چكيده:
در این مقاله به دنبال پیش بینی و ارائه راهکاری برای یافتن ارزش افزوده اقتصادی شرکت های پذیرفته شده در بازار بورس اوراق بهادار تهران هستیم. مبنای پیش بینی های انجام شده در این پژوهش اطلاعات صورت های مالی حسابرسی شده است. داده های مورد استفاده نیز داده های بین سال های ۱۳۸۲ الی ۱۳۸۷ است. پس از انجام محاسبه های لازم با استفاده از رگرسیون به پیش بینی ارزش افزوده اقتصادی می پردازیم. همین پیش بینی را با استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی انجام می دهیم و پیش بینی های صورت گرفته را با واقعیت مقایسه می کنیم که در پایان این پژوهش دیده می شود پیش بینی های صورت گرفته با استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی عملکرد بهتری نسبت به رگرسون خطی دارند.

واژگان کلیدی : شبکه عصبی، ارزش افزوده اقتصادی، نسبت های مالی

مقدمه:
با ظهور شركت‌هاي بزرگ و شكل گيري مبحث عظيم جدائي مالكيت از مديريت و ايجاد يك تضاد منافع عظيم بين مالكان و مديران ارزيابي عملكرد شركت‌ها و مديران و رهبران آنها از موضوعات مورد توجه اقشار مختلف مثل اعتباردهندگان، مالكان دولت و حتي مديران است. همچنين با توجه به جدائي مالكيت از مديريت ايجاد ارزش و افزايش ثروت سامداران از جمله مهمترين اهداف شركتها به شمار مي‌رود. و افزايش ثروت در نتيجه علمكرد مطلوب حاصل خواهد شد. بنابراين استفاده كنندگان به دنبا شاخصي هستند تا بتوانند ميزان رسيدن به مهمترين هدف شركت را تعيين كنند. از نظر سهامداران نيز ميزان افزايش ثروت چه از طريق افزايش قيمت و ارزش شركت و چه از طريق سود نقدي حائز اهميت است. اما آنچه كه بيشتر اهميت دارد از ديد سرمايه گذاران است. زيرا اين قشر حاضر نيستند كه در شركت‌هاي با مخاطره بالا سرمايه گذاري كنند و لذا اگر هم چنانچه اين كار را انجام دهند، به ازاي ريسك بيشتر، بازدهي بيشتر مورد انتظار خواهد بود. بنابراين آنها نيز بدنبال شاخصي براي ارزيابي عملكرد شركتها هستند تا بتوانند تصميم به سرمايه گذاري بگيرند.

فصل اول
كليات تحقیق

۱-۱ مقدمه
در این فصل موضوعاتی از قبیل بیان مساله، اهداف تحقیق، اهمیت تحقیق ، فرضیات، سوالات و .. مورد بررسی قرار می گیرند.

۲-۱ تاریخچه مطالعاتی
تحقیقات داخلی
فدایی در بررسي آثار تورمي ماليات بر ارزش افزوده بر بخشهاي مختلف اقتصادي در ايران (تحليل داده-ستانده) به بررسي ظرفيت بالقوه مالياتي كشور می پردازد كه بين ظرفيت بالقوه مالياتي و وصوليهاي بالفعل، شكاف قابل توجهي وجود دارد و حاكي از آن است كه با اتخاذ تدابيري در جهت اصلاح نظام مالياتي و رفع مشكلات موجود، مي توان وصولي هاي مالياتي را افزايش داده و اتكا به درآمدهاي نفتي را كاهش داد. بدون از بين بردن مشكلات سيستم مالياتي، اين سيستم قادر به تامين بخش عمده اي از هزينه هاي دولت نخواهد بود. در اين راستا مي توان به مساله ((ماليات بر ارزش افزوده)) به عنوان يكي از روشهاي اخذ ماليات توجه داشت كه در سه دهه اخير نيز مورد توجه و استفاده بيش از ۹۰ كشور جهان قرار گرفته است. اجراي ماليات بر ارزش افزوده براي اولين بار در يك شكور، آثار اقتصادي متددي بر جاي خواهد گذاشت كه به طور كلي مي توان اين آثار را به سه دسته تقسيم كرد:۱- آثار قيمتي (تورمي). ۲- آثار توزيعي. ۳- آثار درآمدي.اين تحقيق در جهت بررسي آثار تورمي اجراي ((ماليات بر ارزش افزوده)) بر بخشهاي مخلتف اقتصادي در ايران صورت مي گيرد تا با شناخت دقيق اثار تورمي ((ماليات برارزش افزوده)) بر هر كدام از بخشهاي اقتصاد و با در نظر گرفتن آثار تورم در كشورمان تدابير لازم در اين زمينه انديشيده شود. نتايج حاصل از اين بررسي نشان مي دهد كه از ۷۸ بخش اقتصاد، ۳۶ بخش اثرات قيمتي ضعيف، ۱۳ بخش اثرات قيمتي متوسط و ۲۹ بخش اثرات قيمتي شديد دارند (سناريوي اول).با استفاده از ((مدل قيمت)) مشاهده مي كنيم كه:

 

دامنه تورم ناشي از اعمال ماليات بر ارزش افزوده بر ۷۸ بخش اقتصاد ايران، بين ۰۰۰۳/۰ درصد تا ۴/۳۹ درصد متفاوت است (سناريوي دوم). در اين تحقيق پيشنهاد شده است كه پس از اعمال ماليات بر ارزش افزوده با نرخ ۱۰ درصد، بخشهاي اقتصادي با اثرات قيمتي شديد (۲۹ بخش)-سناريوي اول-و بخشهايي كه آثار تورمي آن بزرگتر يا مساوي ۱/۱۰ درصد است (۳۴ بخش)-سناريوي دوم معاف گردند. نهايتا مي توان گفت كه ۳۶ بخش اقتصاد قطعا مي تواند مشمول ماليات

بر ارزش افزوده باشد و ۸ بخش نيز مشروط به درآمدهاي مالياتي مورد انتظار حاصل از ۳۶ بخش مشمول مي باشند. ميزان تورم حاصل از اعمال ماليات بر ارزش افزوده با نرخ ۱۰ درصد در كل اقتصاد، قبل از معاف كردن بخشها ۵/۱۳ درصد و پس از معاف كردن بخشها ۲/۱ درصد مي باشد (فدایی، ۱۳۷۹، ۲۲)۱٫

موضوع ساختار سرمايه از جمله مسائلى است كه تا كنون تحقيقات و آزمونهاى زيادى بر روى آن انجام شده است،و در حال حاضر نيز تحقيقات نظرى و بررسى هاى تجربى در مورد آن ادامه دارد. مباحث تئوريك در خصوص ساختار سرمايه، در پى رسيدن به حدى از تعادل بين دو منبع اصلى تامين مالى يعنى بدهى و حقوق صاحبان سرمايه است كه بتواند در آن نقطه، ارزش سهام شركت را به حداكثر رسانيده، در مقابل ،هزينه منابع تامين مالى را نيز به حداقل ممكن كاهش دهد. تحقيقات انجام گرفته منجر به مدلى كاربردى به منظور بهينه سازى ساختار سرمايه نگرديده اند. شايد يكى از دلايل اين باشد كه عليرغم وجود مدلهاى متفاوت براى امكان سنجش تاثير ساختاري سرمايه بر ارزش شركت، مدل برترى مشخص نگرديده است. در ميان معيارهاى ارزشكذارى شركت، مدل ارزش افزوده اقتصادى به عنوان مدلى نوين كه با خلق ارزش در واحدهاى انتفاعى

ارتباط بيشترى دارد مطرح مى گردد. لذا در اين تحقيق با اين پيش فرض كه EVA يك معيار مناسب در بررسى عملكرد يك بنگاه اقتصادى مى باشد، ارتباط نزديكى با ايجاد ارزش دارد، جهت سنجش اثر ساختار سرمايه بر روى ارزش شركت، ثروت سهامداران مورد توجه قرار مى گيرد. لذا، اين تحقيق درصدد است ارتباط بين ارزش افزودة اقتصادى و ساختار سرمايه را در راستاى پاسخگويى به پرسش اصلى پژوهش مورد آزمون تجربي قرار دهد. فرضيه اي كه مارا در حل مساله تحقيق هدايت مي كند عبار ت است از اينكه بين EVA و نسبت هاي ساختار سرمايه رابطه معني داري وجود دارد ( صوفیانی ، ۱۳۸۴، ۱۳)۲٫

ارائه اطلاعات مربوط به ارزش افزوده و اجزاي آن، همچنين محتواي اطلاعاتي اين متغير حسابداري ، در چند دهه اخير مورد بحث محافل و مجامع مالي و حسابداري بوده است. در تحقيق حاضر، هدف اصلي بررسي محتواي افزاينده اطلاعاتي ارزش افزوده (شامل ارزش افزوده اقتصادي و ارزش افزوده نقدي) در مقابل سود حسابداري و وجوه نقد حاصل از عمليات مي باشد.ارائه مدلي جهت پيش بيني بازده سهام براساس متغيرهاي فوق نيز از ديگر اهداف تحقيق حاضر است.

بدين منظور ارتباط بازده سهام و تغييرات داده هاي مربوط به ارزش افزوده اقتصادي ، ارزش افزوده نقدي، سود حسابداري و وجوه نقد حاصل از عمليات ، براي شركتهاي توليدي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۱ مورد آزمون قرار گرفته است، و در اين مورد از مدلهاي اقتصادسنجي استفاده مي شود و جهت آزمون فرضيات مربوط، از تحليل رگرسيون چندمتغيره براي داده ها، يكبار به شكل مقطعي ‏‎Cross-Sectional‎‏ و بار ديگر بصورت تجمعي‏‎Pooled‎‏ استفاده مي گردد . نرم افزار آماري مورد استفاده در اين تحقيق نيز۱۱‏‎SPSS-‎‏ مي باشد(مشایخی ، ۱۳۸۳، ۳۷)۱٫
صاحبان سرمايه به عنوان مالكان شركت همواره به دنبال ارزيابي عملكرد مديران اين واحدها بعنوان نماينده آنها در بكارگيري منابع سرمايه گذاري شده خود مي باشند و در اين رابطه از معيارهاي مختلفي استفاده مي نمايند. يكي از معيارهاي جديد مطرح شده براي ارزيابي عملكرد ارزش افزوده

اقتصادي مي باشد. اين معيار نتايج عملكرد مديريت واحد تجاري را با توجه به منابع در اختيار آنها اندازه گيري مي كند. تحقيق حاضر به منظور تعيين ارتباط بين عملكرد كارا و بهره ورانه مديران و خلق ارزش واقعي براي شركت به بررسي تاثير استفاده كارا از منابع در ايجاد ارزش براي شركت ها مي پردازد. بدين منظور دو فرضيه اصلي در اين تحقيق طراحي شد. فرضيه اصلي اول مبني بر “نسبت هاي فعاليت يا كارايي در يك واحد تجاري با ارزش افزوده اقتصادي خلق شده توسط آن واحد رابطه اي معنادار دارد” بود. فرضيه اصلي دوم نيز عبارت از “نسبت گردش كل دارايي ها در يك واحد تجاري بيشترين همبستگي را با ارزش افزوده اقتصادي خلق شده توسط آن واحد دارد”

بود. پس از آزمون فرضيات فرعي تحقيق همبستگي معناداري بين هيچيك از ۴ نسبت فعاليت مورد بررسي (به استثناي همبستگي ضعيف مشاهده شده بين گردش موجودي كالا و EVA كه قابل اغماض بود) و EVA محاسبه شده شركت ها طي دوره بررسي بدست نيامد. در نتيجه اولين فرضيه اصلي اين تحقيق رد شد. همچنين با توجه به نتايج به دست آمده از آزمون فرضيات فرعي تحقيق بيشترين همبستگي بين EVA و گردش موجودي كالا مشاهده شد كه درنتيجه فرضيه اصلي دوم اين تحقيق نيز رد شد (حراف عموقین ، ۱۳۸۳، ۶۴)۲٫

هدف از انجام اين تحقيق اولويت‌بندي روشهاي پاداش‌دهي در ارتباط با افزايش انگيزه مديران به منظور افزايش ثروت سهام‌داران است تا بدينوسيله صاحبان صنايع بتوانند بهترين روش پاداش‌دهي را انتخاب نمايند و از اين طريق مهمترين هدف سازمان كه ايجاد ارزش افزوده براي مالكان است را محقق نمايند.همچنين هدف ديگر تحقيق حاضر ارائه روش پاداش‌دهي مناسب در جهت كاهش تعارض ميان مديران و مالكان ميباشد.بطوريكه پاداش پرداختي بيشترين همبستگي را با عملكرد مديران نيز داشته باشد ( صارمی ، ۱۳۸۰، ۳۵)۳٫
سرمايه گذاران امروزه بيش از هر زمان ديگر خواهان ارزش سهام هستند. تئوري مالي از مدتها پيش هدف نهايي شركتها را حداكثر كردن ارزش سهام بيان داشت است. اين مساله از زماني كه سهامداران مالك شركت و موسسه شده وسرمايه گذاران منطقي بازده بلند مدت مناسبي از سرمايه گذاري خود طلب نمودند ، بصورت يك امر طبيعي و بديهي در آمد. در گذشته

، اين هدف نهايي اغلب بدرستي فهميده نشده بود و مورد توجه قرار نمي گرفت و به طور سنتي معيارهاي اندازه گيري نظير بازده سرمايه گذاري و سود هر سهم با وجود اينكه از لحاظ تئوري با افزايش سهامدار بدرستي همبستگي ندارند، اما بعنوان مهمترين معيارهاي اندازه گيري عملكرد وحتي پايه و مبنايي براي پاداش دراكثر شركتها مورد استفاده قرار مي گرفت. يكي از متداول ترين

معيارهاي مبتني بر ارزش كه در سالهاي اخير به شدت مورد توجه واقع شده است ارزش افزوده اقتصادي ‏‎EVA‎‏ مي باشد. در اين تحقيق توانايي ‏‎EVA‎‏ را در ارائه اطلاعات مناسب درخصوص بازده سهام بررسي و آن را با يكي از معيارهاي قديمي تر ( سود عملياتي ) مقايسه كرديم. با توجه به نتايج حاصل از تجزيه وتحليل آماري اطلاعات جمع آوري شده ، دريافيتم كه از دو معيار فوق الذكر فقط سود عملياتي ‏‎OI‎‏داراي بار اطلاعاتي در زمينه توضيح تغييرات بازده سهام مي باشد و ‏‎EVA‎‏ د

ر اين زمينه داراي بار اطلاعاتي نمي باشد . بهرحال تحقيق حاضر اين ادعا كه ‏‎EVA‎‏ بهترين معيار ارزيابي است را تاييد نمي كند. لازم به ذكر است اگر چه براساس نتايج اين تحقيق معيار تعيين كننده در بازار سهام ايران‏‎OI‎‏ است اما اين مساله به معني ضعف ‏‎EVA‎‏ نيست بلكه ايراد به بازار سهام وارد است زيرا كه بدلايل عدم كارايي وهمچنين توجه بيشتر بازار به معيارهايي كه عملكرد واقعي را نشان نمي دهند باعث شده است كه اين نتايج حاصل شود ( جلیلی ، ۱۳۸۰، ۵۱)۱٫
تحقیقات خارجی

استیوارت ( ۱۹۹۱) معتقد است که سود ، سود هر سهم و رشد سود ، معیار های گمراه کننده ای از عملکرد شرکت هستند و ارزش افزوده ی اقتصادی بهترین معیار ارزیابی عملکرد است. ارزش افزوده ی اقتصادی همان عاملی است که قیمت سهام را حرکت وا می دارد. بعد از این ادعا پژوهش های زیادی برای بررسی این موضوع انجام شد. در پژوهش های مزبور رابطه بین ارزش افزوده ی اقتصادی با ارزش افزوده بازار بررسی و رابطه آن با معیارهای سنتی ارزیابی عملکرد مقایسه شد.

نتیجه برخی از این پژوهش ها یومار و همکاران ، ۱۹۹۶؛ ابرایان ، ۱۹۹۶ ؛ میلونوویچ و تسویی ، ۱۹۹۶ نشان دادند که رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده بازار بیشتر از رابطه ای است که معیار های سنتی ارزیابی عملکرد با ارزش افزوده بازار دارند.

در پژوهش های دیگری که توسط لهن و ماخیجا ،۱۹۹۶، چن و داد ،۲۰۰۱ و ورثینگتون و وست ،۲۰۰۴ رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و بازده سهام بررسی و با رابطه معیارهای سنتی ارزیابی عملکرد و بازده سهام مقایسه شد که نتیجه بیشتر پژهش های مزبور نشان دادند که هنوز سود حسابداری دارای بیشترین ارتباط با بازده سهام است. بنابراین در بیشتر پژوهش های تجربی تا کنون انجام شده است ، تاکید بر بازده سهام بود.

 

۳-۱ بیان مساله
با ظهور شركت‌هاي بزرگ و شكل گيري مبحث عظيم جدائي مالكيت از مديريت و ايجاد يك تضاد منافع عظيم بين مالكان و مديران ارزيابي عملكرد شركت‌ها و مديران و رهبران آنها از موضوعات مورد توجه اقشار مختلف مثل اعتباردهندگان، مالكان دولت و حتي مديران است. همچنين با توجه به جدائي مالكيت از مديريت ايجاد ارزش و افزايش ثروت سامداران از جمله مهمترين اهداف شركتها به شمار مي‌رود. و افزايش ثروت در نتيجه علمكرد مطلوب حاصل خواهد شد. بنابراين استفاده كنندگان به دنبا شاخصي هستند تا بتوانند ميزان رسيدن به مهمترين هدف شركت را تعيين كنند.

از نظر سهامداران نيز ميزان افزايش ثروت چه از طريق افزايش قيمت و ارزش شركت و چه از طريق سود نقدي حائز اهميت است. اما آنچه كه بيشتر اهميت دارد از ديد سرمايه گذاران است. زيرا اين قشر حاضر نيستند كه در شركت‌هاي با مخاطره بالا سرمايه گذاري كنند و لذا اگر هم چنانچه اين كار را انجام دهند، به ازاي ريسك بيشتر، بازدهي بيشتر مورد انتظار خواهد بود. بنابراين آنها نيز بدنبال شاخصي براي ارزيابي عملكرد شركتها هستند تا بتوانند تصميم به سرمايه گذاري بگيرند.
در گذشته يكي از معيارهاي كه در اين راستا مورد استفاده قرار مي‌گيرد، نرخ بازده دارائي‌ها و نرخ بازده حقوق صاحبان سهام يعني نظام دوپونت است كه از دهه ۱۹۸۰ به بعد مورد استفاده قرار گرفته است.

روش ديگري كه در دهه ۱۹۹۰ مورد استفاده قرر گرفت ارزش افزوده اقتصادي ناميده مي‌شود. كه اولين بار توسط يك گروه مشاوره مديريت با نام Stern stewart co مطرح شده است. اين روش به طور خلاصه بر ايجاد يا از بين رفتن سرمايه (ارزش شركت) تأكيد دارد به بيان ديگر اين روش ميزان بازده سرمايه را پس از وضع هزينه‌هاي تأمين مالي از طريق بدهي و حقوق صاحبان سرمايه را نشان مي‌دهد.

با توجه بررسي‌هاي انجام شده و نتايج حاصله و نيز ايرادات وارده بر سود خالص مانند هموارسازي، اثر برآوردها، اختلاف سلايق و در نظر نگرفتن هزينه تامين مالي از طريق حقوق صاحبان سهام (هزينه فرصت سرمايه گذاران) در محاسبه سود و. .. معيار نرخ بازده دارايي‌ها مورد ترديد است و لذا چون در معيار ارزش افزوده اقتصادي ايرادات مربوطه حذف شده است همچنين چون در محاسبه eva هزينه كل منابع تامين مالي شركتها كه شامل (هزينه فرصت سرمايه گذاران است) در نظر گرفته مي‌شود. بنابراين ارزش افزوده اقتصادي معيار مناسبتري براي ارزيابي عملكرد شركت‌ها است.
استفاده از روشها يا تكنيكهايي براي دستيابي به وضعيت آينده همواره دغدغه اصلي دانشمندان علوم مختلف بوده است. در اين راه به طور طبيعي روشهايي قابليت ماندگاري و كاربردي مناسب دارند كه داراي كمترين خطاي ممكن در پيش بيني باشد. بر اين مبنا در سالهاي بسيار روشهاي رياضي اعم از ميانگين (ساده، مترادف، دوبل) و رگرسيون و مانند اينها تنها الگويي بودند كه قاطعانه مورد تأئيد و استفاده قرار مي‌گرفت – اما در مواقع گوناگون داراي اشكالاتي بودند(زماني كه نتوان بين داده‌ها و متغيرهاي وابسته و مستقل رابطه رياضي ايجاد كرد با ايجاد روشهاي هوش مصنوعي مانند شبكه عصبي بويژه در مواقعي كه رابطه رياضي مناسبي بين داده‌ها و متغيراي مستقل و وابسته قابل شكل دهي نبود اميدهاي بسياري بوجود آمد اين اميدها تا جايي ادامه يافت كه حتي آنها را جايگزين روشهاي رياضي نيز دانستند.
مساله اساسی تحقیق این است که آیا می توان با استفاده از داده های حال حاضر به پیش بینی ارزش افزوده اقتصادی و دارایی های مالی در آینده بپردازیم؟

۴-۱ سوالات تحقیق
آيا شبكه هاي عصبي توانايي پيش بيني ارزش افزوده اقتصادی شركتهاي مورد مطالعه را دارد؟
آیا می توان با استفاده از شبکه عصبی و نسبتهای مالی به پیش بینی ارزش افزوده اقتصادی و دارایی های مالی در آینده بپردازیم؟
ایا پیش¬بینی ارزش افزوده اقتصادی شركتها از طریق شبکه عصبی نسبت به رگرسیون خطی برتری دارد؟

۵-۱ فرضیه های پژوهش
* ترکیب شبکه عصبی مصنوعی و نسبت های مالی قابلیت پیش بینی ارزش افزوده اقتصادی را دارند.
* مدل ارائه شده در این پژوهش عملکرد بهتری در پیش بینی ارزش افزوده اقتصادی نسبت به رگرسون خطی دارد.

۶-۱ اهداف تحقيق

هدف ابتدایی این پژوهش پیش بینی ارزش افزوده اقتصادی اوراق بهادار است که می توان از آن برای سرمایه گذاری استفاده نمود.
پیش بینی بازده دارایی های در طول زمان برای کسب منفعت و سود بیشتر همیشه مورد توجه بوده است اما در این پژوهش ارزش افزوده اقتصادی به عنوان گامی بلند تر برای رسیدن به سرمایه گذاری بهتر دست یابیم و در حسابداری مالی این امر برای سهام داران را می توان ارائه کرد . در پزوهش هایی که تا به حال انجام شده است روش های بسیاری برای پیش بینی ارزش افزوده اقتصادی ارائه شده است اما تا کنون به یک روش یگانه که بهترین روش برای پیش بینی ارزش افزوده اقتصادی یافت نشده است به همین دلیل در این پژوهش به دنبال یافت روشی برای پیش بینی بهتر ارزش افزوده اقتصادی شرکت ها ها هستیم.

از اهداف دیگر این پژوهش می توان به بهبود پیش بینی های ارزش افزوده اقتصادی و جستجو برای یافتن روش های بهتر با کارایی بیشتر و سرعت عمل بیشتر اشاره کرد.

۷-۱ حدود مطالعاتی
۱-۷-۱ قلمرو موضوعي
محور اصل اين تحقيق پيش بيني EVA با استفاده از شبكه عصبي مصنوعي مي‌باشد و در حوزه مديريت سرمايه گذاري طرح و بررسي شده است.

۲-۷-۱ قلمرو زماني
دوره ۶ ساله از ابتداي سال ۱۳۸۲ تا انتهاي سال مالي ۱۳۸۷٫

۳-۷-۱ قلمرو مكاني
محدوده شركتهاي سهامي عام پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران.

۸-۱ تعریف واژگان کلیدی و اصطلاحات
* ارزش افزوده
در يك مفهوم كلي به معناي افزايش در ارزش متعارف يك واحد اقتصادي با كذشت زمان است، به عبارت ديگر قدرت سود آوري داراييهاي موجود را بيان مي كند.
* ارزش افزوده اقتصادي
اين ارزش به عنوان معياري كه با هدف سازمان در ارتباط با افزايش ثروت سهامداران همبستگي دارد استفاده مي شود و تأثير سياستهاي مديريت روي ارزش سهام را اندازه گيري مي كند و برابر با سودهاي عملياتي منهاي هزينه سرمايه هائي است كه براي ايجاد آن به كار گرفته شده است و در اين تحقيق از فرمول: سرمايه به كار رفته × (نرخ ميانگين موزون هزينه سرمايه- نرخ بازده كل داراييها) محاسبه مي شود.
* سود هر سهم
از طريق گزارشات مالي شركت تعيين مي شود و برابر است با سود ويژه شركت پس از كسر ماليات تقسيم بر تعداد سهام عادي آن شركت در پايان سال.
*سرمايه به كار رفته
سرمايه به كار رفته عبارتست از جمع كل منابع مالي مورد استفاده براي تأمين داراييها كه شامل جمع كل بدهيها و حقوق صاحبان سهام است؛ به عبارت ساده تر سرمايه به كار رفته عبارتست از جمع كل داراييها.

* نرخ بازده كل سرمايه (r)
اين نرخ از تقسيم سود خالص عملياتي پس از مالياتي بر كل سرمايه به كار رفته به دست مي آيد.
* نرخ هزينه سرمايه (c)
حداقل بازدهي است كه شركت بايد از سرمايه گذاريهاي خود به دست آورد تا قيمت بازار سهام تغيير نكند.
* قيمت سهام (P)
عبارتست از مبلغي كه سرمايه گذار در يك بازار رسمي عرضه سهام براي هر سهم يك شركت حاضر است بپردازد كه اين قيمت تابع عوامل متعددي مانند ميزان عرضه و تقاضاي آن سهم مي باشد؛ بنابراين در اين تحقيق منظور از قيمت سهام قيمت بازار سهام است كه توسط بازار بورس تعيين مي گردد و نه قيمت اسمي آن. در اين تحقيق همانطور كه در فصول بعدي به اجمال به آن اشاره خواهد شد از متوسط قيمت سهام در اول و آخر دوره استفاده مي گردد.
* پاسخگويي نسبت به سرمايه
عبارتست از حسابدهي يا استدلال منطقي يك مدير يا فردي كه وظيفه استفاده از سرمايه يك سرمايه گذار را براي نيل سرمايه گذار به هدف مورد نظرش به عهده دارد، در زمينه روشي كه براي رسيدن به هدف سرمايه گذار در پيش گرفته است (عمدتآً هدف سرمايه گذار رسيدن به سود و ثروت بيشتر است).
*شبکه عصبی مصنوعی
شبکه¬های عصبی یکی از پویاترین حوزه¬های تحقیق در دوران معاصر است که افراد متعددی از رشته¬های گوناگون علمی را به خود جلب کرده است. زیست شناسان، شبکه¬های عصبی بیولوژیکی را طی سالیان متمادی مطالعه کرده¬اند، که مغز انسان نمونه¬ای از این شبکه¬هاست. دست یابی به روش کار مغز، تلاش بی وقفه¬ای بوده است که بیش از ۲۰۰۰ سال پیش توسط ارسطو و هراکلیتوس آغاز شد و با تحقیقات دانشمندان دیگری چون رامنی کاجال، کلگی و هب ادامه داشته است.

فصل دوم
مروری بر ادبيات تحقيق

۱-۲ مقدمه
مدل های ارزش گذاری درآمدپسماند، موضوع پژوهش بسیاری از پژوهشگران بوده است که به گونه ای گسترده در مدیریت سرمایه ، به کار گرفته می شوند . درآمد پسماند برابر با سودخالص شرکت، منهای هزینه فرصت سرمایه به کار رفته برای تولید سود است. از آنجا که هزینه حقوق صاحبان سهام در صورت سود وزیان درج نمی شود، ممکن است سود خاص شرکت، عددی مثبت باشد ولی سود بالا، برای پوشش هزینه فرصت حقوق صاحبان سهام، کافی نباشد. در این صورت در حقیقت سهام داران از سرمایه گذاری در شرکت، زیان دیده اند. در آمد پسماند با در نظر گرفتن هزینه حقوق صاحبان سهام، این مشکل را بر طرف کرده است .
یکی از نویسندگان و محققین مدیریت مالی در سال ۱۹۶۴ میلادی اظهار داشت (معلومات اندکی درباره چگونگی اتخاذتصمیمات بسیار با اهمیت اما غیر مکرر مالی در اختیار دست اندرکاران مالی قرار دارد) . مدیران درباره ارزش داراییها اطلاعاتی چندانی در اختیار ندارند.اینکه براساس چه فرآیندی یک پروژه سرمایه گذاری توسط یک واحد انتفاعی قبول و توسط واحد دیگر رد می شود؟
بنابراین مدیران به عنوان استفاده کننده ، به اطلاعات حسابداری و اطلاعات تکمیلی نیازمند اند از سوی دیگر هر واحد تجاری به منظور تداوم فعالیت تصمیم گیری در جهت اتخاذ رویه های وخط مشی مطلوب نیاز به ارزیابی عملکرد و بررسی ضعف ها و کاستی ها ی ناشی از اقدامات گذشته را دارد در این راستا مدیریت استراتژیک نیاز به برنامه ریزی مناسب و بهینه دارد.
یکی از سطوح مورد توجه مدیران در تصیم گیریها ی خود برای خلق ارزش ، صرفه اقتصادی است که در واقع ارتباط تنگاتنگی با خلق ارزش دارد. صرفه اقتصادی ، استفاده کارا وموثر از منابع با توجه به سودآوری در بلند مدت می باشد . معیار های مختلفی برای ارزیابی داراییها وجود دارد که به شرح ذیل می باشد:
نرخ بازدهی سرمایه ،نرخ بازدهی حقوق صاحبان سهام، حاشیه سود خالص و بسیاری معیارهای دیگر برای این ارزیابی وجود دارد.

۲-۲ بخش اول: ادبیات پژوهش
۱-۲-۲ بررسی مفاهیم مربوط به سود
سود اساسا یک مفهوم حسابداری است که بخش اعظم تلاش حسابداران در جهت اندازه گیری آن معطوف می گردد.
از دیدگاه حسابداری سود و زیان خالص عبارت است از تغییر در حقوق صاحبان سهام یعنی تغییر در خالص داراییهای یک واحد تجاری طی یک دوره مالی که از فعالیتهای انتفاعی و مستمر واحد تجاری و عمملیات فرعی ، رویدادهای تصادفی و سایر عملیات،رویدادها و شرایط موثر بر واحد تجاری است که طبق اصول پذیرفته شده حسابداری شناسایی و اندازه گیری می شود.

هدف سرمایه گذاران حداکثر بودن سود است که در واقع همان حداکثر ثروت است

۲-۲-۲ بررسی سود نقدی
جريان نقدي وجوه يكي از عوامل بسيار مهم در ارزيابي عملكرد شركتها است. سرمايه گذاران براي ارزيابي سهام شركت هاي مختلف ، علاقه مند به داشتن ميزان سود نقدي دريافتي از شركتها مي باشند زيرا اين عامل در ميزان بازده سرمايه گذاري ( بازده سهام ) موثر است . بررسي رابطه بين وجوه نقد حاصل از عمليات با بازده سهام از آن نظر حائز اهميت است كه (۱) سود نقدي توزيع

شده بين سهامداران يكي از اجزاي تشكيل دهنده بازده سهام است و (۲) توزيع سود نقدي به قدرت نقدينگي واحد تجاري وابسته است و يكي از عوامل اصلي تغييرات وجه نقد در طي يك دوره مالي ، فعاليتهاي عملياتي است. در حقيقت مي توان مدل مفهومي زير را استنباط نمود :
افزايش بازده سهام
ايجاد ارزش افزوده
تداوم فعاليت بالابردن
توان پرداخت بدهيها و انجام به موقع تعهدات
به عقيده هندريكس در درازمدت معادله حسابداري موجب مي شود سود تعهدي با سود نقدي يكسان شود اما در كوتاه مدت انحرافات بين تعهدات و جريانات نقدي ممكن است كاملاً عمد گردد . آنها ممكن است تفاوت فاحشي بين تداوم فعاليت و يا ورشكستگي ايجاد نمايند . به عبارت ديگر اگرچه حسابداري تعهدي با تطابق هزينه ها با درآمدها در تجزيه و تحليل سودآوري بلندمدت با اهميت مي باشد با اين وجود گزارشگري جريان نقد براي مؤسسه ضروري است (یوسف نژاد، ۱۳۸۵،۶۵)۱٫
شيماهو در سال ۲۰۰۴ ميلادي بيان كرد كه : ” با توجه به اينكه مديران مي توانند تعهدات جاري را به وسيله شناسايي افزايش درآمد ( فروش نسيه ) يا به تاخير انداختن شناسايي هزينه دستكاري كنند جريانهاي نقدي نسبت به سود معيار بهتري از عملكرد شركت است … “ . تئوري حسابداري به سود عنوان معياري براي ارزيابي عملكرد نگاه مي كند . در طي يك دوره معين اطلاعات جريانهاي نقدي مي تواند جزئيات بيشتري ارائه نمايد و در نتيجه ارزيابي معني داري از عملكرد ارائه دهد اما اگر به جريانهاي نقدي به عنوان نشانگر عملكرد نگاه شود ، گمراه كننده خواهد بود . اگرچه براي محاسبه سود و خالص جريانهاي نقدي از وقايع و اطلاعات مشابهي استفاده مي شود اما آنها نمي توانند جايگزين يكديگر شوند (یوسف نژاد، ۱۳۸۵،۶۶)۲٫

۳-۲-۲ مفهوم سود در حسابداری
امروزه در اکثر کشورهای پیشرفته ، قسمت عمده درآمد ملی را مالیات تشکیل می دهد. بر این مبنا که مکانیسم مالیاتی که در کشورهای توسعه یافته طراحی و اجرا می شود به قدری کامل و جامع است که اسخاص حقیقی و حقوقی در ان کشورها خود را ملزم و متعهد به پرداخت مالیات می دانند که علت این امر در این مقوله نمی گنجد. بسیاری از واحد های تجاری موظف به محاسبه درآمد مشمول مالیات و پرداخت مالیات بردرآمد می باشند. مبالغ درآمدهای فروش و سایر درآمدها

و کلیه هزینه هایی که برای تحصیل درآمد مشمول مالیات به کار می رود ، گر چه شبیه مبالغی است که برای اندازه گیری سود در چارچوب اصول پذیرفته شده حسابداری مورد استفاده قرار می گیرد ، اما عیناَ مساوی آن ارقام نمی باشند. این اختلاف حائز اهمیت است و نمی توان برای حل مساله اندازه گیری سود حسابداری ، به قوانین مالیاتی ناظر بر محاسبه درآمد مشمول مالیات تکیه کرد.

۴-۲-۲ مفهوم سود هر سهم
مفهوم سود هر سهم یکی از مفاهیمی است که سرمایه گذاران و تصمیم گیران مالی ازآن برای تجزیه و تحلیل اطلاعات مالی و عملکرد مالی یک شرکت استفاده می کنند .

این مفهوم بیانگر سود متعلق به هر سهم است که ناشی از فعالیت های اقتصادی یک بنگاه اقتصادی در طی یک دوره زمانی معینی است می باشد.مفهوم EPS شرکتها ، ابتدا با در نظر گفتن میزان افزایش سرمایه طی دوره ( در صورت افزایش سرمایه در طی دوره ) مقدار سهام در پایان سال مورد تعدیل قرار می گیرد.

۳-۲ بررسی مفاهیم مربوط به ارزش افزوده اقتصادی
ارزش افزوده ثروت ایجاد شده توسط بنگاه های تجاری را اندازه گیری می کند، ارزش افزوده شامل ثروت ایجاد شده توسط عرضه کنندگان به بنگاه ها نمی شود وبه همین دلیل آن را متفاوت از درآمد فروش می دانند. کلی ترین روشی که برای تعریف و محاسبه ارزش افزوده می توان بیان کرد این است که ارزش افزوده برابر مابه التفاوت درآمد حاصل از فروش کالا یا خدمات و هزینه ای است که بابت خرید مواد اولیه و خدمات دریافتی پرداخت شده است.
به طور خلاصه ارزش افروده ، ستاده بنگاه ها را به جای بازده ناخالص آنها اندازه گیری می کند. از آنجا که ارزش افزوده ثروتی را می سنجد که حاصل کار وتلاش گروهی از کسانی است که در بنگاه شاغل هستند لذا باید در پرداخت حقوق کسانی که در ایجادش سهیم بوده اند از آن استفاده شود. قسمتی از ثروت یا ارزش ایجاد شده درقالب حقوق و دستمزد ، بیمه یا بازنشستگی ، بهره وام ها و سود سهام توزیع می شود وقسمت باقی مانده به عنوان ذخایر یا برای سرمایه گذاری مجدد در همان بنگاه و استهلاک انباشته منظور می گردد.
ذکر این نکته لازم است که ارزش افزوده ایجاد شدهتوسط یک واحد تجاری برابر مابه التفاوت آنچه را که مشتری می پردازد با آنچه را که سازنده یا فروشنده باید بابت مواد خام و سایر عوامل واسطه ای فرایند تولید به پردازد می باشد به عبارت دیگر ارزش افزوده فقط تلاشی را که در یک فعالیت صورت می گیرد اندازه گیری نمی کند بلکه میزان رضایت مشتری را نیز در قالب مقدار پولی که حاظر است به پردازد مورد سنجش قرار می دهد .
در ادبیات مربوط به ارزیابی عملکرد نزدیکترین مفهومی که می توان برای EVA یافت مفهوم سود باقیمانده می باشد . علت مطرح شدن این مفهوم به تاکید مدیران برآگاهی بخش های تحت پوشش از اهمیت هزینه سرمایه بر می دارد .
در حال حاظر EVA به عنوان یک سیتم های مدیریت مالی به حساب می آید .سیستمی که هدف اصلی آن افزایش ثروت سهامداران می باشد و به عنوان مبنایی برای تعیین اهداف ، بودجه بندی سرمایه ای و دستمزد های انگیزشی محسوب می شود .

۱-۳-۲ تاریخچه ارزش افزوده
یک مفهوم نو و جدید نیست و بیش از دویست سال از پیدایش ان می گذرد .این مفهوم برای اولین بار در اواخر قرن۱۸توسط اقتصادانان به منظور اندازه گیری خالص عایدات شرکت ها به کار گرفته شده است ولی تا سال ۱۹۰۷توجه چندانی به ارزش افزوده نمی شد تا اینکه در این سال از طریق آمارگیری از تولیدات کشور بریتانیا اطلاعاتی در این زمینه جمع آوری گردید

۲-۳-۲ مفهوم ثروت ایجاد شده برای سهام داران
هدف سرمایه گذاران تحصیل سود و حداکثر کردن ثروتشان است. سرمایه گذاران با انجام سرمایه گذاری ، مصرف فعلی سرمایه خود را به تعویق می اندازند تا در آینده به امکان مصرف بیشتری دست یابند. از این رو در جهت تحقق این امر دارایی هایی که دارای بازدهی بالا و ریسک پایین هستند، سرمایه گذاری می کنند. ریسک در اینجا به معنای احتمال نرسیدن به هدفی است که از پیش تعیین شده است در ادبیات تحقیق درباره ریسک مباحث زیادی وجود دارد که به انواع آن پرداخته است و آن را مورد بحث قرار داده است اما در اینجا مقصود انحراف از هدف انتظاری است. نرخ بازده یک ورقه بهادار عامل اصلی در انتخاب یک سرمایه گذاری محسوب می شود. نرخ بازده به معنای افزوده شدن بر اصل ارزش سرمایه گذاری است. چنانچه نرخ بازده سرمایه گذار بیش از نرخ بازده مورد انتظارش باشد، ارزش دارایی سرمایه گذاری شده بیشتر بوده و ثروت بیشتری ایجاد می شود. به این افزایش ارزش ایجاد شده سهامدار، ثروت ایجاد شده برای سهامداران می¬گویند (نوروش و همکاران ، ۱۳۸۳،۳۸)۱٫

۴-۲ شاخص های ارزیابی عملکرد
امروزه شاخص های مختلفی برای ارزیابی عملکرد شرکت ها در ایجاد ثروت برای سهامداران وجود دارد. این شاخص ها را می توان به پنج دسته زیر تقسیم کرد (نوروش و همکاران ، ۱۳۸۳،۵۴)۲ :
شاخص های سود باقی مانده
ساخص های مربوط به اجزای سود باقی مانده
شاخص های مبتنی بر بازار
شاخص های مبتنی بر نقد
شاخص های سنتی

۵-۲ شاخص های مربوط به اجزای سود باقی مانده
این ساخص ها همان اجزای سود هستند که هزینه سرمایه در آنها لحاظ نشده است از این میان می توان به سود قبل از بهره و مالیات سود قبل از بهره مالیات و استهلاک سود قبل از اقلام غیر مترقبه ، سود عملیاتی پس از مالیات و بازده خالص دارایی ها اشاره کرد (نوروش و همکاران ، ۱۳۸۳، ۳۸) .
شاخص های مبتنی بر بازار
شاخص هایی هستند که بازار سرمایه به دست می آیند و از میان این شاخص ها می توان به بازده کل سهام داران و ارزش افزوده بازار ، بازده مازاد و شاخص ارزش اشاره کرد (نوروش و همکاران ، ۱۳۸۳،۶۹)۹٫
شاخص های مبتنی بر نقد
این شاخص ها مبتنی بر مبنای نقدی هستند. از جمله این شاخص ها، می توان به جریان های نقد عملیاتی و بازده نقدی سرمایه گذاری ها اشاره کرد (همان منبع،۷۰)۱۰٫
شاخص های سنتی
طرفداران نظریه های تاریخی (سنتی ) در حسابداری اعتقاد به مطلوبیت اطلاعات بهتر می تواند گویای بستر تاریخی واحد تجاری باشد. از جمله این شاخص ها می توان به سود خالص ، سود عملیاتی، سود هر سهم و … اشاره کرد (همان منبع،۷۰)۱۱٫

۶-۲ارزش افزوده اقتصادی
در محاسبه سود حسابداری ، تنها هزینه تامین مالی از طریق بدهی منظور می شود و مدیران وجوه فراهم شده توسط سهامداران را بدون هزینه فرض می کنند. اما مفهوم ارزش افزوده اقتصاده ، هزینه تامین مالی از طریق صاحبان سهام نیز منظور می شود زیرا پول به خودی خود وارد شرکت نمی شود و هر وجهی هزینه ای دارد.
به عبارت دیگر ارزش افزوده اقتصادی برآوردی از سود اقتصادی شرکت است و با سود حسابداری تفاوت دارد ( کالابرس ، ۱۹۹۹، ۱۰۲) .
ارزش افزوده اقتصادی سبب می شود سود حسابداری به سود اقتصادی نزدیک تر شود و اندازه گیری ارزش ایجاد شده توسط شرکت برای سهام داران راحت شود. به نظر ویور (۲۰۰۱) ارزش افزوده اقتصادی حلقه مفقوده بازده سهامداران ، بازده اقتصادی و بازده حسابداری است که در نموداز زیر آمده است.

نمودار ۱-۲ ارزش افزوده
دانشمندانی که بر روی این موضوع علمی کار کرده اند و صاحب نظر در این بحث شناخته می شوند مزیت های زیادی را برای آن برشمرده اند که برخی از آنها عبارتند از :
اهداف رشد و کارایی عملیاتی را با یکدیگر تلفیق می کند.
مدیریت سرمایه در گردش و دارایی ها را بهبود می بخشد.
ابزاری مناسب برای تصمیمات بودجه بندی سرمایه ای است.
قادر به اندازه گیری توانایی ایجاد ارزش فرصت های تاکتیکی و استراتژیکی است (کانگ و همکاران، ۲۰۰۲، ۶۴) .
شرکتهایی که ارزش افزوده آنها مثبت است ، سهام آنها در بازار به صرف به فروش می رسد و بنابراین برای سهامداران خلق ارزش می کنند اما شرکت هایی که ارزش افزوده اقتصادی آنها منفی است ، سهام آنها در بازار به کسر به فروش می رسد.
این شرکت ها نه تنها برای سهامداران خود خلق ارزش نکرده اند بلکه منافع را نیز هدر داده اند. به عبارت دیگر با استفاده از ارزش افزوده اقتصادی می توان بحث فروش سهام به کسر و صرف را توضیح داد.
ارزش افزوده اقتصادی بر کارایی عملیاتی و مدیریت ترازنامه تاکید دارد. بدون کارایی عملیاتی، سود عملیاتی پایین خواهد بود و مدیریت نادرست ترازنامه سبب افزایش غیر ضروری دارایی ها و در نتیجه افزایش سرمایه و زیاد شدن هزینه سرمایه می شود ( کالابرس ، ۱۹۹۹، ۱۰۲) .
در صورت استفاده از ارزش افزوده اقتصادی روابط ترازنامه ای یک شرکت و ارزش افزوده اقتصادی را می توان به شکل زیر نمایش داد (دیلون و اورز ، ۱۹۹۷، ۹۹) .

استفاده ها منابع

دارایی ها و عملیات بدهی و سهام

اقتصادی افزوده ارزش=(سرمایه هزینه نرخ-سرمایه بازده نرخ )سرمایه

نمودار ۲-۲ ارزش افزوده اقتصادی

همان طور که در این نگاره نمایش داده شده است نحوه نامین وجوه مدیریت دارایی ها و عملیات از مواردی است که برای هدف ایجاد ارزش باید مورد توجه قرار گیرد و در اینجا نقش مدیریت سازمان بهه عنوان ایجاد کننده ارزش در شرکت از اهمیت خاصی برخوردار است.

۱-۶-۲ ارزش افزوده اقتصادی در عمل
یکی از ابزارهای تحلیلی به نام EVA ، ارزش افزوده اقتصادی است، توسعه تجاری این مفهوم در سال ۱۹۸۲ توسط تیم مشاوره شرکت از جوئل استرناد بنت استوارت III صورت پذیرفت.(اربار ، ۱۹۹۸) این شاخص مالی پذیرش اولیه قابل قبولی در جامعه میان شرکت ها به دلیل راه های نوآورانه خود به دنبال نگاه خود به سودآوری واقعی در شرکت ها به دست آورد. بر خلاف نگاه سنتی به سود همانند :EBIT ، EBITDA ، و خالص درآمد عملیاتی – ارزش افزوده اقتصادی به دنبال “سود دهی باقی مانده ،” در شرکت ها است.به نوعی ارزش افزوده اقتصادی خالص شده از هر دو هزینه، هزینه مستقیم که ناشی از بدهی و هزینه های غیر مستقیم سهام که به عنوان سرمایه در شرکت وجود دارد است (فرناندز ، ۲۰۰۲، ۱۰۷) . به همین منطور ، ارزش افزوده اقتصادی به عنوان یک اقدام امروزی از موفقیت شرکت ها در خدمت سهامداران است به دلیل آن که به دقت فراوان به دنبال حداکثرسازی ثروت سهامداران است و این مفهومی است که در ادبیات مالی به عنوان یک ضرورت مورد نیاز در همه حال مورد توجه سهام داران یک شرکت بوده است.
ارزش افزوده اقتصادی همچنین در جامعه سرمایه گذاری محبوبیت خود را به دست آورد. در ژوئن ۱۹۹۶ کنفرانس در ارزش افزوده اقتصادی در بوستون اول و گلدمن ساکس ‘پلتفرم پژوهش ارزش افزوده اقتصادی در مه ۱۹۹۷ در راستای توسعه این مفهوم هیجان انگیز را برگزار کردند. در واقع ، “خرید” جنبه¬ای بود که شرکت های سرمایه گذاری جهانی مثل مدیریت دارایی و سرمایه، ارزش افزوده اقتصادی را در انتخاب سهام خود ، ساخت پورتفوی و اندازه گیری ریسک و فرآیندهای کنترلی مورد استفاده قرار دادند (گرنت و ابیت ، ۲۰۰۱، ۱۴۳) .
دیگر شرکت های سرمایه گذاری بزرگ جهان در حال بدست گرفتن نگاهی جدی تر به ارزش افزوده اقتصادی در راستای معنی دار ساختن تجزیه و تحلیل عملکرد جهانی با استفاده از این ابزار هستند.
علاوه بر این ، مطالعات تجربی اخیر در مجله مدیریت انتخاب سبد سهام (در میان دیگر مجلات امور مالی و سرمایه گذاری) نشان می دهد که، ارزش افزوده اقتصادی در هر دو زمینه علمی و مالی مورد استفاده قرار گرفته است و این امر منجر به پیشرفت در این زمینه شده است (همان منبع، ۱۴۳)۸٫
۲-۶-۲ تکامل ارزش افزوده اقتصادی
تحول در سود اقتصادی را می توان از پایه های ارزش افزوده اقتصادی دانست، ارزش افزوده اقتصادی مطالعه ای است، جذاب با ریشه های تاریخی، که می توان ریشه های آن را در اقتصاد کلاسیک و در مفهوم “درآمد باقی ماند ” دنبال کرد. به عنوان مثال ، تعریف سود اقتصادی در سال ۱۸۹۰ که توسط اقتصاددان مشهور انگلیسی ، آلفرد مارشال ساخته شده را در نظر بگیرید، این معنا و مفهوم را آن زمان معنای واقعی “سود” کسب و کار در نظر گرفته شده است ( مارشال ، ۱۸۹۰، ۱۲۱) .
سود ناشی از مدیریت یک کسب و کار سودی است که پس از کسر سود سرمایه از سود خالص شرکت که با استفاده از نرخ بهره جاری محاسبه می شود، و تنها این سود را می بایست به عنوان سود در نظر گرفت. علت این امر، این است که نگاه سود اقتصادی به یک شرکت هزینه فرصت ناشی از سرمایه موجود در شرکت را نیز در نظر می گیرد.
به عبارت دیگر ، تمایز کلیدی بین سود اقتصادی و سود حسابداری نهفته در این نگاه اقتصاد دانان کلاسیک است که این تصویر را برای اولین بار ارائه کردند، که یک شرکت واقعا سود آور نیست مگر آنکه، درآمد آن ، درحدی باشد که (۱) هزینه های تولید عمومی و آنچه را به عنوان بهای تمام شده کالای ساخته شده و هزینه های موجود در صورت سود زیان را پوشش دهد، و (۲) بازده سرمایه نرمالی را برای صاحبان سرمایه گذاری در آن کسب و کار فرآهم آورد. هر چند ارزش افزوده اقتصادی ریشه در تئوری های اقتصاد کلاسیک دارد، سه اقتصاددانان پیشگام آمریکایی در قرن ۲۰ ایروینگ فیشر در طول سالهای۱۹۳۰ تا ۱۹۳۸ و برندگان جایزه نوبل فرانکو مودیلیانی و مرتون میلر در اواخر ۱۹۵۰ تا اوایل دهه ۱۹۶۰ به بسط یافته ها خود در این زمینه بر اساس ارزش افزوده اقتصادی پرداختند و به معنی کاملتری از سود اقتصادی در زمینه برای ارزیابی شرکت ها رسیدند. ایروینگ فیشر ارتباط بین ارزش فعلی خالص شرکت (NPV ) و جریانات نقدی مورد انتظار را تببین کرد و همچنین به نوبه خود ، مودیلیانی و میلر نشان داند که در تصمیمات سرمایه گذاری شرکت های بزرگ ، ارزش افزوده اقتصادی به عنوان آیتم و شاخصی در تصمیم گیری بر مبنای خالص ارزش فعلی مثبت بکار گرفتند و ارزش افزوده اقتصادی را به عنوان محرک اصلی ارزش سرمایه گذاری شرکت و قیمت سهام شرکت ها دانستند ، برخالف این که شرکت ترکیب ساختار سرمایه از اوراق قرضه و سهام مالکانه نیز تاثیر خود را بر ارزش شرکت می¬گذارند.

۷-۲ تعاریف عملیاتی ارزش افزوده اقتصادی
دو راه عمومی ، و یا عملیاتی برای تعریف ارزش افزوده اقتصادی ، وجود دارد ، راه “حسابداری” و راه “مالی”از دیدگاه حسابداری ، ارزش افزوده اقتصادی به عنوان تفاوت خالص سود عملیاتی یک شرکت پس از کسر مالیات (NOPAT ) تعریف شده و هزینه موزون سرمایه خود را از آن کسر می کنند. در نتیجه ، ارزش افزوده اقتصادی متفاوت از اقدامات حسابداری سنتی برای محاسبه سود شرکت ها است. سود های متفاوتی در حسابداری محاسبه می شود از این جمله می توان به ، EBIT (درآمد قبل از کسر بهره و مالیات) ، EBITDA (درآمد قبل از کسر بهره و مالیات به علاوه استهلاک) ، سود خالص ، و حتی NOPAT اشاره کرد. در سود اقتصادی برای سرمایه کلی شرکت هزینه حساب خواهد شد. این تفاوت در سود در نگاه تحلیلی برای صاحبان یک شرکت مهم است چرا که معیار ارزش افزوده اقتصادی، از هر دو هزینه مستقیم بدهی و هزینه های غیر مستقیم سرمایه حقوق صاحبان سهام خالص شده است و منعکس کننده بازده لازم برای سهامداران عادی است. در این زمینه ، می توان ارزش افزوده اقتصادی را در شرایط عمومی تر به شکل زیر بیان کرد :
EVA = NOPAT – $ Cost of Capital
در این بیان از ارزش افزوده اقتصادی ، هزینه های دلاری سرمایه این شرکت از ضرب هزینه های سرمایه در میزان درصد سرمایه سرمایه گذاری محاسبه:
$ Cost of capital = [% Cost of capital/100] Capital
در مقابل ، درصدی از هزینه های سرمایه ای که با در نظر گرفتن وزن سرمایه ها “میانگین ” که پس از کسر مالیات از بدهی و هزینه سرمایه حقوق صاحبان سهام را می توان به صورت زیر نمایش داد :
CC=w_D D(1-t)+w_E E
در مورد این فرمول باید گفت که توضیح آن در بالا آمده است و بیان ریاضی آن به این صورت است.
در اینجا :
هزینه سرمایه CC=
وزن تامین مالی از طریق بدهی WD =
هزینه بهره D=
نرخ مالیات = t
وزن تامین مالی از طریق حقوق صاحبان سهام = WE
هزینه تامین مالی از طریق حقوق صاحبان سهام = E

۸-۲ارزش افزوده اقتصادی از دیدگاه مدیریت مالی
از نقطه نظر مدیریت مالی ، ارزش افزوده اقتصادی را با استفاده از تعریف رابطه میان ارزش افزوده اقتصادی بنگاه و ارزش افزوده بازار تعریف می کنند. در این زمینه ، ارزش افزوده بازار (ارزش فعلی خالص)، برابر است با ارزش کنونی این ارزش افزوده اقتصادی انتظاری شرکت در آینده. علاوه بر این ، ارزش افزوده بازار برابر است با ارزش بازار شرکت منهای ارزش دفتری سرمایه به کار رفته در کسب و کار ، به راحتی می¬توان این را نشان داده که ارزش افزوده اقتصادی با ارزش ذاتی شرکت و بدهی شرکت و سهام عادی شرکت ارتباط دارد.
در اوايل دهه ۱۹۸۰ناتاراجان ، جانسون ،و راپاپورت ازمعيارهاي سنتي حسابداري به عنوان محركه ها يا شاخص هاي ارزش انتقاد نمودند . به اعتقاد آنها، قضاوت درباره عملكرد يك شركت ، تنها برمبناي شاخصهاي حسابداري، گمرا ه كننده است ؛ زيرا اين معيارها، اغلب شاخصهاي ضعيفي از عملكرد اقتصادي به شمار مي روند (گرنت ، ۲۰۰۳، ۱۴۳) .
راپاپورت نقاط ضعف معيارهاي حسابداري مخصوصاً EPS و ROE ، رشد EPS و نيز ROI تمركز بيش از حد بر سود را توضيح داده است . وي اظهارمي دارد : ممكن است این نگاه منجر به پذيرش استراتژي هايي شود كه از ارزش مي كاهند و يا به عدم پذيرش استراتژي هايي بيانجامد كه خلق ارزش مي¬كنند (همان منبع، ۱۴۴)۶٫
تحقيق استوارت نيز نشان داده است كه معيارهاي حسابداري معمول ؛ نظير سود، رشد سود، رشد سود نقدي و حتي جريان نقد را نمي توان به عنوان معيارهاي مناسبي از عملكرد تلقي نمود ؛ زيرا هيچكدام با تغييرات ارزش بازار شركتهاي انتخابي همبستگي خوبي ندارند (استوارت ، ۱۹۹۱، ۷۵) .
در مقابل مدل حسابداري ارزشيابي مبتني بر سود، تعدادي مدل اقتصادي وجود دارد كه جهت برآورد ارزش به جاي سود بر جريانات نقد تأكيد دارند .اين مدل ها داراي كاربرد گسترده اي در سطوح مختلف هستند . مدل هاي اقتصادي مورد نظر عبارتند از :
رويكرد ارزش افزوده سهامدار(SVA ) ، رويكرد خالص ارزش فعلي(NPV) و مدل سود اقتصادي.
ارزش افزوده اقتصادی(EVA) مفهوم جديدي نيست . يكي از معيارهاي عملكرد حسابداري، سود باقي مانده است كه به عنوان سود عملياتي پس از كسر مخارج سرمايه تعريف شده و EVA درواقع نسخه تغيير يافته اي از سود باقي مانده به همراه تعديلاتي است كه بر سود و سرمايه انجام مي شود.
در دهه ۱۹۷۰ و قبل از آن سود باقي مانده شهرت و استفاده چنداني نداشت . باوجود اين ارزش افزوده اقتصادی ، در عمل، مفهومي مشابه با نامي متفاوت است كه استفاده از آن در حال گسترش مي باشد و روز به روز بر تعداد شركتهايي كه از آن استفاده مي كنند نيز افزوده مي شود. فقط مي توان حدس زد كه چرا سود باقي مانده هرگز چنين شهرتي كسب نكرد . يكي از دلايل ممكن است اين باشد كه ارزش افزوده اقتصادي با مفهوم ارزش افزوده بازار عرضه مي شد و اين مفهوم به لحاظ تئوريك اتصال منطقي با ارزشيابي هاي بازار دارد و در زماني كه سرمايه گذاران مي خواهند بر ارزش سهامدار تمركز كنند، معيار مناسبي محسوب مي شود.
وی با بیان این مفاهیم در شرایط رسمی تر روابط میان ارزش افزوده بازار و ارزش افزوده اقتصادی را به صورت زیر تبیین و ارائه کردند:
ارزش افزوده بازار = ارزش شرکت – مجموع سرمایه
ارزش افزوده بازار = ( ارزش مجموع بدهی و سرمایه ) – مجموع سرمایه
ارزش افزوده بازار = ارزش فعلی ارزش افزوده های اقتصادی در آینده
۲-۸ راه های افزایش ارزش افزوده اقتصادی
راه های مختلفی وجود دارد که یک شرکت می تواند در بهبود سود اقتصادی آن شرکت مورد استفاده قرار دهد ( تولی ، ۱۹۹۳) در این زمینه ، فرمول پایه ارزش افزوده اقتصادی نشان می دهد که مدیران آگاه برای افزون کردن ثروت باید مراحل زیر را طی کنند :
■ افزایش درآمد کسب و کار
■ کاهش هزینه های عملیاتی
■ استفاده کمتر از سرمایه برای تولید همان مقدار کالا و خدمات
■ استفاده از سرمایه های بیشتر در حضور فرصت های رشد مثبت
■ کاهش هزینه سرمایه

۹-۲ مدل عایدی¬ها برای محاسبه هزینه سرمایه از محل آورده سهامداران
اساس این مدل بر این فرض مبتنی است که بهای هر سهم برابر است با حاصل ضرب عایدی سالانه آن سهم در یک ضریب تعیین شده (m) یعنی:
P=eps*m

که در آن :
=p بهای هر سهم
=epsعایدی هر سهم
=mضریبی است که معادله فوق را برقرار می سازد
*=علامت ضرب در
یعنی اگر مدیریت شرکت می خواهد از طریق صدور سهام تامین مالی نماید می باید در نظر داشته باشد که به ازاء هر سهمی که صادر می کند ، هرسهم (و تا سال های بسیار ) عابدی سهام صادر شده را باید بپردازد. به عبارت دیگر، به ازاء p ريال که امروزه بابت صدور سهم دریافت می دارد تا سال های سال باید (eps) ريال عایدی به صاحب سهم بپردازد. (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)
در این مدل اگر عایدی هرسال با سال بعد برابر باشد و این عایدی برابر مدت n سال (n عدد بزرگی است ) ادامه داشته باشد ارزش سهام برابر با ارزش فعلی عایدات سال های آتی (و یا عایدی سهامی که برای اختصاص به سهامداران باید در نظر گرفته شود ) خواهیم داشت : (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)
P= e_1/〖(۱+k_1)〗^۱ + e_2/〖(۱+k_2)〗^۲ +⋯+ e_n/(1+k_n )^n = ∑_(i=1)^n▒〖e_i/〖(۱+k_i)〗^i ,i=1,2,…,n〗
در این مدل اگر فرض که سود هر سهم شرکت در تمامی سال ها برابر است به عبارتی e_1= e_2= e_3=⋯= e_n نرخ بازده مورد انتظار سرمایه گذار در هر سال برابر باشد با سال های بعد ( k=k_1= k_2=⋯= k_n ) آن گاه برای آن که حاصل جمع طرف راست معادله بالا (∑_(i=1)^n▒〖e_i/〖(۱+k_i)〗^i 〗) را به دست آوردیم ، طرف معادله را در (۱+k) ضرب کنیم آنگاه با اعمال جبری داریم : (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)
P(1+k)= e_ /〖(۱+k_ )〗^۱ + e_ /〖(۱+k_ )〗^۲ +⋯+ e_ /(1+k_ )^n

اگر معادله اخیر را از معادله قبلی کسر کرده و اعمال جبری را ادامه دهیم ، در نهایت رابطه بالا به صورت زیر خلاصه می شود:
p(1+k)-p=e- e/〖(۱+k)〗^(n-1)

و چون n عدد بزرگی است پس رابطه ی e/〖(۱+k)〗^(n-1) به طرف صفر تمایل می یابد و از رابطه ی بالا قابل حذف می باشد و در نتیجه داریم :
p+pk-p=e
درنتیجه:
p= e/k
معنی این فرمول این است که اگر شرکتی بخواهد باصدور سهام تامین مالی کند، باید سالانه e ريال عایدی اضافی برای سهم مورد نظرش ایجاد کند. و سرمایه گذاری که بخواهد این سهم را خریداری کند، انتظار دارد که k درصد سود ببرد. یعنی هزینه تامین مالی از طریق صدور سهام در شرکتی که عایدی ثابت سالانه می پردازد k= e/p است در این فرمول p قیمت روز سهام است. مثلا اگر سود هرسهم شرکتی در سال ۳۰۰ريال و بهای روز هر سهم ۳۰۰۰ريال باشد ، هزینه تامین مالی برای شرکت از طریق صدور سهام برابر خواهد بود با : (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)
k= e/p= 300/3000=10 %
مدل برای محاسبه هزینه سرمایه از سادگی برخوردار می باشد و مبتنی بر ۴ فرض اصلی است که استفاده عملی از آن را مشکوک می دارد (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)
الف- فرض تساوی عایدات هر سال با سال های دیگر ،e_1= e_2= e_3=⋯= e_n
ب- فرض ثابت بودن نرخ بازدهی مورد انتظار سرمایه گذار در همه سال های ، k=k_1= k_2=⋯= k_n
ج-فرض تسهیم کلیه عایدات در شرکت بین سهامداران ،
د- فرض بزرگ بودن m ( به عنوان سال های عمر مفید طرح).
بنابراین باید دنبال مدل مناسب تری بود . یکی از مدل های مناسب تر را ً مدل تقسم سود با نرخ رشد ثابت عنوان کرده اند. (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)

۱۰-۲ مدل تقسم سود با نرخ رشد ثابت
در این مدل فرض می شود که بخشی از عایدات شرکت بین سهامداران تقسیم شود و بقیه در شرکت انباشته می شود و سهم سود سهامداران (D) با نرخ g در هر سال رشد می یابد. در این صورت شرکت pريال امروز می گیرد و طی سال آینده ، مبالغ زیر را به سهامداران می پردازد. (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)

P= D_0/((1+K))+ (D_0 〖(۱+G)〗^۱)/〖(۱+K)〗^۲ + (D_0 〖(۱+G)〗^۲)/〖(۱+K)〗^۳ +⋯+ (D_0 〖(۱+G)〗^(n-1))/〖(۱+K)〗^n
با حل معادله ی بالا k محاسبه می شود . برای حل فرمول ، همانند هر دو طرف معادله ی بالا را در رابطه ((۱+K))/((1+G)) ضرب می کنیم، آن گاه خواهیم داشت:
(P(1+K))/((1+G))= D_0/〖(۱+G)〗^ + D_0/((1+K))+ (D_0 〖(۱+G)〗^۱)/〖(۱+K)〗^۲ + …+ (D_0 〖(۱+G)〗^(n-1))/〖(۱+K)〗^n

بنابراین داریم :
(P(1+K))/((1+G))-P= D_0/〖(۱+G)〗^

و پس از انجام محاسبات جبری خواهیم داشت:
K= D_0/P+g
این فرمول نشان می دهد که ارزش سهام با افزایش مبلغ درآمدهای قابل تقسیم سالانه ، و نرخ رشد و کاهش نرخ تنزیل افزایش می یابد و بر عکس با کاهش عایدات قابل تقسیم سالانه و نرخ رشد و یا افزایش نرخ تنزیل کاهش می یابد. انتقاد وارد بر این مدل نیز معلوم است و آن اینکه : فرض می شود که مبالغ سود تقسیم شده بین سهامداران ، نرخ تنزیل و نرخ رشد در طول زمان ثابت می مانند، در حالی که این موارد با واقعیت فاصله زیادی دارند. علاوه برآن هر سهم دارای ۳نوع منفعت است: (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)
الف) سود جاری
ب) منفعت سرمایه
ج) منافع اجتماعی
و مورد (ب) در ارزیابی سهام و اثر آن در آینده ی سهام اهمیت خاصی دارد( در حالی که این رقم مهم در این مدل منظور نمی شود ). به عبارتی سهامدار ممکن است با استفاده از موقعیت مناسبی نسبت به فرئش سهام خود اقدام کند. پس مدل دیگری هم در ارزشیابی سهام باید دخالت داشته باشدو آن ترکیب ارزش فعلی سودهای قابل تقسیم آینده به اضافه ارزش فعلی فروش سهام در آینده است. این موارد در مربوطه به تفصیل مورد بحث قرار خواهن گرفت. به هر حال، مدل های بالا رابطه ای را بین “ارزش سهام و ” هزینه ی سرمایه ” به دست می دهند که از لحاظ موضوع بحث فعلی اهمیت دارند. در فرمول p= e/k نرخ kچگونه می تواند حساب شود؟ رابطه ی فوق را می توان به صورت k= e/p نوشت یعنی هزینه ی تامین سرمایه از طریق آورده صاحبان سهام از رابطه ی e/p به دست می آید به عبارتی، با در دست داشتن اطلاعات مربوط به ارزش سهام و عایدی سال های آتی می توان به ” هزینه ی تامین سرمایه از محل آ ورده صاحبان سهام ” دسترسی پیدا کرد(اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷، ۶۴)۱٫
در مدل های اشاره شده در بالا فرض شده است که برای صدور سهام هزینه هایی از قبیل ” هزینه انتشار صدور سهام” پرداخت نمی شود، در حالی که در عمل، این هزینه ها پرداخت می گردد. بنابراین اگر شرکت سهم خود را به بهای pريال می فروشد و برای آن a ريال هزینه انتشار می پردازد در عمل خالص دریافتی از بابت هر سهم (p – a) ريال است، ناگزیر باید فرمول را به صورت K_e= e/((P-a)) تغییر داد و هنگامی که سودهای تقسیم شده با نرخ g رشد کند داریم (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷، ۶۵)۱٫
K_e= e/((P-a))+g

۱۱-۲ محاسبه هزینه ی سرمایه با استفاده از مدل CAPM
K نمی تواند در مورد سرمایه گذاری با ریسک بالا با سرمایه گذاری با ریسک کم برابر باشد. بنابراین باید برای نرخ هزینه ی سرمایه در هر دو مورد تفکیک قائل شد. یکی از راه های برخورد با مسئله ی ریسک استفاده از مدل قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای (CAPM) است. در این مدل فرض می شود که سرمایه گذار نرخ مورد انتظار خود را از فرمول زیر برآورد می کند: (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)
r_i= r_f+ β_i ( r_m-r_f)
در این فرمول:
r_i = نرخ سود مورد انتظار سرمایه گذار برای سهم i ام
r_f = نرخ بازده سرمایه گذاری های بدون ریسک
β_i = نرخ ریسک سرمایه گذاری i ام در ارتباط با ریسک سرمایه گذاری های بازار
r_m = بازده مورد انتظار سرمایه گذاری های بازار است
به عبارتی سرمایه گذار فرضی وقتی مبادرت به سرمایه گذاری در یک طرح ( و یا خرید سهام ) می کند که نرخ بازده سرمایه گذاری پیشنهادی بزرگ تر و یا حداقل برابر با نرخ بازده محاسبه شده در فرمول بالا باشد. به طور مثال: اگر به شخصی پیشنهاد شود که در یک طرح سرمایه گذاری مشارکت کند که بازده آن ۱۴% برآورد شده باشد این شخص قبل از آنکه مبادرت به سرمایه گذاری کند، می بایستی محاسبه کند که بازده سرمایه گذاری پیشنهادی با توجه به ” بازده سرمایه گذاری های مردم در بازار” مناسب است یا خیر . برای انجام این مقایسه لازم است بداند که ” نرخ بازده سرمایه گذاری های مردم در بازار و در مقایسه ریسک این سرمایه گذاری چقدر است ؟ و بنابراین مبادرت به جمع آوری اطلاعات می کند. این سرمایه گذار نیز دارد که اطلاعات زیر را به دست آورد:
الف- نرخ بازده سرمایه گذاری های بدون ریسک (r_f)
ب- بازده مورد انتظار سرمایه گذاری های بازار(r_m)
ج- ریسک سرمایه گذاری مورد انتظار در ارتباط با ریسک بازار(β_i)

۱۲-۲ هزینه تامین منابع مالی از طریق دریافت وام
وقتی از طریق مبادرت به ” تامین مالی” می شود، معمولا” نیازی به این محاسبات پیچده نیست. زیرا نرخ وام ها و هزینه جنبی دریافت وام تقریبا مشخص است. اما از آنجا که هزینه های دریافت وام از نظر مقامات مالیاتی در زمره هزینه های قابل قبول مالیاتی است، بنابراین هزینه های موثردریافت وام کمتر از هزینه هایی است که قراردادهای وام مندرج است. در حقیقت قابل قبول بودن این هزینه ها از لحاظ مالیاتی باعث می شود که سود شرکت به میزان هزینه های دریافت وام کم تر شود و در نتیجه مالیات کم تری پرداخت شود. در نتیجه هزینه موثر در یافت وام ( به عنوان یک منبع مالی ) عبارتست از: (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)
(نرخ مالیات – ۱) *هزینه دریافت وام = هزینه موثر تامین پول از طریق وام

۱۳-۲ هزینه تامین منابع مالی از طریق صدور سهام ممتاز
محاسبه هزینه ی تامین منابع مالی با صدور سهام ممتاز حتی از این هم ساده تر است. زیرا که هزینه های تامین پول از طریق “سهام ممتاز” مشمول ” سپره مالیاتی” نیست وبه عبارتی، اگر شرکت p ريال سهام ممتاز منتشر می کند و موظف است که در پایان سال I ريال سود سهام ممتاز بپردازد، در این صورت نرخ تامین پول از این طریق برابر است با:
k= I/P
طبعا اگر برای صدور سهام ممتاز باید a ريال هزینه انتشار و کارمزد پرداخت کند، فرمول بالا به صورت k= I/(P-a) در می آید. مثلا اگر در مسئله قبلی تامین مالی از طریق صدور سهام ( به جای استفاده از سود انباشته ) انجام شود. (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷)

۱۴-۲ هزینه تامین منابع پولی از محل سود تقسیم نشده
معمولا هزینه تامین مالی از طریق ” سود تقسیم نشده ” از هزینه تامین مالی تز طریق صدور سهام عادی ارزان تر است. زیرا هزینه های کارگزاری و انتشار سهام در موقعی که از سود تقسیم نشده استفاده می شود، بسیار کمتر است از وقتی که منابع مالی از طریق صدور سهام به دست آید.
فرمول محاسبه هزینه تامین مالی از محل سود تقسیم نشده مشابه آن است که در مورد هزینه تامین منابع مالی از طریق صدور سهام آورده شد، با این تفاوت که هزینه انتشار در مخرج کسر قرار نمی گیرد (اسلامی بیدگلی ، ۱۳۸۷، ۷۷)۱٫

۱۵-۲ تجزیه و تحلیل نسبت هاي مالی
نسبت ها ي مالی را به چهار گروه کلی می توان طبقه بندي کرد :
نسبت هاي نقدینگی
به نسبت هایی اطلاق می شوند که توانایی واحد تجاري را در واریز بدهی هاي کوتاه مدت نشان می دهد. مهمترین این نسبت ها عبارتند از : نسبت جاري و نسبت آنی(اکبري، ۱۳۸۵، ۳۴)۲٫
نسبت هاي فعالیت
این نسبت ها کارایی مدیران را در کاربرد دارایی ها ( منابع مالی در اختیار مدیران ) نشان می دهند.یا به عبارت دیگر می توان درجه کارایی شرکت را از نظر استفاده موثر از منابع تعیین کرد.
هر کسري که در صورت آن مبلغ فروش واحد تجاري یا بهاي تمام شده کالاي فروش رفته قرار داشته باشد و در مخرج آن یکی از اقلام ترازنامه قرار بگیرد را می توان نسبت فعالیت نامید. مهمترین نسبت هاي فعالیت عبارتند از دوره وصول مطالبات ، نسبت گردش کالا ، نسبت کالا به سرمایه در گردش و نسبت گردش سرمایه جاري (همان منبع، ۳۵)۳٫
نسبت هاي سرمایه گذاري
این نسبت ها نشان می دهند که هر گاه واحد تجاري زیان به بار بیاورد و کار به تصفیه بکشد ، تا چه اندازه طلبکاران و وام دهندگان به آن واحد تجاري به مطالبات خود می رسند. همچنین این نسبت ها طرزترکیب سرمایه شرکت را به معنی آن که کلیه منابع مالی را در بر می گیرد نشان می دهد (همان منبع، ۳۶)۳٫
این نسبت ها خود به دو دسته کوچکتر تقسیم می شوند :
نسبتی که در آن میزان سرمایه گذاري در دارایی ثابت سنجیده می شود نسبت هایی که رابطه منابع مالی مورد استفاده واحد تجاري را از لحاظ بدهی هاي جاري و بلند مدت با ارزش ویژه تعیین می کنند که در واقع به این دسته نسبت هاي بدهی یا اهرمی گفته می شود.

نسبت هاي سود آوري
این نسبت ها میزان موفقیت واحد تجاري را در کسب سود نشان می دهند. که مهمترین آن عبارتند از :بازده فروش ، بازده دارایی ، بازده سرمایه در گردش و … (پی نوو ، ۱۳۸۴، ۸۲) .
نسبت هاي نقدینگی
این نسبت ها از مقایسه دارایی هاي جاري یا اقلام تشکیل دهنده آن با بدهی جاري بدست می آیند و بیشتر به صورت عدد و یا درصد نشان داده می شوند (همان منبع، ۸۲) .
نسبت جاري
نسبت جاري از تقسیم مجموع دارایی هاي جاري بر مجموع بدهی هاي جاري بدست می آید. این نسبت نشان می دهد که در مقابل هر یک ریال بدهی جاري چه میزان دارایی جاري وجود دارد. اهمیت این نسبت از توجه به تعریف دارایی جاري و بدهی جاري روشن می شود. دارایی جاري آنچه را که در مدتی کوتاه که معمولا کمتر از یک سال است به صورت نقد در اختیار واحد تجاري قرار می گیرد نشان می دهد و بدهی جاري مبالغی را که باید از محل دارایی جاري تامین و در کوتاه مدت پرداخت گردد نشان می دهد (وگانت، ۲۰۰۹، ۲۲۱) .
در گذشته عدد ۲ را براي این نسبت مهم در نظر می گرفتند اما اکنون بدون توجه به ترکیب اقلام مختلف دارایی جاري و در نظر نگرفتن این نسبت در طی چند سال گذشته ، این نسبت را بی معنی می دانند.
به طور کلی می توان گفت هر اندازه نسبت جاري شرکت بزرگتر باشد ، آن شرکت در پرداخت بدهی هاي جاري با مشکل کمتري مواجه خواهد بود یا به عبارت دیگر بستانکاران تامین بیشتري خواهند داشت.
در تفسیر نسبت جاري باید به نوسانات آن در طول مدت ، توجه داشت. زیرا امکان دارد که شرکت ها در پایان سال مالی با حساب آرایی و واریز موقت بعضی از اقلام بدهی و برگشت این اقلام در اوایل سال بعد این حساب را بهتر جلوه دهند (اکبري، ۱۳۸۵،۳۸) .
نسبت آنی
مشکل بزرگی که در نسبت جاري وجود دارد این است که این نسبت از لحاظ نقدینگی همه اقلام دارایی جاري را یکسان در نظر می گیرد. در صورتی که از نظر نقدینگی دارایی جاري را به دو دسته می توان تقسیم کرد :
آنچه نقد و یا در حکم نقد است .مانند وجه نقد و بانک و حسابها و اسناد دریافتنی . که به این دسته دارایی هاي آنی گفته می شود.
گروهی که از طریق فروش به نقد تبدیل می شوند . مانند موجودي هاي جنسی اعم از مواد و کالا.
با توجه به تعاریف بالا می توان دریافت که دارایی آنی بیشتر از موجودي کالا می تواند در تامین طلب بستانکاران محور اتکا قرار گیرد.بنابراین از نسبت دیگري به نام نسبت آنی استفاده شده است که در این نسبت همه اقلام دارایی جاري به جز موجودي کالا را منظور می کنند. (اکبري، ۱۳۸۵، ۶۴)۱٫
نسبت آنی از تقسیم دارایی آنی بر بدهی جاري بدست می آید. این نسبت بدین مفهوم است که در مقابل یک ریال بدهی جاري ، یک ریال دارایی جاري آن هم به صورت نقد و یا حساب قابل وصول و تبدیل به نقد در مدتی کوتاه وجود دارد.
نسبت آنی شرکت ها باید برابر با ۱ و یا بیشتر از آن باشد تا شرکت بتواند از محل دارایی هاي آنی بدهی هاي جاري خود را بپردازد. استدلال تحلیلگرانی که استاندارد نسبت آنی را ۱ می دانند این است که این عدد مرز بین قدرت نقدینگی کافی و قدرت نقدینگی ناکافی شرکت است.
این نسبت یکی از مفید ترین نسبت هاست. وبه وضوح نشان می دهد که آن قسمت از دارایی جاري که از لحاظ ارزش ، ثبات بیشتري دارد و احتمال کاهش در آن کمتر است تا چه میزان می تواند پشتوانه طلبکاران کوتاه مدت قرار گیرد (پی نوو ، ۱۳۸۴، ۸۶)۲٫
نسبت هاي فعالیت
گردش کالا
تعریف کالا : کالا را مترادف موجودي جنسی به کار می بریم و شامل مواد اولیه ، کالاي در جریان ساخت و کالاي ساخته شده می شود و ملزومات تولید را هم در بر می گیرد.
با استفاده از این نسبت ، گردش موجودي کالاي شرکت ( یعنی تعداد دفعاتی که شرکت در سال موجودي کالاي خود را می فروشد ) محاسبه می کند و دوره گردش کالا نیز بیان می کند که هر چند روز یک بار انبار کالاي شرکت پر و خالی شده است.
گردش موجودي کالا از تقسیم بهاي تمام شده کالاي فروش رفته بر موجودي کالا بدست می آید. در مخرج و به جاي موجودي کالا بهتر است متوسط کالا را قرار داد. متوسط کالا از جمع موجودي اول سال و موجودي پایان سال تقسیم بر ۲ بدست می آید. هرچه دفعات تعیین موجودي یا استخراج آن از دفاتر بیشتر باشد متوسط کالا دقیق تر خواهد بود. (اکبري، ۱۳۸۵، ۶۸)۳٫
بعد از محاسبه دفعات گردش کالا می توانیم دوره گردش کالا از تقسیم ۳۶۰ بر دفعات گردش کالا محاسبه کرد.
متوسط موجودي کالا / بهاي تمام شده کالاي فروش رفته = دفعات گردش کالا
دفعات گردش کالا / ۳۶۰ = دوره گردش کالا
به طور معمول نسبت گردش زیاد موجودي ها نشانه کارایی مدیریت شرکت است. (پی نوو ، ۱۳۸۴)
نسبت گردش دارایی
این نسبت میزان و اثر گردش دارایی را در تحصیل درآمد نشان می دهد و در مقایسه با گذشته حکایت از این می کند که آیا افزایش دارایی ها با افزایش فروش ملازمه داشته است یا خیر.
این نسبت از تقسیم فروش خالص بر کل دارایی ها بدست می آید.
با فرض ثابت ماندن قیمت ها هنگامی که شرکت ها به ظرفیت تولیدي خود برسد ، این نسبت به حداکثر خواهد رسید.کاهش این نسبت احتمالا نشانه کاهش حجم فعالیت شرکت است و پایین آمدن گردش کل دارایی ها می تواند نوعی اخطار تلقی گردد (پی نوو ، ۱۳۸۴، ۸۸)۱٫
دوره وصول مطالبات
با محاسبه این نسبت می توان زمان یا تعداد روزهایی که طول می کشد تا شرکت مطالبات خود را وصول کند مشخص کرد.و با این نسبت می توان رابطه بین فروش هاي نسیه و مطالبات کوتاه مدت شرکت را تعیین کرد.و یا به عبارتی دیگر می توان گفت متوسط مدتی را که از فروش شروع و به وصول مطالبات می انجامد را می توان با استفاده از نسبت دوره وصول مطالبات نشان داد (همان منبع، ۸۹)۲٫
این نسبت طی ۲ مرحله محاسبه می شود :
مرحله اول : گردش مطالبات را از تقسیم فروش نسیه سالانه بر متوسط مطالبات بدست می آوریم.
مرحله دوم : دوره وصول مطالبات را از تقسیم ۳۶۰ بر گردش مطالبات محاسبه می کنیم.
ترکیب دو فرمول بالا را به صورت کلی می توان به صورت زیر نوشت :
فروش نسیه سالانه / ۳۶۰ *متوسط مطالبات = دوره وصول مطالبات
مقایسه دوره وصول مطالبات با شرایط فروش کالا به صورت نسیه معمولا نباید اختلاف فاحشی داشته باشد.زیاد بودن مانده مطالبات و کم بودن مانده مطالبات هر دو می تواند ناشی از ضعفی در شرکت باشد بنابراین بهتر است تا متوسط دوره وصول مطالبات را شرکت را با توجه به شرایطی که شرکت هاي رقیب براي فروش خود در نظر گرفته اند تفسیر گرد(همان منبع، ۸۹)۳٫
دوره گردش عملیات
این نسبت از جمع دو نسبت دوره گردش کالا و دوره وصول مطالبات حاصل می شود. این نسبت مدت زمانی را که طول می کشد تا کالا فروخته شده و مطالبات ناشی از آن وصول شود نشان می دهد.
در صنایع دوره تولید را هم به دوره مذکور اضافه می کنند.
دوره وصول مطالبات + دوره گردش کالا+ دوره تولید = دوره گردش عملیات
معمولا این دوره کمتر از یک سال است و ممکن است در بعضی از صنایع در یک سال چندین دوره عملیات وجود داشته باشد. این نسبت را باید با دوره هاي گذشته در همان واحد تجاري و یا با شرکت هاي مشابه مقایسه کرد. طولانی تر شده این دوره نسبت به دوره هاي گذشته نامطلوب بوده و نشان از کند شدن فعالیت واحد تجاري دارد . البته سرعت زیاد دوره نیز مطلوب نمی باشد زیرا نشان از کمبود سرمایه جاري موسسه دارد که ممکن است در مواجهه به عاملی نامساعد مشکلات زیادي را بوجود بیاورد (وگانت، ۲۰۰۹، ۲۲۱) .

۱۶-۲ نسبت هاي سرمایه گذاري
۱-۱۶-۲ نسبت دارایی ثابت به ارزش ویژه
این نسبت از تقسیم دارایی ثابت بر ارزش ویژه بدست می آید.
میزان سرمایه گذاري در دارایی ثابت بستگی به نوع صنعت دارد. بنابراین به راحتی نمی توان نسبت به کم یا زیاد بودن این نسبت اظهار نظر کرد(همان منبع، ۲۲۲) .
به طور کلی این نسبت نشان می دهد که چه مقدار از ارزش ویژه به مصرف دارایی ثابت رسیده و به بیان دیگر چه مقدار از سرمایه گذاري صاحبان سهام از گردش عملیات جاري واحد تجاري خارج شده است. وقتی این نسبت پایین باشد نقدینگی بالاست.
با آنکه تعیین کردن حدي مطلوب براي این نسبت مشکل است ، اما عده اي از صاحب نظران بر این باورند که این نسبت نباید در واحدهاي صنعتی کمتر از ۱۰۰ % و در شرکت ها ي غیر صنعتی از ۷۵ % تجاوز کند.تجاوز از این حد حاکی از آن است که بخشی از مطالبات اشخاص و شرکت ها از واحد تجاري در دارایی ثابت سرمایه گذاري شده است که مطلوب نمی باشد (پی نوو ، ۱۳۸۴،۹۰)۳٫

۲-۱۶-۲ نسبت بدهی
این نسبت از تقسیم کل بدهی بر ارزش ویژه بدست می آید.این نسبت نشان دهنده اطمینانی است که به طور کلی بستانکاران براي وصول مطالبات خود می توانند داشته باشند و یا به عبارت دیگر وضع طلبکاران را در مقابل صاحبان سهام نشان میدهد که هر یک تا چه اندازه در واحد تجاري سرمایه گذاري کرده اند و اینکه از لحاظ مالکیت چه رابطه اي بین طلبکاران و سهامدران وجود دارد (اکبري، ۱۳۸۵، ۱۰۷) .هر چه این نسبت بزرگتر شود طلبکاران تامین کمتري خواهند داشت و زمانی که از ۱۰۰ تجاوز کند وضع غیر عادي تلقی می گردد یعنی اینکه بعد از ورشکستگی و تصفیه ، طلبکاران به تمام مطالباتشان نمی رسند.

۳-۱۶-۲ نسبت بدهی جاري به ارزش ویژه
هدف از کاربرد نسبت فوق تعیین وضع مطالبات طلبکاران کوتاه مدت است که در صورت بروز خطر چه پوششی براي تامین مطالباتشان از لحاظ حقوق صاحبان سهام پیدا می کنند.
وقتی این نسبت بالا باشد نامطلوب تشخیص داده می شود و افزایش مستمر آن ایجاب می کند که در نحوه ترکیب سرمایه گذاري تجدید نظر گردد(همان منبع، ۱۰۸) .

۴-۱۶-۲ نسبت پوشش بهره
براي بدست آوردن این نسبت سود عملیاتی یا سود قبل از کسر بهره و مالیات را بر هزینه بهره تقسیم می کنند.مفهوم این نسبت این است که چون از محل سودي که واحد تجاري کسب می کند می باید هزینه بهره وامها را پرداخت نماید ، پس تغییرات نامطلوب را که در نسبت بین این دو قلم به وجود می آید ، می توان حاکی از مشکلات ناشی از ناتوانی واحد تجاري در بازپرداخت بهره وامها دانست.
به طور کلی می توان گفت تغییرات نامطلوب در این نسبت حکایت از مشکلات در بازپرداخت وام دارد. گاهی کاهش این نسبت به معناي افزایش ریسک مالی است . اگر مقدار این نسبت از حد معینی بگذرد ، سازمان هاي وام دهنده از درخواست کننده وام بهره بیشتري طلب کرده و شرایط سخت تري تعیین می کنند (همان منبع، ۱۰۸) .

۱۷-۲ شبکه‌های عصبی
شبکه های عصبی که برای اولین بار توسط روزنبلات (۱۹۵۹) و ویدرو و هاف (۱۹۶۰) مورد بررسی قرار گرفت، ساختار های محاسباتی هستند که دارای قابلیت های تعمیم پذیری و یادگیری می باشند.
از نظر مفهوم، این تکنولوژی ها یک تکنیک توزیعی را به کار می گیرند تا دانش اکتسابی توسط یادگیری با نمونه های شناخته شده را ذخیره و برای طبقه بندی الگو، پیش بینی و تجزیه و تحلیل، کنترل و بهینه سازی مورد استفاده قرار دهد. از لحاظ عملیاتی، این تکنولوژی ها برنامه های نرم افزاری هستند که ساختار زیست شناختی مغز انسان و ساختار پیچیده عصبی آنرا الگو قرار می دهند(شاپیرو، ۲۰۰۳، ۳۱۰) .
از زمان کارهای ابتدای که توسط رامل هارت ، مک کللند و گروه تحقیقی (PDP) (1986)، بر روی شبکه های عصبی مصنوعی را آغاز کردند، کاربردهای موفقیت آمیز این متد در تشخیص الگوها (نیشیکاوا وهمکاران، ۱۹۹۷) ، پردازش تصویر ( دورانتون، ۱۹۹۶) ، تجزیه و تحلیل اسناد ( سودا و همکاران، ۲۰۰۵) ، وظایف مهندسی ( ابو مصطفی، ۲۰۰۱) ، تولید (کانگ و نهاوندی، ۲۰۰۲) ، بهداشت زیستی (ناظران و بهبهانی، ۲۰۰۰) ، بهینه سازی ( چو و همکاران، ۲۰۰۵)
، و غیره توجه دانشمندان زیادی را به این متد جلب کرد. در سال های اخیر، شبکه های عصبی مصنوعی مقبولیت فراوانی برای حل مسائل مالی و تولید یافته اند. در حوزه مالی، قلمرو کاربردهای قابل ذکر این موارد هستند: ۱- تجارت و پیش بینی شامل قیمت گذاری و پوشش ریسک اوراق بهادار و مشتقات ( استینر، ۱۹۹۷) ، ۲- تخمین قیمت آتی ( تورسان، ۱۹۶۶) ، ۳- انتخاب و عملکرد سهام (کیم و چون، ۱۹۹۸) ، ۴- پیش بینی نرخ ارز ( سارکر، ۲۰۰۳) ، ۵- پیش بینی ورشکستگی شرکت ها ( آتیاف ۲۰۰۱) ، ۶- تشخیص تقلب( اسمیت و گوپتا، ۲۰۰۰) ، و غیره.

همچنین بسیاری از نرم افزار های تجاری برای حل حوزه وسیعی از مسائل مالی امروزی با استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی تدوین شده اند ( سارکر وهمکاران،۲۰۰۶، ۱۴۰) .
اگرچه شبکه عصبی مدلی برای تقلید هوش انسانی یک ماشین است، این شبکه ها دارای توانایی عالی از یادگیری رابطه معماری ورودی و خروجی از یک مجموعه داده را دارند بدون اینکه دانش یا پیش زمینه ای در رابطه با توزیع آماری داده داشته باشند. این قابلیت یادگیری از داده ها بدون هیچ دانش قبلی، شبکه های عصبی را برای استفاده در رگرسیون و طبقه بندی در وضعیت های واقعی مناسب می سازد. در بسیاری از کاربرد های مالی و تولید، رگرسیون و طبقه بندی بخش جدای ناپذیر از یکدیگر هستند. همچنین شبکه های عصبی به طور ذاتی غیر خطی می باشند که این شبکه ها را در مدلسازی های الگو های پیچیده داده ها نسبت به بسیاری از از شیو های سنتی که خطی هستند، دقیقتر و کاربردیتر می سازد.در بسیاری از مسائل واقعی که در حوزه مالی و تولید مطرح می شوند، کاربرد های شبکه های عصبی مصنوعی نسبت به تکنیک های رگرسیون چند گانه در طبقه بندی و تجزیه و تحلیل داده ها، دارای عملکرد بهتری بوده است. به خاطر توانایی این شبکه ها در عمومیت دادن داده های نادیده گرفته شده، این شبکه ها مناسب با داده های تورش دار، گم شده و از این قبیل می باشند.
شبکه های عصبی مصنوعی از جدیدترین روشهای هوش مصنوعی هستند که می توان برای پیش بینی سری های زمانی غیر خطی مورد استفاده قرار بگیرند( خازم، ۲۰۰۷، ۵۴) .
یک شبکه عصبی تلاشیست برای مهندسی معکوس مغز، ایده اصلی شبکه عصبی از تلاش دانشمندان برای ساخت آن در ابعاد کوچکتر با نرونها و اتصالات سیناپسی ارگان مغز ناشی می شود.
هدف یک شبکه عصبی ایجاد مکانیزم یادگیری و الگوی شناختی است که برای کامپیوتر قایل فهم باشد است. بنابراین مدل های شبکه عصبی توانایی تقلید وظیفه مغز را با تقلید بر اساس نرونها به عنوان ساده ترین و پایه ای ترین جزء مغز دارند. مانند مغز انسان، مدل های شبکه عصبی شامل یک یا چند عنصر پردازشگر می باشند که از طزیق اتصالات وزن دار با یکدیگر در تعاملند، وظیفه مغز انسان را الگوبرداری می کنند. مدل شبکه عصبی می بایست با مجموعه¬ای از داده¬ها تغذیه شوند تا یادگیری لازم برای پیش بینی به عنوان نتیجه مدل حاصل شود (همان منبع، ۵۴) .
مفهوم شبکه عصبی را می توان در اواخر صده ۱۸۰۰ جستجو کرد، جایی که مدلهای محاسباتی برای مطالعه عملکرد مغز به کار گرفته شدند. رویکرد یادگیری هب را برای یادگیری مدلهای شبکه عصبی ارائه کرد که می توان آن را ابتدایی ترین و پایه ای ترین مدل یادگیری بدون ناظر است.
تانک و هاپفیلد (۱۹۸۷) اثبات کردند که مدلهای نرونی که بر اساس مدلهای مدارهای الکترونیک کار می کنند توانایی حل مسایل پیچیده را باسرعت و دقت قابل قبولی را دارد. اجزا محاسباتی کاگنیترون از تعامل جمعی اجزا مرتبط با هم در یک شبکه حاصل می شود ( تانک و هاپفیل، ۱۹۸۷، ۱۵۲) .
شبکه‌های عصبی یا به طور دقیق‌تر شبکه‌های عصبی مصنوعی، نوعی فناوری است که ریشه در علوم بسیاری از قبیل عصب‌شناسی، ریاضیات، آمار، فیزیک، علوم کامپیوتر، و مهندسی دارد. شبکه‌های عصبی در حوزه‌های متعددی چون ایجاد مدل، تحلیل سری‌های زمانی، شناخت الگو، پردازش علائم و کنترل کاربرد دارد ( هایکن، ۱۹۹۹، ۶۴) .
شبکه‌های عصبی فناوری پردازش اطلاعات است که از مطالعات سیستم عصبی و مغز الهام گرفته است. به عبارت دیگر شبکه‌های عصبی نوعی فناوری است که تلاش می‌کند مهارت‌های سازماندهی و کسب دانش مغز انسان را تقلید کند. شبکه‌های عصبی اساساً از آرایشی از پردازشگرها، یا سلول‌ها، همراه با ارتباطات بین آنها تشکیل شده‌ است. داده‌های ورودی از طریق این آرایش مورد پردازش قرار می‌گیرند تا به خروجی‌ها یا نتایج برسند. تعاریف متعدد دیگری در مورد شبکه‌های عصبی وجود دارد، از جمله اینکه شبکه‌های عصبی مدل ریاضی هستند که از تعداد زیادی عناصر پردازشگر تشکیل شده‌اند، این عناصر پردازشگر که در لایه‌ها یا شکل جدیدی از محاسبه منظم شده‌اند، از مدل بیولوژیکی الهام گرفته‌اند ( لوبیک، ۲۰۰۱، ۳۸) .

۱۸-۲ اجزای شبکه‌های عصبی مصنوعی
۱-۱۸-۲ عناصر پردازشگر
نرون‌ها عناصر پردازشگر اطلاعات هستند که اساس عملیات شبکه‌های عصبی را تشکیل می‌دهند. یک مدل نرونی از سه بخش اصلی تشکیل شده است: مجموعه‌ای از سیناپس‌ها یا ارتباطات که به هر یک از آنها وزنی اختصاص داده می‌شود، جمع‌کننده سیگنال داده‌ها که به وسیله سیناپس مربوطه وزن‌دهی شده‌اند، تابع محرک برای محدود کردن نوسانات خروجی نرون. در طول عملیات پردازش در شبکه های عصبی مصنوعی هر یک از اتصالات دارای وزن می باشند و این اوزان با توجه به قابلیت تغییرشان در یادگیری شبکه مورد استفاده قرار می گیرند. هنگامی که مدل مسیر نادرست را انتخاب می کند اوزان میان اتصالات واحدهای شبکه می توانند تغییر یابند و بر اساس داده ها یا شاخص-هایی اصلاح شوند، این فرآیند تا هزاران بار در یک سیکل تکرار می شوند تا جایی که به جواب صحیح برسد( خازم، ۲۰۰۷، ۵۴) .
نرون‌ها، ورودی‌ها را دریافت می‌کنند، سپس آنها را مورد پردازش قرار داده و خروجی‌ها را تحویل می‌دهند. ورودی می‌تواند داده خام یا خروجی دیگر عناصر پردازشگر باشد. خروجی نیز می‌تواند محصول نهایی یا ورودی نرون دیگر باشد.

نمودار ۳-۲ اجزای یک عنصر پردازشگر

۱۹-۲ شبکه
هر شبکه عصبی مصنوعی از مجموعه‌ای از نرون‌ها تشکیل شده است که در لایه‌ها گروه‌بندی شده‌اند. ساختار ساده شبکه‌های عصبی مصنوعی در شکل زیر نشان داده شده است.

نمودار ۴-۲ ساختار ساده شبکه‌های عصبی مصنوعی

۱-۱۹-۲ ساختار شبکه
تپولوژی شبکه یا ساختار شبکه با توجه به اتصال و سازماندهی نرونها که عناصر پردازشگر هم نامیده می شوند مشخص می گردد.
همانند شبکه‌های کامپیوتری، شبکه‌های عصبی مصنوعی می‌توانند به چندین روش متفاوت سازماندهی شوند. در پردازش اطلاعات، بسیاری از عناصر پردازشگر، محاسباتشان را به طور همزمان انجام می‌دهند. این پردازش موازی مشابه کار مغز است و با پردازش نوبتی محاسبات قراردادی متفاوت است. امروزه مدل‌ها و کاربردهای بسیار متعددی برای شبکه‌های عصبی وجود دارد. اما متداول‌ترین ساختار شبکه‌های عصبی که امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرد، پرسپترون چندلایه (MLP) است (لوبیک، ۲۰۰۱، ۳۸) . برخی از انواع شبکه‌های عصبی در نگاره (۲-۳) ارائه شده‌اند.
در سالهای اخیر شاهد یک گسترش شدید در انواع شبکه¬های عصبی بودیم به همین دلیل معمولا شبکه-های عصبی را بر اساس طراحی ، ساختار و مورد استفاده دسته¬بندی می شوند. ساده ترین نوع شبکه عصبی، شبکه عصبی پیش خور است که یکی از ساده ترین شبکه¬ها برای به کارگیری است (راجر،۲۰۰۶)در این دسته از شبکه های عصبی هیچ سیکل، حلقه بسته یا تکراری وجود ندارد و این شبکه عصبی عمومی ترین و پر استفاده ترین نوع از شبکه های عصبی مصنوعی است.
در نوع شبکه اطلاعات تنها رو به جلو حرکت می کنند. داده¬ها از گره¬ها ی (نرونها) ورودی شروع به حرکت می کنند و از طریق نرونها در لایه میانی یا پنهان به لایه خروجی می رسند (پارکر، ۲۰۱۱)

جدول ۱-۲ برخی از انواع شبکه‌های عصبی
شبکه‌های برگشتی مدل‌های ART
شبکه‌های کوهنن
شبکه هاپفیلد
شبکه‌های رقابتی
شبکه‌های پیشخور پرسپترون یک لایه
پرسپترون چند لایه
شبکه‌های با تقارن شعاعی

۲۰-۲ پرسپترون چندلایه
شبکه‌های عصبی پرسپترون، به ویژه پرسپترون چندلایه، در زمره کاربردی‌ترین شبکه‌های عصبی می‌باشند. این شبکه‌ها قادرند با انتخاب مناسب تعداد لایه‌ها و سلول‌های عصبی، که اغلب زیاد هم نیستند، یک نگاشت غیرخطی را با دقت دلخواه انجام دهند. شبکه MLP معمولاً از یک لایه ورودی، یک یا چند لایه پنهان و یک لایه خروجی تشکیل شده است (نمودار ۵-۲). جهت بیان ساختار یک شبکه چندلایه، از نمایش عبارتی کوتاه استفاده می‌شود. که در آن R تعداد ورودی‌ها و Si تعداد نرون‌ها در لایه i ام می‌باشد.

نمودار ۵-۲ ساختار پرسپترون چندلایه (MLP)

۲۱-۲ پردازش اطلاعات در شبکه‌های عصبی مصنوعی
شبکه شامل یک لایه ورودی، یک لایه خروجی و یک یا چند لایه مخفی بین لایه های ورودی و خروجی می¬شوند. لایه های میانی روابط بین لایه ورودی و خروجی هستند که اوزان عناصر پردازشگر رابطه غیر خطی بین متغییرهای لایه ورودی (مستقل) و لایه خروجی (وابسطه ) را برقرار می کنند( خازم، ۲۰۰۷، ۵۴) .
پردازش اطلاعات در شبکه‌های عصبی مصنوعی از سه بخش اصلی تشکیل شده است:
ورودی‌ها
هر ورودی مربوط به یک صفت منحصر به فرد است. برای مثال اگر مسئله قیمت‌گذاری عرضه عمومی اولیه یک شرکت در میان باشد، صفت می‌تواند قیمت یا عواید حاصل از فروش باشد. ارزش صفت‌ها، ورودی‌های شبکه را تشکیل می‌دهند.
خروجی‌ها
خروجی شبکه، پاسخ مسئله‌ای است که در پی حل آن هستیم. برای مثال در مسئله تصویب وام، خروجی شبکه عصبی مصنوعی ممکن است به جای بله یا خیر، ۰ یا ۱ باشد. در ضمن لایه‌ای که خروجی آن، خروجی نهایی شبکه باشد، به لایه خروجی و لایه‌های دیگر به لایه‌های میانی موسومند.

وزن‌ها
وزن‌ها عناصر اصلی شبکه‌های عصبی مصنوعی هستند که قدرت نسبی یا ارزش ریاضی داده‌های ورودی اولیه و ارتباطات متنوع انتقال‌دهنده داده‌ها از یک لایه به لایه دیگر را نشان می‌دهند. به بیان دیگر، وزن‌ها اهمیت نسبی هر عنصر پردازشگر را مشخص می‌کنند. وزن‌ها از اهمیت زیادی برخوردارند، چراکه یادگیری شبکه از طریق تعدیل مکرر آنها صورت می‌گیرد( لوبیک، ۲۰۰۱، ۳۸) .
تابع جمع
توابع جمع متوسط وزن‌های همه عناصر ورودی را برای هر یک از عناصر پردازشگر مشخص می‌کنند. این تابع اساساً به عنوان ماشه نرون عمل می‌کند و گاهی اوقات آستانه تحریک نیز نامیده می‌شود.
تابع انتقال
رابطه بین سطح فعال‌سازی درونی و خروجی شبکه می‌تواند خطی یا غیرخطی باشد. چنین روابطی توسط تابع انتقال (تابع محرک) بیان می‌شود. توابع انتقال بسیاری مانند تابع محرک خطی، تابع محرک آستانه‌ای دو مقداره حدی، تابع محرک زیگموئید وجود دارد. انتخاب دقیق تابع انتقال می‌تواند تعیین‌کننده کارایی شبکه باشد. در عمل تعداد محدودی از توابع محرک مورد استفاده قرار می‌گیرند. در اینجا به توضیح تابع محرک زیگموئید اکتفا می‌شود.
یادگیری
یادگیری شبکه را در ابتدا باید از این دیدگاه مورد بررسی قرار داد که چگونه باد یادگیری را در شبکه عصبی به کاربرد. شبکه‌های عصبی مصنوعی مانند انسان از طریق خطاهایش یاد می‌گیرد. قابلیت یادگیری در شبکه‌های عصبی یعنی توانایی تنظیم پارامترهای شبکه در مسیر زمان که محیط شبکه تغییر می‌کند و شبکه شرایط جدید را تجربه می‌کند، با این هدف که اگر شبکه برای وضعیت خاصی آموزش دید و تغییر کوچکی در شرایط محیطی آن رخ داد، شبکه بتواند با آموزش مختصر برای شرایط جدید نیز کارآمد باشد.

کاگنیترون ابتدایی ترین مدل چند لایه یادگیری شبکه عصبی است که در دهه ۱۹۸۰ توسعه یافت (ویلو،۲۰۰۲، ۹۱) .
این نوع شبکه عصبی جریان بی جهتی میان تمام نرونها در ساختار شبکه است.
تعداد لایه های یک شبکه، الگوی برقراری ارتباط میان عناصر پردازشگر، استراتژی تغییر اوزان و انتخاب تابع انتقال یادگیری و فرآیند آموزش یک شبکه را تعیین می کنند. فادلالا و لین (۲۰۰۱) بیان داشتند که، ویژگی های شبکه شامل ساختار شبکه، تعداد لایه های پنهان در قوانین یادگیری شبکه تاثیر می¬گذارند( خازم، ۲۰۰۷، ۵۴) .
می‌توان فرایند یادگیری را به دو نوع تقسیم نمود: یادگیری باناظر و یادگیری بدون‌ناظر.
یادگیری باناظر
یادگیری باناظر مبتنی بر آموزش است. هدف از این نوع یادگیری حذف تفاوت‌های بین الگوهای خروجی مطلوب و واقعی است. در این نوع یادگیری باید شبکه عصبی را قبل از عملیاتی شدن آموزش دهیم. فرایند آموزش شبکه عصبی شامل ارائه داده‌های ورودی و خروجی به شبکه است. داده‌هایی که در فرایند آموزش مورد استفاده قرار می‌گیرند را مجموعه داده‌های آموزش می‌نامیم. این فاز آموزش زمان زیادی می‌برد و هنگامی کامل می‌شود که شبکه عصبی خروجی‌های مورد نیاز را برای سری معین داده‌ها فراهم نماید. زمانیکه آموزش تکمیل شد، وزن‌ها تعیین شده و برای عملیات واقعی مورد استفاده قرار می‌گیرند( هایکن، ۱۹۹۹، ۶۴) .
خلاصه ای از عملیات شبکه عصبی نظارتی در شکل زیر نشان داده شده است.

نمودار ۶-۲ عملیات یک شبکه عصبی نظارتی

زمانی که یادگیری نظارتی درگیر می شود، سیستم تلاش خواهد نمود تا ورودی و هدف مشخص همانند قیمت سهام یا رتبه های اوراق قرضه را منطبق سازد.. فرایند با تخصیص وزن های تصادفی به ارتباط بین هر کدام از نرون ها در شبکه آغاز می شود. با دادن وزن ها، ارزش های میانی (در لایه پنهان) و سپس خروجی سیستم محاسبه می شود. اگر خروجی بهینه باشد، از این نظر که به اندازه کافی به هدف نزدیک باشد، فرایند متوقف می شود؛ وگرنه، وزن ها مورد تعدیل قرار می گیرند و فرایند ادامه پیدا می کند تا راه حل بهینه بدست آمده یا به یک قاعده توقف جایگزین برسد )شاپیرو، ۲۰۰۳، ۱۷۲) .
اگرجریان اطلاعات در شبکه از ورودی به خروجی باشد، این شبکه، شبکه آینده نگر نامیده می شود. شبکه عصبی گفته می شود که درگیر ترویج به عقب است اگر خروجی ناکافی از طریق شبکه بازخور داده می شود به طوریکه الگوریتم می تواند بهبود یابد. به این شبکه به عنوان شبکه عصبی آینده نگر با ترویج به عقب (FFNN with BP) اشاره می کنیم )همان منبع، ۱۷۲) .
یادگیری بدون‌ناظر
در یادگیری بدون‌ناظر که گاهی یادگیری خودناظر نیز نامیده می‌شود، معلم خارجی یا ناظر برای فرایند یادگیری وجود ندارد.
در عوض، کنترل داخلی عملکرد وجود دارد. شبکه به دنبال نظم‌ها و روندهای موجود در علائم داده‌ها می‌گردد و بر طبق کارکرد شبکه تعدیلات لازم را انجام می‌دهد (هایکن، ۱۹۹۹، ۶۴) .
عمل یادگیری با ناظر برای شبکه‌های که از تعداد زیادی لایه‌های نرونی تشکیل شده‌اند، بسیار کند صورت می‌گیرد. معمولاٌ در این موارد تلفیق یادگیری باناظر و یادگیری بدون‌ناظر پیشنهاد می‌شود.
آموزش شبکه
یکی از مسائل مهم در مرحله آموزش، انتخاب ساختار و شرایط اولیه شبکه است. همه این عوامل، تعیین‌کننده زمان مورد نیاز برای آموزش هستند. در شرایط ایده‌آل، شبکه می‌تواند خصوصیات داده‌های ورودی را بدون جزئیات نامربوط یاد بگیرد و طبقه‌بندی‌های مناسبی صورت دهد.
در گام اول فرایند آموزش، داده‌ها به داده‌های آموزش و آزمون تقسیم می‌شوند. پس از اینکه آموزش انجام شد، آزمون شبکه ضروری است. با استفاده از وزن‌هایی که از مجموعه داده‌های آموزش بدست آمده‌اند، مجموعه داده‌های آزمون به شبکه داده می‌شود. در این مرحله کارایی شبکه با اندازه‌گیری توانایی آن در طبقه‌بندی صحیح داده‌های آزمون مورد بررسی قرار می‌گیرد. آزمون جعبه سیاه (مقایسه نتایج آزمون با نتایج واقعی) رویکرد اصلی برای تعیین این مسئله است که آیا داده‌ها خروجی‌های مناسب را تولید کرده‌اند یا خیر(همان منبع، ۶۵) .
۲۲-۲ الگوریتم پس‌انتشارخطا
الگوریتم پس‌انتشارخطا پراستفاده‌ترین روش برای آموزش شبکه‌های پیشخور چندلایه است به ویژه اگر شرایط زیر وجود داشته باشد:
یافتن فرمول مربوط به پدیده‌ها و متغیرهایی که علت اصلی آنها هستند، ممکن نباشد؛
دسترسی به داده‌های زیاد برای یافتن روابط بین پدیده‌ها و متغیرهای اصلی، وجود داشته باشد؛
کاربر نیاز داشته باشد نتایج را به مواردی فراتر از داده‌های آموزش عمومیت دهد (وانگ،۲۰۰۴، ۱۲۳) .
چهار دلیل برای توجیه استفاده از الگوریتم پس‌انتشارخطا به منظور پیش‌بینی قیمت‌گذاری اشتباه عرضه‌های عمومی اولیه می‌توان ذکر کرد:
الگوریتم پس‌انتشار‌خطا تقریباً توانایی تقریب هر تابعی را دارد.
بازار سهام یک سری قوانین و ویژگی‌های تکرارشونده دارد که در پس داده‌ها پنهان هستند و روابط ریاضی آنها را به بازار منعکس می‌کنند.
توان تحمل خطای الگوریتم پس‌انتشارخطا بالا است.
اجرا و بکارگیری الگوریتم پس‌انتشارخطا آسان است(وانگ،۲۰۰۴، ۱۲۳) .
فرایند آموزش پس‌انتشارخطا با مجموعه وزن‌های تصادفی آغاز می‌شود که به ارتباطات بردار ورودی و لایه‌ای که مستقیماً ورودی‌ها را دریافت می‌دارد، اختصاص می‌یابند. بردار ورودی از طریق شبکه پس‌انتشارخطا به سمت جلو هدایت می‌شود. در پایان هر چرخه ، بردار خروجی با استفاده از وزن‌ها، محاسبه شده و با بردار خروجی مطلوب مقایسه می‌شود. خطای شبکه پس‌انتشارخطا با مجموع یا میانگین مربعات خطا (تفاوت بین بردارهای خروجی مطلوب و خروجی واقعی) بیان می‌شود. هدف شبکه پس‌انتشارخطا حداقل کردن این خطا از طریق تعدیل مجموعه وزن‌ها در هر چرخه است. زمانیکه خطای شبکه در محدوده از پیش تعیین‌شده‌ای قرار گیرد، فرایند آموزش پس‌انتشارخطا متوقف می‌شود(همان منبع، ۱۲۴) .
به عقیده هچ- نیلسن شبکه عصبی پرسپترون سه لایه قادر به نگاشت تقریباً هر تابعی است (اوزون و سیفتر،۲۰۰۷، ۲۱۰) .

۲۳-۲ بخش دوم: مروری بر پژوهش¬ها
۱-۲۳-۲ پژوهش¬های داخلی
فدایی در بررسي آثار تورمي ماليات بر ارزش افزوده بر بخشهاي مختلف اقتصادي در ايران (تحليل داده-ستانده) به بررسي ظرفيت بالقوه مالياتي كشور می پردازد كه بين ظرفيت بالقوه مالياتي و وصوليهاي بالفعل، شكاف قابل توجهي وجود دارد و حاكي از آن است كه با اتخاذ تدابيري در جهت اصلاح نظام مالياتي و رفع مشكلات موجود، مي توان وصولي هاي مالياتي را افزايش داده و اتكا به درآمدهاي نفتي را كاهش داد. بدون از بين بردن مشكلات سيستم مالياتي، اين سيستم قادر به تامين بخش عمده اي از هزينه هاي دولت نخواهد بود.
در اين راستا مي توان به مساله ((ماليات بر ارزش افزوده)) به عنوان يكي از روشهاي اخذ ماليات توجه داشت كه در سه دهه اخير نيز مورد توجه و استفاده بيش از ۹۰ كشور جهان قرار گرفته است. اجراي ماليات بر ارزش افزوده براي اولين بار در يك شكور، آثار اقتصادي متددي بر جاي خواهد گذاشت كه به طور كلي مي توان اين آثار را به سه دسته تقسيم كرد:۱- آثار قيمتي (تورمي). ۲- آثار توزيعي. ۳- آثار درآمدي.اين تحقيق در جهت بررسي آثار تورمي اجراي ((ماليات بر ارزش افزوده)) بر بخشهاي مخلتف اقتصادي در ايران صورت مي گيرد تا با شناخت دقيق اثار تورمي ((ماليات برارزش افزوده)) بر هر كدام از بخشهاي اقتصاد و با در نظر گرفتن آثار تورم در كشورمان تدابير لازم در اين زمينه انديشيده شود. نتايج حاصل از اين بررسي نشان مي دهد كه از ۷۸ بخش اقتصاد، ۳۶ بخش اثرات قيمتي ضعيف، ۱۳ بخش اثرات قيمتي متوسط و ۲۹ بخش اثرات قيمتي شديد دارند (سناريوي اول).با استفاده از ((مدل قيمت)) مشاهده مي كنيم كه:
دامنه تورم ناشي از اعمال ماليات بر ارزش افزوده بر ۷۸ بخش اقتصاد ايران، بين ۰۰۰۳/۰ درصد تا ۴/۳۹ درصد متفاوت است (سناريوي دوم). در اين تحقيق پيشنهاد شده است كه پس از اعمال ماليات بر ارزش افزوده با نرخ ۱۰ درصد، بخشهاي اقتصادي با اثرات قيمتي شديد (۲۹ بخش)-سناريوي اول-و بخشهايي كه آثار تورمي آن بزرگتر يا مساوي ۱/۱۰ درصد است (۳۴ بخش)-سناريوي دوم معاف گردند. نهايتا مي توان گفت كه ۳۶ بخش اقتصاد قطعا مي تواند مشمول ماليات بر ارزش افزوده باشد و ۸ بخش نيز مشروط به درآمدهاي مالياتي مورد انتظار حاصل از ۳۶ بخش مشمول مي باشند. ميزان تورم حاصل از اعمال ماليات بر ارزش افزوده با نرخ ۱۰ درصد در كل اقتصاد، قبل از معاف كردن بخشها ۵/۱۳ درصد و پس از معاف كردن بخشها ۲/۱ درصد مي باشد (فدایی، ۱۳۷۹، ۲۲)۱٫
موضوع ساختار سرمايه از جمله مسائلى است كه تا كنون تحقيقات و آزمونهاى زيادى بر روى آن انجام شده است،و در حال حاضر نيز تحقيقات نظرى و بررسى هاى تجربى در مورد آن ادامه دارد. مباحث تئوريك در خصوص ساختار سرمايه، در پى رسيدن به حدى از تعادل بين دو منبع اصلى تامين مالى يعنى بدهى و حقوق صاحبان سرمايه است كه بتواند در آن نقطه، ارزش سهام شركت را به حداكثر رسانيده، در مقابل ،هزينه منابع تامين مالى را نيز به حداقل ممكن كاهش دهد. تحقيقات انجام گرفته منجر به مدلى كاربردى به منظور بهينه سازى ساختار سرمايه نگرديده اند. شايد يكى از دلايل اين باشد كه عليرغم وجود مدلهاى متفاوت براى امكان سنجش تاثير ساختاري سرمايه بر ارزش شركت، مدل برترى مشخص نگرديده است. در ميان معيارهاى ارزشكذارى شركت، مدل ارزش افزوده اقتصادى به عنوان مدلى نوين كه با خلق ارزش در واحدهاى انتفاعى ارتباط بيشترى دارد مطرح مى گردد.
لذا در اين تحقيق با اين پيش فرض كه EVA يك معيار مناسب در بررسى عملكرد يك بنگاه اقتصادى مى باشد، ارتباط نزديكى با ايجاد ارزش دارد، جهت سنجش اثر ساختار سرمايه بر روى ارزش شركت، ثروت سهامداران مورد توجه قرار مى گيرد. لذا، اين تحقيق درصدد است ارتباط بين ارزش افزودة اقتصادى و ساختار سرمايه را در راستاى پاسخگويى به پرسش اصلى پژوهش مورد آزمون تجربي قرار دهد. فرضيه اي كه مارا در حل مساله تحقيق هدايت مي كند عبار ت است از اينكه بين EVA و نسبت هاي ساختار سرمايه رابطه معني داري وجود دارد ( صوفیانی ، ۱۳۸۴، ۱۳)۱٫
ارائه اطلاعات مربوط به ارزش افزوده و اجزاي آن، همچنين محتواي اطلاعاتي اين متغير حسابداري ، در چند دهه اخير مورد بحث محافل و مجامع مالي و حسابداري بوده است. در تحقيق حاضر، هدف اصلي بررسي محتواي افزاينده اطلاعاتي ارزش افزوده (شامل ارزش افزوده اقتصادي و ارزش افزوده نقدي) در مقابل سود حسابداري و وجوه نقد حاصل از عمليات مي باشد.ارائه مدلي جهت پيش بيني بازده سهام براساس متغيرهاي فوق نيز از ديگر اهداف تحقيق حاضر است.
بدين منظور ارتباط بازده سهام و تغييرات داده هاي مربوط به ارزش افزوده اقتصادي ، ارزش افزوده نقدي، سود حسابداري و وجوه نقد حاصل از عمليات ، براي شركتهاي توليدي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۱ مورد آزمون قرار گرفته است، و در اين مورد از مدلهاي اقتصادسنجي استفاده مي شود و جهت آزمون فرضيات مربوط، از تحليل رگرسيون چندمتغيره براي داده ها، يكبار به شكل مقطعي ‏‎ و بار ديگر بصورت تجمعي‏ ‎ ‎‏ استفاده مي گردد . نرم افزار آماري مورد استفاده در اين تحقيق نيز۱۱‏‎SPSS-‎‏ مي باشد(مشایخی ، ۱۳۸۳، ۳۷)۲٫
صاحبان سرمايه به عنوان مالكان شركت همواره به دنبال ارزيابي عملكرد مديران اين واحدها بعنوان نماينده آنها در بكارگيري منابع سرمايه گذاري شده خود مي باشند و در اين رابطه از معيارهاي مختلفي استفاده مي نمايند. يكي از معيارهاي جديد مطرح شده براي ارزيابي عملكرد ارزش افزوده اقتصادي مي باشد. اين معيار نتايج عملكرد مديريت واحد تجاري را با توجه به منابع در اختيار آنها اندازه گيري مي كند. تحقيق حاضر به منظور تعيين ارتباط بين عملكرد كارا و بهره ورانه مديران و خلق ارزش واقعي براي شركت به بررسي تاثير استفاده كارا از منابع در ايجاد ارزش براي شركت ها مي پردازد. بدين منظور دو فرضيه اصلي در اين تحقيق طراحي شد.

فرضيه اصلي اول مبني بر “نسبت هاي فعاليت يا كارايي در يك واحد تجاري با ارزش افزوده اقتصادي خلق شده توسط آن واحد رابطه اي معنادار دارد” بود. فرضيه اصلي دوم نيز عبارت از “نسبت گردش كل دارايي ها در يك واحد تجاري بيشترين همبستگي را با ارزش افزوده اقتصادي خلق شده توسط آن واحد دارد” بود.
پس از آزمون فرضيات فرعي تحقيق همبستگي معناداري بين هيچيك از ۴ نسبت فعاليت مورد بررسي (به استثناي همبستگي ضعيف مشاهده شده بين گردش موجودي كالا و EVA كه قابل اغماض بود) و EVA محاسبه شده شركت ها طي دوره بررسي بدست نيامد. در نتيجه اولين فرضيه اصلي اين تحقيق رد شد. همچنين با توجه به نتايج به دست آمده از آزمون فرضيات فرعي تحقيق بيشترين همبستگي بين EVA و گردش موجودي كالا مشاهده شد كه درنتيجه فرضيه اصلي دوم اين تحقيق نيز رد شد (حراف عموقین ، ۱۳۸۳، ۶۴)۱٫
هدف از انجام اين تحقيق اولويت‌بندي روشهاي پاداش‌دهي در ارتباط با افزايش انگيزه مديران به منظور افزايش ثروت سهام‌داران است تا بدينوسيله صاحبان صنايع بتوانند بهترين روش پاداش‌دهي را انتخاب نمايند و از اين طريق مهمترين هدف سازمان كه ايجاد ارزش افزوده براي مالكان است را محقق نمايند.همچنين هدف ديگر تحقيق حاضر ارائه روش پاداش‌دهي مناسب در جهت كاهش تعارض ميان مديران و مالكان ميباشد.بطوريكه پاداش پرداختي بيشترين همبستگي را با عملكرد مديران نيز داشته باشد ( صارمی ، ۱۳۸۰، ۳۵)۲٫
سرمايه گذاران امروزه بيش از هر زمان ديگر خواهان ارزش سهام هستند. تئوري مالي از مدتها پيش هدف نهايي شركتها را حداكثر كردن ارزش سهام بيان داشت است. اين مساله از زماني كه سهامداران مالك شركت و موسسه شده وسرمايه گذاران منطقي بازده بلند مدت مناسبي از سرمايه گذاري خود طلب نمودند ، بصورت يك امر طبيعي و بديهي در آمد. در گذشته ، اين هدف نهايي اغلب بدرستي فهميده نشده بود و مورد توجه قرار نمي گرفت و به طور سنتي معيارهاي اندازه گيري نظير بازده سرمايه گذاري و سود هر سهم با وجود اينكه از لحاظ تئوري با افزايش سهامدار بدرستي همبستگي ندارند، اما بعنوان مهمترين معيارهاي اندازه گيري عملكرد وحتي پايه و مبنايي براي پاداش دراكثر شركتها مورد استفاده قرار مي گرفت. يكي از متداول ترين معيارهاي مبتني بر ارزش كه در سالهاي اخير به شدت مورد توجه واقع شده است ارزش افزوده اقتصادي ‏‎EVA‎‏ مي باشد. در اين تحقيق توانايي ‏‎EVA‎‏ را در ارائه اطلاعات مناسب درخصوص بازده سهام بررسي و آن را با يكي از معيارهاي قديمي تر ( سود عملياتي ) مقايسه كرديم. با توجه به نتايج حاصل از تجزيه وتحليل آماري اطلاعات جمع آوري شده ، دريافيتم كه از دو معيار فوق الذكر فقط سود عملياتي ‏‎OI‎‏داراي بار اطلاعاتي در زمينه توضيح تغييرات بازده سهام مي باشد و ‏‎EVA‎‏ در اين زمينه داراي بار اطلاعاتي نمي باشد . بهرحال تحقيق حاضر اين ادعا كه ‏‎EVA‎‏ بهترين معيار ارزيابي است را تاييد نمي كند. لازم به ذكر است اگر چه براساس نتايج اين تحقيق معيار تعيين كننده در بازار سهام ايران‏‎OI‎‏ است اما اين مساله به معني ضعف ‏‎EVA‎‏ نيست بلكه ايراد به بازار سهام وارد است زيرا كه بدلايل عدم كارايي وهمچنين توجه بيشتر بازار به معيارهايي كه عملكرد واقعي را نشان نمي دهند باعث شده است كه اين نتايج حاصل شود ( جلیلی ، ۱۳۸۰، ۵۱) .

۲-۲۳-۲ پژوهش¬های خارجی
استیوارت ،۱۹۹۱ معتقد است که سود ، سود هر سهم و رشد سود ، معیار های گمراه کننده ای از عملکرد شرکت هستند و ارزش افزوده ی اقتصادی بهترین معیار ارزیابی عملکرد است. ارزش افزوده ی اقتصادی همان عاملی است که قیمت سهام را حرکت وا می دارد. بعد از این ادعا پژوهش های زیادی برای بررسی این موضوع انجام شد. در پژوهش های مزبور رابطه بین ارزش افزوده ی اقتصادی با ارزش افزوده بازار بررسی و رابطه آن با معیارهای سنتی ارزیابی عملکرد مقایسه شد.
نتیجه برخی از این پژوهش ها یومار و همکاران ، ۱۹۹۶؛ ابرایان ، ۱۹۹۶ ؛ میلونوویچ و تسویی ، ۱۹۹۶ نشان دادند که رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده بازار بیشتر از رابطه ای است که معیار های سنتی ارزیابی عملکرد با ارزش افزوده بازار دارند.
در پژوهش های دیگری که توسط لهن و ماخیجا ،۱۹۹۶، چن و داد ،۲۰۰۱ و ورثینگتون و وست ،۲۰۰۴ رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و بازده سهام بررسی و با رابطه معیارهای سنتی ارزیابی عملکرد و بازده سهام مقایسه شد که نتیجه بیشتر پژهش های مزبور نشان دادند که هنوز سود حسابداری دارای بیشترین ارتباط با بازده سهام است. بنابراین در بیشتر پژوهش های تجربی تا کنون انجام شده است ، تاکید بر بازده سهام بود.