چکیده:

آنچه رهبران و مدیران سازمانها به دنبال آن هستند، رهبری و مدیریت بر سازمانی است که ضمن بهرهگیری از فناوریهای اطلاعاتی و استفاده از تکنولوژیهای نوین، به تولید محصولات خدمات باکیفیت بالا و قابلرقابت در جامعه و بازارهای جهانی و دستیابی به سطح بالائی از بهرهوری و سوددهی برسند .در راستای دستیابی به اهداف فوق و آمادگی و پیشگیری از چالشها و عوامل کند کننده، می بایست محتوای فرایندها و فعالیتهای سازمان در حوزههای مختلف به روشنی شناسایی و به طریقی راهبردی برنامهریزی و اجرا شوند. با گسترش روزافزون فناوری اطلاعات و تأثیر آن بر تمامی ابعاد سازمان از یکسو و نقش مدیریت استراتژیک در جهتدهی سازمانها درمسیرتعالی و رشد مستمر از سوی دیگر، چشماندازهای جدیدی برای مدیران و ذینفعان متصور گردیده است که دسترسی به آنها در افقهای نهچندان دور، اما با چالش های متعدد درزمینههای انسانی، فنی، امنیتی، اطلاعاتی و استراتژیکی مواجه است که عامل شکست بسیاری از پروژهها در سازمانها و دلسردی صاحبان صنعت میشود. این مقاله در نگرشی کلی به چالش های موجود و فاکتورهای تأثیرگذار بر آنها که در برنامه استراتژیک میبایست موردتوجه قرار گیرد در حوزههای زیرمی پردازد:- منابع انسانی شامل نقش مدیران و کارکنان و مدیریت دانش در سازمان – جهانیشدن شامل چالشهای بهروزرسانی و توسعه فناوریهای نوین، سیستمهای اطلاعاتی و مدیریت تغییر -کنترل پیچیدگی و معماری سازمان – بازاریابی و رقابت شامل همراستایی فناوری با کسبوکار، مدیریت هزینه و کیفیت -امنیت

کلمات کلیدی: مدیریت استراتژیک، چالشهای فناوری اطلاعات، سیستمهای اطلاعاتی، مدیریت دانش

.۱ مقدمه:

امروزه بهرهگیری از فناوری اطلاعات در حوزههای مختلف فعالیتهای سازمانها بسیار فراگیر شده است و به جزئی از فرایندهای اصلی و اساسی سازمانها تبدیلشده است. مدیریت استراتژیک فناوری بدین معناست که ممکن است موقعیتهای حساس و سرنوشتسازی برای راهبری فناوری اطلاعات در سازمان پدید آید که نیازمند تصمیمسازیها و تصمیمگیریهای بهموقع و مؤثر باشد. این ویژگی ناشی از ماهیت پویا و سیال فناوری اطلاعات و صنعت کامپیوتر است. این صنعت خیلی سریع تغییر میکند و مدیریت مسائل مرتبط با آن، حتی در گستره کوچکی مثل یک سازمان (در مقایسه با گستره کلان جامعه) کندی و رخوت را برنمیتابد. فرایند برنامهریزی و مدیریت فناوری اطلاعات در یک سازمان فرایندی است پیچیده که به دانش نسبتاً بالایی درزمینههای متنوعی از مدیریت استراتژیک و مهندسی سیستم گرفته تا مهندسی نرمافزار و تخصصهای ارتباطات

و شبکه نیاز دارد. تطبیق برنامهریزی فناوری اطلاعات سازمان با اهداف اساسی سازمانی، یکی از چالش های مطرح در IT1 است که موجب افزایش بهرهوری سازمان خواهد بود. باوجود پیشرفتهای موجود در فناوری و علوم مدیریت سازمانی، پیادهسازی پروژههای فناوری اطلاعات، در بیشتر موارد موفق نبوده است. در یک مطالعه منتشرشده توسط گروه استاندیش [۱] از بیش از ۵۰۰ پروژه IT در بین سالهای ۱۹۹۲ و ۲۰۰۴، تنها ۲۹ درصد بهعنوان پروژههای موفق طبقهبندیشده است[۲] عوامل زیر نسبت از همسوسازی فناوری اطلاعات با استراتژیهای سازمانی همواره از اصلیترین اهداف برنامهریزی فناوری اطلاعات در سازمانهاوصنعت بوده است. در دهه ۱۹۹۰ آنچه به »پارادوکس بهرهوری[۳]« شهرت یافت، تبدیل همسوسازی استراتژیک به پارادایم غالب برنامهریزی فناوری اطلاعات بود، بهگونهای که امروزه در همه روشهای برنامهریزی فناوری اطلاعات شناخت جهتگیریهای استراتژیک سازمان و عناصر برنامه استراتژیک آن، اولین گام در فرایند برنامهریزی فناوری اطلاعات به شمــــار میرود. اقدام به اجرای پروژههای برنامهریزی فناوری اطلاعات در سازمانهایی که هیچ یک از عناصر جهتگیری استراتژیک سازمانی (مأموریت، چشمانداز، اهداف، استراتژیها، سیاستها، عوامل عمده موفقیت، شاخصهای کارایی و…) مشخص و مدون نیست، مجریان پروژه را ناگزیر به اتخاذ یکی ازاین روشها میکند: مجری در مراحل آغازین پروژه، بهجای جمعآوری و دریافت نتایج برنامهریزی استراتژیک سازمانی با توجه به منابع فناوری موجود، خود اقدام به تحلیل و برنامهریزی استراتــژیک سازمانی (ولو به شکل محدود) میکند. در این صورت ضمن انحراف منابع و زمان پروژه، توجه مجریان از دنبال کردن فرایند برنامهریزی فناوری اطلاعات به تحلیل استراتژیک سازمانی منحرف میشود . مجری بدون شناسایی عناصر برنامه استراتژیک سازمانی، پروژه برنامه ریزی فنـــاوری اطلاعات را پیش میبرد. درنتیجه هیچ تضمینی برای آنکه چنین پروژههایی به تحقق همسوسازی استراتژیک بینجامد، وجود ندارد. درهرصورت، اهمیت وجود حداقلی از برنامه استراتژیک ســازمانی برای موفقیت پروژههای برنامهریزی فناوری اطلاعات به حدی است که از آن بهعنوان پیشنیاز اجرای اینگونه پروژهها یاد میشود .[۴] این مقاله چالش های موجود در مسیر مدیریت استراتژیک فناوری را در حوزههای مختلف سازمان که خود شامل فاکتورهای تأثیرگذار در جهتدهی مسیر حرکت سازمان با بررسی عوامل نیازهای داخلی و خارجی سازمان و فرصتهایی که میتوان از آنها بهرهبرداری نمود و تهدیداتی که می توان از آنها پرهیز نمود تا به یک فرصت نهایی رسید [۵]، موردتوجه قرار میدهد.

.۲ جهانیشدن: موفقیت یک سازمان در اقتصاد جهانی و ارتباط تنگاتنگ با جهان، بستگی به فناوریها و روشی که آنها مدیریت می شوند، دارد . مفهوم »جهانیشدن« به فرآیندی اطلاق میشود که طی آن جریان آزاد اندیشه، انسان، کالا، خدمات و سرمایه در دنیا میسر گردد. تأثیر این مفهوم، دگرگونی متغیرهای زمان و مکان را پدید آورده و گسترش ارتباطات در سطح بینالمللی، قابلیت وقوع یافته است. بر این قرار، داده های کمی اطلاعات درصحنه جهانی ابعاد وسیعی یافته و موجب رشد شبکه ارتباطات درصحنه بینالمللی ازنظر روابط فردی و اجتماعی شده است. آنچه از دهه شصت میلادی و در بطن اندیشه

۱ Information Technology

۲

»مک لوهان«۲ جامعهشناس کانادایی، برای ارائه یک تصویر وسیع ارتباطی به جامعه جهانی عرضه شد تا به امروز که در هزاره سوم میلادی به ارزیابی اطلاعات دیجیتال پرداخته میشود، مبتنی بر رابطه انسان و ابزارهای فناوری است. بر این مبنا، در گستره کنونی جهانیشدن، سعی میشود محدوده این تغییر و دگرگونی در حوزه اطلاعات که چالشهایی رانیز با خود به دنبال دارد، موردتوجه قرار گیرد. »گیدنز(Gidnez)« بحث جهانیشدن را بر مبنای نظریه »زمان جهانی« طرح کرده و »دراکر(Druker)« مبحث فناوری را از دیدگاه مدیریتی بررسی می کند. مرزهای سیاسی دیگر در برابر امواج الکترونیک که از پس آن اندیشهها، ارزشهای فرهنگی، شیوههای زندگی، سرمایه، کالا و خدمات انتقال می یابد، مانع جدی محسوب نمیشود. گویی جهان به صورت کل واحد درآمده و کوچکترین تغییر در هر جزء از پیکرهی آن بهسرعت همه ی جامعه را متأثر میسازد. در این فضای جدید، حوادث و تصمیمات و فعالیتها در یک بخش از جهان میتواند نتایج مهمی برای افراد و جوامع در بخشهای بسیار دور کرهی زمین داشته باشد. پرواضح است که استانداردها، چالش هایی را نیز بر سر راه شرکتهای جهانی متشکل از کارکنانی با ترجیحات و فرهنگهای متفاوت یا احتیاجات قانونی مختلف در کشورهای گوناگون، قرار می دهد. بهعنوانمثال، یک واحد کاری در سنگاپور خواهان نرمافزار کاربردی یا سیستمی است که واحد کاری دیگر در فرانسه بلادرنگ آن را رد میکند. مهمترین پیامد جهانیشدن بر اقتصاد کشورها رشد تجارت الکترونیک است. که عناصر آن بازار الکترونیک، تبادل الکترونیک داده و تجارت اینترنتی هستند که مبین ارتباط تنگاتنگ بین فناوری اطلاعات و ارتباطات با مدیریت فرایندهای بازار است. چالش مدیران برای باقی ماندن در عرصه رقابت های اقتصادی تأمین و راه اندازی ابزارهای مختلف اطلاعاتی و ارتباطی با دیدی روشن و طبق نیازهای سازمان است. درنهایت آنچه در راستای تجارت الکترونیک برای مدیران دارای اهمیت است بسترسازی مطلوب برای توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در ساختار سازمانی توأم با شناخت کافی و نگرش مثبت مدیران بهضرورتهای حضور این پدیده درروند فعالیتهای سازمان است.