ّردپای کودک در بستر تاریخ

مفهوم کودکی، مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، در برهة زمانی طوالنی از تاریخ، از جمله قرون وسطی، در عین اهمیت فراوانی که داشته، مورد توجه نبوده است؛ زیرا در این برهه از تاریخْ کودک به عنوان موجودی که دارای هویت و وجودی مستقل است و جایگاه خاص خود را در اجتماع دارد به حساب نمیآمد و این عضو کوچک جامعه بدون درک کامل دنیای کودکی با جبر جامعة خود بسیار زود به دنیای بزرگساالن ملحق میشد.
با توجه به این شرایط و در توصیف دوران کوتاه کودکی، پتر ورسلی در اشاره به تحوالت تاریخی این مفهوم مینویسد: «به محض آنکه کودک میتوانست بدون کمک و مراقبت مستمر مادر، دایه، یا گهوارهجنبان خود زندگی کند، به جامعة بزرگترها تعلق پیدا میکرد» )کرمانی و ابراهیمآبادی .)۷ :۱۳۸۵

بنابراین، با توجه به نگرش متفاوت و خاص به کودک در برهههای تاریخی خاص، که امروزه آن را بیتوجهی و نادیده انگاشتن کودک مینامیم، آشکار است که توجه به عالیق و ویژگیها و بهطور کلی مفهوم کودکی امری غیر ضروری و چهبسا بیمعنی بوده است؛ زیرا در این دوران، کودک به عنوان موجودی مستقل و با هویت و ویژگیهای خاص خود به رسمیت شناخته نمیشده است. کودک به دلیل اینکه از ابتدا به مهارتهای اجتماعی و ارتباطی مجهز نبوده است، عضوی فاقد اهمیت در جامعه تلقی میگردید و زمانی این موجودِ نادیده گرفته شده مورد توجه قرار میگرفت که میتوانست مانند بزرگساالن به مهارتهای خاصی مجهز شود و بتواند به عنوان عضوی از جامعه ایفای نقش کند. این نگرش و شیوة برخورد با کودک یعنی همان باور گستردهای را به ذهن متبادر میکند که «کودک عضوی از جامعه تعریف است که هنوز به دلیل عدم تجهیز به مهارتهای اجتماعی مورد نیاز نقشها، نقش مؤثر در سازمان اجتماعی ندارد»

۳۰

زمستان/۱۳۹۱ بهار۱۳۹۲ شماره هشتم

Archive of SID

پیوند ادبیات کودک و جامعهشناسی

فـصلنــا مه تحلیــــــلی پـــژوهشی کــتـاب مهر

)همان(. این تعریف اگرچه تعریفی سنتی از مفهوم کودک محسوب میشود، هنوز هم مهمترین تعریف در این زمینه است.

البته توجه به این نکته ضروری اسـت که نادیده گرفته شـدن کودک در بسـتر حیات اجتماعی نباید با مفهوم عالقه به کودک یکسان انگاشته شود، زیرا کودک در عین حفظ جایگاه عاطفی خود در بساری از موارد فقط در محمل حیات اجتماعی به عنوان عضوی مفید از جامعه، که دارای نیازها و عالیق خاص خود است، که باید به آن توجه شود، نادیده گرفته شده بود. در همین زمینه، آریس، نخسـ تین کسـی که در اواخر قرن ۷۱ به مفهوم کودک و دوران کودکی پرداخت، در کتاب پرنفوذ خود، قرنهای کودکی، مینویسد که «در قرون وسطی تصویری از مفهوم کودکی وجود نداشت. نه به این معنا که در این دوره کودکان فراموش شده، کنار گذاشته شده، یا بیارزش شمرده میشدند. مفهوم دوران کودکی نباید با احساس عاطفی دربارة کودکان اشـتباه گرفته شـود؛ این مفهوم در ارتباط با یک نوع آگاهی در خصوص ماهیت خاص دوران کودکی است؛ ماهیت خاصی که بیانگر تمایز کودک از بزرگسال و حتی فرد نوبالغ است. در قرون وسطی، چنین آگاهی وجود نداشت» )آریس ۱۲۸ :۱۹۶۲؛ به نقل از کرمانی .)۲۴ :۱۳۸۶

منظور آریس این است که در آن دوره شناختی از ماهیت خاص دوران کودکی۱ وجود نداشته است؛ ماهیت خاصی که کودک را از بزرگسال یا حتی نوجوان بر اساس آن جدا میکنند. بنابراین، همانگونه که بیان شد، تقریباً در اواخر قرن ۷۱، که آریس به کودک و دوران کودکی پرداخت، برای نخستین بار یک جامعهشناس به کودک به عنوان عضوی از جامعه، که از اساس و به صورت بنیادین نادیده گرفته شدهاست، نگاه و این قشر را از نوجوانان و بزرگساالن جداکرد. تالش افرادی مانند آریس و امثال او، آغاز دوران توجه به کودک بود. هرچند ردّپای توجه به کودک را بسیار پیشتر از این هم میتوان پیدا کرد، اما این توجه بنیادین نبود.

۳۱

زمستان/۱۳۹۱ بهار۱۳۹۲ شماره هشتم

Archive of SID

پیوند ادبیات کودک و جامعهشناسی

فـصلنــا مه تحلیــــــلی پـــژوهشی کــتـاب مهر

با توجه به این مباحث، دوران کودکی پدیدهای تازه نیست و مفهومی اساساً تاریخی است و بررسی این تاریخ بیانگر آن است که قرون وسطی و قبل از آن را میتوان دوران سیاه کودکی نامید. حتی فیلیپ آریس معتقد اسـت که قرون وسـطاییها کودک را بهسادگی بزرگساالنی کوچک میپنداشتند )متیوس ۸۸۳۱( که البته او ذهن مردم را به این نکته آگاه کرده است که این دوران به طور تدرجی، در حال دگرگون شدن بود. یعنی، پس از این دوران سیاه، کودکی به عنوان مفهومی که دوباره بایستی فرایافت شود و مورد توجه قرار گیرد شروع به ظاهر شدن کرد تا پس از آن رفتهرفته با مشـ ی جدید و شـ یوهای نوین بدان پرداخته شـود. آنچه پس از مطالعة تاریخچة دوران کودکی به دسـت میآید این اسـت که «پیش از آغاز دورة رمانتیک، تفاوت بسیاری میان کودکان و بزرگساالن قائل نبودند و مطمئناً در این مقایسه کودکان بهتر از بزرگساالن فرض نمیشدند. کودکی، از دیدگاه رمانتیکها، همچون بهشت بوده است در حالی که بزرگسالی برابر با از دست دادن بهشت» )نیکوالیوا .)۵۰۱ :۱۳۸۷

در بیان تاریخچة دوران کودکی، این نتیجه حاصل میگردد که دوران قرون وسـطی و پیـش از آن دوران بیتوجهـی و حتی نادیده گرفتن کودک به عنوان یک عضو مهم از جامعه بوده است و پس از تالش افرادی همچون آریس و در آغاز دورة رمانتیکها بود که به کودک نگاهی متفاوت از دوران سـیاه پیش از آن در پیش گرفته شـد و این دیدگاه و شیوة نگرش به کودک در بستر تاریخ از دیدگاه جامعهشناسی حائز اهمیت است.

کودک در محمل جامعهشناسی

جامعهشناسی ظرفیت پرداختن به نظریهپردازی ادبیات کودک را دارد و این کار میتواند متقابالً هم به غنای نظریهپردازی در ادبیات کودک کمک کند و هم به غنای نظریهپردازی در

۳۲

زمستان/۱۳۹۱ بهار۱۳۹۲ شماره هشتم

Archive of SID

پیوند ادبیات کودک و جامعهشناسی

فـصلنــا مه تحلیــــــلی پـــژوهشی کــتـاب مهر

جامعهشناسی )کرمانی .)۶۱:۱۳۸۶

در ابتدای سـخن بیان شـد که نمود دوران کودکی در علوماجتماعی جوامع کمرنگ بوده است. یعنی اینکه به نظر میرسد دوران کودکی، بهرغم اهمیت اجتماعی آن، حوزهای مهم برای متفکران اجتماعی محسوب نمیشده است. این پدیده را میتوان یکی از پیامدهای جامعة بزرگسالمحور دانست، زیرا بزرگساالنی که منابع قدرت را در جامعه در اختیار دارند، توجهی به کودکان فاقد قدرت و اقتدار اجتماعی نکردهاند. جامعهای که خود کودکان را همانند مفهوم کودکان نادیده گرفته است، عالیق و سلیقههای آنها را نیز نادیده میگیرد و بنابراین در چنین جامعهای اسـت که کودک به عنوان بخشـی از ابزارهای قدرت بزرگساالن حضور دارد و نه به عنوان یک موجود مسـتقل. «در این فضا و جامعه محدودیت و ممنوعیت در کمین کودکان نشسته است و مرزهای اخالقی، مفهومی، و فیزیکی میزان سرگردانیهای کودکان را تعیین و تعریف میکند. این مرزها حرکت کودکان را از عرصههای محدود فضای خانگی تا افقهای دوردسـت انسان هوشـمند به خود منحصر میکند» )کرمانی و ابراهیمآبادی .)۹۶ :۱۳۸۵ البته توجه به این نکته نیز ضروری است که بخشی از این محدودیتها و کنترلها در دنیای کودک طبیعی است و نهتنها کودک، بلکه حتی بزرگساالن نیز به صورت خنثی و تنها و بدون اعمال خطمشـیهایی از جامعه زندگی نمیکنند و این طبیعت هر جامعه و فضای اجتماعی است که تعامالت و ارتباطها، انتظارات و مسـ ئولیتهایی نیز برای افراد جامعه به بار بیاورد؛ زیرا فضای اجتماعی هیچگاه موضوعی با جایگاه خنثی و نامعلوم نیست. اما تفاوت جهتگیریهای کودک

و بزرگسال در موضوع کنترل است، زیرا کنترل و جهتدهی جامعه و افراد آن جامعه به کودک

و بزرگسال متفاوت از یکدیگر است. بنابراین، کنترل اصلیترین موضوعی است که در ارتباط با فضای اجتماعی دوران کودکی باید مورد بررسی قرار گیرد. تفاوت این جهتدهیها نیز از آنجا

۳۳

زمستان/۱۳۹۱ بهار۱۳۹۲ شماره هشتم

Archive of SID

پیوند ادبیات کودک و جامعهشناسی

فـصلنــا مه تحلیــــــلی پـــژوهشی کــتـاب مهر

ناشی میشود که طبیعت کنترلکنندهها به طور قابلتشخیصی متفاوت از یکدیگر است.

از آنجایی که بزرگسـاالن بر این باورند که کودک توانایی تشـخیص و تصمیمگیری صحیح ندارند، عقالنیت آنها آزادی کودکان را در چارچوب تعیینشده توسط خودشان محدود میکنند. برای توضیح و تبیین این دیدگاهِ بزرگسـاالن دربارة کودک میتوان این مثال را به کار برد که «بر اسـاس یک باور قدمی در باغبانی، علف هرز گیاهی تعریف میشـود که در جای مناسب و مخصوص خودش نروییدهباشد. این تعریف، شاخص چگونگی برداشت و فهم بزرگساالن از موقعیت کودکان است. بر این اساس، چنین پیشنهاد میشود که کودکان با توجه به محیط اطرافشان، به طور ویژهای، قابل تشخیص و تعریف هستند» )همان: ۳۹(.

بنابراین، کودک به عنوان موجودی دارای جایگاه خاص خود به رسمیت شناخته نمیشود

و عقالنیت و تشـخیص بزرگساالن به وجود و دنیای آنها را رسمیت میبخشد. این عقالنیت افراطی دنیای بزرگسـاالن کودکان را دربر گرفته اسـت و بیشـتر لحظات زندگیشان از روی برنامههایی که بزرگساالن برایشان تدارک دیدهاند میگذرد. آزادی کودکان به خطر افتادهاست

و آنها پیوسـته تحت هدایت و تعیینشدگی از سوی بزرگسـاالن قرار دارند. حتی در انتخاب اسباببازی هم آزادی عمل ندارند. کمتر دربارة وجود منحصربهفرد برای کودکان سخن گفته میشود و آنان بیشتر به عنوان موجوداتی ناتوان در زیر سایة بزرگساالن تلقی میشوند )کریمی

و ذاکری .)۱۲۷ :۱۳۹۰