مفاهیم حقیقتا توده ویژگی های مستقل نیستند. اما در عوض،میان نطریات مهم در سرتاسر جهان سازمان یافته اند.
به عنوان مثال:
Medin مفهوم پرنده را پیشنهاد می دهد.
مشخصه هایی از قبیل : منقار ،نوک،پرها،وینگس در خود آنها که فقط کومه ای از ویژگی های پرنده است.
مگر اینکه آنها بها یکدیگر و توسط مقداری به هم پیوستگی و یا ساختار پرنده ای نگه داشته شده باشند.
Medin وMurply پیشنهاد می دهند که توصیف هر دو ویژگی و روابط که این ویژگی ها را با هم دیگر گره می زنند،جهت تاسیس کردن به هم پیوستگی مفاهیم لازم است.تئوری ها و یا نظریات به شرح دادن مفاهیم در حوزه ی ساخت و ویژگی هایی که درونی هستند برای مفاهیم ، کمک می کنند.
به طور قابل ملاحظه،توصیفات DSMPD ، آنها که ویژگی های PD و مشخصه های شخصیتی را با هم و در قالب یک مفهوم همسان گره می زنند.
توصیف ساده ما بین مشخصات ویژگی های آنها، به توانایی جهت مشتق کردن توضیحات یا پیش بینی ها از این مفاهیم محدود می شود که این توانایی به رسیدگی کردن به اعتبار سازه هم پیوند شده با چنین مفاهیمی آسب می زند.
به سوی یک سازه ی دیدگاه معتبر برای طبقه بندی اختلال شخصیتی
چندین مدل تئوری(نظری) مختلف جهت محاسبه برای دلیل شناسی یا حفاظت PD ها ارائه شده است. پس از محدوده این مقاله برای بازبینی این نظریه ها و حمایت تجربی ناکافی داده شده آنها، اکنون زود است تا مدافع هر یک از آنها جهت ( خدمت رساندن بعنوان یک چهارچوب راهنمایی برای طبقه بندی PD ها) باشیم.
بنابراین، انباشته کردن تحقیق بازبینی شده در قسمت های زیر پیشنهاد می کند که تصورات DSMPD تاسیس شده در کمیسیون اتفاق نظر((millon 1986b از کارایی محدود شده است و در ارائه آنها از (حالت بعید به طور چشم گیر) ، یک عالم بالینی از PD ها را آماده می کند.
اگر توصیفات بالینی بر پایه کمیسیون ، عقیده اکثریت مردم باشد، زیاد رضایت بخش نیست و اگر برای در بر گرفتن یک نظریه ترتیب دادن PDها زود است تا یک سیستم طبقه بندی را قاب کند، پس این سوال به وجود می آِید که چه چیزی یک گام میانی منطقی برای تسهیل مطالعه علمی PD ها را به وجود آورده؟ رویکرد ممکن، یک راهنمایی مقدماتی با روش های تجربی است که تاسیس سازه معتبر را تایید می کند و در نمونه گیری مقتضی و متولوژی زمین خورده است.
مانند یک رویکرد و دیدگاه مطلع تجربی جهت مطالعه و طبقه بندی PD ها ، ارائه بازبینی با تاکید بجا در یافته های تحقیق موجود مربوط به تشخیص و مفهوم سازی مفاهیم DSMPD ، راهنمایی می کند.
داده های این مرکز، پس از محدوده این مقاله، تا یک گفتگوی دقیق و عمیق دیدگاه و رویکرد معتبر سازه و متولوژی وابسته اش را فراهم می کند.
خوانندگان علاقه مند در عوض به بازبینی های عالی پیدا شده در (۱۹۸۶) Blashfielfd،(۱۹۹۵) Jackson and livesley،(۱۹۸۶) Skinner،(۱۹۹۴) Strack and lorr ، مراجعه کرده اند.
موضوعات در رده بندی و ساختار تعریفی اختلالات شخصیتی
در قسمت های زیر ، مشخصات طبقه بندی DSMPD با ( مدل های دیگر در شرایط فزرضیات متضمن،رویکرد و زمانی که قابل دسترس است ،داده مربوطه وابسته به رده بندیPD،مفهوم سازی و تشریحات) تقابل دارد.
قاطع بر ضد بازنمایی ابعادی PDها:
چنانگه توسط Cant vell and Runtler برجسته شده، سنت در پزشکی شامل روان پزشکی بر اساس مقوله های تشخیصی رده بندی شده است. روان شناسان بطور تاریخی یک دیدگاه ابعادی را طرفداری می کرده اند. از آنجاییکه دیدگاه مطلق فرض می کند که تفاوت های معنی دار و ناپیوستگی در مابین وجود دارد که کدام طبیعی و مختل شده است.دیدگاه ابعادی فرض می کند که یک پیوستار بین این مفاهیم است و آن تفاوت های افزاینده در طول این پیوستار تفاوت های فردی معنا دار را نمایش می دهد . دیدگاه قاطع یا مطلق بیشتر دلالت دارد که اختلالات ناپیوسته،طبقات طبیعی را نشان می دهد. از آنجاییکه نظریه ابعادی دلالت دارد که اختلالات ، (مقوله های مصنوعی تعیین شده توسط انتخاب اختیاری ها در امتداد یک پیوستار) را نمایش می دهند.
مسئله اینکه آیا مزایای بزرگتری می تواند در طول یک بعد در مقابل مدل سازی مطلق PD ها محقق شود که بحث عظیمی درون ادبیات PD ها دریافت شده است. یک اظهار نظر کمک کننده به این بحث این است که پراکندگی و گستردگی مشخصات PD ها بیشتر به پیوسته شدن میل می کند تا ناپیوسته شدن.
بعلاوه مدل های ابعادی PD ها مزایای روان سنجی را ثابت کرده است.
در یک مقاه (۱۹۹۲) Widiger ، ۱۵ مطالعه از ۱۶ مطالعه که به طور قابل اعتماد مقایسه شده اند و یا اعتبار داده بعنوان یک تابع سیستم بازنمای بکارگرفته شده ( مطلق یا ابعادی) ، آشکار کرد که مدل سازی ابعادی در قابلیت اعتماد بزرگتر و ضریب اعتبار نتیجه داده است.
با وجود اینکه مدل های ابعادی بسیاری ا ز نیرومندی ها را از این قبیل به عنوان بزگترین پایایی دارند،توانایی برای تمیز دادن بزرگترین دامنه تفاوت های فردی و پتانسیل برای تحلیل پارامتری آمار آنها بسیاری از جنبه های خوش آیند ، الگو های قاطع و مطلق را کم دارند.
اقلام شخصیتی ، برای مثال، آسان نمودن ارتباطات از طرف استفاده تنها شرط جهت رساندن مقدار زیادی اطلاعات است.
این وظیفه یا عملکرد، مخصوصا در ارتقاء و پیش برذد دسترسی داشتن به پژوهش بر روی اشخاص ، کسانی که مشابهت های احاطه شده را توسط برچسب شخصیتی تقسیم می کنند، مفید است.
طب تشخیص، هم چنین می تواند رفتار های موثری را پیشنهاد دهد. به همین نحو، رویکردهای ابعادی مستقل از مشکلات نیستند.
برای مثال:
کار بردی در برابر مفاهیم PD ، این سختی ها شامل تعیین ابعاد مربوط برای سنجیدن می شود.
تاسیس بسیاری از روش شناسی های پذیرفته شده برای اجرای چنین سنجش هایی، دشواری در ارتباط ابعادی داده ها، گرایش تاریخی ، تصمیم گری بالینی برای مطلق شدن در طبیعت و یا سرشت.
McElroy,Blashfield,Saderson,Widiger رویکرد هایی را که اجازه ی یکپارچگی الگوهای مطلق و ابعادی در طبقه بندی PD ها را می دهد، بازبینی میکنند.

الگو های کلاسیک ونخست دسته بندی ها
از آنجایی که الگوی کلاسیک ویژگی های فلسفه مشابه را با رویکرئ های مطلق برای طبقه بندی تقسیم می کند،الگوی نخست ترکیبی از رویکرد های مطلق و ابعادی را نمایش می دهد.
چنان که الگوهای کلاسیک و نخست شخصیت و PD ها توسط دیگران شرح داده شده اند.
آنها به طور خلاصه در بافت سنجش DSMPD شرح داده اند:
رویکرد DSM در برابر سنجش PD ترکیبی از الگو های کلاسیک و نمونه های نخست را نمایش می دهد.
مشخصه های همسان با الگوی کلاسیک شامل:
(a) ریشه در الگوی بیماری ها، همانگونه که با توصیف نشانه گان بالینی واستفاده از تشخیص نشان داده شده است.
(b) بطور مساوی مشخصات مطابق مجموعه مدارک استفاده شده در تعریف مقوله عضویت وزن شده اند
(c) مفهوم مرز بین ناهنجاری و هنجار نرم،بعنوان تفکیک شدن توسط کاربرد تشخیص ها جهت حضور شاخص در برابر غیاب اختلالات درست تعریف شده است
(d) مفهوم توزیع اساسی دو مقوله ای اختلالات ما بین استفاده از تشخیص برای شاخص اختلالات حضور یاغیاب و
(e) دو نمونه مساوی از دسته بندی های تشخیصی بعنوان افرادی که متعلق به مفهوم تشخیص در عبارت های درجه شدت-پهنای ویژگی های بارز و آشکار یا حضور مشخصه های ویژه وخاص- متمایز نیستند
جنبه های سنجش DSM PD که با مدل نخست همسان هستند،شامل:

الف)استفاده مجموعه های شرایط polythetic که ناهمگنی درون گروهی را نادیده می گیرد و
ب)تحمل همپوشی بین گروهی،یا تخصیص چند تشخیصی
باوجود اینکه رویکرد DSM بسیاری از مشخصه های مشابه را با الگوی کلاسیک نمایش می دهد،ممکن است این موردی که در شیوه حقیقی است فرایند دسته بندی فیزیولوژی اختلالات ممکن است بازتاب بهتری باشد که دسته بندی طبیعی همانطور که با مثال،در ویکرد نخست مفهوم شده است.
COUNTOR,SMITH,FRENCH,MEZZICH(1980)

برای مثال فرایند تشخیص روانپزشکی بعنوان وظیفه دسته بندی نخست نشان داده شده است.آنها فهمیدن که درجه ی توفق در استفاده از برچسب های تشخیص،در واقع وابسته به تعداد نخستین مشخصه های نمایش داده شده توسط بیمار بود.بیمارانی که بیشتر با مشخصه های بارز مقوله تشخیص نشان داده شده اند بیشتر به طور قابل اعتماد توسط متخصص بالینی تشخیص داده شده اند نسبت به اینکه با مشخصه های بارز کمتری تشخیص داده شد اند.
این و دیگر مطالعات پیشنهاد می دهند که رویه های مقایسه مبتنی بر تشابه بر روی نمایندگی پایه گذاری شود یا مرکزیت مشخصات بالینی در میان آهنایی است که بوسیله متخصصان بالینی در نشخیص های تصمیم گیری استفده کرده اند.بطور مشابه قضاوت متخصصان بالینی به نظر می رسد تا ایجاب کند که انبوهی از راه ها برای یک نفر است تا یک مثال معرف اگر یک مقوله باشد.
مدلهای نمونه اولیه بدون زیان شان نیستند.بنابریان
اول:اطلاعات اشتقاقی از یک نمونه اولیه بیشتر پیچیده تر و متنوع تر از آن دیدگاه کلاسیک است.انواع نتیجه گیری ها ممکن است مانند مجموعه های تیره بیشتر از مقوله های ناپیوسته ظاهر شوند.
دوم:بدلیل ناهمگنی درون گروهی و همپوشی بین گروهی ذاتی در دیدگاه های نمونه اولیه،دانش یک تشخیص فردی شاید جز به جز مفید و کمک کننده نباشد.
سوم:ارتباط خلاصه اطلاعات تشخیصی خیلی دشوار است.بطوریکه چندین بعد یا رابطه باید شمرده شود،اگر بیما بطور کامل توصیف شده باشد.
اختلالات شخصیتی و ارتباطات مرتبه ای سازه ها:SKINNERوBLASHFIELD مزایای هم پیوند را باسیستم های طبقه بندی مرتبه ای مشخص می کنند.طبق یک قانون،سیستم های مشابه جهت تجسم کردن آسان خیلی حائز اهمیت و مستعد فرو ریختن سیستم های پیچیده با روابط پیچیده داخل واحد های قابل اداره کردن است.
روابط مرتبه ای در طول اختلالات و صفات همپیوند و رفتار ها می تواند بوسیله درخت های تصمیم تشخیصی یا مدل های بنیادی مفهومی فراگیر می تواند نشان داده شود.هردوی این مدل های مرتبه ای فرض می کند که افراد می توانند بعنوان اعضای یک زیرمجموعه نمایش داده شودکه به نوبت می توانند بوسیله گروه های پیاپی و پشت سرهم در سطوح بالاتر در یک سلسله مراتب رده بندی شود.بطوریکه سازه ها (یا بیماری ها)در طول خطهای عمودی جامعیت یا پهنا سازمان یافته شده اند.آهنا در شرایط همگنی و ناهمگنی عضویت،تغییر می کنند.
درختهای تصمیم تشخیصی :
درختهای تصمیم تشخیصی مانند مدل هایی برای تشخیص تفاضلی در یک ناحیه نشانه عمده،عمل می کنند.بطور تئوریفاین قبیل مدل ها فرض میکنند که بعضی پدیده های بالینی متضاد و ناهمگن،شاید بهترین تصور باشد،بطوریکه محصول یک زیست اصولی تنها ،بیشتر از چندین بیماری متمایز و وابسته،مراحل را طی میکند.همینطور،قوانین محدودیتی مرتبه ای هم پیوند با مد های مشابه،برای کاهش همبودی ،بوسیله محدود کردن تعداد تشخیص های تعیین شده برای یک بیمار عمل میکند.
سلسله مراتب ترتیبی می تواند بر اساس یک تغییر اصول محدودیتی مرتبه ای ،پایه گذاری شود که شامل :سبب شناسی،حشونت،کانون رفتار و وقایع نگار یاست.
یک مثال از یک شمای مبتنی بر ویژگی بالینی ،در سیستم DSM میتواند در تشخیص تفاضلی اختلالات روانی برجسته باشد.
این طور ات که معمولا مورد با همان شما،بعنوان یک پیشرفت در طول یک درخت تصمیم است.انواع تصمیمات تشخیصی باریکتر و خیلی معین در حوزه می شود.
اگرچه اعضای مقوله های زیردست می توانند در هر سطح بالادست در مرتبه بندی،طبقه بندی شوند.ضمیمه A از کتاب DSM-IV ،شامل درختهای تصمیم تشخیصی برای یک تغییر اختلالات است.بنابریان،هیچ درخت تصمیم مشابهی بطور رسمی برای PD ها طرح نشده است.MOREY(1988) یک مثال این متودولوژی برای اسکیزوئید PD فراهم آورده است.
صفات واعمال رفتاری نمونهدر ارتباط با صفات نیز می توانند در امتداد خطوط سلسله مراتبی از شمول برگزار شود.که در آن صفات بعنوان دسته یا خلاصه ای از اعمال رفتاری عمل کنند.با وسعت و شمول یک صفت خاص تعیین شده توسط دامنه و تنوع اعمال رفتاری است که می تواند توسط برچسب صفت،قرار گرفته شود.
برونگرایی،مثال،هیئت مدیره صفت فرمانروا(مافوق)است که توسط برخی از محققان به زیر عوامل قابل معاشرت بودن وتکانشگری تشکیل شده است.صفات قرار گرفته شده زیر این صفات رفتاری حد واسط به دقت مانند پرحرفی و بی خیالی ی تعریف شده است.و بدانید که نمونه های رفتاری مانند تمایل به صحبت با غریبه ها یا عمل بدون دور اندیشی است.
در شرح و توصیف شخصیت،مفیدترین مفاهیم در شرایط اقتصادی تمایل به آن دسته از مفاهیمی دارند که در سطح متوسط از انتزاع هستند.محققان به تازگی به دنبال شناسایی ساختار هایی هستند که فرمانروا(مافوق) به مفاهیم تشخیصی PD خاص است. و ترسیم اعمال رفتاری را انجام می دهد که آنها را تعریف می کند.
به عنوان مثال،تغییرات همگام با بازنمایی ابعادی مفاهیم PD،وابعاد صفت مافوق برای این تغییرات همگام که در مطالعات متعددی مورد بررسی قرارگرفه ،تشکیل می دهد.
در DSM-iiv ،۱۰ PD داخل ۳ خوشه ی نشانه شناختی تقسیم شده است:
عجیب و غریب(پارانوئید،مبتلا به اختلال روانی،اسکیزوتایپی)واضطرابی ترس (اجتنابی، وسواسی، وابستگی)، و نامنظم دراماتیک (مرز، تاریخی، خودشیفته، ضداجتماعی).
مطالعات چند متغیره ارائه برخی از پشتیبانی از این طرح خوشه بندی سلسله مراتبی
روابط میان PDS، صفات فرمانفرما (مافوق) آنها، و صفات و رفتار تابع خود را نیز مورد بررسی قرار گرفته است.

تحقیقات تجربی در حال ظهور نشان می دهد که خوشه بندی DSM ممکن نیست نسبت به مدل های دیگر ارائه شده از پیکربندی PD بهینه باشد.
مدل دیگری که بیشترین توجه را به خود جلب تاریخ عضویت دریافت کرده، مدل پنج عامل است.
ابعاد شخصیتی FFM، از مطالعات عامل تحلیلی ویژگی های شخصیتی نرمال به دست آمده است،شامل عوامل فرمانفرما (مافوق) که به طور سنتی surgency (یا برونگرایی)، سازگاری، وظیفه شناسی، ثبات عاطفی (در مقابل روان)، و فرهنگ (یا عقل و یا باز بودن به تجربه) برچسب خورده اند.
اگر چه پژوهش در حال ظهور در این زمینه عدم وجود منحصر به فرد پنج پروفیل های عامل مربوط به مفاهیم PD فرد را نشان می دهد، به نظر می رسد که این مدل FFM را به خود و برای وسعت پاتولوژیPD اختصاص داده است.
تعدادی از مطالعات متنوع انجمن را مورد بررسي قرار داده است که این ابعاد FFM را با PD های مختلف به اشتراك گذاشته است.
به طور کلی، این مطالعات نشان می دهد که روان یکی از ویژگی های اصلی PD آسیب شناسی است. (با استثنای احتمالی ضد اجتماعی PD).
افراط (نمایشی و خودشیفتگی) و کسری (اجتنابی، اسکیزوئید، اسکیزوتایپی)
برونگرایی هستند اغلب مشاهده شده است، به عنوان افراط (وسواس) و یا کسری
(ضد اجتماعی، مرزی، نمایشی، پارانوئید) در وجدان. باز بودن به تجربه، به نظر می رسد تنها با حداقل به PD آسیب شناسی مربوط است.
باز بودن به تجربه، به نظر می رسد تنها با حداقل به آسیب شناسی PD مربوط است.
سازمان افقی در ابعاد مربوط به توصیف شخصیت اختلال
تشخیص چند محوری.DSM-IIC ،با سازمان چند محوری آن، می تواند در نظر گرفته شود تا چارچوب افقی داشته باشد. (پراکنش، ۱۹۹۱)، آن را به عنوان کلاس های مختلف (و احتمالا مستقل) از ویژگی های در امتداد خطوط موازی سازماندهی می کند..در نظر گرفتن همزمان هر یک از این ویژگی های توصیفی مستقل از شخص اجازه می دهد شرح کاملتری از تصویر بالینی آن را به عنوان منبع داده ها بیشتر شامل شود.
در DSM به طور مشخص وجود ندارد با این حال، هر گونه بحث در مورد منطق که منجر به نمایندگی از اختلالات syndromal (محور I)، و PDهای (محور II) بر روی محورهای جداگانه می شود.
Livesley و همکاران (۱۹۹۴) نشان می دهد که یک عامل ممکن است منجر به قرار دادن این مفاهیم در دو محور مجزا فرض علل مختلف، که در آن سندرم های بالینی به یک منشا بیولوژیکی و PDS منشاء روانی در نظر گرفته شده بود.
Livesley همکاران، (۱۹۹۴) سوال اعتبار محور I و تمایز II بر اساس مفروضات چنین، بررسی خود را از تحقیق بر شباهت علل شرایط محور I و II نشان می دهد اهمیت هر دو زیست زادی و اجزاء روانی اجتماعی در توسعه این اختلالات است.
آنها همچنین مفروضات را زیر سوال برده اند که محور شرایط II از الگوهای پایدار و مادام العمر است، در حالی که محور مفاهیم I نشان دهنده شرایط گذرا و متغیر در نظر شدت و مدت زمان است.در نظر آنها داده ها نشان می دهد که ویژگی های PD نرم و قابل انعطاف ، حتی در درون قاب زمان کوتاه، که برخی از محور I شرایط ثبات قابل توجهی زمانی نشان می دهد.
مشکل دیگر مفهومی در ارتباط با محور I و II تمایز میزان قابل توجهی از همبودی مشاهده شده بین این شرایط، موضوع در برخی از جزئیات در بخش بعدی مطرح شده است.
شباهت میان صفات در همان سطح سلسله مراتبی. در حالی که سازمان سلسله مراتبی (عمودی) از صفات و اعمال رفتاری در رده وسعت و شمول، سازمان افقی به درجه ای از شباهت میان صفات و اعمال رفتاری در همان سطح سلسله مراتبی اشاره دارد. (گلدبرگ، ۱۹۹۸b، مک کورمیک و گلدبرگ، ۱۹۹۷).
مدل های افقی، که بصورت ابعادی از جمله ویژگی های صفت متمایل به تجزیه و تحلیل پارامتری فرض میکند، روابط میان صفات و ویژگی های صفت در همان سطح از وسعت با شناسایی مکان های مربوطه خود را در فضای چند بعدی مشخص می کند.
به عنوان مثال، در مورد عامل تحلیلی روش، از نظر سلسله مراتبی توسط ستون از ماتریس عوامل گرفته شده است در حالی که از نظر افقی در ردیف ماتریس (McComiick SC گلدبرگ، ۱۹۹۷) تمرکز دارد.
مک کورمیک و گلدبرگ بیشتر توجه داش که تحلیلگران عامل به رسمیت شناخته شده اند که بسیاری از اقلام ویژگی شخصیت بیشتر تمایل دارند به بطور رسمی پیچیده باشند (به عنوان مثال، در قابل ملاحظه ای بار در دو یا چند عامل)تا اینکه بطور رسمی یک صدا باشند (به عنوان مثال، فقط قابل ملاحظه ای بر روی یک عامل بار). آنها توجه دارند که مدلهای عمودی تمایل دارند پیچیدگی فاکتوریل و یا چند بعدی نمایش داده شده توسط اقلام نادیده گرفته شود، و درعوض بخشی به عاملی که خیلی بیشتر بارمیگذارد اختصاص داده می شود.نتیجه این روش رایج این است که احتمال این که موارد مشابه به احتمال زیاد نشان دهنده مخلوط از دو یا بیشتر از دو عامل است را، نادیده می گیرد.
اگر چه معمولا کمتر از مدل سلسله مراتبی تحقیق شده اند، چند نمونه از استفاده از این روش برای مطالعه صفات شخصیتی طبیعی (به عنوان مثال، I-به Iofstee، deRaad، SC گلدبرگ، ۱۹۹۲) وجود دارد، اگر چه برنامه های کاربردی تعداد نسبتا اندکی از این رویکرد به مطالعه مسیرهای پیاده روی PD وجود داشته است، ابزار بالقوه برای اطلاع رسانی مدل سازی PDها وجود دارد.
یک فقدان نسبی یکصدایی در میان ویژگی های علامت PD ، که تحقیقات اولیه نشان می دهد که مورد شود (به عنوان مثال، Hyler و همکاران، ۱۹۹۰)، حمایت بیشتر برای برتری بعدی یا نمونه اولیه از مدل سازی PD ها اضافه می کند.

انتخاب ویژگی های معیار اختلالات شخصیتی
از آنجا که ویژگی های تشخیصی در تعریف PD گنجانده شده است، مناطق مختلف توجه را تضمین می کند، شامل تعریف مفهومی از PD و ماهیت واحد های خاص می شود که ساختار را تعریف میکنند.
تعریف مفهومی PD ها
. PDS PDS DSM بدون بیان روشنی از منطق و پایه نظری برای هر مفهوم تشخیصی ارائه شده است. بدون طرح بر اساس مفهومی که در اطراف مفهوم PD ساخته شده است، آزمون کفایت از ویژگی های تعریفی از مفهوم دشوار است به انجام، به عنوان طبیعت مفهوم تعریف نشده باقی می ماند.
Morey (1991) Morey (1991) پیشنهاد کرد که معیار DSM PD مجموعه و قوانین خاصی برای تشخیص (E، G، حضور پنج نفر از نه معیار) معنای ساختار که برچسب تشخیصی تلاش برای نشان خارج نمی کند.معنای چنین، او اشاره ميكند،توسط مجموعه های دیگری از ویژگی های مرتبط با تعریفی، و اظهارات درباره علت، البته، و پاسخ به درمان ،،ممكن است مكمل شود.
در نتیجه، Morey (1991) پیشنهاد کرد که مقوله های تشخیصی DSM به MacCorquoda1e و Meehl (1948) توصیفی از یک متغیر مداخله مطابقت دارد.اگر دسته بندی DSM به عنوان مثال در نظر گرفته شده است، تعاریف عملیاتی دسته های تشخیصی شاخص های سازه فرضی، خود ساختار را نشان ميدهد.
Morey (1991) اشاره میکند، از معیارهای DSM به عنوان استاندارد برای اعتبار اقدامات ارزیابی که ادعا ارزیابی مفاهیم DSM نتایج در جسمیت دادن از تشخیص، که در آن متغیر مداخله است (مفهوم DSM) در حال حاضر نامناسب به وضعیت تبدیل استفاده کنیدیک ساختار فرضی است.

یک نمونه از بی کفایتی و transiency DSM مفاهیم PD مشهود است در پژوهش Morey (1988a)، که به بررسی تاثیر تغییرات نسبتا جزئی در معیار تشخیصی از DSM-III DSM-III-R (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۱۹۸۷ )بر روی درصد از افراد مبتلا به PDS.داشت.
به طور کلی، DSM-IILR منجر به یک افزایش شدید در تعداد PDS تشخیص داده شده است.در مورد خودشیفتگی PD (NPD)، ۶٫۲٪ از نمونه خود را به دریافت این تشخیص زمانی که معیارهای DSM-III استفاده كرد، در حالی که ۲۲ درصد از نمونه های مشابه با NPD تشخیص داده شد که DSM-IILR معیارهای مورد استفاده قرار گرفت (یک افزایش ۵۵۰٪)است علاوه بر این، درجه همگرایی به عنوان کاپا نمایه شده که موارد مشابه با توجه به قوانین تصمیم گیری برای NPD در هر دو DSM-III و DSM-IILR تشخیص داده شد، تنها ۳۸ بوده است.اختلاف قابل توجه در تصمیم گیری های تشخیصی به عنوان تابعی از تغییرات جزئی در تعریف اختلال به نظر نمی رسد به PDS محدود شده است.
و ممکن است یک مشکل ذاتی در ارتباط با طبقه بندی گروه از اختلالات روانی، پژوهش دیویس و همکاران را منعکس کند.(۱۹۹۳) نیز به مشکلات مفهومی در تعریف DSM PDS اشاره می کند.آنها از روانشناسان و روانپزشکان برای تشخیص ۲۰ تاریخ مورد، با ۶ سابقه تعبیه شده با معیارهای DSM-IILR PD خودشیفتگی است.تعدادی از معیارهای NPD در سراسر تاریخ (۲،۴ یا ۶ معیار) متنوع بود. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که پزشکان با توجه به تعداد مطلق از ویژگی های مورد نیاز برای تشخیص تشخیص نیست.برعکس، تمایل به تشخیص با توجه به درجه ای از حضور آن دسته از ویژگی های است که بیشتر از ویژگی های این اختلال وجود دارد.

به این ترتیب، یک مشتری خاص تنها شايد چهار یا کمتر ویژگی های مرکزی را آشكار كندو هنوز هم تشخیص را اغلب بیشتر دريافت ميكند از یک مشتری که پنج یا بیشتر ویژگی های بسیاری با محوریت کمتر آشکارمي كند..
مفهوم این تحقیق این است که پزشکان برخی از ویژگی های به عنوان نماینده بیشتر از PDS مي بينن. (همچنین نگاه کنید به کانتور و همکاران، ۱۹۸۰؛ است. Livesley و همکاران، ۱۹۸۷)، ، و از آن است که وجود این ویژگی ها، تعداد مطلق از ویژگی های ارائه، که تشخیصی قضاوت را هدایت می کنند.
سطح استنباط از جمله ویژگی های معیار.
نظریه پردازان بحث كرده اند که واحدهای خاص باید ساختارهای PDرا تعریف كنند.. پراکنش (۱۹۹۱)، برای مثال، این سوال را مطرح کرده است که آیا چنین واحدهایی باید محدود به مشاهده پذیر و یا شامل فرآیندها یا ساختارهای استنباط باشند. شیا (۱۹۹۲) از جمله استنباط در مورد انگیزه در معیارهای تشخیصی ارائه كرده است. او پیشنهاد كرده است که عدم توجه به این متغیر ممکن است، در بخش، حساب کاربری برای درجه بالایی از همبودی سراسر PDها مشاهده شده است.. در حمایت، شیا ارائه می دهد يك مثال اختلالات جنون و اجتنابی، که غالبا به همکاری با وجود ملاحظات نظری است که نشان می دهد که آنها کاملا متفاوت رخ می دهد، مشاهده شده است. در حالی که افرادی که در این هر دو اختلال را نمايش ميدهند، ممکن است روابط اجتماعی فقير، اجتنابی در واقع آرزوی داشتن چنین روابطی را دارند، در حالی که جنون بی تفاوت باقی می ماند.
مشکل در ارتباط با جمله عدم مشاهده پذیربودن مانند انگیزه، با این حال، که قابلیت اطمینان در ارزیابی به طور معمول رنج می برد )پراکنش، ۱۹۹۱؛ درخت روغن قلم، ۱۹۹۲ )است، حتی اگر اعتبار محتوا ممکن است افزایش یافته باشد.
یکی دیگر از مسائل مربوط حدی که به یک طبقه تشخیصی باید شرح یک ساختار و یا نمونه مشخص از ساختار، و یا ترکیبی از اینها شامل شود.
شیا (۱۹۹۲)، برای مثال، مشاهده كرد که برخی از مجموعه معیار خاص PD ها به برای توصیف ساختار ظاهر شده اند، در حالی که معیارهای سایر اختلالات تظاهرات يك ساختار اساسی را نمايش مي دهد. شیا ارائه می دهد که نمونه ای از خودشیفتگی PD، که هر دو توصیف ساخت و مظاهر سازه در طول تعريف معيار ها،ثابت مي كند. در حالی که بزرگ نمایی به عنوان یک علامت معیار(به عنوان مثال، از اساسی ساختار) ذکر شده است، معیار دیگر در همان مجموعه برای اشاره به تظاهرات این ساختار مشابه ظاهر می شود(به عنوان مثال، مشکلات به عنوان منحصر به فرد در نظر گرفته شده، حس حق) است. شیا بیشتر اشاره می کند که تغییرات در سطح استنتاج در سراسر و درون معیار مجموعه PD ، در رابطه با معیارهای polythetic سازمان، نتیجه به احتمال زیاد در عدم اطمینان بیشتر به دلیل به ناهمگونی افزایش موارد است.

تعداد ابعاد زمینه ای از جمله ویژگی های معیار.
وسعت و شمول ویژگی های انتخاب شده برای تعریف یک ساختار تشخیصی که اثر مستقیم بر روی مسائل مربوط به قابلیت اطمینان، اعتبار، و پوشش را دارد،انتخاب شده است.
ویژگی های سازه که ویژگی بالا و سازگاری داخلی را نشان میدهد، تمایل دارند تا در اختلاف کمتر در میان ارزیابان و قابلیت اطمینان بیشترنتیجه بگیرند. مرزهای چنین سازه ها به طور معمول به خوبی تعریف شده و غیر هم تداخل با سازه های مجاور می شود تجارت این است که پوشش سازه ممکن است بیش از حد محدود شود برعکس، هنگامی که ویژگی هایی که یک ساختار تعریف میکنند، گسترده در محتوا هستند و شامل تعدادی از ابعاد هم جدا اما مرتبط هستند، پوشش خوب خواهد شد، اگر چه قابلیت اطمینان، و از این رو اعتبار، به احتمال زیاد در معرض خطر (Blashfield Draguns SC)هستند.
این تجارت بین پوشش، قابلیت اطمینان و اعتبار “وفاداری پهنای باند معضل” (پیش از میلاد Gleser کرونباخ، ۱۹۶۵) نامیده شده است.. توسعه دهندگان تست و taxonomists، در طول ساخت و ساز اندازه گیری یا سیستم خود، باید بین این ارزیابی دقیق از ابعاد متغیر یا زمینه ای (“باریک” آزمون) و یا یک ارزیابی گذرا از چند یا چند متغیر یا ابعاد (آزمون “پهن باند”) را انتخاب کنید.
مبنای بحث خود را در این رابطه با قوانین و مقررات از تئوری اطلاعات، آلفای کرونباخ و Gleser توجه دارند که یک سیگنال پهن باند دارای پتانسیل برای انتقال و ارتباط اطلاعات بیشتر است، اما در خطر ابتلا به وضوح کمتر . در مقابل، یک سیگنال باند باریک دارای پتانسیل برای نشان دادن وفاداری یا وضوح بیشتر است، هر چند در هزینه های ارتباطی از اطلاعات کمتر .
به طور سنتی، PD ها در شرایط مختلف ابعادی یا جنبه های زیر بنایی مفهوم سازی شده اند .
پراکنش (۱۹۸۶a)، به عنوان مثال، PD ها در امتداد سطوح مختلف تجزیه مفهوم سازی شده اند: ارائه رفتاری، رفتار فردی، سبک شناختی، خلق و خوی رسا، مکانیسم های ناخودآگاه، خود تصویر، داخلی جهان بازنمودی، محتوا و درون .
اگر افتراق قابل اعتماد PD ها در سراسر یک یا چندین این ابعاد، مفهوم این خواهد شد که ارزیابی PD لزوما سرمایه گذاری “پهن باند” است.
به منظور بهبود صحت ارزیابی، ارزیابی مستقل هراین مولفه های می تواند انجام شود.
شیا (۱۹۹۲) اشاره کرده است که DSM PDs ظاهر شده اند تا در شرایط چندین ابعاد مختلف تغییر کنند که بوسیله مجموعه معیار گرفته شده اند.
در بحث خود از این موضوع، او کار Livesley، جکسون، و شرودر (۱۹۸۹) را برجسته میکند، که یافته ها شامل شناسایی دو بعد تفکیک است که زمینه ساز ویژگی های PD وابسته است: نگرانی های دلبستگی و کسری شروع از خود .
شیا این باور بود که اختلالات دیگر مانند مفهوم DSM-III از PD پرخاشگر منفعل، از ویژگی هایی هستند که تنها با یک بعد واحدبدست آمده، تشکیل شده است.
چند بعد PD داده شده باید در مجموعه معیار رسمی گنجانده شود؟
باید یک هسته بعد به دقت ارزیابی شود؟
یا، برای افزایش پوشش، باید ابعاد مختلف ارزیابی شود، اما در مد بسیار محدود؟
در نهایت، باید برخی از تعادل دنبال می شود ، که در آن پوشش حداکثرمی شود و هر یک از ابعاد اساسی با دقیق ارزیابی شده است و ارزیابی را کامل کرده است؟
بررسی کرونباخ و Gleser حاکی از آن است که یک مصالحه بین پهنای باند و وفاداری اغلب وجود دارد، و در ابزار اندازه گیری بزرگتری نتیجه گیری کند.
مسائل قابلیت اطمینان و اعتبار
Blashfield Blashfield و Livesleyبصورت استعاره ای طبقه بندی روانپزشکی به عناصر نظریه کلاسیک آزمون مقایسه کرده اند.
اگر چه شیوه های اندازه گیری در روانپزشکی و روانشناسی، هم در روش و هم متضمن مفروضات نظری متفاوت بود، برخی از شباهت های قابل توجهی بین این دو رویکرد وجود دارد.
از لحاظ ساختاری Blashfield و Livesley نشان می دهد که دسته بندی های تشخیصی DSM به مقیاس های آزمون های روان شناختی، که در آن معیارهای تشخیصی مربوط به آزمایش اقلام معادل هستند.
آنها بیشتر این استعاره ساختاری به سطح طبقه بندی گسترش يافته است، که در آن مجموعه ای از مقوله های تشخیصی در یک طرح طبقه بندی ،به مجموعه ای از مقیاسهای اندازه گیری ،مربوط است.