چند نمونه از ساده‏زیستی پیغمبر (ص)
امام رضا (ع) از پدرانش، از قول علی (ع) فرمود: «کنا مع النبی (ص) فی حفر الخندق، اذجائته فاطمة (س) و معها کسیرة من خبز، فدفعتها الی النبی (ص) : فقال‏النبی (ص) : ما هذه الکسیرة؟ قالت: قرصا خبزته للحسن و الحسین (ع)، جئتک منه بهذه الکسیرة فقال النبی (ص) : اما انه اول طعام دخل فم ابیک منذ ثلاث; (۱) در کندن خندق با پیغمبر (ص) بودیم که فاطمه (س) آمد و با خود پاره نانی داشت و آن را به پیغمبر (ص) داد . پیامبر (ص) گفت: این چیست؟ گفت: نانی است که برای حسن و حسین (ع) می‏پختم و پاره‏ای از آن را برای شما آوردم، پیامبر (ص) گفت: نخستین طعامی است که بعد از سه روز به دهان پدرت وارد می‏شود .»

امیرالمؤمنین (ع) در توصیف زندگی پیامبر اکرم (ص) می‏فرماید: «ما رفعت له مائدة قط و علیها طعام و ما اکل خبز بر قط و لا شبع من خبز شعیر ثلاث لیال متوالیات قط . توفی و درعه مرهونة عند یهودی باربعة دراهم . ماترک صفراء ولا بیضاء مع ما وطئ له من البلاد و مکن له من غنائم العباد و لقد کان یقسم فی‏الیوم الواحد الثلاثمائة الف اواربعمائة الف و یاتیه السائل بالعشی فیقول: «والذی بعث محمدا بالحق، ما امسی فی آل‏محمد صاع من شعیر ولا صاع من بر ولا درهم ولا دینار; (۲)

هرگز سفره‏ای از پیش او برچیده نشد که بر آن طعام باشد (آن قدر طعام سفره حضرتش اندک بود که چیزی از آن باقی نمی‏ماند!) و هرگز نان گندم نخورد و هرگز سه شب پیاپی از نان جو سیر نخورد . در حالی از دنیا رفت که زره آن حضرت نزد مردی یهودی در برابر چهار درهم به گرو بود با وجود همه سرزمین‏هایی که در اختیارش قرار گرفته بود و غنایمی که از جنگ‏ها به دست آورده بود، (سکه) زرد و سفیدی از خود برجای نگذاشت . در یک روز سی‏صد هزار و چهارصد هزار را تقسیم می‏کرد و شبانگاه که سائلی به نزدش می‏آمد و از او چیز می‏خواست می‏گفت: سوگند به آنکه محمد را به حق

مبعوث فرمود، در خاندان محمد پیمانه‏ای از گندم یا جو یا درهم و دیناری برای شب نمانده است!»
امیرالمؤمنین (ع) ضمن تاکید بر اینکه شیوه زندگی و برخورد پیامبر اکرم (ص) نسبت‏به دنیا سرمشق هر مسلمانی است – که قطعا مدیران و پیشوایان جامعه اسلامی باید در صف اول پیروی و اقتداء به آن حضرت باشند – می‏فرماید: «و لقد کان فی رسول‏الله (ص) کاف لک فی الاسوة، و دلیل لک علی ذم الدنیا و عیبها و کثرة مخازیها و مساویها اذقبضت عنه اطرافها و وطئت لغیره اکنافها و فطم عن رضاعها و زوی عن زخارفها; (۳) پیامبر (ص) برای نمونه و سرمشق بودن برای تو (ای

مسلمان!) کافی است او راهنمای تو است‏به عیب و نکوهش دنیا و فراوانی بدیها و رسوایی‏های آن، زیرا دنیا به خود او وفا نکرد و همه چیز آن برای غیر او مهیا گشت . او از پستان دنیا شیر نخورد و از بهره‏گیری از زینت‏های آن چشم فروبست .»
پیامبر اکرم (ص) در سخنی خطاب به ابوذر غفاری می‏فرماید: «یا اباذر انی البس الغلیظ و العق اصابعی و ارکب الحمار بغیر سرج و اردف خلفی فمن رغب عن سنتی فلیس منی; (۴) ای اباذر من لباس درشت می‏پوشم و بر زمین می‏نشینم و به هنگام غذاخوردن – انگشتان را با زبان می‏لیسم و بر الاغ بدون پالان سوار می‏شوم، و کسی را پشت‏سر خود سوار می‏کنم . پس هر کس از سنت من گریزان شود از من نیست!»

نمونه‏هایی از ساده‏زیستی پیشوای پرهیزگاران
علی (ع) می‏فرماید: «. . . و الله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها و لقد قال لی قائل: الا تنبذ ها عنک؟ فقلت: اعزب عنی «عند الصباح یحمد القوم السری (۵) ; . . . به خدا قسم که چندان پیراهنم را وصله زدم که از وصله زننده آن شرمسار شدم! یکی به من گفت: چرا آن را دور نمی‏افکنی؟ در جواب به او گفتم: از من دور شو که چون صبح شود مردمان قدر راهپیمایی شبانه را بدانند .»

امیرالمؤمنین (ع) :
. فدعونی اکتف من دنیاکم بملحی و اقراصی فبتقوی‏الله ارجو خلاصی . ما لعلی و نعیم یفنی و لذة تنحتها المعاصی؟ سالقی وشیعتی ربنا بعیون ساهرة و بطون خماص . . . ; (۶) . . . مرا به حال خود واگذارید تا از دنیای شما به نمکی و قرص نانی اکتفاء کنم! زیرا رهایی خود را در ترس از خدا و تقوا امید بسته‏ام . علی را با نعمتی که فنا می‏شود و لذتی که از گناه فراهم می‏آید چه کار؟ من و شیعیانم بزودی پروردگارمان را با چشمان شب زنده‏دار و شکم‏های گرسنه ملاقات خواهیم کرد . . . !»

ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین (ع) می‏گوید:
هنگامی که شب نوزدهم ماه رمضان فرارسید در وقت افطار طبقی که در آن دو قرص نان جو و یک کاسه شیر و مقداری نمک بود نزد آن حضرت آوردم . آن‏گاه که از نماز فارغ شد و خواست افطار کند، به سینی افطار نگریست و در آن درنگ کرد، سپس سرش را تکان داد و به شدت و با صدای بلند گریه کرد و گفت:

«یابنیة اتقدمین الی ابیک ادامین فی فرد طبق واحد؟ اتریدین ان یطول وقوفی غدا بین یدی‏الله – عز وجل – یوم‏القیامة؟ انا ارید ان اتبع اخی و ابن عمی رسول‏الله (ص)، ما قدم الیه ادامان فی طبق واحد الی ان قبضه‏الله . یا بنیة! ما من رجل طاب مطعمه و مشربه و ملبسه، الا طال وقوفه بین یدی‏الله – عز و جل – یوم‏القیامة، یا بنیة ان الدنیا فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب; (۷) دخترم! آیا در یک سینی برای پدرت دو نان‏وخورش می‏آوری؟ آیا می‏خواهی فردای قیامت ایستادن من در

پیشگاه خدا – برای حساب پس دادن – به درازا کشد؟ من می‏خواهم که از برادرم و پسر عمویم رسول‏خدا (ص) پیروی کنم، هرگز دو نوع طعام در یک ظرف نزدش گذاشته نشد و چنین بود تا جان به جان آفرین تسلیم کرد . دخترم! هیچکس نیست که خوراک، و پوشاک او پاکیزه و لذت‏بخش باشد، مگر آنکه در روز قیامت ایستادن او نزد خدای عز و جل طولانی شود . دخترم! در حلال دنیا حساب است و در حرام آن عقاب . . . !»

عدی بن حاتم طائی، امیرالمؤمنین (ع) را دید در حالی که در برابرش کاسه‏ای آب و پاره‏ای نان جو و نمک قرار داشت، پس گفت: ای امیرمؤمنان، این روا نیست که روز را گرسنه و مشغول کار و تلاش به سر بری و شب را بیدار و درگیر با رنج‏ها به روز آوری و با این حال افطارت این باشد! امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
«علل النفس بالقنوع و الا
طلبت منک فوق مایکفیها» (۸)

«نفس خود را به قناعت عادت ده و گرنه بیش از آنچه برای او کفایت کند از تو طلب خواهد کرد!»
ساده‏زیستی در جایگاه رهبری و مدیریت
نمونه‏هایی که ذکر شد، بیشتر حاکی از اصل نگرش پیشوایان الهی نسبت‏به مظاهر دنیا و بهره‏گیری از آن بود . در عین حال باعنایت‏به عمق درستی این نگرش و ضرورت پیروی همه آحاد جامعه اسلامی از پیشوایان راستین – بخصوص آنان که از جایگاه اجتماعی و فرهنگی برخوردارند – ، همواره باید این ویژگی مهم نصب‏العین همگان بوده و هر چه بیشتر تلاش کنند از این زاویه خود را به آنان شبیه‏تر و نزدیک‏تر نمایند .

اما، آیات و روایات بسیاری نیز داریم که در آنها این ویژگی (ساده‏زیستی و وارستگی از دلبستگی‏ها و تمتعات مادی) درارتباط با جایگاه رهبری و مدیریت مورد توجه و تاکید قرار گرفته است و تعمیم آن نسبت‏به همه مدیران یا به روشنی گوشزد شده است‏یا با کنایه که «ابلغ من التصریح‏» است‏بیان گردیده است . ما نمونه‏هایی از آن را در اینجا یادآور می‏شویم:

حضرت امیرالمؤمنین (ع) طی خطابه‏ای ضمن اشاره به تمکن خود در استفاده از بهترین امکانات زندگی با قاطعیت تمام روش و منش خود را در جایگاه رهبری و مسئولیتی که نسبت‏به مردم دارد اینگونه بیان می‏فرماید: «ولوشئت لاهتدیت الطریق الی مصفی هذا العسل، و لباب هذا القمح و نسائج هذا القز . و لکن هیهات ان یغلبنی هوای، و یقودنی جشعی الی تخیر الاطعمة و لعل بالحجاز او الیمامة من لا طمع له فی القرص، ولا عهد له بالشبع! او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثی و اکباد حری اواکون کما قال القائل:
«و حسبک داء ان تبیت‏ببطنة
و حولک اکباد تحن الی القد»
ااقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمؤمنین ولا اشارکهم فی مکاره الدهر، او اکون اسوة لهم فی‏جشوبة العیش‏» (۱۱)
اگر می‏خواستم، به پالوده این عسل و مغز این گندم و بافته‏های این ابریشم راه می‏یافتم، ولی هیهات که هوای نفس بتواند بر من غلبه کند و شدت حرص بتواند مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم در حالی که شاید در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی امید نداشته باشد و هیچ‏گاه غذای سیر نخورده باشد! هیهات که من با شکم سیر بخوابم و در پیرامون من شکم‏های گرسنه و جگرهای تشنه یافت‏شوند یا چنان باشد که شاعر گفته است: «این درد تو را بس که شبانگاه با شکم پر بخوابی در حالی که در اطراف تو جگر سوختگانی در آرزوی دیدن کاسه‏ای به سر می‏برند!» آیا باید تنها به این خرسند باشم که مرا امیرالمؤمنین بخوانند و در ناخوشی‏های روزگار شریک مردم نباشم؟ و نتوانم در تحمل خشونت زندگی سرمشق مردم باشم؟ !

 

زندگی خانواده مدیران
وضعیت کلی اهل‏بیت مدیران – همانند سایرین – ممکن است الزاما در همه موارد منطبق با منش و روش رهبران و زمامداران نباشد; و حتی امکان دارد که در برخی موارد، فرزندان و همسران مدیران در جهت‏خلاف آنان باشند و به هر حال، اگر این تخلف معلول کوتاهی مدیران نباشد – همان‏گونه که در قرآن‏کریم در مورد فرزند نوح و همسر لوط تصریح شده است – نمی‏توان بر آنها عیب گرفت; اما آنچه مسلم است این است که اولا زمامداران باید مراقبت لازم را در تربیت صحیح همسر و فرزندان خود

داشته باشند و نباید در اثر عمل‏زدگی از آنها غافل شوند; همان‏طور که در این سال‏ها شاهد مدیرانی بودیم که خود متدین بوده‏اند، ولی با قطع ارتباط آنان از مسجد و نمازجماعت و جمعه و محافل و مجالس مذهبی و دعا و . . . و از سوی دیگر همنشینی با اهل دنیا و غرق شدن در تجملات و پیوند تدریجی با عوامل غفلت‏زا و موانع یاد خدا و معنویت، زن و فرزندان آنها در تباهی از آنها پیشی گرفته و نه فقط به لکه ننگی بر دامن مدیریت نظام تبدیل شده‏اند که حتی برای اولیای خودشان باعث دردسر و آبروریزی گردیده‏اند .

اما به هرحال امکان دارد با همه تلاشی که پدر انجام می‏دهد، باز هم در موارد معدودی زن و فرزند تحت تاثیر عوامل دیگر به راه خلاف کشیده شوند و با سوءاستفاده از ظرفیت‏هایی که پدر با خوبی و مجاهدت و خدمت‏خود به دست آورده است، گوی سبقت را در فساد مالی یا اخلاقی یا . . . از همگنان بربایند . باتوجه به اینکه نزدیکان مدیران – بخصوص مدیران عالی رتبه – زیر ذره‏بین مردم هستند، دشمنان نیز ضمن ایفای نقش برای فریب آنها به بزرگنمایی انحراف آنان پرداخته و از این نقطه ضعف به عنوان چماقی برای کوبیدن بر سر نظام و مدیریت آن بهره‏برداری می‏کنند .

در این نوع موارد می‏بینیم که قرآن بدون مجامله – مانند آنچه درباره فرزند نوح و همسر لوط آمده – به افشای چهره انحرافی آنان پرداخته و رهبران ذیربط را نیز به تسلیم در برابر همین شیوه وادار کرده است; و حتی در مورد خاتم پیامبران (ص) در قرآن یک سوره کامل با ذکر نام، در افشای شخصیت منفی آنان آمده است که مربوط به ابولهب عموی پیامبر و همسر او می‏باشد . از سوی دیگر برای پیشگیری از نفوذ آلودگی‏های دنیاگرایی در داخل خانه پیامبر اکرم (ص) قرآن در مورد همسران آن حضرت می‏فرماید:

«یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا; (۱۲) ای پیامبر، به همسرانت‏بگو: اگر شما خواستار زندگی دنیا و زینت و زرق و برق آن هستید، بیایید با هدیه‏ای شما را بهره‏مند کنم و به شیوه نیکویی رهایتان سازم!»

 

اگر دنیاگرایی و دلبستگی به زرق و برق و تجملات زندگی در خانه زمامداران نفوذ کند، علاوه بر آنکه زمامداران و مدیران را از مسیر ساده‏زیستی خارج می‏نماید، جامعه را نیز به شدت تحت‏تاثیر پیامدهای منفی آن قرار می‏دهد و هم نظام را تدریجا به تباهی می‏کشد و هم جامعه را و لذا پیغمبر اکرم (ص) با همه علاقه و مودتی که نسبت‏به حضرت زهرا (س) دارد، باتوجه به نقش الگویی آن حضرت به عنوان دختر پیامبر و همسر علی (ع) معمولی‏ترین مظاهر تجمل دنیا را برای او نمی‏پسندد; نمونه آن در حدیث ذیل است که پیامبر اکرم (ص) شخصا روی قضاوت مردم و افکار عمومی تکیه می‏کند و با ظرافت، پاره‏تنش را از آراستن خود به طلا بازمی‏دارد:
امام زین‏العابدین (ع) از اسماء بنت عمیس نقل می‏کند که می‏گوید: «کنت عند فاطمة اذ دخل علیها رسول‏الله (ص) و فی عنقها قلادة من ذهب کان اشتراها لها علی بن ابیطالب (ع) من فی‏ء فقال لها رسول‏الله (ص) یا فاطمة لا یقول الناس ان فاطمة بنت محمد تلبس لباس الجبابرة فقطعها و باعتها و اشترت بها رقبة فاعتقها فسر بذلک رسول‏الله (ص) ; (۱۳) در محضر فاطمه زهرا (س) بودم که رسول خدا (ص) بر او وارد شد، در حالی که گردنبندی از طلا که علی (ع) از غنیمت‏برایش فراهم کرده بود برگردن داشت . پیامبر اکرم (ص) خطاب به فاطمه (س) فرمود: مبادا که مردم بگویند فاطمه دختر محمد پوشش جباران را می‏پوشد . پس فاطمه گردن‏بند را کند و آن را فروخت و با آن برده‏ای خرید و در راه خدا آزاد کرد و بدین‏گونه رسول‏الله (ص) شادمان شد!»
در روایتی دیگر آمده است : یکبار که فاطمه زهرا (س) به شکرانه و شادمانی بازگشت پیروزمندانه پدر و شوهرش از جنگ، دست‏بند و گوشواره‏ای برای خود فراهم ساخته و پرده‏ای نو بر در خانه خانه‏اش آویخته بود، پیامبر گرامی (ص) – که همواره دیدار حضرت زهرا (س) برایش روح انگیز و دلگشا بود و هرگاه به خانه او می‏رفت توقف طولانی داشت – به خانه زهرا (س) وارد شد، اما این بار برخلاف همیشه خیلی زود با چهره‏ای گرفته و ناخرسند از خانه حضرت زهرا (س) خارج شد و به مسجد رفت . ازگشت‏سریع آن حضرت از خانه زهرا (س) آن هم با چهره‏ای درهم کشیده، شاهدان صحنه را در حیرت فرو برد، اما فاطمه زهرا (س) که خود در اوج معرفت‏به خدا و رسول خدا بود پیش از همه، علت را دریافت . و لحظاتی بعد با رسیدن پیک حضرت زهرا (س) به مسجد، همه چیز

روشن شد، فرستاده زهرا (س) دستبند و گوشواره و پرده را تقدیم رسول خدا (ص) کرد و عرضه داشت که دخترت گفت‏به مسجد برو و بگو: «تقرا علیک ابنتک السلام و تقول: اجعل هذا فی سبیل‏الله; دخترت برتو سلام داد و گفت: اینها را در راه خدا صرف نما!» پیامبر اکرم (ص) شکفته شد و سه بار تکرار نمود: «فعلت فداها ابوها; پدرش فدایت‏باد آنچه را باید انجام می‏داد، انجام داد .»
از مجموع آیات و روایات در زمینه زندگی مسئولان، استنباط می‏شود که برخلاف برداشت غلط برخی از ناآگاهان، بسیاری از اموری که برای مردم عادی مباح یا مکروه است، برای مدیران حرام و ممنوع است و چه بسا آنچه برای دیگران حسنه محسوب می‏شود، برای مدیران سیئه به شمار آید . (۱۴)
عدم افزایش امکانات زندگی در زمان مدیریت

در دوران تصدی مدیریت و مسئولیت، نباید هیچ‏گونه تغییری در امکانات زندگی مدیر به وجود بیاید; زیرا مدیر باتوجه به دسترسی به امکانات بیت‏المال و اموال عمومی و در پرتو جایگاه اجتماعی و امکان بده بستان‏ها و برخورداری از انواع امتیازات همراه با تسویلات شیطانی براحتی و آرام، آرام در باتلاق تمتعات مادی غرق می‏شود . بدین ترتیب در درازمدت همه چیز در مسیر زندگی مدیر واژگونه می‏گردد و به تبعاتی گرفتار می‏شود که دنیا و آخرت او را به تباهی می‏کشاند . لذا عزم قطعی مدیران در دوره مدیریت، باید بر این تعلق گیرد که هیچ‏گونه امکانات و تسهیلاتی را به زندگی خود اضافه نکنند .

حضرت امیرالمؤمنین (ع) در حدیثی ضمن این که هرگونه افزایش را در امکانات مادی در دوره رهبری خیانت می‏شمارد، آشکارا دارایی اندک خود را که در یک دستمال و به اصطلاح امروزی در یک چمدان و ساک جا داده در آغاز کار به مردم نشان می‏دهد و می‏فرماید: «دخلت‏بلادکم باشمالی هذه! و رحلتی و راحلتی‏ها هی، فان خرجت من بلادکم بغیر مادخلت، فاننی من الخائنین; (۱۵) با این جامه‏ها (ی مندرس) به سرزمین شما آمدم و بار و بنه‏ام همین است که می‏بینید، اکنون اگر از بلاد شما با چیزی جز آنچه آمده بودم، بیرون روم از خیانتکاران خواهم بود!»
پس وای بر ما که ما یا باید این نوع احادیث را انکار کنیم و یا خودمان را!

امام باقر (ع) در وصف امیرالمؤمنین (ع) در دوره امامت ظاهری آن حضرت می‏فرماید: «لقد ولی (علی) خمس سنین و ما وضع آجرة علی آجرة ولا لبنة و لا اقطع قطیعا و لا اورث بیضاء و لا حمراء; (۱۶) علی (ع) مدت پنج‏سال ولایت کرد، در حالی که آجری بر آجری یا خشتی بر خشتی نگذاشت و تیولی به خود اختصاص نداد و سرخ و سفیدی (زر و سیمی) به میراث بر جای ننهاد!»
در روایتی دیگر آمده است که قنبر در «رحبه‏» چند جام طلا و نقره نزد امیرالمؤمنین (ع) آورد و گفت: تو هر چه به دستت می‏آید را با دیگران تقسیم می‏کنی! من اینها را برایت پنهان کرده‏ام! آن حضرت شمشیر برکشید و فرمود: «ویحک! لقد احببت ان تدخل بیتی نارا!؟» ثم استعرضها بسیفه فضربها حتی انتثرت من بین اناء مقطوع بضعة و ثلاثین و قال «علی بالعرفاء!» فجاءوا . فقال: هذا بالحصص . . . ; (۱۷) وای بر تو! می‏خواهی آتش به خانه من داخل کنی؟ سپس چنان با شمشیر به آنها ضربه زد که سی و چند پاره شد، آن‏گاه فرمود: داروغه‏ها را حاضرکنید! آنها آمدند آن‏گاه گفت: اینها را (میان مردم) تقسیم کنید . . .» (۱۸)

مدیریت هیأتی
مدیریت هیأتی، مدیریتی است که در آن بین کارکنان پراکنده نه کارکنان منسجم، نوعی هماهنگی خودجوش به وجود می‌آورد. روز عاشورا کسانی که به یک هیأت سینه‌زنی می‌پیوندند کاملاً به صورت خودجوش به این جمعیت می‌پیوندند. آدم‌ها کاملاً پراکنده‌اند. از نظر صنف، طبقه اجتماعی و مقوله‌هایی از این قبیل. در این نوع مدیریت، مطلقاً دیکتاتوری حاکم نیست. مدیریت تلاش می‌کند به شیوه‌های غیر تحکّم‌آمیز، بین کارکنان، نوعی همرنگی و هم نوایی را به وجود آورد. اصلاً قصد انطباق نیست. فقط می‌خواهد که همه با هم مثل هم حرکت کنند و با هم، همرنگی و همنوایی را بروز دهند. من اینجا لازم می‌دانم همنوایی را توضیح بدهم.
همنوایی عبارت است از: پذیرش خودآموز و بی‌چون و چرای ارزش‌ها و الگوهای مسلط محیط و همسان کردن رفتار خود با این الگوها.
ما در اسلام یک نمونه داریم که هنگامی که تابوتی را در خیابان حرکت می‌دهند اگر کسی در آن محدوده باشد باید خودش را به تابوت برساند، مهم نیست که کمک او مؤثر هست یا نه. حتی ممکن است با گذاشتن یک انگشت به زیر تابوت، این همنوایی را بروز دهد. مهم این است که وارد بازی شود. مهم این است که مشارکت را از خودش بروز دهد. در واقع همان پذیرش خودآموز.
چون مشارکت و عضویت در گروه داوطلبانه است، مدیریت هیأتی داوطلب‌پذیر است نه گزینش‏گیر. هیچ کنکور استخدامی ندارد. نمی‌اید توانایی‌ها را اندازه‌گیری کند.

دو روش دیکتاتوری‌ (شبیه جامعه شوروی سابق) و روش تحریک عاطفه، راه‏های دست‌یابی به حداکثر همنوایی است و چون ماهیت مدیریت هیأتی غیر تحکم‌آمیز است. روی‌آوری به تحریک عاطفه به عنوان نیروی بالابرنده‏ی همنوایی، اجتناب‏ناپذیر است.
مدیر هیأتی بیشتر در حوزه عاطفه کار می‌کند تا در حوزه درگیری‏های خردگرایانه. بنابراین مدیریت هیأتی همان ایجاد هم‌نوایی اعضای گروه است تا با هم حرکتی انجام دهند و این نیازمند شیوه‌های پیچیده سنجش نیست بلکه در این مدیریت، میزان رفرنس، مقدار محرک و شور عاطفی که در جمعیت ایجاد شده کافی است.
مدیر هیأتی چون داوطلب‌پذیر است عملاً نمی‌تواند در تلاش پرورش استعداد باشد بلکه در تلاش برای بهره‌وری از حداکثر توانایی است. هر کسی حداکثر توانایی را که دارد عرضه می‌کند و قرار نیست که پرورش استعداد اتفاق بیفتد. این نکته سبب می‌شود که در مدیریت هیأتی سلسله مراتب و نمودار سازمانی، خودجوش و بسیار کم رنگ باشد.

ویژگی دیگر مدیریت هیأتی این که مدیر و اعضاء نه با هدف منفعت‏طلبانه و نه دست‌یابی به حداکثر بازده بلکه با هدف دستیابی به حداکثر خدمت (ثواب) به فعالیت مي‌پردازند. و چون نفع‏طلبی هدف نیست پس دستمزدطلبی هم رایج نخواهد بود. بنابراین مدیریت هیأتی بدون افتادن در چرخه بروکراسی می‌تواند گروه را به کسب حداکثر خدمت یا ثواب رهنمود کند. این از ویژگی‌های منحصر به فرد به این نوع مدیریت است. از آنجا که اصلی‏ترین شرط تداوم همکاری با گروه، ترکیبی از تعهد و همنوایی است، مهم‌ترین عامل رفعت کارکنان نیز ترکیب مذکور است. هرکس بیشتر متعهد باشد، بیشتر همنوا باشد. او به طرف رأس هرم و سازمان خود‌جوش نزدیک‌تر می‌شود.
برای مدیریت هیأت می‌توان دو نوع وظیفه را تصور کرد.

۱٫ وظایف ساده و کوتاه‏مدت
۲٫ وظایف پیچیده و دراز‏مدت
وظایف ساده و کوتاه‏مدت
تجربه نشان داده که این مدیریت هیأتی، در شرائط اجرای وظایف ساده و کوتاه‏مدت می‌تواند با سه عنصر تعهد، هم‌نوایی و استفاده از هر مقدار توانایی، بسیار موفق عمل کند. شواهد نشان می‌دهد که ترکیب و تعامل این سه عامل می‌توانند خیلی مؤثر و موفق ظاهر شوند.
الف) اولین نمونه مربوط می‌شود به ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که مدیریت هیأتی توانست بزرگ‏ترین هیأت‌های سینه‏زنی تهران را به گونه‌ای اداره کند که شعارهای عزاداری، به صورتی همنوا به شعارهای حمایت از امام و ضدیت با شاه تبدیل شود. پدیده‌ای که باعث شد رژیم را برای چند ساعتی مستأصل کند و زمینه را برای بروز انقلاب اسلامی فراهم کند.